پایان نامه ها

معماری، تدریس، بوزار، مدرسه، ایتن، اخلاق

دنیا بود،خسته از تاریخ خود در قرن 19محافظه کار و اعتدال گرا تر گشته بود و شاید فلسفۀ مدرسۀ بوزار نیز متأثر از شرایط جامعۀ خویش بود.
آقای مزینی می گوید:مدرسه بوزار تا بعد از جنگ جهانی دوم کمتر خود را با تحولات زمان و مدرنیسم وفق داد.و بیشتر به قوانین کلاسیک پای بند بود.( بوزار تاکید اصلی برسر طراحی معماری بودودروس نظری فقط برای درک بهتر وآمادگی بیشتر دانشجویان برای طراحی تدریس می شد .در طراحی معماری نیز,دست کم به تدریج برگرافیک ونوع ترسیم یا به اصطلاح معمول بوزار راندو تاکید شد.)[منوچهر مزینی،1386،ص44]
(کارهای عملی بخش معماری بوزارشامل سه قسمت بود:پروژه,دکورواسکیس.پروژه در تمام مدارس معماری جهان اساس کار شاگردان معماری است.)[همان،45]
(درسهای نظری چنان که گفتیم در خدمت کارهای عملی معماری بود دروس ساختمان ,تاریخ هنر ومعماری ومحاسبات ساختمانی به صورت نظری تدریس می شد ودر آن نیزنمره ای که دانشجویان می گرفتند فقط نمره قبولی یا مردودی بود.)[همان،ص48]
(تعلیمات اشل(مقیاس)پروپورسیون(تناسبات) تا آنجا در دانشجویان بصیرت ایجادمی کرد که اینان را قادر می ساخت تا معایب (یا محاسن)یک نقشه (پلان)یا یک کار معماری را عملا”قبل از تجزیه وتحلیل وقبل از اندازه گیری ومحاسبه در یابند.مثالی ممکن است موضوع را روشن تر کند. برای دانستن اندازه تیر وستون باید تحمل کندیا دهانه ای که تیر باید بپوشاند در تعیین اندازه این عوامل ساختمانی نقش اساسی دارند.اما معمار مجرب کار آزموده می تواند با تخمین,بار ساختمان وبا در نظر گرفتن نوع بنا واندازه دهانه ای که بایدپوشش شود کافی یا ناکافی بودن اندازه تیر را تقریبا” معین کند-البته محاسبه دقیق مرحله بعدی است.همین نکته درمورد عملکردها وروابط آنها نیز تا اندازه ای بسیار صادق است وبه معمار آزادی فراوان می دهد.)[همان،ص58]
از نقاط قوت تدریس بوزار،مجرب شدن مهندس در محاسبات است.که بتواند بار و نیروها را تخمین بزند،و بر اساس احساسی آمیخته با دقتی نسبی طراحی کند.البته تمام اینها با اجرای واقعی پروژه نتیجه بهتری خواهد داد.همانطور که پروفسور ماریو سالوادوری طراحی منطقی سازه را ابتدا بر مبنای احساس می داند و سپس محاسبات پیچیده ریاضی.
اما روشهای بوزار معایبی نیز داشت که اهم آنها:
1-تاکید برایجاد تصویری زیبا بود بی آنکه معنای معماری وفضایی آن عمیقا”بررسی شده باشد ,به عبارت دیگر,ایلوستراتر وآنکه در گرافیک ماهربود,در بوزار معمولا”از موفقیت بیشتری برخوردار بودوشاگردان,بیشتر به این جهت گرایش یافتند.) [همان،ص58]
(برخلاف میس وندرو که می گفت(من نمی خواهم معماریم جالب توجه باشد می خواهم خوب باشد)هم وغم دانشجویان بوزار در طرحهایشان این بود که این طرحها هم زیبا هم جالب توجه باشند وهم خوب حتی اگر این زیبایی وجذابیت طرح فقط به راندو محدود می شد,برای اینکه دانشجویان به تشویق وراهنمایی استادان یادمی گرفتند که چگونه طرح خود را ترسیم کنند تا چشمگیر باشد.) [همان،ص45]
2-اصول کلاسیک،ارزش مقبول و لایتغیر تدریس محسوب می شد.به همین جهت بدون نظم معماری کلاسیک،توسکان،دوریک، یونیک،کرنتین و کمپوزیت اهمیت فوق العاده داده می شد.و دانشجوویان می بایستی اصول ترکیب معماری(کمپوزیسیون) تناسبات و مقیاس را با مطالعه و ترسیم این پنج نظم فراگیرند.اصل تقارن نیز ابتدا مورد توجه بود،ولی بعد از اینکه تحت تأثیر مدرنیسم قرار گرفتند از مقبولیت افتاد. [همان،ص45]
3-اغلب فارغ التحصیلان بوزار،با اصول قدیمی آن در می افتادند، مثل تونی گارنیه که جایزه بزرگ رم را از این مدرسه گرفت،اما با اتمام تحصیلات با قلسفه بوزار مبنی بر پذیرش اصول کلاسیک ستیز آغاز کرد. [همان،ص44]
4-آزمون ورودی به گونه ای بود که کسانی مثل رودن،تندیسگری که بعدها شهرت جهانی یافت نتوانست در آزمون ورودی قبول شود. [همان،ص44]
متاسفانه آزمون ورودی امروز ایران به معنای واقعی به ابتذال کشیده شده است.وجود مؤسسات کنکوری واسطۀ فراوان با انواع تبلیغات بر سر نوع تست زنی،سیستم امتحان را به سمت نظمی خشک کشانده است که عواقب آن را همین الان در فارغ التحصیلان متخصص در تست زدن می بینیم.از طرفی قبولی بیش از حد در دانشگاههای غیر دولتی باعث شده که همه شغلها به راحتی بتوانند معمار شوند.و گرفتن مدرک مهندسی بسیار راحت تر از یادگیری بنایی می باشد.
5-برای قضاوت و گرفتن نمرۀ نهایی پروژه(هرچند جنبۀ مقایسه داشت)اما خود شاگرد حضور نداشت.بخاطر مدت کوتاه برای قضاوت،کارها به دقت بازدید نمی شد.وکار با جلوۀ بیشتر شانس بیشتری داشت.گاه اختلاف سلیقه ویا خرده حساب وجود داشت.گاه پروژه هایی که موارد تأکید شده را رعایت نکرده بودند نمرۀ بیشتری می گرفتند.گرایش استادان نیز متفاوت بود.برخی به جوانب عملکردی در روابط تأکید بیشتری داشتند. [همان،ص48]
شکل3
متأسفانه امروز با وجود سبکهای متنوع ومتعدد بعد از نزدیک به یک قرن تمام این قضاوتها وجود دارد.ومبنایی برای عدالت در نمره دانشجویان معماری مثل سایر دروس وجود ندارد.معمولاً شخصی که خود را در ذهن استاد تثبیت می کند از شانس پایانی بیشتری برای دریافت نمره برخوردار است.سلیقه ای شدن هنر و نبودن مبنا،یکی از بزرگترین مشکلات در جامعۀ هنری است که در قسمتهای بعد مفصل در مورد آن خواهیم گفت.
2-3-3-مدرسۀ باهاوس:
مدرسۀ دومی که در قرن قبل خیلی زود شکل گرفت.خیلی زود تأثیر عمیق گذاشت و خیلی زود از بین رفت باهاوس و اینبار در آلمان بود.بودن در موقعیت و زمینۀ خاص،خواه ناخواه تأثیر خود را خواهد گذاشت.آلمان،تأثیر گذار در دو جنگ جهانی در اوج مدرنیسم،مهد فلسفۀ اروپا و طغیانگر علیه نظم موجود.شاید مدرنیسمی که همه شروع آنرا از فلورانس و ایتالیا می دانند،در آلمان به اوج و نیز با پایان جنگ جهانی دوم به حضیض خود رسید. به هر حال باهاوس در آلمان شکل گرفت.علی رغم رد ابتدایی سنت اما در عمل بیش از بوزار به سنت وفادار بود.چرا که همانند گذشته به کار عملی در کنار تئوری پرداخت،و یوهانس ایتن اخلاق و نظم را به اینها افزود.در جامعۀ سنتی فرد در بطن جامعه شغل و حرفه خویش را یاد می گرفت.در قلعه ای به اسم دانشگاه جدا از جامعه نبود که بعد از فارغ اتحصیلی،شخصیتی پر از ابهام و غرور را وارد جامعه کند. باهاوس دانشگاه را به جامعه نزدیک کرد.
فلسفه اصلی باوهاوس آشتی وپیوند هنر وصنعت بود. [مزینی،پیشین،ص49] هدف باوهاوس تربیت مرد عمل بود نه مرد کتاب.[همان،52]
-در تدریس معماری نیز هدف گروپیوس این بود که نوعی درودگر-معمار تربیت کند,یعنی کسی که ضمن کار وعمل معماری را می آموزدونه با کتاب ودرپشت میز.[همان،ص50]
باوهاوس مرکب از چندین کارگاه برای کارهای دستی بود.[همان،ص50]
کارگاههای باوهاوس بر دوقسم بودند:یک قسم که در آنهامسائل مربوط به کار تدریس می شدونوع دیگر که در آن مسائل مربوط به فرم تدریس می شد.در واقع آموزش اخیر شامل مسائل هنری می شد که در آموزش معماری به کار کار آموزان بیاید.[همان،ص52]
نکته دیگر در اهمیت باوهاوس اینکه این مدرسه تنها محل آموزش نبود بلکه خود در کار طرح وتولید سهیم بود. .[همان،ص56]کارگاه واشتغال به کار ساختمان در ضمن تحصیل برای شاگرد معماری همان اهمیتی را دارد که کار بالینی بیمارستان برای دانشجوی پزشکی[همان،ص56]
(شاگردان در آغاز ورود به باهاوس می بایستی در دوره ای که فورکورس نامیده می شد به تحصیل مشغول شوند.معنی لغوی واژۀ آلمانی فورکورس پیش درس است و مراد از آن تدریس دروسی پیش از دروس اصلی باهاوس و آماده کردن شاگردان برای کار اصلی در این مدرسه بود.برنامۀ مفصل و دقیق این دوره را نقاشی سوئیسی به نام یوهانس ایتن ریخته یا اختراع کرده بود.ظاهراً گروپیوس در چگونگی و تفصیل این کورس دخالت نداشت،بلکه چون نظریات ایتن مترقیانه می نمود و گروپیوس به طور کلی با آن موافق بود،کار را یکسره به ایتن سپرده بود.ایتن در شیوه های تربیتی و آموزشی جوانان مطالعاتی داشت و آموزش اصول هنر و ترسیم و رنگ را با تأثیر روانی شکلها و رنگها یک جا تجربه و تدریس می کرد. وی در عین حال عقایدی خاص وتا اندازه ای عجیب داشت که آمیخته ای بود از فلسفه های ذن –بودیسم که از هندوچین وژاپن مایه می گرفت وفلسفه مزدایی که ریشه پارسی داشت ونیز فلسفه های تعلیم وتربیت جدید مغرب زمین با تاکید بسیار برتربیت با آنکه خود با نوعی وارستگی، به ضوابط ومقررات مدرسه چندان پایبند نبود.[همان،ص51]
ایتن خود مقصود از فورکورس را چنین توضیح داد:(مراد از این درس آزاد کردن نیروی خلاقۀ کارآموز است و اینکه بتواند مواد و مصالح طبیعت را درک کند،و نیز آشنا ساختن کارآموز با اصولی است که در بُن تمام فعالیتهای خلاقه و در هنرهای بصری وجود دارد.هر کارآموز جدیدی که به باهاوس میرسد آکنده از انبوهی از اطلاعاتی است که در طی سالها جمع شده و وی را از پیشرفت باز می دارد.قبل از آنکه بتواند تصوری تازه از خود داشته باشد ودانشی تازه با بصیرت خود به دست آورد،باید انبوه اطلاعات گذشته را به دور بریزد…
گو اینکه این مقصود قدری به شستشوی مغزی شبیه است ولی چون تعلیم هنر،با روشهای تربیتی همراه بود-نکته ای که اکنون عده ای از معلمین معماری ازآن غافلند-به هر کار آموز با هر گرایشی که داشت جرأت وفرصت بروز استعداد خویش را می داد.دریغ که ایتن در اعمال روشهای خود راه افراط پیمود و روشهای خود را با نوعی ورزش و ممارست که بی شباهت به ریاضت مرتاضان نبود و حتی شامل رژیم غذایی و طرز لباس پوشین نیز میشد در آمیخت که ناگریز مردم و مدرسه را علیه خود برانگیخت.) .[همان،ص51]
رفتار ایتن را می توان به نحوی مبالغه بیش از حد در اخلاق و تربیت،شاید آکادمیک کردن اخلاق بر مبنای انضباط شخصی و پایبندی وتعهد به دستوراتی خشک نام نهاد.در حالیکه همانطور که در بحثهای این کتاب گفته شده و خواهیم گفت اخلاق نوعی انتخاب توسط شخصی است.که قابلیت داردو با انتخاب خود تمام سختیها را می پذیرد.و استاد سنتی به دنبال کمیت وتعداد دانشجو نیست،بلکه برای او کیفیت مهم است و شاگرد باید به دنبال استاد بگردد طوری که گفته اند یافتن استاد خود نیمی از راه است.که در ادامه بیشتر خواهیم گفت.خلاصه اینکه اخلاق به زور وتحمیل و صرفاً بر مبنای محاسبات کمی و انضباط شخصی بدون پذیرش از درون شخص امکان ندارد.شاید یکی از علل شکست روش ایتن همین اخلاق تحمیلی و کمیت گرا بود.هرچند به درستی کمبود اخلاق را در حرفه و معماری حس کرده بود.
2-3-4-آموزش هنر و معماری در ایران:در چند سال اخیر رشتۀ معماری در دانشگاههای ما رشد کمی فوق العاده زیادی داشته است.وهمین یکی از علل اصلی کاهش کیفیت در فضاهای ساخته شده ماست.به گونه ای که با تغییر نسلهای معماران،معماری ما از هر دو جنبۀ نو و قدیم خالی گشته است. نسل اولیه معماران همراه با جنبش معماری مدرن،در عین اطلاع از شیوه های مدرن و سنت گریزی آن،به معماری بومی ایرانی وفادار بودند.کسانی مانند هوشنگ سیحون روح ساختمان سنتی را در کنار بتن و مصالح روز حفظ کردند.شاید علت این دید دوگانۀ کامل آنها این بود که در زمانی زندگی میکردند که هم نهضت معماری مدرن در غرب در اوج خود بود،وهم معماری بومی هنوز در خیلی از نقاط کشور در حال اجرا بود.به عبارتی نسل اول معماران ما هم دانش آموختۀ مدرسه های معماری زیر نظر اساتید طراز اول مدرنیسم بودند.وهم معماری سنتی را با سفرهای به نقاط مختلف ایران،از نزدیک لمس کرده بودند.این تلاقی سنت و مدرنیسم همراه با سخت کوشی وخلاقیت فردی این اشخاص باعث ایجاد نقطۀ قوتی در معماری معاصر یا در ادامۀ معماری سنتی گشت.به تدریج که به نسلهای بعدی می رسیم از وفاداری هر نسل به معماری سنتی کاسته می شود.کثرت گرایی پست مدرن به معنای واقعی بر فضای معماری رخت بسته است.معمار در مدرسه و دانشگاه در دور باطل علم گرفتار گشته است.و اسکیس یا طرحهای خیالی یک یا چند ساعته را برای ساختمانی با یک یا چند عمر مفید ،اتود می زندو آنرا رنگ و لعاب می دهد.چیزی که فقط در صفحۀ کاغذ به نظر زیبا می آید،اما در عمل خود مشکلی دیگر است.مدرسه ها چنان در انتزاع فرو رفته اند گویی به تدریس اژدهاکشی مشغولند.و اگر پرسیده شود کاربردش کجاست؟خواهند گفت:اژدها کشی می آموزیم که بعد و در نهایت آنرا تدریس کنیم.یعنی زندگی برای هیچ.ونتیجه اشخاص با تحصیلات تهی را نیز در قسمتهای مختلف جامعه و کار ساختمان می بینیم.معمار امروز،از یک طرف با درسهای تخیلی و به دور از جامعه به اصطلاح اژدهاکشی می آموزد.واز طرف دیگر می نالد که چرا جامعه و وضع معماری ما اینگونه است؟
با افزایش دانشگاهها هر کس به راحتی می تواند معمار شود.و جامعه به سمتی پیش می رود که مهندسین از عوامل اجرایی کار بیشترند.آقای علی علائی در مجلۀ صفه سال 86 مقاله ای با عنوان “تعداد پذیرفته شدگان رشتۀ معماری و تبعات آن” با ارائۀ آمارهای مستدل در این مورد هشدار داده است.باتوجه به گذشت 7 سال از هشدار ایشان،تمام مشکلات مقطع کارشناسی به مقاطع بالاتر رسیده است و همچنان همه(فریب خورده) به دنبال کار هستند.افزایش حجم فارغ التحصیلان وکاهش امکانات و استاد مجرب نیز آنها را از کیفیت خالی کرده است.
مهندس با درسهای تئوری که خوانده است بعد از تأیید نظام مهندسی سرپرست کسانی (عوامل کار،کارگر،بناو..)می شود که باید کار را از آنها یاد بگیرد.اصل کار طبق نظر همین عوامل کار که پرتجربه ترند پیش می رود،درحالیکه اصل درآمد به پیمانکاران و واسطه ها و سرمایه دارن می رسد.طبقه بساز بفروش شکل می گیردکه برای کسب سود بیشتر هر چیزی از جمله هویت را به راحتی می فروشند.مهندس در حد اجراکننده درست نقشه ها بدون هیچ خلاقیتی،نقش کم رنگی در ساخت و ساز دارد.دفاتر مهندسی طرحهای آماده دارند که بتوانند از قوانین دست و پاگیر نظام مهندسی آزاد شوند.شهرداری از تخلف در ساخت وساز جهت سود بیشتر،استقبال می کند.درست مثل اینکه قاضی مردم را تشویق به خشونت کند.یا پلیس رانندگی راههای ایجاد تصادفات بیشتر را تبلیغ

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *