–35

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید1ـ هدف اصلی از انجام این پژوهش تحلیل جلوه‌های اعتدال و میانه‌روی به‌عنوان یکی از مضامین برگزیده در محتوای گلستان سعدی و روضه‌ی خلد مجد خوافی و بیان و ثمرات آن است.
نشان دادن جلوه‌های اعتدال و میانه‌روی در سبک نوشتار گلستان سعدی و روضه‌ی خلد می‌باشد.
بیان فواید اندیشه اعتدالی و پرهیز از افراط‌وتفریط و مورد تأکید قرار دادن این شیوه در تمام جنبه‌های زندگی مردم جامعه می‌باشد.
1ـ7ـ فرضیه‌های تحقیق
اعتدال و میانه‌روی در گلستان سعدی و روضه خلد مجد خوافی از قرآن و سنت دینی و عرفانی سرچشمه می‌گیرد.
سعدی و مجد خوافی در شیوه نوشتار کتاب خود به دور از افراط‌وتفریط در تصنّع و پیچیدگی کلام و همچنین ساده‌نویسی مفرط دوری جسته و سبکی بینابین را برگزیده‌اند.
سعدی در گلستان و مجد خوافی در روضه خلد اندیشه اعتدال و میانه‌روی در تمام جنبه‌های زندگی مورد تأکید قرار داده است.
8 ـ روش تحقیق
چون تحقیق حاضر با توجه به موضوع آن بنیادی است و ماهیت کتابخانه‌ای دارد، لذا از روش اسنادی و تحلیل محتوی استفاده شده است. روش اسنادی به روشی گفته می‌شود که مطالعه صرفاً از طریق کتب یا اسناد و مدارک به‌طور باواسطه صورت می‌گیرد؛ و روش تحلیل محتوی عبارت است از شناخت و برجسته ساختن محورها یا خطوط اصلی یک متن یا متون مکتوب و . . . در مواردی چند، تحلیل محتوی، روش توصیفی یا تشریحی است که درنهایت تحلیل وصفی را به دست می‌دهد. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش، روش اسنادی و تحلیل متون ادبی و عرفانی و تفسیری است.
عمده‌ترین ابزار جمع‌آوری اطلاعات در این فیش است که ابزاری است از جنس کاغذ که بخشی از یک متن موردمطالعه در رابطه با مسئله تحقیق در آن ثبت می‌گردد و پس از پایان فیش‌برداری متناسب با فرضیه‌های تحقیق و در جهت اهداف موردنظر طبقه‌بندی به عمل می‌آید.
به‌منظور تجزیه‌وتحلیل اطلاعات بر اساس سؤالات پژوهش، طبقه‌های تحلیل و محتوایی، مشخص، سپس مفاهیم و مقوله‌های هریک از طبقه‌های تحلیل بر اساس نظام مقوله‌بندی مشخص، کدگذاری، استخراج، تحلیل جهت‌گیری و تفسیر خواهد شد.
فصل دوم:
مبانی نظری تحقیق
2ـ1ـ اعتدال در فرهنگ و لغت
اعتدال در فرهنگ لغت دهخدا و معین این‌گونه تعریف شده است:
اعتدال: میانه‌حال شدن در کمیّت و کیفیّت
میانه‌روی در هر چیز و عدم افراط‌وتفریط مأخوذ از تازی سکونت، آرامی، بردباری، ملایمت، تساوی، راستی، عدالت، برابری، همواری، تعادل، تعدیل، یکسانی و غیره همپوشانی دارد (دهخدا، 2931: 1345).
اعتدال: راست شدن، میانه‌حال شدن، راستی، میانه‌روی حد میانه سرما و گرما، حد میانه رطوبت و خشکی خریفی آغاز پاییز که دارای روز و شب مساوی می‌گردد (معین، 1388: 301).
افراط: از اندازه گذشتن، زیاده‌روی کردن (همان: 113).
افراط: زیاده‌روی کردن و تفریط: کوتاه آمدن و تباه کردن، بر باد دادن، ضایع ساختن، دست کشیدن از کار که به‌موجب قرارداد یا برحسب عرف و عادت برای حفاظت مال غیر لازم است کوتاهی و تباهی (همان: 1112).
«افراط» از باب افعال از واژه فرط گرفته شده است. فرط به معنای گذشت و پیش رفت، کوتاهى در کار و از دست دادن فرصت، زیاده‌روی کردن، شتاب، چیرگی و سبقت، در معنای افراط گفته‌اند که آن به معنای تجاوز از حد است که ضد آن یعنی تفریط بر وزن تفعیل به معنای از دست دادن، کوتاهی کردن، بیهوده و ضایع ساختن است. پس تجاوز از حد در دو سوی اعتدال را افراط‌وتفریط می‌گویند.
در زبان فارسی واژه فرط به معنای زیاده‌روی بسیار به کار می‌رود و قرآن واژه فرط به معنای زیاده‌روی و تجاوز از حدود به‌کار رفته است؛ مثلاً در آیه ۲۸ سوره کهف فرط در امر به معنای تجاوز در کاری چون پیروی از هواهای نفس به‌کار رفته است تفریط از باب تفعیل آن در معنای تقصیر و کوتاهی در کاری.
2ـ2ـ معنای لغوی میانه‌روی
میانه‌روی ترجمه‌ی واژه «وَسَطْ» در زبان عربی است «اوسط الشیء وسطه» برگزیده و منتخب هر چیزی که دارای دو طرف متساوی و یک اندازه باشد.
معنی دیگر (وسط) دوری از افراط‌وتفریط می‌باشد، افراط اضافه برخواسته و تفریط کمتر از آن است و آنچه حد وسط و برگزیده میان این دو باشد عدالت و میانه‌روی نام دارد. مشتقات وسط چندین بار در قرآن در مدح و ستایش به‌کار رفته‌اند.
در میانه‌روی معانی دیگری نیز وجود دارد که دین اسلام و امت مسلمانان را ممتاز می‌سازد.
الف) میانه‌روی یعنی «عدالت» در حقیقت عبارت است از میانه‌روی میان دو جنبه یا چند جنبه رودررو بدون جانب‌داری و تمایل به یکی از جنبه‌ها، یا موازنه و سنجش این جنبه‌ها به‌گونه‌ای که حق هرکدام عادلانه و به‌دور از حق‌کشی به آن‌ها اعطا گردد.
در سوره قلم می‌فرماید: «قَالَ أَوْسَطُهُمْ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ» (سوره قلم، آیه 28).
نیک‌مردترین ایشان (عادل‌ترین) مگر من به شما نگفتم چرا به تسبیح و تقدیس خداوند نمی‌پردازید. امام رازی اوسط را به عادل‌ترین تفسیر نموده است.
ب) میانه‌روی یعنی مستقیم بودن: میانه‌روی یعنی مستقیم بودن راه و روش و دوری از کژروی و کج‌اندیشی و به تعبیر قرآن صراط مستقیم. ازاین‌رو اسلام به مسلمانان یاد داده که هرروز حداقل هفده بار راه‌یابی به صراط مستقیم را از خداوند درخواست نمایند. (اهدنا صراط المستقیم).
پیامبر در مورد مغضوبین و یهودیان و در مورد گمراهان مسیحیان را به‌عنوان نمونه ذکر کرده‌اند. همچنین در سوره انعام می‌فرماید: «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (سوره انعام، آیه 153). «این راه، راه مستقیم من است پیروی کنید و از راه‌هایی پیروی نکنید که شمارا از راه خدا پراکنده می‌سازد این‌ها چیزهایی است که خداوند شمارا بدان توصیه می‌کند تا پرهیزکار شوید».
ج) میانه‌روی یعنی ممتاز بودن.
2ـ3ـ معنای اصطلاحی اعتدال
رعایت حدّ متوسط و میانه در بین دو حال است از جهت کمیّت و مقدار و از جهت کیفیت و چگونگی هر چه تناسب در آن رعایت شده و به آن اعتدال گفته می‌شود.
2ـ4ـ واژگان مربوط به اعتدال
واژگان «اسراف» و «اتراف»، «تبذیر»، «غلّو» در قرآن کریم بیشتر در قالب کلیدواژه «قصد» مورد تأکید می‌باشد.
اعتدال مصدر باب افتعال از ریشه‌ی «ع ـ د ـ ل» در لغت به معنای حّد متوسط بین دو وضعیت دیگر و به‌طورکلی هرگونه تناسبی است که لازمه‌ی آن برقراری مساوات بین جهات مختلف است ازاین‌رو نقطه‌ی مقابل اعتدال، افراط‌وتفریط نامیده می‌شود که مفهوم جامه هر دو فساد به معنای خروج از حالت اعتدال است، بنابراین دو مفهوم «اعتدال» و «صلاح» با یکدیگر رابطه‌ی جانشینی و هر دو با مفهوم «فساد» رابطه‌ی تقابل دارند همچنین با توجّه به اینکه اعتدال به معنای میانه‌روی است، اسراف نقطه‌ی مقابل آن به شمار می‌رود.
2ـ5ـ فواید اعتدال
رعایت اعتدال و میانه‌روی بار انسان را در مسیر زندگی سالم‌تر به مقصد می‌رساند. «اعتدال» ضرورت امروز و همیشه جامعه اسلامی است تا در پناه آن بتوان به گسترش عدالت در حوزه‌های فردی و اجتماعی همت گماشت و بیشتر از آنکه مقوله‌ای سیاسی ـ اجتماعی باشد، مبتنی بر حق محوری و تعالیم اسلامی عدل ایجاد تعادل در گرایش‌ها، علایق، احساسات، تمایلات درونی، رفتار و روابط انسان‌ها با یکدیگراست.
از فواید اعتدال: استمرار روزی، احساس بی‌نیازی، نجات و سعادت، بارورشدن کردار نیک، عزّت نفس و شرافت، اجابت دعا، مهار نفس، ایجاد روحیه قناعت، مقابله با ناملایمات.
وقتی افراط‌وتفریط ناپسند و زیان‌بار است، حدّ وسط راه میانه و مرز اعتدال مفید و پسندیده خواهد بود. در فضایل اخلاقی نیز، علما گفته‌اند که خصلت پسندیده آن است که از حدّ اعتدال نگذرد.
و به دو مرز افراط‌وتفریط نرسد؛ مثلاً سخاوت را حدّ میانه بین بخل و ولخرجی دانسته‌اند، شجاعت را حدّ وسط میان ترس و تهوّر شمرده‌اند. تواضع را صفت متعادل میان غرور و ذلّت به‌حساب آورده‌اند. مناعت حدّ وسط میان خودستایی و خوار داشتن است.
شأن عقل تعادل است و شأن جهل بی‌تعادلی است (محدثّی، 1391: 17ـ18).
امیر مؤمنان علی علیه‌السلام درباره‌ی انسان جاهل می‌فرماید: «لاتری الجاهل الاّمفرطً أومفرطأ»4 انسان جاهل را نمی‌بینی مگر اینکه افراط می‌کند یا تفریط.
دین اسلام، دین وسط است دینی که برای تأمین «معاش و معاد» است. برنامه‌هایش از توازن و تعادل برخوردار است.
هم به نیایش با معبود فرامی‌خواند. هم تلاش برای تأمین زندگی.
مفهوم حقیقی اعتدال در فرهنگ قرآنی
قرآن کریم، امت اسلام را امت میانه و وسط می‌نامد و می‌فرماید «وکذالک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداءوعلی الناس‌و یکون الرسول علیکم شهیدا‌» و این‌چنین شما امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشد معنای آیه فوق این است که در آیین اسلام، هیچ‌گونه افراط‌وتفریط وجود ندارد و مسلمانان برخلاف سایر فرقه‌ها، از مقرراتی پیروی می‌کنند که قانون‌گذار آن، به تمام نیازهای بشری آگاه بوده و همه جهات زندگی جسمی و روحی او را در نظر گرفته است.
اصل اعتدال که در قرآن کریم به آن عنایت فراوانی شده است، در زندگی پربرکت پیامبر اکرم (ص) و در کلیه اعمال و رفتارشان به‌روشنی دیده می‌شود. آنان هرگز در هیچ امری از اعتدال و میانه‌روی خارج نشدند.
سیره رسول خدا (ص) در همه‌ی وجوه، سیره‌ای معتدل بود همان‌طوری که حضرت علی (ع) در مورد آن حضرت فرموده است: «سیرته القصد» رسول خدا، سیره و رفتارش میانه و معتدل بود. در قرآن برای بیان مفهوم اعتدال از واژه قصد استفاده شده است، البته واژگانی چون وسط حنیف و سواء نیز بکار رفته است؛ ولی بیشترین کاربرد مفهوم و اصطلاح را می‌توان در واژه قصد و اقتصاد یافت.
در آموزه‌های قرآن اقتصاد و اعتدال در هر امری پسندیده شمرده‌شده و بسیاری از آموزه‌های دستوری قرآن برای ایجاد اعتدال در قوای انسانی و مهار و کنترل و هدایت آن به‌سوی اعتدال وارد شده است. مسئله اعتدال نه‌تنها صرفاً یک توصیه ساده اخلاقی یا دستور عادی دینی، آن‌هم در برخی زمینه معنای لغوی میانه‌روی ترجمه واژه «وَسَطْ» در زبان عربی است «اوسط الشیء وسطه» برگزیده و منتخب هر چیزی که دارای دو طرف متساوی و یک اندازه باشد. ها نیست و از این سطوح بالاتر است، بلکه میانه‌روی و اعتدال، یکی از خطوط برجسته جهان‌بینی توحیدی است که بر همه‌ی شئون و ساحت‌های حیات، سایه افکنده است و نه‌تنها تشریعاً بلکه تکویناً نیز خداوند به‌مقتضای حکمت بالغت خویش، نظام هستی را بر پایه‌ی اعتدال و تعادل آفریده و بر اساس تناسب و توازن استوار ساخته است «والسماء رفعها و وضع المیزان»؛ و شکل مطلوب عالم و آدم، حالت میانه، متعادل و متوازن آن‌هاست و لذا انسان، فطرتاً و طبعاً میانه‌روی را می‌پسندد.
2ـ7ـ عوامل خروج از اعتدال
ازجمله مهم‌ترین عوامل در این امر چنان‌که در آیات و روایات آمده اموری چون پیروی از شیطان، هواهای نفسانی، گناه و بی‌تقوایی، دنیاپرستی، مادی‌گرایی، حس‌گرایی، پیروی از مردم و مانند آن است.
تمایلات نفسانی: در قرآن کریم آمده است: «بگو ای اهل کتاب در دین خود، غلّو (زیاده‌روی) نکنید و غیر از حق نگویید و از هوس‌های جمعیتی که بیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند پیروی ننمایید» (مائده، 77).
کفر: یکی از اسباب خروج از حد میانه‌روی را کفر معرفی می‌کند آنجا که می‌فرماید: «کسی که کفر را به‌جای ایمان بپذیرد، از راه مستقیم گمراه شده است پیروی از هوای نفس: کسی که از تمایلات نفسانی پیروی می‌کند دچار افراط‌وتفریط می‌شود. قرآن می‌فرماید: وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا (کهف، 28).
هوای نفس فقط هوای شخصی نیست بلکه امیال حزبی و گروهی و جناحی را هم در بر می‌گیرد. تمایلات و محبت‌های افراطی باعث می‌شود چشم انسان به حقایق بسته شود. کسی می‌توان معتدل باشد که از قید احزاب و گروه و نفس رها شده باشد.
رابطه دوستانه مؤمنان با دشمنان خود و خدا: در قرآن کریم به این مطلب اشاره شده است: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دشمن من دشمن خودتان را دوست نگیرد . . . و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است 6 با توجه به آیه فوق سرانجام طرح دوستی با دشمنان خدا گمراه شدن از راه ایمان و اخلاص و تقوی و اعتدال است و این بدترین انحرافی است که ممکن است به شخص مؤمن بعد از وصول به سرچشمه ایمان دست دهد.
8 ـ افراط ‌وتفریط دو طرف اعتدال
دو شریعت کنونی یهودی و مسیحی در دو سوی افراط‌وتفریط قرار گرفته‌اند؛ یکی در اوج ظاهرگرایی و دیگری در اوج باطن گرایی است؛ یکی به دنیا و قوانین بسیار پایبند است و قوانین سخت و بلکه شدید بسیاری دارد و آن دیگری در بعد قوانین بسیار نرم و آرام به‌گونه‌ای که گویی قوانین ندارد. یکی کاملاً زمینی است و آن دیگری کاملاً اخروی و آسمانی. ازاین‌رو بیان می‌شود که دین ابراهیم دین وسط و میانه‌ای بوده است.
«امت اسلام امتی میانه و معتدل است. خداوند از امت اسلام به امت میانه یاد می‌کند و آنان را بهترین امتی می‌داند که در روی زمین ایجاد شده‌اند: همان‌گونه که قبله شما یک قبله میانه است شمارا نیز، امت میانه‌ای قرار داده‌ایم تا بر مردم گواه باشید راه میانه‌، همان تفکّر ناب توحیدی است که در میان اندیشه‌های خرافی، شرک، دوگانه‌پرستی، تثلیث، رهبانیت، جبر و تفویض، تناسخ، مادیگری و . . . با عنوان «صراط مستقیم» خودنمایی می‌کند و همه موحدان حق جو را در خویش جای می‌دهد و به سرمنزل مقصود ـ یعنی قرب الهی می‌رساند.
افراط‌وتفریط در کنار هر چیزی قرار بگیرد. اگرچه خیر محض باشد رنگ شرّ به خو می‌گیرد و متصّف به شر می‌شود و به همین دلیل انسان باید از آن پرهیز نماید» (فرجی، 1380: 13).
هرگونه افراط‌وتفریط موجب می‌شود عنوان ممدوح و پسندیده از یک صفت سلب شود و عنوان رذیله بر آن اطلاق شود افراط در بخشش به تبذیر، زیاده‌روی در فروتنی به ذلت و خواری افراط در بزرگ‌منشی به کبر منجر شود.
افراط و نقیض آن یعنی تفریط ازنظر عقل و وحی امری مردود است؛ زیرا خروج از دایره عدالت و اعتدال است که نظام احسن هستی بر محور و مدار آن آفریده شده است. از همین روست که افراط‌وتفریط را از مصادیق ظلم و درنتیجه فساد دانسته‌اند؛ زیرا خروج از عدالت و اعتدال و رفتار ظالمانه و ستمگرانه نتیجه‌ای جز فساد در عمل و جان و جهان و جامعه نخواهد داشت.
2ـ9ـ ریشه‌ی افراط ‌وتفریط
ناتوانی عقل، سبب اصلی افراط‌وتفریط است. کسانی که دچار افراط‌وتفریط می‌شوند. عموماً دست‌خوش نوعی عدم تعادل و توازن هستند و اگر در همان حال بتوانند به وجدان و عقل خود مراجعه کنند درمی‌یابند که دست‌خوش ضعف عقل گردیده‌اند و به عدم تعادل مبتلا شده و راه افراط‌وتفریط پیموده‌اند. امام علی (ع) می‌فرماید: «العاقل من الاشیاء مواضعها و الجاهل ضد ذلک» عاقل کسی است که هر کاری را به‌وقت و در جای خود انجام می‌دهد و جاهل کسی است که ضد این عمل می‌کند.
در روایات افراط‌وتفریط در مقابل هم به معنای متقابلان به‌کار رفته‌اند. ازجمله این‌که امیر مؤمنان علی (ع) می‌فرماید: «لا تَرَى الجاهِلَ إلاّ مُفْرِطا أو مُفَرِّطا؛ نادان را نبینى، مگر افراط‌گر یا تفریط‌گر» (نهج‌البلاغه، حکمت 70). پس افراط در برابر تفریط در این حدیث به‌کاررفته تا نشان دهد که آن‌کس که عاقل است به‌حکم عقل بر عدالت و اعتدال می‌رود و در هیچ کاری زیاده‌روی در فعل و ترک ندارد؛ یعنی نه در کاری زیاده‌روی و افراط می‌کند و نه آن‌که دست از کار بردارد و تقصیر و کوتاهی کند و هیچ کاری را انجام ندهد.
ازآنجایی‌که عقل به‌طور فطری و طبیعی در احکام عقل عملی و حکمت عملی، به عدالت حکم کرده و آن را حسن و پسندیده می‌شمارد و ظلم و ستم را به‌عنوان امری قبیح و ناپسند می‌داند، می‌بایست گفت که خروج از دایره اعتدال و عدالت و گرایش به دو سمت افراط‌وتفریط و به هم زدن تناسب و توازن، جز در بی‌خردی ریشه ندارد. پس کسانی گرفتار افراط‌وتفریط هستند که از عقل بی‌بهره هستند یا خردورزی و تعقل نمی‌کنند. از همین روست که امیر مؤمنان علی (ع) جاهل را اهل افراط‌وتفریط می‌داند.
پس خاستگاه و ریشه اصلی و بنیادین افراط‌گرایی و تفریط‌گرایی یعنی خروج از عدالت و اعتدال را که حکم عقل عملی و از احکام مستقل آن، باید در بی‌عقلی یا بی تعقلی یعنی عدم استفاده از عقل جست‌وجو کرد. این افراد در حقیقت جاهل به معنای غیرعاقل یا غیرمتعقل هستند که از عقل خود سودی نمی‌برند.
جاهل چون معرفت درست ندارد و راه صحیح و شیوه‌ی متعادل را نمی‌داند و مرزهای دقیق و باریک مسائل و معارف و سلوک مناسب را نمی‌شناسد، دچار زیاده‌روی یا کوتاهی می‌شود و یا از این‌طرف بام فرو می‌غلتد، یا از طرف دیگر. چون با جهلشان راه پذیرش موعظه و هشدار را می‌بندند و دچار نوعی غرورند امام علی (ع) چنین افرادی را که بیش‌ازحد مغرورند و خداوند آنان را به حال خودشان وا‌گذاشته است، از منفورترین اشخاص معرفی می‌کند و می‌فرماید: از مغبوض‌ترین افراد نزد خداوند متعال، کسی است که خدا او را به حال خودش رها کرده است. پس او از راه اعتدال بیرون رفته و گمراه شده است. خدا هرگز نمی‌خواهد کسی را رها کند، امّا وقتی جهل، فرمانده وجود کسی باشد و او را به وادی افراط‌وتفریط بکشاند، حالت پذیرش سخن حق را حتی از سوی خدا از دست می‌دهد، خدا هم او را به حال خودش وا‌می‌گذارد و این بدترین کیفر و قهر الهی است (محدّثی، 1391: 12).
2ـ10ـ اعتدال از دیدگاه حکما و دانشمندان
«اگر خلقان همه درویش باشند و گر جمله توانا و توانگر یکی درویش و دیگر یک معظم اسیر احتیاج خویش باشند جهان پرشور و کین گردد سراسر همه در دین و دنیا چاکر هم»
(خوافی، 1345: 99).
به عقیده خوافی این تعادل در آفرینش انسان متجلّی است خداوند هم درویش را و هم توانگر را آفریده است.
«ارسطو معتقد بود که انسان دارای قوّه‌ی غضبیه، شهویه، و عقل است. سعادت انسان در این است که این قوا را از افراط‌وتفریط نگه دارد و در زندگی تعادل آن را حفظ کند درنتیجه‌ی این تعادل از قوه غضب، شجاعت پدید می‌آید و از نیروی شهوت، عفّت و پاکدامنی و از عقل، حکمت و هرگاه میان خود این قوا، تعادل و هماهنگی برقرار شود حالتی به وجود می‌آید که در فلسفه اخلاق از آن به «عدالت» تعبیر می‌کند». «دستوری که بقراط حکیم برای زندگی، وضع کرده ساده زندگی کردن و راه اعتدال پیمودن است» (فرجی، 1380: 240).
«در جمله کارها اسراف مذموم است از آنچه اسراف تن را بکاهد و نفس را برنجاند عقل را برماند و زنده را بمیراند نه بینی که زندگانی چراغ از روغن است امّا اگر بی‌حدّ و اندازه روغن اندر چراغ دان افکنی، چنانچه از نوک چراغ دان بیرون آید و بر سر فتیله بیرون گذرد، بی‌شک چراغ بمیرد، همان روغن که از اعتدال سبب حیوه او بود از اسراف سبب ممات او بود.
پس معلوم شد که تنها نه از روغن زنده بود بلکه از اعتدال روغن زنده بود چون از اعتدال بگذرد اسراف پدید آید هم بدان روغن که زنده بود بمیرد و خدای عزّ و حل اسراف را بدین سبب دشمن دارد و حکما پسندیده‌اند اسراف کردن در هیچ کار که عاقبت مسرنی همه زیان است» (قابوس‌نامه، 1352: 105).
در ادبیات فارسی همه‌ی بزرگان بر میانه‌روی تأکید کرده از آن جمله شیخ محمود شبستری میانه‌روی را اصل فضایل دانسته و آن را پل صراط که همان راه مستقیم است که در دو جانب آن جهنّم یا رذایل قرار دارد.
ظهور نیکویی در اعتدال است جزای عدل نور و رحمت آمد عدالت جسم را اقصی کمال است سزای ظلم لعن و لعنت آمد
دمقراطیس می‌گوید: «چنان شیرین مباش که فرو برندت و چنان تلخ مشو که به دور افکنندت».
عبدالرحمان جامی درباره‌ی میانه‌روی می‌گوید:
«غرّه مشو که مرکب مردان مرد را نومید هم مباش که رندان جرعه نوش در سنگلاخ بادیه، پی‌ها بریده‌اند ناگه به یک ترانه به منزل رسیده‌اند»
و مولانا دراین‌باره چنین بیان می‌دارد:
«در خبر خیرالامور اوساط‌ها گر یکی خلطی فزون شد از عرض بر قرین خویش مغز اصفت نطق موسی بد بر اندازه و لیک نافع آمد ز اعتدال اخلاط‌ها در تن مردم پدید آید مرض کان فراغ آرد یقین در عاقبت هم فزون آمد ز گفت یار نیک»
(مثنوی، دفتر دوم: 327).
فردوسی میانه‌روی را محبوب‌تر و مطلوب‌تر می‌داند.
«ز کار زمانه میانه گزین کسی که میانه گزیند ز کار چه خواهی که یابی ز خلق‌ آفرین پسند آیدش گردش روزگار»
در نظر اندیشمندان مسلمان، گیتی بر اساس اعتدال است و هر چیز در جایگاه واقعی خود قرار دارد و حق واقعی خود را دریافت می‌دارد و وظیفه‌ی اصلی خویش را انجام می‌دهد.
نظامی در داستان «خسرو و شیرین» ضمن بیان داستان به رعایت حد اعتدال اشاره‌ای داشته است:
«طبیبی در یکی نکته نهفته است بیاشام و بخور خوردی که خواهی ز بسیار و ز کم بگذر که خام است دو زیرک خوانده‌ام کاندر دیاری یکی کم خورد کاین جان می‌گزاید چو بر حد عدالت ره نبردند خدا آن نکته را با خلق گفته است کم و بسیار کم کآرد تباهی نگه‌دار اعتدال اینت تمام است رسیدند از قضا بر چشمه‌ساری یکی پر خورد کاین جان می‌فزاید ز محرومی و سیری هر دو مردند»
(نظامی، 1363: 403).
فصل سوم:
زندگی‌نامه سعدی
و مجد خوافی
3ـ1ـ زندگی سعدی
«مشرف‌الدّین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی یکی از بزرگ‌مردان ادب فارسی و استاد سخن‌سرایان ایران می‌باشد بی‌شک سعدی پس از فردوسی، ستاره‌ای درخشان در آسمان شعر پارسی است که با نور فروزان خود چنان ادبیّات ایران‌زمین را روشن و منوّر ساخت که تاکنون پس از گذشت قرن‌ها هم چنان اثری باقی است» (یزدانی ـ میری، 1381: 187).
«شیخ سعدی خانواده‌اش عالمان دین بوده‌اند و در سال‌های اول سده‌ی هفتم هجری در شیراز متولد شده در جوانی به بغداد رفته و آنجا در مدرسه‌ی نظامیّه و حوزه‌های دیگر درس و بحث و تکمیل علوم دینی پرداخته و در عراق و شام و حجاز مسافرت کرده و حج گزارده و در اواسط سده‌ی هفتم هنگامی‌که ابوبکر بن سعدبن زنگی از اتابکان سلغری در فارس فرمانروایی داشت به شیراز بازآمده، و در سال ششصد و پنجاه هجری کتاب معروف به بوستان را به نظم آورده و در سال بعد «گلستان» را تصنیف فرموده و در نزد اتابک ابوبکر و بزرگان دیگر مخصوصاً پسر ابوبکر که سعد نام داشته و شیخ انتساب به او را برای خود تخلّص قرار داده قدر و منزلت یافته و همواره بنیان وبیان مستعدان را مستفیض و اهل ذوق را محفوظ و متمتع می‌ساخته و گاهی در ضمن قصیده و غزل به بزرگان و امرای فارس و سلاطین مغول معاصر و وزرای ایشان پند و اندرز می‌داده و به زبانی که شایسته است که فرشته و ملک بدان سخن گویند به‌عنوان مغازله و معاشقه نکات و دقایق عرفانی و حکمتی می‌پرورده و تا اوایل دهه‌ی آخر از سده‌ی هفتم در شیراز و در محلی که بقعه‌ی او زیارتگاه صاحبدلان است به خاک سپرده شده است» (فروغی، 1363: 12).
3ـ2ـ تحصیلات سعدی
«سعدی مقدّمات علوم را در شیراز فراگرفته و برای تکمیل معلومات به بغداد ـ که در آن روزگاران، یکی از مراکز علمی اسلامی بوده ـ رفته است.
وی نخست در مدرسه‌ی نظامیّه‌ی بغداد در مدرسه‌ی مستنصریّه‌ی آن شهر، کسب دانش کرده و از زبان و ادب عرب و محضر بزرگان آنجا و نیز از مجالس سماع خوشه‌ها چیده و توشه‌ها برگرفته است. همچنین از خدمت ابوالفرج ابن جوزی و شهاب‌الدین عمر سهروردی، کسب فیض کرده است؛ به‌طوری‌که نشانه‌های سهروردی را در پاره‌ای از سخنان وی می‌توان دید» (احمدی گیوی، 1386: 7).
3ـ3ـ ویژگی‌های اخلاقی سعدی
«خُلق عبارت است از سیمای باطنی و هیئت راسخ انسانی که به‌موجب آن افعال نیک و بد اختیاری، بدون تکلّف و تأمل از انسان صادر شود. این حالت بر اثر تعلیم و تربیت و تمرین و ممارست برای نفس پدید می‌آید و خصلت و حالت ثابتی می‌شود، بدان گونه که رفتارهای پسندیده و یا ناپسند، به‌طور طبیعی و بدون آنکه به فکر کردن و سنجیدن نیاز باشد از انسان سر می‌زند» (رهبر، 1377: 6).
گروهی معتقدند چنان‌که صورت ظاهر را نتوان تغییر داد، اخلاق که صورت باطن است نیز قابل‌تغییر نمی‌باشد و این خطاست؛ زیرا در این صورت، پند و اندرز و تأدیب و ریاضت و سفارش کردن به نیکی همه باطل خواهد بود و این در حالی است که حضرت رسول اکرم «ص» فرمود: «حَسِّنوا اَخلاقَکُم» خوی خویش را نیکو کنید. چگونه می‌توان منکر تغییر اخلاق در آدمی شد درحالی‌که حیوانات وحشی را می‌توان با تربیت اهلی نمود و سرکش را فرمان‌بردار کرد و آن‌همه، تغییر خُوی‌هاست (غزالی، 1352: 43) و لذا حضرت علی (ع) در نامه‌ای به امام حسن (ع)، با عنایت به صفای روحی و نیت سالم کودکان، به‌شتاب در پرورش آنان تأکید می‌نماید (نهج‌البلاغه، 1372: 523).
خلق‌وخوی نیکو داری فضایل بسیاری است، چنانکه از رسول اکرم (ص) سؤال کردند که دین چیست؟ فرمود: خلق نیکو و پرسیدند: فاضل‌ترین اعمال چیست؟ فرمود: خلق نیکو و نیز پرسیدند: بهترین چیزی که حق‌تعالی به بنده‌ای بدهد چیست؟ فرمود: خلق نیکو (غزالی، 1352: 428) و گفته‌اند: «هر بنایی را بنیادی است و بنیاد اسلام، خوش‌خویی است. خوی خوش صفت سیّد پیغامبران و فاضل‌ترین اعمال صدیقان و ثمره‌ی مجاهده‌ی متقیان و ریاضت متعبّدان و دری است گشاده به‌سوی نعیم جنان و جوار رحمان» (غزالی، ربع سوم، 1371: 112).
اقوال و افعال پسندیده و اخلاق حمیده، درهای بهشت‌اند. هر راحت و خوشی که به آدمی می‌رسد، از اقوال و افعال پسندیده و اخلاق حمیده می‌رسد (نسفی، 1377: 320).
و مولوی هیچ شایستگی و لیاقتی را در جهان بهتر از نیک‌خویی و اخلاق خوب ندیده است:
من ندیدم در جهان جستجو هیچ اهلیت به از خوی نکو
(زمانی، 1378: 810).
«سعدی از همه‌ی مواهب عشق و جوانی درخور توان خویش، بهره می‌جست و درعین‌حال، چشمی به گذشته و چشمی به آینده داشت، و گذشته را چراغ راه آینده می‌دانست.
او از چاپلوسی و خوش‌آمدگویی بیزار بود و برخلاف گویندگان روزگارش، خاکساری و خودکم‌بینی در شعر را از ادب نمی‌شمرد و اگر فرمانروایی را ستایش می‌کرد، به قول ملک اشعرایی بهار از دفع زیان بوده نه با آهنگ سود و سودا؛ و درعین‌حال، آنان را به داد و خدمت به رعیّت فرامی‌خواند.
به نوبتند ملوک اندر این سرای سپنج کنون که نوبت تست ای ملک به عدل‌گرای
همین استغنا و مناعت، باوجود صراحت و گستاخی و گاهی لحن گزنده‌اش، در نزد فرمان‌روایان بر عزّت و حرمت او می‌افزود» (احمدی گیوی، 1386: 9).
و همچنین است که دشتی درباره ویژگی‌های سعدی می‌فرماید «سعدی شاعری بی‌طمع و بی‌غرض و در عین حال مرد وارسته‌ای است که زهد خود را با خشونت و دوری از معاشرت نمی‌آمیزد. این‌گونه خصایص توأمان سعدی که در جای‌جای آثار نظم و نثرش نیز دیده می‌شود، سبب بزرگی و احترام وی می‌گردد و ملجأ و مرجع مردم قرار می‌گیرد. تا جایی که همه او را خیرخواه، مصلح و طرفدار حقیقت و انصاف می‌دانند و به وی به دیده‌ی تکریم می‌نگرند و این حیثیّت اجتماعی او را چنان شجاع و بی‌باک می‌سازد که حتّی زبان به پند و اندرز پادشاه می‌گشاید و چنان سخنان شایسته‌ای به رشته تحریر درمی‌آورد» (دشتی، 1388: 317).
سعدی مقدمات علوم ادبی و شرعی را چنان‌که مشهور است از پدربزرگ مادری، قطب‌الدّین شیرازی فراگرفت و سپس برای اتمام تحصیلات به بغداد رفت. این نخستین سفر سعدی است که مقدّمه‌ای برای سفرهای دورودراز دیگر او در اقطار گیتی به‌شمار می‌آید که خود می‌گوید:
در اقصای عالم بگشتم بسی به سر بردم ایّام با هرکسی
«سعدی از همان اوان جوانی روحی بی‌آرام داشت و در یک جای پای بند نبود و میل زیادی به گردش جهان و دیدن مردمان داشت تا جایی که بارها در اشعار خود به این نکته اشاره می‌کند:
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار چو ماکیان به در خانه چند بینی جور که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار چرا سفر نکنی چون کبوتر طیّار»؟!
(یزدانی، 1381: 191).
«وی به حجاز و شام و لبنان و روم سفر کرد و چند بار پیاده به سفر حجّ رفت درباره‌ی سفرهای او به سرزمین‌های مشرق چون کاشغر و هند و شکستن بت سومنات که خود در آثارش از آن‌ها یاد کرده، به‌درستی نمی‌توان گفت که آیا این سفرها صورت گرفته یا سعدی آن‌ها را در قالبی برای حکایت قرار داده است. سعدی در سال‌های 620ـ621 ق به سفر آغاز کرده بود در حدود سال 655 ق یعنی سال تصنیف بوستان به شیراز برگشت» (اتابکی، 1376: 6).
«این‌گونه سفرها برای خود او دل‌انگیز بوده به او مجال آن می‌داد تا به قول صوفیان عصر در آفاق و انفس سیر کند دنیا را چنان‌که هست بیازماید، دنیا را چنان‌که باید باشد در خاطر خویش طرح نماید و از این‌که همه‌چیز را چنان‌که هست مایه‌ی شادی، مایه‌ی خرسندی و مایه‌ی دلنوازی بیابد مرد، عاشق زیبایی بود، جهان را زیبا می‌دید و به هرگونه زیبایی که به‌صورت انسانی تجسّم می‌یافت عشق می‌ورزید» (زرین‌کوب، 1379: 326).
3ـ4ـ آثار سعدی
آثار سعدی از نظم و نثر عبارت است از:
ـ سعدی نامه (یا بوستان) به نظم در ده باب که در سال 655 ق به پایان رسیده
ـ گلستان به نثر در هشت باب که در سال 656 ق تمام شده است.
ـ قصاید فارسی و عربی
ـ غزلّیات (در چهار بخش: طیبّات، بدایع، خواتیم، غزلیّات قدیم)
قطعات، مفردات (تک‌بیت‌ها) مراثی (سوگنامه‌ها)
ملمعّات و مثلثات (شعرهای دوزبانه‌ی فارسی و عربی)
ـ صاحبیّه (قطعات و قصایدی در مدح شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی)
ـ خبثیّات (اشعار هزل و مزاح‌آمیز)
ـ مجالس پنج‌گانه
ـ رساله‌های شش‌گانه (اتابکی، 1373: 6ـ7).
اولین اثر او که ره‌آورد ارزنده‌ی شیخ شیراز است منظومه‌ی تعلیمی سعدی نامه یا بوستان می‌باشد خود شیخ در مقدمه‌ی کتاب ترتیب باب‌های بوستان را این‌گونه بیان می‌کند: یکی باب عدل است و تدبیر و رأی دوم باب احسان نهادم اساس، سوم باب عشق است و مستی و شور، چهارم تواضع و رضا پنجمین، ذکر مرد قناعت گزین، هفتم دراز عالم تربیت، به هشتم دراز شکر بر عافیت نهم باب توبه است و راه صواب، دهم در مناجات و ختم کتاب.
3ـ4ـ1ـ گلستان
دارای هشت باب؛ هریک از باب‌ها را چندین حکایت و سخنان پندآمیز آراسته است. باب اول با 41 حکایت اگرچه عنوان باب در سیرت پادشاهان است ولی همه حکایت‌ها به سیرت پادشاهان بر‌نمی‌گردد. در چند حکایت مذمت و تقبیح ستم و سفارش به عدالت است.
باب دوم با 47 حکایت در اخلاق درویشان و اشخاص حکایت‌ها کسانی هستند چون زاهد، پارسا، صالح، عابد، گدا، حکیم.
باب سوم در فضیلت قناعت، مراد سعدی از قناعت تنها کم خوردن و کم پوشیدن نیست بلکه بر هوای نفس بند نهادن و حس جاه‌طلبی و مال‌اندوزی را مغلوب کردن.
باب چهارم در فواید خاموشی: موضوع‌های حکایات عبارت‌اند از رازنگهداری، کم‌گویی، گفتگو نکردن با نادانان، دانستن آداب صحب.
عنوان باب پنجم در عشق و جوانی است و بیست حکایت دارد. عشق، زندگی و سرنوشت سعدی بوده و بی‌تردید او عاشق راستین بوده است.
باب ششم در ضعف و پیری است، ضعف و پیری مراد آن است که انسان به هنگام توانایی ضعف پیری را از یاد نبرد به هنگام جوانی حرمت پیران را بجای آورد و به هنگام پیری راه و رسم زندگی باب هفتم گلستان شامل نوزده حکایت و یک مناظره است.
باب هشتم را می‌توان زیباترین و درخشان‌ترین ابواب گلستان دانست هم از جهت محتوا که اغلب حاوی سخنان حکیمانه و یادآور کلام انبیا و اولیاست هم ازنظر شیوایی و رسایی که نظیر آن را در زبان فارسی کمتر می‌توان یافت.
3ـ5ـ ویژگی گلستان
«گلستان شاهکاری است در نثر فارسی و آیتی در فصاحت و بلاغت به شیوه فنّی بدون افراط‌وتفریط و تکلّف درآوردن سجع و لغات دور از ذهن که آن را نثر سهل و ممتنع خوانده‌اند زیرا فهمش سهل و آسان و تقلیدش دشوار و بیرون از توان است» (اتابکی، 1374: 7).
«گلستان میان سادگی نثر پیشینیان که جز ادای مقصود نمی‌نوشتند و سبک هنرنمائی متأخرین که حسن انشاء را در کثرت تزئینات می‌پنداشتند قرار گرفت، ازاین‌رو مقبول طباع مختلف گردید» (دشتی، 1339: 71).
ویژگی‌های سبک گلستان؛ به تحقیق ملک‌الشعرای بهار،
ـ ترتیب و تناسب و تنوع مطالب
ـ رجحان ضروری به غیرضروری
ـ مراعات حال خواننده
ـ رعایت مناسبات نثر و نظم که هیچ‌یک دیگری را نپوشاند
ـ رعایت آهنگ کلمات
ـ رعایت الفاظ از حدیث فصاحت و بلاغت و ترک ترکیبات دشوار و لغات وحشی یا بازاری که مخلّ فصاحت و بلاغت است ـ رعایت ظرافت و ادب (همان: 7).
«سعدی در این کتاب ظریف که هشت باب بیشتر ندارد و دیباچه آن‌هم مثل باب‌هایش از سخنان تکلّف‌آمیز عاری و از نکات اخلاقی و تربیتی مشحون است بین جد و هزل، بین قصّه‌نویسی و مقاله‌پردازی بین طیبت و تربیت چنان تلفیق معتدلی به وجود آورده است که در هیچ اثر دیگر همانند ندارد» (زرین‌کوب، 1379: 121).
«بهره‌گیری از تلمیح‌های ادبی و اشاره مستقیم و غیرمستقیم به آیات و مفاهیم قرآنی از ویژگی‌های قلم سعدی است».
توجّه سعدی به آیات قرآن، بهره‌گیری از نوعی حکمت شرعی و نبوی است، در دیدگاه وی تأکید بر این است که انسان باید شکرگزار خالق باشد، از پلیدی‌ها دوری کند و باید برای آراستگی به مکارم اخلاق و فضایل اخلاقی تلاش کند. درواقع الگوی اصلی سعدی در آثارش قرآن است.
سعدی یک عالم و حکیم مسلمان است. و ازاین‌رو آثارش رنگ و بوی اسلامی دارد و آن آثار هم ازنظر قالب هم ازنظر محتوا و پیام تحت تأثیر معارف اسلامی است. سعدی در آثار خود به شیوه‌های گوناگون از قرآن و معارف بیکران بهره گرفته است. یکی از ویژگی‌های سخن سعدی این است که جهت نصیحت به معاصرین و آیندگان به سرگذشت پیشینیان تمسّک می‌جوید چون معتقد است «نیک‌بختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند زان بیشتر که پیشینیان به واقعه او مثل زنند» بی‌تردید سعدی این شیوه را از قرآن کریم آموخته است و شیوه بیان قصص در قرآن و آیه «فأعتبروا یا اولی الابصار» را همیشه در پیش چشم داشت. شکی نیست که پند و موعظه وقتی به همراه سرگذشتی آورده شود یا قصه‌ای بیان گردد القاء آن گیراتر و آماده‌تر است (رنجبر کلهرودی، 1383: 9).
«کتاب گلستان زیباترین کتاب نثر فارسی است و شاید بتوان گفت در سراسر ادبیات جهانی بی‌نظیر است و خصایصی دارد که در هیچ کتاب دیگر نیست، نثری است آمیخته به شعر یعنی برای هر شعر و جمله و مطلبی که به نثر ادا شده یک یا چند شعر فارسی و گاهی عربی شاهد آورده است که آن معنی را می‌پرورد و تأیید و توضیح و تکمیل می‌کند» (فروغی، 1363: 14).
«گلستان سعدی یکی از آثار کلاسیک ایران است که همواره در طول هفت قرن گذشته، یکه‌تاز میدان فصاحت و بلاغت بوده است. اگرچه در طول این مدت مورد تقلید نویسندگان زیادی قرار گرفته و رسیدن به نثر آن همواره آرزوی دست نیافتنی هر نویسنده بوده و هست.
برخی از نویسندگان زبان فارسی کوشیده‌اند به تقلید از سبک گلستان اثری همانند آن پدید آورند امّا به باور همه‌ی اهل ادب و سخن، هیچ یک از اینان نتوانسته است اثری هم‌سنگ گلستان بیافریند. آثار زیر برخی از نمونه‌هایی است که به تقلید از گلستان نوشته شده است:
ـ نگارستان، به قلم معین‌الدین جوینی
ـ روضه الخد، به قلم جد خوافی
ـ بهارستان، به قلم عبدالرحمن جامی
ـ پریشان، به قلم میرزا جیب شیرازی (قاآنی)
ـ منشات، به قلم میرزا ابوالقاسم فراهانی (قائم مقام)
ـ گلستان، به قلم میرزا ابراهیم خان مدایح‌نگار
ـ خارستان، به قلم میرزا قاسم ادیب کرمانی
ـ صبح وصال، به قلم میرزا شفیع شیرازی (وصال)
ـ گنجینه معتمد، به قلم میرزا عبدالوهاب، متخلص به نشاط
ـ رضوان، به قلم میرزا آقاخان کرمانی
سعدی مانند هر سخنور هوشیار دیگر از آثار پیش از خود به شایستگی بهره برده و از این راه، درخت سخن خود را تنومند کرده است. امّا شمار سخنوران و نویسندگانی که پس از سعدی از آثار او بهره‌مند شده و به کمک سخن سعدی، گفتار خود را برکشیده‌اند» (گلستان، 1382: 16ـ17).
«ویکتور هوگو» یکی از نویسندگان اروپایی است که از داستان‌های سعدی تأثیر پذیرفته است. این نویسنده مشهور فرانسوی در داستانی می‌گوید: گوشه خلوت کنار دریا و نغمه امواج کف‌آلود، در پیشگاه عظمت آفرینش به آهنگ خدایی ترّنم می‌کنند. هوگو در این داستان، صدای امواج دریا را تسبیح خداوند می‌داند؛ و انسان را به یاد حکایتی زیبا از سعدی می‌اندازد که یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه‌ای خفته اهل دل و شوریده‌ای که در آن سفر همراه ما بود، نعره‌ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود؟ گفت: بلبلان را دیدم که به ناله درآمده بودند از روی درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه، اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.
دوش مرغی به صبح می‌نالید یکی از دوستان مخلص را گفت باور نداشتم که تو را گفتم این شرط آدمیت نیست عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش مگر آواز من رسید به گوش بانگ مرغی چنین کند مدهوش مرغ تسبیح گوی و من خاموش
امرسن شاعر آمریکایی در سال 1843 برای اولین‌بار ترجمه‌ی گلستان را مطالعه کرد. در آثار مختلف این شاعر آمریکایی به شاعران بزرگ ایرانی همچون حافظ و سعدی بسیار اشاره شده است که حاکی از احترام عمیق وی به ادب پارسی است.
3ـ6ـ مجد خوافی
شاعر و عارف نیمه اول قرن هشتم هجری و از فصحای خواف است.
و از عرفا و صوفیه بوده نام مشایخ را همیشه به احترام ذکر می‌کند و کرامات برای آن‌ها قائل است.
در باب هفتم روضه‌ی خلد چندین حکایت از کرامات مشایخ نقل می‌کند و حتی در دو سه مورد دعوی روئت می‌کند.
در طی حکایات روضه‌ی خلد از دو استاد خود نام می‌برد یکی علامه عمادالاسلام و دیگری فصیح‌الدین خوافی. شغل او وعظ و تذکیر بوده و معاشش از همین طریق می‌گذشته، در جوانی در نیشابور تحصیل می‌کرده و برای اولین‌بار در این شهر به منبر رفته، با غیاث‌الدین محمد کرت پادشاه غور نیز ملاقاتی داشته، وی می‌گوید: ابتدا پدرم مرا از تحصیل در مدرسه منع می‌کرد می‌گفت بسیاری از طالبان علم بی‌استعدادند و صلاحیت کاری دیگر دارند و از هر دو باز می‌مانند تا اینکه استادم فصیح‌الدین خوافی فرمود: منعش مکن که استعداد دارد «مرا برد و طایفه رحم آید، بر مستعد بی‌سعی و بر ساعی نامستعد».
دو گروهند اهل بخشایش مستعدی که سعی می‌کند بلکه هستند در زیان و فساد ساعی کو ندارد استعداد
مجد خوافی اشعاری بلیغ ـ شیوا و جذاب داشته و در نظم و نثر پارسی استاد و شهره خاصّ و عام بود (خوافی، 1345).
3ـ7ـ مؤلفات مجد خوافی
تعداد کتاب‌های مجد خوافی از عدد سه بیشتر نیست و همه‌ی آنان در باره عرفان تعلیمی نوشته شده است، که درباره هریک به‌طور مختصر سخن گفته می‌آید.
3ـ7ـ1ـ روضه‌ی خلد
این کتاب مشتمل بر هجده باب است متضمن 420 حکایت و 2140 بیت و مبالغی آیات و احادیث و اخبار و حکمت و اشعار لطیف و حکایات معقول و روایات مقبول است و خود در دوجا تصریح کرده که تمام اشعار کتابش که بدان‌ها تمثیل یا استدلال کرده به استثنای دو مورد از خود اوست و برخلاف اکثر کتب قدیمه این کتاب به نام شاه یا امیری افتتاح نشده و مطابق سنت اکثر قدما که چون بدبخت‌ها دچار حکومت‌های استبدادی و ظلم بوده و جرئت شکایت نداشته‌اند و همیشه در وصف عدالت سخن می‌گفته‌اند و مرادشان نکوهش مفهوم مخالف عدالت بوده است مجد خوافی نیز باب اول کتاب خود را به اوصاف حکام اختصاص داده و نظام جهان و نسق زمان را منوط به عدل شمرده است.
مجد خوافی با خلق اثر ارزشمندی چون روضه‌ی خلد توانست در شمار پیروان پرتوفیق سعدی باشد.
این مجموعه همان است که در سال 1329 هجری قمری به نام خارستان چاپ و در انتساب آن به مجد خوافی تردید شده است. در حالی که مجد خوافی و انتساب او به خواف در متن آمده است.
در خارستان فقط شانزده باب آن چاپ شده است در 47 سال پیش (1911) کتابی پر از اغلاط و سقطات به نام خارستان در کانپور هند چاپ شده است.
مجد خوافی روضه خلد را با انشایی منسجم و زبانی که از هر حیث به زبان نویسندگان قرن هشتم شبیه است در بهار 733 هجری در ظرف دو ماه به اتمام رسانده.
روضه خلد اگرچه در کنار منشآت قایم مقام فراهانی از بهترین تقلیدهای گلستان محسوب می‌شود ولی طبیعی است که آثار تقلید و تکلّف از و جنات هویدا باشد و مقایسه آن با گلستان سعدی به‌خوبی تفاوت‌های دو اثر مقلّدانه را آشکار خواهد کرد و لو این‌که نویسنده به‌خوبی از عهده‌ی تقلید برآمده است (وفایی، 1389: 20ـ21).
مجدالدین خوافی در روضه خلد چنین می‌گوید: «با جماعتی دوستان به بوستان رفتم یکی از یاران گلستان سعدی با خود داشت چند حکایت بخواند طبع مرا بدان مایل دیدم و از هر طرف تحسین قابل. گفتم: اگرچه سخن سعدی سهل و ممتنع است و ذوق مستمع نمک مایده طعام بلکه فایده خاص و عام است. هم نثر وی شورانگیز و هم نظم وی ذوق‌آمیز اما به قدر وسع من آن ملتمس را پیش روم و در آن شیوه بر طریق خویش و بدانچه مطلوب آن عزیز است اقدام کنم؛ و شروع آن را انشاء‌الله تمام. گرچه اعتراف و اعتذار کرده است که به گفته سعدی نرسیده ولی چنانست که به اثر خود مغرور نباشد.
اگر به گفته سعدی نمی‌رسد سخنم قبول عامه چو از اختیار بیرونست قبول کن به کرم عذر مجد خوافی را چه جرم گفته زیبا و طبع صافی را
بر مقتضی این حال بنشستم و دراز شواغل حواس فرو بستم تا در اول خرداد این سعادت دست داد که این تمام کردم و روضه خلد نام کردم نام این کتاب را.
هفتصد و سی و سه ز هجرت بود که در روضه پیش اهل قبول ماه شوال و غُرّه خرداد مجد خوافی به فرّخی بگشاد
مشتمل است بر آثار شریف و اشعار لطیف و حکایات معقول و روایات مقبول، همه طایفه را دلپذیر و همه قوم را ناگزیر.
در فروبند هرچه در عالم روضه‌ی خلد مجد خوافی بین به طراوت شکفته بستانیست که ازو هر ورق گلستانیست
و حتی به کنایه و ایهام هر ورقش را گلستانی دانسته و خود را متابع و مشایع دیگری نشمرده.
بکرتسفرت لتأدیک خطبه می‌زیبدش ز روی کرامت بگاه سنخ حسنآء فی نسیج کلام محبّر از تیر خامه‌ای و ز خورشید دفتری
حاصل‌الامر ترتیب کتابی بر هیژده باب است و بر چهارصد و بیست حکایت و دوهزار و صد و چهل بیت و مبالغی از حدیث و آیات و اخبار و آثار و حکمت. چون خواننده تأمل کند و بر تشبیهات غریب و تمثیلات عجیب تحسین و آفرین کند.
و حتی به کنایه و ایهام هر ورقش را گلستانی دانسته و خود را متابع و مشایع دیگری نشمرده.
روضه خلد مجد خوافی بین که از و هر ورق گلستانیست
(خوافی، 1345: 10).
روضه‌ی خلد مجتمل بر مضامین و موضوعات مختلف مرتبط با زندگی است.
3ـ7ـ2ـ کنزالحکمه
آنچه از وجود این کتاب تاکنون معلوم شده جز این نیست که خود مجد خوافی در طی باب عشق حکایت دوم می‌نویسد: «و تمامی این حکمت در رساله کنزالحکمه بیان کرده‌ایم».
8 ـ برخی از ویژگی‌های سبکی روضه‌ی خلد
ـ پیش از پرداختن به حکایات هر باب را با حدیثی مرتبط و مناسب با عنوان و محتوای آن می‌آراید.
ـ متناسب با نوع مطلب از وزن و بحر خاصی استفاده می‌کند.
تشبیهات و توصیفات زیبا از افراد و مکان‌ها
ـ مجد خوافی با بهره‌وری از استعاره‌ها و تشبیه‌های زیبا و بدیع و نثری مسجّع، خواننده را به تحسین وامی‌دارد. برای نمونه، کنیز ماهرویی را چنین توصیف می‌کند «. . . در حسن لطف بی‌همتا، چنان‌که نرگس او به ساحری، خاک در دیده‌ی سامری زده و چهره او به دلبری آتش در نقش آذری (همان: 27).
یکی دیگر از نمونه توصیفات زیبا و دل‌انگیز خوافی «آورده‌اند که صاحب عباد را منشی بو در غایت بلاغت، چنانکه عطارد در پیش وی انگشت شق کردی و زهره از رشک عبارت وی از ثریا با عرق، سحبان خطبه‌ی محامد وی گفتی، و جریر درّ مناقب وی سفتی، روایت روانش در آب حیات آتش، و ذهن درافشانش بر نور روز شب خوش» (همان: 135).
ـ رسم مجد خوافی، گذاشتن عنوان «بیت»، «شعر»، «شعرالفارسیه»، «شعرالعربیه» برای ابیاتی است که در خلال نوشته‌هایش آورده می‌شوند.
ـ آمیختگی نثر و نظم
ـ رعایت ایجاز در جملات
در حکایت چهاردهم ـ حسن ایجاز را استفاده کرده است.
«شتربانی که رخصت یابد از شاه ز جور اختجی در هیچ پرخو که بستاند زر ستا چار من کاه نه بینی هیچ دهقان را دو من جو»
(همان: 19ـ20).
کتاب روضه‌ی خلد افزون بر حکایات از تمثیل، نکته، قصه، وعظ، خبر، فایده و بیان نیز بهره دارد. و از کتاب‌هایی است که مناسب مجلس گویان و اهل منبر است، زیرا در درون حکایات یا پس از آن‌ها به موعظه و اندرزگویی می‌پردازد. چون سخنوران از آیات و احادیث و اشعار فارسی و عربی به‌وفور استفاده می‌کند این روش از دیرباز در میان مؤلفان فارسی به‌خصوص نویسندگان صوفیه رواج داشته است.
3ـ9ـ مذهب
مجد خوافی مثل اغلب مسلمین عهد قبل از تعصب صفوی، مسلمانی عادل بوده تا حدی که برای کسانی‌که هنوز ارثاً تحت تأثیر تعصبات سنی و شیعه هستند، گاهی عباراتش در روضه‌ی خلد ایجاد تأمل می‌کند که آیا شیعه بوده یا سنّی؟ درصورتی‌که قطعا اهل سنت است. 1ـ در صفحه هجده کتاب روضه خلد حضرت علی بن موسی‌الرضا را با عنوان امام به نظم و نثر ستوده است. «. . . شاهزاده‌ی جهان، پشت و پناه عالمیان، نور دیده‌ی اهل بینش، چشم و چراغ آفرینش».
از امام حسین به‌خوبی یاد می‌کند نقل می‌کند که یعقوب لیث در سی هزار سوار خود نگریست و بگریست،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *