عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان

. تعریف مشکلات رفتاری کودکان با در نظر گرفتن معنی بهنجاری

تشخیص رفتار بهنجار از بینظم بیشتر مشکله. هرچند واسه تعریف رفتار بهنجار چندین مدل ارائه شده اما هیچ کدوم از تعاریف ارائه شده اون‌قدر کامل نیس که همه موارد بینظم یا مشکلات روانی یا رفتاری رو در بر گیرد. پس در این مورد اتفاق نظر کلی وجود نداره (اتکینسون و همکاران، 2006).

در آسیب‌شناسی روانی کودکان و نوجوانان هم بحث از بهنجار و بینظم و تعیین مرز مشخص بین این دو کار آسونی نیس. قرار گرفتن کودک در مراحل رشد، رسش و تغییرات قابل مشاهده در رفتارای عاطفی، شناختی و هیجانی این مشکل رو دو برابر می‌کنه و ناتوانی کودک در قضاوت بین درست و نادرست و نبود کنترل بعضی رفتارای خود، تصمیم‌گیری در مورد رفتارای اون رو سخت می‌سازه. در بیشتر موارد فرق بین رفتار بهنجار و بینظم در کودکان بوضوحی که در مورد بزرگسالان تعیین می‌شه قابل تعیین نیس. تموم کودکان بعضی وقتا‌بعضی وقتا رفتار غیر انطباقی مثل شب ادراری یا حملات قشقرق نشون می‌بدن. اینجور رفتاری ممکنه نتیجه استرس خاص بوده و پاسخی بهنجار در مرحله خاصی از رشد باشه. پیت[1] (1998) کودک با مشکل رفتاری رو کودکی می‌دونه که رفتاراش به اندازه‌ای نا مناسبه که شرکت اون در کلاس باعث از هم گسیختن حواس یا پریشونی ذهنی بقیه همسالان باشه و هم فشاری بیشتر از حد به معلم وارد کنه. طبق نظر هرینگ (1993) کودکی که به دلیل جسمی یا تاثیرات محیطی به طور طولانی دارای یکی از ویژگی‌های زیر باشه، کودکی با مشکل رفتاریه:

عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان داغ ترین ها

1- ناتوانی در یادگیری متناسب با بهره هوشی، توانایی حسی- حرکتی و رشد فیزیکی

2- ناتوانی در جواب‌گویی به شرایط زندگی روزمره

3- ناتوانی در ایجاد و حفظ روابط اجتماعی مناسب

4- رفتارای افراطی (فعالیت بیشتر از اندازه، بیش‌فعالی و یا رفتارای دپرس‌گونه و گوشه‌گیرانه).

کرک (2001) رفتاری رو انحرافی و دارای مشکل تلقی می‌کنه که علاوه بر نامتناسب بودن با سن فرد، شدید، طولانی یا همیشگی بوده و وسعت اون شامل رفتارای بیش‌فعالی و خشن تا رفتارای گوشه‌گیرانهه. ویژگی این رفتارها اینه که اول اینکه تاثیر منفی بر مراحل رشد و برابری مناسب با محیط کودک داره دوم اینکه مزاحمت واسه زندگی بقیه رو بوجود می‌بیاره(سیف نراقی و همکاران،1384).

. ملاک‌های مشکل رفتاری

با در نظر گرفتن تعاریف فوق‌الذکر، مشکل رفتاری هم یه جور رفتار بینظم می‌باشه که اینجا

ملاک‌های اون مورد بررسی قرار می‌گیرد. طبق عقیده ها جور واجور، واسه جدا رفتار بهنجار از مشکل رفتاری چندین ملاک هست که در ادامه به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شه:

1- تناسب با سن

کودکان در سنین جورواجور به گونه‌های متفاوت رفتار می‌کنن. پس کسائی که با کودکان کار می‌کنن باید با دامنه رفتار در سنین جور واجور آشنا باشن تا بتونن رفتار بهنجار رو از بینظم جدا کنن. یعنی از جایی که کودکان به سرعت و غیرمنتظره تغییر می‌کنن، نمی‌توان کارکرد اونا رو بدون در نظر گرفتن هنچارهای سنی . رشدی آزمایش کرد(نلسون و همکاران،2003).

2- موندگاری

هنگام بررسی درباره مشکلات رفتاری کودکان همیشه باید دقت کرد که رفتار سخت از چه زمانی شروع شده، چه نوسانی داشته و به چه صورت ادامه داشته. با در نظر گرفتن اینکه بعضی از رفتارای سخت کودکان در مراحل خاصی از رشد بروز می‌کنه، از این‌رو زمانی می‌توان اون‌ها رو مشکل نامید که بعد از این دوره رشد هم ادامه داشته باشه. مثلا مکیدن انگشت در دوره شیرخوارگی یه عمل طبیعی حساب می‌شه، ولی اگه این عمل در مراحل بعدی رشد شدیدا ادامه یابد و باعث بروز مشکلات دیگه مثل گوشه‌گیری، خشونت و چیزای دیگه ای به جز اینا شه، مشکل حساب می‌شه(نلسون و همکاران،2003).

3- هنجارهای اجتماعی- فرهنگی

شاید کامل‌ترین ملاک واسه قضاوت در مورد مشکلات رفتاری کودکان نقش هنجارهای اجتماعی- فرهنگی باشه که سال‌ها قبل به وسیله آدم شناسی به نام بندیکت[2] (1934) به صورتی موثر توضیح داده شده. ایشون پس از مطالعه بزرگی که در مورد فرهنگ‌های جور واجور به عمل بیاره بیان داشت که هر جامعه رفتارای معینی رو انتخاب می‌کنه که مناسب اینه و افراد خود رو به گونه‌ای پرورش می‌بدن که طبق اون عمل کنن. آدمایی که بر اثر موضع‌گیری‌های قبلی، ذات، خلق و خو و یا تجربه‌های اکتسابی این رفتارها رو از خود بروز ندن، جامعه اون‌ها رو آدمایی کج‌رو و منحرف می‌شناسد. انحراف این افراد همیشه نسبت به معیارهای جامعه سنجیده می‌شه. هنجارهای فرهنگی، در مورد کودکان و بزرگسالان هر دو نمونه داره (نوابی‌نژاد،1387).        

4- دامنه مشکل

مشکلات محدود، نگرانی کمتری رو ایجاد می‌کنن، در حالی‌که مشکل هرچه گسترده تر باشه، موجب نگرانی بیشتر می‌شه. علائم منحصر به فرد ممکنه جای نگرانی زیادی نداشته‌باشه، در حالی که هرچه علائم شدیدتر و جور واجور‌تر و بیشتر می‌شن، مشکلات و در نتیجه نگرانی‌ها و ناتوانی‌های بیشتری رو بوجود می‌بیارن و در نتیجه قضاوت در مورد بینظم بودن رفتار آسون‌تر هستش(نلسون و همکاران،2003).

5- تناسب با جنس

یکی از یافته‌های روشن در مورد مشکل‌های رفتاری کودکان اینه که در پسران، مشکل‌های رفتاری از تنوع و گستردگی بیشتری در مقایسه با دختران برخورداره. این گستردگی شامل مشکل شدید روانی، جنب و جوش بیشتر از حد، خیس کردن رخت خواب، رفتارای ضد اجتماعی و مشکلات یادگیریه. در دختران مشکل‌های روانی بیشتر شامل موضوع کمرویی شدید، ترس و اضطراب و شکایت از وضعیت جسمی و مشابه اینه (نوابی‌نژاد،1387).        

6- موقعیت

رفتارای بد در هر جامعه و همیشه تکرار می‌شه. یعنی، معمولا این جور رفتارها در هر موقعیتی از کودک سر می‌زند. مثلا ترسیدن کودک غیر عادی نیس، اما اگه این ترس در موارد و موقعیت‌های زیادی وجود داشته باشه، غیر عادیه. هم اینکه افسردگی و تنهایی کودکان زمانی مشکل حساب می‌شه که کودک در هر موقعیتی این حالت رو داشته‌باشه. اما اونقدر‌چه کودکی به خاطر از دست دادن یکی از عزیزان دپرس و غمگین باشه، مشکل حساب نمی‌شه. کلا واسه اینکه بتونیم بگیم یه رفتار کودک اختلاله یا نه باید معلوم کنیم که رفتار مورد نظر در رشد و گسترش موافقت و بهزیستی کودک تولید اشکال می کنه یا نه؟ این پیش‌بینی لازمه مورد توجه قرار دادن زیادی، شدت و موندگاری رفتار مورد نظره. همون‌طور که ذکر شد خیلی از موارد که به عنوان مشکل رفتاری در کودکان توضیح می‌شن، رو می‌توان به عوان مشکلی گذرا در نظر گرفت، اما اون دسته از مشکلات رفتاری که از نظر شدت، زیادی و موندگاری از سن خاص کودک انتظار نمی‌رود می‌تونه مشکل رفتاری و پیش‌بینی کننده آسیب‌های روانی بعدی باشه(نلسون و همکاران،2003).

عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان داغ ترین ها

. گسترش مشکلات رفتاری در کودکان

تعداد و یا درصد کودکان گرفتار به مشکل رفتاری در جوامع جور واجور و به طور متوسط طبق آمار سازمان بهداشت جهانی یعنی : یه درصد از کل کودکان. ریچمن (2001) در تحقیقات خود نشون داد که 22 درصد از کودکان پیش‌دبستانی دچار مشکلات زیاد رفتاری هستن و در بین کودکان سنین بالاتر، اون‌هایی که در شهرهای بزرگ زندگی می‌کنن 25 درصد و کسائی که در شهرهای کوچیک زندگی می‌کنن، تا نصف این رقم دارای مشکلات رفتاری هستن. در عین حال 20 درصد از نوجوانان و به ویژه دختران نوجوون دچار مشکلات اساسی روانشناسی هستن. به عبارت بهتر، 20 درصد از کودکان و نوجوانان در هر سال مشکلات اساسی روانشناختی و ناراحتی‌های روانی از خود نشون می‌بدن(نوابی‌نژاد، 1387).

. دلیل‌شناسی مشکلات رفتاری در کودکان

روابط سببی مستقیم بین عوامل ایجاد کننده و مسائل آینده در کودکان وجود نداره و کم دلیل واحدی مسئول پیدایش مشکلات رفتاری کودکانه. چیزی که می‌توان گفت اینه که انواعی از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در پیدایش مشکلات رفتاری به گونه‌ای متداخل درگیر و سهیم هستن. باتلر و گولدینگ به این نتیجه رسیدن که تعداد سیگارهایی که مادر می‌کشد با اندازه گسترش حملات قشقرق در کودکان رابطه داره. این رابطه رو نمی‌توان سببی به حساب بیاره، اما ممکنه مکانیزمی که هنوز شناخته نشده، این رویدادها رو به‌ هم ربط بده. شاید مادران تنیده بیشتر سیگار می‌کشن یا انجام وظیفه مادری واسه این مادران سخت تره.عواملی رو که با مسائل رفتاری کودکان در رابطه هستن می‌توان در

سه طبقه کلی جای داد:

1- عوامل سرشتی، ژنتیکی، مزاجی، مریضی‌ها یا آسیب‌های داخل رحمی و مشکل‌های بدو تولد.

2- مریضی یا آسیب جسمی

3- عوامل محیطی شامل عوامل خانوادگی. البته این تقسیم بندی برابر جدا سازی عوامل نیس، بلکه این روزا بیشتر مردم بر این باور‌ان که رفت و امد پیچیده‌ای بین این عوامل هست(نوابی‌نژاد، 1387).

1-  عوامل سرشتی، ژنتیکی، مزاجی و قبل از تولد

الف- عوامل سرشتی و مزاجی

طبیعت و مزاج همه کودکان به یه شکل نمی‌باشه و فرق‌های زیادی بین اون‌ها هست. این وسط هر ترکیب واحد از خصوصیات سرشتی به سهم خود در تعیین این که کودک طی شرایط ویژه‌ای، چه مشکل رفتاری رو رشد میده، نقش مهمی اجرا می‌کنه(لوی و جاکبسون، 1996).

ب- عوامل ژنتیکی

این عوامل هنگام تولد هست. تا الان عوامل ژنتیکی خاصی واسه خیلی از مشکلات رفتاری کودکان شناخته نشده. مع‌هذا قرائن واضحی از مطالعه روی دوقلوها و تحقیقات فرزندخواندگی بدست آمده که عوامل ژنتیک، شاید پلی ژنتیک، مثل عوامل مهم هوش و مزاج هستن، بنابر این جای تعجب نخواد بود که بر جنبه‌های دیگه رفتار بینظم، یعنی مشکل‌های رفتاری هم تاثیر بذارن. وراثت‌های ژنتیکی نه فقط خصیصه‌های فیزیکی مثل جنسیت بلکه ویژگی‌های رفتاری رو هم تعیین می‌کنه. ولی چیزی که این وسط نامعلوم مونده، حد و حدود این تعیین بخشیه. یه مدل پیشنهادی بنام مدل دیاتز- استرس، معرف این موضوعه که ژن‌های خاص، یه دیاتز یا آسیب‌پذیری رو نسبت به یه مشکل ایجاد می‌کنن و اگه این آسیب‌پذیری در برابر شرایط مناسب قرار گیرد، یه مشکل رو به وجود می‌بیاره (لوی و جاکبسون، 1996).

 

ج- مریضی‌ها یا آسیب‌های داخل رحمی و مشکل‌های بدو تولد

نتیجه های ضایعات و صدمات داخل رحمی و زمان تولد جنین در زمان بارداری ممکنه از راه‌های زیادی مثل سیفلیس، سندرم مشکل ایمنی اکتسابی (ایدز)، سرخجه و مثل اون‌ها، لایق نبودن جفت و مشکل اکسیژن، اعتیاد، الکلی بودن مادر و یا آسیب‌ها و مشکلات بین تولد، کودک رو دچار آسیب کنن و در بیشتر موارد به خاطر تحت تاثیر قرار دادن سیستم عصبی و خاصیت آسیب‌زایشون، رشد کودک رو تحت تاثیر قرار می‌بدن و در رفتار اون به عنوان عامل آسیب‌زا دخالت می‌کنن(لوی و جاکبسون، 1996).

2- مریضی یا آسیب جسمی

بعضی از مریضی‌ها به ویژه اون‌هایی که احتمال آسیب مغزی دارن، ممکنه مشکل هوشی، از دست دادن عملکردهای حسی یا حرکتی ویژه، صرع یا اشکال خاصی از رفتار بینظم مثل بیش‌فعالی رو بسازن. راتر و گراهام (1970) اعلام کردن کودکانی که دلایل مشخصی از آسیب مغزی نشون می‌دادن، 5 برابر بیشتر از جمعیت کلی کودکان و 3 برابر چیزی که در کودکان گرفتار به مشکلات جسمی غیر مربوط به مغز شایعه، مشکلات رفتاری نشون می‌بدن. مشخص شده‌است که خیلی از کودکانی که آسیب مغزی دارن، بعدا مشکلات رفتاری و هیجانی نشون می‌بدن و این در کودکانی که عملکردهای خانوادگی ضعیفی دارن و در حفظ اون‌ها از صدمات، تلاش کمتری نشون داده می‌شد، شایع‌تره. هرچند با اینحال تلاش هم ضربه‌های شدید به سر، بیشتر با مریضی‌های روانشناختی همراهه. مریضی‌های جسمی هم می‌تونن نتیجه های بد روانشناختی به شکل مشکلات رفتاری داشته باشن. این مریضی‌ها می‌تونن به دلیل نقائصی که ایجاد می‌کنن، اضطراب و گناه کودک، والدین و یا کل خونواده رو دامن بزنن.کلا معلولیت یا ناتوانی جسمی می‌تونه دلیل مستقیم یا غیر مستقیم مشکل رفتاری باشه (میلانی‌فر،1386).
عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان داغ ترین ها

3- عوامل خانوادگی، محیطی، اجتماعی و اقتصادی

الف- عوامل خانوادگی

این دسته از عوامل شایع‌ترین علل مشکلات رفتاری کودکانه و با در نظر گرفتن عقیده ها روانکاوان و رفتارگرایان و بقیه نظریهای روانشناسی، چگونگی رابطه کودک با اعضای خونواده و به ویژه مادر در سال‌های اول زندگی از اساسی ترین عوامل رشد . موافقت کودک شناخته می‌شن. هروقت اختلالی در این روابط عاطفی ایجاد شه، بالطبع امنیت عاطفی کودک پریشون می‌شه که آثار اون در رفتار کودک مشخص می‌شه. تحقیقات نشون می‌بده کیفیت رابطه والدین وکودک، باید از عوامل مهمی در الگوهای
عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان داغ ترین ها

بعدی رفتار کودک باشه. چگونگی رابطه بین والدین و کودک و روش‌های تربیتی والدین، در مشکلات رفتاری کودکان نقش کلی‌ای داره و حد پایانی هر کدوم از دو روش اداره کودک، یعنی آزادگذاری و محدودسازی، دشمنی و محبت می‌تونه مشکل آفرین باشه. مثلا والدینی که با فرزندان خود صمیمی نیستن و رابطه نزدیکی ندارن و هم آنانی که با فرزندان خود بیشتر از حد صمیمی هستن و اون‌ها رو بسیار آزاد می‌گذارن، هر دو ممکنه فرزندانی نافرمان و بداخلاق بپرورند که کنترل ضعیفی دارن. از طرف دیگه والدین با محبت و محدود کننده هم فرزندانی پرورش می‌بدن که معمولا حالت اتکایی و دشمنی بیشتری دارن.از طرف دیگه وقایع ترسناک و دردناک و حوادث بد خانوادگی بیشتر موجب مشکلات عاطفی و رفتاری در کودک می‌شه. مثلا منازعات و درگیری‌های خانوادگی، طلاق و جدایی والدین هم نقش کلی‌ای در بروز و ایجاد مشکلات رفتاری اجرا می‌کنه و تحقیقات انجام شده در این مورد نشون دهنده این موضوع س که کودکانی که در اینجور خونواده‌هایی به سر می‌برند، در برابر اختلافات زیاد، انتقاد، از دست دادن محبت و انضباط بی ثبات قرار دارن(نوابی نژاد،1387).
عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان داغ ترین ها

در همین رابطه، ریچمن (1998) عکس العمل‌های مختلفی رو نسبت به طلاق والدین در کودکان پیش‌دبستانی توضیح کرده‌است مثل غم و اندوه، نافرمانی، بد اخلاقی، قشقرق، اضطراب شدید نسبت به جدایی از والد باقیمونده، ترس از جدایی، کابوس، مشکلات تغذیه و خواب. کودکی که مراقبت کمتری دریافت کرده، ممکنه واسه دشت کردن توجه والدین، رفتار اخلال‌گرانه بیشتری داشته باشه و ممکنه با نافرمانی نسبت به درخواست و درخواست‌های والدین، به جلب نظر اون‌ها پرداخته و محبت بیشتری به دست بیاره (شاو و بل[3]، 1997). اینجور الگوهای تعاملی می‌تونن شروع الگوهای تحمیلی رو تشویق کنن که این سبک در بعضی از خونواده‌های دارای مشکلات رفتاری یافت شده. حالات روحی- روانی مادر هم مثل عوامل مهمیه که رابطه نزدیکی با مشکلات رفتاری کودکان داره. محققان ملاک گسترش افسردگی اساسی رو در فرزندان مادران گرفتار به افسردگی اساسی، رقم ناراحت کننده 30 درصد گزارش کرده‌ان. اون‌ها با بررسی رفتار دوطرفه بین مادران دپرس و کودکانشون به این نتیجه رسیدن که رابطه بسیار قوی بین افسردگی مادر و مشکلات رفتاری کودک هست (سادوک و سادوک،2008).
عقیده ها مربوط به مشکلات رفتاری کودکان داغ ترین ها

رنکن و همکارانش (1998) نشون دادن دشمنی مادر و سوء به کار گیری ایشون از کودک، وقتی که کودکان 42 ماهه بودن، می‌تونست خشونت کودکان رو در زمان پیش‌دبستانی پیش‌بینی کنه (هالاهان و کافمن،2008).

در همین رابطه اشتغال مادران هم مثل عوامل خانوادگی مربوط به مشکلات رفتاری کودکان می‌باشه. در این مورد تحقیقات زیادی انجام شده‌است. بعضی از این تحقیقات نشون دهنده این مسئله س که اشتغال مادران بیرون از خونه باعث می‌شه که کودک از نظر موافقت اجتماعی به مشکل برخورد کنه اما یه سری های دیگه به این نتیجه رسیده‌ان که اشتغال مادر در بیرون از خونه اثرات منفی روی کودک نداره. هافمن[4] (1996) در تحقیقات خود دریافت دختران مادران شاغل بسیار جداگونه، فعال و برانگیخته هستن و از موافقت اجتماعی در حد مطلوبی دارن. از طرف دیگه کوهن[5] و همکاران (1990) اثرات منفی اشتغال رو بر رشد و موافقت کودک گوش‌زد کرده‌ان. پس در مورد یافته های سازنده و یا زیان بخش کار مادران در بیرون از خونه، نتیجه کلی نمی‌توان گرفت و به نظر می‌رسد این تاثیرات با ویژگی‌ها و نگاه‌های اعضای خونواده، با شرایط موجود در خونه و جامعه، و با جنسیت کودک رابطه نزدیکی داشته باشه. از روشن‌ترین تاثیرات کار مادر در بیرون از خونه روی رشد بچه، رشد استقلال بچه رو می‌توان نام برد (نوابی نژاد،1387).

ب- عوامل محیطی، اجتماعی و اقتصادی

 مسائل مربوط به خونه و فقر اقتصادی عوامل اختصاصی هستن که با پیدایش مسائل رفتاری رابطه دارن. ریچمن (1998) بر این باور بود که خونه بد خطر مسائل رفتاری رو در کودکان پیش‌دبستانی بالا می‌برد. جنبه های بزرگ خونواده‌های بی خانمان که فرزندان کوچیک دارن و از دست دادن ساپورت واسه مادرانی که با کودکان دبستانی در منزل‌های تک‌اتاقی زندگی می‌کنن، زمینه‌های بسیار مهم واسه محرومیت و رنج هستن. آثار این نوع استرس به نظر می‌رسد از راه عکس العمل‌های هیجانی والدین به کودک انتقال می‌یابد.

ریچمن و همکاران (2003) اشاره می‌کنن که معلوم نیس برداشت والدین از محرومیت مهم‌تره یا سطح واقعی محرومیت. والدین بدون روحیه که خود رو درمونده و متهور دام بیکاری و شرایط خونه احساس می‌کنن، دچار خشم و افسردگی هستن که بر چگونگی مراقبت از بچه هاشون تاثیر می ذاره. با این حال بعضی از خونواده‌هایی که در خونه‌های کوچیک و با درآمد کم زندگی می‌کنن، فرزندان خود رو بسیار خوب تربیت می‌کنن. فرق ممکن ایت در نگاه روانی والدین نسبت به نقش خود و کودکان‌شون باشه. در همین رابطه راتر و همکاران (1995) پی‌بردن کودکانی که در نواحی شهری زندگی می‌کنن، دو بار بیشتر احتمال داره دچار پریشونی شن تا کودکان مناطق دهاتی. به نظر این محققان این فرق به وجود اومده توسط تاثیر عوامل سببی جور واجور در دو ناحیه نیس، بلکه فت و فراوون عوامل سببی در شهرها در مقایسه با روستاها مربوطه(نوابی نژاد،1387).

. سلامت روان در والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

اتفاق رویدادهای نابه‏هنگام در چرخه‏ زند‏گی فرد همیشه نا آرومی‏زاس. یکی از این رویدادها، تولد و حضور کودک گرفتار به مشکلات رفتاری در خانواده س. کودک گرفتار به مشکلات رفتاری با کودکان عادی متفاوت و با امیدها و آرزوهای والدین ناهم‏خوانه و پذیرش کودک از طرف والدین کمه. مطمئنا یکی از بخش هایی که تحت تاثیر فشارهای به وجود اومده توسط حضور کودک گرفتار به مشکلات رفتاری در خونواده قرار میگیره سلامت روانی والدینه. والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری نسبت به دیگر مردم با فشارهایی روبه رو هستن که از نظر شدت و حدت متفاوتند. این والدین در موافقت با فشارهای زندگی که تعیین کننده اندازه سلامت روانی فرده، نسبت به افراد دیگه جامعه مشکلات بیشتری رو پیش رو دارن (آرون رش[6] وهمکاران،2010). ادبیات تحقیق هم نشون دهنده اینه که حضور کودک گرفتار به مشکلات رفتاری در خونواده روی اندازه سلامت روانی والدین تاثیر منفی داره (پاکزاد،1380).

اولین شخصی که به‏ طور مستقیم با کودک رابطه برقرار می‏کنه مادره. مادر وقتی با بچه مشکل‌دار خود روبه‏رو می‏شه، به دلیل نگهداری دائمی و نیاز به جفت و جور‏ کردن شرایط ویژه رشد این کودکان و رویارویی با استرس‏هایی مثل رفتارای خشن، مشکلات رفتاری، قشقرق‏ و نداشتن مهارت مراقبت از خود، باعث ضعیف کردن کارکرد طبیعی مادر می‏شه. به همین خاطره که میانگین‏ مشکلات روانی در مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و به ویژه مادران‏ این کودکان بالاتر از مادران دارای کودک‏ عادیه. در کل‏ این شرایط می‏تونه دلیل گوشه‏گیری و نبود علاقه به ایجاد‏ رابطه با محیط و هم اینکه پایین اومدن عزت‏نفس و احساس خود کم‏بینی و بی‏ارزشی در مادر شه که نتیجه عزت‏نفس پایین، بروز افسردگی در مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و به خطر افتادن‏ سلامت روانی اون‏هاس.استورا (1377) می‏گوید: چون جذابیت و هوش‏مندی کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری در حد چشم‏داشت والدین نیس، هشیارانه و یا ناهشیارانه دل‏بستگی والدین به کودک کاهش می‏یابد و حتی تمایل به دوری کودک رو در اون‏ها ایجاد می‏کنه. کودک گرفتار به مشکلات رفتاری ‏و والدین نه فقط بر یکدیگر اثر دوطرفه دارن بلکه بقیه اعضای نظام خونواده‏ یعنی دیگه فرزندان رو تحت اثر قرار می‏بدن. حضور این کودکان به باور مینوچین به سلامت و تعادل خونواده آسیب می‏رساند و خطر بروز عمل‏کرد نادرست خونواده و والدین رو افزایش می‏بده (باگاروزی،1387).

ترنبول و ترنبول‏[7] (1990) اعلام داشتن که ویژگی‏های خونواده (شکل و اندازه‏ی‏ خونواده، شمار و نوع بزرگ‏سالان و خردسالان، و ویژه‏گی‏های اقتصادی-اجتماعی مثل درآمد، سطح تحصیلات و موقعیت شغلی، گذشته‏ی فرهنگی، سیستم اقتصادی، رسوم و ارزش‏های‏ فرهنگی) بر کودک گرفتار به مشکلات رفتاری اثر داره، هم‏اون طور که‏ ویژگی‏های کودک گرفتار به مشکلات رفتاری بر رفتار خونواده اثر می‏گذارد؛ پس این اثر دوجانبه س (میلانی فر،1386).

. مشکلات ارتباطی والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

باتوجه به درگیر شدن بیشتر از حد والدین با کودک گرفتار به مشکل رفتاری ممکنه بقیه افراد خونواده‏ دچار کمبود توجه و محبت‏ شن و یا مسئولیت بیشتری واسه‏ مراقبت از کودک گرفتار به مشکلات رفتاری برعهده‏ اونا گذاشته شه. به‏طور کلی‏ وجود بچه گرفتار به مشکل رفتاری بر مسایلی‏ مثل روابط پدر و مادر با یکدیگر و بقیه اعضای خونواده، نگاه والدین به زندگی، انتظارات اونا از بقیه افراد خونواده، وضعیت اقتصادی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی‏ خونواده، احساسات مذهبی یا غیر مذهبی اونا اثر می‏گذارد.بعضی از تحقیقات جنبه‏های‏ منفی داشتن یه کودک گرفتار به مشکل رفتاری‏ بر رابطه والدین با بقیه اعضای‏ خونواده رو اینجور ذکر می‏کنن (مارشال و هانت،1999): در این خونواده‏ها معمولا خواهران و برادران سالم به‏ فراموشی سپرده می‏شن و مهمترین انتظاری که از اونا‏ می‏رود مراقبت از آبجی یا داداش مشکل‌دار خوده که این بعضی وقتا‏ دلیل ایجاد احساس خشم، گناه،  افسردگی، کابوسهای شبونه، خشونت، مشکلات تحصیلی، بی‏اختیاری ادرار، ترس از مدرسه و مثل اون در اونا‏ می‏شه. کاملا معلومه که در نظام‏ بسته خونواده این مشکلات ثانویه‏ واسه بقیه فرزندان، فشارهای‏ روانی والدین رو افزایش می‏بده (مهرابی زاده، نجاریان و مسعودی،1380).

محدودیت در رابطه‌های منطقی‏ و درست این‏گونه خونواده‏ها با بقیه به دلیل وجود احساساتی مثل خجالت، گناه‏ و تمایل به مخفی کردن کودک‏ موجب می‏شه تا اونا از آدم‌های دیگه فاصله بگیرن و رابطه خود رو به کمترین حد ممکن‏ برسونن. پس واماندن این جور خونواده‏ها از جریان‌های‏ اجتماعی چیزی طبیعیه.نگرانی والدین از آینده کودک‏ کودک گرفتار به مشکل رفتاری (به دلیل اینکه نیاز به‏ احساس امنیت اونا رو به خطر‏ می‏اندازد) ممکنه اونقدر شدت یابد که مانع از توجه‏ منطقی و اصولی به وضعیت فعلی‏ کودک و نیازای اون شه. این‏ نگرانی شدید معمولا نیروی‏ والدین رو هدر می‏بده و بعضی وقتا‏ دلیل می‏شه که اونا نتونن وظایف لازم و موردنیاز زندگی مشترک رو برآورده‏ سازند. هم اینکه مشاهده‏ عکس العمل‌های منفی‏ دوستان، آشنایان و همسایگان توأم با تلاشی که هر کدوم از والدین واسه متهم کردن‏ طرف مقابل انجام می‏بده، می‏تونه روند عادی‏ خونواده رو تحت‏اثر بذاره. این حالت طبق عوامل‏ مختلفی مثل خرد و سواد والدین، سطح اقتصادی، پایگاه‏ اجتماعی و زندگی مشترک‏ خانوادگی رو تحت‏اثر قرار می‏بده. اگه خونواده قبل از این‏ تجربه (ابتلای کودک‏ به مشکل رفتاری) مشکل‌های دیگری هم داشته باشه، این مشکلات زیاد می شه و دلیل سست شدن‏ بنیاد و اتحاد خونواده‏ می‏شه و احتمال اتفاق‏ بحرانهایی چون اختلافات شدید زناشویی، جدایی و طلاق‏ می‏رود (هالاهان و کافمن،2008).

. استرس والدینی در والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

 همه والدین در اجرای نقش والدینی خود دچار استرس می شن و چالشای زیادی رو در مورد بزرگ کردن کودکشون تجربه می کنن، اما والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری استرس بیشتری رو در این مورد تحمل می‌کنن. احساس مسئولیت درباره کودک و رفتار‌هاش، نیاز فرزندان به توجه، زمان و پول و پله و سرمایه می‌تونه حتی از توانایی‌های لایق‌ترین والدین هم بالاتر رود (کوئین، 2009).  استرس والدینی مثل مفاهیمیه که توجه خیلی از نظریه پردازان رو به خود جلب کرده و تعاریف زیادی واسه اون ارائه شده. ماش و جانستون (1990) استرس والدینی رو یه مراحل برهم عمل فعل و واکنشی می‌دانند که بر تعاملات هیجانی و رفتاری والد- کودک تاثیر می‌گذارد. راجر (1998) استرس والدینی رو نتیجه آزمایش خواسته‌های عینی محیط در رابطه با نقش والدگری تعریف می‌کنه. وبستر- استارتون (1990) هم استرس والدینی رو سطح بالای اختلاف عاطفی می‌دونه که بر احساسات، رفتار والدین، تعاملات والد- کودک و ادراکات والدین از رفتار کودک تاثیر گذاشته و بر سختی مراقبت و تربیت کودک به ویژه کودک گرفتار به مشکلات رفتاری، می‌افزاید(استورا، 1377).

علاوه بر تعاریف گفته شده، الگوای مختلفی واسه بررسی استرس والدینی و عوامل موثر بر اون پیشنهاد شده. یکی از شناخته‌شده ترین این الگوها، الگوی آبیدین می‌باشه. این الگو که در سال 1976 ارائه شد، یه الگوی قوی و عمومی واسه استرس والدینیه (شکل 2-1). آبیدین استرس والدینی رو حاصل اثر رفت و امد خصوصیات والدین مثل ( افسردگی[8]، احساس صلاحیت[9]، سلامت والدینی[10]، دلبستگی والدینی[11]، روابط با همسر[12]، محدودیتای نقش پذیری[13]، تنهایی اجتماعی[14]) با خصوصیات کودک مثل (صلح پذیری[15]، پذیرنگی[16]، بیش فعالی/ بی توجهی[17]، فزون طلبی[18]، تقویت گری[19]، خلق[20]) می دونه. اون هم اینکه عقیده داره که ویژگیای والد و کودک همراه با متغیرای موقعیتی خارجی و عوامل استرس زای زندگی مثل (طلاق، مشکلات شغلی و ….) دلیل افزایش احتمال استرس والدینیه (استورا،1377).

مدل دیگری که واسه توضیح استرس والدینی ارائه شده‌است، الگوی لازاروس[21]و فولکمن[22] می‌باشه. در این الگو بر نقش آزمایش شناختی به عنوان محور مراحل مقابله ای تاکید می‌شه. از نظر لازاروس و فولکمن آزمایش شناختی ای که والدین از وقایع استرس زا و توانایی مقابله ای خود دارن (بازخوردی که از وقایع و رفتارای کودک دریافت می کنن)، درک اون‌ها از توانایی خود واسه مقابله کردن رو تحت تاثیر قرار میده (لازاروس و فولکمن،1984). بر این پایه، والدینی که به توانایی خود واسه مقابله و موافقت با مشکلات رفتاری کودکشون باور دارن، استرس کمتری رو تجربه می‌کنن.الگوی هاستینگز مدل دیگه ایه که واسه توضیح و تبیین استرس والدینی ارائه شده‌است. در این مدل از مفاهیم موجود در الگوی موافقت لازاروس و الگوی موافقت دوگانه ABC-X به کار گیری شده. از نظر هاستینگز ایجاد و ثبات استرس والدینی بخشی از رابطه حلقوی بین مشکلات رفتاری کودک و رفتار والدینه (شکل 2-2). این مدل وجود چندگانه استرس رو خوب نشون داده و مشکلات موجود در تعیین جهت رابطه بین استرس والدینی، رفتار والدین و مشکلات رفتاری کودک رو خوب مشخص می کنه (هاستینگز،2002).

مراقبت و نگهداری از کودکی که مشکلات رفتاری داره، مشکلات روانی و هیجانی قابل توجه ای رو واسه خونواده‌ها به وجود می‌بیاره (هایجینز[23]، بیلی[24] و پیرس[25]، 2005). تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و ناتواناییای جسمی و شناختی در مقایسه با والدین کودکان عادی، استرس بالاتری رو تجربه می کنن (ایستس و همکاران، 2009؛ بروبست، کلاپتون و هندریک،2009؛ بلاچر و مک اینتایر، 2006؛ پیسولا،2007؛ دابروسکا و پیسولا،2010؛ دیویس و کارتر، 2008؛ رودریگو، مورگان و گفکن،1990؛ شو، لانگ و چانگ،2000؛ وبستر، فیلر، وبستر و لاول، 2004؛ هاستینگز و همکاران، 2005). اندازه استرس در مادران و پدران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری هم فرق معناداری داره. تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که مادران استرس بیشتری رو به نسبت پدران تجربه می‌کنن (دابروسکا و پیسولا، 2010؛ هرینگ[26] و همکاران، 2006). مادران مسئولیت بیشتری رو در مراقبت از کودکان برعهده دارن، زمان زیادی رو صرف برآورده کردن نیازای کودک خود می کنن و نقش فعالانه ای در برنامه های آموزشی و درمانی کودکان دارن. پس ممکنه به دلیل درگیریای بیشتر از حد در مورد مراقبت از فرزندشون استرس بیش تری رو تجربه کنن (دابروسکا و پیسولا، 2010).

افزایش اندازه استرس در والدین و به ویژه مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری از منابع مختلفی سرچشمه میگیره. در زیر به مهم ترین این منابع اشاره می شه:

. تشخیص مشکلات رفتاری در کودک

تشخیص مشکلات رفتاری، رخدادیه که همه اعضای خونواده رو تحت تاثیر قرار می‌بده. والدین این کودکان پس از باخبر شدن از مشکل فرزندشون، نگرانی‌های زیادی رو تجربه می‌کنن (تیل[27]،1991). آوید[28]، گریفین[29]و براو[30] (2000) واکنشای والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و ناتوانایی‌های جسمی و شناختی به تشخیص مشکل فرزندشون رو بررسی کردن. یافته های مطالعه اونا نشون داد که همه والدین احساس شوک، گیجی و نگرانی رو پس از دریافت تشخیص تجربه کرده بودن.تشخیص مشکلات رفتاری در کودکان با تاثیراتی که بر والدین (درک منفی درباره توانایی‌های والدگری، احساس ناشایستگی و شکست، احساس گناه و عزت نفس پایین) می‌گذارد فشارای زیادی رو بر والدین مجبور می کنه (هایجین و همکاران، 2005).

. مشکلات رفتاری و ارتباطی کودکان

یکی از منابع کلی استرس در والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری، مشکلات رفتاری و ارتباطی کودکه (ایستس و همکاران، 2009؛ تومانیک[31]، هریس[32] و هاوکینز[33]، 2004). تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که والدین بالاترین اندازه استرس رو در رابطه با مشکلات رفتاری کودک تجربه می کنن (کلر، استرلینگ- هانگ، 2004). از اونجا که مدیریت مشکلات رفتاری نیازمند سطح بالاتری از نظارته، والدین ممکنه استرس و فشارای زیادی رو متحمل شن (کوئین، 2009).  گری[34] و هولدن[35] (1992) نشون دادن که رفتارای آسیب رسان و قشقرق سهم به سزایی بر افزایش استرس والدین داره. علاوه بر مشکلات رفتاری، محدودیتای اجتماعی و ارتباطی کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری سهم کلی‌ای در استرس والدینی داره. دیویس و کارتر (2008) نشون دادن که تاخیر در مهارتای اجتماعی یکی از مهم ترین عوامل افزایش استرس در والدین این کودکانه. بیتسیکا[36] (2004) هم در بررسی استرس مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری نشون داد که تحریک پذیری، محدودیت در مهارت‌های ارتباطی، تنهایی اجتماعی و محدودیت در مهارتای خودیاری، اتحاد بالایی با سطوح بالای استرس والدینی داره. شدت مشکلات رفتاری و ارتباطی هم با اندازه استرس در والدین ربط داره. هاستینگز و جانسون[37]  (2001) نشون دادن که والدین کودکانی که مشکل و مشکلات شدید تری دارن، استرس بیش‌تری رو تجربه می کنن. دورات[38]، بردین[39]، یازیگی[40] و مونی[41] (2005) نشون دادن مشکلات شدیدتر کودکان در بیان هیجانات و ارتباطات اجتماعی، تاثیر به سزایی بر افزایش  اندازه استرس مادران کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری داره(آسبورن و رید، 2010).

. سن کودک

سن کودک نقش مهمی در اندازه استرس والدینی داره. از نظر جانسون و پاتوی[42] (2003) انتقال از دوره کودکی به نوجوونی واسه خیلی از والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری استرس برانگیزه. پژوهشای جور واجور نشون می‌بده که والدین نوجوانان گرفتار به مشکلات رفتاری استرس بیش تری رو نسبت به والدین کودکان گرفتار به این مشکلات تجربه می‌کنن. فرسودگی روانی والدین به دلیل مراقبتای طولانی از کودک، تلاش کودک واسه استقلال بر خلاف نداشتن توانایی لازم، احساس افسردگی و تنهایی به دنبال آگاهی نوجوون از محدودیتای خود، خطرات بیش تر خشونت به دلیل افزایش نیروی جسمی و قدرت بدنی و رشد آگاهیای جنسی موجب افزایش استرس والدین در دوره نوجوونی می‌شه (مارکوس[43] و اسچاپلر[44]، 1987؛ کروسما، 2007).

 

. مسائل مالی

کمبود پول و پله و سرمایه در همه خونواده های کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری (جدا از وضعیت اقتصادی- اجتماعی) دیده می‌شه. هزینه هایی مثل ارزیابیا، برنامه های خونگی، موافق کردن محیط خونه و درمانای زیاد می تونه پول و پله و سرمایه خونواده رو شدیدا کم کنه. خونواده ای که پدر و مادر شاغل داره، ممکنه تبدیل به خونواده ای با یه منبع درآمد شه، چون یه والد شغل خود رو ترک می کنه تا مراقب اصلی کودک شه. فکر و خیال هزینه های مراقبت از کودکان استرس زیادی رو در والدین به وجود میاره (کوئین، 2009).

2-3-7-5. عکس العمل جامعه

در حالی که والدین می‌تونن به طور کامل رفتارای کودک گرفتار به مشکل رفتاری رو در خونه قبول کنن، همین رفتار در جامعه ممکنه باعث افزایش خیره کننده استرس در اونا شه. ممکنه مردم خیره شن، نظر بدن، رویدادای بد و سوء رفتارایی رو که اتفاق میفته، درک نکنن و یا والدین رو مقصر رفتارای کودک بدونن (بندریکس، 2006؛ کوئین، 1388). این نگاه ناشایست جامعه استرس زیادی رو بر والدین مجبور می کنه و باعث انصراف اونا از جامعه می شه (کاتلر[45] و کازلوف[46]، 1987؛ کروسما، 2007).

. تنهایی والدین

انصراف از دوستان، آشنایان و جامعه در بین والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری متداوله. تمایل والدین به تنهایی و تنهایی، به وجود اومده توسط دوری جامعه و احساس شرمساری والدین نسبت به رفتارای عجیب و غریب کودکان در مکانای عمومیه (کلر و استرلینگ- هانگ، 2004).

تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که بیشتر والدین پس از دریافت تشخیص مشکل، به دنبال کسب ساپورت از جامعه و دوستان و دور و بری ها هستن. اما پس از تایم کمی متوجه می‌شن که جامعه و بیشتر دوستان و دور و بری ها شرایط اون‌ها رو درک نمی‌کنن. همین امر موجب می‌شه که والدین از کمک گرفتن و ساپورت از دوستان و دور و بری ها صرف نظر کرده و از جامعه انصراف کنن (بوید[47]، 2002). این

تنهایی ، دسترسی والدین رو به حمایتای اجتماعی و هیجانی محدود می کنه (رافعی، 1386).

. اختلاف در روابط زناشویی

والدین ممکنه به دلیل مراقبت و نگهداری از کودک گرفتار به مشکل رفتاری ، زمان کم تری رو واسه یکدیگر صرف کنن. این کم توجهی به روابط زناشویی عامل مهمی واسه افزایش نارضایتی زناشویی در اون هاس (مارکیانو[48]، 2005). این نارضایتی زناشویی سهم به سزایی بر افزایش استرس والدینی داره. بروبست و همکاران (2009) نشون دادن که بین استرس والدینی و سطح رضایت زناشویی اتحاد منفی هست. بر این پایه والدینی که استرس بیش تری رو تجربه کرده بودن، رضایت زناشویی کم تری داشتن(رافعی، 1386).

. مشکلات خواهران و برادران

بیشتر والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری زمان محدودی رو صرف مراقبت از بقیه فرزندان خود می کنن. پس خواهران و برادران این کودکان ساپورت کم‌تری رو از والدین دریافت می‌کنن (لینهارت[49]، 1991؛ به نقل از کروسما، 2007). نبود توجه والدین به برآوردن نیازای خواهران و برادران باعث می‌شه که والدین احساس شکست کنن. این امرخود بر اندازه استرس والدین اضافه می کنه (بکستر[50] و همکاران، 2000).علاوه بر این، مشکلات رفتاری کودک می‌تونه باعث افزایش اضطراب، کارکرد ضعیف اجتماعی، تنهایی، محدودیت در روابط بین فردی، مشکلات رفتاری و احساس تنهایی در خواهران و برادران شه (هاستینگز، 2003). این مشکلات می‌تونه استرس و فشارای زیادی رو بر والدین مجبور کنه (رافعی، 1386).

. موافقت با استرس در والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری

با اینکه عوامل فوق‌الذکر، بیشتر والدین کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری رو در خطر بروز بالای استرس و مشکلات در سلامت روان قرار می‌بده، اما بعضی از والدین مشکلات کم‌تری رو تجربه می‌کنن (بنسون و کارلوف، 2009). تحقیق‌های جور واجور نشون می‌بده که داشتن کودک گرفتار به مشکل رفتاری می‌تونه تاثیر خوبی مثل افزایش رشد شخصی، بهتر شدن روابط خانوادگی و افزایش صبر و همدردی داشته باشه (پاکنبام[51]، و سامیوز[52]، 2005؛ هاستینگز و تانت[53]، 2002). پس والدین در برابر شرایط استرس زا (مثل داشتن کودک گرفتار به مشکل رفتاری) به گونه‌های متفاوت عمل میکنن. بعضی از اونا ممکنه پریشونی‌های زیادی رو تجربه کنن و یه سری های دیگه خوب خود رو با این شرایط موافق کنن (بنسون، 2010).

الگوهای مختلفی در مورد مراحل موافقت خونواده با شرایط استرس‌آمیز هست. لازاروس و فولکمن (1984) موافقت رو یه مراحل متداوم می‌دانند که تحت تاثیر آزمایش‌های شناختی شخص قرار میگیره. اون‌ها دو نوع مراحل آزمایش شناختی رو معرفی کردن: 1- اررزیابی ابتدایی، 2- آزمایش ثانویه. آزمایش ابتدایی محاسبه شخص از درجه تهدید آمیز بودن محیطه در حالی که آزمایش ثانویه شامل محاسبه توانایی‌های شخص واسه کنار اومدن با شرایط استرس زاس. پس اگه افراد اطمینان داشته باشن که توانایی لازم واسه کنار اومدن با شرایط استرس زا رو دارن، کمتر دچار استرس می شن. کاربرد این الگو در بحث الگوای استرس والدینی بررسی شده.الگوی دیگری که مکمل الگوی لازاروس و فولکمن  بوده و موافقت خونواده رو بررسی کرده، الگوی دوگانه ABC-Xه. این الگو متغیرای روانی، اجتماعی و خانوادگی رو هم دربر می‌گیرد (هاستینگز و جانسون،2000). طبق این مدل، موافقت نتیجه رفت و امد شدت استرس، مهارت‌های موافقت و حمایتای اجتماعی، انسجام خونواده، آزمایش شرایط استرس‌زا و توانایی خونواده واسه کنار اومدن با شرایط استرس‌زاس (مک کوبین[54] و پترسون[55]، 1983). این الگو واسه بررسی مراحل موافقت در خونواده‌هایی که کودک گرفتار به مشکل رفتاری دارن، به کار گیری شده (هاستینگز و جانسون،2000). پژوهشای جور واجور در این مورد نشون می‌بده که آزمایش والدین از تواناییای خود واسه مدیریت مشکلات رفتاری کودکشون (خودکارآمدی والدینی) نقش به سزایی بر موافقت خونواده داره. بر این پایه والدینی که احساس خودکارآمدی بیش تری در رفت و امد با کودکشون داشته باشن، استرس کمتری رو تجربه می کنن (کن[56] و کارتر[57]،2006).

. یافته‌های پژوهشی داخلی و خارجی در قلمرو موضوع مورد بررسی

در مورد تاثیرات روش‌های پرورش بچه والدین بر وضعیت روانشناختی و سلامت روانی کودکان چه در داخل و چه در بیرون مرز کشور تحقیقات زیادی به طبع رسیده. از بین تحقیقات داخلی می‌توان به پژوهشی اشاره کرد

 یافته های  پژوهشی در داخل کشور

در مورد تاثیرات روش‌های پرورش بچه والدین بر وضعیت روانشناختی و سلامت روانی کودکان در داخل از کشور تحقیقات زیادی به طبع رسیده. از بین تحقیقات داخلی می‌توان به پژوهشی اشاره کرد که در اون حیدری و همکاران (1388) نتیجه گرفتن که کودکانی که با سبک مستبدانه با اون‌ها رفتارشدهه به دلیل توقع بالای والدین بیشتر به خود‌ضعیف‌سازی روی می‌بیارن تا توجیهی واسه نبود رسیدن به سطوح توقع والدین خود داشته باشن.

سید موسوی و همکاران (1387) در پژوهشی اشاره کردن که فرزندان تربیت شده به شکل آسون‌گیرانه رفتار‌های بیشتری از نشانگان برونی‌سازی شده (رفتارای خشن و قانون‌شکنی) نشون می‌بدن.

صدرالسادات (1386) در پژوهشی رابطه بینشیوه‎های پرورش بچه و کارکرد خونواده در خونواده‏های کودکان دارای اختلالاترفتاری، خونواده‏های کودکان بد سرپرست و خونواده‏های کودکان عادی رو مورد مقایسه قرارداد. یافته های این تحقیق نشون دهنده این بود که کارکرد خونواده‏های کودکان دارایاختلالات رفتاری و کودکان بد سرپرست از کارکرد خونواده‏های کودکان عادی به طور معناداری ضعیف‎تره. کارکرد پایین خونواده در گروه بد سرپرست و دارایاختلالات رفتاری فقط با روش پرورش بچه مستبدانه رابطه مثبت معنادارو در گروه عادی با روش‌های پرورش بچه مستبدانه و آسون‌گیرانه رابطه مثبت معنا‌دارو با روش بچه‌پروری مقتدرانه رابطه منفی معنا‌دار داشت. خونواده‏های کودکان بد‌سرپرست بیشتر از راه ‏های بچه‌پروریسهل‏گیرانه و مستبدانه و کمتر از راه پرورش بچه مقتدرانه به کار گیری می‎کنن.

مومنی و امیری(1386)در پژوهشی دیگه مشخص کردن در فرزندان والدینی که از سبک مقتدرانه به کار گیری می‌کنن نشونه‌ای از مشکلات تغذیه‌ای نیستو نمرات کمتری در اندازه امتحان بی‌اشتهایی روانی

دارن(مومنی و امیری،1386).

اسلمی (1385) در پژوهشی به بررسی رابطه بین روش‌های پرورش بچه والدین و خلاقیت وپیشرفت تحصیلی علم‌آموزان پرداخت.یافته های نشون دهنده این بود که بین روش های پرورش بچه آسون‌گیر و استبدادی هم در پدر وهم در مادر با عوامل خلاقیت و پیشرفت تحصیلی علم‌آموزان، اتحاد با معنی هست. بین روش پرورش بچه مقتدرانه پدر با خلاقیت و پیشرفت تحصیلی علم‌آموزان رابطه مثبت و با معنی وجود داشت.بین روش پرورش بچه مقتدرانه مادر با هیچکدام از عوامل خلاقیت و پیشرفت تحصیلی علم آموزان رابطه معناداری نبود.

رمضانی (1385) به مقایسه روش‌های پرورش بچه مادران کودکان دارایاختلالات افسردگی، اضطرابی و وسواس فکری و عملی با مادران کودکان عادی پرداخت.یافته ها نشون داد که بین مادران کودکان دارای مشکلات افسردگی، اضطرابی و وسواس فکری و عملی با مادران کودکان عادی در روش‌های پرورش بچه قاطع و اطمینان‌بخش و مستبدانه فرق هست. هم اینکه مادران کودکان دارایاختلالات افسردگی، اضطرابی و وسواس فکری و عملی بیشتر از مادران کودکان عادی ازشیوه پرورش بچه مستبدانه در تربیت فرزندان خود به کار گیری می‌کنن، در حالی که مادرانکودکان عادی در مقایسه با مادران کودکان دارای اختلالای افسردگی بیشتر از راه قاطع و مطمئن در تربیت فرزندان خود به کار گیری می‌کنن، اما اندازه تمایل اونا بهاستفاده از این روش (قاطع و مطمئن) فرقی با مادران کودکان دارای اختلالهای اضطرابی و وسواس فکری و عملی نداره.

در پژوهشی دیگه زارع‌پور (1384) به بررسیرابطه روش‌های پرورش بچه و سلامت روانی والدین با خشونت و کارکرد تحصیلی علم‌آموزان تماشاگر مقطع راهنمایی و متوسطه شهرستان اهواز پرداخت. یافته ها به دست اومده، بین سن اعمال روش‌هایفرزندپروری والدین و خشونت علم‌آموزان تماشاگر، رابطه‌ای با معنی نشون داد وحاکی از آن بود که هم بین سلامت روانی والدین با خشونت و هم بین سن اعمال روش پرورش بچه و سلامت روانی با کارکرد تحصیلی علم آموزان رابطه معناداری وجوددارد.

یافته های پژوهشی در بیرون مرز کشور

هایکرفت و بلیست (2010) در پژوهششان به این نتیجه رسیدن که کلا مشکلات خوردن رابطه معکوسی با روش پرورش بچه مقتدرانه والدین داره. هم اینکه فرزندان تربیت شده به شکل آسون‌گیرانه نشونه‌هایی از مشکلات تغذیه ای دارن.

اندر و گولای (2009) در یافته های پژوهشی به دست اومده از بررسی کودکان پیش دبستانی و دبستانی گزارش کردن که فرزندان تربیت شده به شکل آسون‌گیرانه بیشتر خودخواه می‌شن، به احساس‌ها و تفکرات دیگری جز احساس و تفکرات خود علاقه ای نشون نمی‌بدن،خود کنترلی کافی ندارن، اعتماد به نفس کمی دارن و ممکنه مهارت‌های اجتماعی پایینی داشته باشن

راتر (2009) هم دریافت که تجارب تلخ زندگی خانوادگی در زمان کودکی موجب به وجود اومدن مشکلات رفتاری بعدی چون جدایی در ازدواج و گناه کاری می‌شه.

بالدوین (2008) طی پژوهشی نتیجه گرفت که نگاه‌های پذیرنده و دموکراتیک والدین امکان رشد رو به بیشترین حد می‌رساند. فرزندان اینجور والدینی رشد ذهنی، ابتکار و امنیت عاطفی در حال افزایش‌ای رو نشون می‌بدن، در مقابل فرزندان والدین دوری کننده و سلطه جو آدمایی سست، سرکش، بداخلاق و جنگ‌جو هستن.

وست و فارنیگتون (2007) به این نتیجه رسیدن که کودکانی که مورد بی‌رحمی هستش‌ان، والدین اون‌ها آسون‌انگار و غفلت‌کننده بوده‌ان، انضباط خشن و ناپایدار اعمال کرده‌ان و یا بدون رفت و امد کافی با کودکان خود بوده‌ان، بیشتر به مشکلات رفتاری و گناه کاری متبلا شده‌ان.

ویری و منشار(2006) نتیجه گرفتن کهکودکان پرورش‌یافته به شکل آسون‌گیرانه مهارت‌های اجتماعی ضعیف و احترام‌خود پایینی دارن و بیشتر خودخواه، وابسته، بی‌مسؤلیت، لوس، بی‌ادب،

بی‌توجه به نیازای بقیه و ضداجتماعی هستن .

بارتلت (2005) در پژوهشی نتیجه گرفت فرزندان والدین مستبد از مهارت‌های اجتماعی کمتری دارن، ظرفیت مهارت‌های ارتباطی رو ندارن و ممکنه اعتماد به نفس پایینی داشته باشن.

ویری(2004) در یافته‌های پژوهشش دریافت کهشیوه‌ فرزندپروریسهل‌گیرانه با خشونت اجتماعی اتحاد داره و موافقت در این فرزندان ضعیفه. در بین نوجوانان پسر عرب این روش با احترام‌خود پایین، اضطراب، افسردگی و مشکلات رفتاری رابطه داشته.

سیندر و همکاران (2003)به این نتیجه رسیدن کودکانی که والدین مستبد دارن، مشکلات سایکوسوماتیک بیشتری دارن، از اضطراب رنج می‌برند، ناشادمان و سخت‌گیرند و وقتی که عصبانی می‌شن از خشونت فیزیکی به کار گیری می‌کنن.

استینبرگ(2001) طی پژوهشی نتیجه گرفت که فرزندان والدین مستبد با استعداد بدرفتاری هستن و ممکنه احساس کنن که هرچیزی دست‌یافتنیه.

استنبرگ و همکاران (1994) گزارش کردن که روش‌ فرزندپروریسهل‌گیرانه والدین رابطه زیادی با گناه کاری بچه داره .

[1]  Pate

[2]  Benedicate

[3]  Shaw & Bell

[4] Haffman

[5]  Kohen

[6] Aaron Resch

[7] Turnboll & Turnboll

[8]. Depression

[9]. Sense of competence

[10]. Parental health

[11][11]. Parental attachment

[12]. Raelationship with spouse

[13]. Restrictions of role

[14]. Social isolation

[15]. Adaptability

[16]. Acceptability

[17]. Hyperactivity/Distractibility

[18]. Demandingness

[19]. Child reinforces the parent

[20]. Mood

[21] Lazarus

[22] Folkman

[23]. Higgins

[24]. Baily

[25]. Pearce

[26]. Herring

[27]. Teel

[28]. Avid

[29]. Griffin

[30]. Brough

[31]. Tomanik

[32]. Hariss

[33]. Hawkins

[34]. Gary

[35]. Holden

[36]. Bitsika

[37]. Johnson

[38]. Durate

[39]. Bordin

[40]. Yazigi

[41]. Mooney

[42]. Potway

[43]. Marcus

[44]. Schaopler

[45]. Cutler

[46]. Kozloff

[47]. Boyd

[48]. Marciano

[49]. Lainhart

[50]. Baxter

[51]. Pakenbam

[52]. Somios

[53]. Taunt

[54]. McCubbin

[55]. Patterson

[56]. Kuhn

[57]. Carter

این نوشته در داغ ترین ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.