دانلود پایان نامه فارسی - \"”(سایت دانلود پژوهش )”\"

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

در تاریخ:28/11/1393
دانشجوی کارشناسی ارشد آقای محمد مهدی رحیمی نصرآبادی از پایان نامه خود دفاع نموده وبا نمره 18 بحروف هجده و با درجه عالی مورد تصویب قرار گرفت.
امضاء استاد راهنما

باسمه تعالی
دانشگاه آزاد اسلامی – واحد تهران مرکزی
دانشکده حقوق
****************************************
« این چکیده به منظور چاپ در پژوهش نامه دانشگاه تهیه شده است »
نام واحد دانشگاهی: تهران مرکزی کد واحد: 101 کد شناسایی پایان نامه:10120808922007
عنوان پایان نامه: بررسی مفهوم عدالت مالیاتی در قانون مالیات های مستقیم مصوب 1366 و اصلاحات بعدی آن
نام و نام خانوادگی دانشجو: محمد مهدی رحیمی نصرآبادی
شماره دانشجویی: 900731745
رشته تحصیلی: حقوق عمومی تاریخ شروع پایان نامه: 20/6/1392

متن کامل در سایت امید فایل 

تاریخ اتمام پایان نامه: 28/11/1393
استاد/استادان راهنما: دکتر مهدی رضایی
استاد/استادان مشاور: دکتر ولی رستمی
آدرس و شماره تلفن:قم، بلوار امین، شهرک قدس، خیابان ولی عصر، ولی عصر 48، سمت چپ درب دوم، واحد سوم.02532858660
چکیده پایان نامه (شامل خلاصه، اهداف، روشهای اجرا و نتایج به دست آمده):
چکیده
بیان مفاهیم عدالت مالیاتی و ذکر مؤلفههای آن، مستلزم شناسایی و تفکیک تعاریف و نظریات عدالت و پذیرش مناسبترین تعریف آن است. تعدد تعاریف عدالت در سیر تطور تاریخی، لزوماً به معنای برداشتهای مختلف از یک مفهوم نمیباشد. بلکه امکان آن است که هر کدام از آن تعاریف، شرایط و جایگاههای طرح ویژهای را برای مفهوم عدالت مدنظر قرار داده باشند.
موضوع عدالت مالیاتی از آن جهت که به دنبال تعیین معیار و ضابطه حقوقی برای تضمین حقوق مالیاتی هویتهای جمعی و فردی است، امری دوسویه به شمار میرود که از یک سو، با تنظیم حدود و ثغور دخالت حکومت در حوزه مالیات به دنبال تضمین حقوق مؤدیان مالیاتی است و از سوی دیگر با پیشبینی اقداماتی قانونی، به دنبال افزایش تمکین مؤدیان مالیاتی و جلوگیری از فرار مالیاتی میباشد.
با توجه به مراتب فوق و با عنایت به مراحل مختلف مالیاتستانی اعم از مرحله سیاستگذاری، قانونگذاری، تشخیص، وصول و رسیدگیهای قضایی و شبه قضایی لازم است مفهوم ویژهای از عدالت مالیاتی برای هر یک از این مراحل ارائه شود که دربردارنده اصول اختصاصی باشد. در این نوشتار سعی شده است تا ضمن بازشناسی مفهوم عدالت مالیاتی در یکایک مراحل مختلف مالیاتستانی و بیان اصول اختصاصی آن، به بررسی رویکرد قوانین مالیاتی ایران بویژه قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366 نسبت به اصل برابری و عدالت مالیاتی پرداخته شود و از این رهگذر مصادیق نقض و پیروی از اصل مزبور در قانون مربوطه مورد شناسایی و ارزیابی قرار گیرد.
نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش نامه دانشگاهمناسب است □
___________________
مناسب نیست □
تاریخ و امضاء
فهرست
TOC o "1-3" h z u بخش اول: مفاهیم و مبانی نظری عدالت و مالیات PAGEREF _Toc416200946 h 1فصل اول: مفاهیم و مبانی نظری عدالت PAGEREF _Toc416200947 h 2گفتار اول: بازشناسی مفهومی عدالت PAGEREF _Toc416200948 h 2بند اول: تعریف لغوی عدالت PAGEREF _Toc416200949 h 3الف: برابری، مساوات، انصاف و بیطرفی PAGEREF _Toc416200950 h 5ب: توازن، تعادل، اعتدال، تناسب، حد وسط و مطابقت با نظم و قانون PAGEREF _Toc416200951 h 5بند دوم: تمایز مفهوم عدالت از مفاهیم مجاور PAGEREF _Toc416200952 h 5الف: تمایز از مفهوم انصاف PAGEREF _Toc416200953 h 6ب: تمایز از مفهوم برابری PAGEREF _Toc416200954 h 8بند سوم: تعاریف اصطلاحی عدالت PAGEREF _Toc416200955 h 10گفتار دوم: تاریخچه تحولات مفهومی و گونههای عدالت PAGEREF _Toc416200956 h 12بند اول: سیر تحول مفهومی عدالت PAGEREF _Toc416200957 h 12الف: سیر تحول مفهوم عدالت در اندیشه غرب PAGEREF _Toc416200958 h 12ب: سیر تطور مفهوم عدالت در اندیشه اسلامی PAGEREF _Toc416200959 h 14بند دوم: جایگاه طرح موضوع عدالت PAGEREF _Toc416200960 h 15الف: عدالت به عنوان وصفی از افعال ربوبی PAGEREF _Toc416200961 h 16ب: عدالت به عنوان وصفی از افعال انسانی PAGEREF _Toc416200962 h 16ج: عدالت به عنوان معیار حقانیت کارکردهای نظامات اجتماعی PAGEREF _Toc416200963 h 16بند سوم: ابعاد و قلمرو عدالت PAGEREF _Toc416200964 h 17الف: عدالت اجتماعی PAGEREF _Toc416200965 h 18ب: عدالت اقتصادی و قلمروهای آن PAGEREF _Toc416200966 h 191: عدالت توزیعی PAGEREF _Toc416200967 h 202. عدالت معاوضی PAGEREF _Toc416200968 h 22ج: عدالت قضایی PAGEREF _Toc416200969 h 231: عدالت کیفری (مکافاتی) PAGEREF _Toc416200970 h 232: عدالت رویهای PAGEREF _Toc416200971 h 24فصل دوم: مفهوم شناسی مالیات PAGEREF _Toc416200972 h 26گفتار اول: مفهوم مالیات، اهداف و انواع آن PAGEREF _Toc416200973 h 26بند اول: تعریف مالیات PAGEREF _Toc416200974 h 26بند دوم: ضرورت و اهداف وضع مالیات PAGEREF _Toc416200975 h 28بند سوم: تاریخچه مالیات PAGEREF _Toc416200976 h 30بند چهارم: تمایز مالیات و نهادهای مالی مشابه PAGEREF _Toc416200977 h 31الف) تفکیک مالیات از باج، خراج و گزیت PAGEREF _Toc416200978 h 31ب) تفکیک مالیات از عوارض PAGEREF _Toc416200979 h 34ج) تفکیک مالیاتهای متعارف از مالیاتهای دینی (شرعی) PAGEREF _Toc416200980 h 35گفتار دوم: تحدید قلمرو مالیات PAGEREF _Toc416200981 h 37بند اول: مالیات و وظایف دولت PAGEREF _Toc416200982 h 38الف: دولت حداقلی PAGEREF _Toc416200983 h 38ب: دولت حداکثری PAGEREF _Toc416200984 h 39ج: دولت مقررات گذار PAGEREF _Toc416200985 h 40بند دوم: مالیات و حق مالکیت PAGEREF _Toc416200986 h 41الف: حق مالکیت خصوصی PAGEREF _Toc416200987 h 42ب: حدود حق مالکیت خصوصی PAGEREF _Toc416200988 h 43فصل سوم: مفاهیم و مبانی نظری عدالت مالیاتی PAGEREF _Toc416200989 h 45گفتار اول: بازشناسی مفهومی عدالت مالیاتی PAGEREF _Toc416200990 h 46بند اول: تعریف لغوی PAGEREF _Toc416200991 h 47بند دوم: تعریف اصطلاحی PAGEREF _Toc416200992 h 48بند سوم: قلمرو عملکرد عدالت مالیاتی PAGEREF _Toc416200993 h 50گفتار دوم: طبقه بندی مفاهیم عدالت مالیاتی PAGEREF _Toc416200994 h 50بند اول: مفهوم عدالت ماهوی در مرحله سیاستگذاری و قانونگذاری PAGEREF _Toc416200995 h 50الف: مفهوم عدالت مالیاتی ماهوی PAGEREF _Toc416200996 h 51ب: سطوح عدالت مالیاتی ماهوی PAGEREF _Toc416200997 h 531: مفهوم عدالت مالیاتی ماهوی افقی PAGEREF _Toc416200998 h 532: مفهوم عدالت مالیاتی ماهوی عمودی PAGEREF _Toc416200999 h 54ج: مبانی عدالت مالیاتی ماهوی PAGEREF _Toc416201000 h 551: اصل بهای خدمات PAGEREF _Toc416201001 h 562: اصل توانایی پرداخت PAGEREF _Toc416201002 h 58بند دوم: مفهوم عدالت شکلی در مراحل تشخیص، وصول و رسیدگی به دعاوی مالیاتی PAGEREF _Toc416201003 h 58گفتار سوم: اصول عدالت مالیاتی PAGEREF _Toc416201004 h 60بند اول: اصول ماهوی(حقوقی) PAGEREF _Toc416201005 h 60الف: در مرحله سیاستگذاری و وضع قوانین PAGEREF _Toc416201006 h 601: اصل برابری در پرداخت هزینههای عمومی PAGEREF _Toc416201007 h 612: اصل تناسب مالیات با خدمات PAGEREF _Toc416201008 h 613: اصل عمومیت و گستردگی پایههای مالیاتی PAGEREF _Toc416201009 h 624: اصل توزیعی و جبرانی بودن مالیات PAGEREF _Toc416201010 h 625: اصل برابری قانونی یا اعمال برابر قوانین مالیاتی PAGEREF _Toc416201011 h 636: اصل تبعیض مثبت PAGEREF _Toc416201012 h 647: اصل شخصی بودن مالیات PAGEREF _Toc416201013 h 658: اصل مطلوبیت درآمد PAGEREF _Toc416201014 h 669: اصل شفافیت PAGEREF _Toc416201015 h 6810: اصل عدم عطف به ماسبق شدن قانون مالیاتی PAGEREF _Toc416201016 h 6911: اصل مصرف موضوعی مالیات PAGEREF _Toc416201017 h 71ب: در مرحله تشخیص و وصول PAGEREF _Toc416201018 h 721: اصل قانونی بودن وضع و وصول مالیاتها PAGEREF _Toc416201019 h 722: اصل شناسایی مؤدیان و تشخیص مالیات PAGEREF _Toc416201020 h 743: اصل برابری و عدم تبعیض در وصول PAGEREF _Toc416201021 h 754: مرور زمان مالیاتی PAGEREF _Toc416201022 h 76بند دوم: اصول شکلی(قضائی) PAGEREF _Toc416201023 h 78الف: اصول عدالت کیفری مالیاتی PAGEREF _Toc416201024 h 801: اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها PAGEREF _Toc416201025 h 852: اصل تناسب جرم و مجازات PAGEREF _Toc416201026 h 863: اصل شخصی بودن مجازات PAGEREF _Toc416201027 h 89ب: اصول عدالت رویهای مالیاتی PAGEREF _Toc416201028 h 901: اصل حاکمیت قانون PAGEREF _Toc416201029 h 912: اصل دسترسی به مراجع صالح مالیاتی PAGEREF _Toc416201030 h 923: اصل علنی بودن رسیدگیهای مالیاتی PAGEREF _Toc416201031 h 944: اصل استقلال و بی طرفی مراجع مالیاتی PAGEREF _Toc416201032 h 955: اصل استماع دفاعیات PAGEREF _Toc416201033 h 996: حق داشتن وکیل و مشاور مالیاتی PAGEREF _Toc416201034 h 1007: اصل مستند و مستدل بودن آراء PAGEREF _Toc416201035 h 1018: اصل تجدیدنظرخواهی PAGEREF _Toc416201036 h 102بخش دوم : بررسی مؤلفههای عدالت مالیاتی در قانون مالیاتهای مستقیم، مصوب 3/12/1366 و اصلاحات بعدی آن PAGEREF _Toc416201039 h 104فصل اول: بررسی عدالت ماهوی در قانون مالیاتهای مستقیم PAGEREF _Toc416201040 h 106گفتار اول: مشمولین و غیرمشمولین مالیات PAGEREF _Toc416201041 h 106بند اول: اشخاص مشمول مالیات PAGEREF _Toc416201042 h 106بند دوم: اشخاص غیر مشمول مالیات PAGEREF _Toc416201043 h 108الف: وزارتخانهها و مؤسسات دولتی PAGEREF _Toc416201044 h 109ب: دستگاههایی که بودجه آنها بهوسیله دولت تأمین میشود. PAGEREF _Toc416201045 h 111ج: شهرداریها PAGEREF _Toc416201046 h 114د: ارگان یا نهادهایی که بواسطه مجوز از دایره شمول مالیات خارج هستند PAGEREF _Toc416201047 h 116گفتار دوم: مالیات بر دارایی PAGEREF _Toc416201048 h 118بند اول: مالیات سالانه املاک PAGEREF _Toc416201049 h 119بند دوم: مالیات مستغلات مسکونی خالی PAGEREF _Toc416201050 h 121بند سوم: مالیات بر اراضی بایر PAGEREF _Toc416201051 h 122بند چهارم: مالیات بر ارث PAGEREF _Toc416201052 h 124الف: اموال مشمول مالیات بر ارث PAGEREF _Toc416201053 h 128ب: اموال غیر مشمول مالیات بر ارث PAGEREF _Toc416201054 h 130ج: معافیت بخشی از مالیات بر ارث PAGEREF _Toc416201055 h 133بند پنجم: حق تمبر PAGEREF _Toc416201056 h 135گفتار سوم: مالیات بر درآمد PAGEREF _Toc416201057 h 138بند اول: مالیات بر درآمد املاک PAGEREF _Toc416201058 h 139الف) مالیات بر درآمد اجاره املاک (مستغلات) PAGEREF _Toc416201059 h 139ب) مالیات بر درآمد نقل و انتقال املاک PAGEREF _Toc416201060 h 1411: مالیات اولین نقل و انتقال قطعی ساختمان‌های نوساز PAGEREF _Toc416201061 h 1442: معافیتهای مالیاتی نقل و انتقال املاک PAGEREF _Toc416201062 h 1463: معافیت اعضای شرکتهای تعاونی مسکن از پرداخت مالیات نقل و انتقال PAGEREF _Toc416201063 h 147ج: مالیات بر درآمد نقل و انتقال حق واگذاری محل PAGEREF _Toc416201064 h 149بند دوم: مالیات بر درآمد کشاورزی PAGEREF _Toc416201065 h 149بند سوم: مالیات بر درآمد حقوق PAGEREF _Toc416201066 h 1501: مالیات بر درآمد حقوق اشخاص حقیقی داخلی PAGEREF _Toc416201067 h 1512: مالیات بر درآمد حقوق اشخاص حقیقی خارجی PAGEREF _Toc416201068 h 155بند چهارم: مالیات بر درآمد مشاغل PAGEREF _Toc416201069 h 156بند پنجم: مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی PAGEREF _Toc416201070 h 1631: مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی حقوق خصوصی PAGEREF _Toc416201071 h 1632: مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی خارجی PAGEREF _Toc416201072 h 1663: مالیات بر درآمد شرکتهای تعاونی PAGEREF _Toc416201073 h 173بند ششم: مالیات بر درآمد اتفاقی PAGEREF _Toc416201074 h 176گفتار چهارم : در مقررات متفرقه PAGEREF _Toc416201075 h 179بند اول: مالیات مضاعف PAGEREF _Toc416201076 h 179بند دوم: معافیت مالیاتی PAGEREF _Toc416201077 h 181الف: تعریف و ویژگی معافیت مالیاتی PAGEREF _Toc416201078 h 1811: قانونی بودن معافیتها PAGEREF _Toc416201079 h 1822: اصل برابری و عدم تبعیض PAGEREF _Toc416201080 h 1823: تعیین گستره معافیتها PAGEREF _Toc416201081 h 1834: ذکر هدف و شرایط معافیتها PAGEREF _Toc416201082 h 1845: موقتی بودن معافیتها PAGEREF _Toc416201083 h 186ب: معافیتهای مالیاتی در قانون مالیاتهای مستقیم PAGEREF _Toc416201084 h 1871: معافیتهای مالیاتی بخش کشاورزی PAGEREF _Toc416201085 h 1882: معافیتهای مالیات بر درآمد حقوق PAGEREF _Toc416201086 h 1903: معافیتهای مالیاتی بخش گردشگری PAGEREF _Toc416201087 h 1954: معافیتهای مالیاتی شرکتهای تعاونی PAGEREF _Toc416201088 h 1975: معافیتهای مالیاتی بخش صادرات PAGEREF _Toc416201089 h 2016: معافیتهای صنایع دستی PAGEREF _Toc416201090 h 2027: معافیت مالیاتی بخش صنعت، معدن، تولید PAGEREF _Toc416201091 h 2038: معافیت مالیاتی سرمایه‌گذاری در مناطق محروم PAGEREF _Toc416201092 h 2059: معافیتهای مالیاتی فعالیتهای آموزشی و پژوهشی PAGEREF _Toc416201093 h 20610: معافیت بر موقوفات، نذورات، کمکها و هدایا PAGEREF _Toc416201094 h 20811: معافیت مالیاتی فعالیتهای انتشاراتی، مطبوعاتی، فرهنگی و هنری PAGEREF _Toc416201095 h 211فصل دوم: بررسی اصول عدالت کیفری و رویهای مالیاتی در قانون مالیاتهای مستقیم PAGEREF _Toc416201096 h 216گفتار اول: بررسی اصول عدالت کیفری در قانون مالیاتهای مستقیم PAGEREF _Toc416201097 h 216بند اول: جرایم مالیاتی PAGEREF _Toc416201098 h 218الف: عدم انجام تکالیف یا وظایف مالیاتی قانونی از سوی دفاتر اسناد رسمی PAGEREF _Toc416201099 h 220ب: اقدامات مؤدی به قصد فرار از مالیات PAGEREF _Toc416201100 h 222ج: عدم پرداخت بدهی مالیاتی PAGEREF _Toc416201101 h 227د: عدم اطلاع صاحبان مشاغل مبنی بر آغاز فعالیت شغلی PAGEREF _Toc416201102 h 230ه: عدم پرداخت مالیات در رسید مقرر PAGEREF _Toc416201103 h 231و: عدم تسلیم اظهارنامه و کتمان درآمد PAGEREF _Toc416201104 h 233ح: عدم تسلیم یا تسلیم خلاف واقع اظهارنامه اشخاص حقوقی منحل شده توسط آخرین مدیران شخص حقوقی PAGEREF _Toc416201105 h 236بند دوم: تخلف مالیاتی PAGEREF _Toc416201106 h 239الف: عدم تسلیم کلیه اطلاعات مالیاتی مؤدی در موعد مقرر و تسلیم آنها بر خلاف واقع PAGEREF _Toc416201107 h 239ب: عدم کسر و ایصال مالیاتهای تکلیفی PAGEREF _Toc416201108 h 241د: عدم ارائه صورت اموال متوفی و تسلیم اموال به وراث قبل از پرداخت مالیات PAGEREF _Toc416201109 h 245ه: تخلف از پرداخت حق تمبر PAGEREF _Toc416201110 h 247و: عدم بهرهبرداری شرکتهای خصوصی و تعاونی از واحدهای جدید مشمول معافیت PAGEREF _Toc416201111 h 247ز: عدم بکارگیری روشها، صورتحسابها و فرمهایی که سازمان مالیاتی تعیین میکند. PAGEREF _Toc416201112 h 249گفتار دوم: بررسی اصول عدالت رویهای در قانون مالیاتهای مستقیم PAGEREF _Toc416201113 h 252الف: اصل دسترسی به مراجع صالح مالیاتی PAGEREF _Toc416201114 h 253ب: اصل استقلال و بی طرفی قاضی و نهاد رسیدگی کننده مالیاتی PAGEREF _Toc416201115 h 256ج: اصل تجدید نظرخواهی PAGEREF _Toc416201116 h 261د: اصل شفافیت PAGEREF _Toc416201117 h 265ه: حق داشتن وکیل و مشاور PAGEREF _Toc416201118 h 267نتیجهگیری PAGEREF _Toc416201119 h 269

چکیده
بیان مفاهیم عدالت مالیاتی و ذکر مؤلفههای آن، مستلزم شناسایی و تفکیک تعاریف و نظریات عدالت و پذیرش مناسبترین تعریف آن است. تعدد تعاریف عدالت در سیر تطور تاریخی، لزوماً به معنای برداشتهای مختلف از یک مفهوم نمیباشد. بلکه امکان آن است که هر کدام از آن تعاریف، شرایط و جایگاههای طرح ویژهای را برای مفهوم عدالت مدنظر قرار داده باشند.
موضوع عدالت مالیاتی از آن جهت که به دنبال تعیین معیار و ضابطه حقوقی برای تضمین حقوق مالیاتی هویتهای جمعی و فردی است، امری دوسویه به شمار میرود که از یک سو، با تنظیم حدود و ثغور دخالت حکومت در حوزه مالیات به دنبال تضمین حقوق مؤدیان مالیاتی است و از سوی دیگر با پیشبینی اقداماتی قانونی، به دنبال افزایش تمکین مؤدیان مالیاتی و جلوگیری از فرار مالیاتی میباشد.
با توجه به مراتب فوق و با عنایت به مراحل مختلف مالیاتستانی اعم از مرحله سیاستگذاری، قانونگذاری، تشخیص، وصول و رسیدگیهای قضایی و شبه قضایی لازم است مفهوم ویژهای از عدالت مالیاتی برای هر یک از این مراحل ارائه شود که دربردارنده اصول اختصاصی باشد. در این نوشتار سعی شده است تا ضمن بازشناسی مفهوم عدالت مالیاتی در یکایک مراحل مختلف مالیاتستانی و بیان اصول اختصاصی آن، به بررسی رویکرد قوانین مالیاتی ایران بویژه قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366 نسبت به اصل برابری و عدالت مالیاتی پرداخته شود و از این رهگذر مصادیق نقض و پیروی از اصل مزبور در قانون مربوطه مورد شناسایی و ارزیابی قرار گیرد.
بخش اول:مفاهیم و مبانی نظری عدالت و مالیات
فصل اول: مفاهیم و مبانی نظری عدالتعدالت مالیاتی به عنوان یکی از اصول کلی حقوقی، مفهومی مشتق از دو واژه "عدالت" و"مالیات" میباشد که با اتکا به مفهوم عدالت به دنبال تعیین چارچوبی عادلانه جهت وضع و اخذ مالیاتها و نیز تعیین اصول عدالت کیفری مالیاتی و اصول دادرسیهای عادلانه در رسیدگیهای قضائی و شبه قضائی مالیاتی است.
برگزیدن مفهومی مناسب از عدالت مالیاتی که دربرگیرنده تمامی جهات آن باشد مستلزم بیان تعاریف عدالت و برشمردن مؤلفههای آن است. این بخش متشکل از سه فصل به دنبال بازشناسی مفهومی عدالت، مالیات و در نهایت مفهوم عدالت مالیاتی است.
آنچه در ابتدا ذکر آن ضروری مینماید آن است که هر یک از تعاریف مطروحه عدالت بر حوزه و قلمروی خاصی تأکید دارد. به بیان دیگر در بررسی مفهومی عدالت میبایست جوانب متعدد عدالت مورد لحاظ قرار گیرد که ما در این بخش این جوانب و قلمروها را بررسی خواهیم کرد.
گفتار اول: بازشناسی مفهومی عدالتعدالت از حیث قلمرو کارایی در حوزههای فلسفه سیاسی، فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق و علوم اقتصادی و اجتماعی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است که به حق میتوان مفهوم عدالت را مهمترین مباحث موجود در این علوم به حساب آورد. به عبارتی عدالت مفهومی است سیاسی، اقتصادی و اخلاقی که جنبههای مفهومی متعددی را به همراه دارد و دارای اجزای مفهومی متعددی است بنابراین در بحث مفهوم شناسی عدالت ما با یک مفهوم سرو کار نخواهیم داشت بلکه از مفاهیم مختلف که هر یک مربوط به قلمرو کارایی متفاوتی است بهره خواهیم برد.
ما در اینجا صرفاً به مفاهیمی اشاره خواهیم کرد که مشخصاً به حوزههای اجتماعی و اقتصادی، مرتبط باشد که البته به واسطه ارتباط وثیق آن با حوزه اساسی اقتصاد سیاسی، سایر مفاهیم نیز مورد بحث اجمالی قرار خواهد گرفت.
به طور خلاصه در بحث حاضر مفهومی از عدالت مورد تأکید است که دارای سه جنبه باشد یک جنبه آن که نازلترین جنبه عدالت نیز به شمار رفته و به تعبیری مفهومی دم دستی برای عدالت محسوب میشود، تعریف عدالت به مطابقت با قانون است. در این دیدگاه عدالت مساوی با رعایت قانون تعبیر شده و بخش جدایی ناپذیر آن به حساب میآید.
جنبه و جهات دیگر عدالت به دنبال ایجاد وضعیت یکسان برای اشخاصی میباشد که در شرایط یکسان قرار دارند. این مفهوم در واقع همان مفهوم برابری است که در تمامی حوزهها و قلمروها کارایی دارد. جنبه دیگر عدالت نیز به دنبال ارائه چارچوبی مناسب جهت رفع تظلم از اشخاص است که مربوط به ماهیت و شیوههای رسیدگی به تظلمات و شکایات میباشد.
در این بخش پس از بیان تعاریف عدالت و قلمروهای آن، به نظرات فلاسفه در خصوص واژه عدالت اشاره خواهیم کرد. تعاریف عدالت در دو قلمرو مفهومی فردی و اجتماعی قرار میگیرد که در اینجا صرفاً مفهوم اجتماعی آن مورد لحاظ بوده و مفهوم فردی عدالت از محل بحث خارج است.
بند اول: تعریف لغوی عدالتعدالت از مشتقات واژه عدل میباشد که در فرهنگ فارسی معین معانی مختلفی همچون داد کردن، نهادن هر چیزی به جای خودش، حد متوسط میان افراط و تفریط، دادگری، انصاف، مقابل ظلم، داد، اندازه و حد اعتدال، راست، نظیر و شبیه بیان شده است.
واژه عدل را میتوان به معنای میانهروی در امور دانست. به عبارتی عدل، حد وسط بین افراط و تفریط است و عدالت صفتی است که مراعات نمودن آن باعث دوری از کارهایی میشود که به مروت و جوانمردی آسیب میرساند.
زبان عربی برای برخی واژه‌ها بیش از ده مترادف دارد و واژه عدالت نیز واجد چنین مترادفهایی است. بنابراین برای هر جنبه‌ای از عدالت معانی متعددی بیان شده است که شاید مهمترین آنها استقامت، وسط، نصیب، میزان، انصاف و غیره باشد.
یکی از مترادفهای واژه عدل در ادبیات عربی، واژه قسط میباشد. ماده قسط به معنای استفاده از هر چیز در جایگاه خود است و دلالت بر رساندن حق به حقدار میکند که در مقام اجرای عدل کاربرد دارد.
معادل واژه عدالت در فرانسه و انگلیسی justice و در لاتین justitia است. فرهنگ لغات آکسفورد عدالت را به عنوان حفظ حقوق با اعمال اختیار و قدرت و دفاع از حقوق با تعیین پاداش یا تنبیه توصیف کرده است.
مشهورترین تعریف عدالت "اعطای کل ذی حق حقه" به معنای رعایت حقوق افراد و اعطای حق هر ذی حق به او و "وضع الشی فی موضعه" به معنای قرار دادن هر چیزی در موضع خود میباشد.
برخی عدالت را به معنای دادن حق هر صاحب حقی بیان کردهاند که در معنای مقابل آن ظلم و ستم و تعدی به حقوق افراد قرار میگیرد، واژه عدالت گاهی نیز در معنای مطابقت با قانون و گاهی به معنای دوری از گناه و عدم انجام خلاف مروت و در نهایت به عنوان امری نسبی در مواجهه با شرایط یکسان تعبیر شده است که به معنای سنجش وضعیتی در مقابل وضعیتی دیگر است.
همچنین تعریف عدالت به انتقام یکی از اولین تعاریف عدالت به شمار میرود که میتوان آن را نخستین ظهور واژه عدالت در مباحث اجتماعی دانست که تا به امروز، جای خود را در مباحث مربوط به عدالت تحت عنوان عدالت کیفری حفظ نموده است.
همانطور که ملاحظه شد تعاریف عدالت چنان گسترده است و طیف وسیعی از معانی را دربرمیگیرد که ضروری است تعاریف موجود را نیز دستهبندی نمود. اما آنچه در تعاریف این واژه به مقاصد ما نزدیکتر است مفهوم عدالت به معنای برابری و تساوی، دادگری و انصاف، بیطرفی، عدم تبعیض و مفاهیم دیگری از این قبیل است.
بطور کلی میتوان معانی عدالت را در دو دسته از معانی که رابطه نزدیکی با یکدیگر دارند خلاصه نمود. به این دو دسته از لغات در ذیل اشاره میشود:
الف: برابری، مساوات، انصاف و بیطرفیعدالت در کتاب لغت به معنای انصاف، مساوات و تقسیم و تقسیط مساوی آمده است. راغب اصفهانی عدالت را لفظی میداند که معنای مساوات را اقتضا میکند. همچنین از میان اندیشمندان اسلامی، استاد مطهری عدالت را به معنای تساوی و نفی تبعیض و رعایت تساوی در زمینه استحقاقهای متساوی، دانسته است و جان رالز نیز به عنوان یکی از مهمترین نظریه پردازان عدالت در اندیشه غربی، از عدالت با عنوان حق برخورداری از آزادیهای اساسی و رعایت انصاف یاد کرده است.
ب: توازن، تعادل، اعتدال، تناسب، حد وسط و مطابقت با نظم و قانوندسته دیگری از معانی عدالت وجود دارد که با سایر معانی آن دارای قرابت و نزدیکی است، و جز تفاوت در کاربرد و حوزه کارایی، منافاتی با معانی دسته اول ندارند. ابن مسکویه یکی از متفکران بزرگ اسلامی عدالت را علم به طبیعت وسط، مرحوم مطهری یکی از معانی آن را موزون بودن، فارابی عدل طبیعی، مرحوم محمد باقر صدر توازن اجتماعی، غزالی حد وسط، ابن رشد عدم افراط و تفریط، ارسطو آن را عدالت توزیعی و افلاطون مطابقت با نظم، معنی کردهاند.
بند دوم: تمایز مفهوم عدالت از مفاهیم مجاورعدالت به دلیل داشتن مفهومی موسع با واژههای دیگر اشتراک معنایی دارد و چنانچه در تعریف آن دقت لازم صورت نگیرد با این واژهها معنا و مفهومی مشابه و یکسان پیدا خواهد کرد. لذا ضروری است واژه عدالت از سایر واژههای مشابه تفکیک شده و قلمرو و تعریف هر یک تبیین گردد.
الف: تمایز از مفهوم انصافیکی از واژههایی که قرابت نزدیکی با مفهوم عدالت دارد واژه انصاف است. این واژه یکی از مباحث نظری در فلسفه حقوق است که ممکن است در مبنای حقوق، هدف حقوق، منبع حقوق و یا منطق حقوق مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
انصاف در لغت دارای معانی متعددی همچون عدل و داد کردن و میانه روی میباشد. همچنین انصاف به معنی نصف کردن، برابر داشتن و عدالت کردن آمده است. «به لحاظ مفهومی انصاف صورتی خاص از عدالت است که موجب میشود یک قاعده کلی را تعدیل و اصلاح کند. با انصاف حکم قانون با هدف قانونگذار موافق میشود و از حروفی که در کاغذ نقش بسته فراتر میرود.»
اگر چه یکی از مفاهیم انصاف، همان عدالت است و به کار بردن این واژه به عنوان مترادف عدالت رایج است ولی بین مفهوم انصاف به مفهوم خاص کلمه با عدالت، تفاوتهایی وجود دارد؛ از آن جمله انعطاف و انطباق با مقتضیات انصاف در مقابل خشکی و انعطاف ناپذیری عدالت میباشد.
«انصاف و عدالت هر دو مفهومی اخلاقی هستند ولی باید دانست که عدالت با حقوق ارتباط بیشتر و انصاف با اخلاق پیوند نزدیکتر دارد.» وجه تمایز انصاف از عدالت آن است که انصاف دارای انعطاف بوده و با مقتضیات زمان و مکان، قابل انعطاف است، برخلاف عدالت که در برخی موارد خشک و خشن است. انصاف به روح قانون تأکید دارد و به عبارتی بر هدف نهایی قانون مبتنی است و اعتقاد دارد که همه ابزارها و روشهای حقوقی باید در تأمین این هدف قرار گیرند. در حالی که عدالت قانونی به عنوان یکی از شاخههای عدالت بر محور متن قانون استوار است. «به عبارت دیگر به دقت از روشها و اسلوبهای اصولی و حقوقی پیروی میکند و الگوهای استنباطی آن بر اساس یک نظام قاعدهمند و منطقی است.»
با لحاظ تفاوت و تمایزات موجود بین این دو مفهوم، میتوان چنین بیان کرد که انصاف صورتی خاص از عدالت است که وظیفه دارد یک قاعده را که به مناسبت ماهیت کلی خود، ناقص یا نارسا بوده، اصلاح نماید.
به طور کلی انصاف عین عدالت و مطابق عدالت است اما نه مطابق عدالت مبتنی بر قانون. چرا که عدالت خود به دو نوع عدالت طبیعی و عدالت قانونی قابل تقسیم است. بنابراین عدالت عاملی بیگانه و نامتجانس با عدالت نیست بلکه عنصر ذاتی و غایی آن است. انصاف سبب میشود که حکم قانون در وفاق کامل با هدف، و نه بر اساس حروفی که بر کاغذ نقش بسته است، جریان یابد.
بنابراین عدالت و انصاف در اصطلاح عام مترادفند. ارسطو میگوید: انصاف در جنس، با عدالت متفاوت نیست، امر منصفانه در حقیقت، عادلانه است، اما نه بر اساس قانون، بلکه انصاف، اصلاح و تکمیل عدالت است؛ هرگاه پس از وضع یک قاعده عام، موردی پیش آید که به نحوی در چارچوب الگوی عام نگنجد، در این صورت اگر اجرای فرمان مصوب قانونگذار در این مورد موجب بروز خطا شود، درست این است که این کاستی را طوری اصلاح کنیم که اگر قانونگذار حاضر بود و یا اگر هنگام وضع قانون، از این مورد آگاهی داشت، همینگونه عمل میکرد؛ به بیان دیگر، قانون پاسخگوی تمام مسائل نیست، مواردی پیش میآید که قانون نسبت به آن ساکت است و انصاف میتواند خلأ را پر کند. در واقع میتوان چنین بیان کرد که این مفهوم از انصاف، موجب اصلاح و تلطیف عدالت نیز میشود، هرگاه در تطیبیق حکم کلی قانون بر مصادیق به لحاظ اوضاع و احوال خاص هر مورد، احیاناً به احکامی خشن و فاقد توجیه عقلانی منجر گردد و پافشاری بر قانون موجب بیعدالتی گردد، در این صورت انصاف میتواند غلضت قانون را فرو نشاند.
جان رالز معتقد است که عدالت، مبتنی بر انصاف و نتیجه تصمیم گیری منصفانه است و هرگاه بر مفهوم انصاف استوار باشد، مستلزم ایجاد تعادل سنجیده خواهد بود. «عدالت جنبه مادی دارد و انصاف جنبه معنوی، عدالت در مرحله تقنین مطرح است و مقنن بر اساس آن میبایست به تقنین بپردازد، اما انصاف در مرحله اجرا مطرح است و قاضی باید بر اساس انصاف حکم کند، در حقوق کیفری قاضی با اعمال اصل فردی کردن مجازات، به سمت انصاف حرکت میکند.»
علاوه بر واژه انصاف، در حوزه فقه قاعدهای تحت عنوان قاعده "عدل و انصاف" وجود دارد که از حیث موضوع و قلمرو کارایی متفاوت از قاعده عدالت و قاعده انصاف است. این قاعده به معنی تقسیم مساوی و بالمنصفانه حقوق و اموالی است که در تشخیص مالک آن، امر مشتبه شده است. معنا و منظور این قاعده این است که اگر در مورد موضوعی خصوصاً موضوعات مالی تردید شود و علم اجمالی نیز وجود نداشته باشد که متعلق آن موضوع چیست قاعده عدل و انصاف اقتضا میکند حد میانه در نظر گرفته شود به عنوان مثال چنانچه موضوع، اختلاف بر سر اموال باشد، مال مزبور بالسویه تقسیم میشود.
ب: تمایز از مفهوم برابرییکی از پرسشهای مهم در بحث عدالت، میزان ارتباط آن با مفهوم برابری و مساوات است. اینکه آیا عدالت را میتوان به معنای مساوات و برابری دانست؟ رابطه این دو مفهوم در کدام قلمرو تبلور مییابد؟ آیا در مقام تقنین و در عدالت ماهوی به یکدیگر نزدیک میشوند یا در عدالت صوری و در مقام اجرا و قضا؟
برخی با استناد به اینکه افراد در انسانیت با یکدیگر برابرند، عدالت را به معنای برابری افراد در تمامی شرایط و امور میدانند. دیدگاه دیگر که ارسطو بنیانگذار آن است، با استناد به این مطلب که تمامی افراد جامعه بصورت نابرابر و در طبقات مختلف آفریده شدهاند، به انکار برابری مطلق پرداخته و بر همین اساس عدالت را به معنای رفتار برابر با برابرها و رفتار نابرابر با نابرابرها تعریف کردهاند. دیدگاه دیگری وجود دارد که متعلق به جان رالز است، رالز اگر چه برابری طبیعی افراد را میپذیرد اما نابرابری افراد را نیز اجمالاً انکار نمیکند و لذا ضمن پذیرش برابری ابنای بشر از یک سو و وجود نابرابری در جوامع از سوی دیگر، توصیه به اتخاذ سیاستی دارد که موقعیت فرودستان جامعه را ارتقا دهد. در بینش اسلامی ضمن آنکه اصل مساوات پذیرفته شده است به استحقاق و مسئولیتها نیز توجه شده است. علامه طباطبایی در این رابطه مینویسد: "حقیقت عدالت همان اقامه مساوات و موازنه بین امور است، به این ترتیب که به هر کسی آن سهمی را که سزاوار است داده شود، پس از این جهت مساویاند که هر کس و هر چیزی در همان جایگاهی که استحقاق آن را دارد قرار گیرد."
بطور خلاصه میتوان مفاهیم برابری را در چند معنا مورد تأکید قرار داد. یکی از آن معانی، یکسان قرار دادن تمام افراد جامعه از حیث حقوق و تکالیف میباشد، که از آن به مفهوم برابری ماهوی و ساختاری تعبیر میشود. این معنا از برابری با مفهوم عدالت متقارب و متجانس است.
بخشی از معانی برابری که به واژه عدالت نیز نزدیک است، برخورداری یکسان افراد در استفاده از فرصتها و امکاناتی است که برای بهرهمندی از برابری ماهوی ضرورت دارد که به آن برابری عملی گفته میشود. به عبارتی چنانچه مقصود ما از برابری، توزیع یکسان همه امکانات اولیه اجتماعی باشد و برابری فرصتها و رفع هر نوع تبعیض در این مرحله باشد این مفهوم از برابری با مفهوم عدالت متقارب است.
بخش دیگری از معانی برابری، تعبیر برابری کارکردی است که به معنی بیطرفی، عدم تبعیض و دخالت ندادن دوستیها و دشمنیها از سوی متصدیان مشاغل اجرایی و قضایی بوده و از مفاهیم متجانس برابری با مفهوم عدالت به شمار میرود. بنابراین اگر مقصود ما از برابری به معنای بیطرفی و نگاه بیطرفانه و جانبندارانه در حوزههای سیاستگذاری، اجرا و رسیدگیهایی قضایی و غیر قضایی باشد، مفهوم برابری با مفهوم عدالت متقارب و متجانس خواهد بود. لیکن در مواردی غیر از این سه مورد، هر برداشتی از برابری، با بیعدالتی هم معنا خواهد بود که از آن با عنوان برابری مطلق نیز یاد میشود.
به نظر میرسد همانطور که مفهوم عدالت از حیث کارکرد و قلمروی کاربری آن، به چند قسمت تفکیک میشود، بتوان مفهوم برابری را نیز با همین استناد تفکیک نماییم. بر این اساس در مقام تقنین و عدالت ماهوی، عدالت به معنای تناسب است و نه تساوی و لذا استحقاقها باید رعایت شود، به بیان دیگر در مقام تقنین باید میان مجموعه حقوق و تکالیف افراد، یک نوع تعادل و تناسب وجود داشته باشد، اما در مقام اجرای قانون باید نسبت به همه به طور یکسان عمل شود.
بنابراین میتوان اذعان کرد در برخی موارد در عین رعایت برابری، عدالت نیز رعایت شده است و در برخی دیگر از موارد عکس آن صادق است. بنابراین لازم است به تمایز مفهوم برابری از عدالت عنایت شود چرا که خلط مفهومی این دو واژه ما را از مسیر حقیقت دور خواهد نمود.
بنابراین چنین نیست که برابری و تساوی همواره با عدالت وفق بدهد زیرا که مساوات در آن معنی که متبادر به ذهن است همان تقسیم چیزی بر دو بخش برابر با هم میباشد که آن را تساوی ریاضی نام مینهیم ولی تساوی هندسی یک نوع تسهیم است که میخواهد حصه هر کس را بر اساس ضابطه معینی که ممکن است ضابطه نیاز، ضابطه کار و ضابطه استحقاق و سزاواری باشد معلوم گرداند.
بند سوم: تعاریف اصطلاحی عدالتتعریف عدالت کار آسانی نیست، نه از آن رو که درست دریافت نمیشود، زیرا که عدل و ظلم از مفاهیم بدیهی در حوزه عقل عملی است بلکه بساطت مفهومی آن، این امر را سبب میشود.
تعریفهایی که بیشتر اندیشمندان از عدالت ارائه دادهاند، بییشتر تعریف به مصداق است. از سوی دیگر در متون دینی هم به دلیل جلوگیری از تفسیرهای مختلف و ناروا و نیز تفسیر به رأی در این وادی به هیچگونه تفسیری از عدالت بر نمیخوریم. با این وجود تلاشهای عالمانه به قصد تحدید دایره عدالت و نیز مشخص نمودن میزان و معیارهای کاربردی، بینتیجه نخواهد بود.
عدالت گاهی مترادف حقوق و گاهی متمایز و عالیتر و مشرف بر آن است به نحوی که عالیترین وظیفه فلسفه حقوق را، شناخت عدالت دانستهاند. با مطالعه تاریخ تحول مفهوم عدالت و با توجه به اختلافات ارزشی جوامع در گذشته و حال و همچنین تغییر ارزشهای اجتماعی در قرون متمادی، که باعث تغییر در شیوه اعمال عدالت و مفاهیم انضمامی آن شده است به این نکته رهسپار خواهیم شد که هر گونه تلاش برای دستیابی به مفهومی مطلق از عدالت یا بازشناسی عدالت مطلق بینتیجه مینماید. بنابراین هر سخنی در باب چیستی عدالت نسبی خواهد بود. به دیگر سخن هم مفاهیم انتزاعی عدالت و هم مفاهیم انضمامی آن از حیث معنا متعدد و متکثر است. البته عدهای از متفکرین معتقدند عدالت امری نسبی محسوب نمیشود بلکه یک حقیقت کلی، مطلق و جاودانه است و از دید آنها آنچه نسبی و متحول است مصادیق و شکل اجرای عدالت است نه مفهوم آن. در این مرحله است که عدالت بر افعال انسانی، قوانین، احکام و رویهها تطبیق پیدا میکند.
ذکر این نکته لازم است که به هنگام بیان مفهوم عدالت بدان جهت که امری انتزاعی و ارتکازی است، همه آن را بی هیچ نقدی میپذیرند و به آن اذعان دارند ولی در مقام عمل به هنگام تطبیق مفهوم به مصداق از شفافیت لازم برخوردار نبوده و دقیقاً همینجاست که اختلافات به حیطه مفهومی کشیده میشود. با این توضیح، لازم است بمنظور درک مسأله به بیان نظریات و دیدگاههای فلاسفه در ادوار و اندیشههای مختلف پرداخته شود. نکته مهم در مفهوم شناسی عدالت آن است که بدانیم مجرای عدالت یا به تعبیری جایگاه طرح آن متعدد هست و به عبارت دیگر جنبه‌های متعدد و مختلفی از روابط اجتماعی انسان‌ها را ارزش‌گذاری مینماید.

گفتار دوم: تاریخچه تحولات مفهومی و گونههای عدالتپس از بیان تعاریف لغوی و اصطلاحی عدالت، در این گفتار به بیان سیر تحول مفهومی این واژه خواهیم پرداخت و در ادامه به دستهبندی عدالت با توجه به قلمروهای کاربردی آنها اشاره خواهیم نمود.
بند اول: سیر تحول مفهومی عدالتهمواره در طول تاریخ دیرپای فکری بشر، رگههایی از نظریهپردازی در باب عدالت، یافت میشود. این نظرات از آن جهت که برآمده از چارچوب و نظام فکری صاحبان آن است به هنگام ورود به عرصه تئوری عدالت باید خود را مهیای روبرو شدن با ادعاهای متنوعی کنیم که از منظرهای گوناگون به ما عرضه میشوند. اگر چه مفهوم اجمالی عدالت یکی است، اما تأویل و تفسیر یا تئوریهای عدالت بسیارند. در این بخش با مروری بر تاریخچه مفهومی عدالت، تعاریف و زوایای این مفهوم را در اندیشه متفکرین بررسی خواهیم کرد. با وجود پراکندگی ظاهری نظریات و تفاسیر، میتوان آنها را در چند گروه اصلی طبقهبندی نمود.
الف: سیر تحول مفهوم عدالت در اندیشه غرباز عصر یونان تا زمان حاضر مفهوم عدالت در غرب، تحولاتی را از حیث گستردگی قلمرو و دامنه شمول آن، پشت سر گذاشته و روند این دگرگونی به صورتی بوده که در آغاز عدالت بیشتر مفهومی انتزاعی داشته و در گذر زمان به مفهومی انسانی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و قراردادی نزدیک شده است. این سیر تطور و دگرگونی را در چند مقطع میتوان بررسی کرد.
در تعریفهای پیش از دوران مدرنیته، مثال عدالت مانند مثل افلاطونی حاوی حقیقت دربسته و غیر قابل گفتگویی است؛ یعنی مفهوم از پیش تعریف شدهای که فهم بشر را در آن راهی نیست. اما در دیدگاههای معطوف به عصر تجدد و مدرنیته تعریف عدالت، ابعاد همگانی، بشری، زمینی، توافقی و جمعی مییابد و مفهوم عدل و داد چیزی میشود که از بستر عرصه عمومی و عقل جمعی میگذرد و به همین دلیل ماهیت از پیش تعیین شدهای ندارد، بر مبنای این اندیشه، عمل عادلانه در هر عصر از توافق عمومی که یا ناشی از عقل جمعی است و یا حکم اخلاقی بهدست میآید؛ در نتیجه حتی توافق همگان در گذشته درباره ماهیت عمل عادلانه، نمیتواند برای حال الزامآور باشد.
دو تعریف از عدالت تحت عنوان سنت هابزی و سنت کانتی در بین اندیشمندان بیش از همه رواج و تأثیر داشته است، هابز با توجه به شعار آنچه بر خود نمیپسندی به دیگران روا مدار، مسأله توافق و قرارداد را مطرح میکند و بر این باور است که هر کس با عمل به وعده و قراردادش، در مسیر عدالت گام بر داشته است.
بر خلاف این دیدگاه که در آن عدالت جنبه حفظ منافع و مصالح پیدا میکند و مبتنی بر قرارداد است، در سنت کانتی نیل به عدالت از طریق قرارداد، محقق نخواهد شد و نخواهیم توانست به مفهوم عدالت راه ببریم. در دیدگاه کانت، انگیزه عدالت اساساً اخلاقی است نه اقتصادی و منفعت جویانه، چرا که فرمان اخلاقی که عدالت هم از آن دسته است، به هیچ چیز مشروط نیست. در سنت کانت عدالت به معنای بیطرفی تعبیر میشود
در قرن بیستم کاوش در فلسفه یا فلسفههای عدالت همچنان ادامه مییابد و عمدهترین مسأله این است که در مقام ایجاد عدالت چگونه و با چه روشی باید عمل کرد؟ علاوه بر استمرار سنت هابزی و سنت کانتی عدالت، سنتهای مربوط به عدالت بیشتر جنبه عملگرایانه مییابند و به اصطلاح از حوزه فلسفه به عرصه عمل وارد میشوند. رالز، عدالت را به مثابه انصاف مورد بررسی قرار میدهد. او نظریه قرارداد را میپذیرد و با مفاهیمی مانند وضع اولیه، پرده جهل، انصاف و عدالت به این موضوع توجه کرده و بیان میکند، عدالت خصلت نهادهای اجتماعی است که دربردارنده اصولی است که ساخته انسانهاست. در دیدگاه رالز، عدالت اصولی است که اشخاص آزاد و برابر در مورد آن به توافق میرسند.
نوزیک، فیلسوف آمریکایی، یکی از منتقدان نظریه عدالت به مثابه انصاف رالز است. در باور نوزیک دولت حداقلی، بهترین دولت است، هر دولتی که فراگیرتر از آن باشد، حقوق مردم را نادیده میگیرد. نوزیک تأکید عمده‌ای بر تضمین آزادی‌های فردی دارد. وی با بازتوزیع منابع اقتصادی و اجتماعی از راه مالیات بندی مستمر بر دارایی ثروتمندان به منظور تأمین خدمات درمانی، آموزش، و حداقلی از رفاه برای همگان مخالف است.
ب: سیر تطور مفهوم عدالت در اندیشه اسلامیدر علوم اسلامی بحث عدالت از زوایای مختلفی قابل بررسی است. عدالت در کلام، علم اخلاق، در سیاست منزل و در سیاست مدن با رویکردهای مناسب مورد بحث قرار گرفته است.
در منابع اسلامی، به رغم فراوانی سخن در باب فضیلت عدالت و تأکید و سفارش زیاد بر ضرورت پایبندی و التزام به آن، تعریفی از عدالت ارائه نشده است. برخی دلیل آن را پیشگیری از طرح تفسیرهای گوناگون و ناروا و انتساب آن به اسلام دانستهاند. اسلام به جای ارائه تعریفی کلی و انتزاعی از عدالت، کوشیده است شرایط لازم برای تجلی آن را در جامعه فراهم سازد.
در نگاه حکمای اسلامی، تعاریف عدالت، بیشتر شبیه به تعاریفی است که طرفداران حقوق فطری ارایه کردهاند، مثلاً در نگاه فارابی، عدالت عبارت از قرار دادن امور در جایگاه حقیقی خود، رعایت استحقاق و اهلیت و وسطیت و تساوی حقیقی است.
در حقوق اسلام، عدالت یک اصل کلی است. اصلی که احکام باید با آن سنجیده شود. استاد مطهری تعریفی از عدالت ارایه دادهاند که نشاندهنده نوع تعاریف از عدالت در بین فلاسفه اسلامی است. وی اصل عدالت را از مقیاسهای اسلام دانسته که باید ملاحظه نمود چه چیزی بر او منطبق میشود، به عقیده وی عدالت در سلسله علل احکام است نه در سلسله معلومات، نه این است که آنچه دین گفته است عدل است، بلکه آنچه عدل است دین همان را میگوید. به تعبیر دیگر عدل حاکم بر احکام اسلامی است نه تابع احکام.
شهید مطهری در مقام بیان تعاریف عدالت، آنرا در چهار معنای بکار میبرد، موزون بودن، رفع تبعیض (مساوات)، رعایت استحقاقها.
در تعریف عدالت با توجه به گرایشهای مختلف اندیشه اسلام من جمله فلسفه سیاسی، فقه سیاسی، حقوق و اقتصاد، تعبیرهای گوناگونی ارایه شده است که از جمله این تعابیر عبارتند از: دادن حق هر کس به او (اعطاء کل ذی حق حقه)، قرار دادن هر چیزی در جایگاه خود (وضع الشیء فی موضعه)، تعادل و میانهروی، تناسب جرم با مجازات، مصلحت عمومی، تقسیم مساوی خیرات مشترک عمومی، بیطرفی، عقد قرارداد اجتماعی، برای تقسیم کار، در حیات مدنی.
بر خلاف اندیشه کمونیستی، اقتصاد اسلامی، مبتنی بر اصول حق و عدالت است، نه متکی بر گروه و طبقه خاصی و اساساً پیدایش طبقات، نتیجه انحراف افراد اجتماع، از اصول حق و عدل و ریشه گرفتن اندیشه تجاوز و استثمار است.
عدالت، از دیدگاه اسلام یکی از معیارهای اصلی برای حکومتداری و انجام وظایف حکومت نظیر مالیاتبندی است. در کلام معصومین نیز به کرار به رعایت عدالت و مساوات از سوی حاکمان تأکید و توصیه شده است که توصیه به نحوه گرفتن مالیات و میزان آن و نظارت مردم بر نحوه تخصیص آن در جامعه از آن جمله است که ظرافت برخورد حکومت را میطلبد. چنانکه امام علی میفرمایند: "در گرفتن مالیات به مصلحت پرداختکنندگان بیاندیش که صلاح مردم بدین امر بستگی دارد."
بند دوم: جایگاه طرح موضوع عدالتبحث در مورد عدالت میتواند با رویکردهای مختلف مطرح شود که حسب مورد، موضوع یکی از علوم و دانشها قرار میگیرد.
مفهوم عدالت به عنوان یکی از مهمترین مباحث فلسفه، دارای مفهومی پیچیده و مناقشه برانگیز استو در واقع بخشی از تعاریف عدالت و برداشتهای متعدد آن ناشی از همین پیچیدگی است که قسمتی از این پیچیدگی به موضوع عدالت و جایگاه طرح آن مربوط میشود. در این خصوص لازم به توضیح است که مساله عدالت به طور مشخص در سه حوزه اندیشهای مورد توجه قرار گرفته است که در ذیل به آنها اشاره میشود.
الف: عدالت به عنوان وصفی از افعال ربوبیاولین حوزه از عدالت مرتبط با کیفیت نظام تکوین بوده و مساله عدالت در آن به عنوان یکی از افعال ربوبی در نظر گرفته میشود و جایگاه طرح موضوع آن بیشتر در اندیشه الهی و اسلامی است. در واقع آنجا که سخن از عدالت به عنوان یکی از صفات خداوند به میان میآید، بحث در قلمرو علم کلام قرار میگیرد. در اینجا مفهوم عدالت برای ارزشگذاری اموری است که در رابطه انسان و خداوند صورت میگیرد.
ب: عدالت به عنوان وصفی از افعال انسانیحوزه دیگرعدالت با دارا بودن مبنایی اخلاقی، عدالت را به عنوان وصفی از افعال انسانی یا مکه نفسانی در فلسفه علم اخلاق مطرح میکند که به منزله هماهنگی بین اجزای درونی نفس آدمی تعبیر شده است. به عبارتی آنجا که سخن از عدالت به عنوان یک فضیلت در رفتار فردی است، بحث در قلمرو فلسفه اخلاق قرار میگیرد.
اندیشمندانی همچون هایک اساساً صفت عادلانه را فقط قابل حمل بر رفتار انسانی میدانند و نظامهایی خودانگیخته که عملکرد ارادی ندارند نمیتوانند به صفت عادلانه یا ناعادلانه توصیف شوند.
موضوع عدالت در این جایگاه به دنبال ارائه معیارهایی اخلاقی جهت تنظیم رفتار فردی و اصلاح روابط اجتماعی آن است به عبارتی طرح موضوع عدالت صرفاً از بعد فردی مورد مطالعه قرار میگیرد. علاوه بر آن در اندیشه دینی بویژه فقه اسلامی عدالت به عنوان یکی از صفات مؤمن و به عنوان یکی از شرایط احراز برخی از مناصب و مشاغل اجتماعی مانند قضاوت و امامت امت مطرح میگردد که در مقابل مفهوم فسق به کار میرود که البته محل بحث ما نمیباشد. در این مفهوم عدالت بمنظور ارزشگذاری اموری است که تنها مربوط به انجام دهنده آن میشود.
ج: عدالت به عنوان معیار حقانیت کارکردهای نظامات اجتماعیآخرین حوزه عدالت نیز، به عدالت به عنوان معیار حقانیت و درستی کارکردهای نظامات اجتماعی در تمامی سطوح سیاسی، اقتصادی و روابط اجتماعی به معنای اخص مینگرد.
در این نوشتار به موضوع عدالت از جنبه سوم آن یعنی کیفیت کارکرد نهادهای اجتماعی خواهیم پرداخت. چنانچه رالز این جنبه از عدالت _ که همانا ساختار اساسی جامعه یا به طور دقیقتر، شیوهی توزیع حقوق و وظایف بنیادین توسط نهادهای مهم اجتماعی است_ را موضوع اصلی عدالت برمیشمارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *