متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید متن کامل پایان نامه را در سایت منبع 2 fuka.ir می توانید ببینید

*265

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

دانشگاه آزاد اسلامی واحد خلخال
پایان نامهبرای دریافت درجه کارشناسی ارشدM.A.
رشته پژوهش اجتماعی
عنوان:
مقایسه تحولات سیاسی- اجتماعی مصر و تونس از سال های 91-90
و علل بروز تحولات در این کشورها
استاد راهنما:
دکتر فیروز راد
استاد مشاور:
دکتر محمد علی قاسمی ترکی
پژوهشگر:
حمزه صادقیان
پاییز 1392

تقدیم به
تقدیم با بوسه بر دستان پدرم؛
به او که نمیدانم از بزرگیاش بگویم یا مردانگی،سخاوت،سکوت،مهربانی و…
پدرم راه تمام زندگیست
پدرم دلخوشی همیشگیست
و
تقدیم به مادرعزیزتر از جانم؛
مادرم هستی من زهستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست
غمگسار جاودانی مادر است
چشم سار مهربانی مادر است.
سپاسگذاری
با تشکر ازراهنمایی های اساتید عزیز و بزرگوارم جناب آقای دکتر فیروز راد و جناب آقای دکتر محمد علی قاسمی که در به ثمر رسیدن این تحقیق مرا یاری نمودند.و با تشکر از اساتید محترم گروه علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد خلخال، که هرچه از علم آموخته ایم مرهون زحمات این بزرگواران است.
چکیده
کشورهای خاورمیانه به دلیل شباهت در نظامهای سیاسی،دین مشترک،همجواری و ارتباطات نسبتاً زیاد،به شدت از تحولات یکدیگر متاثر شده و امکان مقایسه نوع تحولاتشان را برای محققین فراهم می آورند.بنابراین این پژوهش به لحاظ نظری در چهارچوب سیاستهای مقایسه ای و جامعه شناسی انقلاب ها جای می گیرد و با هدف بررسی مقایسه ای تحولات سیاسی-اجتماعی دو کشور تونس و مصر انجام گرفته است.روش تحقیق در این پژوهش تطبیقی- تاریخی بوده و ابزاری که برای گردآوری اطلاعات مورد استفاده قرار گرفته از نوع فیش برداری می باشد.تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز به صورت تطبیقی(مقایسه ای)انجام گرفته است.
نتایج تحقیق نشان می دهد که تحولات دو کشور مصر و تونس،علی رغم تشابهات زیادی که در آنها مشاهده می شود، تفاوتهایی نیز در جنبش ها و تحولاتشان داشته و دو نمونه از پراهمیت ترین جنبش های منطقه خاورمیانه می باشند.همچنین نتایج نشان می دهد که جوانان و خصوصاً جوانان تحصیلکرده که به انتظارات طبقه ای خود دست نیافته اند، بیشترین نقش را در شروع و روند جنبش ها داشته اند.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC t “onvan1;2;onvan2;3;sarfaslll;1″فصلاول: کلیات PAGEREF _Toc363826173 h 1
1-1 مقدمه2
1-2 بیانمساله PAGEREF _Toc363826174 h 4
1-3اهمیتوضرورتتحقیق8
1-4اهدافتحقیق10
فصلدوم: مبانینظریوپیشینهتحقیق11
2-1 مفهوم و تاریخچه12
2-1-1تعاریف مفاهیم12
2-1-1-1جنبش های اجتماعی12
2-1-1-2 نتقسیم بندی جنبش های اجتماعی12
2-1-1-2-1جنبش نمایشی………….12
2-1-1-2-2 جنبش وا پس گرا13
2-1-1-2-3جنبشترقی خواهانه13
2-1-1-2-4جنبش محافظه کارانه13
2-1-1-2-5 جنبش اصلاح طلب13
2-1-1-2-6 جنبش انقلابی13
2-1-1-2-7 جنبش آرمان گرا13
2-1-1-2-8 جنبش کوچنده14
2-1-1-3 شرایط پیدایش جنبش های اجتماعی14
2-1-1-4 آلن تورن و جنبش های اجتماعی جدید15
2-1-1-5 جنبش های اجتماعی در عصر انقلاب اطلاعات16
2-1-1-6 ماهیت جنبش های جدید اجتماعی در خاورمیانه17
2-1-2 تاریخچه مطالعات جنبش های اجتماعی18
2-1-3 ویژگی جنبش ها در خاورمیانه20
2-1-3-1 مردمی بودن20
2-1-3-2 فقدان رهبری مشخص21
2-1-3-3 پیشتازی جوانان21
2-1-3-4 نقش تسریع کننده رسانه ها21
2-1-3-5 هویت گرایی22
2-1-3-6 مشی مسالمت آمیز22
2-1-4 رابطه میان جامعه و حکومت23
2-1-5 جایگاه احزاب و گروه های سیاسی در جنبش ها27
2-2 پیشینه نظری 34
2-2-1 نظریه قیام علیه تحقیر 34
2-2-2 نظریه ساقه های زیر زمینی35
2-2-3 نظریه ییشروی آرام36
2-2-4 نظریه زندگی به مثابه سیاست 37
2-2-5 نظریه موج چهارم دموکراسی39
2-2-6 نظریه طبقه متوسط فقیر40
2-3 پیشینه تجربی41
2-3-1 تحقیقات داخلی42
2-3-2 تحقیقات خارجی44
2-4 چهار چوب نظری47
2-5 مدل تحلیلی48
2-6 سوالات و فرضیات پژوهشی48
فصلسوم: روششناسیوتعریفمفاهیم50
3-1 روشپژوهش51
3-2 ابزارگردآوریاطلاعات52
3-3 جامعهآماری52
3-4 نحوهجمعآوریدادهها52
3-5 روشتجزیهوتحلیلدادهها53
3-6 قلمرو زمانی و مکانی پژوهش53
3-7 مراحل اجرای تحقیق53
فصلچهارم : یافته های پژوهشی55
4-1 مقدمه56
4-2 خاورمیانه56
4-3 پیامدهایبحراناقتصادی58
4-4 اختلالاتجمعیتی68
4-5 حکومتونقشرهبری76
4-6 واکنشارتشدرتحولات80
4-7 نقششبکههایاجتماعی83
4-8 نقش آمریکادرتحولات88
4-9 قیاممردمتونس91
4-10 قیاممردممصر96
4-11یافتههایاستنباطی101
فصلپنجم : بحث و نتیجه گیری106
5-1 مقدمه107
5-2 خلاصه یافته ها107
5-3 بحثونتیجهگیری110
پیشنهادها112
الف)پیشنهادهایکاربردی112
ب)پیشنهادهایپژوهشی113
مشکلات و محدودیتها113
منابعومآخذ114

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول شماره 1 63
جدول شماره 2 69
جدول شماره 3 73
جدول شماره 4 74
جدول شماره 5 79
جدول شماره 6 82
جدول شماره 7 85
جدول شماره 8 88
جدول شماره 9 89
جدول شماره 10 90
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار شماره 148
نمودار شماره 2 64
نمودار شماره 3 65
نمودار شماره 4 66
نمودار شماره 5 72
نمودار شماره 6 87
نمودار شماره 7 92
نمودار شماره 8 93
فصل اول: کلیاتبیان مساله
اهمیت و ضرورت تحقیق
اهداف تحقیق
سوالات تحقیق
فرضیات تحقیق
قلمرو زمانی و مکانی پژوهش
مراحل اجرای تحقیق
1-1 مقدمه
خاورمیانه که مهمترین منطقه جهان عرب در قرن 21 لقب گرفته است در دهه های اول این قرن شاهد تحولاتی شد که چشم جهان را به خود خیره کرد. سال 2011 نقطه عطف این تحولات بود که به طور پیش بینی ناپذیری جنبش هایی مردمی سرتاسر جهان عرب را فرا گرفته و حکومت های دیکتاتوری کشورهای این منطقه را سرنگون کرد که یقیناً این تحولات در تاریخ عربی خاورمیانه فراموش شدنی نخواهد بود.
جنبش های اجتماعی که به یک باره کشورهای عربی خاورمیانه را در بر گرفت، در حقیقت پاسخی به انباشت مطالبات و بحرانهای طولانی مدت در این کشورها بود. بحرانهای اقتصادی و معیشتی در این کشورها که ناشی از ضعف و سوء مدیریت نخبگان حاکم بود در دراز مدت منجر به پیدایش طبقه ای فقیر، تهی دست و حاشیه نشین شد و همراه با سایر عناصر بحران همچون بحران هویت و بحران مشروعیت و … زمینه ساز شکل گیری جنبش های منطقه گردید.
کشورهای منطقه عربی و خصوصاً تونس و مصر، همواره ظرفیت و قابلیت انقلابهای سیاسی و اجتماعی را داشتند و عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تاریخی بر توسعه ظرفیت های انقلابی این کشورها کمک نموده است. آنچه که در این مناطق به وقوع پیوست یقیناً از انقلاب هایی که مارکس و دوتوکویل ازآن سخن گفته اند متمایز بوده و دارای ماهیتی متفاوت است.
خودسوزی محمد بوعزیزی(دستفروش تونسی) در دسامبر 2010 که در اعتراض به توقیف کالاهایش صورت گرفت و به کناره گیری زین العابدین بن علی از قدرت منجر شد نقطه آغاز تحولات بوده و شعله این آتش مصر و دیگر کشورهای عربی را در بر گرفت. تحولات در مصر با الهام از رویداد تونس از 25 ژانویه 2011 و با فرخوان تجمع اعتراضی گروه جوانان حامی دموکراسی به نام جنبش 6 آوریل شروع و تا 18 روز استعفای حسنی مبارک را در پی داشت. اسلام خواهی، تغییر شیوه حکومتها، اصلاح ناکارآمدی دولت ها، مبارزه با فساد و توسعه فقر از جمله اعتراضات و خواسته های مردم انقلابی بود. در حقیقت این تحولات ریشه در خشم فروخفته مردم و ستم مداوم نظامهای اقتدارگرا در منطقه داشت که همراه با معضلات سنگین اقتصادی به تغییرات گسترده در سطح این جوامع انجامید.علی رغم وجود احزاب و گروههای شناخته شده در تونس و مصر و به رغم حضور مخالفان و منتقدان در این کشورها در جبهه مخالفان حاکمان دیکتاتور ،جرقه حرکت ضد دولتی به دست نوجوانان و جوانانی زده شد که از سوی نخبگان حاکم چندان جدی گرفته نمی شد.
بیش از پنجاه درصد از جمعیت این کشورها را افراد جوانی تشکیل می دهند که اکثراً از هواداران گروههای سیاسی مخالف می باشند. اکثر آنها تحصیلکرده بوده و روز به روز نیز تعدادشان در حال افزایش می باشد. عدم پاسخگویی بازار کار به انتظارات این گروه، وضعیت نامناسب اقتصادی، افزایش مهاجرت و رشد سریع شهرنشینی، موجب پیدایش پدیده ای به نام«طبقه متوسط فقیر» در این کشورها شده که عاملان اصلی جنبش های اجتماعی خاورمیانه همین طبقه می باشند. افراد این طبقه که به انتظارت و حق مسلم شان از حکومت دست نیافته اند احساس خشم اخلاقی دارند که جرقه ای مانند خودسوزی بوعزیزی شعله های این آتش را فوران می کند.
پژوهش حاضر در پنج فصل سازمان داده شده است که فصل اول شامل مبانی تحقیق که در آن بیان مسئله، ضرورت انجام تحقیق، اهداف تحقیق، سوالات تحقیق، فرضیه ها و همچنین قلمرو زمانی و مکانی و مراحل انجام پژوهش معرفی شده است.
در فصل دوم به پیشینه و مبانی نظری تحقیق پرداخته شده است در این فصل سابقه مطالعاتی موضوع در ایران و جهان، نظریه های مرتبط و همچنین چهارچوب نظری تحقیق آورده شده است.
فصل سوم، روش شناسی تحقیق و تعریف مفاهیم را شامل می شود. در این فصل روش تحقیق، ابزار گردآوری اطلاعات، جامعه آماری، نحوه جمع آوری داده ها، روش های تجزیه و تحلیل داده ها و همچنین تعریف جنبش های اجتماعی و تقسیم بندی آنها معرفی شده است.
فصل چهارم یافته های تحقیق است. در این فصل یافته های تحقیق در دو بخش یافته های توصیفی و یافته های استنباطی به همراه جداول ،نمودارها و اطلاعات حاصل از آنها آورده شده است.فصل پنجم نیز شامل نتیجه گیری و همچنین پیشنهادات، محدودیت و منابع می باشد.
در انتها بر خود وظیفه می دانم از اساتید محترم که در انجام این رساله راهنما و مشوق بنده بودند خاضعانه تشکر نمایم. در همین راستا از جناب آقای دکتر فیروز راد، جناب آقای دکتر محمد علی قاسمی و جناب آقای دکتر سرمست، که لطف بی دریغشان شامل حال این جانب شده صمیمانه تشکر نمایم.
همچنین از کمک ها و راهنمائیهای اساتید بزرگوار جناب آقای دکتر صمد عابدینی، جناب آقای دکتر صمد رسول زاده، جناب آقای دکتر جعفر ابراهیمی و خانم دکتر عزیزخانی تشکر و قدردانی نمایم. نهایتا از عوامل مرکز پژوهش های علمی و استراتژیک خاورمیانه و پژوهشکده مطالعات راهبردی که در گردآوری منابع این پژوهش کمال همکاری را با بنده داشتند صمیمانه سپاسگذارم.
1-2بیان مسالهخاورمیانه یکی از مهم ترین مناطق استراتژیک دنیا می باشد که در سال 2011 شاهد تحولات اساسی در کشورهای این منطقه بودیم. تحولاتی که ساختار سیاسی- اجتماعی کشورها را دگرگون کرده و حاکمان خود را از اریکه قدرت و تخت بر زمین انداختند. این کشورها همواره ظرفیت و قابلیت انقلاب های سیاسی را داشته اند و عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و تاریخی بروجود و توسعه ظرفیتهای انقلابی در این منطقه کمک نموده است.
به نظر میرسد آنچه که در مناطق عربی در حال وقوع است از انقلاب هایی که مارکس از آن ها سخن گفته متمایز و دارای ماهیت متفاوتی باشد. تحول و دگرگونی های این منطقه به گونه ای است که بسیاری از نویسندگان و تئوری پردازان در حوزه ی سیاسی و اجتماعی آن را تنها رویای خوش بینانه برای ملتهای خاورمیانه نمیدانستند و حتی خود مردمان این منطقه در سایه ی نظام های چندین و چند ساله ی خودکامه و دیکتاتوری، چنین بیداری و خیزش را سرابی بیش نمی پنداشتند. اما در دسامبر 2011 با خودسوزی جوان دست فروش تونسی به نام “محمد بو عزیزی” در اعتراض به توقیف کالاهایش و تحقیری که یک مأمور زن شهرداری به او روا داشته بود، جرقه های آتشی را که در دل مردمان آن منطقه به علت حکومت دیکتاتوری کشورهایشان بود را شعله ورتر کرد و این شعله ها به قدری گسترش یافت که در مدت زمان کوتاهی در سراسر خاورمیانه و کشورهای دیکتاتوری واقع در شمال آفریقا گسترش یافت. سرآغاز همه ی جنبش ها در خاورمیانه از کشور تونس بوده، اما شعله تحولات انقلاب تونس بدلیل فناوریهای ارتباطی اخیر به نقاط دیگر جهان هم کشیده شده و از طرف دیگر، زبان عربی مشترک بین اینها نقش مهمی را در ارتباط بین آن کشور ها ایفا میکند. مطالعات اولیه تحولات منطقه عربی نشان داده است که این انقلابها عمدتاً بدون رهبری و بدون ساختار متمرکز حرکت میکنند و محور تحولات بیشتر بر دوش جوانان منطقه میباشد، به طوری که این جوانان و تحصیل کرده های کشورهای مختلف عربی با یکدیگر ارتباط گسترده ای دارند.
اسلام خواهی، تغییر شیوه حکومت ها، اصلاح ناکارآمدی دولت ها و مبارزه با فساد و توسعه ی فقر از جمله اعتراضات و خواسته های مردم انقلابی بوده و همچنین بحران هویت عربی و تحقیر ملل عرب نیز میتواند از دیگر عوامل این اعتراضات باشد.
به هرحال قابل پیش بینی بود که اتفاقات تونس در نقاط دیگر هم تکرار شود، گرچه مشخص نبود کجا.اما ما دیدیم که در مصر رخداد و سپس در شمار دیگری از کشور ها از جمله عمان، الجزایر، یمن، اردن، بحرین و … در حال تکرار است. (Bayat, 2010)
گردانندگان اصلی این جنبشها مردم و به خصوص جوانان کشورهای خاورمیانه بودند که دیگر صبرشان لبریز شده بود و خواستار تغییرات ریشه ای در ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشورهایشان بودند. مردم در اعتراض هایشان شعار استقلال فکری و سیاسی را فریاد میزدند.
در دو دهه ی اخیر تغییرات ساختاری مهمی در کشور های خاورمیانه صورت گرفته است.اینجوامع بشدت درحال شهری شدن هستند، بیشتر مردم در شهرها زندگی میکنند تا روستاها. شهرنشینی هم تعدادی نیاز به وجود می آورد و حقوق شهروندی ایجاد میکند. به علاوه، این کشورها به درجه ی بالایی، جمعیت جوان دارند وهمین ها هم در شهرها زندگی میکنند و بالاخره این که در دو دهه گذشته یک انقلاب آموزشی و یک انفجار آموزشی در این کشورها به وجود آمده است، یعنی مدارس و دانشگاه های مختلفی دایر شده که در هر سال هزاران نفر از این دانشگاه ها فارغ التحصیل میشوند، اما زمانی که وارد بازار کار میشوند شغلی را که می خواهند را به دست نمی آورند.
نتیجه این میشود که در این کشورها هزاران نفر تحصیل کرده، بیکار وجود دارد و این یک چالش جدید است، این وضعیت یک طبقه جدید به نام”طبقه متوسط فقیر” به وجود میآورد که همین ها مهم ترین بازیگران این نوع انقلابها هستند.(Bayat 2010)
مشارکت سیاسی جوانان، که البته ناکافی است، نشان دهنده ی یک تغییر برجسته در سطوح سیاسی و اجتماعی می باشد. در حیطه ی اجتماعی این نسل تحصیل کرده تر از نسل قبلی است، این نسل همچنین دارای نرخ زاد و ولد کمتر و به طور ضمنی پایبندتر به یکسان بودن حقوق جنسیتها میباشد.
حکومتهای عربی، حکوتهای استبدادی و فردی توام با فساد گسترده و به طور خلاصه حکوتهای غیر دموکراتیک اند و لذا فاقد خصوصیات حیاتی و مهمی چون آزادی و لوازم آن، شفافیت پاسخگویی و مشارکت سیاسی حقیقی اند. همچنین در این کشور ها نهادهای جامعه ی مدنی عمدتاً بسیار ضعیف اند.اغلب این حکومتها به صورت تک حزبی اداره میشدند و حکومت گران کوشیده اند با توسل به انواع ترفندها ، مانع ظهور و قدرت گیری سازمان های غیر حکومتی و مستقل شوند زیرا این امر به معنای قبول نقد حکومت و افشای عیوب آن میبود. اگر نقاط فوق را در نظر داشته باشیم، جای تعجب نخواهد بود که انتظار اعتراض و مخالفت داشته باشیم. اما ابزار مخالفت تنها بر بستر عینی و مشکلات صورت نمیگیرد بلکه به لحاظ ذهنی (راه حل مشکلات) هم باید زمینه های آن مهیا باشد.فساد گسترده باعث فقر و فلاکت میشود و از رشد و توسعه ممانعت به عمل آورده و عقب افتادگی پروژه ها را پیش می آورد؛ شکاف طبقاتی و نارضایتی هم از اثرات فساد گسترده است. امری که به جز معدود کشور های مرفه و کم جمعیت و با درآمد نفتی بسیار بالا، در اغلب مناطق جهان عرب مشهود است. فقدان آزادی موجب نارضایتی طبقات تحصیل کرده و بیکار میشود و آرزوی مشارکت سیاسی افرادی را که آصف بیات “طبقه متوسط فقیر” میخواند ناکام میگذارد؛ طبقه ای که از اوضاع طبقات متوسط در دیگر نقاط جهان مطلع است و با اتکا به تکنولوژی های جدید اطلاع رسانی و ارتباطاتی و مهم تر از همه اینترنت، می تواند حال و روزخود را با دیگر نقاط جهان مقایسه کند(از همین روست که این انقلاب ها را، جنبش ها و انقلاب های توییتری و فیسبوکی خوانده اند)وحکومت خویش راعامل اصلی مشکلات وعقب ماندگی و … به حساب آورد.(قاسمی،9:1392)
در میان کشور های تحت تاثیر این جنبش ها در خاورمیانه، کشور تونس که آغازگر این تحولات و در مرحله بعد کشور مصر می باشد. این کشورها به دلیل دارا بودن نظامهای آموزشی پیشرفته و کارآمدی اقتصادی و نیز به عنوان مرکز ثقل اندیشه های سیاسی و مذهبی در جهان عرب می باشند و به همین دلایل تحولات این دو کشور در خاورمیانه از برجستگی بالایی برخوردار میباشد.
با این حال با بررسی حوادث منطقه عرب و به ویژه دو کشور تونس و مصر به عنوان خاستگاه این جنبش ها، این سوال به ذهن متبادر می شود که ماهیت این تحولات و قیام های مردمی در منطقه ی عربی چیست؟ آیا تفاوتی بین تحولات سیاسی- اجتماعی روی داده در دو کشور تونس و مصر وجود دارد؟ و همچنین کدام یک از نظریات موجود درباره تحلیل انقلاب ها و جنبش ها توانایی تبیین این پدیده را دارد؟
1-3اهمیت و ضرورت تحقیقفهم جنبشهای اجتماعی اکنون به جزیی پایدار و اساسی از علوم اجتماعی تبدیل گردیده است. همانند علوم اجتماعی که محصول تکامل نهاد های مدرن اند،جنبش های اجتماعینیز محصول فرعی گسترش مدرنیته اند.ایده «جنبش اجتماعی» مانند سایر مفاهیم علوم اجتماعی بخشی از واقعیت را توصیف نمیکند بلکه شیوه ی برساختن واقعیت اجتماعی است. ( تورن،69:1386)
در کشور هایی که حکومت هایی مردم سالار دارند، جنبش های اجتماعی از عوامل پیشرفت نظام و توجه بیشتر آن به مشکلات اجتماعی و سیاسی میشوند که در نهایت، به بهبود عملکرد آن نظام و حتی گاه به تغییر سیاست ها و نخبگان می انجامد. در مقابل کشورهایی که تحت حکمرانی غیر مردم سالار بوده وحاکمانی دیکتاتور بر مسند قدرت باشند، قیام ها و جنبشهای اجتماعی سبب گسترش و تعمیق بیشتر بحران های نظام خواهد شد، زیرا این نظام ها به دلیل دارا بودن ساختار غیر دموکراتیک، از پاسخگویی به مطالبات و خواسته های معترضان ناتوان خواهند بود. چنین نظامی گاه به جنبه هایی از مطالبات اجتماعی مردم با ایجاد تغییراتی در نوع رابطه ی نظام با معترضان پاسخ میگوید.
همچنین گاه در جهت عدم پاسخگویی به مطالبات مردم و یا ناتوانی در پاسخگویی اقناع کننده به معترضان، تلاش میکند به جنبه ای از خواسته ها پاسخ دهد و جنبه های متعدد دیگر را پاسخ نداده و یا رد کند و در مجموع نمیتواند از این مطالبات برای پیشرفت مردم سالارانه و گشایش سیاسی بهره گیرد.
جنبشهای اجتماعی خاورمیانه و کشورهای عربی نیز، پاسخ به انباشت مطالبات و بحران های طولانی مدت در این کشور ها میباشد. بحران اقتصادی و معیشتی که ناشی از سوء مدیریت نخبگان حاکم بوده و در دراز مدت، منجر به پیدایش طبقه ای فقیر و تهی دست و حاشیه نشین شده است، میتواند به همراه سایر عناصر بحران، که همان بحران هویت، بحران مشروعیت و بحران فرهنگی و … است، زمینه ساز شکل گیری این جنبشها باشد. تعداد قابل توجهی از کشور های عربی از جمله تونس و مصر در زمینه ی سیاست داخلی با مشکل انسداد کامل سیاسی، عدم گردش ادواری قدرت و در یک کلمه حکومت های استبدادی و شبه مطلقه مواجه بوده اند (بحران مشروعیت).
در زمینه سیاست خارجی نیز این حکومتها وابستگی بسیار بالایی به قدرت های خارجی داشته و در حقیقت، منافع ملی کشور ها وملت هایشان را نمایندگی نمیکرده اند، وضعیتی که باعث تحقیر جدی و از بین رفتن عزت و کرامت ملت ها شده است (جنبه ای از بحران عمومی تر هویت).
این کشور ها در زمینه اقتصادی و مدیریتی نیز با مشکلاتی جدی روبهرو بوده و حکومت های آنها نتوانسته اند یک الگوی نسبتاً موفق در زمینه ی مدیریت و اقتصاد به ملت های خود ارائه دهند (بحران کارآمدی).
وقتی این گونه بحران های تودرتو، متراکم و انباشته میشود و این امر در طی یک دوران طولانی صورت میگیرد، به دنبال فرصتی است تا خود را به صورت انفجاری نشان دهد. بر این اساس، هرگاه دستاورد های گروه فاقد امتیاز و تهی دستان در جوامع جهان سوم توسط قدرت سیاسی تهدید شود، آن ها از طریق اقدامات مستقیم به حرکت های آشکار و جمعی دست میزنند که میتواند نمودی سیاسی پیدا کند.
از آنجا که بسیاری از تحلیل گران،اعتراض مردمی در جهان عرب را به ناکار آمدی و پاسخگو نبودن دولت ها نسبت داده اند، بررسی نحوه تکوین دولت مدرن در این منطقه و ویژگی های آن از یک سو و عملکرد و رفتار دولت های اقتدارگرا با مردم از سویی دیگر، میتواند ما را در رسیدن به سر منزل مقصود و شناختن ماهیت دولت در خاورمیانه یاری رساند. بنابراین، هدف، در واقع، تعیین نوع و ماهیت این جنبش ها و نیز امکانات و توانایی های آنها و در صورت امکان پیش بینی آینده این جنبش ها است. مسئله مهم دیگر آن است که آیا آنچه در کشور های مختلف خاورمیانه و خصوصا تونس و مصر رخ میدهد از جنس و ماهیت یکسانی برخوردار میباشند یا اینکه با انواع متفاوتی از جنبش های اجتماعی در خاورمیانه مواجه ایم؟
این پژوهش به لحاظ نظری در چهار چوب سیاستهای مقایسه ای(بین دو کشور تونس و مصر)وجامعه شناسی انقلابها جای میگیرد و تا کنون کتاب یا مقاله مستقل علمی در خصوص آن به چاپ نرسیده است.
1-4اهداف تحقیقدراین تحقیق، با توجه به درجه ی اهمیت دو کشور تونس و مصر در تحولات اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا،هدف کلی که انجام این تحقیق را ضرورت می بخشد عبارت است از:
مقایسه ی تحولات سیاسی-اجتماعی تونس و مصر در سال های 91-90 و علل مشهود بودن تحولات در این کشورها.
همچنین اهداف جزوی که ضرورت انجام این تحقیق را محقق می سازند عبارتند از:
-دست یابی به علل تفاوت تحولات سیاسی-اجتماعی تونس و مصر
-تعیین دلایل مشهود بودن تحولات در دو کشور تونس و مصر
-دست یابی به انگیزه های سیاسی مردم در تحولات این کشورها
-دست یابی به انگیزه های اجتماعی مردم در تحولات این کشورها
فصل دوم:ادبیات و مبانی نظری مفهوم و تاریخچه موضوع
پیشینه نظری
پیشینه تجربی
چهار چوب نظری
مدل تحلیلی
سوالات و فرضیات پژوهشی
2-1 مفهوم و تاریخچه موضوع
2-1-1 تعاریف مفاهیم
2-1-1-1جنبش اجتماعیجنبش اجتماعی در اصطلاح دانش جامعه شناسی، هرگونه کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک، یا تامین هدف اصلی از طریق عمل جمعی خارجاز حوزه ی نهاد های رسمی است. (aporta,2006:1، به نقل از اقارب پرست ) اندازه جنبش اجتماعی بستگی به تعداد اعضای آن جنبش دارد؛ جنبش های اجتماعی کوچک، جنبش هایی هستند که اعضای آن ها کمتر از 100 نفر است. جنبش های اجتماعی بزرگ، جنبش هایی هستند که هزاران یا میلیون ها نفر را در برمیگیرند. بعضی از جنبش ها در چارچوب قوانین جوامعی فعالیت میکنند که در آن حضور دارند؛ درحالیکه جنبش های دیگر به صورت گروههای غیرقانونی یا زیرزمینی فعالیت میکنند. این جنبش ها، مبارزه ای کمتر سازمان یافته اما مداوم در حمایت از یک هدف اجتماعی است که نوعاً برای انجام یا برای بازداشتن از انجام تغییرات در ساختار یا نظام ارزش های جامعه پدید می آید. گرچه جنبش های اجتماعی از نظر حجم و گستره متفاوت هستند، اما همه آن ها خصلتی جمعی دارند، یعنی اینکه نتیجه گردهمایی کمابیش همزمان گروه هایی از مردم هستند که روابطشان نه از طریق قواعد و رویه های رسمی بلکه عمدتا ً از طریق داشتن چشم انداز خاصی درباره جامعه تعریف میشود.
2-1-1-2 تقسیم بندی جنبش های اجتماعیبه طور کلی میتوان هشت نوع جنبش اجتماعی را برشمرد:
2-1-1-2-1 جنبش نمایشیهنگامی که افراد خود را در وضعیت مایوس کننده ای میبینند جنبش نمایشی پدید می آید. افرادی که در جنبش اجتماعی نمایشی شرکت می کنند میخواهند به مردم بگویند که نگرش آن ها نسبت به واقعیت اجتماعی تغییر یافته است، اما خود عملاً این واقعیت را دگرگون نمی سازند.
2-1-1-2-2 جنبش واپس گرا (ارتجاعی)جنبش واپس گرا تلاش میکند که جامعه را به وضعیت گذشته بازگرداند و در واقع، زمان را به عقب بازگرداند. افرادی که به این جنبش ها می پیوندند، آشکارا از رویه های جاری اجتماعی ناراضی اند. «جنبش های ضد مهاجرت» و«جنبش های نژاد پرستی» نمونه ای از جنبش واپس گرا هستند.
2-1-1-2-3 جنبش های ترقی خواهانهجنبش ترقی خواهانه جنبشی است که تلاش میکند با ایجاد تغییرات مثبت در نهاد ها و سازمان ها وضع جامعه را بهبود بخشد. جنبش های کارگری و جنبش های طرفدار حفظ محیط زیست از این دست جنبش میباشند.
2-1-1-2-4 جنبش محافظه کاراین جنبش مرکب از افرادی است که از وضع موجود راضی اند و دربرابر نوآوری ها مقاومت میکنند. جنبش محافظه کار تلاش میکند از تغییر در جامعه جلوگیری کند. افرادی که از این نوع جنبش طرفداری میکنند وضعیت موجود جامعه را مطلوب ترین وضعیت میدانند.
2-1-1-2-5 جنبش اصلاح طلباین جنبش تلاش میکند که برخی از شئون جامعه را تغییر دهد. بدون اینکه قصد دگرگون کردن جامعه را داشته باشد. جنبش صلح سبز در اروپا، جنبش ضد تبعیض نژادی در آمریکا و جنبش سرخپوستان آمریکا نمونه هایی از جنبش اصلاح طلب است.
2-1-1-2-6 جنبش انقلابیاین نوع جنبش خواستار تغییر سریع و بنیادی در جامعه است. هدف جنبش انقلابی سرنگون کردن نظام حاکم و جایگزین ساختن یک نظام دیگر است. نمونه ای این جنبش را در انقلاب روسیه که دودمان نظام تزار ها را در هم ریخت و نظام سوسیالسیتی را در این کشور برپا کرد، میتوان مشاهده کرد.
2-1-1-2-7 جنبش آرمان گرااین نوع جنبش کوششی است به منظور ایجاد محیط اجتماعی ایده آل برای گروه کوچک پیروان آن. جنبش های آرمانی گاهی به جنبش های انزوا طلب یا جدایی طلب اتلاق میشود. به عنوان مثال در دهه 1960، اجتماعی تحت عنوان اجتماع خودبسای روستایی در ایالت متحده ی آمریکا به وجود آمد و محبوبیت کسب کرد.
2-1-1-2-8 جنبش کوچندهافرادی که به این نوع جنبش میپیوندند، از وضع موجود زندگیشان ناراضی هستند و به امید زندگی وآینده روشن تر از محل سکونتشان به مکان دیگر نقل مکان میکنند مهاجرت یهودیان سراسر جهان به فلسطین نمونه ای از جنبش اجتماعی کوچنده است.
2-1-1-3شرایط پیدایش جنبش های اجتماعییکم . زمینه ساختاری به معنی شرایط کلی اجتماعی که مشوق یا مانع تشکیل انواع مختلف جنبش های اجتماعی باشد در شکل گیری این جنبش ها نقش دارد. هرچقدر جنبش های اجتماعی بیشتر توسط سیاست گذاران جامعه تحمل شود؛ این جنبش ها بیشتر توسعه خواهند یافت.
دوم. فشار ساختاری به تنش ها، تضاد ها و ابهام هایی مربوط میشود که باعث ایجاد منافع متعارض در درون جامعه میگردد. این گونه فشارها در شکل نگرانی درباره آینده، اظطراب ها، ابهامات، و یا برخورد مستقیم هدف ها ابراز میشوند. منابع فشار ممکن است کلی و یا ویژه موقعیت های معینی باشند. گسترش باور های تامین یافته به معنی تاثیر گذاری جهان بینی های مختلف؛ میتواند باعث افزایش نارضایتی ها و هدایت مردم برای یافتن راه های عملی رفع آن ها شود.
سوم. عوامل شتاب دهنده، حوادث یا رویدادهایی هستند که در واقع موجب میشود کسانی که در جنبش شرکت میکنند مستقیماً وارد عمل شوند در حقیقت، این عوامل جرء شرایط اولیه پیدایش جنبش ها نیست؛ بلکه به شکل گیری آن سرعت میبخشد.
چهارم. شرط دیگر پیدایش جنبش های اجتماعی وجود گروه هماهنگ است که برای عمل بسیج شده، وجود داشته باشد. هر جنبش اجتماعی نیازمند رهبر، منابع پولی و مادی و وسایل ارتباط منظم بین شرکت کنندگان است.
چگونگی پیدایش و توسعه جنبش های اجتماعی به شدت از عملکرد کنترل اجتماعی تاثیر می پذیرد.حاکمان ممکن است با مداخله و تعدیل زمینه ی ساختاری و فشار که انگیزه ظهور جنبش را ایجاد کرده است؛به جنبش پاسخ دهند.نیروهای مسلح در کنترل اجتماعی تاثیر گذار هستند.اختلافات در درون پلیس وارتش می تواند تأثیر قاطع در تعیین نتیجه رویارویی های میان جنبش های انقلابی و حاکمان داشته باشد.,Snow,2004:434-437)به نقل از اقارب پرست)
2-1-1-4آلن تورن و جنبش های اجتماعی جدیداجماعی نظری وجود دارد که تورن را پدر جنبش های اجتماعی جدید و پارادایم هویتی می داند.تورن معتقد است ما اکنون از عصر انقلابات بیرون آمده ایم،زیرا جنبش تقریباً در همه جا،جای نظم را گرفته است.او می گوید هنگامی که از جنبش های اجتماعی صحبت می کنیم منظور بحرانها،فوران ها و واژگونی های نظام اجتماعی نیست بلکه این است که فقط کنشگر اجتماعی در بردارنده معناست،اما این معنای بحران نیست بلکه خواست دگرگونی و از آن خود کردن دوباره جامعه به وسیله انسان است.جنبش اجتماعی استناد به خویشتن و به آزادی کنشگری اجتماعی است که بر ضد وابستگی خود و غیر انسانی شدن وضع خویش و بهره کشی،سر به شورش برمیدارد.این رابطه با خویشتن مستلزم کنش جمعی است.از این رو،جنبش اجتماعی با افشای یک رسوایی یا بی عدالتی تعریف نمی شود،زیرا تغییراتی از این دست معنای کنش اجتماعی را روشن نمی سازند و سرانجام اینکه کنش اجتماعی را نمی توان جنبش اجتماعی نامید مگر زمانی که در اعتبار مدیریت اجتماعی،جهت گیریهای بزرگ و سرمایه گذاریهای عظیم،چون و چرا کند.( تورن،64،1379)
تورن با بیان اینکه خود اصطلاح جنبش اجتماعی شیوهای از برساختن واقعیت اجتماعی است و نه توصیف عینی واقعیتهای موجود،به نقل ایدئولوژی های خام دستانه و متوهمانه پوزیتیویستهای علوم اجتماعی می پردازد.وی معتقد است زمان بسط ایده های مربوط به بخشهای پیشرفته و توسعه یافته جهان [غرب] به سراسر جهان و انتقال آنها توسط جامعه شناسان مقلد یا وابسته گذشته شده است.(همان:70) به این ترتیب،تورن نظریه های مدرنیستی و تک قطبی را زیر سوال می برد و علوم اجتماعی را براساس نوعی سازه گرایی تفسیر می کند که ناگزیر از ترکیب نظریه های مختلف و در نظر گرفتن تفاسیر و معانی هویتی کنشگران اجتماعی و منظرگرایی می باشد.
2-1-1-5جنبش های اجتماعی در عصر انقلاب اطلاعاتجنبش ها با تحولات سیاسی و اجتماعی،دستخوش تغییر شده اند،اما با جهانی شدن و ظهور انقلاب در عرصه فناوری اطلاعات و ارتباطات،شاهد تحولی گسترده در عرصه های مختلف اجتماعی بوده ایم.تحولات دو دهه اخیر که از آن تحت عنوان «جهانی شدن»نیز یاد می شود،تاکیدی شگرف بر ماهیت جنبش های اجتماعی داشته است.از ویژگی های جنبش های جدید اجتماعی،می توان از «تمرکز زدایی»،«نداشتن رهبری مشخص»،«نمادین بودن» و «الگوی جدید بسیج» منابع و گروهها یاد کرد.از این رو،نقش شبکه های اجتماعی مجازی در شکل گیری و هدایت جنبش های جدید اجتماعی،اهمیت پیدا می کند.
بدین ترتیب،به زیر سوال بردن الگوهای رسمی و غیر رسمی از سوی نسل جدید و پیگیری آرمانها و علایق با استفاده از ابزارهای جدید ارتباطی،به ظهور نسلی جدید از فعالان سیاسی- اجتماعی منجر شده است که بیش از آنکه از احزاب و گروههای سیاسی موجود برخاسته باشند،در لایه های اجتماعی ریشه داشتند.بهره مندی از ابزار نامنسجم اینترنت،این امکان را برای جنبش اجتماعی نسل جدید فراهم کرد تا برای حرکت آغازین خود شبکه های اجتماعی جدید تشکیل دهند واز آن طریق به کنش سیاسی- اجتماعی بپردازند.در حقیقت،فناوری های اطلاعاتی،نقش تسهیل کننده و بسترساز را در وقوع تغییرات ایفا می کنند.فناوری های اطلاعاتی با ارتقای توانمندی ها و مهارتهای ارتباطی و ظرفیتهای هماهنگی افراد،فارغ از محدودیت ها وموانع جهان فیزیکیاین امکان را به افراد می دهند تا بتوانند اهداف،خواسته ها و آرزوهای خود را با دیگر همنوعان به اشتراک بگذارندو با تشکیل اجتماعات مجازی و احساس جو جمعی مشترک،هرچند مجازی،فشارها را برای وقوع تغییرات تشدید کند.2-1-1-6ماهیت جنبش های جدید اجتماعی در خاورمیانهآنچه که هم اکنون در خاورمیانه و شمال آفریقا رخ می دهد علی رغم ماهیت دموکراتیک و دموکراسی خواهانه اش،از این حیث بیشتر خودنمایی می کند که آنچه که هست و کشورهای عربی خاورمیانه را بستر این تحولات ساخته است،جنبش های اجتماعی مردمی است که سرشتی ضداستبدادی،ضد فساد و ضد تبعیض و بی عدالتی دارند.در اینجا هیچکس وهیچ چیز غیر از «مردم»(و البته نه تنها توده)نقش نداشته اند و انقلاب به مفهوم سنتی آن مطرح نمی باشد،زیرا در این جنبش ها،از اصول سه گانه بنیادین انقلاب یعنی رهبری،ایدئولوژی و سازمان به معنی گذشته آن خبری نیست.( واعظی،1390: 273)البته رهبری هایی خود خوانده در گوشه و کنار پیدا می شوند که نمی توانند نقش اساسی در هدایت جنبشها داشته باشند.
این جنبش های مردمی نتیجه تلاقی مبهم و پیوستگی چند فرآیند تاریخی معاصر است؛گسترش فناوری اطلاعات و ارتباطات منجر به شکل گیری فضایی از ارتباط آنی و همزمان مجازی گردید که کنشگران مدنی،از طریق آن به مدیریت جنبش ها می پرداختند.در کنار انقلاب اطلاعات که زیر ساخت این جریانات بودند؛باید از فعالان حاضر در عرصه عمل یعنی از اکثریت جوانان تحصیلکرده و طبقه متوسط فرهنگی نام برد که همین ها، محصول کارکردهای دولت مطلقه می باشند.مصر و تونس اگرچه رژیم های غرق در فساد بودند،با این حال،زیر ساختهای آموزشی پیشرفته ای به وجود آورده بودند،اما بدلیل ناکارآمدیهای سیاسی و اقتصادی،رژیم قادر به جذب نیروهای تحصیل کرده نبود.اکثر اعتراضات مردمی و جنبش های اجتماعی اخیر شباهت هایی با یکدیگر دارند که از جمله می توان به چگونگی بسیج افکار عمومی و شکل تظاهرات ،دوری جستن از خشونت،مشارکت معترضین متعدد با زمینه های اجتماعی و طبقاتی و تصورات مختلف،نقش برجسته جوانان و زنان و استفاده از تکنولوژی جدید رسانه ای اشاره نمود.هدف اعتراضات مزبور پایان دادن به حاکمیت اقتدارگرا و غیر دموکراتیک در این کشورها می باشد.ممکن است شکل مقاومت و اعتراض در میان گروه ها و طبقات اجتماعی در این کشورها متفاوت باشد،اما وجود پیوستگی و ارتباط میان این جنبش ها و برخورداری از اهداف مشترک حائز اهمیت است.به عبارت دیگر،شباهت آنها در این است که شکلی از مبارزات اجتماعی هستند که توسط کنشگران منفرد و غیر سازمان یافته صورت می گیرند؛کنشگران منفردی که کنش و یا عمل و یا هدف واحدی را دنبال می کنند.
نکته محوری در خصوص ماهیت تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا این است که جنبش های اخیر،جنبش هایی مردمی با ویژگی های خاص خاورمیانه ای است.این جنبش ها از یک سو با تحولات نخبه محور و جنبش های ایدئولوژیکمنطقه در گذشته و از سوی دیگر، با جنبش های دموکراتیک سکولار غربی متفاوت است.از نکات مهم دیگر این جنبش ها نیز این است که مردم بدون واسطه و هدایت احزاب،گروهها، حکومت و یا بازیگران خارجی به متن سیاست وارد می شوند و تمام ابعاد آن را تحت تاثیر قرار می دهند که این امر برای نخستین بار در این حوزه رخ داده است.(همان:276) بدین ترتیب،جنبش های جدید اجتماعی بر تداوم کنترل اجتماعی و استقلال عمل خود تاکید می کنند.از نظر کیفی برای درخواستهای آنها اغلب نمی توان مذاکره ای انجام داد.جنبش های جدید اجتماعی روی دو نکته عمده تمرکز می کنند؛یکی آگاهی و دیگری رهایی؛این دو نقطه در تغییرات اجتماعی مورد توجه قرار می گیرند.
2-1-2تاریخچه مطالعات جنبش های اجتماعیمتون کلاسیک جامعه شناسی یعنی آثار مارکس،وبر و دورکهایم،هیچکدام به طور مستقیم به مطالعه جنبش های اجتماعی نپرداخته اند.در این بین شاید بتوان تا حدودی آثار مارکس را مستثنی کرد،زیرا وی با مبنا قرار دادن تضاد اجتماعی،سنتی عظیم در مطالعه تضادهای اجتماعی از قبیل جنبش های اجتماعی و انقلابات بر جای می گذارد.با این حال،خود مارکس نیز هیچگاه به عنوان یک جامعه شناس تئوریک به نظریه پردازی سیستماتیک جنبش های اجتماعی نپرداخت. این موضوعی است که در موارد دیگر نیز مانند جامعه شناسی طبقات نزد مارکس دیده می شود.
مع هذا در مورد جنبش های اجتماعی نیز مانند حوزه های دیگر،جامعه شناسان بعدی نظرگاه های جسته و گریخته مارکس،وبر و دورکهایم را مبنای نظرپردازی های سیستماتیک خود قرار دادند.در آثار مارکس و دورکهایم و به میزانی به مراتب کمتر در آثار ماکس وبردیدگاههایی دیده می شود که از خلال آنها می توان خطوط کلی یک نظریه جامعه شناختی درباره جنبش های اجتماعی را پیدا کرد.اصولاً اهمیت متون کلاسیک در این است که پرسشها و دیدگاههایی در خصوص مسائل پیش روی عصر خود مطرح نموده اند که هم اکنون نیز موضوع بحث جامعه شناسی می باشند. مهمتر اینکه دیدگاههای اولیه آنها ستون های محکمی برای چهار چوب نظری رهیافت های جامعه شناختی بعدی بنیان نهاده است.به این ترتیب ،هیچکدام از این نظریه پردازان نظریه ای منسجم درباره جنبش های اجتماعی ارائه نداده اند؛اما می توان حداقل مارکس و دورکهایم را بنیان گذار دو سنت بزرگ جامعه شناسی در نظریه های انقلاب و جنبش اجتماعی تلقی کرد.(همان:132)
در نیمه اول قرنبیستم،موضوعی مهم در سطح تحول تاریخی پدیدار شد که منجر به نظریه پردازی منسجم جنبش های اجتماعی گردید و آن شکل گیری برخی تضادهای اجتماعی و رفتارهای گروهی بود که قابل تقلیل به مبارزات طبقاتی صرف نبود؛یعنی گروههای اجتماعی معترضی ظهور یافتند که حول یک رشته خواسته های غیرطبقاتی و یا نه کاملا طبقاتی،دست به بسیج جمعی و اعتراض اجتماعی زدند،از جمله آن می توان به جنبش های زنان،سیاهان،دانشجویان و اقلیت ها اشاره کرد.البته جنبش های کارگری- طبقاتی نیز همچنان وجود داشته و در حیطه ی نظریه پردازی های جنبش اجتماعی بوده اند، این رهیافتها نسبت به نظریه جنبش اجتماعی در ایالت متحده و تحت تاثیر کارکردگرایی ساختاری پارسونز و شاگردان وی صورت گرفته بود.
جنبش های اجتماعی جدید،همانطور که قبلا نیز بیان گردید بر این نکته تاکید دارد که فقط کنشگر اجتماعی در بردارنده ی معناست و همانطور که گفته شد تورن را پدر این جنبش های جدید اجتماعی نامیده اند.تورن در مقاله کلاسیک خود در مجله سوشیال ریسرچ در سال 1985،برای ارائه ی تعریف از جنبش های اجتماعی جدید،ابتدا انواع تضاد اجتماعی را نام می برد و آن گاه مشخص می کند که کدام نوع تضاد اجتماعی جدید می باشد.از نظر تورن،بسیاری از انواع رفتار جمعی تضاد اجتماعی نیستند،از قبیل هراسها،شورها، مدها،جریان های فکری و نوآوری های فرهنگی.تضاد متضمن تعریف روشنی از حریفان یا کنشگران رقیب و از منابعی است که آنها برای آن مبارزه یا برای در کنترل گرفتن آن مذاکره می کنند.
2-1-3ویژگی جنبش ها در خاورمیانهخیزشهای مردمی و تحولات کشورهای عربی علیرغم تفاوت هایی که با هم دارند در بسیاری از موارد از تشابهات و نکات اشتراک زیادی برخوردار می باشند و شاید به همین دلیل است که اصطلاح «جنبش های اجتماعی جدید»بی وقفه،تمامی کشورهای عربی خاورمیانه را در ذهن خطور می نماید.
این جنبش ها ضمن اشتراکات با جنبش های پیشین، بدلیل تحولات گسترده در فناوری ارتباطات و اطلاعات و نوآوری های جدید،تمایزاتی نیز با جنبش های پیشین دارند که می توان مواردی از آن را به شرح زیر نام برد:
2-1-3-1مردمی بودناصلی ترین مشخصه جنبش های اجتماعی جدید در خاورمیانه،«مردمی بودن»و عنصر حضور مردم از طبقات مختلف جامعه در خیزش ها می باشد به طوری که ویژگی های دیگر این جنبش ها،ذیل این مشخصه معنا می یابند.تحولات کشورهای عربی را تحت عناوینی چون «بهار عربی» یا «انقلاب های عربی» نام می برند که شاید «بیداری مردمی»می تواند عنوان مناسبی برای این تحولات نامیده شود که هدف غائی اش برقراری نقطه جدید مبتنی بر خواست مردم و دوری از نظام خود کامه و موروثی می باشد.مردمی بودن این تحولات بدین معناست که هیچ حزب یا جریانی سیاسی،این خیزشها را برنامه ریزی نکرده بلکه تماما حاصل بیداری مردمی بوده که همه اقشار و لایه های جوامع را متحد هم ساخته بود.
2-1-3-2فقدان رهبری مشخصاعتراضات موفق مردم تونس و مصر و دیگر کشورهای عربی که بر عمل جمعی،بدون برخورداری از رهبری مشخص استوار بود،نشان داد که پیشبرد اهداف جنبش می تواند وابسته به شخص یا اشخاص خاصی نباشد.البته بهره گیری از رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی،در این میان توانست ارتباطات و سرعت عمل معترضان را افزایش داده و در نتیجه موجب سردرگمی نیروهای امنیتی و کاهش هزینه ها گردد.در جریان این تحولات، هرچند برخی گروهها و شخصیت ها نقش پررنگتری داشتند،اما در مرحله آغاز و روند اعتراضات،کمتر شخص یا گروهی توانست نقش رهبری را ایفا کند و می توان شاهد پیدایش نوعی رهبری جمعی برای این جنبش ها بود.
2-1-3-3 پیشتازی جوانانعلیرغم حضور اقشار و گروههای مختلف مردم در خیزش های جهان عرب،نقش جوانان در شکل دهی و سازمان دهی اعتراضات بسیار برجسته بوده است.جوانان و خصوصا جوانان تحصیلکرده که از فناوری های جدید ارتباطی نیز استفاده می کردند،در رأس نیروهایی بودند که خواستار مبارزه با فساد واستبداد بودند و نقش مهمی نیز در مدیریت جنبش ها ایفا کردند.
در حقیقت،جرقه حرکت ضد دولتی به دست همین جوانان که کسی آنها را چندان جدی نمی گرفت زده شد.دعوت اولیه برای برگزاریتظاهرات 25 ژانویه(روز خشم)از سوی اینان صورت گرفت وبیشترین نیروی حاضر در خیابانهای قاهره و دیگر شهرها را نیز همین افراد ناشناس،اما مصمم،تشکیل می داد.
2-1-3-4نقش تسریع کننده رسانه هارسانه ها یکی از ابزارهای جنبش اجتماعی خاورمیانه محسوبمی شود.هرچند باید گفت که این رسانه ها و شبکه های اجتماعی علت اصلی وقوع تحولات کشورهای عرب نیستند ولی مشخصاً آنها بیشتر در روندانقلاب و تقویت توانمندیها و مهارتهای افراد برای به ثمر رساندن اعتراضات و گسترش دامنه بیداری در میان تعدادی زیادی از مردم می باشد.رسانه های جمعی تظاهرات را برجسته می کنند؛چرا که با بدست دادن تصویری از جهان بیرون به بیننده داخلی،امکان مقایسه بین وضعیت داخلی و خارجی را برای او فراهم می آورند و در نتیجه،شهروند جوامع عربی فاقد بسیاری از آزادی های سیاسی و اجتماعی را،در قیاس با جوامع آزاد،دچار احساس محرومیت نسبی میکنند.به عنوان مثال،در بحبوحه ی انقلابهای تونس و مصر شاهد بودیم که شهروندان این دو کشور و از جمله فعالان حقوق بشری،اخبار و اتفاقات سیاسی و اجتماعی و حتی امنیتی را چگونه از طریق کانال الجزیره که وابسته به دولت قطر میباشد بازتاب می دادند.در انقلابهای تونس و مصر شبکه های اجتماعی مجازی نقش اصلی را در سازمان دهی جنبش انقلابی بازی کردند و ازین رو بیش از هرچیز از امکانات نوینی که روند جهانی شدن در اختیار بشر امروز قرار داده بهره گرفتند.بنابراین، دیگر سیاست خارجی و برنامه ریزی های داخلی عرصه ای نخواهد بود که صرفا حکومتها در آن حضور داشته باشند.
2-1-3-5هویت گراییتسری اعتراضات مردمی از یک کشور عربی در دیگر کشورهای عربی خاورمیانه،هویت گرایی چنین خیزشهایی را بازتاب می نماید.هویت،محور اصلی جنبش های مردمی خاورمیانه است.مردمی بودن جنبش های اخیر خاورمیانه باعث شده است تا ویژگی مسلمان بودن مردم منطقه نیز در جنبش ها بازتاب پیدا کند.از این منظر می توان بر هویت اسلامی- عربی جنبش های اخیر به عنوان یکی از ویژگی های مهم آنها تاکید نمود.پیروزی گروههای اسلام گرا در رقابتهای انتخاباتی تونس و مصر به عنوان دو کشور پیشتاز در تحولات عربی نشان دهنده کانونی بودن علایق و گرایشات اسلامی مردم منطقه و تاکید بر حفظ هویت اسلامی این جنبش ها بود.بنابراین مسلمانان منطقه با توجه به سیاست ها و اقدامات ضد دینی بسیار زیاد از سوی دولت های حاکم در شرایط جدید بر لزوم حفظ هویت اسلامی و ممانعت از تعرض به اصول و شعائر دینی تاکید دارند.
2-1-3-6مشی مسالمت آمیزجنبش های مردمی کشورهای عربی علیرغم سرکوب ها و اقدامات امنیتی بر مشی مسالمت آمیز و دوری از خشونت در ایجاد دگرگونی تاکید دارند. یعنی گروهها و جنبش های اعتراضی تا حد ممکن در پی دست یابی به اهداف خود با شیوه های مسالمت آمیز هستند و خشونت آمیز شدن شرایط را بهانه ای برای سرکوبی می دانند.با وجود تلاش هایی که از سوی حکومت برای جنگ داخلی صورت می گرفت می توان شاهد رویکرد مسالمت آمیز و صبورانه ای از سوی معترضین بود به گونه ای که شعار”سلیمه”به معنای مسالمت آمیز که نخستین بار در تونس و مصر شنیده شده به رغم تکرار در دیگر کشورهای عربی؛عیناً در متون سیاسی وارد شده و می توان این شعار را یکی از سمبل های انقلاب این کشورها دانست.شاید یکی از دلایل انتخاب مشی مسالمت آمیز از سوی مردم این باشد که مردم قدرت خود را با حضور گسترده همه آحاد در صحنه بدست آورده و نیازی برای بکارگیری ابزار و شیوه های غیر مسالمت آمیز نمی دیدند.
2-1-4 رابطه میان جامعه و حکومتجامعه بر حکومت اولویت دارد،به این معنا که جامعه شرط اصلی حکومت است و نه بالعکس.حکومتها ممکن است سرنگون شوند،حال آنکه جوامع،معمولا از ثبات و استمرار زیادی برخوردارند.هرچقدر حکومت یا نظام سیاسی نمودی کامل و راستین از جامعه باشد،(و نیز تشکیلات و موسسات توانمندی را در راستای سازماندهی،قانونی کردن و توزیع عادلانه ثروت و قدرت فراهم کنند و از سوی دیگر،از جامعه خود در برابر تهدیدات خارجی حمایت کنند)مشروعیت آن در جامعه و بطور کلی،استقرار و ثبات داخلی نیز افزایش می یابد.
از نگاه وبر و دیگران، عوامل رایج کسب مشروعیت عبارتند از:سنت ها،عقلانیت،قانونمندی و رهبری الهام بخش (کاریزماتیک).البته به این موارد گاهی ایدئولوژی و دستاورد نیز افزوده می شود.(ابراهیم ،1390: 496)
اما می بینیم که کشورهای عربی برای کسب مشروعیت به یک یا چند روش از روش های مزبور استناد کرده بودند که در طول دهه های اخیر تقریباً تمامی این روشها،با شدت و ضعف های مختلف در کشورهای عربی به بن بست رسیده بودند.به طور کلی در برخی از کشورهای عربی،مشروعیتحکومت ملی و در برخی دیگر،فقط مشروعیت نظام سیاسی موضع شک و تردید قرار گرفته است.اما خطرناکترین حالت، زمانی رخ می دهد که مشروعیت حکومت و نظام سیاسی حاکم،هر دو در یک زمان،از سوی بسیاری از شهروندان به چالش گرفته شوند.که وجود چنین وضعیتی در اکثر کشورهای عربی سبب شده است تا از آن به عنوان یکی از عناصر اصلی«بحران حکومتهای ملی عربی»یاد کنیم.(همان:496)
حکومتهای عربی علاوه بر اینکه از درک درست این وضعیت عاجزند،هیچ روش و راهکار خلاقی برای بهبود آن در اختیار ندارند.رایجترین راهکار این حکومتها برای مقابله با بحران مشروعیت خود روی آوردن به همان روشهای ناکارآمد سابق،یعنی اعمال محدودیت بیشتر برای آزادیهای اولیه شهروندان،سرکوب مخالفان و … بوده است.ولی این راهکارها ممکن است عمر نظامهای سیاسی این کشورها را در کوتاه مدت افزایش دهد،اما پس از مدتی منجر به تزلزل پایه های مشروعیت نظامهای سیاسی و حتی خود حکومتهای ملی و به دنبال آن،تمرد و شورش بافت های اجتماعی منزوی و به حاشیه رانده شده خواهد شد.
نظریه ای بنیادین در علوم اجتماعی است که می گوید؛رابطه میان جامعه و حکومت در هر کشوری ،رابطه ای دیالکتیک براساس توازن و تعادل است.هرچقدر حکومت،نمودی از تعادل و توازن میان بافت ها و گروههای مختلف جامعه(از نظر حجم،شکل،منافع و آگاهی )باشد،روابط میان حکومت و جامعه نیز روابطی درست،بقای حکومت توجیه پذیر و به طور کلی،نظام حاکم بر چنین کشوری،نظامی مشروع(منطبق با اصول جامعه شناختی )خواهد بود.
از نظر ابن خلدون،حکومت ترکیبی از عناصر در هم تنیده ای است که مهمترین آنها همبستگی اجتماعی(عصبیه)است که در واقع،موتور محرک حکومت نیز محسوب می شود.ابن خلدون بارها در این خصوص در آثار خود اشاره کرده که عنصر همبستگی اجتماعی،خواه در نزد اقوام عربی خواه در نزد اقوام دیگر،همان اندازه که می تواند به شکل گیری حکومت منجر شود،چه بسا می تواند به سقوط و سرنگونی آن نیز بینجامد.شدت این همبستگی در نزد قبایل بادیه نشین و مردم بدوی به مراتب قوی تر و پر اهمیت تر است،زمانی که قبیله ای با تاکید بر همبستگی اجتماعی خود(عصبیه)، زمام امور حکومت را در دست می گیردشروع به جمع آوری مالیات از کشاورزان،صنعتگران و تاجران جهت تامین احتیاجات خود می کند.ابن خلدون در این خصوص می گوید؛ با افزایش خوشگذرانی و تجملات آنها(حکام و سردمداران)به تدریج هزینه ها از درآمد و خرج از دخل بیشتر می شود….این روند در نسل های بعدی سریع تر طی می شود و به تدریج،سبب ضعف و ناتوانی صنعتگران و تولیدگران جامعه خواهد شد.ضعف این طبقه نیز منجر به ضعف اقتصادی طبقه حاکم و سپس فروپاشی حکومت خواهد شد.ابن خلدون به این حکومتها،که معمولا عمر مفیدشان از چهار نسل بیشتر نبوده،توجه زیادی نشان داده و آنها را تحلیل و بررسی کرده است،تا جایی که در ادبیات علوم اجتماعی از این تسلسل با نام«چرخش خلدونی»یاد می شود که البته می بینیم که در دوران معاصر،به سبب مجموعه ای از عوامل داخلی،منطقه ای و بین المللی،و نیز با نفوذ استعمار غرب،دیگر اثری از این تسلسل وجود ندارد.
کازانجیگیل،جامعه شناسی ترک است.وی در خصوص تشکیل حکومت در کشورهای جهان سوم،ابتدا این پرسش را مطرح می کند که چرا بافت های اجتماعی غیر اروپایی(در کشورهای جهان سوم)که از شرایط مشابه تاریخی- اجتماعی جوامع اروپایی گذر نکرده اند،به جای یافتن مدلهای دیگری از حکومت که با شرایط تاریخی- اجتماعی خود سازگار باشند،به دنبال تأسیس حکومت مدرن(به سبک اروپایی)هستند.اهمیت سوال این متفکر ترک در این نهفته است که حکومت جدید ترکیه برخلاف کشورهای دیگر جهان سوم،کالایی وارداتی نبوده است که به واسطه استعمار بر این کشور تحمیل شده باشد،بلکه تبعیت آگاهانه از غرب(که با انقلاب مصطفی کمال آتا تورک کلید خورد)سبب اصلی تاسیس ترکیه جدید بوده است.کازانجی گیل عوامل دیگری را در فرآیند تاسیس حکومت در کشورهای جهان سوم موثر می داند که اصلی ترین آنها پیش زمینه های فرهنگی و مجموعه ای از ارزشهای برگرفته از ادیان بزرگی همچون اسلام و هندوئیسم هستند که به جای تکیه بر فردیت و اختلافات سیاسیبه عنوان بخشی از اختلاف اجتماعی بر مفاهیمی چون:همبستگی،اتحاد و تعاون اجتماعی تاکید می ورزند.به عقیده وی در کشورهای جهان سوم شاهد فرآیند شکل گیری حکومتهایی هستیم که چه در شکل تقلید آگاهانه از غرب و چه در شکل تحمیل اجباری از سوی استعمار،هیچ رابطه ای با میراث تاریخی،اجتماعی و فرهنگی جوامع خویش ندارند و با پیروی کورکورانه از نظام سرمایه داری،به تدریج به حکومتهایی اقتدارطلب در جوامعی بی ثبات و پر تنش تبدیل می شوند.(همان:94)
علوی،متفکری آسیایی که کتابهای وی،اولین پژوهش هایی بودند که در خصوص تجربه جوامع جهان سوم با بنیان حکومت،به قلم یکی از اندیشمندان جهان سوم نگاشته می شدند.علوی بر این باور است که حکومت با استعمار وارد جهان سوم شده است.او می گوید: بحران کنونی حکومت در کشورهای جهان سوم-آنچنان که متفکران غربی معتقدند-عدم ظرفیت این کشورها برای دریافت مفاهیمی همچون:شهروندی،برابری و احترام به قانون نیست،بلکه مشکل اصلی در این مسئله خلاصه می شود که برخلاف کشورهای اروپایی که حکومتشان بدست بورژوازی استعماری- خارجی به منصه ظهور نشسته است.این فرآیند سبب شده که موسسات حکومتی در جهان سوم در حقیقت بروکراسی مدنی-نظامی بزرگی در خدمت منافع استعماری باشند و هیچ رابطه ای با گروههای بومی جوامع خویش نداشته باشند؛به عبارت دیگر،دستگاههای حکومتی در جهان سوم از استقلال و قدرت بسیار زیادی در مقابل نیروهای بومی،اجتماعی و اقتصادی جوامع خویش برخوردارند.(همان:93)
قبل از تحولات بهار عربی،اغلب نظامهای سیاسی حاکم در جهان عرب،استبدادی بودند.برخی از آنها نظامهای استبدادی سنتی و برخی نیز،نظامهایی استبدادی با گرایشهای مدرن به شمار می آمدند که اغلب اقتدارگرا بودند.این بسیار روشن بود که رژیمهای عربی شدیداً غیر مردمی و با مشکلات جدی جمعیتی،سیاسی و اقتصادی مواجه اند.هنوز بسیاری از متخصصان،متمرکز بر توصیف آنچه آنها به عنوان جالب ترین و غیر عادی ترین جنبه های سیاست عربی می دیدند،هستند:حضور حاکمان غیر دموکراتیک.بدین ترتیب،رابطه میان جامعه و حکومت در جهان عرب با اشکالات و چالشهای فراوانی روبروست.در ساختار سیاسی سالم،حکومت تا حد زیادی بازتابی از تمامی بافتهای اجتماعی در جامعه است.اما به علل متعددی چنین رابطه ای در مورد حکومتها و جوامع عربی صدق نمی کند.حکومتهای عربی معمولا آلت دست عده ی معدودی از افرادند که از هیچ مشروعیت پایداری برخوردار نیستند و فقط با تکیه بر استبداد و سیطره بر مردم حکمرانی می کنند.بنابراین،رابطه میان جامعه و حکومت در جهان عرب رابطه ای بسیار آشکار و شفاف است که به راحتی می توان به اشکال و نقص آن پی برد.بی شک تنها راه اصلاح و درمان این رابطه مریض،رشد و توسعه موسسات و تشکلهای جامعه مدنی(احزاب،اتحادیه ها و بنیادهای مستقل)است که قدرت حکومت را مستقل می کنند و افراد جامعه،و به ویژه اعضای خود را از سیطره دستگاههای حکومتی نجات می دهند.
2-1-5 جایگاه احزاب و گروههای سیاسی در جنبش هابه رغم پیشتازی جوانان در جنبش ها،احزاب و گروه های سیاسیسنتی دچار نوساناتی در نقش آفرینی بودند.این گروهها در ابتدا نقشی کم رنگتر داشتند،اما به تدریج با توجه نهادها و تجارب خود جایگاه مهمی در تحولات پیدا کردند. در هنگام بروز رویدادها در کشورهای عربی اکثر بازیگران شناخته شده سیاسی، حاشیه نشین شدند.
آنچه در واقع رخ داده استپدیده«گذار از بازیگران سیاسی سنتی»می باشد.با این حال این گذار طبعاً موقت بوده و در نهایت،شکل و جهت تحولات آتی کشورهای عربی توسط همان نیروهای سنتی صورت می گیرد.روشن است که اکثر احزاب و تشکیلات قدیمی و با تجربه در روزهای نخست فعالیت جنبش ها،نقشی تعیین کننده نداشتند و سپس به دنبال حوادث کشیده شدند،و در ادامه هم مدیریت واقعی در دوران شکل گیری و تداوم جنبش در دست جوانان بود.برای مثال،اخوان المسلمین در برابر تظاهرات 25 ژانویه موضع روشنی اتخاذ نکرد و از 28 ژانویه بود که اعلام همبستگی کرد و به رغم آنکه تمامی تشکیلات خود را در خدمت جنبش قرار داد،نتوانست هدایت جریان را به دست بگیرد.این اتفاق محیط سیاسی و اجتماعی مصر را متحول کرد و احزاب و گروههای سیاسی را به سرعت در برابر وضعیت جدیدی قرار داد.بنابراین،احزاب برای تداوم فعالیت و اساساً بقای خود ناچارند به این تغییر محیطی توجه نشان دهند و فرصت ها و محدودیت های احتمالی را شناسایی کنند.دگرگونی در ساختار و تشکیلات احزاب سیاسی،طرح شعارهای جدید،تبلیغات از طریق رسانه های جدید و از همه مهمتر ظهور چهره های جدید در میان رهبران احزاب از جمله اقداماتی است که از این پس باید صورت گیرد.شاید به دلیل درک همین وضعیت بود که اخوان المسلمین در فاصله زمانی کوتاهحزبی رسمی تحت عنوان”آزادی و عدالت” تأسیس و دفاتر آن را در سراسر کشور راه اندازی کرد.به نظر می رسد تغییر در ایدئولوژی حزب و ایجاد شاخه های جدید در آن،متناسب با وضعیت جدید،روندی اجتناب ناپذیر باشد و به تدریج دامن بسیاری از فعالان سیاسی ،اعم از ملی گرایان و اسلام گرایان را بگیرد.البته همچنان که اشاره شد به رغم آغاز تحرکات به وسیله جوانان معترض و گذار این جوانان از احزاب سیاسی در این زمینه خاص،بیشترین سهم در دولت و پارلمان پس از سقوط رژیم قبلی و فراهم شدن بستر برای انتخابات نصیب بازیگران باتجربه سیاسی و گروههایی میشود که از طریق تشکیلات بهتر می توانند با مردم ارتباط برقرار کنند و در راستای اهداف آنها قدم بردارند.در این معنا،احزاب سیاسی قدیمی که در نخستین گام گذار از رژیم های اقتدارگرا(سرنگونی دیکتاتور)دنباله رو جوانان با شور و شوق و انقلابی بودند،در مرحله پسین به بازیگران اصلی عرصه سیاسی تبدیل می شوند و بیشترین سود را از این وضعیت جدید می برند.اگرچه به نظر می رسد این بازیگران قدیمی برای بالا بردن توان عملیاتی خود و افزایش سهم خود در فضای باز پس از سرنگونی اقتدارگرایان،جوانان فعال را در ساختارهای حزبی و تشکیلاتی خود جذب کرده، به توان عملیاتی و مشروعیت انقلابی و سیاسی خود بیفزاید.در این میان اخوان المسلمین بزرگترین،باسابقه ترین و با نفوذ ترین گروههای اسلامی کشورهای عربی خاورمیانه است که دارای گرایش های گوناگون در درون خود می باشد.این گروه تاکنون در جایگاه اداره جامعه قرار نگرفته و همواره به عنوان نیروی مخالف دولت حاکم ظاهر شده است.در بهار عربی،اخوان المسلمین متشکل ترین گروه در میان انقلابی ها خصوصا در کشور مصر به شمار می آمد.اخوان مصر الگوی ایدئولوژیکی و سازمانی مناسبی برای رشد و توسعه جنبش های اسلامی در جهان اسلام از شمال آفریقا تا آسیای جنوب شرقی به دست داده است، بنابراین در اینجا به بررسی پیشینه تاریخی این جنبش پرداخته می شود:
پیدایش سازمان اخوان المسلمین در دهه دوم قرن گذشته ،در واقع،پاسخی به محیط بحرانی جامعه مصر و نیاز زمان خود به بازگشت به اسلام اصیل به عنوان تنها مرجع پر کننده خلاء فکری جامعه بود.
حسن البنا،در مارس 1928،نتیجه طرحی را که سالیان دراز در فکر خود می پروراند،عملی ساخت و جنبش اخوان المسلمین را بنا نهاد.سازمان در اوایل تاسیس،به گسترش و تبلیغات ابتدایی پرداخت و در این میان،مساجد نقش اصلی را در تعلیم و تربیت کادر به عهده داشتند.در نتیجه نبوغ البنا،در طی پنج تا شش سال نخست،اخوان به صورت یکی از نیرومندترین سازمان های سیاسی- مذهبی مصر در آمد.در آستانه جنگ دوم جهانی،تعداد اعضای اخوان به بیش از یک میلیون نفر رسید.طبق نظرات البنا،مرحله اول جنبش،مرحله تبلیغ و جذب مردم است.مرحله دوم،مرحله آموزش دینی و سازمان دهی و سرانجام،مرحله عملیات است.در سومین کنگره سازمانی در مارس 1935،بحث سازماندهی مطرح شد و هسته اولیه شاخه نظامی اخوان تحت عنوان«جواله»که به تمرین فنون نظامی می پرداخت،شکل گرفت.تا آغاز جنگ جهانی دوم،حسن البنا به صورت رهبری مورد تایید،نه تنها علاقمندان به اصلاح اجتماعی و دینی،بلکه جزء سیاستمداران درآمده بود،زیرا همواره با آنها در تماس بود ودرباره خطر فساد اخلاقی موجود درجامعه هشدار می داد و توجه آنان را به نیاز به معیارهای دینی و اخلاقی جلب می کرد.اخوان،برطبق عقیده خود،در پی برپایی و ساختن امت و حکومت اسلامی در درون جامعه مصر بود.در اواخر سال 1948،اخوان بزرگترین خطر برای پادشاهی مصر قلمداد شد.با تأسیس رژیم غاصب اسراییل در فوریه 1948،مسئله فلسطین به عمده ترین مشکل جهان عرب و به طور طبیعی،دلمشغولی اساسی اخوان تبدیل شد.اخوان با شرکت در جنگ علیه اسراییل،نقش مهمی در پشتیبانی از فلسطینیان و برانگیختن احساسات مذهبی ایفا کرد.با افزایش محبوبیت اخوان در میان مردم،میزان واکنش دولت به عملکرد آنها نیز افزایش یافت و در نتیجه،این جنبش از سوی دولت،به تلاش برای ترور مقامات وقت مصری متهم و کلیه فعالیت های آنها غیر قانونی و منحل اعلام گردید.با ترور نخست وزیر وقت مصر،اخوان متهم به دست داشتن در این حادثه شدو چندی بعد،حسن البنا در یکحادثه ترور شد.عناصر اخوان زیر نظر و رهبری صالح العشماوی،شروع به تشکل و سازماندهی مجدد نمودند.مشی رهبری جدید تا حدودی با سیاستهای مؤسس آن متفاوت بود و سازمان را به مماشات با دولت کشاند.با روی کار آمدن حزب الوفد در سال 1951،اخوان مجدداً فعالیتهای خود را آغاز کرد و تماسهایی میان اخوان المسلمین و افسران آزاد برای براندازی رژیم برقرار شد.افسران آزاد،نیروهای اخوان را آموزش نظامی می دادند و اخوان،برروی آنها کار فکری و مذهبی می کرد.
افسران آزاد در سال 1952 قدرت را بدست گرفتند و عبدالناصر،ناسیونالیسم ملی را باز تعریف کرد وسوسیالیسم و ناسیونالیسم عربی را در داخل و خارج توسعه داد.پس از یک دوره کوتاه تعامل میان دولت جدید و اخوان،دوره بین 1970- 1954،مرحله تشنج میان آنها بود.علت اختلاف اساسی،اصرار اخوان بر اجرای شریعت اسلامی بود که ناصر چندان اعتقادی به آن و مداخله شریعت در امور دولت نداشت.در حالیکه دولت جدید،به خصوص ناصر،از نظر ایدئولوژی سیاسی معتقد به جدایی دین از سیاست بود و مذهب را به رابطه ای فردی بین «انسان» و«خدا» خلاصه می کرد،بدیهی بود که تأکید اخوان بر عدم تفکیک دین از سیاست و اصرار بر تشکیل حکومت اسلامی،برای ناصر قابل قبول نبود.انباشت اختلافها،در نهایت منجر به انحلال اخوان توسط عبدالناصر در سال 1954 شد و شماری از رهبران اخوان بازداشت گردیدند.با افزایش فشار دولت و دستگیری رهبران سازمانی که در پی استقرار اندیشه اسلامی بودند ،اعضای اخوان به فکر مهاجرت افتادند.
یکی از این مواطن پاکستان بود.شاخه هایی از اخوان به این کشور مهاجرت و با اندیشه ها و نظرات متفکر پاکستانی«ابو علاء المودودی »آشنا شدند.
در اوایل در دهه شصتم که ناصریسم گرفتار جدایی سوریه(جمهوری متحده عربی(1961- 1958)،جنگ یمن و مشکلات اقتصادی شد،مرحله ظهور مجدد اخوان در1964 فرارسید.ناصر اخوان را آزاد کرد تا بتواند به رویارویی با کمونیست ها بپردازد،اما اخوان یک بار دیگر در معرض اتهام توطئه بر علیه رژیم قرار گرفت.اعضای برجسته اخوان از جمله نظریه پرداز آنها،سید قطب در سال 1966 اعدام شد.شکست مصر درجنگ 1967،سبب بحران عمیق مشروعیت در رهبری سیاسی جامعه شد و از جاذبیت رهبری فرهمندانه ناصر به میزان زیادی کاست.شکست 1967 سراسر جامعه عربی را به لرزه درآورد و به دنبال آن،موج انتقاد از خود و درونگرایی بی سابقه در تاریخ اعراب آغاز شد.توده های جامعه چنین برداشت کردند که سوسیالیسم و پان عربیسم راه حلی برای مشکلات فراروی جامعه نیستند،بلکه تنها راه حل،اسلام است.اخوان المسلمین ،خلاء سیاسی- ایدئولوژیک بعد از جنگ را فرصت مساعدی برای تجدید حیات خودیافت.در ضمن،گروههای اسلامی جدید به ویژه از سوی نسل جوانتر مبارزان خشمگین،در حال شکل گیری بود.سید قطب،نقش بسزایی در متحول کردن اخوان المسلمین داشت.نسل قدیم اخوان توان رویاروییفکری با تحولات جدید را نداشت و سازمان نیازمند تجدید حیات فکری بود.سید قطب با نگارش کتاب«معالم فی الطریق»یا «نشانه های راه»،تحول فکری جدیدی میان اسلام گرایان جامعه مصر و خارج از آن به وجود آورد.سید قطب تاکید زیادی بر جنبه های عملی عقیده اسلامی داشت و معتقد بود مؤمن به دین،برای اجرای رسالت خود و برای انجام وظیفه جانشینی خدا،موظف به انجام عمل است.وی می گفت چون عمل مسلمان همیشه امری بنیادی است،پس باید در پی تشکیل جامعه عقیدتی بود.سید قطب به دنبال مطالعه اندیشه های ابو علاء المودودی در زندان،خود و تمامی پیکارجویان را در مرحله استضعاف می دید.در پشت دیوارهای زندان چشم به مرحله دوم،یعنی «جهاد» دوخت.
استفاده از اصطلاح جاهلیت از سوی سید قطب،برای مشخص کردن جامعه ای که خود در آن زندگی می کرد،نوآوری و ابداعی در جهت دوری گزیدن از عقاید سنتی اخوان بود.جاهلیت،در واقع سنگ بنایی است که ساختار تئوریک کتاب معالم فی الطریق سید قطب برآن بنا شده بود.با معیارهایی که سید قطب برای جامعه جاهلی ارائه کرد،برای نیروهای رادیکال جای هیچگونه شک و تردیدی باقی نگذاشت که حکومت ناصر و سادات،مصداق بارز این معیار هستند.قطب و جوانان اسلام گرای پر اشتیاق در پی آن بودند که چگونه می توان جامعه جاهلی را نابود و بر خرابه های آن،حکومت اسلامی برپا کرد.سید قطب معتقد بود برای اعاده اسلام با یک انقلاب واقعی، امت نیاز به رهبر« پیشتاز» دارد که تنها از نسل قرآنی،یعنی یاران پیامبر الگو گرفته باشد.سید قطب با مبانی فکری اش به عنوان ایدولوگ مبارز،رهبری تبدیل اخوان المسلمین به رادیکال گرایی جوان در دهه 1970 جامعه مصر،به طور خاص و جهان عرب،به طور عام را برعهده گرفت.نظرات سید قطب موجب برداشتها و تفاسیر متعددی از سوی مریدانش شد.این برداشتهای گوناگوناز سوی اعضای اخوان بر داخل و خارج زندان،به انشعاب در درون اخوان انجامید. گروههای جماعت المسلمین(گروه التکفیر و الهجره)،سازمان الجهاد و جماعت اسلامی،در اواخر دهه 60 قرن بیستم،از جنبش مادر جدا شدند.بعد از انشعاب جوانان از اخوان،اعضای قدیمی و مسن آن(بعد از آزاد شدن از زندان در سال 1971)،شیوه جدیدی را پیش گرفتند و اخوان المسلمین نوین نامیده شدند.این گرایش کوشید شاخ و برگهایی را که معالم فی الطریق سید قطب در جهات گوناگون گسترانده بود،قطع کند و رسالت جنبشی را به راهی که در اصل توسط حسن البنا،بنیان گذار اخوان ترسیم شده بود محدود نماید.اعضای قدیمی سازمان در اردوگاههای ناصر،که رهبرانش نه اندیشه های خود را تقبیح کرده و نه به خارج گریخته بودند،با این جریان هم پیمان شدند.پس از اینکه انورسادات مبارزین اسلامی را از زندان آزاد کرد،این اعضای قدیمی از دولت خواستند آنها را به رسمیت بشناسند،ولی نه سادات و نه مبارک (حتی تا زمان سکوتش در 11 فوریه 2011)،این گروه را به رغم حرکت در چهارچوب قانونی و گستره محدودفعالیتهایش در جامعه،از جمله کسب 34 کرسی در انتخابات پارلمانی سال 2005به رسمیت نشناخت.سیاست مبارک بر اعمال فشار ادواری بر اخوان استوار بود.در طول 30 سال حکومت مبارک،از اعضای اخوان،در مجموع بیش از 40000 نفر زندانی شدند که تقریبا معادل پانزده هزار سال زندان به حساب می آید.

متن کامل و مطالب مشابه در سایت هماتز

« (Previous Post)
(Next Post) »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *