پایان نامه ها

پایان نامه درباره سرچشمه ها، داستان کوتاه، جهان خارج

ريشه هاي آن را بايد در خارج از مرزهاي ايران جستجو کرد”(بيات، 1390 :181و182).
2-11-3 نويسندگان ايراني داستان هاي به شيوه ي جريان سيال ذهن
“آشنايي گسترده نويسندگان مطرح دوره مدرنيسم در ايران و در رأس آنان صادق هدايت با غرب و تأثير پذيري عميق آنان از گرايش هاي ادبي و هنري مغرب زمين به حدي بود که به اين نويسندگان خصلتي نيمه ايراني- نيمه اروپايي داده بود. رويکرد اين نويسندگان به خلق آثار مدرن را بايد تاحدود زيادي نوعي دنباله روي از نويسندگان غربي دانست. البته بسياري از آنان در بهره گيري از دستاوردهاي ادبيات داستاني غرب هيچ گاه گرد تقليد صرف نگشته اند و با تأکيد بر دروني کردن شيوه هاي مدرن داستان پردازي و پيوند زدن آن با سرچشمه هاي اصيل ادب فارسي وهضم عميق شيوه ها و شگردهاي برگرفته از ديگران توجه جدي نشان داده اند، به حدي که گاه تشخيص تأثيرپذيري آنان و نشان دادن ردپاي آثار بيگانه در کارشان نياز به دقت فراوان و تحليل هاي موشکافانه دارد”(بيات، 1390 :182).
“هوشنگ گلشيري به عنوان يکي از نويسندگان مدرنيست، با وجود توجه جدي به شيوه هاي نوين داستان پردازي، معتقد است به جاي تقليد صرف و بازنويسي و گرته برداري از آثار نويسندگان غربي و تکنيک هاي آنان، “بايد نخست به سرچشمه هاي ادب خودمان برگرديم و پس از آشنايي کامل و هضم عميق، آن ها را بادستاوردهاي جهاني داستان نويسي پيوند بزنيم”( گلشيري 1369، ش50و51).
برخي از نويسندگاني که با توجه آگاهانه به تکنيک هاي روايت ذهني داستان، مهم ترين داستان هاي جريان سيال ذهن را در ادبيات داستاني ايران خلق کرده اند، و در فصل سوم، به طور مختصر به معرفي آثار تعداي از آن ها پرداخته مي شود عبارتند از : صادق هدايت، صادق چوبک، بهرام صادقي، رضا براهني، رضا فرخفال، اصغر الهي، جعفر مدرس صادقي، بيژن نجدي، هرمز شهدادي، عباس معروفي، شهريار مندني پور و هوشنگ گلشيري.
2-12 ويژگي هاي شيوه ي جريان سيال ذهن در رمان
“سبکي از بازنمود انديشه که آزادترين فرم انديشه ي مستقيم است و اين توهم را ايجاد مي کند که خواننده، بدون دخالت روايتگر، دسترسي مستقيم به جريان بي نظم انديشه ي شخصيت ها دارد، يعني به ديدگاه دروني آن ها. اين شگرد به تک گويي دروني نيز مشهور است”(کادن، 1380).
ميشل رمون20 محقق فرانسوي در کتاب رمان21 نوشته است: “رمان سيلان ذهن که در قرن بيستم شکل گرفته است دنباله ي اين گرايش بود که اهميت بيشتري به زندگي رواني شخصيت رمان داده شود”.
“در قرن بيستم ضرورت ايجاب مي کرد که رشته سخن مستقيماً به دست شخصيت رمان داده شود و بدون دخالت، معرفي و بدون تحليل، عين صداي درون و جزر و مد دروني او ارائه شود. پس رمان نويس سکوت مي کند و خود شخصيت حرف مي زند. و رمان به جاي اين که سبک شخصي و پدر سالارانه ي رمان نويس را حفظ کند، سبک تک گويي دروني شخصيت و يا تک گويي دروني همراه با تداعي ذهني22 را به خود مي گيرد. اين نوعي “استثمار زدايي” رمان است”(سيدحسيني، 1384 :1068).
“هنر اين گروه از نويسندگان، بيش از آن که از رهگذر برداشت ها و تجربيات آنان از جهان خارج نظم و انضباط بپذيرد، به آهنگ عواطف شخصيتشان گردن مي نهد. در دوبليني ها و در تصوير هنرمند در جواني و در بخش بزرگي از اوليسيس و البته، در انواع همدلي هاي انساني که از سرتاسر شب عزاي فينگن ها به خواننده القا مي شود، جويس آن استعداد خاص يک رمان نويس اصيل را از خود بروز مي دهد که مي تواند به طرح و ترسيم تجربيات گوناگوني بپردازد که همگي خارج از وجوه انديشه و احساس بي واسطه خود او قرار دارند”(آلوت، 1380 :417).

2-12-1 شيوه هاي روايت: داستان، روايي، داستاني 23
“نقل حادثه واقعي يا خيالي سلسله ي پيوسته اي از حوادث از دهان يک راوي يا طرف خطاب… روايت شامل مجموعه حوادثي است که درفرايند روايت نقل مي شود و در ضمن آن حوادث به ترتيب خاصي انتخاب و تنظيم (طرح) مي گردد… درپژوهش هاي داستاني، معمولاً رمان و داستان کوتاه را به روايت اول شخص و سوم شخص تقسيم مي کنند”(کادن، 1380، 257).
“داستان هاي جريان سيال ذهن، که در آن نويسنده از ديدگاهي مدرنيستي به مقوله روايت مي نگرد، نمونه هاي روشن روايتي هستند که در آن به صراحت از نقل داستاني منسجم و انعکاس واقعيتي قطعي و مورد توافق همگان پرهيز مي شود. در اين داستان ها نويسنده بر آن است تا با قرار دادن کانون روايت در ذهن شخصيت ها به عنوان کنشگران اوليه و کنار رفتن خود از صحنه، روايت داستان را واسطه قرار دهد تا خوانندگان (کنشگران ثانويه) از طريق تفسير در آن راه جويند”(بيات، 1390 :76).
نويسندگان جريان سيال ذهن که دريافته اند شيوه هاي سنتي روايت داستان، براي نمايش محتويات ذهن شخصيت هاي داستاني و سهيم کردن خوانندگان در تجربيات آنان جوابگو نيست، براي انعکاس ذهنيات شخصيت ها از شيوه ها و تکنيک هاي متعددي بهره گرفته اند که مهم ترين آن ها عبارتند از: تک گويي دروني مستقيم، تک گويي دروني غيرمستقيم، ديدگاه داناي کل، و حديث نفس.
2-12-1-1 تک گويي دروني24
“خودگويه”‌ي شخصيت از قرن هيجدهم در رمان‌نويسي مطرح شد، سپس در قرن بيستم به “تك‌گويي دروني” و سپس “جريان سيال ذهن” تبديل شد. مونولوگ از دو واژ‌ه يونانيMono (تنها)و Logos (سخن) ساخته شده است كه به معني “با خود سخن‌گفتن يا تک‌گويي است”(فلکي،1382 :42).
“باز نمايي مکتوب افکار، تأثرات و خاطر دروني يک شخصيت آن طور که گويي بي دخالت علني يک راوي گزيننده مستقيماً شنيده مي شود. به معني وسيع تر معادلي ب
راي جريان سيال ذهن است. با اين حال درباره ارتباط اين دو اصطلاح درميان منتقدان اختلاف نظر هست. بعضي ها “جريان سيال ذهن” را مقوله بزرگتري مي دانند که باز نمايي کليه ي انديشه ها وادراکات حسي را شامل مي شود و درضمن آن تک گفتار دروني يک مورد خاص از بازنمايي “مستقيم” است.: مشهورترين آن در زبان انگليسي بخش پاياني اوليس (1922) اثر جيمز جويس است”(کادن 1380، 201و202).
“نحو گسيخته، عبارت هاي بريده بريده، و کاربرد زمان حال در مجموع سبکي مي آفريند که انديشه ها و برداشت هاي شخصيت را درست همان گونه که رخ مي دهند به تصوير مي کشد. تجربه بدون هيچ واسطه اي بيان مي شود. در کل به اين سبک، تک گويي دروني مي گويند. سبکي که از طريق آن خواننده مي تواند در ظاهر بدون دخالت روايتگر(زيرا به واقع روايتگر است که همه چيز را طرح ريزي مي کند) از رشته ي انديشه ها يا گردش ذهن شخصيت با خبر شود”(وردانک 1389 :92و91).
“تک گويي دروني انعکاس ذهن شخصيت ها در سطح پيش از گفتار25 است. مقصود از سطح پيش از گفتار ذهن، لايه هايي از آگاهي است که به سطح ارتباطي (گفتاري يا نوشتاري) نمي رسد. در لايه هاي گفتار، نظم و عقل و منطق و ترتيب زماني حاکم است و گاهي محتويات ذهن در اين لايه ها سانسور مي شود اما در سطح پيش از گفتار ذهن، نه ترتيب زماني مطرح است، نه نظم منطقي، و نه سانسور. ذهنيات در سطح پيش از گفتار، معرف احساسات و عواطفي هستند که برزبان جاري نشده اند.بنابراين تک گويي دروني، به ظاهر غيرمنطقي و فارغ از دخالت نويسنده به نظر مي رسد”(بيات، 1390: 78).
“تک‌گويي دروني را مي‌توان سخن ناشنيده و برزبان رانده نشده‌ي شخصيت‌هاي داستان دانست. يعني شيوه‌اي از روايت که از درون ذهن، احساسات، عواطف و افکار دروني شخصيت‌ها ارائه شود. راوي نقش انتقال‌دهنده‌ي ذهن کاراکترها را دارد. در درختان غار بريده شده انداثر ادوارد دوژاردن نخستين داستاني که به شيوه تک گويي دروني نوشته شده است، خواننده از آغاز تا پايان خود را درون ذهن شخصيت اصلي مي يابد”(ايدل، 1374: 39).
“تك‌گويي عمدتاً از زاويه ديد اول شخص يا من- راوي بيان مي‌شود. البته به‌ندرت مي‌تواند از زاوي? ديد سوم شخص يا او- راوي بيان شود راوي تنها افكار ذهن شخصيت داستان را انتقال مي‌دهد و دخالتي در ذهن شخصيت ندارد. اساس تك‌گويي دروني “تداعي معاني” است”(ميرصادقي،1377: 67).
تک گويي دروني را به تک گويي دروني مستقيم و غيرمستقيم تقسيم بندي کرده اند:
2-12-1-1-الف. تک گويي دروني مستقيم:
“تکگويي دروني مستقيم26 اين است که ذهن شخصيت داستان در موقعيت اول شخص يا من- راوي قرار دارد و افکار وي با نقل قول مستقيم روايت ميشود و مکتوب ميگردد. در واقع گفت‌وگويي صورت نميگيرد و راوي افکار شخصيت را مکتوب ميکند. “معمولاً در اين تک‌گويي شخصيت حضور کامل دارد؛ زيرا ذهن وي در حال فکر کردن به خاطره‌ها، تجربه‌ها، آرزوها و احساسات خود است. در نتيجه به شکل من، حضور و وجودش را اعلام ميکند”(فلکي،1382 : ص 43).
2-12-1-1-ب. تک گويي دروني غيرمستقيم
در تك‌گويي دروني غير مستقيم27، راوي، داستان را از زاوي? ديد سوم شخص باز مي‌گويد. بر خلاف تك‌گويي دروني مستقيم كه جمله‌ها با نقل قول مستقيم و در نتيجه، از سوي اول شخص ارائه مي‌شود، در اين نوع تك‌گويي جمله‌ها با نقل قول غير مستقيم و از ذهن سوم شخص بيان مي‌گردد.
“مبناي تقسيم بندي تک گويي بر حضور يا عدم حضور نويسنده است. در تک گويي مستقيم فرض بر اين است که نويسنده غايب است و تجربيات دروني شخصيت به طور مستقيم از ذهن او عرضه مي شود. اما در تک گويي غيرمستقيم نويسنده در داستان حضور دارد و همپاي تک گويي دروني شخصيت حرکت مي کند. نويسنده ي داناي کل محتويات لايه هاي پيش از گفتار را چنان ارائه مي کند که گويي اين مطالب عيناً از ذهن شخصيت نفل مي شوند؛ با اين تفاوت که نويسنده مطالب را از زبان خود و با زاويه ديد سوم شخص-و به ندرت دوم شخص- روايت مي کند”(بيات، 1390 :79).
2-12-1-2 ديدگاه داناي کل28
“موضع راوي نسبت به داستانش، چشم اندازي است که حوادث از آن نقل مي شود. سه چشم انداز اساسي را مي توان مشخص کرد: نخست داناي کل، در اين موضع نويسنده از شخصيتي به شخصيتي ديگر، از مکاني به مکاني ديگر و از حادثه اي به حادثه اي ديگر با آزادي کامل سر مي زند و هر وقت بخواهد به درون افکار و احساسات شخصيت ها وارد مي شودو هر زمان بخواهد اطلاعات لازم را به خواننده مي دهد. دوم، به صيغه ي سوم شخص، نويسنده شخصيتي را برمي گزيند و داستان به واسطه آن شخصيت و فقط در وسعت ديد وي نقل مي شود. سوم، روايت اول شخص”(کادن، 1380، 484).
“گفتمان غير مستقيم آزاد دوري روايتگر سوم شخص را با بيان تجربه اول شخص در مي آميزد. در شگردي که گردش ذهن ( جريان سيال ذهن) ناميده مي شود شکل گسترده تري از اين شيوه را مي توان مشاهده کرد. روايتگر، از طريق گردش ذهن، سبکي را طراحي مي کند که موجب پيدايش توهمي مي شود حاکي از اين که خواننده بدون دخالت وي به فراگردهاي ذهني شخصيت ها، يعني به ديدگاه هاي دروني شان، دسترسي مستقيم دارد. در نتيجه خواننده، جهانِ داستان را از طريق “پنجره ي ذهن” مشاهده گر شخصيت مي نگرد. و چون روايتگر به ندرت خوانندگان را راهنمايي مي کند، ايشان ناچارند داوري هاي خود را بر پايه چگونگي تجربه شخصيت ها از جهان داستان و سامانه اي که اين شخصيت ها براي ارزش گذاري اين جهان استفاده مي کنند شکل دهند”(وردانک 1389 :90).
“ديدگاه داناي کل در داستان جريان سيال ذهن شيوه اي است که درآن نويسنده درمقام دان
اي کل، محتوا و روند ذهني شخصيت را وصف مي کند.راوي در ديدگاه داناي کل معطوف به ذهن شخصيت، محتويات ذهن شخصيت را گاه بدون توجه به آن که محتويات وارد مرحله پيش از گفتار ذهن شده اند يا نه توصيف مي کند، حتي ممکن است به نقل خاطراتي بپردازد که شخصيت در لحظه روايت به آن ها توجه ندارد. بنابراين، در اين شيوه در کنار فرايندهاي ذهني، حافظه شخصيت هم مورد توجه راوي قرار مي گيرد. همچنين راوي براي نقل محتويات ذهن شخصيت، از زبان و شيوه بيان خود استفاده مي کند، يعني دانسته هاي شخصيت را با کلماتي وصف مي کند که خود شخصيت هيچ گاه آن ها را به کار نمي برديا جزو دايره واژگان او نيستند؛ اما در تک گويي دروني غير مستقيم، نويسنده خود را به فرايندهاي مرحله پيش از گفتار ذهن شخصيت محدود مي کند و آنچه را روايت مي کند که در اين سطح از ذهن شخصيت

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *