والدین، کودک، کودکان، دارن، خونواده، مادران

دن و در مورد نتیجه کارشون به اونا توضیح میدن (مومنی و امیری،1386).

روش پرورش بچه مستبدانه

والدین مستبد بر خلاف والدین با روش مقتدرانه لزومی نمی بینن که واسه دستوراتی که میدن

دلیلی ارائه بدن و انتظار پیروی بی چون و به چه دلیل از دستورات خود رو دارن این نوع والدین واسه پیروی کردن جوری ارزش زیدی قائل هستن که بچه هاشون دوست ندارن پیروی کنن. در این سبک اگه کودک اطاعت نکنه والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می شن. بامریند[1] (1991)، در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان پیش دبستانی با این نوع والدین مضطرب ، گوشه گیر و ناراضی بودن،

در صورت شکست در رفت و امد با همسالانشون با خشونت عکس العمل نشون می دادن (برک ،2008).

در علاوه بر فرزندان این افراد ، اعتماد به نفس و استقلال و خلاقیت کمتری دارن ، ذهن کنجکاوی ندارن ، از دید رشد اخلاقی کمتر رشد پیدا کردن و در برخورد با مشکلات روزمره عملی ، تحصیلی و ذهنی از انعطاف پذیری کمتری دارن و معمولا والدین خود رو نامهربان و آسون انگار میدونن و فکر می کنند که انتظارات و تقاضاهای اونا غیر منطقی و غلطه. این جور روشای تربیتی مانع بروز ابتکار و خلاقیت در بچه می شه. کلا در این روش والدین به اعمال قدرت و انضباط اجباری تاکید دارن و دستورهای خود رو با تحکیم و بدون دلیل منطقی ارائه می کنن و در صورت نافرمانی از انتقاد ، سرزنش و تنبیه به کار گیری نشون میده (محمدی و لطیفیان،1387).

روش پرورش بچه آسون گیرانه

در این روش والدین کنترل خاصی بر رفتار فرزندان خود ندارن و انتظار انجام مقررات رو از اونا ندارن و در مقابل اونا کوتاه اومده و فرزندان خود رو لوس می کنن. والدینی که آسون گیر، بی توجه یا به حد زیاده روی مساوات طلب هستن هم نمی تونن اون طور که نوجوانان نیاز دارن حامی اونا باشن. بعضی از والدین می ذارن که بچه هاشون هرکاری که میخوان بکنن شاید به دلیل اینکه کاری به کار فرزندشون ندارن یا اینکه اهمیتی نمی دن. یه سری های دیگه از مسئولیت خود برداشت نادرستی دارن (ماسن و همکاران،2005).

دارلینگ[2] در سال 1999 پی‌آمدهای روش های تربیتی در فرزندان رو در تحقیق خود اینجور عنوان می‌کنه:

1- کودکان و نوجوانانی که والدین اونا از راه های تربیتی مقتدرانه برخوردار هستن، ارزش و بهای بیشتری واسه خود قائل بوده و از لیاقت اجتماعی به درد بخور و بیشتری نسبت به بقیه گروه ها برخوردار بودن.

2- علاقمندی والدین، لیاقت اجتماعی فرزندان رو پیشگویی می کنه.

3- کودکان و نوجوانانی که والدین مستبد دارن در تکالیف مربوط به درس و مدرسه در حد متوسط عمل کرده و از مهارتای اجتماعی کم ، عزت نفس پایین و سطح بالاتری از افسردگی دارن.

4- کودکان و نوجوانان بخشنده و زیاده رو به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری شده و کارکرد پایین در مدرسه از خود نشون میدن اما درجه بالایی از عزت نفس و مهارتای اجتماعی داشته و کمتر دچار افسردگی می شن (خرازی1380).

عوامل موثر بر روش‌های پرورش بچه

بلسکی[3] (1990) عقیده داره که سه عامل تعیین کننده کلیدی و در رابطه به هم در تعیین نوع روش‌های تربیتی کودک موثره:

– عوامل مربوط به کودک که شامل خلق و خو، جنسیت و ترتیب تولد کودکه.

– عوامل مربوط به والدین و خونواده شامل ویژگی‌های شخصیتی والدین، تحصیلات والدین، پایگاه اقتصادی- اجتماعی خونواده و اندازه خونواده.

– عوامل فرهنگی و محیطی(محمدی و لطیفیان،1387).

 عوامل مربوط به کودک

الف: خلق

به نظر می‌رسد که متغیر خلق کودک، نوع تعلیم و تربیتی رو که اون دریافت می‌کنه، تحت تاثیر قرار می‌بده. محققان مشاهده کرده‌ان که والدین مثل بقیه بزرگسالان وقتی در مقابل یه کودک نافرمان، منفی و خیلی شلوغ قرار می‌گیرند، معمولا با رفتار منفی و آمرانه عکس العمل نشون می‌بدن.توماس و استلاچس[4] (1977) از اولین کسائی بودن که مطالعه درباره اخلاق کودک و تاثیر اون رو به شکل رفتار والدین و روش پرورش بچه اون‌ها شروع کردن. اون‌ها طی یه سری تحقیقات طولی به مدت هفت سال یعنی از تولد کودک تا سن هفت سالگی به این نتیجه رسیدن که روش برخورد مادران با کودکان با در نظر گرفتن اخلاق اونا فرق داره. مثلا مادران با کودکان کژخو و پر درد سر با تندی و پرخاش بیشتری نسبت به بقیه کودکان برحورد می‌کردن. تامسون[5] و همکارانش (1996) در مطالعه روی کودکان 3 ساله به این نتیجه رسیدن که خلق سخت و فعالیت بیشتر از اندازه، با اکراه مادر در مراقبت از کودک و نبود وجود نوازش پذیری در کودک رابطه زیادی داره(ماسن و همکاران،2005).

ب- جنسیت کودک

 جنسیت کودک مثل عواملیه که از اول تولد در رفتار والدین نسبت به کودک موثره. بیشتر والدین بر خلاف ادعاشون مبنی بر مهم نبودن جنسیت بچه ترجیح می‌بدن بچه اول پسر و دومین بچه دختر باشه. از همون شروع خردسالی، والدین با پسران و دخترانشون رفتار متفاوتی دارن. کلا معلوم شده‌است که والدین، دختران رو به وابسته بودن و داشتن روابط خانوادگی نزدیک، تشویق می‌کنن و بر داشتن روحیه کشف در سال‌های کودکی، پیشرفت، استقلال و رقابت طلبی در پسران تاکید دارن. والدین با اون‌که هم از فرزندان دختر و هم پسر خود انتظار استقلال و رشد یافتگی و انجام کارایی مثل منظم کردن اتاق و چیزای دیگه ای به جز اینا رو دارن، اما در کارایی که احتمال خطر بیشتری داره، رفتارشون با اون‌ها فرق داره. مثلا والدین دوست دارن بچه پسرشون از محیط خونه دور شه و به تنهایی از خیابون عبور کنه، در مقایسه با دختران که کمتر اینجور توقعاتی از اونا دارن. هم اینکه والدین احتیاجی نمی‌بینن که پسران خود رو بعد از تموم شدن مدرسه تحت نظارت داشته باشن، در حالی‌که در مورد دختران این جور نمی‌اندیشند. این طرز رفتار متفاوت، رشد احساسات مربوط به منشاء اثر بودن، ماجراجویی و جستجو آزاد در دختران رو محدود می‌کنه و ممکنه به موافقت بیشتر فرد با هنجارها و ارزش‌های فرهنگی برسه (برجعلی،1384) .

 

ج- ترتیب تولد

وضع و موقعیت کودک در خونواده یکی از عوامل موثر در روش پرورش بچه والدین و بعدا رشد شخصیت کودک به حساب می‌رود. کودکی که تنها بچه خانواده س، و یا بچه اول، بچه وسط، آخرین بچه، تنها بچه پسر در بین دختران و یا تنها بچه دختر در بین پسران، در طرز پرورش و چگونگی رابطه و برخورد والدین با کودک بسیار موثره. آدلر و پیروانش در این مورد واسه ساخت و موقعیت کودک در خونواده اهمیت خاصی قائل هستن. اون‌ها می گن که والدین با هر کدوم از کودکان در خونواده به گونه‌ای منحصر به فرد رفتار می‌کنن و رفتار هر کودک هم با در نظر گرفتن موقعیت خودش فرق داره (انتن و گولان[6]،2009). مثلا آدلر (1925) عقیده داره که بچه‌های بزرگتر خونواده به خاطر این که یه دوره موقتی در مرکز توجه هستن، نازپرورده می‌شن که این نازپروردگی با تولد بچه بعدی یهویی پایان قبول می کنه. بچه‌های اول معمولا محافظه کار، مسئول، و دنباله رو حرفه والدین هستن. بچه‌های دوم تمایل به رقابت و شورش دارن. کوچیکترین بچه در مواجه شدن با حضور چندین حریف بزرگتر، تمایل به جاه‌طلبی زیاد داره و معمولا نازپرورده، ترسو و وابسته. با در نظر گرفتن فرق‌های رفتاری و شخصیتی فرزندان با ترتیب تولد متفاوت، رفتار والدین با اون‌ها و روش پرورش بچه که در رفت و امد با اون‌ها در پیش گرفتن می‌کنن فرق داره (گنجی،1385).

 عوامل مربوط به والدین و خونواده   

الف- اندازه خونواده

همراه با افزایش تعداد اعضای خونواده، نگاه والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در اون پرورش می‌یابد، تغییر می‌کنه. در خونواده هایی که کودکان زیادی دارن، به ویژه بیشتر از شش بچه، نقش‌های خونواده با روشنی بیشتر مشخص می‌شه، وظیفه هر شخص تعیین می‌شه و انضباط شدیدتر و قدرت طلبانه تره. در خونواده‌های پرجمعیت، مادران به ویژه در مورد فرزندان دخترشون کنترل شدیدی به کار می‌برند و از آن‌ها انتظارات بیشتری در جهت ساپورت و کمک به فرزندان کوچکتر دارن (دارلینگ،1999) .

علاوه بر این به موازات افزایش تعداد فرزندان در خونواده، مادر نه فقط توجه کمتری به کودکان نشون می‌بده، بلکه صمیمیت و محبت اون هم نسبت به اون‌ها کاهش می‌یابد. به دلیل فرصت کمتری که این جور خونواده‌ها واسه ایجاد رابطه با کودک دارن، اینجور رابطه‌ای باعث می‌شه که کودکان در خونواده‌های پر جمعیت از استقلال بیشتری برخوردار باشن. از طرف دیگه، در خونواده‌های کم‌بچه والدین با فرزندان رابطه مطلوب و مناسب‌تری دارن (گنجی،1385).

از طرف دیگه داشتن خونواده کم‌بچه می‌تونه موجبات برتری‌های اقتصادی- اجتماعی رو جفت و جور کنه. در اینجور موقعیتی توجه والدین به فرزندان بیشتر می‌شه و روش‌هایی که در تربیت فرزندان به کار می‌بندند، همراه با محبت، صمیمیت و دخالت بیشتریه. اما این به این معنی نیس که در اینجور خونواده‌هایی، کودکان از راه ‌های پرورش بچه بهتری دارن. مثلا برخورد خونواده‌ای که تنها یه یا دو بچه دارن، با کودک به گونه‌ایه که معمولا تموم اشتغالات و انرژی و آرزوهای والدین که بعضی وقتا چند نصل طول کشیده‌است، به تنها بچه خونواده متمرکز می‌شه و تا اونجا ادامه پیدا می‌کنه که به استقلال کودک صدمه شدیدی وارد می‌کنه (کاپلان[7] و همکاران،2009).

ب- پایگاه اقتصادی- اجتماعی خونواده

وضعیت اجتماعی و اقتصادی خونواده مثل عواملیه که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در رشد و تکامل شخصیت کودک موثره. کودکانی که از تموم امکانات زندگی برخوردار هستن و تموم وسایل زندگی و ارضای امیال، براشون فراهمه، نسبت به زندگی خوشبین بوده و کمتر دچار دلهره و اضطراب می‌شن و درنتیجه رشد شخصیت خوبی دارن. برعکس کودکانی که حتی از وسایل ابتدایی زندگی محروم بوده و همیشه به دلیل گرسنگی، مریضی و چیزای دیگه ای به جز اینا تهدید می‌شن، زندگی رو نسبت به خود یه امر تحمیلی دونسته و به همه کس و همه چیز بدبین می‌شن. کودکی که تو یه خونواده فقیر پرورش می‌یابد، از والدینی برخورداره که توانایی توجه کافی به نیازای عاطفی اون رو ندارن و بیشتر از راه ‌های پرورش بچه بدون توجه و یا استبدادی اسفاده می‌کنن، بنابر این همیشه احساس پستی و خاطر جمع نبودن خاطر دارن (گنجی،1385).

از طرف دیگه کودکانی که در خونواده‌های بسیار مرفه رشد می‌کنن، با مشکلات دیگری مواجه هستن. والدین این کودکان به دلیل گرفتاری‌های زیاد مربوط به مشاغل سطح بالایشون و یا امکانات زیادی که دارن، تربیت فرزندان رو به پرستار و یا بستگان نزدیک می‌سپرند و رابطه والد- فرزندی مناسبی در این خونواده‌ها برقرار نمی‌باشه (برجعلی،1384).

ج- شخصیت والدین

مثل عواملی که روش‌های پرورش بچه والدین رو تحت تاثیر قرار می‌بده، شخصیت والدینه. والدین با شخصیت‌های متفاوت، رفتارای متفاوتی با فرزندان خود دارن. اینطوری والدین پریشون بیشتر از بقیه با خطر داشتن فرزندان پریشون روبه‌رو هستن. لانگ و همکاران (1996) نشون داده‌ان که تحریک پذیری دائمی والدین می‌تونه به سلامت عاطفی کودک و رشد توانایی‌های شناختی اون آسیب برسونه. مادرانی که از افسردگی رنج می‌برند در مقایسه با مادران دیگه با فرزندان خود کمتر عاطفی و صمیمی و بیشتر محافطه کارن. اون‌ها با کودک بزرگتر خود کمتر بردبارند و بیشتر تمایل دارن اون رو تنبیه کنن. برعکس کودکان تقریبا یه‌ساله ای که مادران خوشحال دارن، با والدین خود رابطه محکم‌تری برقرار می کنن و در نتیجه به نظر می‌رسد که نسبت به کودکانی که والدین اون‌ها خوشحال نیستن، امتیازات بیشتری به دست می‌بیارن(گنجی،1385).

د- تحصیلات والدین

اندازه تحصیلات والدین در روش‌های رفتار اونا با فرزندان خود خیلی موثره. پدران و مادرانی که از تحصیلات عالی‌تر و عمیق‌تری دارن، در مقایسه با والدینی که تحصیلات کمتری دارن، رفتار صمیمی تر و آزادتری با بچه خود دارن (احدی،1381).

هم اینکه والدینی که سطح تحصیلات پایین تر دارن، بیشتر به شکل‌های سنتی با فرزندان خود برخورد می‌کنن و سخت‌گیری‌های بیشتری دارن.

 عوامل فرهنگی و محیطی

در هر جامعه‌ای قشرها و طبقات جور واجور اجتماعی وجود دارن که هریک دارای ارزش‌ها، عقاید،

هنجارها، روش زندگی و فرهنگ خاصی هستن. نوع تربیت کودک تحت تاثیر طبقه اجتماعی قرار می‌گیرد. روش‌های تعلیم و تربیت کودک در خونواده‌های واسه گروه‌های اجتماعی و فرهنگی متفاوت،از یکدیگر متمایزه. به‌طور کلی روش‌های تربیتی کودکان در طبقات متوسط از تعادل بیشتری برخورداره. افراد طبقه متوسط واسه استقلال کودک و موقعیت فردی اون اهمیت قائل ان. این طبقه میل دارن همیشه وضع اجتماعی خود رو پیشرفت بدن و همین تمایل دلیل می‌شه که فرزندان خود رو به مشاغل مهم و پیشرفت در تحصیل، تشویق کنن. این خونواده‌ها در تربیت کودکان خود از روی تنبیه و تربیت مشخص اقدام می‌کنن و در هر مرحله از رشد، احتیاجات و امور تربیتی مربوط به اون دوره رو مورد توجه قرار می‌بدن (علیزاده،1380).

فرهنگ‌های متفاوت دیدگاه‌های مختلفی در مورد تربیت بچه دارن. مثلا والدین متعصب مستعمره نیوانگلند به فکر بودن که کودکان خودسرند و باید رام شن. اونا کودکانشون رو شدیدا تنبیه می‌کردن و کودکان هم همه با هم مطیع بودن. فرق بین مادران ژاپنی و آمریکایی دو نوع رفتار مخالف رو نشون می‌بده. مادران آمریکایی کودکان خود رو به استقلال و تکیه به نفس تشویق می‌کنن، در حالی‌که مادران ژاپنی وظیفه خود می‌دانند که کودکان خود رو وابسته و وفادار به خود و بقیه اعضای خونواده بار بیارن (ماسن و همکاران،2005).

نظریه‌های مربوط به شکل‌های پرورش بچه

تحقیقات سنتی روی مادران نشون داده‌است که روش‌های تربیتی والدین رو می‌توان بر دو تمایل دیرپای ابتدایی جدا سازی کرد. در بررسی‌های ابتدایی، سیموندز (1993) سلطه‌گری- سلطه پذیری رو به عنوان انگیزه مادران واسه کنترل رفتار کودکانشون شمرد. جنبه دوم پذیرش- دوری به تمایل عاطفی مادران نسبت به کودکانشون اشاره داره. پس از آن بقیه محققین نظریاتی رو در این مورد ارائه کردن که در ادامه مور

Author: