پایان نامه ها

همسایگی، مسکونی، شهری، هویت، اشراف، محله،

ه ای بزرگتر اجتناب گردد. مدرسه و مراکز خرید هم چنان کانون محله را شکل داده اند اما خانه هایی که با چنین معیاری تقسیم بندی شده اند، فضای باز خودش را دارا بوده و همچنین ممکن است یک فضا یا سالن اجتماعات عمومی نیز داشته باشد (پوردیهیمی، شهرام، 1382).
واحد همسایگی
“واحد همسایگی” از مفاهیم نظری با تاثیرات گسترده ای بود که در ایالات متحده در دهه بیست شکل گرفت. این نظریه، بر پایه مفهوم شعاع نفوذ یک دبستان بود، منطقه ایی که شریان های اصلی آن را در بر گرفته بودند تا منطقه ای امن برای رسیدن کودکان به مدرسه پدید آورد. قرار بود شب ها بزرگسالان از این دبستان، به عنوان مرکز محله استفاده کنند (مامفورد، 1954، ص 259 – 261).
از نخستین سال های قرن بیستم، کلارنس آرتور پری در آمریکا مشغول مطالعه بر روی مسایل واحد های متشکل از بناهای مسکونی و تاسیسات خدماتی مربوط به آن ها بود. وی در سال 1923 مقاله ای تحت عنوان “واحد همسایگی” نوشت و نظرات خویش را در این زمینه بیان کرد. مهم ترین انگیزه پری، برای اثبات لزوم ایجاد خدمات اساسی بود که باید در نزدیکی ساختمان های مسکونی مستقر می شدند. از این رو عرصه استقرار این خدمات را همسایگی خانوادگی نامید. این مجموعه ها می توانستند واحدهای بنیادی در سلسله مراتب شهری نیز به حساب آیند (زیاری، کرامت الله، 1381). انگیزه دیگر پری از مطرح کردن ایده واحد همسایگی، تقویت زندگی جمعی در شهرهای صنعتی آمریکا بود که به صورت تهدیدآمیزی دچار ضعف شده بود. پری وجود اتومبیل و مخاطرات و مزاحمت های ناشی از آن را خطری برای انسان ها و زندگی جمعی آن ها می دانست و پیشنهاد می کرد که مسیرهای دسترسی به خدمات نباید توسط خیابان های اصلی قطع شوند. خدماتی که وی برای این واحدها پیشنهاد می کرد عبارت بودند از حداقل یک دبستان، چند مغازه و زمین های بازی و ورزش، سالن اجتماعات با قابلیت تبدیل شدن به تئاتر، کتابخانه، باشگاه ورزشی (پاکزاد، جهانشاه، 1386).
در مورد مفهوم همسایگی می توان گفت: همسایگی مترادف است با حالتی که واجد شرایط فیزیکی، پیوند، تماس، پیوستگی، وابستگی و … بین دو یا چند شی باشد. به تعبیر عام جامعه شناسی می توانیم همسایگی را نمونه کامل یک گروه نخستین بدانیم و آن را به عنوان همجواری در همزیستی اعضا یا گروه های اجتماعی توصیف کنیم که این همجواری در همزیستی موجب شناخت نسبت به هم و روابط اجتماعی در ابعاد مختلف می باشد. مفهوم همسایگی در مجتمع های زیستی از دو بعد کالبدی و ذهنی قابل بررسی است. هر یک از این دو بعد شرط های لازم مفهوم همسایگی هستند و تواما باید وجود داشته باشند تا همسایگی شکل بگیرد (سلطان زاده، حسین، 1368).
بعد ذهنی
اعضای گروه اجتماعی همسایگی: همسایگی به عنوان یگ گروه اجتماعی متشکل از زیر گروه های جزیی تری به نام خانواده است که می توان آنها را به عنوان اعضا گروه همسایگی تلقی کرد. ولیکن در واحد همسایگی بیشتر کنش ها به صورت خانوادگی صورت می گیرد و می توان با بررسی خانواده های موجود در مجموعه، به این نوع مناسبات رفتاری پی برد.
کنش های متقابل در گروه اجتماعی همسایگی: این مفهوم که برخاسته از انگیزه ها و نیازهای اعضای آن در زندگی اجتماعی است. درجه همبستگی افراد در یک رابطه، معرف حدود صمیمیت اعضاء در این رابطه است؛ عرفاً روابطی را صمیمی می نامیم که این درجه همبستگی، وابستگی در آنها به نوعی عاطفه در ذهنیات و اعمال افراد نسبت به یکدیگر را تداعی کند.
قرارگاه فیزیکی گروه اجتماعی همسایگی: واحد همسایگی میدان بروز و ظهور روابط همسایگی خانواده هاست. به طوری که محیط برخی الگوهای رفتاری را تقویت و برخی دیگر را تضعیف می کند. ارگان سازنده روابط همسایگی نیز مانند هر رفتار دیگری بر زمینه ی انگیزه ها استوار است. البته عوامل دیگری چون تجارب گذشته و عادات، در روابط همسایگی موثر است؛ انگیزه و نیازها می تواند مادی یا معنوی باشد. انواع مادی آن مراقبت، حفاظت، کمک و همیاری است و انواع معنوی آن مانند نیاز به احترام، محبت، اتکا، امنیت، توجه، هویت و گروه جویی است.
بعد کالبدی
سلسله مراتب عرصه ها: عرصه بندی و سلسله مراتب، از عمومی به خصوصی یکی از مسایل مهم طراحی واحدهای همسایگی است. در واحدهای همسایگی، وجود فضای نیمه عمومی که بر سر مسیر گذر افراد غریبه نباشد، موجب ایجاد آرامش و امنیت برای ساکنین خواهد بود. به طوری که افراد ساکن در واحدهای همسایگی در هنگام بازی کودکان در محوطه ی نیمه عمومی احساس امنیت خاطر دارند. نحوه قرارگیری گذرها و تنگ شدن آنها و پر پیچ و خم شدنشان، فرد را از فضای عمومی مراکز محلات به فضای نیمه عمومی مساکن می کشاند و سرانجام به فضای خصوصی ورودی های منازل که گاه بن بست یا هشتی بودند، هدایت می کند.
ورودی منازل مسکونی: میزان فاصله ی ورودی ها در واحد همسایگی رابطه معکوس با صمیمیت روابط همسایگی دارد. رو به رو شدن افراد ساکن در یک مجموعه در هنگام ورود یا خروج، موجب ایجاد برخورد یا روابط می شود.
اشراف: در صورتی که میزان اشراف خانه ها نسبت به هم بالا باشد، تاثیری نامطلوب در روابط همسایگی دارد. عدم اشراف واحدهای مسکونی بر یکدیگر، امنیت خاطر هر خانواده را مبنی بر داشتن فضایی خصوصی تامین می کند. اشراف فضای خصوصی به فضاهای نیمه عمومی و عمومی در برخی موارد می تواند مطلوب باشد. برای مثال والدین می توانند از درون واحد مسکونی شان، کودکشان را به هنگام بازی در محوطه ی نیمه عمومی مابین بلوک های مجتمع مسکونی، مشاهده و کنترل نمایند.
اشراف فضای عمومی به یکدیگر بلامانع است. اشراف فضای عمومی به نیمه عمومی مناسب نمی باشد. برای مثال، کودکانی که در پیلوت یک بلوک آپارتمانی مشغول بازی هستند، در معرض دید و رفت و آمد افراد غریبه نباشند. برای این منظور می توان بر روی دیوار یا حصار دور پیلوت، گیاه های رونده کاشت تا دید را محدود نماید. انواع دیگر اشراف در طراحی مسکن می بایست مورد توجه قرار بگیرد.
مقیاس ابعاد و تناسبات: هرچه واحدهای مسکونی بزرگتر باشند، دوری واحد های مسکونی از نظر مسافت باعث کم شدن روابط همسایگی می شود و تعداد خانواده هایی که با یکدیگر رابطه همسایگی برقرار می کنند، کمتر می شود.
فضاهای مشاع: در صورت رعایت حقوق افراد و همسایگان از طرف یکدیگر، فضای مشاع، مشروط به داشتن ابعاد و تناسبات مناسب و محل های مکث، می تواند بهانه ای برای دیدارها و گسترده شدن روابط همسایگی گردد.
جزییات کالبدی: جزییات کالبدی مانند رنگ، مصالح، فرم و شکل می تواند از نظر بصری واحد همسایگی را القا کند.
میزان تراکم خانوارها در واحد همسایگی: از نظر روابط در گروه های اجتماعی می توان گفت که در یک گروه کوچک، به سبب اندک بودن تعداد اعضا، تماس و همکاری و وفاق با سهولت بیشتری انجام می گیرد. (سلطان زاده، حسین، 1368)
محله
تاکنون تعاریف مختلفی با رویکردهای گوناگون جمعیتی، جامعه شناسی، کالبدی و … از محله ارایه شده است که طبعاً به فراخور بسترهای فرهنگی و تاریخی و شرایط زیستی هر جامعه نیز متفاوت خواهد بود. قدر مسلم این است که محله، واحد مشخصی از شهر است که محدوده تعریف شده ای دارد.
در فرهنگ غرب و در مقطع کنونی نیز تعداد جمعیت ساکن معیار عمده در تعریف محله است. نظریات لینچ بعد کالبدی محله را می شکافد و معتقد است که محله در قالب عناصر پنجگانه راه، گره، نشانه، محله و لبه شناسایی می شود. به اعتقاد وی، محله منطقه وسیعی است که به دلیل برخورداری از برخی خصوصیات مشترک و خاص قابل شناسایی است، به گونه ای که فرد به طور ذهنی ورود به آن را حس می کند (لینچ، 1385، ص 190).
آنچه در ادبیات اروپایی «محله» اطلاق می شود با آنچه در ایران به عنوان مفهوم محله شناسایی می شود، متفاوت است. در ایران، محله به دلایلی غیر کالبدی و در ارتباط با مفاهیم فرهنگی و اجتماعی بسیار پیچیده ای شکل می گیرد و آنچه با شنیدن کلمه محله در ذهن یک شهروند ایرانی شکل می گیرد، محیطی سرشار از تعامل و مشارکت می باشد (پارسی، فرامرز، 1385، ص 76). محله قلمرو یک گروه اجتماعی است که تماس های شخصی بسیاری در میان آنها برقرار باشد. محله برای ساکنین آن، فرصتی را به وجود می آورد که سبب برخورد های غیر رسمی و انسجام اجتماعی می شود. شناسایی و تمایز مکان ها و سازماندهی آنها در ساختار ذهنی، نه تنها به افراد اجازه عملکرد موثر را می دهد بلکه منبعی از احساس امنیت، دلپذیری، خوشایندی و درک را به وجود می آورد. افراد خواهان وضوح کالبدی و مکان های قابل درک و مرتبط با احساسات و اهداف خود هستند. که با مفاهیم سمبلیک و فرهنگی مربوط به خودشان تعریف می گردد (بحرینی، سید حسین. تاجبخش، گلناز، 1378).
مهمترین ویژگی های یک محله که در منشور شهرگرایی نوین در سال 2003 بدان اشاره شده است، سبب شکل گیری تعریف کاملی از محله می شود: محله دارای یک مرکز و لبه است. به یک نقطه تمرکز و یک لبه تعریف شده که به تحقق هویت اجتماعی در یک جامعه محلی کمک می کند. مرکز محله در بیشتر اوقات فضایی عمومی است. محله، دارای اختلاط متعادلی از فعالیت هایی چون خرید، کار، تفریح و گونه های مختلف مسکن است.
خیابان های محلی، دارای جزییات زیادی به منظور تامین مساوات بین پیاده روی، دوچرخه سواری و استفاده از خودرو هستند. خیابان های محلی که تامین کننده پیاده روهای عریض، درختان و پارکینگ های خیابانی هستند، فعالیت های پیاده روی را افزایش می دهند. و مردم اشتیاق بیشتری را برای پیاده روی و دوچرخه سواری از خود نشان می دهند. با این اوصاف، تعاملات و دیدارهای اتفاقی در بین همسایگان ممکن می شود و به شکل گیری تشکل های محلی کمک می کند.
محله مکانی است که ویژگی های آن فضا و شرایطی را برای انجام تعاملات صمیمی و نزدیک فراهم می آورد. محله کارکردهای متعددی را همانند ایجاد و حفظ هویت اجتماعی، تقویت همبستگی اجتماعی، امنیت و خدمات محلی برای ساکنان خود انجام می دهد. محله ها، محور حیات اجتماعی در زندگی شهری به شمار می روند که با گسترش شهرنشینی جدید مبتنی بر تقسیم کار، اولویت خودرو در سیاست های شهرسازی و فاصله ی میان محل کار و سکونت، به تدریج اهمیت خود را در حیات شهری از دست دادند. با این وجود اهمیت حیات پویای محله، مبتنی بر روابط صمیمانه (جاکوبز، 1961)، دسترسی پیاده به خدمات عمومی و مزایای ناشی از سرمایه اجتماعی مانند تسهیل کنش جمعی (کلمن، 1988؛ فوکویاما، 1955؛ پاتنام، 2000) موجبات توجه به بازسازی زندگی اجتماعی محله محور به ویژه در کلان شهرها را فراهم ساخته است (پارسی، حمیدرضا؛ افلاطونی، آرزو، 1386).
عوامل ایجاد مطلوبیت در محله مسکونی
نیازها و سرنوشت مشترک گروه های انسانی را می توان یکی از مهمترین عوامل شکل گیری محله های مسکونی به عنوان واحدهای اجتماعی – کالبدی دانست، زیرا از یک سو نیازهای روانی و از سوی دیگر نیازهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ایجاب می کرد که خانوارها و گروه های انسانی به صورت مجتمع زندگی کنند. محله، رکن اصلی کالبد شهری است و با وجود محله هاست که زندگی در بزرگ ترین شهرها می تواند دلپذیر و انسانی باشد و بر عکس بدون محله ها حتی شهرهای کوچک؛ بزرگ و بی هویت به نظر می آید (غروی خوانساری، 1385). شهرهای مدرن امروز قربانی توسعه شده و از درک روح انسانی بازمانده اند.
سوزان گروهرست لنارد و هنری لنارد در مقاله ای تحت عنوان “طراحی فضای شهری و زندگی اجتماعی” ویژگی های موفق ترین فضاهای شهری اروپا را چنین بر می شمارند. به گونه ای که پاسخگوی تمام اعضا جامعه، به ویژه خردسالان، بزرگسالان و … به شکلی ایمن و در دسترس برای:
استفاده مرتب و دایمی ساکنان را تسهیل کند.
حس تعلق به جامعه ای با هویت را تقویت کند.
تجربه های به یاد ماندنی و ارزشمندی را بر جای گذارد.
مردم را هدایت و فعالیت های مختلف را تسهیل کند.
زمینه ای بسازد که افراد آن مکان را مانند خانه خود احساس کنند.
راه های ارتباطات انسانی را تقویت کند (ارتباط بصری، گفتاری و دیداری) (لنارد، 1377).
هدف از چیدمان خانه های شهری به شکل محله، امکان پذیر کردن ارتباط اجتماعی بین خانواده ها در صورت تمایل و ایجاد وحدت فیزیکی ملموس می باشد. محله ذاتاً یک گروه اجتماعی خودجوش است و نمی توان از طریق برنامه ریزی آن را به وجود آورد. تنها کاری که می توان کرد؛ ایجاد شرایطی برای برآورده کردن نیازهای فیزیکی ضروری است و این کار از طریق خلق فضاهایی که به ساکنین احساس تعلق داده و آن را از سایر محله ها متمایز می سازد، شکل می گیرد. که تسهیلات اجتماعی چون مدرسه و زمین های بازی در آن به نحو مطلوبی جانمایی می گردد (پوردیهیمی، شهرام، 1382).
البته در محله عنصر اصلی مسکن است. مسکن فقط خانه نیست؛ مسکن شامل هر نوع اندازه ایی از واحدهای مسکونی می باشد، از آپارتمان های کوچک برای افراد مجرد گرفته تا خانه های بزرگ برای خانواده های پرجمعیت (سرایی، محمد حسین، 1391). دو مورد از ضروری ترین خدمات اجتماعی عبارتند از مرکز خرید برای مایحتاج روزانه و مدرسه برای کودکان زیر 12 سال.
علاوه بر این، فضایی برای تفریح در فضای باز و نوعی تالار برای ملاقات مردم با یکدیگر باید تامین شود. مرکز اجتماعات ممکن است خیلی مفصل و بزرگ در نظر گرفته شود. در ضمن یک فضای الحاقی ساده در جوار ساختمان ها، که بسته به عادات اجتماعی مردم، میزان جمعیت و فاصله محله از مرکز شهر، ممکن است به این ساختمان های ضروری اضافه شود (محمد زاده، رحمت؛ 1390).
مرکزیت محله
در این طرح مرکز محله متشکل از زنجیره هایی از مغازه ها به همراه یک عبادتگاه و یک تالار گردهمایی در پیرامون آن است. این مرکز به صورت میدانی است که در اضلاع آن گذرهای مسقف قرار دارد تا خریداران را از شرایط آب و هوایی نامطلوب حفظ کند و همچنین محوطه ای برای پیاده ها در نظر گرفته شده است. بر روی مغازه ها و گذرهای مسقف واحدهای مسکونی قرار دارد که کاربری مسکونی را با مرکز محله در هم می آمیزد.
اتزیونی

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *