پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درباره الگوی کنش، انعطاف پذیری، ستاره شناسی

همه ی حکایات ایجاد شوند ؛ زنجیره ای از شخصیت ها یک حکایت ویژه را تشکیل می دهد و ساختاری از الگوهای کنش موجد یک ژانر می شوند. الگوهای کنش به این ترتیب یک وضعیت فرازبانشناسی نسبت به شخصیت ها دارند . در ضمن یک تحلیل کارکردی یعنی نظام حاصل از گستره های کنش را نیز در بردارند . این روند دوگانه ، یعنی ایجاد شخصیت ها با توصیف نقش ویژه ها و کاهش دسته بندی شخصیت ها به الگوهای کنشی ژانر برای پروپ مجوزی است تا یک فهرست معین از الگوهای کنش ایجاد کند که عبارتند از :

1- بدکار و شریر ( دشمن قهرمان )
2- بخشنده یا پیشگو
3- یاوران و دوستان قهرمان
4- زنی که قهرمان در جستجوی اوست ( و پدر او )
5- فرستنده که قهرمان را به ماموریتی می فرستد
6- قهرمان
7- قهرمان دروغین

این فهرست به پروپ اجازه می دهد تا یک تعریف کنشگرایانه ( actantial ) از حکایت فولکلوریک روسی به مثابه ی یک داستان با هفت ویژگی ارائه دهد . نظریه سوریو ( souriau ) از این جهت قابل توجه است که اونشان داده که تاویل کنشگرایانه را می توان بر یک نوع روایت کاملا متفاوت از حکایت فولکلوریک ( کارهای نمایشی ) اعمال کرد و نیز اینکه نتایج او با نتایج پروپ قابل قیاس اند . در اینجا ماهمان تمایز بین حوادث داستان ( که برای او فقط مجموعه ای از موضوعات دراماتیک هستند ) سطح توصیف معناشناسانه را ( که از وضعیت هایی ساخته می شود ) که می تواند به عمل الگوهای کنش تجزیه شود ) می یابیم گرچه که بطور متفاوت بیان شده اند . درنهایت ما در اینجا یک فهرست محدود الگوهای کنش ( که او بر طبق اصطلاحات نحوی سنتی آنها را نقش ویژه نامید ) را داریم . فهرست سوریو به شکل زیر ارائه می شود :
شیر……………….نیروی درونی هدف دار
خورشید ………….نماینده ی خیر و نیکی
زمین …………….دریافت کننده ی خیر و نیکی ( که شیر برای آن در تلاش است )
مریخ …………..دشمن
ترازو…………..قاضی – داوری کننده ی نیکی
ماه ……………رهایی دهنده
دراینجا ما نباید از اصطلاحات دشوار و ستاره شناسیک سوریو دلسرد شویم . در نظر اول می توانیم در دو فهرست پروپ و سوریو دو الگوی کنش نحوی را که تشکیل دهنده ی طبقه بندی سوبژه در برابر ابژه است دریابیم و تشخیص دهیم . در اینجا باید در نظر داشته باشیم که رابطه ی بین سوبژه و ابژه که در تعریف دقیق آنها دچار مشکل بوده ایم و هرگز موفق به تعریف کاملی از آنها نشده ایم در هر دو فهرست با یک بنیه ی معناشناسی مشابه ظاهر می شوند که عبارت است از خواست و اشتیاق . چنین احتمالی وجود دارد که رابطه ی تراگذری و غایتمند ( transitivity ) حاضر در بعد اسطوره ای بیانگری به دنبال ترکیب معنایی به مثابه ی یک واحد معنایی ( sememe ) است که تاثیر معنایی خواست و اشتیاق را می نمایاند . در این صورت دو « که – جهان » ( micro-universe ) یعنی ژانر حکایت فولکلوریک و ژانر درام که با اولین طبقه بندی کنشگرایانه بیان شده در رابطه با خواست و اشتیاق تعریف شده قادر به ایجاد «حادثه – روایت» هستند که در آن خواست و اشتیاق به شکل اسطوره ای و در عین حال کاربردی و جستجوگرایانه ظاهر خواهد شد .
جستجو برای منطبق ساختن نظریات پروپ و سوریو با آن طبقه بندی کنشگرایانه ی ثانویه با وجود مشکلات حاصل از همامیزی مکرر الگوهای کنش ( که قبلا در سطح نحو با آن برخورد شده ) دچار شکست نخواهد شد و برآیند دو الگوی کنش مورد نظر تحت شکل یک شخصیت منفرد ارائه می شود . در روایتی که فقط یک داستان عاشقانه ی معمولی است و در آن در نهایت ازدواج بدون مداخله ی والدین صورت می گیرد سوبژه اغلب گیرنده هم هست ضمن اینکه ابژه نیز فرستنده ی عشق است :
او ( مرد ) سوبژه + گیرنده
———– = ——————-
او ( زن ) ابژه + فرستنده

در اینجا چهار الگوی کنش ، متقارن و معکوس اند اما به شکل دو شخصیت همامیزی دارند . اما از طرفی می بینیم که می توان با آنچه که انفصال ابژه و فرستنده را تسهیل می کند مدلی با سه الگوی کنش ایجاد کرد – در دو بیتی مایکل لگراند در چترهای چربورگ این نکته را در یک قطعه مختصر موثر می بینیم :
یک مرد ، یک زن
یک سیب ، یک درام
در روایتی از نوع « جستجو برای جام مقدس » بر عکس ، چهار الگوی کنش ، کاملا متمایز در دو طبقه بندی قرار می گیرند :
خدا فرستنده
———– = ———–
انسان گیرنده

قهرمان سوبژه
———– = ———-
جام مقدس ابژه

اطمینان از پیکربندی طبقاتی سایر الگوهای کنش تنها به این دلیل که ما فاقد یک مدل نحوی هستیم بسیار مشکل تر است . اگرچه دو گستره ی فعالیت و دو نوع نقش ویژه ی متمایز در درون آنها بی هیچ مشکلی تشخیص داده می شود .
1) نوع اول با عمل در جهت خواست و اشتیاق یا با تسهیل ارتباط ، یاری دهنده است .
2) نوع دیگر ، برعکس با مخالفت با تحقیق خواست و اشتیاق و یا برقراری ارتباط ابژه ، مانع ایجاد می کند .
این دودسته نقش ویژه می توانند به دو الگوی کنش متمایز نسبت داده شوند که ما آنها را تحت عنوان یاری دهنده در برابر مخالف مشخص می کنیم . این تمایز بیشتر به تمایز عنوان شده توسط سوریو مربوط می شود که ما واژه مخالف را از آن گرفته ایم : ما واژه یاری دهنده را که توسط گای میچاد ( Guy Michaud ) عنوان شده به ( وسیله ی نجات ) ترجیح می دهیم . در دسته بندی پروپ در میابیم که مخالف بطور تحقیرآمیزی بدکار و شریر (خائن ) نامیده می شود در حالی که یاری دهنده در دو شخصیت ظاهر می شود ، یاری دهنده و د
ر نظر اول ممکن است که این انعطاف پذیری در تحلیل شگفت انگیز باشد . به هر حال ما نباید فراموش کنیم که الگوهای کنش پروپ ( نه بر اساس نظر سوریو ) از گستره های کنش ایجاد می شوند ، یعنی به کمک کاهش نقش ویژه های منفرد و بی آنکه حتمی پنداشته شود.

ما در اینجا قصد نقد پروپ را نداریم ، به هر حال او کسی است که نقشش به عنوان یک پیشگام حائز اهمیت است بلکه فقط می خواهیم پیشرفتهای انجام شده طی سی سال اخیر بواسطه ی اثرگذاری پیشرفت عمومی روشهای ساختارگرا را نشان دهیم . همچنین می بایست در نظر داشته باشیم که عمل کردن با دسترسی به دو فهرست قابل مقایسه به جای یک فهرست آسانتر است .
ما می توانیم آنچه را که در جهان اسطوره ای ( که ساختارکنش گرایانه آن را می خواهیم روشن کنیم ) به این تضاد بین یاری دهنده و مخالف ارتباط دارد ، در نظر بگیریم .در نگاه اول همه چیز رخ می دهد گویی علاوه بر گروههای اساسی مورد بحث نمایش الگوهای کنشی نیز بر روی پرده ارزیابی کننده ظاهر خواهند شد و در یک الگوی شماتیک نیروهای خیر و شر جهان ، یعنی صورتهای عینی فرشته و شیطان نمایش مسیحی قرون وسطایی را نمایش می دهند و نیز آنچه که قابل توجه می باشد شخصیت ثانوی این دو الگوی کنش است .

با کمی بازی با کلمات ما می توانیم با در نظر گرفتن وجه وصفی که برایشان مشخص کردیم ( بعنوان مثال مخالفت کردن را مخالف اطلاق کردیم ) بگوییم که آنها شرکت کنندگان اتفاقی هستند و نه الگوهای کنش واقعی درام ( نمایش ) .

وجوه وصفی در واقع فقط صفاتی هستند که اسم ها را تغییر می دهند به همان صورتی که قیود فعل ها را تعدیل می کنند . با لحاظ کردن فهرست هایی که علیرغم هر چیزی بطور گذرا باقی می مانند و نیز با در نظر گرفتن ساختار نحوی زبانهای طبیعی بنا شده اند استنباط می شود که این مدل فقط بعلت سادگی و تحلیل نمودهای اسطوره ای اش دارای یک ارزش عملی معین می باشد و سادگی آن به این دلیل است که کاملا بر روی ابژه ی خواست و اشتیاق مورد اشاره ی سوبژه متمرکز می شود و بصورت ابژه ی بین گیرنده و فرستنده قرار می گیرد ( خواست و اشتیاق سوبژه ) ودر بخشی از آن بصورت یاری دهنده و مخالف نمود یافته و نظم می پذیرد .
فرستنده ← ابژه ← گیرنده
یاری دهنده ← سوبژه ← مخالف

بنابراین می توان گفت که توصیف های دقیق احتمالی نمونه باید ابتدا رابطه بین الگوهای کنش سوبژه در برابر ابژه را نقل کنند و سپس بصورت رده بندی متغیرهای تشکیل شده از پشتوانه های مکمل ظاهر شوند . بنابر این به آسانی می توان گفت که برای یک فیلسوف دوره ی کلاسیک رابطه ی خواست و اشتیاق با یک پشتوانه ی معنایی به مثابه ی خواست و اشتیاق دانایی مشخص می شود و الگوهای کنش نمایش آگاهی او کم و بیش به روش زیر توزیع می شود :

سوبژه ………………فیلسوف
ابژه ……………….. جهان
فرستنده …………… خدا
گیرنده ………………انسان
مخالف ………………ماده
یاری دهنده ………….ذهن

به همین دلیل چنانچه این امکان وجود داشت که ایدئولوژی مارکسیسم توسط یک انقلابی تعمیم داده شود ، در سایه خواست و اشتیاق آن برای کمک به انسان در یک مدل موازی قرار دارد :

سوبژه ……………. انسان
ابژه ………………. طبقه بندی اجتماعی
فرستنده ………….. تاریخ
گیرنده ……………. بشر
مخالف …………… طبقه بورژوا
یاری دهنده …………طبقه کارگر
وحدت در قصۀ پریان
“ما توالی عناصر ترکیبی را در قصه پریان بررسی کرده ایم. این عناصر برای طرح های مختلف
یکسان اند. آنها به شیوه ای معین یکدیگر را به دنبال می کنند و یک کل را به وجود می آورند.
همچنین ما منابع هر موتیف را بررسی نموده ایم، اما هنوز به مقایسۀ منابع و روابط متقابل آنها نپرداخته ایم. به سخنی دیگر، ما منبع تک تک موتیفها را می شناسیم، اما منبع توالی آنها را نمی شناسیم؛ ما منبع قصۀ پریان به عنوان یک کل را نمی دانیم چیست.
این مطابقتها نشان می دهد که آئین تشرف قدیمیترین مبنای قصۀ پریان است. موتیفهائی که طرح بر پایه آنها بنا شده، می توانند به صورت قصه های بیشمار با هم ترکیب شوند. عنصر دیگر این توالی که با قصۀ پریان مطابقت دارد، از اندیشه هائی تشکیل شده است که پیرامون مرگ دور می زند. این گروه از موتیفها عبارتند از دوشیزه هائی که به وسیلۀ اژدها ربوده
می شوند؛ همۀ انواع زادنها و تولدهای معجزه آسا؛ بازگشت از دنیای مرگ، و با کفش آهنین عزم
سفری کردن؛ جنگل به عنوان مدخل دنیای دیگر؛ بوی قهرمان؛ پاشیدن آب جلو درهای کلبه؛ ضیافت
ساحره؛ قایقران؛ سفری طولانی به وسیله عقاب، اسب، و یا قایق کردن؛ نبرد با محافظ و نگهبان مدخل دنیای دیگر که سعی می کند هر تازه واردی را ببلعد؛ با ترازو وزن شدن؛ سفر به جهانی دیگر و با همۀ همراهان رسیدن ه آنجا.
ترکیب این دو توالی تقریباً همۀ اقلام بنیادی قصۀ پریان را به دست می دهد. غیر ممکن است که بتوان خط فاصلی میان این دو کشید، زیرا تمام آئین تشرف به عنوان دیداری از سرزمین مردگان تجربه می شد، و بر عکس، شخص متوفی از تمام مراحلی که شخص نوچه تجربه می کند، گذشته است – وی یاریگری دریافت داشته است، با بلعنده ای مواجه شده، و مانند ه آنها.
اگر انسان همۀ آنچه را که برای شخص متشرف اتفاق می افتد در نظر مجسم سازد، و آنها را به ترتیب وقوعشان حکایت کند، نتیجه، ترکیب بنیادین قصۀ پریان خواهدبود. اگر انسان همۀ آنچه را که می اندیشد برای مرده اتفاق افتاده است به توالی روایت کند، داستان همان هس
ته را خواهد داشت به اضافۀ چند عنصری که در مراسم تشرف وجود نداشته است.
وحدت ترکیب قصۀ پریان در مشخصه های ویژۀ روان انسان و در جزئیات و خاصه های آفرینش
هنری نیست؛ بلکه در واقعیت گذشته است. آنچه اکنون یک داستان به شمار می آید، زمانی نمایش و
نشان داده می شد، و آنچه نمایش داده نمی شد به نیروی خیال واگذار می شد. از دو توالئی (سکانس) که یاد کردیم اولی، یعنی آئین تشرف زودتر از دومی از میان رفت. این آئین دیگر انجام نمی شد؛ اما اندیشه های کهن در باب مرگ و مردن زنده ماند، تحول پذیرفت، دیگرگون شد، و حتی از شعائر مذهبی جدائی گرفت. ناپدید شدن آئین تشرف همگام با ناپدید شدن شکار کردن و صید به عنوان

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *