کودک، والدین، کودکان، استرس، مادران، والدینی

ا نافرمانی نسبت به درخواست و درخواست‌های والدین، به جلب نظر اون‌ها پرداخته و محبت بیشتری به دست بیاره (شاو و بل[3]، 1997). اینجور الگوهای تعاملی می‌تونن شروع الگوهای تحمیلی رو تشویق کنن که این سبک در بعضی از خونواده‌های دارای مشکلات رفتاری یافت شده. حالات روحی- روانی مادر هم مثل عوامل مهمیه که رابطه نزدیکی با مشکلات رفتاری کودکان داره. محققان ملاک گسترش افسردگی اساسی رو در فرزندان مادران گرفتار به افسردگی اساسی، رقم ناراحت کننده 30 درصد گزارش کرده‌ان. اون‌ها با بررسی رفتار دوطرفه بین مادران دپرس و کودکانشون به این نتیجه رسیدن که رابطه بسیار قوی بین افسردگی مادر و مشکلات رفتاری کودک هست (سادوک و سادوک،2008).
خونواده

رنکن و همکارانش (1998) نشون دادن دشمنی مادر و سوء به کار گیری ایشون از کودک، وقتی که کودکان 42 ماهه بودن، می‌تونست خشونت کودکان رو در زمان پیش‌دبستانی پیش‌بینی کنه (هالاهان و کافمن،2008).

در همین رابطه اشتغال مادران هم مثل عوامل خانوادگی مربوط به مشکلات رفتاری کودکان می‌باشه. در این مورد تحقیقات زیادی انجام شده‌است. بعضی از این تحقیقات نشون دهنده این مسئله س که اشتغال مادران بیرون از خونه باعث می‌شه که کودک از نظر موافقت اجتماعی به مشکل برخورد کنه اما یه سری های دیگه به این نتیجه رسیده‌ان که اشتغال مادر در بیرون از خونه اثرات منفی روی کودک نداره. هافمن[4] (1996) در تحقیقات خود دریافت دختران مادران شاغل بسیار جداگونه، فعال و برانگیخته هستن و از موافقت اجتماعی در حد مطلوبی دارن. از طرف دیگه کوهن[5] و همکاران (1990) اثرات منفی اشتغال رو بر رشد و موافقت کودک گوش‌زد کرده‌ان. پس در مورد یافته های سازنده و یا زیان بخش کار مادران در بیرون از خونه، نتیجه کلی نمی‌توان گرفت و به نظر می‌رسد این تاثیرات با ویژگی‌ها و نگاه‌های اعضای خونواده، با شرایط موجود در خونه و جامعه، و با جنسیت کودک رابطه نزدیکی داشته باشه. از روشن‌ترین تاثیرات کار مادر در بیرون از خونه روی رشد بچه، رشد استقلال بچه رو می‌توان نام برد (نوابی نژاد،1387).

ب- عوامل محیطی، اجتماعی و اقتصادی

 مسائل مربوط به خونه و فقر اقتصادی عوامل اختصاصی هستن که با پیدایش مسائل رفتاری رابطه دارن. ریچمن (1998) بر این باور بود که خونه بد خطر مسائل رفتاری رو در کودکان پیش‌دبستانی بالا می‌برد. جنبه های بزرگ خونواده‌های بی خانمان که فرزندان کوچیک دارن و از دست دادن ساپورت واسه مادرانی که با کودکان دبستانی در منزل‌های تک‌اتاقی زندگی می‌کنن، زمینه‌های بسیار مهم واسه محرومیت و رنج هستن. آثار این نوع استرس به نظر می‌رسد از راه عکس العمل‌های هیجانی والدین به کودک انتقال می‌یابد.

ریچمن و همکاران (2003) اشاره می‌کنن که معلوم نیس برداشت والدین از محرومیت مهم‌تره یا سطح واقعی محرومیت. والدین بدون روحیه که خود رو درمونده و متهور دام بیکاری و شرایط خونه احساس می‌کنن، دچار خشم و افسردگی هستن که بر چگونگی مراقبت از بچه هاشون تاثیر می ذاره. با این حال بعضی از خونواده‌هایی که در خونه‌های کوچیک و با درآمد کم زندگی می‌کنن، فرزندان خود رو بسیار خوب تربیت می‌کنن. فرق ممکن ایت در نگاه روانی والدین نسبت به نقش خود و کودکان‌شون باشه. در همین رابطه راتر و همکاران (1995) پی‌بردن کودکانی که در نواحی شهری زندگی می‌کنن، دو بار بیشتر احتمال داره دچار پریشونی شن تا کودکان مناطق دهاتی. به نظر این محققان این فرق به وجود اومده توسط تاثیر عوامل سببی جور واجور در دو ناحیه نیس، بلکه فت و فراوون عوامل سببی در شهرها در مقایسه با روستاها مربوطه(نوابی نژاد،1387).

. سلامت روان در والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

اتفاق رویدادهای نابه‏هنگام در چرخه‏ زند‏گی فرد همیشه نا آرومی‏زاس. یکی از این رویدادها، تولد و حضور کودک گرفتار به مشکلات رفتاری در خانواده س. کودک گرفتار به مشکلات رفتاری با کودکان عادی متفاوت و با امیدها و آرزوهای والدین ناهم‏خوانه و پذیرش کودک از طرف والدین کمه. مطمئنا یکی از بخش هایی که تحت تاثیر فشارهای به وجود اومده توسط حضور کودک گرفتار به مشکلات رفتاری در خونواده قرار میگیره سلامت روانی والدینه. والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری نسبت به دیگر مردم با فشارهایی روبه رو هستن که از نظر شدت و حدت متفاوتند. این والدین در موافقت با فشارهای زندگی که تعیین کننده اندازه سلامت روانی فرده، نسبت به افراد دیگه جامعه مشکلات بیشتری رو پیش رو دارن (آرون رش[6] وهمکاران،2010). ادبیات تحقیق هم نشون دهنده اینه که حضور کودک گرفتار به مشکلات رفتاری در خونواده روی اندازه سلامت روانی والدین تاثیر منفی داره (پاکزاد،1380).

اولین شخصی که به‏ طور مستقیم با کودک رابطه برقرار می‏کنه مادره. مادر وقتی با بچه مشکل‌دار خود روبه‏رو می‏شه، به دلیل نگهداری دائمی و نیاز به جفت و جور‏ کردن شرایط ویژه رشد این کودکان و رویارویی با استرس‏هایی مثل رفتارای خشن، مشکلات رفتاری، قشقرق‏ و نداشتن مهارت مراقبت از خود، باعث ضعیف کردن کارکرد طبیعی مادر می‏شه. به همین خاطره که میانگین‏ مشکلات روانی در مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و به ویژه مادران‏ این کودکان بالاتر از مادران دارای کودک‏ عادیه. در کل‏ این شرایط می‏تونه دلیل گوشه‏گیری و نبود علاقه به ایجاد‏ رابطه با محیط و هم اینکه پایین اومدن عزت‏نفس و احساس خود کم‏بینی و بی‏ارزشی در مادر شه که نتیجه عزت‏نفس پایین، بروز افسردگی در مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و به خطر افتادن‏ سلامت روانی اون‏هاس.استورا (1377) می‏گوید: چون جذابیت و هوش‏مندی کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری در حد چشم‏داشت والدین نیس، هشیارانه و یا ناهشیارانه دل‏بستگی والدین به کودک کاهش می‏یابد و حتی تمایل به دوری کودک رو در اون‏ها ایجاد می‏کنه. کودک گرفتار به مشکلات رفتاری ‏و والدین نه فقط بر یکدیگر اثر دوطرفه دارن بلکه بقیه اعضای نظام خونواده‏ یعنی دیگه فرزندان رو تحت اثر قرار می‏بدن. حضور این کودکان به باور مینوچین به سلامت و تعادل خونواده آسیب می‏رساند و خطر بروز عمل‏کرد نادرست خونواده و والدین رو افزایش می‏بده (باگاروزی،1387).

ترنبول و ترنبول‏[7] (1990) اعلام داشتن که ویژگی‏های خونواده (شکل و اندازه‏ی‏ خونواده، شمار و نوع بزرگ‏سالان و خردسالان، و ویژه‏گی‏های اقتصادی-اجتماعی مثل درآمد، سطح تحصیلات و موقعیت شغلی، گذشته‏ی فرهنگی، سیستم اقتصادی، رسوم و ارزش‏های‏ فرهنگی) بر کودک گرفتار به مشکلات رفتاری اثر داره، هم‏اون طور که‏ ویژگی‏های کودک گرفتار به مشکلات رفتاری بر رفتار خونواده اثر می‏گذارد؛ پس این اثر دوجانبه س (میلانی فر،1386).

. مشکلات ارتباطی والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

باتوجه به درگیر شدن بیشتر از حد والدین با کودک گرفتار به مشکل رفتاری ممکنه بقیه افراد خونواده‏ دچار کمبود توجه و محبت‏ شن و یا مسئولیت بیشتری واسه‏ مراقبت از کودک گرفتار به مشکلات رفتاری برعهده‏ اونا گذاشته شه. به‏طور کلی‏ وجود بچه گرفتار به مشکل رفتاری بر مسایلی‏ مثل روابط پدر و مادر با یکدیگر و بقیه اعضای خونواده، نگاه والدین به زندگی، انتظارات اونا از بقیه افراد خونواده، وضعیت اقتصادی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی‏ خونواده، احساسات مذهبی یا غیر مذهبی اونا اثر می‏گذارد.بعضی از تحقیقات جنبه‏های‏ منفی داشتن یه کودک گرفتار به مشکل رفتاری‏ بر رابطه والدین با بقیه اعضای‏ خونواده رو اینجور ذکر می‏کنن (مارشال و هانت،1999): در این خونواده‏ها معمولا خواهران و برادران سالم به‏ فراموشی سپرده می‏شن و مهمترین انتظاری که از اونا‏ می‏رود مراقبت از آبجی یا داداش مشکل‌دار خوده که این بعضی وقتا‏ دلیل ایجاد احساس خشم، گناه،  افسردگی، کابوسهای شبونه، خشونت، مشکلات تحصیلی، بی‏اختیاری ادرار، ترس از مدرسه و مثل اون در اونا‏ می‏شه. کاملا معلومه که در نظام‏ بسته خونواده این مشکلات ثانویه‏ واسه بقیه فرزندان، فشارهای‏ روانی والدین رو افزایش می‏بده (مهرابی زاده، نجاریان و مسعودی،1380).

محدودیت در رابطه‌های منطقی‏ و درست این‏گونه خونواده‏ها با بقیه به دلیل وجود احساساتی مثل خجالت، گناه‏ و تمایل به مخفی کردن کودک‏ موجب می‏شه تا اونا از آدم‌های دیگه فاصله بگیرن و رابطه خود رو به کمترین حد ممکن‏ برسونن. پس واماندن این جور خونواده‏ها از جریان‌های‏ اجتماعی چیزی طبیعیه.نگرانی والدین از آینده کودک‏ کودک گرفتار به مشکل رفتاری (به دلیل اینکه نیاز به‏ احساس امنیت اونا رو به خطر‏ می‏اندازد) ممکنه اونقدر شدت یابد که مانع از توجه‏ منطقی و اصولی به وضعیت فعلی‏ کودک و نیازای اون شه. این‏ نگرانی شدید معمولا نیروی‏ والدین رو هدر می‏بده و بعضی وقتا‏ دلیل می‏شه که اونا نتونن وظایف لازم و موردنیاز زندگی مشترک رو برآورده‏ سازند. هم اینکه مشاهده‏ عکس العمل‌های منفی‏ دوستان، آشنایان و همسایگان توأم با تلاشی که هر کدوم از والدین واسه متهم کردن‏ طرف مقابل انجام می‏بده، می‏تونه روند عادی‏ خونواده رو تحت‏اثر بذاره. این حالت طبق عوامل‏ مختلفی مثل خرد و سواد والدین، سطح اقتصادی، پایگاه‏ اجتماعی و زندگی مشترک‏ خانوادگی رو تحت‏اثر قرار می‏بده. اگه خونواده قبل از این‏ تجربه (ابتلای کودک‏ به مشکل رفتاری) مشکل‌های دیگری هم داشته باشه، این مشکلات زیاد می شه و دلیل سست شدن‏ بنیاد و اتحاد خونواده‏ می‏شه و احتمال اتفاق‏ بحرانهایی چون اختلافات شدید زناشویی، جدایی و طلاق‏ می‏رود (هالاهان و کافمن،2008).

. استرس والدینی در والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

 همه والدین در اجرای نقش والدینی خود دچار استرس می شن و چالشای زیادی رو در مورد بزرگ کردن کودکشون تجربه می کنن، اما والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری استرس بیشتری رو در این مورد تحمل می‌کنن. احساس مسئولیت درباره کودک و رفتار‌هاش، نیاز فرزندان به توجه، زمان و پول و پله و سرمایه می‌تونه حتی از توانایی‌های لایق‌ترین والدین هم بالاتر رود (کوئین، 2009).  استرس والدینی مثل مفاهیمیه که توجه خیلی از نظریه پردازان رو به خود جلب کرده و تعاریف زیادی واسه اون ارائه شده. ماش و جانستون (1990) استرس والدینی رو یه مراحل برهم عمل فعل و واکنشی می‌دانند که بر تعاملات هیجانی و رفتاری والد- کودک تاثیر می‌گذارد. راجر (1998) استرس والدینی رو نتیجه آزمایش خواسته‌های عینی محیط در رابطه با نقش والدگری تعریف می‌کنه. وبستر- استارتون (1990) هم استرس والدینی رو سطح بالای اختلاف عاطفی می‌دونه که بر احساسات، رفتار والدین، تعاملات والد- کودک و ادراکات والدین از رفتار کودک تاثیر گذاشته و بر سختی مراقبت و تربیت کودک به ویژه کودک گرفتار به مشکلات رفتاری، می‌افزاید(استورا، 1377).

علاوه بر تعاریف گفته شده، الگوای مختلفی واسه بررسی استرس والدینی و عوامل موثر بر اون پیشنهاد شده. یکی از شناخته‌شده ترین این الگوها، الگوی آبیدین می‌باشه. این الگو که در سال 1976 ارائه شد، یه الگوی قوی و عمومی واسه استرس والدینیه (شکل 2-1). آبیدین استرس والدینی رو حاصل اثر رفت و امد خصوصیات والدین مثل ( افسردگی[8]، احساس صلاحیت[9]، سلامت والدینی[10]، دلبستگی والدینی[11]، روابط با همسر[12]، محدودیتای نقش پذیری[13]، تنهایی اجتماعی[14]) با خصوصیات کودک مثل (صلح پذیری[15]، پذیرنگی[16]، بیش فعالی/ بی توجهی[17]، فزون طلبی[18]، تقویت گری[19]، خلق[20]) می دونه. اون هم اینکه عقیده داره که ویژگیای والد و کودک همراه با متغیرای موقعیتی خارجی و عوامل استرس زای زندگی مثل (طلاق، مشکلات شغلی و ….) دلیل افزایش احتمال استرس والدینیه (استورا،1377).

مدل دیگری که واسه توضیح استرس والدینی ارائه شده‌است، الگوی لازاروس[21]و فولکمن[22] می‌باشه. در این الگو بر نقش آزمایش شناختی به عنوان محور مراحل مقابله ای تاکید می‌شه. از نظر لازاروس و فولکمن آزمایش شناختی ای که والدین از وقایع استرس زا و توانایی مقابله ای خود دارن (بازخوردی که از وقایع و رفتارای کودک دریافت می کنن)، درک اون‌ها از توانایی خود واسه مقابله کردن رو تحت تاثیر قرار میده (لازاروس و فولکمن،1984). بر این پایه، والدینی که به توانایی خود واسه مقابله و موافقت با مشکلات رفتاری کودکشون باور دارن، استرس کمتری رو تجربه می‌کنن.الگوی هاستینگز مدل دیگه ایه که واسه توضیح و تبیین استرس والدینی ارائه شده‌است. در این مدل از مفاهیم موجود در الگوی موافقت لازاروس و الگوی موافقت دوگانه ABC-X به کار گیری شده. از نظر هاستینگز ایجاد و ثبات استرس والدینی بخشی از رابطه حلقوی بین مشکلات رفتاری کودک و رفتار والدینه (شکل 2-2). این مدل وجود چندگانه استرس رو خوب نشون داده و مشکلات موجود در تعیین جهت رابطه بین استرس والدینی، رفتار والدین و مشکلات رفتاری کودک رو خوب مشخص می کنه (هاستینگز،2002).

مراقبت و نگهداری از کودکی که مشکلات رفتاری داره، مشکلات روانی و هیجانی قابل توجه ای رو واسه خونواده‌ها به وجود می‌بیاره (هایجینز[23]، بیلی[24] و پیرس[25]، 2005). تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و ناتواناییای جسمی و شناختی در مقایسه با والدین کودکان عادی، استرس بالاتری رو تجربه می کنن (ایستس و همکاران، 2009؛ بروبست، کلاپتون و هندریک،2009؛ بلاچر و مک اینتایر، 2006؛ پیسولا،2007؛ دابروسکا و پیسولا،2010؛ دیویس و کارتر، 2008؛ رودریگو، مورگان و گفکن،1990؛ شو، لانگ و چانگ،2000؛ وبستر، فیلر، وبستر و لاول، 2004؛ هاستینگز و همکاران، 2005). اندازه استرس در مادران و پدران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری هم فرق معناداری داره. تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که مادران استرس بیشتری رو به نسبت پدران تجربه می‌کنن (دابروسکا و پیسولا، 2010؛ هرینگ[26] و همکاران، 2006). مادران مسئولیت بیشتری رو در مراقبت از کودکان برعهده دارن، زمان زیادی رو صرف برآورده

Author: