واسه، سلامت، احساسات، &، هیجانات، دارن.

ر سلامت روانی اثر دارن. فعالیت‌های مذهبی، هیجانات مثبت قوی ایجاد می‌کنه، مراسم و مراسم مذهبی هم احساسات جامعه پسند تولید می‌کنن و با حضور بقیه احساس وحدت ایجاد می‌شه. این یکی از راه ‌هاییه که در اون مذهب یه پدیده اجتماعیه. امتیازات مذهب واسه سلامتی واسه آدمایی که دلبستگی مذهبی زیاد دارن، واسه سالخوردگان و واسه بنیادگرایان در بیشترین حد قرار داره، چون اونا به باورهای خود اطمینان دارن و اونا رو قطعی تلقی می‌کنن.

به نظر شواب و پترسون (1990) فرد با ایمون خدا رو حامی و مراقب خود می‌دونه و احساس رهاشدگی، پوچی و تنهایی نمی‌کنه. یافته‌های پولوما و پندلتون[20] (1990) و برون[21] (1994) هم تایید کننده این هستن که دعا و نیایش، قوی ترین عامل تبیین کننده بخشایش در افراد بوده و به اونا در کنار اومدن با مشکلات به ویژه مشکلاتی که خودً بر اونا کنترل نداره کمک کرده و موجب افزایش سلامت روانی اونا می‌شه (اعتماد زاده، جعفری، عابدی،1386).
پول-نام-تصویر

5. هیجانات و سلامت روانی

آیزنک[22](1990) عقیده داره اگه قرار باشه چگونگی سلامت روانی فرد رو بفهمیم بهتره به بررسی طیفی هیجانات[23] آدم بپردازیم تا ببینیم احساسات سلامت‌بخش در کجای این طیف جای داره. هیجانات نوعای جورواجور دارن؛ از سرخوشی تا تنفّر ، و از وحشت تا ملال. ویلهم وونت پدر روان شناسی آزمایشی ادعا کرد که همه احساسات یا هیجانات رو می‌توان در چارچوب سه بعدی خوشایندی- ناجوری، تحریک- جلوگیری و فشار- آرامش جا داد ( آرگایل،2004).
آرامش

اخیراً جیمز راسل از دانشگاه بریتیش کلمبیا  در ونکوور چشم اندازی نوین در مورد رابطه هیجانات جور واجور با یکدیگر مطرح کرده. اون این دیدگاه سر راست رو پیش کشید که ما میتونیم همه هیجانات رو میان دو بعد لذتبخش- غیر لذتبخش و تحریک جای دهیم. این دیدگاه رو ممکنه یه نوع ساده انگاری فاحش تلقی کنیم، اما مشاهده دقیق نمودار نشون میده که ما میتونیم شکل های جور واجور مختلفی از اصلاحات هیجانی رو از راه ترکیب سطح با انگیختگی(که بیان کننده شدته) و هم لذتبخش(که بیان کننده کیفیت هیجانیه) تعریف کنیم. با نگاه کردن به حاشیه این دایره میفهمیم که کلمات مجاور، به حالات هیجانی بسیار مشابهی اشاره دارن. پس ، «خستگی» و «خواب آلودگی» بسیار مثل همن، اما «خواب آلودگی» درمقایسه با «خستگی» لذتبخش تراست. هم اینکه «رضایت» و «خوشحالی» حالات مشابهی رو وصف میکنن. اما «خوشحال بودن» در مقایسه با «راضی بودن» کمی جالبتر و لذت بخش تره. طبق مدل راسل ، وجه مشخصه حالات هیجانی مثبت لذتبخش بودن اوناس، اما شدت این حالات به وجود اومده توسط اندازه بالای برانگیختگیه. طبق مدل راسل نظر بنیادی اینه که عاطفه منفی ومثبت قوی، که در طول قطر دایره قرار دادن. از دید کیفیت تجربه، مخالف یکدیگرند(یعنی لذتبخش بودن یا لذتبخش نبودن)، اما ازلحاظ مقدار تحریک(بسیار زیاد در هر دو مورد) شباهت زیادی به یکدیگر دارن. مثلاً ما میتونیم هیجانات متفاوتی ازقبیل عشق و تنفّر رو بدون این دست اون دست کردن پس از یکدیگر احساس کنیم(ذاکری،1384).

سیلگمن[24] (2002) درکتاب خود با عنوان شادمانی اصیل هیجانای مثبت رو در سه بحث اونایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارن طبقه بندی می کنه. هیجانای مثبت مربوط به آینده، خوش بینی، امید، اعتماد، ایمون و باور رو شامل می شه. رضایتمندی، خوشحالی، تحقق غرور و آرامش خاطر هیجانای مثبت کلی ای هستن که با گذشته پیوند دارن. در رابطه با هیجانای مثبت حال دو طبقه جدا هست: لذتای آنی و رضایتمندیای پایدارتر. لذتا، هم لذتای جسمی وهم لذتای عالی تر رو شامل می شن. لذتای جسمی از راه حواس حاصل می شن. احساسای که از امور جنسی، عطرهای خوش و چاشنیای خوشمزه بروز می کنه در این بحث قرار می گیرن. برعکس، لذتای عالی تر از فعالیتای سخت تر به دست میاد و احساسایی مثل خوشبختی، شعف، راحتی، سرخوشی وشادمانی رو شامل می شن. رضایتمندیا که حالت شیفتگی یا جذبه رو شامل می شن و حاصل فعالیتایی هستن که  نیرومندیای یکتا و التزامی رو میخوان، با لذتا فرق دارن. نیرمندیای التزامی اون دسته از صفات شخصی هستن که با فضیلتای خاصی رابطه دارن و در ارزشای عملی طبقه بندی نیرومندیا تعریف می شه. در مطالعه هیجانای مثبت و رضایت از زندگی نکته حساس پیدا کردن یه راه موشکافانه واسه تشخیص حالتای عاطفی مثبت و منفیه (کشاورز و وفاییان، 1386).

واتسون[25] (2002) عقیده داره که عاطفی بودن مثبت با صفات برونگرایی شخصیت و عاطفی بودن منفی با صفت روان ناراحتی اتحاد دارن. این همبستگیای بین عاطفی بودن و صفات کلی شخصیت قابل توجه ان و از 4/0تا 9/0 نوسان دارن . عاطفی بودن مثبت جنبه های فرعی خوش رویی[26] (مثل خنده رو، خوشحال، سر زنده)؛ اتکای به نفس[27] (مثل مطمئن، قوی، جسمی)، و گوش به زنگی (مثل هشیار، متمرکز، مصمم) رو شامل می شه. عاطفی بودن مثبت پس از 30 سالگی از دید خلقی بسیار ثابته. عاطفی بودن منفی در آخرای نوجوونی به بالاترین درجه خود می رسه و بعد با گذشت سن دست کم تا وسطای بزرگسالی افت پیدا می کنه. در عاطفی بودن مثبت و منفی تفاوتای فردی وجود دارن. در کوتاه مدت نوسانایی در خلق مثبت دیده می شه که از چرخه های شبانه روزی(صبح کمتر) پیروی می کنن. هم عاطفی بودن مثبت و هم عاطفی بودن منفی تا حدودی ویژگیای ارثی هستن و ضریب اتحاد اونا با عامل وراثت حدود 5/0ه. اما اثر محیطی میشه عاطفی بودن مثبت رو بهبود بخشن.طبق نظر واتسون (2002) عاطفی بودن مثبت باعث می شه ادما از شغل و روابطشون بیشتر  رضایت داشته باشن و خوشحال بودن در محیط کار، عشق و عاطفی بودن مثبت رو افزایش می‌بده. عاطفی بودن مثبت با فعالیت منظم جسمی، خواب کافی، رفت و آمد منظم با دوستان نزدیک و تلاش درجهت رسیدن به آرمانای والا (به جای رسیدن به اون‌ها) پیوند داره(ذاکری،1384).

از نظر برادبرن[28] (2006) و  ککس و کلینگر(2011) سلامت روانی تا حد زیاد به عاطفه مثبت بستگی داره، اما در عین حال شامل نبود وجود نسبی عاطفه منفی نیزه. یعنی چیزی که جهت سالم بودن باید انجام داد اینه که بر مثبت تأکید ورزیم و منفی رو کنار گذاریم. اون هم اینکه عقیده داره با محاسبه اختلاف بین سطوح عاطفه مثبت و منفی، میشه سلامت روانی یا بهزیستی افراد رو پیش بینی کرد.

 

فردریکسون (2002؛) و ککس و کلینگر(2011) نظریه گسترش دهنده و سازنده هیجانای مثبت رو تهیه کرده تا توضیح بده که چیجوری تجربه های عاطفی مثبت نه فقط سلامت روانی رو علامت می‌بدن بلکه به رضایت از زندگی و تکامل شخصی هم کمک می کنن. خیلی از هیجانای منفی مثل اضطراب و خشم سپرده های تفکر- عمل لحظه ای افراد رو محدود میسازن، طوری که اونا خبردار میشن تا به شکل خاصی از خود محفاظت کنن. در مقابل هیجانای مثبت سپرده های تفکر- عمل لحظه ای رو گسترش میدن. این گسترش سپرده های تفکر- عمل لحظه ای فرصتایی رو که واسه ساختن منابع شخصی پایدار جفت و جور می کنن که به نوبه خود زمینه رو واسه رشد شخص و افزایش رضایت از زندگی آماده میسازن. مثلا، شادی باعث می شه که شخص به شکل اجتماعی و با فکر یا هنرمندانه رفتار کنه. پس، شادمانی می تونه از راه رفتار با فکر، شبکه های ساپورت اجتماعی رو قوی سازه و از راه خلاقیت به تولید هنر و علم یا مشکل گشایی خلاق در زندگی روزانه برسه. ساپورت اجتماعی در حال افزایش، فرآوردهای هنرمندانه و علمی و تجربه های مسأله گشایی موفقیت آمیز همه بازده های تقریباً پایدار از شادمانی هستن که می تونن به سلامت روانی و رشد شخصی کمک کنن(ذاکری،1384).

طبق نظر کامل کینز (2006) احساسات مثبت از نظر عصب شناختی به وسیله کاهش سریع سرعت شلیک عصبی فعال می شن. خلاص شدن از درد جسمی، خلاص شدن از نگرانیا، حل کردن مسأله ای سخت، و پیروز شدن در رقابتی اضطراب انگیز نمونه الگوی کاهش تحریک عصب شناختی احساسات مثبته. احساسات مثبت علاوه بر آرامش به وجود اومده توسط رسیدن به هدف، به وسیله پیش بینی واقعه مثبت مثل قرار ملاقات و احساسای لذت بخش مثل نوازش شدن هم برانگیخته می شه. سومین نوع تحریک احساسات مثبت از وقایعی بدست میاد که حس خودانگاره مثبت شخص رو تأیید کنه. اگه از شخصی دعوت شه تا به سازمانی با ارزش ملحق شه، اون رو ستایش کنن، یا بقیه اون رو دوست داشته باشن، احساسات مثبت برانگیخته می شن. اهمیت کارکردی احساسات مثبت واسه رضایت از زندگی دوگانهه. از یه طرف، وقتی که به شکل داخلی احساسی مثبت رو تجربه می کنیم، این عاطفه مثبت زندگی رو خوب می کنه. پس احساسات مثبت، تجربه های غیرقابل دوری زندگی مثل شکست، نا امیدی، و در کل احساسات منفی رو خنثی می سازه. از طرف دیگه احساسات مثبت، اشتیاق آدما واسه پرداختن به فعالیتای اجتماعی رو هم آسون می کنه. تعداد کمی از محرکای اجتماعی، قدرت و تقویت کنندگی لبخند آدم رو دارن. پس احساسات مثبت بیان شده، چسب اجتماعیه که روابط رو با یکدیگر می چسبوند، مثل رابطه مادر و کودک، عشاق، همکاران وهمبازیای یه سیستم ورزشی(گنجی،1386).

6. خوش حالی و سلامت روانی

یکی دیگه از عواملی که مستقیما روی سلامت روانی افراد تاثیر میذاره، خوش حالی اوناس. به نظر وینهون[29] (1988) خوش حالی به قضاوت فرد از درجه یا اندازه مطلوبیت کیفیت زندگی گفته می‌شه، یعنی خوش حالی به این معناست که فرد چه قدر از زندگی خود حال می کنه ‌(کاظمیان مقدم و مهرابی‌زاده هنرمند،1388).

به نظر آرگایل(1995) سه جزء اساسی خوش حالی عبارتند از: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی مثل افسردگی و اضطراب. اون  عقیده داره که روابط مثبت با بقیه؛ هدف دار بودن در زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن بقیه و طبیعت هم از اجزاء خوش حالی هستن.طبق نظریه دینر (2000)  خوش حالی ارزشیابی هاییه که ادما از خود و زندگیشون به عمل میارن. این ارزشیابیا می تونه جنبه شناختی داشته باشه، مثل قضاوتایی که درمورد رضایت از زندگی صورت میگیره و یا جنبه عاطفی که شامل خلق و هیجاناتیه که در عکس العمل به رویدادهای زندگی ظاهر می شه. پس خوش حالی از چار جزء تشکیل پیدا کرده که یعنی خوشحالی از زندگی، خلق وهیجانات مثبت خوب، نبود خلق و هیجانات منفی(کشاورز و وفاییان، 1386).

مکاتب فکری جور واجور، به بررسی موضوع خوش حالی بشر پرداخته ان، اما دو دیدگاه شناختی و لذت توجه بیشتری به این داشتن. نظریه پردازان شناختی، خوش حالی رو احساسی می دونن که به دلیل پیشرفت منطقی در واسه رسیدن به هدف ساخته میشه(فرنکن[30]،1994) و  ککس و کلینگر(2011). در این دیدگاه، خوش حالی به داخل داده های حسی و ادراکات حاصل از آن محدود نمی شه بلکه هرچه فرد گامایی در راه رسیدن به هدف خود برمی داره، احساس خوش حالی در اون تقویت می شه. در این دیدگاه خوش حالی مأخوذ از هدف یا هدف انگیختهه اما خوش حالی مورد نظر دیدگاه لذت جویی عین هدفه.در فلسفه لذت جویی با قدمت چندهزار ساله، رفتار آدم هواره در جهت کسب ، حفظ و ازدیاد لذتای زندگی و دوری از درد جهت پیدا میکنه. پس ، لذت و خوش حالی در هر لحظه از زمان، تنها عامل ارزشمندیه که فرد در جهت اون قدم بر می داره. به خاطر همین ، در مکتب لذت جویی، خوش حالی تنها شامل آخر آثار مثبت حواس بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویاییه(ریو،2006).

7. امید و سلامت روانی

از دیگر عواملی که تاثیر زیادی بر سلامت روانی افراد داره، امید به آینده س. امید، مفهومی چند بعدیه و جنبه های اون رو میشه با بازنگری این واژه از نظرعلم واژه شناسی، روان شناسی،  الهیات، فلسفه وجامعه شناسی کشف کرد. امید از ریشه لاتین spear به معنی امید داشتن گرفته شده و منتظر چیزی بودن رو میرسونه و طبق کلمه نامه وبستر[31] به عنوان اعتماد، توکل، چشم داشت همراه با انتظار یا اعتماد به اتفاق یه امر معنی می شه (استفنسوس[32]،1999).

طبق نظر لیچ، مارسل وکرنر[33] (2002) احساس امید احساس شایستگیه. امید زیاد کننده قدرت یکی بودن و نشونه سلامت روونه. امید یعنی داشتن برنامه واسه زندگی، یعنی زندگی واقعی همراه با هدف و مقصود، یعنی احساس امکان داشتن و ممکن بودن. امید یکی از فاکتورهای لازم واسه زندگیه(کشاورز و وفاییان، 1386).

اشنایدر(2002)و فلدمن و اشنایدر(2005) باور دارن که واسه ایجاد امید وجود دو نوع تفکر الزامیه: تفکر گذرگاه یا راه و تفکر کارگزار یا عامل. فردی ممکنه انرژی روانی و شور و شوق بسیار واسه اهداف شخصی داشته باشه، اما توان کافی واسه پیدا کردن راه های عملی کردن اهداف رو ندونه؛ و یا ممکنه بتونه خیلی راحت راههای خاصی واسه اهدافش پیداکند، اما تفکر عامل لازم واسه رسیدن به اونا رو نداشته باشه. طبق نظریه امید هردوی این افراد ممکنه امید بالا داشته باشن، اما تو یه جزء تفکر امیدوارانه مشکل دارن(کشاورز و وفاییان، 1386).

[1] . Bradburn

[2].  extrovert

4 . introvert

[4]. Argyle & Lou

[5] .Costa & Mckcrea

[6]. Gray

[7] .Fayers & Machin

[8] Hornquist

[9] King

[10] Feldman & Snyder

[11] Cox & Klinger

[12] Baumeister & Leary

[13] Sheldon

[14] Gibson, Ivancevich & Donnelly

[15] Seijts, Lattam, Tasa & Lattam

[16] Kaplan & Maddux

[17] Elliot

[18] Tix

[19] Elisson

[20] -Poloma & Pendelton

[21] -Brown

[22]- Eysenck

[23] -emotion

[24] -Seligman

[25] -Vatson

[26] -Joviality

[27] -Self-assurance

[28] – Bradburn

[29] -Weenhoven

[30] -Franken

[31] Webster

[32] Stephenson

[33] Linch, Marcel & Corner

  • 2

Author: