پایان نامه ها

تحقیق رایگان با موضوع منابع سازمان، بهبود عملکرد، عملکرد کسب وکار

ن درپياده سازي سيستم برنامه ريزي منابع سازمان تاکيد مي کنند. آنها معتقدند نگرش هاي منفي؛ رفتارهاي منفي و در نهايت احساس ناخوشايندي را پس از پياده سازي ERP در پي خواهند داشت. درتحقيق آن ها بر اين عامل بعنوان عامل اساسي آمادگي سازمان براي پياده سازي سيستم هاي برنامه ريزي منابع سازماني تاکيد شده است. بررسي آنها نشان داد که اين نگرش ها ناشي از متغيرهاي جمعيت شناختي سازمان، نوع کار (مديريتي، سرپرستي، مهندس، کارگري و غيره) و ادراک کارکنان ( از ارزش، اهميت و توانمندي اين سيستم ها) است.
کواک و لي (2008) نشان دادند تاثيرگذاري بر ادراک کارکنان، در تلقي مفيد بودن پياده سازي سيستم برنامه ريزي منابع سازمان وکاربري ساده آنها؛ ضمن افزايش آمادگي براي تغيير در پياده سازي موفق و تمايل استفاده از اين سيستم ها موثر است.
رزمي و همکاران (2009) آمادگي سازمان براي پياده سازي ERP را برگرفته از سه حوزه آمادگي سازماني، آمادگي براي مديريت پروژه و آمادگي براي مديريت تغيير دانستند. آنها پس از يک بررسي جامع، عوامل حياتي موفقيت را بعنوان عواملي که زمينه ساز آمادگي سازمان جهت پياده سازي سيستم برنامه ريزي منابع سازمان هستند معرفي کرده و با شناسايي پانزده عامل؛ اين عوامل را در پنج دسته طبقه بندي نمودند: پروژه، چشم انداز و اهداف، سيستم ها و فراگردها، فرهنگ و ساختارها و منابع انساني. سپس آن ها با استفاده از مقايسات زوجي از نگاه افراد خبره شرکت برق ايران در قالب روش فراگرد شبکه اي تحليل فازي3 اهميت عوامل مختلف را در سه حوزه ياد شده بدست آوردند.

5-1) تعريف متغيرهاي عملياتي تحقيق
سيستم برنامه ريزي منابع سازمان: سيستم هايي چند-ماژوله که به سازمان کمک مي نمايند تا جريان اطلاعات و فراگردهاي کسب و کار خود را در رويه اي بلادرنگ يکپارچه سازند.
پياده سازي موفق سيستم برنامه ريزي منابع سازمان: به تحقق موفق پياده سازي يک سيستم برنامه ريزي منابع سازمان از منظر زيرساختارهاي پياده سازي، پذيرش و کاربرد سيستم توسط کاربران نهايي و اهداف مورد انتظار اشاره دارد. اين اهداف عمدتاً در طول چرخه حيات سيستم برنامه ريزي منابع سازمان از جنبه مديريت پروژه اي آن حائز اهميت اند و شامل اهداف عملکردي پياده سازي نيز مي گردند.
عوامل حياتي موفقيت پياده سازي ERP: عواملي که نقشي اساسي در کنترل و مديريت پروژه پياده سازي ERP دارند و مديريت آن ها مي تواند منجر به تحقق منافع و عملکرد مورد انتظار از پروژه پياده سازي ERP در سازمان گردد. اين عوامل مي توانند کمک شاياني نمايند تا جنبه هاي پروژه اي پياده سازي از جمله برنامه و اهداف هزينه اي و زماني پروژه مطابق با برنامه ريزي صورت گرفته تحقق يابند.

6-1) قلمرو تحقيق
1-6-1) قلمرو مکاني تحقيق
اين مطالعه مشتمل بر بررسي يک سري متغيرهاي رفتاري، نگرشي و سازماني است که در سازمان جهاد کشاورزي استان قزوين مورد ارزيابي و تحليل قرار گرفته است.
2-6-1) قلمرو زماني تحقيق
با توجه به تنوع و گستره متغيرهاي مورد بررسي، اکتساب و ارزيابي مجموعه متغيرهاي اين تحقيق از پاييز 89 تا تابستان 90 بطول انجاميده است.

7-1) ساختار پايان نامه
اين پايان نامه مشتمل بر پنج فصل تنظيم شده است که بترتيب عباتند از:
* فصل اول که تعريف مسئله و بيان اهميت و ضرورت موضوع را در بر مي گيرد.
* فصل دوم؛ فصل مباني نظري و پيشينه تحقيق، که با سيري جامع به بررسي ادبيات موضوع مباحث مختلف سيستم برنامه ريزي منابع سازمان پرداخته و ضمن بررسي عوامل حياتي موفقيت، مدل هاي طبقه بندي آن ها و الگو هاي ارزيابي آمادگي سازمان براي پياده سازي ERP؛ در نهايت با توصيف مشخصات اساسي و بنيادين سازمان هاي خدماتي و دولتي؛ مباني ارائه يک رويکرد مفهومي براي ارزيابي آمادگي اين نوع سازمان ها را پايه ريزي مي کند.
* فصل سوم به طرح تحقيق، نحوه اکتساب نظرات افراد خبره و تشريح روش هاي رياضيات فازي و آماري مورد استفاده مي پردازد.
* در فصل چهارم تجزيه و تحليل داده هاي اکتسابي مورد بررسي قرار مي گيرد. اين فصل همچنين به بررسي وضعيت عوامل حياتي موفقيت، وضعيت مطلوب، شکاف موجود و نواحي مسئله زا براي پياده سازي ERP در سازمان مي پردازد.
* فصل پنجم ضمن تحليل يافته هاي بدست آمده از چارچوب ارزيابي ارائه شده در فصل دوم؛ به معرفي مجموعه استراتژي هاي آماده سازي سازمان پرداخته و موثرترين عوامل استراتژي هاي آماده سازي را تبيين مي کند.

فصل دوم: مباني نظري و پيشينه تحقيق

مباني نظري و پيشينه تحقيق

1-2) مقدمه
فصل دوم اين پژوهش اختصاصي به مباني نظري دارد. هدف از تدوين اين فصل ترسيم فعاليت هاي تحقيقاتي صورت گرفته در حوزه ERP ، عوامل حياتي موفقيت پياده سازي و الگوهاي هاي ارزيابي آمادگي مي باشد. در اين فصل ضمن تشريح عوامل حياتي موفقيت ذکرشده در ادبيات موضوع سيستم هاي ERP به بررسي ويژگي ها و مشخصات سازمان هاي دولتي و خدماتي پرداخته و در نهايت چارچوب ارزيابي و مدل پيشنهادي مورد استفاده در تحقيق تبيين خواهد شد.

2-2) سيستم برنامه ريزي منابع سازمان:
1-2-2)تعريف:
سيستم برنامه ريزي منابع سازمان، نرم افزارهايي هستند که به سازمان ها کمک مي کنند تا جريان اطلاعات و فرآيندهاي کسب و کارشان را يکپارچه نمايند. آن ها عمدتاً از طريق يک بانک اطلاعاتي منفرد که اطلاعات را در رويه اي بلادرنگ جمع آوري و ذخيره مي کند؛ وظايف و
واحدهاي سازماني را پشتيباني مي کنند. اصطلاح “برنامه ريزي منابع سازماني” اصطلاحي عمومي است که به مجموعه اي از فعاليت هاي سازماني اطلاق مي شود که توسط نرم افزارهاي کاربردي چند-ماژوله مورد حمايت قرار مي گيرند؛ چيزي که به سازمان ها کمک مي نمايد تا منابع خودشان را مديريت نمايند (تلتومب، 2000).

2-2-2)سير تطور:
آغاز سير تطور ERP ها به دهه 70 ميلادي يعني دوران برنامه ريزي نياز مندي هاي مواد4 باز مي گردد. MRP ها درجستجوي خودکار نمودن رويه هاي دستي براي برنامه ريزي و کنترل برنامه زمان بندي توليد بودند. اين سيستم ها طراحي شدند تا بر اساس ميزان سفارشات دريافتي واحد فروش دريابند که چه ميزان مواد خام براي توليد نياز است (اُرليکي ، 1975). شرکت ها عمدتاً بسختي اجراي چنين سيستم هايي را تجربه مي کردند و در مواردي فناوري قادر به تضمين منافع مورد انتظار نبود. برخي از پروژه ها نيز در عمل با شکست مواجه مي شدند. عمده شکست ها در اجراي چنين سيستم هايي بيشتر از اين که به حوزه مسائل فني مربوط مي شد به مشکلات انساني بازمي گشت (بلت، 1979). غالباً مديران به تاثيري که تصميمات فني مرتبط با حوزهاجرا و پياده سازي اين سيستم ها مي توانست بر ساختار و اندازه گيري عملکرد سازمان بگذارد، اعتنا نمي کردند و نفش ساخت را در استراتژي رقابتي شرکت بيش از اندازه در نظر مي گرفتند(ميلر، 1981). بعدها MRP ها در جهت حل مسائل حوزه عملياتي، در قالب سيستم هاي پيشرفته تري موسوم به “برنامه ريزي نيازمندي هاي ساخت5” توسعه يافتند. سيستم هاي برنامه ريزي نيازمندي هاي ساخت داراي مجموعه ماژول هايي بودند که جنبه هاي وظيفه اي6 مختلفي از فراگرد توليد را بر عهده داشتند (ويلسون و همکاران، 1994)؛ بعنوان نمونه، اين سيستم ها حوزه هايي چون برنامه ريزي ظرفيت و برنامه زمانبندي اصلي توليد7 مبتني بر پيش بيني فروش را شامل مي شوند (راندو و ليترال 2001).
امروزه، محصولات اخير ERP در مواجهه با چالش هايي که تحقق اهداف فوق را مورد مخاطره قرار مي دهند؛ واحدهاي مختلف و چندگانه کسب و کار همچون فروش، برنامه ريزي و عمليات، مديريت مواد و موجودي، توليد، خريد، پردازش سفارش، حسابداري و مالي، منابع انساني، مديريت ارتباط با مشتري8، مديريت ارتباط با تامين کنندگان9 و ساير بخش ها را مورد پوشش قرار مي دهند. سه ويژگي اخير نسل دوم ERP موسوم به ERP II را از نسل قبل متمايز مي کنند. ERP II به يک راهبرد کسب وکار و مجموعه اي از نرم افزترهاي کاربردي مبتني بر يک صنعت خاص اشاره دارد، که مطابق با آن شرکت براي مشتريان و سهامداران خلق ارزش مي کند. اين امر از طريق توانايي و بهينه سازي فرآيندهاي مالي و عملياتي همکارانه سازمان و داخل سازمان، امکان پذير است (بُند و همکاران، 2000). اين نوع سيستم ها در بستر تجارت همکارانه اي10 شکل گرفتند که در آن مقوله يکپارچگي فرآيندها، اطلاعات و تصميم سازي در طول زنجيره تأمين از اهميت زيادي برخوردار است. از اين رو اجزاء ERP IIها شامل ERP ها، کسب و کار الکترونيکي و همکاري در طول زنجيره تامين مي شود (مولر، 2005). افزايش پراکندگي واحدهاي سازماني در موقعيت هاي مختلف جغرافيايي، تمرکز برنامه ريزي در نقطه تقاضاي مشتري، توليد انبوه سفارشي سازي شده، فلسفه توليد چابک و نياز موفقيت کسب و کار به هماهنگي ها و همکاري هاي درون زنجيره تامين ؛ اهميت اين نسل از ERP ها را بيش از پيش ساخته است.

3-2-2)منافع ERP :
ERP ها داراي دو فايده عمده مي باشند: ابتدا اين که يک نماي سازماني منحصر بفرد از کسب و کار ترسيم مي کنند بطوري که تمامي واحدها و وظايف را دربر مي گيرند؛ و دوم اين که يک بانک اطلاعاتي سازماني را فراهم مي کنند که کليه تراکنش هاي کسب و کار در آن وارد، ذخيره، پردازش ، نظارت و مورد گزارش گيري قرار مي گيرد. اين نماي منحصر بفرد ضمن افزايش وسعت همکاري ها و هماهنگي هاي بين-دپارتماني؛ شرکت ها را قادر مي سازد تا به اهداف خود در خصوص ارتباطات و پاسخگويي فزاينده نسبت به سهامداران خود دست يابند (ديلون، 1999). منافع ديگر ERP ها عبارتند از: يکپارچه سازي فراگير، کاهش ورود اطلاعات، قابليت بروزرساني، قابليت حمل11 و اعمال تجارب برتر به سازمان مي باشد. گزارش پانوراما (2010) در حوزه مديريت تغيير و ERPها نشان مي دهد که سه دليل عمده استفاده شرکت ها از ERP در سال 2009؛ بهبود عملکرد کسب و کار ، يکپارچه سازي سيستم هاي ميان واحدي و جايگزيني سيستم هاي قديمي مي باشد. اين سه عامل در مجموع بالغ بر 65 درصد دلايل استفاده از سيستم برنامه ريزي منابع سازمان را پوشش مي دهد. آلتکار (2004) منافع زير را بعنوان دلايل محبوبيت کاربرد ERP ها عنوان مي کند:
* توانايي بهبود عملکرد کسب وکار از طريق:
– کاهش زمان سيکل کاري و بين ايستگاهي
– افزايش چابکي کسب و کار
– کاهش موجودي
– بهبود تکميل و پاسخ به سفارش/درخواست
* پشتيباني از نيازمندي هاي رشد کسب و کار از طريق:
– محصول/محصولات جديد، مشتريان جديد
– احتياجات جهاني شامل زبان ها و واحدهاي پولي چندگانه

* فراهم آوري تصميم ياري بلادرنگ، يکپارچه و منعطف از طريق بهبود پاسخگويي در سراسر سازمان

* رفع محدوديت هاي سيستم هاي قديمي شامل:
– پراکندگي داده و پردازش
– انعطاف ناپذيري در مقابل تغيير
– فناوري هاي حمايت ناپذير

بِرَدلي (2008) ضمن بررسي 8 مطالعه موردي پياده کننده ERP ، به طبقه بندي منافع پياده سازي اين سيستم ها مي پردازد. در اين مطالعه که مطابق با چارچوب شنگ و سدون (2002) صورت گرفت، برخي از منافع عنوان
شده توسط شرکت ها عبارت بود از: کمک به مزيت رقابتي، پايايي بهتر سيستم هاي جديد، شفافيت عملکرد مالي و عملياتي، بهبود تصميم سازي در سطح سازمان، تبادل بهتر و اثربخش تر اطلاعات بين واحدهاي سازماني. آن ها اين منافع را به پنج طبقه عملياتي، راهبردي، مديريتي، زيرساختاري فناور اطلاعات و سازماني تقسيم کردند. ساتشاگلو (2009) ضمن بررسي فوايد و منافعي که از ERP عايد سازمان مي شود آن ها را در سه طبقه عملياتي، مديرتي، فني و راهبردي طبقه بندي مي کند. شش فايده اي که طبق نظرسنجي وي بالاترين رتبه را از منظر کارکنان بدست آوردند، عبارتند از: مديريت و کنترل بهتر وظايف، کنترل گردش مالي، کنترل گردش اطلاعات، ظرفيت فزاينده زيرساختار فناوري اطلاعات، کنترل گردش کالاها و تسريع روند زمان پاسخ اطلاعات. در بين اين منافع حدود 67% آن متعلق به طبقه بندي مديريتي است؛ بعبارتي از منظر کارکنان، مهمترين فوايدي که از طريق پياده سازي ERP متوجه سازمان مي شوند عمدتاً جنبه مديريتي

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *