پایان نامه ها

دانلود پایان نامه با موضوع ماهیت انسان، تئوفراستوس، روابط اجتماعی

ی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راه هایی است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل دارد. (فرگوسن، 1970به نقل از حامدی 1382)
– مجموعه تفکیک ناپذیر خصایص بدنی و نفسانی است که مورد توجه دوستان نزدیک شخص می باشد و یا همان ماسک و نقابی است که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است به چهره خود نهاده است. (ایزدی 1351، به نقل از حامدی 1382)
اما در تعریف شخصیت بهتر است نکات ذیل مد نظر قرار داده شوند:
1- شخصیت از صفات و خصوصیاتی تشکیل می شود.
2- مجموعه این خصوصیات شخصیت نیست بلکه شخصیت از طرح یا زمینه ای تشکیل می شود که این خصوصیات در آن به شکل خاصی با هم ارتباط پیدا می کند و به صورت واحد در می آیند.
3- ملاک قضاوت درباره شخصت افراد، رفتار آنهاست و خصوصیات فرد که در رفتار ظاهر می شود جزئی از شخصیت او را تشکیل می دهد. (شریعتمداری، 1374)
2-1-3 نظریه های شخصیت:
نظریه های شخصیت از نظر موضوعات مربوط به ماهیت انسان تفاوت دارند. هر نظریه شخصیت، فرض های آفریننده آن را در مورد انسان منعکس می کند. این فرض ها بر ابعاد گسترده ای استوار هستند که نظریه پردازان شخصیت مختلف را مجزا می کنند. برداشت هر نظریه پرداز از انسان، با توجه به پنج بعد قابل بررسی است:1- اولین بعد، جبرگرایی در برابر انتخاب آزاد است. آیا نیروهایی که کنترلی بر آنها نداریم رفتار و شخصیت ما را تعیین می کنند، یا این که می توانیم چیزی باشیم که آرزویش را داریم.2- بدبینی در برابر خوش بینی است. به طور کلی، نظریه پردازان شخصیتی که به جبرگرایی اعتقاد دارند، بدبین هستند (اسکینر مستثنی است) در حالی که آنهایی که به اراده آزاد معتقدند، معمولاً خوشبین اند. (محمدی، 1384). 3- سومین بعد برای در نظر گرفتن برداشت نظریه پردازان از انسان، علیت در برابر غایتمندی است. آیا علت این که افراد به این صورت رفتار می کنند اتفاقاتی است که در گذشته برای آنها پیش آمده یا اینکه چون آنها در مورد آنچه در آینده روی خواهد داد. انتظارات خاصی دارند، به این صورت رفتار می کنند. 4- چهارمین موضوعی که نظریه پردازان شخصیت را مجزا می کند، نگرش آنها نسبت به عوامل تعیین کننده هشیار در برابر ناهشیاری رفتار است. آیا افراد معمولاً از کاری که انجام می دهند و این که چرا آن را انجام می دهند، آگاهند یا این که نیروهای ناهشیار بر آنها تأثیر می گذارند و آنها را به سمت عمل کردن سوق می دهند بدون این که از این نیروهای زیربنایی آگاه باشند؟5- مسئله پنجم به عوامل تأثیرگذار زیستی در برابر اجتماعی بر شخصیت مربوط می شود. آیا افراد عمدتاً مخلوقات زیستی هستند یا این که شخصیت آنها عمدتاً توسط روابط اجتماعی شان شکل می گیرد؟ مشخص ترین عنصر این موضوع، وراثت در برابر محیط است. یعنی آیا ویژگی های شخصی بیشتر حاصل وراثت است یا محیط آنها را تعیین می کند؟
موارد فوق و سایر موضوعات اساسی که نظریه پردازان شخصیت را مجزا می کنند نه تنها به اصطلاحات متفاوت، بلکه به نظریه های شخصیت کاملاً متفاوتی انجامیده اند. ما نمی توانیم با اختیار کردن یک زبان مشترک، تفاوت های میان نظریه های شخصیت را از بین ببریم. این تفاوت ها، فلسفی و بسیار عمیق هستند. هر نظریه شخصیتی، شخصیت خالق آن را منعکس می کند و هر خالقی گرایش فلسفی منحصر به فردی دارد که تجربیات کودکی، ترتیب تولد، جنسیت، آموزش، تحصیلات و الگوی روابط میان فردی تا اندازه ای آن را شکل داده اند. (محمدی، 1384)
هر یک از نظریه های شخصیت که براساس سالهای تحقیق و بررسی در زمینه بالینی و یا مشاهده رفتارها در شرایط آزمایشگاهی به دست آمده اند، بینش و فهم شگفت انگیزی را درباره ماهیت انسان به دست می دهند. این نظریه ها حاصل درک بسیار بالا و هوشمندانه افرادی است که هر کدام دیدگاه نظری منحصر به فردی را در مطالعه نوع انسان به کار گرفته اند. نظریه های شخصیت با این که همسوی یکدیگر نیستند، اما هر یک چیزهای اساسی و مهمی برای گفتن دارند. اصولاً ریشه اختلاف بین نظریه ها را باید در سه عامل جستجو کرد:
1- پیچیدگی موضوع شخصیت
2- شکل گیری نظریه ها در شرایط تاریخی و زمینه های شخصی متفاوت نظریه پردازان
3- این واقعیت که روانشناسی خود علم نوپایی است (کریمی و همکاران 1383)
2-1-3-2 رویکرد روانکاوی:
اگرچه ارائه نظریاتی درباره شخصیت را می توان به بقراط1 حکیم (در سال 400 از میلاد مسیح) نسبت داد اما در دوران معاصر، برای اولین بار زیگموند فروید2 بود که اولین تئوری جدید و جامع درباره عناصر تشکیل دهنده شخصیت را مطرح ساخت. (لطف آبادی، 1374 به نقل از حامدی،1382)
نظریه شخصیت بیش از هر فرد دیگری، تحت تأثیر زیگموند فروید قرار داشته است. نظام روانکاوی3 او اولین نظریه رسمی شخصیت بود و در حال حاضر مشهورترین آنهاست. در واقع نفوذ فروید به قدری عمیق بوده است که به رغم ماهیت بحث انگیز بودن آن، کاروی برای بیش از یک قرن بعد «گسترده ترین سبک پذیرفته شده برای بحث درباره شخصیت» باقی خواهد ماند.
فروید سه سطح هشیاری – هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار – را مطرح می کند که به توصیف درجه ای می پردازد که در آن رویدادهای روانی در دسترسی به آگاهی تفاوت دارند. مهم ترین رویدادهای روانی در ناهشیار روی می دهد.(حامدی،1382)
در نظریه فرویدی، ساخت روانی انسان در بردارنده سه مؤلفه ساختاری نهاد، خود و فراخود است. نهاد هسته غریزی شخص را نشان می دهد که غیر منطقی، تکا
نشی و مطیع اصل لذت است. نهاد برای به دست آوردن ارضاء امیال غریزی از اعمال بازتابی و تفکر فرآیند اولیه استفاده می کند. «خود» مؤلفه منطقی شخصیت را ارائه می دهد و تحت فرمان اصل واقعیت است. وظیفه خود، از طریق تفکر فرآیند ثانویه، عبارت است از فراهم آوردن یک برنامه عمل مناسب برای فرد تا تقاضاهای نهاد را در درون ممنوعیت های دنیای اجتماعی و هشیاری فرد ارضا کند. فرا خود، ساختار پیشرفته نهایی و شاخه اخلاقی شخصیت را نشان می دهد (منصور، 1378).
شرح فروید از رشد روانی جنسی بر پایه این قضیه قرار دارد که جنسیت به هنگام تولد آغاز می شود و بعد از آن از طریق یک مجموعه نواحی شهوت زا که به گونه زیستی تعریف شده است، پیشرفت می کند. فروید سه نوع اضطراب: واقعیت، روان رنجور و اخلاقی را تشخیص داد. به اعتقاد وی اضطراب به عنوان یک علامت هشدار دهنده به خود که از سوی تکانه های غریزی تهدید می شود عمل می کند «خود» در پاسخ به این علامت یک تعداد مکانیسم دفاعی را از جلسه والایش، سرکوبی، فرافکنی، جابجایی، دلیل تراشی، واکنش سازی و واپس روی به کار می برد(منصور و دادستان، 1376).
نظریه فروید بر پایه مفروضه های اساسی معینی در ارتباط با ماهیت انسان قرار دارد. نظریه روان تحلیل گری بازگو کننده موارد زیر است(حامدی، 1382):
1- پایبندی شدید به مفروضه های جبرگرایی، غیر منطقی بودن، تغییر ناپذیری، تعادل حیاتی و شناخت پذیری.
2- پایبندی متوسط به مفروضه های کل نگری، سرشتی نگری و درون کنشی.
3- پایبند ضعیف به مفروضه ذهنیت
2-1-3-1 رویکرد نوروانکاوی:
نظریه پردازان روان کاوی جدید براساس موارد چندی با یکدیگر تفاوت دارند. آنها به جای ارایه دیدگاه های یکپارچه، رویکردهای فرویدی جدیدی را به تصویر می کشند. این نظریه ها به علت مخالفت با تأکید فروید بر غرایز به عنوان انگیزاننده های اولیه و دیدگاه جبری از شخصیت در یک طبقه جای گرفته اند. این نظریه پردازان بیش از فروید بر عوامل اجتماعی تأکید کردند و به همین دلیل است که آنها (به استثنای یونگ) نظریه پردازان روانی – اجتماعی نامیده شده اند. آنها همچنین تصویر امیدوار کننده تر و خوشبینانه تری را از ماهیت انسان ارایه می دهند و دیدگاه آنها مبنی بر این که شخصیت بیشتر معمول محیط است تا نیروی فیزیولوژیکی ارثی. (کریمی و همکاران 1383)
2-1-3-3 رویکرد سنخ شناسی شخصیت:
1- تئوفراستوس، بقراط و جالینوس:
یکی از قدیمی ترین نظریه های شخصیت مبتنی بر خلق و خو، نظریه ای است که توسط فیلسوف یونانی، تئوفراستوس (287- 372 ق. م) مطرح شده است. او کتابی به نام منش ها نوشته و در این کتاب تیپ های مختلف شخصیت مردم را توصیف کرده است. البته بیشتر این توصیف ها به تیپ های ناجور و نامطلوب مانند متملق، ریاکار، خسیس، غیره … مربوط می شد. تئوفر استوس معتقد بود که هر یک از ما می توانیم با استفاده از قدرت استدلال و تجربه خود، منش دیگری را مشخص کنیم. وی تصریح کرده است که مردم شخصاً مسئول نوع منشی که دارند، هستند. (جمال فر، 1374).
صاحب نظران حوزه شخصیت، قدیمی ترین طبقه بندی سنخ شناسی شخصیت را به بقراط (400-377ق.م) و جالینوس (قرن سوم قبل از میلاد) حکمای قدیمی یونان نسبت می دهند. بقراط بدن انسان را دارای چهار نوع خلط تصور می کرد: خون، بلغم، صفرا، سودا. وی معتقد بود که میان جسم آدمی و جهان خارج ارتباطی برقرار است و عناصر چهارگانه آب، باد، خاک و آتش که پیش از او به وسیله آمپروکلس (490-435 ق.م) فیلسوف دیگر یونانی، عناصر تشکیل دهنده جهان فرض شده بودند، در بدن خواص و آثاری دارند. بدین معنی که خاصیت آتش گرمی، خاصیت باد سردی، خاصیت خاک خشکی و خاصیت آب رطوبت است. خون افراد بهنجار، هر چهار عنصر را به مقدار مساوی و متعادل داراست. از سوی دیگر، بلغم نماینده رطوبت آب، صفرا نماینده گرمی آتش و سودا نماینده خشکی خاک است. (کریمی، 1374)
جالینوس براساس اندیشه های بقراط بر این عقیده بود که مردم بر مبنای غلبه هر یک از این اخلاط در بدن، از نظر صفات و ویژگی های جسمی و روانی از یکدیگر متمایز می شوند. این چهار مزاج عبارتند از:
الف: سوداوی مزاج، فردی که این مزاج را دارد. معمولاً سیه چرده و بلند بالاست، اعمال تنفسی و جریان خون وی کند و ضعیف است. در کل سوداوی مزاجان افرادی خیالاتی، مغموم، غیر اجتماعی، مضطرب و بدبین و ناراحت هستند.
ب: صفراوی مزاج: فردی که این مزاج را دارد، باریک اندام، دارای رنگ پوست گرم و خشک و زیتونی، تنفس در آنان منقطع و تند است. از نظر خلق و خو این افراد تند، زود خشم، برتری جو، جاه طلب هستند.
ج: بلغمی مزاج: فردی که این مزاج را دارد، چاق، پرچربی و سرخ روست. جریان خون و تنفس وی کند است و از عضلاتی شل و سست برخوردار است. خواب این افراد عمیق و سنگین است. این افراد زود آشنا و اجتماعی، لاقید و کم فعالیت و بی درد و کند ذهن هستند.
د: دموی مزاج: چون در این مزاج غلبه با خون است، جریان خون فردی که این مزاج را دارد تند است. ظاهرش خوش آب و رنگ، خوشگذران، خوشبین، فعال و جدی اما از نظر فعالیت های ذهنی سطحی و کم عمق است. (کریمی، 1374)
2- گال: جمجمه شناسی روانی
این عقیده قدیمی مبنی بر این که بین خصوصیات جسمانی و ویژگی های شخصیتی فرد ارتباط وجود دارد، یک بار دیگر در سال 1796 توسط پزشکی به نام فرانس ژوزف گال (1828-1758) با ایراد یک رشته سخنرانی ها مطرح شد. او معتقد بود که تفاوت های کالبد شناسی میان مغز افراد ممکن است تفاوتهای رفتاری را توجیه کند. وی با همکاری کاسپاراسپورزیم (1832-1
776) یک طرح ذهنی موسوم به جمجمه شناسی روانی را ارائه داد. (جمال فر، 1374)
جمجمه شناسی بر این فرض استوار است که توانایی ها و تمایلاتی که در فرد ظاهر می شوند تابع عملکرد مناطق خاصی از مغز است. این عقیده بر این فرض استوار بود که عملکرد مغز است، و مغز اندام یا عضوی است که ما آن را ذهن می نامیم. (جمال فر، 1374)
3- کرچمر: طبقه بندی تیپ های بدنی
این اندیشه که بین رفتارهای یک فرد و خصوصیات جسمانی او رابطه وجود دارد، پایه و اساس سیستم طبقه بندی تیپ های بدنی بود که توسط ارنست کرچمر مطرح شد. کرچمر سه نوع مختلف از ساختمان بدنی را مشخص کرد. او افراد چاق را پیک نیک، افراد عضلانی را اتلتیک، و افراد لاغر را استنیک نامید. کرچمر حالت ها و موارد غیرعادی را که در این سه طبقه بندی قرار نمی گرفت بی قواره نام نهاد. (جمالفر، 1374)
4- شلدون: طبقه بندی

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *