پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درباره ناخودآگاه، نمایشنامه، روانشناسی

برّرسی ابزارهای نشانه ای و زبانیِ ایجاد هیجان در گزیده ای از نمایشنامه های کودک
فصل دوّم :

مطالعات/ ملاحظات نظری

هنر نوعی از ارتباط ما بین انسانهاست که از طریق آن ارواح آدمی از هر قوم و نژاد و سن و جنس و زبان می توانند با هم ارتباط برقرار کنند . هر آنچه گویاست با هنر زیباتر بیان می شود و آنچه نا گفتنی است گفتنی می شود . به گفتۀ محامدی (19: 1386) : “هنر شکل از آگاهی (شعور) اجتماعی و فعالیت خلاقه ی انسانی است که واقعیت های زندگی، جامعه و طبیعت را درک و منعکس می کند و نه تنها وسیله ی درک واقعیت ها ست که وسیله ای است برای تأثیر معنوی بر آنها. هنر به شکل خاص ، ارتباط انسان ها را با یکدیگر ارتقا می بخشد. هنر جزء زندگی است. از هنر برای شناخت عمیق تر زندگی و دگرگونی آدمی در جهت تکامل و بالا بردن سطح سلیقه و حساسیت و روح انسان استفاده می شود. امروزه هنر از طریق وسایل ارتباط جمعی گسترش بیشتری یافته است. ”
اما با وجود گسترش وسایل ارتباطی همچون رادیو ، تلویزیون و سینما همچنان تأتر است که اصالت خود را حفظ نموده است و نمی توان از تاثیر فراوان آن بر دیگر ابزار انتقال مفاهیم چشم پوشید . بخصوص برای مخاطب کودک و خردسال که نمایش را به منزله ی یک بازی می بیند . آن چنان که خود در تمام لحظه ها هر آن در نقش فرو می رود و خود را آن دیگری می پندارد .
“عالی ترین شکل ارتباط (نمایش) است چرا که پالوده و هدایت شده توسط اندیشه ی انسان شکل می گیرد. نمایش این امکان را می دهد تا از طریق باز سازی وقایع و حوادث، دوباره اندیشی، تجزیه وتحلیل، بر خورد مناسب با انسان ممکن شود و فرد، شکوفایی اندیشه، امید و رؤیاهایش را بدست آورد واین امر او را قادر سازد تا با کمک نمایش، جهان خود را تعریف کند. از همین رو است که نمایش ریشه در باورهای اساطیری و آیین های مقدس انسان قدیم دارد. اما از آنجا که آدمی برای شناخت خود و جهان پیرامونش به زمان نیاز داشت به تدریج از آن یگانگی عظیم با هستی کناره گرفت و شروع به مشاهده ی جهان اجرا کرد. در این روال ، قرن ها را از پس هم گذراند تا به همراه تکمیل ذهنیت خود، به عصری که اکنون در آن است برسد، عصر فردیت یافتن انسان ها، عصر تنوع و پیچیدگی، عصر اضطراب و تنهایی، عصر ارتباط و …
در قرن جدید حرکت وسیع و فراگیر در جهت باز سازی توانایی های انسان شکل گرفت و بشر به نقطه ای رسید که می بایست به هر شیوه ای اعاده ی سلامت می کرد و یا شاهد از میان رفتن خود می بود. علوم و فنون مختلف هر یک زیر نظر روان شناسان در حوزه ی عملکرد خود، به راه هایی جهت سالم سازی زندگی انسانی با تمام ابعاد متنوعش اندیشیدند. ” (همان، ۲۱)
از طرفی نیز ” درام کنشی تقلیدی است که در زمان حال عرضه می شود، یعنی رویدادهای واقعی یا تخیلی گذشته پیش روی تماشاگر باز آفرینی می شود.) ( همان، ۳۷)
با توجه به این معنی تا چه حدود جامعه ی ما رویدادهایی که برای کودک به نمایش در می آید ریشه در واقعیت و چه مقدار از آن ریشه در تخیل داد ؟ آیا هر دوی اینها ( واقعیت و تخیل ) باید در کنار هم به مخاطب کودکان منتقل شود ؟ آیا وجود هر یک بدون دیگری مفید است یا مضر ؟
ارسطو تأثیر بازی را در دوران تماشاگرمورد جست وجو قرار می دهد و عقیده بر آن دارد که تماشای تماشای نمایش باعث آرامش تماشاگر وکاسته شدن از بار غم و اندوه و عقده های روانی او می شود و این که تئاتر پالاینده است و روح را تسکین می دهد.
از منظر او، همه نقش بازی می کنند. هر کسی نقش خود را بازی می کند. هر کسی نقشی به عهده دارد. گاهی این نقش را اجتماع و خانواده به انسان می دهند و گاه از درون خود انسان شکل می گیرد. این نقش ها بستگی به رفتار، چگونگی زیست، محیط، جامعه و خانواده دارد. به تعبیری می توان گفت برآمد این نقش ها زندگی است و زندگی بَدَل تئاتر وتئاتربَدَل زندگی است. (همان، ۱۹)
اما ارسطو برای این معنا مخاطبان خود را دسته بندی نکرده است . آیا آن میزان از شکل گیری روح انسان که با آنچه که شخصاً از جامعه برمی گردد برای پرورش روح او کافی است . در این صورت تمام انسانها با آنچه که شخصاً از جامعه و محیط و خانواده دریافت می کنند انسان هایی یکسان و یک نظر خواهند بود و ذهنشان جز آنچه از محیط گرفته اند پویایی دیگری نخواهد داشت .
“به عنوان نمونه، یونانیان باستان در راستای گسترش نوعی برداشت سیاسی از تربیت رفتار موسوم به تربیت عمومی، علاوه بر شرکت در جشن های مذهبی باید به تماشای نمایش های تئاتر می رفتند. آن ها واژه ی تئاتر را به جای که در آن نگاه می کنند ، تعبیر می کردند. در عهده یونان باستان تئاتر مبدأ فرهنگ بود و مردم برای پرورش فرهنگ خود در آن حضور می یافتند و می آموختند که اجرای نمایش را چگونه در کنار واقعیات اجتماعی قرار دهند. (موشتوری، ۱۳۸۶:۱۸) “

رئالیسم و انگیزه های ناشی از آن در آثار کودک

کودکی انسان نقش بسیار تعیین کننده ای در رشد او دارد. این تاثیر بر زندگی انسان حکمفرماست و شخصیّت او را به کمال شکل می دهد. انسان در کودکی خود به دنبال کشف نشانه ها و دریافتن معانی است. برای همین منظور، کودک خود به طور غریزی تمایل دارد که به تقلید از زندگی بزرگتر ها بپردازد . زیرا مشتاق تجربه کردن است . و حتی با آغوش باز به تقلید از سختی ها می پردازد . اما آیا اینکه کودک تمایل به اجرای نمایش زندگی بزرگان دارد ما را مجاز به انتقال اضطراب به کودک نیز می کند ؟
کودک برای کشف جهان از سه مرحله عبور می کند. ابتدا بصورت ناخودآگاه پرسشی
در ذهنش شکل می گیرد، سپس در پی یافتن پاسخ پرسش خویش است و با توجّه به جهان ذهنی خود و تعریفی که از پدیده های مختلف دارد در جهت این معنا تراشی بر می آید. و در انتها تلاش می کند تا تمامی پدیده های اطراف خویش را بر اساس تعاریف پیشین در ذهن بازسازی نماید. در حقیقت می توان اینگونه بیان کرد که ” علت، انگیزه، هدف. ثبات و عدم جنبش در هر پدیده ای، نتیجۀ برابری نیروهای وارده برآن است. هرگاه خللی (در اینجا پرسش کودک همان بر هم ریختن نظم کنونی و خلل می باشد) در این برابری ایجاد شود و بر آیند نیروها به سود یکی از آنها متزلزل شود، پدیدۀ مورد نظر از تعادل پیشین خارج می شود و به منظور دست یافتن بر تعادلی جدید، تحت تأثیر و در جهت نیروی فائق به حرکت در خواهد آمد. این جنبش و حرکت همچنان ادامه می یابد تا آنکه بار دیگر، در بر خورد با نیروی همینگ از حرکت باز ایستد. بر همین قیاس آدمی نیز، تا فشاری بر او وارد نیامده است، دست به عملی نمی زند و پس از قطع فشار نیز دست از کار خواهد کشید. فشاری که آدمی را به جنبش وا می دارد، همچنان که در مبحث هدف نیز بدان اشاره شد، انگیزه است. پس، انگیزه یعنی به هم خوردن تعادل حاکم بر ارگانیزم. ” (مکّی –۱۳۸۳– ۱۰۱)
” بر اساس مطلب فوق می توان رفتار آدمی را جزئی از یک روند دو مرحله ای از علت به انگیزه و از انگیزه به رفتار هدفگیری شده دانست؛ و باز سودمند است که هر سه را تشکیل دهندۀ یک دور بسته بدانیم. نیل به هدف علت را منتفی می سازد؛ در نتیجه انگیزه را از بین می برد و بر اثر آن رفتار خاموش می شود.البته باید در نظر داشت که بسیاری از هدفهای «روانی» در مقایسه با هدفهای «جسمانی» محدود و معین نیستند.
علّیت، انگیزش و هدف را می توان به طور یکسان در مورد همۀ مردم، در هر سن، فرهنگ و زمانی صادق دانست. قبول چنین مفروضاتی ما را وا می دارد که هنگام مشاهدۀ رفتار آدمی همیشه انگیزه، و به دنبال انگیزه هدف را جست و جو کنیم. از این مفروضات می توان ترکیبهای گوناگون و بسیار متنوع ترتیب داد.

نمودار (1) : یک الگوی اساسی از رفتار

مفروضات اصلی آن اما ، دست نخورده باقی خواهد ماند. یعنی همیشه و در همه حال، اعمال آدمی ناشی از فشار نیازهای او و در جهت نیل به مقصود است. به این صورت هر عملی مشمول قانون علّیت است: خود به خود بروز نمی کند، بی جهت ادامه نمی یابد و بدون دلیل قطع نمی شود. هر عملی معمول علتی است و در پی رسیدن به غایتی. به عبارت دیگر، نیاز، در جهت رفع فشاری که از ناحیۀ آن بر آدمی وارد می شود، از میان راههایی گوناگون که به این منظور وجود دارد،یکی را بر می گزیند. گزینش این راه حل و اقدام در به کار بستنش منجر به بروز اعمالی می شود.و یا می توان گفت اعمال آدمی تجّلی و بروز ظاهری راه حلهایی است که به منظور ارضای نیازهایی که بر او فشار می آورد در پیش می گیرد. “
(نک: مکّی –۱۳۸۳– صفحه ۱۰۲و۱۰۳)

حال اگر این علت که نیاز و انگیزه و مفروض را می سازد از شدت فشار های اجتماعی وارد بر اذهان باشد ناخودآگاهان همان چند فشار محدود و معدود است که نتیجه و معلول های مشخصی نیز خواهد داشت . به عنوان مثال در اثر قحطی و گرسنگی تمامی اهالی شهر دچار مشکل شده اند . ناخودآگاه آنچه که در این روزگار به کودک منتقل می شود ناشی از گرسنگی و قحطی خواهد بود .
تقدّم و تاّخر انگیزه ها.به طور خلاصه دربارۀ آدمی می دانیم که موجودی است هشیار، سودجو ئ دارای قابلیت نشان دادن واکنشهای گوناگون و متغیّر. در کودکی سیستم رفتار آدمی ساده است و با تحریک نیازهای فیزیولوژیکی عمل می کند. هر رفتار نتیجۀ نیازی واحد جست وجوی هدفی معین است و به تدریج که رشد مسیر طبیعی خود را طی می کند، روابط بین انگیزه ها و پاداشهای آدمی زیر تأثیر شدید عوامل اجتماعی و فرهنگی پیچیده تر می شود. آنچه در نهایت پدید می آید شبکه ای است پیچیده از رفتار که زیر تأثیر منظومه ای از نیازها، به طور همزمان، مجموعه ای از هدفها را جست و جو می کند. در این وضع تجلّی رفتار برایندی است از عوامل مرکب بسیار. به عبارت دیگر، رفتار در صورتی سر می زند که نیرومندی کلی نیازهای مثبت ومنفی به روی هم برای انجام شدن عملی، بیشتر از نیرومندی کلی نیازهای مثبت و منفی به روی هم برای انجام نشدن آن عمل باشد.
(مکّی –۱۳۸۳– صفحه ۱۰۴ )

این حالات در مورد انسان پذیرفته شده است و در مورد کودکان نیز مصداق دارد. گروهی از هنرمندان بر این باورند که انسان (مخاطب) به هنگام تماشای اثر نمایشی باید ذهن خود را در اختیار خالق اثر قرار دهد و خالق نیز باید توانایی در اختیار گرفتن اذهان مخاطبان را داشته باشد. در نمایش کودکان، هنرمند برای در اختیار گرفتن ذهن کودک، از وسایل گوناگونی استفاده می کند که اغلب آنها تکنیکهای روایی و یا نمایشی هستند. دو تکنیک بسیار مهم در این راستا، ایجاد هیجان و بکارگیری قدرت تخیل در کودکان است که ما در ادامه در مورد این دو صحبت خواهیم کرد.

در ادامه؛ به معرفی دو عنصر هیجان و تخیّل از آن جنبه که در تعاریف روانشناسی و علمی آمده است می پردازیم.

تخیّل :

روانشناسی معاصر برای کنش انسانی دو سطح قائل است:” سطح عمومی” که همانا رفتار آشکار ماست و “سطح خصوصی” که منظور تفکر و تخیل آدمی است.او به سطح خصوصی یا همان تفکر و خیالپردازی بشر نام ” نمایش خاموش ” که واقعا نام مناسبی است. همگام با کارکرد حواس در کودک، تخیل یا ما ” نمایش خاموش” آغاز می شود و تو گو
یی موزیک متنش ضربان قلب است که تا آخر عمر بر صحنه می ماند و هزاران نمایشنامه ی کوچک و بزرگ را پرده در پرده به اجرا می رساند.

تخیل نعمتی الهی است که به فرزند آدم این امکان را می دهد که خارج از همه ی جبر های حکم (طبیعی، تاریخی، و غیره) به تجربه بپردازد.گاه حصر زمان را بشکند و به گذشته برگردد یا به آینده سفر کن و گاه حصر زمان را بردارد و در لامکان سیر کند. تخیل به توسعه ی نیروهای انتزاعی ما که بعدها اسباب ضروری شناخت ما از جهان واقعی قرار می گیرند، کمک می کند و در عین حال کیست که نداند که سبب چه انبساط مطبوعی در خاطر میشود.
تخیل روایتی است که در ذهن انسان پردازش شده با مقایرتی با واقعیت ندارد. افسانه‌های تخیلی افسانه هایی هستند که در آن از عناصر غیر واقعی و غیر مادی استفاده شده . داستان نویسان امروز با استفاده از تخیل در داستان‌ها را به ابرمتن‌های جذابی تبدیل می‌کنند تا خواننده جذب داستان شود.
تخیل یعنی پیش بینی

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *