*370

دانشگاه آزاد واحد بافت
دانشکده ادبیات و علوم انسانی گروه علوم سیاسی
پایان نامه کارشناسی ارشد (M.A)
گرایش: علوم سیاسی
موضوع: بررسی مقایسه ای نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (با تأکید بر دولت هشتم و نهم)
استاد راهنما:
دکتر بهناز اژدری
استاد مشاور:
سید مهدی فتاحی
نگارش:
حمزه شمس الدین
زمستان 1392
24765095250

دانشگاه آزاد واحد بافت
دانشکده ادبیات و علوم انسانی گروه علوم سیاسی
پایان نامه کارشناسی ارشد (M.A)
گرایش: علوم سیاسی
موضوع: بررسی مقایسه ای نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران (با تأکید بر دولت هشتم و نهم)
استاد راهنما:
دکتر بهناز اژدری
استاد مشاور:
سید مهدی فتاحی
نگارش:
حمزه شمس الدین
زمستان 1392

معاونت پژوهش و فناوری
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با یاری از خداوند سبحان و اعتقاد به این که عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهمیت جایگاه دانشگاه در اعتلای فرهنگ وتمدن بشری ، ما دانشجویان و اعضاء هیات علمی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی متعهد می گردیم اصول زیر را در انجام فعالیت های پژوهشی مد نظر قرارداده و از آن تحظی نکنیم :
1_ اصل برائت : التزام به برائت جویی از هرگونه رفتارغیرحرفه ای واعلام موضع نسبت به کسانی که حوزه علم وپژوهش رابه شائبه های غیر علمی می آلایند.
2_ اصل رعایت انصاف و امانت : تعهد به اجتناب از هر گونه جانب داری غیر علمی و حفاظت از اموال ، تجهیزات و منابع در اختیار .
3_اصل ترویج : تعهد به رواج دانش و اشاعه نتایج تحقیقات و انتقال آن به همکاران علمی ودانشجویان به غیرازمواردی که منع قانونی دارد.
4_ اصل احترام : تعهد به رعایت حریم ها و حرمت ها در انجام تحقیقات و رعایت جانب نقد و خودداری از هر گونه حرمت شکنی .
5_ اصل رعایت حقوق : التزام به رعایت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهیدگان ( انسان ، حیوان و نبات ) و سایر صاحبان حق .
6_ اصل رازداری : تعهد به صیانت از اصرار و اطلاعات محرمانه افراد ، سازمان ها و کشورها و کلیه افراد نهادهای مرتبط با تحقیق.
7_ اصل حقیقت جویی : تلاش در راستای پی جویی حقیقت و وفاداری به آن و دوری از هر گونه پنهان سازی حقیقت .
8_ اصل مالکیت مادی و معنوی : تعهد به رعایت کامل حقوق مادی و معنوی دانشگاه و کلیه همکاران پژوهش .
9_ اصل منافع ملی : تعهد به رعایت مصالح ملی و در نظر داشتن پیشبرد و توسعه کشور در کلیه مراحل پژوهش .

سپاسگزاری
درانجام این پژوهش از راهنمائی ها ومشاوره افراد بسیاری بهره جستم دکتر بهناز اژدری استاد راهنمای اینجانب در تمامی مراحل تحقیق لطف خویش رادریغ ننموده بدینوسیله مراتب قدر دانی وسپاس را دارم .همچنین از زحمات دکتر سید مهدی فتاحی مشاور این پروژه سپاسگزاری می شود در طول تحصیل ودر ایام انجام پروژه از همکاری بی دریغ مادر وپدرم که باتحمل مشکلات زمینه این مهم را فراهم نموده صمیمانه سپاسگزارم.
تقدیم به:
تمامی پویندگان علم و دانش
فهرست مطالب
TOC o “1-3” h z u چکیده: PAGEREF _Toc377237440 h 1مقدمه PAGEREF _Toc377237441 h 2فصل اول PAGEREF _Toc377237442 h 4کلیات تحقیق PAGEREF _Toc377237443 h 41-1-بیان مسأله: PAGEREF _Toc377237444 h 51-2 اهمیت تحقیق: PAGEREF _Toc377237445 h 71-3 اهداف تحقیق: PAGEREF _Toc377237446 h 81-4 سؤال اصلی: PAGEREF _Toc377237447 h 81-5 فرضیه اصلی: PAGEREF _Toc377237448 h 91-6 تعاریف مفهومی متغیر ها: PAGEREF _Toc377237449 h 91-6-1 نخبگان سیاسی ابزاری: PAGEREF _Toc377237450 h 91-6-2 نخبگان سیاسی فکری: PAGEREF _Toc377237451 h 91-6-3 سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237452 h 101-7 شاخص های متغیر های تحقیق: PAGEREF _Toc377237453 h 101-8 روش تحقیق: PAGEREF _Toc377237454 h 121-9 مشکلات اجرایی تحقیق: PAGEREF _Toc377237455 h 121-10 سازمان دهی تحقیق: PAGEREF _Toc377237456 h 12فصل دوم PAGEREF _Toc377237457 h 13ادبیات و مبانی نظری تحقیق PAGEREF _Toc377237458 h 132-1 سابقه ی تاریخی نخبگان سیاسی: PAGEREF _Toc377237459 h 142-2 مفهوم نخبگان سیاسی و تمایز آن از طبقات حاکم: PAGEREF _Toc377237460 h 162-3 مفروضات نخبه گرایی: PAGEREF _Toc377237461 h 172-4 ویژگی های نخبگان: PAGEREF _Toc377237462 h 172-5 انواع نخبگان: PAGEREF _Toc377237463 h 192-5-1 نخبگان سنتی و مذهبی: PAGEREF _Toc377237464 h 192-5-2 نخبگان تکنوکراتیک: PAGEREF _Toc377237465 h 192-5-3 نخبگان مالکیت: PAGEREF _Toc377237466 h 202-5-4 نخبگان کاریزماتیک: PAGEREF _Toc377237467 h 202-5-5 نخبگان ایدئولوژیکی: PAGEREF _Toc377237468 h 202-5-6 نخبگان سمبلیک: PAGEREF _Toc377237469 h 202-6 اصول مشترک بنیانگذاران نخبه گرایی: PAGEREF _Toc377237470 h 212-7 سابقه ی تاریخی سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237471 h 222-8 انواع جهت گیری های سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237472 h 242-8-1 انزوا طلبی: PAGEREF _Toc377237473 h 252-8-2 بی طرفی: PAGEREF _Toc377237474 h 252-8-3 عدم تعهد: PAGEREF _Toc377237475 h 262-8-4 اتحاد و ائتلاف: PAGEREF _Toc377237476 h 262-9 اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: PAGEREF _Toc377237477 h 272-10 عوامل مؤثر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران: PAGEREF _Toc377237478 h 272-11 بررسی بافت فکری تصمیم گیرندگان بر اساس نظریه ی جیمز روزنا: PAGEREF _Toc377237479 h 272-12 سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از مشروطه تاکنون و گفتمان های حاکم بر آن: PAGEREF _Toc377237480 h 302-13 سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب اسلامی: PAGEREF _Toc377237481 h 332-13-1 دوره ی اول، دوران محافظه کاری با خط و مشی لیبرالیسم: PAGEREF _Toc377237482 h 332-13-2 دورهی دوم، دوره ی ارزش محور یا آرمانگرای امت محور: PAGEREF _Toc377237483 h 352-13-3 دوره ی سوم، دوره ی منفعت محور_اصلاح طلبی اقتصادی (عملگرا): PAGEREF _Toc377237484 h 352-13-4 دوره ی چهارم، دوره ی گفتمان فرهنگ گرای سیاست محور: PAGEREF _Toc377237485 h 362-13-5 دوره ی پنجم، با تأکید بر احیا نقش عدالت و معنویت در تحولات جهان (گفتمان اصولگرایی عدالت محور) PAGEREF _Toc377237486 h 372-14 نظریه نخبه گرایی قدیم: PAGEREF _Toc377237487 h 382-15 بنیانگذاران نخبه گرایی قدیم: PAGEREF _Toc377237488 h 382-15-1 نظریه ویلفرده پاره تو PAGEREF _Toc377237489 h 392-15-2 نظریه ی گائتانو موسکا PAGEREF _Toc377237490 h 412-15-3 نظریه ی روبرت میشلز PAGEREF _Toc377237491 h 432-16 نظریه ی نخبه گرایی جدید: PAGEREF _Toc377237492 h 442-16-1 جوزف شومپیتر PAGEREF _Toc377237493 h 442-16-2 سی رایت ملیز PAGEREF _Toc377237494 h 442-16-3 رابرت دال PAGEREF _Toc377237495 h 452-17 مبانی نظری سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237496 h 462-18 چارچوب نظری واقعگرایی کلاسیک: PAGEREF _Toc377237497 h 472-19 چهار چوب نظری آرمان گرایی کلاسیک: PAGEREF _Toc377237498 h 482-20 چهارچوب نظری نو واقعگرایی: PAGEREF _Toc377237499 h 492-21 چهارچوب نظری نو آرمانگرایی: PAGEREF _Toc377237500 h 512-22 انواع نظریه های سیاست خارجی از نظر متدولوژیک: PAGEREF _Toc377237501 h 522-22-1 رهیافت کلان نظام به عنوان راهنمای مطالعه و اقدام سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237502 h 522-22-2 رهیافت خرد در تجزیه و تحلیل های سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237503 h 532-22-3 رهیافت اتصال دو سطح تحلیل: PAGEREF _Toc377237504 h 542-23 دیدگاه نخبگان طیف تحصیل کردگان انگلیسی (غربی): PAGEREF _Toc377237505 h 552-24 دیدگاه نخبگان طیف تحصیل کردگان هندی (شرقی): PAGEREF _Toc377237506 h 56فصل سوم PAGEREF _Toc377237507 h 58جهت گیری سیاست خارجی دولت هشتم ونهم و نقش نخبگان در این جهت گیری ها PAGEREF _Toc377237508 h 583. بررسی نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاسی دولت هفتم و هشتم: PAGEREF _Toc377237509 h 593-1 سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هنگام روی کار آمدن دولت هفتم: PAGEREF _Toc377237510 h 593-2 نقش نخبگان سیاسی فکری در طراحی جامعه مدنی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237511 h 633-3 بررسی نقش نخبگان سیاسی در طراحی سیاست تنش زدایی: PAGEREF _Toc377237512 h 663-4 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری اصول سیاست خارجی در دولت هشتم: PAGEREF _Toc377237513 h 683-5 بررسی نقش نخبگان سیاسی در طراحی گفتگوی تمدن ها: PAGEREF _Toc377237514 h 703-6 نقش نخبگان فکری در طراحی گفت و گوی تمدن ها: PAGEREF _Toc377237515 h 713-7 تفاوت برداشت نخبگان سیاسی از سه اصل حکمت، عزت و مصلحت: PAGEREF _Toc377237516 h 73بررسی نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی دولت نهم ودهم PAGEREF _Toc377237517 h 743-8 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری گفتمان اصول گرایی عدالت محور در سیاست خارجی دولت نهم PAGEREF _Toc377237518 h 743-9 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری سیاست خارجی دولت نهم و دهم: PAGEREF _Toc377237519 h 743-10 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری مفاهیم گفتمان اصول گرایی عدالت محور: PAGEREF _Toc377237520 h 763-10-1نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری شعار عدالت گرایی در سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237521 h 763-10-2 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری شعار اصول گرایی در سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237522 h 763-10-3 نقش سیاست خارجی دولت احمدی نژاد در شکل گیری شالوده شکنی نظم موجود: PAGEREF _Toc377237523 h 773-10-4 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری شعار تقویت استراتژی چند جانبه گرایی: PAGEREF _Toc377237524 h 803-10-5 نقش نخبگان سیاسی در شکل گیری شعار جامعه ی مهدوی: PAGEREF _Toc377237525 h 813-11 دیدگاه نخبگان سیاسی ابزاری دولت نهم و دهم در مورد چگونگی سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237526 h 813-12 نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی: PAGEREF _Toc377237527 h 83فصل چهارم PAGEREF _Toc377237528 h 90نتیجه گیری PAGEREF _Toc377237529 h 90پیشنهادات: PAGEREF _Toc377237530 h 98منابع PAGEREF _Toc377237531 h 99
چکیده:پژوهش حاضر به مطالعه و بررسی مقایسه ای نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد می پردازد. از آن جایی که سیاست خارجی موفق کلید رشد و پیشرفت یک کشور می باشد و سیاست خارجی هر کشوری توسط نخبگان آن جامعه طرح ریزی می شود و بنابراین شاه کلید اصلی پیشرفت، در دست نخبگان یک جامعه و در رأس آنان در دست نخبگان فعال در بخش سیاست خارجی می باشد. و هم چنین می توان گفت تضاد اصلی در جامعه نه میان مردم و نخبگان بلکه میان خود نخبگان است. از این رو بسته به نوع نخبگانی که حکومت را در دست دارند و سیستم حکومت را شکل می دهند، تصمیمات و جهت گیری های هر نظام و حکومتی فرق می نماید.در دولت های هشتم و نهم به ترتیب با دو جهت گیری تدافعی و تهاجمی در سیاست خارجی مواجه هستیم. در طراحی هر جهت گیری سیاست خارجی در هر یک از دولت ها، تعداد نخبگان سیاسی باید مشخص گردد.از این رو محقق در این پژوهش می خواهد بدور از سلیقه ی سیاسی و نظر شخصی به مقایسه ی نقش نخبگان در جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بپردازد. هدف کلی از این پژوهش شناسایی میزان نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی و به عبارت دیگر از آنجا که جهت گیری سیاست خارجی دولت هشتم و نهم تفاوت ماهوی با هم دارند، باید مشخص نمود نقش هر کدام از نخبگان در طراحی جهت گیری سیاست خارجی چه مقدار بوده است.سؤال اصلی محقق اینست: نقش نخبگان ابزاری و غیر ابزاری (فکری) در تعیین جهت گیری سیاست خارجی چه مقدار است و در هر یک از دو دولت مزبور، در تعیین جهت گیری سیاست خارجی کدام نخبگان نقش بیشتری را ایفا کرده اند؟
فرضیه ی محوری در این پژوهش بر این اصل بنا شده است که: « به نظر می رسد نقش نخبگان غیر ابزاری (فکری) در تعیین جهت گیری سیاست خارجی دولت هفتم وهشتم بیش از دولت نهم و دهم است و هم چنین نخبگان ابزاری وزارت امور خارجه، دولت هفتم و هشتم، بیشتر از طیف تحصیل کردگان اروپایی هستند و گرایش بیشتری به غرب دارند. نخبگان ابزاری دولت نهم و دهم، بیشتر طیف تحصیل کردگان شرقی (هند_ایران) هستند.اهمیت این پژوهش در این است که جنبه ی نوآوری دارد و تاکنون چنین مقایسه ای صورت نگرفته است.
واژه های کلیدی:سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران_ نخبگان سیاسی (نخبگان فکری_ نخبگان ابزاری)
مقدمهسیاست خارجی هر کشوری زمانی می تواند در عرصه ی بین المللی از کارایی و مشروعیت لازم برخوردار باشد که ضمن تعادل با محیط داخلی؛ در جهت میل به منافع ملی شکل گرفته و تنظیم شود. این امر زمانی میسر است که منافع ملی دقیقا شناخته و تعریف شوند. کشورهایی که در عرصه ی بین المللی و سیاست خارجی موفق هستند همگی منافع ملی خود را کاملا مشخص کرده اند و آن ها را برای خویش تعریف نمو ده اند. آن ها می دانند بر چه اصول از سیاست خارجی خود نباید معامله کنند و یا می توان گفت به درستی خطوط قرمز خویش را می شناسند و باز می دانند در مورد کدام مؤلفه ها می توانند انعطاف پذیری استراتژیک از خود نشان دهند.
اما موضوعی که در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شاهدش بوده ایم: جهت گیری های متفاوت سیاست خارجی دولت ها نسبت به یکدیگر است؛ شاید این همه تفاوت در جهت گیری و تفاوت در تعریف منافع ملی برای دستگاه دیپلماسی ما خوش یُمن نباشد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، شاهد پنج خرده گفتمان در بطن گفتمان انقلاب اسلامی بوده ایم در این پژوهش ابتدا به بررسی دو خرده گفتمان اصلاح طلب جامعه محور و اصول گرای عدالت پرور و سپس به بررسی نقش نخبگان در طراحی این جهت گیری ها می پردازیم.
تفاوت های بسیارچشم گیر و زیادی در جهت گیری های این دو؛ دوره به چشم می خورد. در این پژوهش نقش نخبگان در طراحی این جهت گیری ها تا حدودی مشخص گشت. زمانی که یک گروه از نخبگان با طرز تفکر خاص خود، قدرت را به دست می گیرند، مجددا منافع ملی را برای خویش باز تعریف می نمایند و بر همین اساس شروع به جهت گیری های سیاسی و اخذ تصمیمات سیاسی در عرصه ی بین المللی و داخلی می نمایند.
مسئله ی دیگر اینجاست که هر کدام از دولت ها معتقدند: بهترین جهت گیری سیاست خارجی را بر اساس ظرف مکان_زمان برای جمهوری اسلامی ایران انتخاب نموده اند. تیم سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد، تیم سیاست خارجی دولت آقای خاتمی را متهم به خیانت به منافع و مصالح ملی و سوق دادن کشور به دامان غرب می نماید. و در طرف دیگر تیم سیاست خارجی آقای خاتمی، تیم سیاست خارجی آقای احمدی نژاد را متهم به تقابل با دنیا و موجب به خطر افتادن امنیت و منافع ملی کشور می نمایند. اما آنچه مهم است این است که این ادعا ها؛ جنبه ی تبلیغاتی، جناحی، حزبی و سیاسی دارد و در جهت تخریب چهره ی طرف مقابل می باشد.
تصمیم گیرندگان در عرصه ی سیاست خارجی ایران فراوانند: طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ مقام معظم رهبری، مجلس شورای اسلامی، شخص رئیس جمهور، مجمع تشخیص مصلحت نظام و وزارت امور خارجه تصمیم گیرندگان این امر هستند. در همین راستا به نقش نخبگان ابزاری و غیر ابزاری (فکری) وزارت امور خارجه در تعیین طراحی جهت گیری سیاست خارجی می پردازیم. اینکه نخبگان ابزاری چه مقدار در طراحی این استراتژی ها نقش داشته اند؟ اینکه نخبگان غیر ابزاری (فکری)چه مقدار در طراحی این اتراتژی ها نقش داشته اند؟ نگارنده در این پژوهش به ابن نتیجه رسید محل تحصیل نخبگان ابزاری تأثیر بسیار زیادی در جهت دهی فکری نخبگان ابزاری دارد، نخبگان ابزاری که در غرب تحصیلات خود را به اتمام رسانده اند خواهان تعامل با غرب و نخبگانی که در شرق و یادر ایران تحصیل کرده اند خواهان حرکت به سوی شرق و ایستادگی در برابر غرب می باشند.
هم چنین نگارنده به این نتیجه رسیده است که نخبگان غیر ابزاری (فکری) نقش بسیار بیشتری در طراحی سیاست خارجی دولت آقای خاتمی داشته اند و نقش بسیار کمی در طراحی جهت گیری سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد داشته اند. هر چند که از لحاظ تعداد و آمار نخبگان غیر ابزاری (فکری) و مشاوران وزارت امور خارجه در هر دودوره برابرند. اما مسئله اینست که؛ چه قدر مشاوره ی این نخبگان در طراحی جهت گیری های سیاسی به کار برده می شود.
بر همین اساس پژوهش حاضر به مقایسه ی بررسی نقش نخبگان سیاسی در جهت گیری سیاست خارجی دولت هشتم و نهم می پردازد.
فصل اولکلیات تحقیق
فصل اول:کلیات تحقیق
1-1-بیان مسأله:پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات، گسترش روابط خارجی و رسیدگی به مسائل و امور خارجی، نحوه ی بیان و شیوه ی رفتار و برخورد با دیگران نسبت به قبل تغییر یافت.
پذیرش پلورالیسم جهانی به معنی نفی نظام تک قطبی و پذیرش تساوی فرهنگ ها، به محور اصلی سیاست خارجی تبدیل شد. (ازغندی، 1381، 18)
در دوران اصلاحات با تحول در گفتمان سیاسی مواجه هستیم. به این ترتیب که مشروعیت اثباتی، جایگزین مشروعیت سلبی یعنی دوری گزیدن از دشمن تراشی، طرح شعار های پرخاشگرایانه و تحریک کننده گردید.
دولت اصلاحات گام های اساسی در جهت گفتگو با جهان خارج و تنش زدایی با کشورهای منطقه و جهان برداشت و همکاری های منطقه ای و بین المللی خود را افزایش داد.
به اعتقاد خاتمی تنش زدایی به معنی غفلت و نا هوشیاری نیست،«بلکه شناخت مرز های دشمن و تلاش برای تقویت دوستی ها و جنبه ی اشتراک و هوشیاری در برابر تهدید ها است. ما معتقدیم سیاست تنش زدایی هزینه ی اداره ی کشور را به حداقل خواهد رساند.» سیاست تنش زدایی از طریق گفتگو و مفاهمه، دیدگاهی است واقعگرا و در جهان پر از تعارض هم می تواند پاسخگوی ارزش ها باشد و هم اینکه منافع ملی را در سطوح مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تامین نماید.
سیاست تنش زدایی با فاصله گرفتن از اولویت های امنیتی و ایدئولوژیک به سمت همگرایی و همکاری همه جانبه پیش رفته و در نتیجه زمینه های بیشتری را برای گفتگوی میان تمدن ها و همگرایی چند جانبه حکومتی بوجود آورد.
پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، مواضع سیاسی ایران در سیاست خارجی تغییر قابل ملاحظه ای پیدا نمود. دولت نهم بر اساس سه اصل عزت، حکمت و مصلحت سیاست تهاجمی را جایگزین سیاست تدافعی در جهت گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نمود. سیاستی که حتی وارد خطوط قرمز آمریکا و غرب گشت.
انتخاب رویه هایی مانند کوتاه نیامدن بر سر مسائل هسته ای، طرح مسئله ی هولوکاست، نفوذ بیشتر در حیاط خلوت آمریکا (آمریکای لاتین) و جایگزینی نام دریای کوروش به جای دریای عمان مبین جهت گیری سیاست خارجی تهاجمی است. (عباسی، 1390، سخنرانی)
از طرف دیگر، با توجه به شرایط لازم بر ساختار حکومت بوروکراتیک حکومت آمریکا و نقش گروه های فشار و ذی نفوذ در کوتاه مدت نمی توان امید چندانی به تغییر و تحول روحیه و طرز تلقی سیاستمداران آمریکایی داشت. آمریکایی ها باور ندارند که یک دولت جهان سومی بتواند این نظام را بهم بریزد. آنها همچنان خود را در موقعیت ابر قدرتی می دانند که هم می توانند و هم حق دارند شرایط خاص خود را بر دیگر کشورها بویژه کشورهای جهان سوم بالاخص جمهوری اسلامی ایران دیکته نموده و ایران هم ملزم به تابعیت می باشد. (محمدی، 1377، 199) بنابر این و بنا بر شواهد تاریخی سیاست مداران آمریکایی اهل گفتگو نیستند.
در مقابل هم دولت نهم نشان داده است که در رابطه با اولویت های پذیرفته شده خود، قویاً حساس بوده و در مقابل فشار های بین المللی مقاوم و سازش ناپذیر است. اگرچه در ظاهر امر این عمل غیر عقلایی به نظر می رسد ولی در عمل بویژه در دراز مدت نشان داده شده که این مقاومت و ایستادگی خود به عنوان یک ابزار قدرتمندی در تسلیم دیگران در مقابل خواسته ها می تواند مورد استفاده قرار گیرد. در دوره‌ی اصلاحات تمرکز دولت بر روی آرمان «توسعه سیاسی» است و عدالت و استقلال در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی و قاطعیت در تحقق ارزشهای انقلاب در صحنه داخلی و خارجی مورد غفلت واقع شده بود که دولت نهم در صدد رفع این کاستی ها بود.
با توجه به اتخاذ دو جهت گیری متفاوت در سیاست خارجی دولت هشتم و نهم، دراین پژوهش به دنبال پیدا کردن نقش نخبگان سیاسی در اتخاذ این دو جهت گیری هستم و تعیین نمایم در هر جهت گیری چه نوع نخبه ای (ابزاری یا فکری) نقش بیشتری داشته اند.
1-2 اهمیت تحقیق:پر واضح است که پرورش نخبگان در حوزه سیاست بدون آسیب شناسی علوم سیاسی در ایران ممکن نیست. بر این اساس از مشکلات کیفی سیاست در ایران کلی گویی و نگاه غیر علمی به سیاست چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه عملی است. جدی ترین مسئله در این امر توجه به این نکته است که ما باید در دانشگاه با توجه به نیاز های کشور، مسائلی را آموزش دهیم که هرکدام به حل مشکلات سیاسی و توسعه ی کشور کمک نماید و در عرصه عمل نیز به دنبال برنامه ای برویم که هدفش افزایش ارتقای سیاسی و اجتماعی کشور، منطبق با نیاز سنجی بومی باشد. بالا رفتن سطح آگاهی سیاسی جامعه و افزایش حس مسئولیت و مشارکت مردم بویژه جوانان در امور سیاسی و به طور کلی توسعه سیاسی تأثیر زیادی در آینده علم سیاست و تحقق نخبه پروری سیاسی دارد. پیوند دادن علم سیاست، آموزش عمومی و پرورش دادن نسل های آینده با مشخصه هایی چون احترام متقابل، محاسبه گری، عقلانیت ابزاری، توجه به زمان و فرصت ها، آینده نگری، شفاف و دقیق بودن، حساس بودن به آینده خویش و جامعه، توان تسلط بر احساسات، داشتن روحیه علمی و مطالعاتی و آمیخته بودن با قانون و آزادی از مهمترین فاکتورهای چشم انداز مثبت نخبه پروری در ایران است. (مهیمنی، 1377، 24)
از آموزه ها و محورهای مد نظر در پرورش نخبگان سیاسی در اندیشه امام راحل و مقام معظم رهبری می توان به: قیام و حرکت برای خدا، اخلاص، خود باوری، اعتماد به نفس، ساده زیستی، خدمت به مردم، قاطعیت در برابر دشمنان اسلام، دفاع از هویت اسلامی و بومی، دفاع از حق، تلاش برای استقرار آزادی و عدالت، مبارزه با استبداد و استعمار و انجام تکلیف الهی اشاره کرد. همگرایی و تعامل سازنده حوزه و دانشگاه نیز ضامن پرورش نخبگانی متعهد در عرصه سیاسی کشور است. در کنار انگاره های فوق، بکارگیری تجربیات درس آموختگان مکتب انقلاب و دفاع مقدس که مواجهه با بحران های سیاسی را در کوران حوادث و مسائل متعدد آموخته اند و خود در خیل نخبگان نظام بشمار می آیند بسیار راهگشا است. ( سایت خبری تبیان )
بی تردید ترسیم و تدوین فرآیند آموزش و تربیت نخبگان نیازمند بررسی جوانب مختلف و نیازسنجی سیستم سیاسی کشور در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی است که همه جوانب در آن لحاظ و خروجی آن تضمین شود تا تحت الشعاع برخوردهای سیاسی و سیاسی کاری واقع نشود. ازطرفی باید رهنمودهای قبلی مقام معظم رهبری حول نهضت نرم افزاری و تولید علم نیز در تدوین این راهبرد مد نظر ویژه باشد .
نخبگان سیاسی در جهت گیری های سیاست خارجی نیز نقش گسترده ای داشته اند که باید مورد کنکاو و بررسی قرار گیرد.پی جویی عوامل تأثیر گذار بر فرایند تصمیم گیری و اجرای سیاست خارجی از جمله موضوعات مهمی است که از دیر باز ذهن تحلیل گران مسائل بین المللی و روابط خارجی را به خود مشغول داشته است. شرایط متعددی بر روی جهت گیری های سیاست خارجی یک کشور تأثیر دارند که از آن جمله می توان به مبانی اعتقادی، شرایط ژئو پلیتیک، سنخ نظام سیاسی، ساختار و ماهیت نظام بین الملل، جمعیت و ترکیب جنسیتی و سنی آن، نیازمندی های جامعه و فرهنگ سیاسی نخبگان اشاره نمود. ضمن اینکه در اجرای سیاست خارجی، قوه ی مجریه و شخصیت های مجری سیاست خارجی نقش تعیین کننده ای ایفا می کنند. بر این اساس در تحلیل امور اجتماعی و مسائل سیاسی، یک عامل نمی تواند به تنهایی پدیده ای را به طور کامل بوجود آورد ولی اگر اعتقادی به طبقه بندی داشته باشیم یکی از مهمترین مسائل نقش نخبگان سیاسی در طراحی جهت گیری سیاست خارجی است. (ازغندی، 1381، 117)
اهمیت انتخاب موضوع: پی بردن به این مسئله که هر کدام از دولت های مزبور تا چه حد به همکاری با با نخبگان ابزاری و غیر ابزاری در عرصه ی سیاست خارجی پرداخته اند. و با استفاده از نخبگان توانسته اند منزلت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورمان را بالا ببرند.
1-3 اهداف تحقیق:شناسایی نقش نخبگان ابزاری در طراحی جهت گیری های سیاست خارجی دولت هشتم.
شناسایی نقش نخبگان ابزاری در طراحی جهت گیری های سیاست خارجی دولت نهم.
شناسایی نقش نخبگان فکری در طراحی جهت گیری های سیاست خارجی دولت هشتم.
شناسایی نقش نخبگان فکری در طراحی جهت گیری های سیاست خارجی دولت نهم.
1-4 سؤال اصلی:سؤال 1: نخبگان ابزاری چه نقشی در جهت گیری سیاست خارجی دولت هشتم و نهم داشته اند؟
سؤال 2: نخبگان غیر ابزاری چه نقشی در جهت گیری سیاست خارجی دولت هشتم و نهم داشته اند؟
1-5 فرضیه اصلی:فرضیه اول: به نظر می رسد نخبگان غیر ابزاری در شکل گیری سیاست خارجی دولت هشتم نقش بیشتری داشته اند.
فرضیه دوم: به نظر می رسد نخبگان ابزاری در شکل گیری سیاست خارجی دولت نهم نقش بیشتری داشته اند.
1-6 تعاریف مفهومی متغیر ها:1-6-1 نخبگان سیاسی ابزاری: نخبگان اشخاص و گروه هایی هستند که در نتیجه ی قدرتی که به دست می آورند و تأثیری که بر جای می گذارند یا تصمیماتی که اتخاذ می کنند یا به وسیله ی ایده ها، احساسات یا هیجاناتی به وجود می آورند و در کنش تاریخی جامعه مؤثر واقع می شوند. (گی روشه، 1378، 153) در این پژوهش همه ی صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی هستند و مناصب حکومتی را در دست دارند. و وزیران، نمایندگان مجلس، استاندارن جزء این گروه نخبه به حساب می آیند.
نخبگان حکومتی، مرکب از افرادی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم سهم قابل ملاحظه ای در امور حکومت دارند.
موسکا این نخبگان را گروه کوچکی از «رهبران فوقانی» می داند و شامل کسانی هستند که مهم ترین و کلیدی ترین موقعیت های جامعه را اشغال نموده اند.
در این تحقیق منظور از نخبه ابزاری توده ی عظیم کارمند خدمت گذار و دیوانسالاری حکومتی مورد نظر نیست، بلکه انتخاب افراد معدودی از وزارت امور خارجه مورد نظر است که قدرت تصمیم گیری در جهت گیری سیاست خارجی دارند . (گی روشه، 1378، 155)
1-6-2 نخبگان سیاسی فکری: کسانی هستند که اندیشه و فکر، روش های بهینه، تئوری، آینده نگری و دور اندیشی تولید می کنند. این نخبگان روش های عقلایی تحقیق اهداف را مشخص می کنند و روشنفکران، دانشگاهیان، نویسندگان، اصحاب مطبوعات و محققین جزء این گروه نخبه به حساب می آیند.
بنا به نظر موسکا گروه بزرگی از نخبگان، شامل نخبگان فرعی (نخبگان فکری) می شوند، به طوری که که در بر گیرنده ی طبقات متوسط جدید، مرکب از کارگزاران دولتی، مدیران صنایع، کارگران یقه سفید، دانشمندان و محققین و روشنفکران هستند. این نخبگان به منزله ی عنصر مؤثری در حکومت به شمار می روند و نامگذاری گروه نخبگان فرعی نباید این توهم را ایجاد نماید که این گروه صرفاَ برای جذب اعضای جدید در نخبگان حاکم تلاش می کنند، بلکه در اندیشه موسکا، ثبات و پایداری هر سازمانی به سطح اخلاق، هوش، تحصیلات، آگاهی و فعالیت این لایه ی دوم بستگی دارد.
در این تحقیق منظور از نخبه ی فکری، شخصی است که عضو هیأت علمی یکی از دانشگاه های کشور است و در عین حال به عنوان مشاور در طراحی جهت گیری های سیاست خارجی همکاری دارد. (گی روشه، 1378، 156)
1-6-3 سیاست خارجی:خط مشی و روشی که دولت در برخورد با امور و مسایل خارج از کشور برای حفظ حاکمیت و دفاع از موجودیت و تعقیب و تحصیل منافع خود اتّخاذ می کند. ( قوام، 1378؛ 12)
هم چنین می توان سیاست خارجی را اینگونه تعریف نمود: یک استراتژی یا یک رشته اعمال از پیش طرح‌ریزی شده توسط تصمیم‌گیرندگان حکومتی که مقصود آن دستیابی به اهدافی معین، در چهارچوب منافع ملی و در محیط بینالمللی است. به‌طور خلاصه میتوان گفت که سیاست خارجی شامل تعیین و اجرای یک سلسله اهداف و منافع ملی است که در صحنهی بینالمللی از سوی دولتها انجام میپذیرد. سیاست خارجی میتواند ابتکار عمل یک دولت و یا واکنش آن در قبال کنش دیگر دولتها باشد. (مقتدر ، 1358، 131-132)
1-7 شاخص های متغیر های تحقیق:این پژوهش به بررسی نقش نخبگان سیاسی وزارت امور خارجه ی جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. نخبگان این وزارت خانه به دو گروه ابزاری و فکری تقسیم می شوند. نخبگان ابزاری شامل رئیس جمهور، وزیر امور خارجه و معاونان وی می باشد که با تغییر هر دولت تغییر پیدا می کنند. نخبگان ابزاری تحقیق شامل مشاوران وزارات امور خارجه هستند که باید جز هیأت علمی یکی از دانشگاه های داخل کشور و یا خارج از کشور باشند. از آنجا که کارمندان دارای مدرک دکترا وزارت امور خارجه زیاد می باشند، در این پژوهش کسانی به عنوان مشاور و نخبه ی فکری معرفی شده اند که عضو هیأت علمی باشند.

هم چنین گیروشه نخبگان را به شش گروه مجزا تفکیک نموده است.

که در این پژوهش، منظور از نخبگان، نخبگان تکنوکراتیک می باشد.
در مبحث جهت گیری سیاست خارجی چهار متغیر قابل ذکر است.

1-8 روش تحقیق:مقایسه ای و در عین حال توصیفی و تحلیلی است.
1-9 مشکلات اجرایی تحقیق:عمده ترین مشکلات موجود در این تحقیق عبارتند از:
گستردگی منابع و اطلاعات تئوریک
شناسایی نخبگان به صورت دقیق
وجود مطالب ضد و نقیض که حالت سردر گمی را به وجود آورده است.
1-10 سازمان دهی تحقیق:این پژوهش در چهار فصل صورت گرفته است. در فصل اول کلیات تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است و به طور اجمالی به تعریف کلید واژه های این پژوهش پرداخته شده است. در این فصل با بیان مسئله و ذکر سؤالات و فرضیه ی تحقیق به اهمیت و اهداف موضوع می پردازد و در همین فصل ضمن بررسی سوابق پژوهش به تعریف مفاهیم و چارچوب نظری آن می پردازیم.
در فصل دوم مبانی نظری تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش اول فصل دوم ابتدا تاریخچه و در بخش دوم، فصل دوم مبانی نظری مورد بررسی قرار گرفته است.
در فصل سوم ضمن بررسی مقایسه ای سیاست خارجی دولت های هفتم و هشتم با دولت های نهم و دهم، به نقش نخبگان حاکم در طراحی این جهت گیری ها می پردازیم. در این فصل جهت گیری های دو دولت مقایسه و نقش نخبگان در هر کدام از این جهت گیری ها مشخص شده است. و فصل آخر و چهارم به نتیجه گیری تحقیق می پردازد که در آن با توجه به مطالب فصل های پیشین نتیجه گیری شده است و با ارائه ی پیشنهادات و انتقادات کاربردی برای استفاده در طراحی جهت گیری های سیاست خارجی آتی اورده شده است.

فصل دوم
ادبیات و مبانی نظری تحقیق
فصل دوم: ادبیات و مبانی نظری تحقیق
در این فصل به تشریح مبانی نظری نخبگان سیاسی و سیاست خارجی می پردازیم و تعریف جامع و دقیقی را از آن ها ارائه می دهیم. در بخش اول این فصل به بررسی ادبیات سیاسی، و سابقه ی تاریخی نخبگان سیاسی و سیاست خارجی می پردازیم و در بخش دوم به مباحث نظری و تئوریک در مورد نخبگان سیاسی جامعه و سیاست خارجی می پردازیم.
2-1 سابقه ی تاریخی نخبگان سیاسی:نخبه: اصولاً واژه ی نخبه، از ریشه نَخْب=جدا کردن و برگزیدن است. نخبه اسم مفعول است. یعنی جدا و گزین شده و خود کلمه ی انتخاب از همین ریشه است، که معنای برگزیدن و جدا کردن می دهد.
از دیر باز، درباره ی روابط فرد و جمع بحث های مفصلی جریان داشته است. افلاطون اولین کسی بودکه اعتقاد داشت فلاسفه و خرد مندان، باید رهبری سیاسی جامعه را بر عهده گیرند. افلاطون با تکیه بر پارادایم فلسفی و کلی نگر، در واقع از بنیان گذاران فلسفی مکتب نخبه گرایی محسوب میشود. پاره تو، موسکا، میخلر، سولر ، نیکولو ماکیاولی، هارولد لاسول، کارل منهایم، تام باتامور، رایت میلز، ویلیام کورنهوزر نیز جزء نظریه پردازان نخبه گرایی هستند.
به طور کلی درباره ی نخبگان دو نظریه متضاد وجود داشته است:
گروه اول معتقدند: که تاریخ به وسیله ی افراد و شخصیت های برجسته ساخته می شود. از طرفداران این نظریه می توان به افلاطون در میان قدما (فیلسوف شاه) و نیچه از فلاسفه جدید (ابر مرد) اشاره نمود.
گروه دوم معتقدند: که فرد، در جریان تحول جامعه شکل می گیرد. جامعه چنان سیلی خروشان و توفنده است، و فرد چون پر کاهی است که با جریان آن به هر سو می رود. نخبگان کسانی هستند، که بر اثر نبوغ و هوش سرشار روح جامعه را درک می کنند، جهت آن را تشخیص می دهند و آن را بیان می کنند. اختیار فرد رد برابر جامعه در همین حد است. اما آنچنان نیست که بتوانند مسیر تاریخ را عوض کنند. اکثر فلاسفه جدید به این سوی متمایلند. (مهیمنی، 1377، 25)
نخبه گرایی، حوزه ی وسیعی از علوم انسانی به ویژه اندیشه های سیاسی، روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی سیاسی را به خود اختصاص داده است. از لحاظ تاریخی، ادامه ی مفهوم «آریستوکراسی» در اندیشه سیاسی است که از زمان افلاطون مطرح بوده و هنوز هم جریان دارد. دانشمندان اجتماعی و سیاسی، الیتیسم را در قلمرو جامعه شناسی سیاسی ارزیابی کرده اند. حال آنکه دانشمندان سده های پیشین مانند افلاطون، ارسطو، ماکیاولی، هابز، منتسکیو و روسو، آریستوکراسی را در حوزه ی اندیشه س سیاسی مورد بحث قرار داده اند.
این اندیشه که جامعه باید تحت حکومت گروهی از افراد برتر باشد، به طور بر جسته ای در آثار افلاطون و پیش تر از آن در آیین های برهمایی در مورد کاست ها که انتظام بخش جامعه ی باستانی هند بودند متجلی است. افلاطون در کتاب «جمهور» خود، نخبه گرایی را در مفهوم آریستوکراسی مورد بحث قرار می دهد و معتقد است فرضیه کلاسیک آریستوکراسی، همان حکومت خردمندان و دادگران است اما در طول تاریخ، قدرت سیاسی همواره در چنگ خداوندان ثروت یا توانگران بوده است. از طرف دیگر، در طول تاریخ سیاسی بشر غالباً آریستوکراسی یک نهاد موروثی بوده و بدین خاطر عضویت در آن به شیوه ای خودکار برای گروه ویژه ای، آن هم به سبب سلسله، تبار و امتیازات خانوادگی مقدور بوده است. افلاطون، الیگارشی نخبگان را نقطه ی مقابل دموکراسی عامه می داند.
ارسطو، الیگارشی را نوع منحط آریستوکراسی می خواند و معتقد است که در آن نخبگان ثروتمند غیر عادل و اشراف فاسد حکومت می کنند. ارسطو بهترین شکل الیگارشی را الیگارشی خاندانی می داند که همانند حکومت پادشاهی است و اراده ی افرادی که بر مسند حکومت می نشینند حکم قانون را دارد.
از سوی دیگر، در بسیاری از کیش های مذهبی، اندیشه یک گروه نخبه به صورت «برگزیدن خداوند» بیان شده است. رد پای مفهوم جدید اجتماعی و سیاسی نخبگان را می توان تا هواداری سن سیمون از حکومت دانشمندان و صاحبان صنایع دنبال کرد.
2-2 مفهوم نخبگان سیاسی و تمایز آن از طبقات حاکم:ویلفردو پاره تو، مفهوم نخبگان را به گونه ای به تصویر می کشد که نارسایی های مفهوم طبقه ی اجتماعی مارکس را جبران کند. وی در کتاب ذهن و جامعه، شاخصی را برای هر فرد در نظر می گیرد که تعیین کننده ی استعداد فرد در هر رشته از فعالیت های بشری است. کسانی که در شاخه ی فعالیت خودشان جز بهترین ها باشند، نخبگان آن طبقه هستند. بنابر نظر پاره تو، جامعه را می توان به دو لایه ی قابل شناسایی تفکیک نمود:
لایه ی پایینی و غیر نخبه
لایه ی بالایی و نخبه که خود دو بخش دارد.
الف- نخبگان حاکم
ب- نخبگان غیر حاکم
در نظر پاره تو، هر جامعه ای طبیعتاً دارای یک ساختار حکومتی ویژه از منتفذان بوده است. وی جامعه را به دو بخش توده ها و نخبگان تقسیم می کند به طوری که توده ها در مدارج پایینی از هوش و لیاقت قرار دارند ولی توانایی آن ها در استفاده از خشونت زیاد است. از طرفی نخبگان به دلیل لیاقت و هوش ذاتی بر دیگران تفوق دارند و اقتدار خود را در جامعه بر محور مکر و زور تحصیل می نمایند. کاربرد زور و حیله، نخبگان سساسی رادر دو رسته قرار می دهد: رسته ی شیران و رسته ی روباهان. نخبگان شیرمنش خشونت را به منزله ی ابزار انحصاری سلطه بر توده بر می گزینند، اما نخبگان روباه منش سعی می کنند قدرت خود را از طریق تبلیغات، تدابیر سیاسی و مالی حفظ کنند. (هانا آرنت، 1359، 106)
پاره تو، نخبگان را نیز به دو قسم «نخبگان حاکم» متشکل از افرادی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم نقش قابل ملاحظه ای در حکومت ایفا می کنند و «نخبگان غیر حاکم» طبقه بندی نموده است. (جی. اچ. ابراهامز، ، 1369، 595-600)
به منظور شناخت بیشتر، شایسته است به شناخت مفروضاتی در مکتب نخبه کرایی بپردازیم:
2-3 مفروضات نخبه گرایی:فرض بر این بوده که زندگی سیاسی با مبارزه بر سر کسب قدرت توصیف می شود و سیاست در بر گیرنده ی منازعه و سلطه استو خشونت و حیله دو رکن اساسی آن به شمار می روند. بنابراین، بازیگران سیاسی اغلب قدرت را به عنوان یک هدف می نگرند، نه وسیله. و حتی حمایت رههبران سیاسی از آرمان های اخلاقی معمولاً برای نقاب افکندن بر سر مبارزه ی خود به منظور حفظ سلطه و استیلا بر دیگران صورت می گیرد. از سوی دیگر، خشونت برای حفظ اقتدار سیاسی در دراز مدت مناسب نیست و عنصر دیگری لازم می آید و آن تدبیر نخبگان و کحاسبه گری آنان و یا به تعبیری حیله گری است و این عنصر مهم می تواند کمبود های ابزار خشونت جهت همبستگی اجتماعی را جبران کند.
تقسیم جامعه به حاکم و محکوم، وجه مشترک همه ی جوامع به شمار می رود. فرقی نمی کند که ساختار حکومتی جامعه ای، دموکراتیک باشد و یا شکل دیگری داشته باشد، زیرا در هر صورت، حکومت نخبگان مورد مطالعه قرار می گیرد.
هر گونه تغییر و دگرگونی اجتماعی به ویژه انقلاب، تغییر در ترکیب گروه نخبه را محتمل می سازد. به بیان دیگر، همواره ملازمه ای بین تغییرات اجتماعی و تغییر ترکیب نخبگان و روی کار آمدن نخبگان جدید وجود دارد.
در حکومت نخبگان،دموکراسی به معنی مشارکت گسترده ی توده ها در سیستم سیاسی وجود ندارد. آنچه که جنبه های ضروری دموکراسی سیاسی را در نظریه ی نخبگان حاکم ترسیم می کند، همان رقابت میان نخبگان سازمان یافته و دسترسی آزادانه به ساختار قدرت نخبگان است.
2-4 ویژگی های نخبگان:لفظ «الیت» در قرن هفدهم میلادی برای توصیف کالاهایی با مرغوبیت خاص به کار می رفت و بعد ها در قرن نوزدهم، برای اشاره به گروه های اجتماعی برتر مانند واحد های نظامی یا مراتب عالی تر اشرافیت تعمیم پیدا کرد. (تی بی باتامور ،1369، 2 )
قدیمی ترین کاربرد شناخته شده لفظ «نخبه» در زبان انگلیسی، بر طبق فرهنگ انگلیسی آکسفورد، در سال 1823 و برای اشاره به گروه های اجتماعی بوده است. اما این اصطلاح تا اواخر قرن نوزدهم متداول نشده بود و تنها در این هنگام بود که اصطلاح مزبور از طریق نظریات جامعه شناسانی مانند ویلفردو پاره تو رواج پیدا کرد.
آلن بیرو، در فرهنگ علوم اجتماعی، مفهوم «سر آمد» را چنین توصیف می کند:
سر آمد از ریشه یک کلمه ی لاتینی به معنای گزیدن گرفته شده است. سر آمد به هر آنچه بهتر از دیگران و شایسته گزینش باشد اطلاق می شود. از واژه ی سر آمدان، فرهیخته ترین طبقات یک جامعه، آنان که تواناترین افراد در اداره ی مؤثر جامعه و خدمت بدانند، بر می آید. در جوامع سنتی، اشراف سر آمدان جامعه به حساب می آمدند و اساس برتری آنان را خاندان تشکیل می داد. جنگ یا امتیازات اقتصادی و اجتماعی نیز مبنای گزینش سر آمدان بود. در یک جامعه ی صنعتی، اساس گزینش سر آمدان را باید شایستگی، احراز بیشترین توانایی ها و استعداد های فکری و اخلاقی، سجایای لازم برای رهبری و درک معنی و مفهوم مسئولیت ما تشکیل می دهد. البته همواره چنینی نیست. (آلن بیرو1367 ، 115)
مفهوم «نخبگان» برای توصیف مشخصات اصلی زندگی اجتماعی سازمان یافته به کار می رود. همه جوامع، ساده و پیچیده، کشاورزی و صنعتی، نیاز به اقتدارهایی در داخل خود دارند. در واقع نخبگان، اقلیت هایی هستند که به دلیل برتری یا فضیلت در یک یا چند توزیع مختلف و اقتدار، از بقیه مردم جدا می شوند. در میان انبوه نخبگان، نخبگان استراتژیک به منزله ی نخبگانی هستند که بزرگترین، بیشترین، چشم انداز ترین و شدید ترین نفوذ را بر کل جامعه دارند. (دیلم صالحی ، 1383، 18)
دکتر زکی بداوی، در فرهنگ علوم اجتماعی یا معجم مصطلاحت العلوم الاجتماعیه، مفهوم نخبگان را این چنین توضیح می دهد:
نخبگان اقلیت با نفوذی هستند که جماعت بزرگی را رهبری می کنند و انتساب آنها به گروه نخبه به دلیل وراثتی است که در برخی جوامع استیلا دارد… در جوامعی که رقابت آزاد وجود دارد، گردش صعودی افراد به وضوح دیده می شود یعنی کسانی که تمکن ارتقاء به مراکز بالا را دارند… اما در برخی جوامع دیگر، الحاق به گروه نخبه، متوقف شده است. پدیده ی گردش نخبگان، فرایندی است که به موجب آن افراد از رده های اجتماعی پایین به رده های اجتماعی بالا صعود می کنند بدین منظور که نقص موجود در مراتب نخبگان را بر طرف نمایند. ( زکی بداوی، 1986، 129-130)
در «فرهنگ اندیشه سیاسی» نخبه گرایی به منزله ی گرایشی شناخته شده که در آن، نخبگان مورد توجه قرار می گیرند. این اصطلاح هم چنینی برای هر گونه دفاعی از نهادها و روابط اجتماعی به کار می رود که الیگارشی را تسهیل می کند.
گی روشه، جامعه شناس معاصر فرانسوی، نخبگان را اینگونه تعریف می کند:
نخبگان، اشخاص و گروه هایی هستند که در نتیجه قدرتی که به دست می آورند و تأثیری که بر جای می گذارند، یا به وسیله تصمیماتی که اتخاذ می نمایند و یا به وسیله ی ایده ها، احساسات و یا هیجاناتی که به وجود می آورند، در کنش تاریخی جامعه ای مؤثر واقع می شوند. (گی روشه، 1370، 153) و این تعریف نسبتاً با مفهوم نخبگان مصطلح در جامعه شناسی معاصر مطابقت می نماید.
2-5 انواع نخبگان:گی روشه نخبگان را بر اساس دو ملاک اقتدار و نفوذ به شش گروه تقسیم می نماید:
2-5-1 نخبگان سنتی و مذهبی: این دسته از نخبگان از اقتدار و یا نفوذی برخوردارند که ناشی از ساخت های اجتماعی، ایده ها و اعتقاداتی است که ریشه در گذشته ای دور دارند. از این رو، تمام نخبگان آریستوکراستیک، نخبگان سنتی محسوب می شوند زیرا اعتبار عناوین اشراف، با نژاد و اصل و نسب رابطه دارد. همچنین می توان نخبگان مذهبی را تا حدی نخبگان سنتی قلمداد کرد زیرا اقتدار یا نفوذ آنها مبتنی بر احترام نسبت به بعضی از حقایق است که در زمان های پیشین بر انسان ها آشکار شده است.
2-5-2 نخبگان تکنوکراتیک:
این طبقه از نخبگان منتسب به ساختی رسمی یا اداری هستند. اقتدار آن ها بر اساس دوگانه ای استوار است. اول آنکه نخبگان مزبور بر اساس قوانینی موضوعه، شناخته شده و رایج انتخاب شده اند. دوم آن که، این انتخاب به دلیل دارا بودن برخی صلاحیت ها و قابلیت ها صورت گرفته است. در حقیقت، نخبگان تکنوکراتیک متشکل از قشر برتر مدیرانی است که می توان آن را در دولت، در آژانس های دولتی، در اتحادیه های صنعتی یا مالی و غیره پیدا کرد.
2-5-3 نخبگان مالکیت:
نخبگان مالکیت به دلیل ثروت و اموالی که دارند از نوعی اقتدار یا نفوذ برخوردار می شوند. توانایی مالی این دسته از نخبگان به آنها این امکان را می دهد که بر روی سایر نخبگان سنتی و یا تکنوکراتیک فشارهایی وارد سازندو در نتیجه برای خود قدرت اجتماعی کسب نمایند. به بیان دیگر، گروه نخبگان مالکیت یا نخبگان اقتصادی می توانند بر زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه اثر بگذارند و در نتیجه باعث ایجاد تغییراتی در سطح سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شوند و یا برعکس از انجام تغییرات جلوگیری کنند.
2-5-4 نخبگان کاریزماتیک:
نخبگانی هستند که معجزات و یا خصوصیات خارق العاده ای به آنان نسبت داده می شود. اقتدار و نفوذی که این نخبگان از آن برخوردارند، مستقیماً با شخصیت آنان سر و کار دارد و به پست و ثروت آنان مربوط نمی شود. گاهی اتفاق می افتد که قدرت فوق العاده معنوی یک رهبر کاریزماتیک به تمام کسانی که پیرامون وی قرار دارند، منتقل می شود.
2-5-5 نخبگان ایدئولوژیکی:
این نخبگان اشخاص یا گرو هایی هستند که در اطراف ایدئولوژی معینی متشکل گردیده و یا در به وجود آوردن ایدئولوژی خاصی سهیم اند. این دسته از نخبگان نیز همانند نخبگان کاریزماتیک لزوماً جزئی از نخبگان خاص نیستند. این ها می توانند نخبگان صاحب نفوذ ولی بدون اقتدار و حاکمیت رسمس باشند. در این مورد می توان به نخبگان مخالفی اشاره کرد که قدرت حاکم را نفی نموده و یا مورد اعتراض قرار می دهند. نخبگان ایدئولوژیک، اغلب گروه هایی هستند که دگرکونی های ساختی آینده را سبب می شوند و موجب جهت گیری مجددی از کنش تاریخی می گردند. در واقع نو آورترین و مترقی ترین نخبگان را می توان در میا نخبگان ایدئولوژیکی جستجو کرد هر چند که فاقد پست های حاکمیت باشند.
2-5-6 نخبگان سمبلیک:
اغلب نخبگان دارای خصوصیت سمبلیک هستند. ارزش ها، ایده ها و سمبول های وضعیت موجود در رهبران سیاسی تبلور پیدا می کند و در این میان، رهبران ایدئولوژیک بهتر می توانند خصوصیت سمبلیک را به خود بگیرند. با وجود این، بعضی نخبگان را می تولن مشخص نمود که نقش آنها به صورت بارزتری سمبولیک است. برای مثال، هنرمندان مردمی نمونه ای از این نخبگان هستند و یا می توان از ورزشکاران حرفه ای نیز سخن به میان آورد زیرا هنرمندان سمبل عشق و خلاقیت اند و ورزشکاران سمبل شجاعت، جوانمردی و مهارت هستند. (گی روشه ، 1370، 161_172)
2-6 اصول مشترک بنیانگذاران نخبه گرایی:واکنش نسبت به اندیشه های مارکس، زمینه ساز نظریه های نخبه گرایی و جامعه شناسی نخبگان سیاسی بوده است. نظریه های نخبه گرایی و نظریات طبقات اجتماعی همتای یکدیگر نیستند، اما می توان نخبه گرایی را به صورت بهینه و تکمیلی طبقات اجتماعی مارکس به شمار آورد. نظریه ی نخبه گرایی بر پایه ی تفکیک دو سطح نخبگان و توده ها استوار است و و سه رهیافت مشخص دارد: رهیافت اول متعلق به پاره تو است که نخبگان را بیشتر از منظر روانشناسی بررسی می کند و گردش مستمر نخبگان موجب تعادل در سیستم اجتماعی می شود. موسکا از حیث جامعه شناسی به تحلیل نخبگان می پردازد. وی با تبیین نظریه ی اقلیت حاکم به این گذاره مهم دست می یابد که گروه نخبگان کاملاً متجانس نیست و خود مبتنی بر سلسله مراتب است، یعنی همواره یک هسته ی رهبری در بین گروه نخبگان وجود دارد و در واقع می توان این هسته ی مرکزی را نوعی «نخبه ی برتر در درون نخبگان» محسوب داشت. (گی روشه، ، 1370، 147) سومین رهیافت متعلق به میشلز است که دو بعد روانشناسی و جامعه شناسی را ادغام نمود.
در مجموع، نظریه پردازان نخبه گرایی برای تحلیل نخبگان حاکم از مفروضات زیر بهره برده اند:
علم سیاست و جامعه شناسی، علمی پوزیتویستی است که عینیت پذیر است و به توصیف و تبیین حقایق اجتماعی پرداخته و با در نظر گرفتن حقایق گذشته، فرضیه های محتمل درباره ی آینده را ارئه می کند. این علم مانند سایر علوم طبیعی، آموزه های خود را از طریق حقایق در دسترس، برای هر مشاهده گری قابل آزمون می داند.
نظریه پردازان الیتیسم فرض را بر این قرار می دهند که مبارزه بر سر کسب قدرت، زندگی سیاسی را توصیف می کند. از این رو، سیاست در برگیرنده ی منازعه و سلطه است و خشونت و حیله دو رکن اساسی آن به شمار می روند. بنابراین، بازیگران سیاسی اغلب قدرت را به عنوان یک هدف می نگرند و نه وسیله ای برای دستیابی به اهداف دیگر. به عقیده ی نخبه گرایان، حمایت رهبران سیاسی از آرمان های اخلاقی معمولاً برای نقاب افکندن بر سر مبارزه ی خودشان به منظور حفظ سلطه بر دیگران صورت می گیرد. از طرف دیگر، خشونت برای حفظ اقتدار سیاسی در دراز مدت مناسب نیست و عنصر دیگری لازم می آید و آن تدبیر نخبگان و محاسبه گری آنان یا به تعبیری حیله گری است. و این رکن اساسی می تواند کمبود های ابزار خشونت جهت همبستگی اجتماعی را جبران کند.
بر اساس تحلیل نخبه گرایان، تقسیم جامعه میان حاکم و محکوم، وجه مشترک همه ی جوامع می باشد. و فرقی نمی کند به اینکه ساختار حکومتی جامعه ای دموکراتیک باشد یا اینکه شکل دیگری داشته باشد. زیرا در هر صورتی، حکومت نخبگان مورد مطالعه قرار می گیرد.
مفروض سوم نخبه گرایان را باید در ماهیت تغییرات اجتماعی جستجو کرد. در نظر آنان، هر گونه تغییر اجتماعی به ویژه انقلابات، تغییر در ترکیب گروه نخبه را محتمل می سازد، به بیان دیگر، همواره ملازمه ای بین تغییرات اجتماعی و تغییر در ترکیب نخبگان جدید وجود دارد.
در تحلیل نخبه گرایان، فرض بر این بوده است که در حکومت نخبگان، دموکراسی به معنی مشارکت گسترده توده ها در سیستم سیاسی وجود ندارد. آن ها معتقدند که چنان کنترل پوپولیستی حتی اگر رضایت بخش هم باشد، امکان پذیر نخواهد بود. در واقع، آنچه که جنبه های ضروری دموکراسی سیاسی رادر تئوری نخبگان حاکم تدئین می کند همان رقابت میان نخبگان سازمان یافته و دسترسی آزادانه به ساختار قدرت نخبگان است.
2-7 سابقه ی تاریخی سیاست خارجی:در گذشته، سیاست خارجی «ورزش پادشاهان» نامیده می شد و حوزه ای انحصاری در اختیار پادشاه یا رئیس کشور بود تا به هر شکل که بخواهد آن را پیش ببرد و هم زمان سیاست خارجی در امتداد سیاست نظامی کشور ها قرار می گرفت. پس از نشست های وستفالیایی در سال 1648 و ایجاد نظام دولت_ملت به تدریج سییاست خارجی به مفهوم مدرن آن نیز شکل گرفت. در طول تاریخ، اندیشه ها و مکاتب جدید به وجود آمد که هر کدام در صحنه ی روابط بین الملل نظریه و رفتار خاص خود را تجویز می کرد. ( صدقی، 1392؛ 19 ) هدایت سیاست خارجی یکی از مهم ترین دغدغه های هر حکومتی است. زیرا مدیریت آن در بقا، فنا، اعتلا و تنزل جایگاه دولت ها نقش بسزایی دارد. در تاریخ هر کشوری برهه های حساسی وجود دارد که نحوه ی رویکرد رهبران به سیاست خارجی، زمینه های انحطاط یا اعتلای آن ها را فراهم کرده است. می توان گفت که هر کشوری که خواهان دستیابی به موفقیت هایی در زمینه های اقتصادی، نظامی و سیاسی باشد باید سیاست خارجی فعالی داشته باشد و سعی نماید میزان تعاملات بین المللی خویش را بالا ببرد. حوادث تاریخی نشان داده اند که کشور هایی که از سیاست ناپیوستگی به صورت فعال در رفتار های سیاست خارجی خویش بهره برده اند بیشترین میزان موفقیت را داشته اند.
با توجه به گسترش روز افزون ارتباطات بین المللی و اهمیت فزاینده ی روابط خارجی کشور ها حوزه ی فعالیت و قلمرو خارجی آنچنان توسعه یافته است که ضرورت دارد ابتدا تعریف روشن و مناسبی از سیاست خارجی داشته و حدّ و مرز آن را مشخص نماییم .
سیاست خارجی عبارت است از: «مجموعه ی خط و مشی ها ، تدابیر، روش ها و انتخاب مواضعی است که یک دولت در برخورد با امور و مسائل خارجی در چهار چوب اهداف کلی حاکم بر نظام سیاسی اعمال می نماید.» به عبارت دیگر سیاست خارجی بازتاب اهداف و سیاست های یک دولت در صحنه ی روابط بین الملل و در ارتباط با سایر دولت ها، جوامع و سازمان های بین المللی، نهضت ها، افراد بیگانه و حوادث و اتفات جهانی می باشد .
بنا بر تعریف فوق سیاست خارجی هر کشور شامل دو قسمت مجزا می باشد :
الف _ اهداف ملی که هر کشوری در صحنه ی بین الملل تعقیب و در صدد تحصیل آن ها می باشد .
ب _ سیاست ها و روش هایی که برای رسیدن به اهداف مزبور اتخاذ و اعمال می شود .
بنابر این نقطه ی آغاز در سیاست گذاری خارجی هر کشوری، نیاز ها و آرمان هایی می باشد که به عنوان اهداف ملی بیان و برای تحقق و تأمین ان ها تلاش می گردد. (محمدی ، 1377 ، 17_18)
سیاست خارجی برآیند اقتدارگرایانه ی تخصیص ارزش ها در برخورد با یکدیگر است که یک واحد سیاسی از مجموعه ی توانایی ها و قابلیت هایش جهت افزایش بهره وری هنجار ها و معیار های مطلوب در بعد خارجی استفاده می کند. بعد خارجی معمولاً می تواند در سه سطح ارتباط بین دولت ها، ملت ها و سازمان های بین المللی بروز نماید. بررسی سیاست خارجی کشورها معمولاً با تأکید بر مؤلفه های متعددی انجام می گیرد. نخبه گرایان بر این اعتقاد می باشند که تغییر در چهره ی شخصیت های سیاسی و مقامات اجرایی هر کشور، زمینه را برای دگرگونی در رفتار سیاست خارجی، واحد های سیاسی به وجود می آورد.
نگرش دیگری که در تحلیل سیاست خارجی مورد توجه قرار می گیرد، مبنای قالب های فرهنگی و تاریخی می باشد. به این ترتیب، هر یک از مقامات اجرایی و کسانی که قدرت سیاسی را به دست می گیرند، رفتار سیاسی و جهت گیری سیاسی خود را بر اساس بنیان های تاریخی و تمدنی پیگیری می کنند. در این روند، تاریخ و فرهنگ سیاسی را می توان به عنوان اصلی ترین نمادهای رفتار زمامداران دانست. بر اساس نگرش تاریخی فرهنگی به سیاست خارجی، هر کشوری بر مبنای بنیان های تاریخی خود و تجارب محیطی به رفتار سیاسی مبادرت می ورزد. بر اساس آموزه های ناشی از تجارب تاریخی و همچنین بنیان های فرهنگی که ایجاد شده است، به رفتار سیاسی و کنش های سیاست خارجی مبادرت می ورزند. در این ارتباط نخبگان سیاسی هیچ گونه نقش تعیین کننده ای در رفتار سیاست خارجی ندارند. آنان ناچارند تا الگوهایی را به کار گیرند که مبتنی بر «ادراک محیطی» باشد. (قوام ،1384، 111_122)
سیاست خارجی، سیاست بینالملل و روابط بینالملل:
بین این سه واژه تفاوت وجود دارد، و این تمایز به‌طورکلی به تفاوت میان هدفها و اقدامات (تصمیمات و خط مشیها) یک دولت یا دولتها، و کنشهای متقابل میان دو یا چند دولت ارتباط پیدا میکند. اگر در تحلیل خود به اقدامات یک دولت در قبال محیط خارج و شرایط معمولا داخلی مؤثر در تعیین اقدامات مزبور بپردازیم اساساً به سیاست خارجی توجه کردهایم. اما اگر به آن اقدامات فقط به منزله‌ی جنبه‌ای از الگوی اقدامات یک دولت و واکنشها یا پاسخهای دیگران بپردازیم، به سیاست بین‌الملل یا روندهای کنش متقابل دو یا چند دولت می‌نگریم. و اصطلاح روابط بینالملل به‌صورت متمایز از سیاست بینالملل و سیاست خارجی، میتواند به همهی شکلهای دولتی و غیر دولتی کنش متقابل اعضای جوامع مختلف اطلاق شود. مطالعهی روابط بینالملل دربر گیرندهی تحلیل سیاستهای خارجی یا روندهای سیاسی میان ملتها نیز هست. (هالستی، 1373، 33_31 )                                                       
2-8 انواع جهت گیری های سیاست خارجی:در مطالعه و بررسی روند تصمیم گیری و اجرایی سیاست خارجی همواره با دو محیط داخلی و بین المللی مواجه ایم که هر یک به نحوی بر سیاست خارجی تاثیر می گذارند.
منابع خارجی ماهیت و ساختار نظام بین الملل، خصوصیات واحد های سیاسی تشکیل دهنده ی آن، توانایی واحد های سیاسی در تعاملات بین المللی و میزان تاثیر گذاری بر یکدیگر را در بر می گیرد. از عوامل مهم داخلی تاثیر گذار بر سیاست خارجی باید به منابع حکومتی، اجتماعی، شخصیتی و سازمانی اشاره کرد که هر یک از آنها در جهت گیری سیاست خارجی، توانایی ایجاد وحدت ملی، تامین امنیت نقش دارند. البته تجارب تاریخی نشان می دهد که کشورهای به اصطلاح در حال توسعه از دگرگونی های نظام بین الملل تأثیر پذیری بیشتری دارند تا شرایط داخلی. (ازغندی، 1381، 51 ) هر یک از این عوامل ذکر شده مشخص می نمایند که یک کشور که جهت گیری سیاست خارجی را بر گزیند. در منابع متعدد بیشتر چهار نوع جهت گیری سیاست خارجی ذکر شده است که به شرح آن ها می پردازیم.
2-8-1 انزوا طلبی:استراتژی انزواطلبی بر آن است که مراودات دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی و نظامی با سایر واحدهای سیاسی را به حداقل کاهش دهد. معمولاً در قالب استراتژی بلند دامنهی حفظ وضع موجود طرح و اجرا می‌شود. پذیرش این استراتژی علاوه بر عوامل داخلی مبتنی بر عوامل خارجی نیز هست. دولتی میتواند به این استراتژی متعهد شود که به لحاظ جغرافیایی و از لحاظ کارکردی دور از مناقشات و بحرانهای بینالمللی باشد. در کلیترین تعبیر، اصطلاح «انزواطلبی» به معنی پرهیز از درگیر شدن در امور بین المللی است و این عدم درگیری به معنای قطع روابط با خارج نیست بلکه به معنای عدم درگیری در امور است. (احمدیان، 1386، 72) اتخاذ استراتژی انزواطلبی در گذشته به سبب محدود بودن حجم تعاملات، خودبسندگی نسبی دولتها، موقعیت خاص ژئوپلیتیک و ارتباطات ضعیف بین‌المللی، به مراتب از ادامهی این جهتگیری در آغاز قرن بیست و یکم آسانتر بوده است. ضمنا در اختیار نداشتن قدرت و توانایی کافی برای تاثیرگذاری بر سیاست بینالملل، سبب میشد دولتها، تحقق آرمانها و اهداف خویش را نه در افقهای دور دست سیاست بینالمللی، بلکه در محدودهی جغرافیایی معین جستجو کنند. مسلما با تحولاتی شگرفی که اینک در عرصهی روابط بینالملل پدید آمده است، از جمله؛ کم رنگ شدن دولت- ملت، وابستگی متقابل کشورها، ارتباطات بینالمللی، قدرتهای غیر دولتی مثل شرکتهای چند ملیتی و NGOهای بینالمللی، سازمانهای مداخلهکننده در امور کشورها و در آخر نیازمند بودن کشورها، دیگر این امکان وجود ندارد که دولتی به جهتگیری مزبور روی آورد و بتواند آسیب پذیری خود را به حداقل برساند. (قوام، 1378، 234)
2-8-2 بی طرفی:
بر اساس یک تعریف سنتی، دولت بی طرف دولتی است که استقلال سیاسی و تمامیت ارضی آن بر اساس یک توافق دسته جمعی توسط قدرت های بزرگ تضمین شده باشد، مشروط بر اینکه دولت مزبور از نیروی نظامی خود، مگر در حالتی که جنبه ی تدافعی داشته باشد علیه دیگران استفاده نکند. دولت بی طرف نباید به اتحادیه های نظامی بپیوندد و نیز نباید پایگاه های نظامی در اختیار دیگران قرار دهد.
وضعیت بی طرفی معمولاً در مود سه منطقه قابل اطلاق است:
مناطقی که حکومت های آن ها از طرف سایر دولت ها به رسمیت شناخته شده باشند.
مناطقی که خالی از سکنه باشند. (مانند رودخانه ها و آبراهه ها)
مناطقی که حکومت هایشان در مجامع بین المللی به رسمیت شناخته نشده باشند. (جزوه ی نعمت اللهی ص 146-147)
2-8-3 عدم تعهد: در نیمه ی دوم قرن بیستم، جهت گیری جدیدی در سیاست خارجی برخی از دولت ها و نیز الگوی نوینی در سیاست بین المللی ظاهر شد که به عدم تعهد یا عدم وابستگی شهرت یافته است. به دنبال جنگ جهانی دوم، شکل گیری نظام دو قطبی، بلوک بندی ها و برقراری سیستم موازنه ی جدید قدرت و اوج گیری جنگ سرد در سیاست بین المللی، گروهی از ملل آسیایی و آفریقایی را بر آن داشت تا به منظور کناره گیری از دسته بندی های سیاسی، نظامی و اقتصادی، و همچنین دوری از وابستگی به بلوک های شرق و غرب سیاست های مستقلی در روایط بین الملل در پیش گیرند.
این کشورها که طعم تلخ استعمار و آثار زیانبار استثمار و جنگ های خانمان سوز جهانی را تجربه کرده بودند، گرد هم آمدند و جنبش عدم تعهد را بر اساس نفی هر گونه وابستگی به دو بلوک بنیان نهادند. این نهضت بدون اینکه بلوک بندی جدیدی ایجاد نماید کوشید تا بلوک بندی ها را از بین ببرد و راهی مستقل و واقع بینانه که متضمن استقلال کشور های عضو نهضت باشد.
2-8-4 اتحاد و ائتلاف:بر خلاف استراتژی های عدم تعهد، بی طرفی و انزوا طلبی که دولت ها را مجبور می کند از قبول تعهدات سر باز زنند و بویژه از لحاظ نظامی خود را به قدرت های بزرگ متعهد نکنند، در نوع دیگری از جهت گیری دولت و یا گروهی از دولت ها از طریق اتحاد یا ائتلاف، تعهداتی را در مقابل کیدیگر می پذیرند. این دولت ها احساس می کنند که بدون قبول برخی تعهدات، به ویژه تعهدات نظامی، قابل به مقابله با تهدیدات خارجی و یا دفاع از منافع ملی و تحقق اهداف سیاست خارجی خود نخواهند بود.
درباره ی این استراتژی نیز مانند سایر جهت گیری های سیاست خارجی، باید متغیر هایی چون نیاز های داخلی، میزان برخورداری از قدرت، وضعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی، میزان تهدیدات و فشار های بین المللی و بالأخره ساختار و عملکرد نظام بین المللی را در نظر گرفت.معمولاً دولت هایی که به اتحاد های رسمس می پیوندند، منظور اصلی آن ها کسب منافع بیشتر است، منافعی که کسب آن ها قبل از پیوستن به ائتلاف های مزبور به سادگی امکان پذیر نبوده یا تأمین آن ها بکلی غیر ممکن بوده است. (جزوه ی نعمت اللهی ص180_181)
2-9 اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران:مهم ترین منبع برای شناخت اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی قانون اساسی کشور می باشد. در قانون اساسی بیشترین توجه به رسالت جهانی انقلاب وتحقق اهداف بین المللی نظام شده است. به طور خلاصه مهم ترین اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران عبارتند:
1.تلاش درجهت تشکیل امت واحده جهانی
2.حمایت از مستضعفین درمقابل مستکبران
3. حراست ازاستقلال وتمایت ارضی کشور
4.دفاع ازحقوق مسلمانان
5.دعوت
2-10 عوامل مؤثر در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران:عوامل مؤثر در سیاست خارجی را می توان به دو بخش ملموس و غیر ملموس تقسیم نمود. عواملی مانند: موقعیت جغرافیایی، دسترسی به آب های آزاد، وسعت کشور، جمعیت ونیروی انسانی، کشاورزی، آب و منابع معدنی جز موارد ملموس می باشند. وعواملی نظیر ارزش ها و اعتقادات و تکنولوژی برتر جز موارد غیر ملموس می باشند..
2-11 بررسی بافت فکری تصمیم گیرندگان بر اساس نظریه ی جیمز روزنا:بنا بر تقسیم بندی جیمز روزنا در مورد نقش تصمیم گیری، ظاهراً نقش شخصیت نخبگان، عامل تعیین کننده ای است. برای توضیح این پدیده بهتر است ساختار های تأثیر گذار بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را بررسی کنیم. ساختار های تأثیر گذار معمولاً بر دو نوعند:
الف: ساختار های رسمی که به دو صورت مستقیم و غیر مستقیم توسط نهاد قانونی، جایگاه مشخص خود را دارند. عناصر ساختار رسمی و مؤثر در فرایند سیاستگذاری عبارتند از:
مقام معظم رهبری
مجمع تشخیص مصلحت
ریاست جمهوری
مجلس شورای اسلامی
شورای عالی امنیت ملی
6- وزارت امور خارجه
مقام معظم رهبری که طبق اصل 110 قانون اساسی وظایف زیر را بر عهده دارد: ترسیم سیاست های کلی نظام، نظارت بر اجرای سیاست های کلی، ارجاع مشکلات غیر قابل حل از طریق عادی به مجمع تشخیص مصلحت نظام، اعطای حکم عزل و نصب ریاست جمهوری، تعیین فرماندهان عالی نیروهای مسلح، اعلان جنگ و صلح و همه پرسی.

این نوشته در مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *