روش‌های پرورش بچه از دیدگاه روانشناسی

 تاریخچه روش‌های پرورش بچه

روش های پرورش کودک ، در گذر سدها به خاطر این به اونو شدست. در سه دهه اول میلادی قرن گذشته، یعنی بین سالای 1910 تا 1930 روش‌های پرورش بچه تا حدود زیادی خشک و خشن بودن. کارشناسان تعلیم و تربیت کودکان رو به عنوان یه وسیله فرض می‌کردن که می‌توان اونا رو به شکل نظام مندی شکل داد و شرطی کرد، و به احساسات و احتیاجات طفل یا والدین و تغییرات اجتماعی و استعدادهای ژنتیکی و یا ویژگیای موقتی کودکان خیلی توجهی نمی‌شد. در اون زمان به والدین پیشنهاد می شد که با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن اون رو لوس نکنن ، طبق برنامه ثابتی به اون غذا بدن (مثل اینکه گرسنه باشه یا نباشن) و آداب توالت رفتن رو در همون سال اول زندگی به اون آموزش بدن. این روش به طور کامل خشک تا حدودی تحت نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف والدین این بود که عادتای پسندیده رو شکل بدن و از بروز عادات ناپسن جلوگیری کرده یا اونا رو سرکوب کنن (اتکینسون و همکاران، 2006).

در دهه 1940 روند روش های پرورش بچه در جهت آسون گیری و انعطاف بیشتر به خاطر این به اونو شد. در این دهه نظریه پرورش بچه ، زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت ، مکتبی که در اون بر امنیت عاطفی کودک و زیانای به وجود اومده توسط کنترل شدید تکانهای طبیعی در کودک و تاثیر محرومیتای سنین پایین بر رفتارای بعدی کودک تاکید داشت. در 1940 علاوه بر نفوذ مکتب روانکاوی فروید، روش های تربیتی طبق نظریهای بنیامین اسپاک هم استوار بود. ایشون به فکر بود والدین باید از شم طبیعی خود پیروی کنن و از برنامه های انعطاف پذیری که هم با نیازای خود اونا و هم با  نیازای کودک موافقت داشت به کار گیری کنن. این نگرشای آزادگرانه در مورد کودک در سالای 1940 ظاهر شد و با تاثیر همیشگی مربیان مترقی مثل جون دیوئی و نوشته های روان شناسا بشر دوستی چون مزلو و کارل راجرز نیروی محرکه بیشتری پیدا کرد (هترینگتون،2008).

در وسطای دهه 1960 بر نقشی که علاقه پدر و مادر در محیط کودک اجرا می کنن تاکید زیادی شده. به نظر می رسه الان تماشاگر نوسانی در جهت عکس هستیم. اینجور انگار این روزا والدین احساس می کنن که آسون گیری جواب گوی مشکل اونا نیس. حالا کارشناسان به والدین پیشنهاد می کنن که واسه شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت گیرتر ولی فعال تر باشن. بعضی از ویژگیای پرورش بچه فعلی عبارتند از کنترل در حد میونه روی، انضباط محکم و حتی توسل به تنبیه در صورت ضرورت. در عین حال والدین باید حدودی رو واسه کودکان تعیین کنن و در مواردی که بچه قادر به قضاوت منطقی نیس، قدرت تصمیم گیری داشته باشن. در عین حال اونا باید نظرات کودک رو بشنون و خود رو با اونا تطبیق بدن (ماسن و همکاران،2005).

از طرف دیگه این روزا کودکان هم با گذشته فرق زیادی دارن و حاضر نیستن حتی جزئی از حقوقشون رو تقدیم قوانین مستبدانه بزرگسالان کنن. کودکان امروز توقع دارن که والدین محدودیتا و مقررات رو براشون توضیح بدن. اونا می گن که والدین نباید هیچوقت قدرت بیشتر خود رو واسه کنترل بچه به طور غیرمنطقی به کار گیری کنن (گاری و همکاران،2003).

اهمیت روش‌های پرورش بچه

روش‌های پرورش بچه، باور و نظر والدین نسبت به چگونگی رابطه با کودکه که والدین در مورد فرزندان خود اعمال می‌کنن و در تشکیل شخصیت آینده کودک نقش زیادی داره. هدف همه روش های پرورش بچه ، پرورش کودک و آماده سازی ایشون واسه اجرای نقشیه که گروه و بخش فرهنگی ایشون رو دوش اش می ذارن. کودکان اونقدر پرورش پیدا میکنن که بتونن راه و رسم زندگی والدین خود رو در اجرای نقش خود پی گیرند. والدین واسطه انتقال آرمانای فرهنگی کودک به جامعه هستن. آرمانای فرهنگی هر جامعه تعیین کننده نوع و چگونگی آموزش هاییه که کودک باید فرا گیرد و از اونجا که الگوها و ایده آلای خود ، کودکان رو به روش های متفاوت پرورش میدن. کودک اولین بارایده آلا و آرمانا و بایدها و نبایدها رو از محیط خونواده و والدین خود یاد می گیره. خونواده یکی از عوامل موثر در رفتار افراده. کودک در محیط خونواده تجارب مختلفی رو دشت می کنه و از راه این محیط کوچکه که با دنیای بیرون آشنا می شه و طرز رفت و آمد با

شخصیت

بقیه رو یاد می گیره (احدی،1381).

خونواده ها از جنبه های جور واجور با هم فرق دارن، پس تاثیر خونواده در رفتار افراد فرق داره. تو یه خونواده سالم محیط به گونه ایه که شرایط واسه تامین احتیاجات اساسی کودکان در زمینه های جور واجور فراهمه. رفتار کودکی که در این خونواده پرورش پیدا میکنه با رفتار کودکی که محیط خونواده ایشون، مانع تامین احتیاجات اساسی اونه به طور کامل فرق داره (برک،2008).
خونواده

بدون دودلی هر گونه مشکل و مشکل در ساخت خونواده می تونه از همون بچگی در رشد کودک تاثیر نامطلوبی داشته باشه. نتیجه تحقیقات نشون میده که محیطای نامساعد خانوادگی موجب اختلاف و احساس نبود امنیت در کودکان شده، و محیطای پر از عشق و تفاهم و دوستی ، کودکانی خوشحال، موافق و دارای اعتماد به نفس به وجود میارن. در سالای گذشته پژوهشای زیادی درباره عوامل خانوادگی موثر در رفتار و طرز فکر کودک صورت گرفته. این پژوهشا نشون میده در بین عوامل مختلفی که در پرورش شخصیت سالم در کودکان و نوجوانان تاثیردارن، روش های تربیتی و پرورش بچه والدین و چگونگی رابطه والدین و کودک از اساسی ترین عوامل حساب می شه(نوابی نژاد،1387).

شخصیت

 کارکرد والدینی از دیدگاه نظریهای روان شناختی

ما زندگی خود رو کنار والدین شروع می کنیم. آدم موجودیه که در خونواده، با فرهنگ و تمدن می‌شه و هنجارها و ارزشای محیط خود رو فرا میگیره. در دیدگاه روانکاوی ، فنیکل عقیده داره که مادر اولین جزء محیطیه که هر فرد با اون رابطه برقرار می کنه. به خاطر این مادر اولین پایگاه تشکیل تصویرها و باورهای کودک در مورد محیط پیرامونشه. در این دیدگاه والدین کودک هر کدوم بخشی از یه سیستم پیچیده و پویا به حساب میان و دارای تاثیر دوطرفه هستن. یعنی مادر و کودک با هم رابطه زیستی- روانی دارن در مکتب روانکاوی کودک موقع تولد فقط یکی از بنیادهای شخصیت خود رو به نام نهاد به همراه داره. بعد در رفت و امد با محیط (که پدر و مادر و همشیران بخشی از آن به حساب میان) ، در اجزای بنیادی شخصیت ایشون ، یعنی خود و فراخود شکل میگیره. طی مراحل رشد ، بحرانای مختلفی واسه کودکان پیش میاد که والدین واکنشای متفاوتی

شخصیت

نسبت به اونا در پیش گرفتن می کنن که تاثیری قطعی بر سلامت روان شناختی کودک داره (علیزاده ،1380).

اریکسون رفت و امد والدین_فرزند رو بیشتر از بعد روانی_اجتماعی مطالعه می کنه و از نظر اون رشد روانی_اجتماعی آدم از همون روز اول شروع می شه. اریکسون، تولد تا یه سالگی رو مرحله اعتماد در مقابل نبود اعتماد نام می نهد. اگه کودک به محیط به ویژه مادر اعتماد کنه ، محیطی از پایه ایمن و رضایت آمیز واسه اون شکل میگیره. در این محیط مادر جواب گویی مطمئن و امن واسه نیازای کودکه و به اون کمک می کنه تا به دنیا و زندگی اعتماد داشته باشه.امید، مایه و انگیزه اصلی زندگی در این مرحله شکل میگیره. در مرحله بعدی تغییر روانی_اجتماعی، رفت و امد کودک با مادر و حتی با پدر بیشتر می شه (احدی،1381).

در دیدگاه روان شناسی شناختی هم والدین ، پایگاه تشکیل و تغییر فرآیندهای روان شناختی کودک به حساب میان. مثلا بل عقیده داره پایداری شخص ، از احساس امنیت دلبستگی کودک به مادر ناشی می شه. اون در تحقیق خود دریافت که بین امنیت دلبستگی و پایداری شخص در کودک، رابطه معناداری هست. بل اعلام می کنه که پایداری شخص بسیار تحت تاثیر رفتار مادره در حالی که پایداری وسیله اینجور وضعیتی نداره (علیزاده ، 1380).

در دیدگاه بوم نگری آدم در محیط و متن زندگی اش بررسی می شه. از بین روان شناسا معاصر آلفرد آدلر (1925) رو شاید بشه اولین کسی دونست که اصرار اشت آدم موجودی تک نیس و در متن جامعه زندگی می کنه. برنر (1998) تغییر آدم رو در محیط بررسی می کنه و بر تاثیر رفتار و باورهای اون تاکید می ورزد (برک، 2008). طبق پژوهشای انجام شده، 94 درصد از روانشناسان و روان پزشکان در جلسهای درمانی خود حضور والدین رو در کنار کودک لازم  می دونن (علیزاده ، 1380).

 رفت و امد والدین- بچه

محققان برجسته ای چون فروید، اریکسون، بالبی، پیاژه ، ویگوتسکی و اسکینر فکر می کنند کودک در رفت و امد با محیط خود رشد می کنه (احدی ، 1381). با اینکه هر کدوم از اونا تعریف کم و بیش متفاوتی از رفت و امد دارن. اولین تماسای کودک در محیط با والدین خویشه و والدین واسه اون منبع غذا، عشق و آسایش هستن. کیفیت این رفت و امد ایجاد کننده اصلی تشکیل احساس ایمنی در کودکه که نتیجه های مختلفی به دنبال داره (جون بزرگی، نوری، آگاه هریس، 1387).

روابط بین کودکان و والدین و بقیه اعضای خامواده رو میشه به عنوان شبکه ای از بخشایی دونست که در عمل دوطرفه با یکدیگرند. نظام خونواده در یه سری از نظامای بزرگتری قرار داره. این نظام به طور مستقیم و غیر مستقیم از راه روشای جور واجور تربیتی بر کودکان تاثیر میذاره. جامعه بزرگتر هم جزئی از زمینه فرهنگی واسه الگوهای رفتار خانوادگیه. یه الگوی خونواده که مناسب جامعه یا دوره زمانی خاصیه، ممکنه تو یه جامعه دیگه بینظم باشه و در نتیجه واسه کودکان نتیجه های مختلفی داشته باشه. پس طبقه اجتماعی ، نظام یا قلمروی بزرگتریه که نظام خونواده در داخل اون عمل می کنه (ماسن و همکاران، 2005).
خونواده

رابطه بچه و والدین، هم اون طور که این دو با یکدیگر عمل دوطرفه دارن رشد می کنن. رفتار فرزندان هم مثل رفتار و نگاه والدین به این عمل دوطرفه کمک می کنه. هیچ پدر و مادری به دنبال اون نیس که زندگی بچه خود رو تباه کنه و هیچ پدر و مادری قصد نمی کنه که کودک خود رو ترسو ، کمرو ، لجباز ، آسون انگار یا بی حصوله بار بیاره، با این حال بیشتر این رفتارای بد ، محصول روشای تربیتی و برخوردهای ناشیانه والدین با کودکانه (کریمی ، 1378).

واقعا بیان شخصیت کودک نتیجه شدت و ضعف روابطیه که با افراد و افراد داره. حال اگه این شبکه روابط ناسالم باشه ، اون دارای شخصیت سالم می شه. روی همین اصل باید تصزیح کرد که روابط پدر و مادر با کودک دارای اهمیتیه که ساختار ابتدایی شخصیت رو شکل میده و مشخص می کنه. یکی از راه های فهمیدن به نفوذ دوطرفه والدین و فرزندان اینه که در نظر داشته باشیم که والدین واسه رفتار قابل قبول محدودیتایی دارن. وقتی کودک از این محدودیتا بالاتر یا پایین تر رود ، والدین تلاش می کنن رفتارشون رو تغییر. مثلا بچه ای که بسار پرخاشگره ممکنه از حد قابل قبول خشونت از نظر والدین بالاتر رود و والدین هم ممکنه خشونت اون رو سرکوب کنن و تلاش کنن سائقای خشونت اون رو کنترل کنن. همین والدین ممکنه کودکی رو که بسیار خجالتیه تشویق کنن که بسیار پر جربزه تر باشه. همونجوریکه اخلاق کودک در والدین تاثیر میذاره، خصوصیات فردی والدین هم در واکنشای کودک تاثیر میذاره. مادر و بچه هر دو به روابط خود کیفیتی می بخشن که در طول زمان باهم در عمل دوطرفه هستن (برجعلی،1384).

شخصیت

روانشناسان رفتارای والدین رو با روشای متنوعی مثل مشاهده مستقیم ، مصاحبه با والدین یا کودکان ، رتبه بندی از راه مشاهده گران و سئوال نامه مطالعه کردن. از روشای جور واجور پرورش بچه دو جنبه اهمیت بیشتری داره: پذیرش در برابر دوری کردن و سخت گیری مناسب در برابر آسون گیری. گرمی و پذیرش از آن جا اهمیت داره که واسه تلاشای والدین در منضبط کردن بچه هاشون و آموختن ارزشایی به اونا زمینه ای رو جفت و جور می کنه. کلا والدین گرم و پذیرا بیشتر از بقیه در انتقال ارزشا و هدفای خود به فرزندهایشان تاثیر می ذارن. دوری بیشتر از حد کودکان بیشتر با رفتارای مشکل برانگیز اونا رابطه داره. با در نظر گرفتن روشای مختلفی که والدین در سخت گیریا وکنترل کردنا در کودکان میذاره فرق داره (ماسن و همکاران، 2005).

از آن جا که مادر اولین مراقب کودک  است و مراحل ابتدایی رشد ، تاثیر قطعی بر شخصیت آدم داره و هم خیلی از مشکلات روان شناختی ریشه در این رابطه داره، رفت و امد بین مادر و بچه مورد توجه خاص بوده. رفت و امد مادر_فرزند از لحظه های بعد از تولد ( حتی پیش از آن) شروع می شه. از همین زمان هم مادر هم بچه به تماس بدون این دست اون دست کردن نیاز دارن و مقدار این تماس می تونه در کیفیت رابطه اونا بسیار اثر داشته باشه. مادران معمولا واکنشای عاطفی مختلفی نسبت به نوزادان خود نشون میدن. بعضی احساس عقی بزرگ و بعضی احساس بی تفاوتی می کنن. با اینکه این احساس بی تفاوتی بعد از گذشت چند روز از بین میره ولی تشکیل عشق و محبت مادر برخلاف ژنتیکی و ذاتی بودن اون ، لازمه تماس با فرزنده، یعنی اگه مادر با بچه خود تماس برقرار نکنه این عشق و علاقه شکوفا نمیشه (علیزاده، 1380).

فهمیدن به این نکته ترس آوره که سرکوبی کودک بعضی وقتا از بدو تولد شروع می شه، شاید هم زودتر از آن. واسه بیشتر والدین سخت و باور نکردنیه وقتی که مادری سر خورده ، نوزادی ناخواسته رو به دنیا می  بیاره کی می تونه بگه سر خوردگیای مادر در زمان بارداری چه اثراتی بر نوزاد گذشته س. به کودکی که بیشتر از حد به مادر خود وابسته و این دلبستگی از مادر به کودک سرایت کرده نمی توند خود رو از دیگری جدا کنه. این وابستگی شدید مانع از خود فهمی و خودیاری اون شده و باعث می شه که توانایی مواجه شدن با فشارهای روانی (حتی ضعیف) رو نداشته باشه و سریع تر از کودکان همسال خود دچار پریشونی و نتیجه های دیگه ای شه.احساس کهتری در کودکان در انتظارات و انتظارات به دور از ظرفیت و توانایی والدین از فرزندان ریشه داره. توقع بیشتر از حد از کودک همون قدر کهتری آوره که اون رو کمتر از چیزی که هست تصور کنیم و کارا و تکلیفایی پایین تر از سن اون به اون واگذار کنیم. کودکان در سنین پایین تر به شکلی پرورش پیدا میکنن که هرچه والدین احساس و درک می کنن و یا قلب اونا به اونا گواهی میده جمع بیاری و در لایه های زیرین شخصیت خود ذخیره نشون میده واساسا موافقت و درک اونا از جهان دور و بر، وابسته به نوع موافقت و درک والدینه. به نظر می رسه در گذشته موافقت و درک کودک از طرف والدین به مراتب بیش تر از دیروز بوده اون طور که تجربه های پراکنده نشون داده که مادران بی سواد گذشته شاید خیلی بیش تر از مادران باسواد الان در تربیت فرزندان خود موفق بودهاند. دلیل اون اینه که اونا قبل اینکه نقش بازی کنن با وجود خود حرف می زدن و قبل اینکه مشکل رو از بیرون دستکاری کنن از داخل اون رو حل می کردن(کریمی، 1378).

در ارائه الگوهای تربیتی باید زمینه ای درست کرد که کودک به طور خود انگیخته به الگوهایی که موجب تعالی اون می شه تمایل یابد و اگه الگویی از پیش تعیین شده رزا بدون میل و تمایل داخلی اون (هرچند الگویی مطلوب) به اون مجبور کنیم هیچ وقت مثل سازی رفتاری و اخلاقی با اون الگو انجام نمی ده. کودکانی که در روابط بین فردی با خواهران و برادران خود درگیری داشته و همیشه به رفتارای خشن دست میزنن معمولا به 4 گروه تقسیم می شن :

1- کودکانی که همیشه مورد بی مهری و بد رفتاری والدینشون قرار می گیرن.

2- کودکانی که ناخواسته از طرف والدین خود دوری می شن.

3- کودکانی که از نظر ترتیب تولد فاصله های طولانی و نامتعادل با فرزندان دیگه دارن.

4- کودکانی که یا بیشتر از حد متوقع هستن یا نمی تونن با همسالان خود ارتبتط سازنده داشته باشن (کریمی، 1378).

واسه تربیت کودک حتما به روشای پیچیده ، شرایط به ویژه یا امکانات فوق العاده احتیاجی نیس بلکه فقط کافیه که والدین موقعیت مناسب رو بشناسن و از کوچیک ترین، غیر رسمی ترین و تصادفی ترین لحظات بهره لازم رو ببرن. این فرصتا به طور طبیعی و غیر عمدی از طرف کودکان ساخته میشه و باید به طور طبیعی از اونا به بهترین راه به کار گیری کنیم. اون چه که واسه کودک مهمه رفتار و عمل والدینه نه گفتار اونا و اون چه که به کودک می گن و اهمیت کمتری داره از رفتارهایی که کودک در والدین خود میبینه. کودکی که در خونواده همیشه سرزنش و سرکوب می شه ، فردی ترسو ، خجالتی ، مطیع و روان ناراحت می شه و از هز نوع اعلام نظر و انتقادی میترسه. تموم چیزایی رو که به اون آموزش میدن بی چون و به چه دلیل قبول کرده و به نوبه خود تموم عقدها و سرخوردگیای خود رو به افراد زیر دست یا فرزندان خود منتقل می کنه. وقتی پدر و مادر به جای خود کودک، نگران آینده اون هستن و به جای اون انتخاب می کنن، مانع فکر و تصمیم گیری کودک درباره آینده اون می شن و پس تیشه به ریشه استقلال و خوداتکایی بچه هاشون میزنن (گنجی،1385).

در خونواده هایی که مادر شاغله ، نوع زندگی و تعاملات در خونواده از نظر رشد روانی_اجتماعی  فرزندان قابل تعامله، اون طور که دلایل علمی نشون میده ، در برابر منافع حاصل از اشتغال مادر (با اینکه مادران کارمند وقتی با فرزندان خود هستن رابطه قابل قبولی با اونا دارن با این حال) اونا وقت کمتری رو با فرزنان مدرسه ای خود صرف می کنن (احدی و محسنی، 1381).

یافته های پژوهشای حجت (1998-1996) روشن کننده اینه که احساس رضایت افراد(از جهت روانی_اجتماعی) با رابطه ابتدایی اونا با والدینشون و در دسترس بودن اونا اتحاد داره. طوری که آزمودنیایی که کمترین اندازه دسترسی رو به والدین رو داشتن بیشترین اندازه احساس تنهایی ، افسرگی و کمترین اندازه عزت نفس و سلامت رو گزارش کردن (علیزاده،1380).

 شخصیت و روابط والدین با فرزندان

نظام اعتقادی والدین ، تاریخچه زندگی پدر و مادر ، تجربیاتشون و شخصیت اونا تاثیر زیادی در رفتار و روابطشون با کودک داره. این نظام اعتقادی حتی روش انضباطی اون هارا هم تحت تاثیر قرار میده. اولین بار بندیکیت (1995) خاطرات کودکی و ظهور اونا رو، پس از اونا مورد تحقیق قرار داد. خیلی از این خاطرات به طور ناخوداگاه و ابهام آمیزی تو ذهن ظهور پیدا می کنن و به طور انکارناپذیری این زنده کردن دوباره خاطرات کودکی ، شدیدا بر رفتارای والدین نسبت به کودک تثر میذاره. مشاهدات نشون میده که الگوهای رفتاری والدین ریشه در آسونترین تجبیات زمان کودکی داره، یعنی کودکان رو طوریکه تربیت شدن تربیت می کنن. با وجود اینکه خیلی از دریافتا و اطلاعات اجتماعی اونا نفی کننده این جور رفتارهاه (احدی و محسنی، 1381).

زن و مرد با تاریخچه زندگی و ویژگیای شخصیتی خود وارد زندگی جدیدی می شن. اگه یکی از والدین شخصیتی دپرس داشته باشه ، در کل نظام خونواده تاثیری عمیق میذاره. خصوصا اگه مادر دپرس باشه ، نه فقط یه دلبستگی ناایمن در کودک به وجود میاد بلکه این جور والدین در درک کودکانشون دچار مشکلات زیادی هستن. والدین بداخلاق هم در تربیت کودکان خود الگوی ناسازگارانه ای از تعاملات اجتماعی ارائه می کنن که باعث بروز ویژگیای خشونت و ضد اجتماعی در کودک می شه. این در مورد اضطراب هم صادقه. بدین معنا که پدر و مادر مضطرب در حالت اضطراب بچه هاشون تاثیردارن (بوکوتکا و داهنر ،1992).

البته پریشونی عاطفی مادر بیشتر از پریشونی عاطفی پدر موجب مشکل در رفتار فرزندان اونا می شه. اونقدر که مادری که دچار مشکلات عاطفیه ، آگاهانه یا ناآگاهانه کودک خود رو واسه حل مشکلات خود به خدمت میگیره و از آن وسیله ای واسه براوردن نیازای روانی خود می سازه، اون طور که نه فقط به مصالح و حقوق کودک توجهی نداشته، بلکه به سدی در راه تکامل شخصیت ایشون تبدیل می شه (احدی و بنی جمالی، 1381).

خونسردی و سکوت دائمی والدین ویژگیای دیگری هستن که اثر شومی بر کودک به ویژه در سن بزرگسالی به جای میذاره. در خونواده ای که والدین به اندازه کافی به کودکان توجهی ندارن یا محبت خود رو نشون نمی دن ، کودکان دچار عقده خود کم بینی و کم شخصیتی می شن (احدی و محسنی ، 1381).

بعضی والدین تصور می کنن کودک یه ارگانیزم غیر فعاله که باید شکل داده شه. در حالی که بعضیا فکر می کنند که بچه ها از راه تجربه یاد می گیرن و در نتیجه به اونا آزادی بیشتری میدن. بعضی از مادران فکر می کنن که کودکانشون از همون سنین پایین مسئول حرکات و اعمال و کارای خود هستن، در نتیجه خیلی سخت گیرتر از مادرانی هستن که مسئولیت رو به اندازه و حد رشد رابطه بدن. این رفتارای متفاوت والدین با فرزندان ممکنه در سالای جور واجور به روش های مختلفی هم ظاهر شه. این ناپایداری رفتاری در پیش والدین معمولا ارتباطی به رفتار کودک نداره و بیشتر معلول وضعیت جسمی و روانی خود اوناس. از طرف دیگه رفتار خود والدین ممکنه بازتابی از موافقت یا اختلاف اونا در زندگی زناشویی با یکدیگر باشه. وقتی که والدین از روابط زناشویی خوبی برخوردار باشن، فرزندان هم با هم تعاملات مثبت بیشتری هم دارن (باکاتکو و داهلر، 1992).

مثلا وقتی والدین مهربون و نسبت به هم با توجه هستن، بیشتر از فرزندان خود تعریف و تعریف می کنن و کمتر اوقات تلخی نشون میده. بر عکس وقتی زندگی زناشویی، دشمنی آمیز و همراه با پیچیدگی باشه شاید والدین سرزنشگر و تنبیه کننده ان. علاوه بر روابط زن و شوهر ، دخالت آشنایان نزدیک ، تنگناهای مالی و وضعیت تندرستی اونا هم در خوشبختی ، دلبستگی و هبستگی خانوادگی و در نتیجه در مناسبات والدین با فرزندان ، به ویژه فرزندان خردسال که محیط زندگی شون محدود به خانواده س، تاثیر میذاره. علاوه بر این خاطرات پدر و مادر ار نوع رفتاری که در شرایط مشابه در زمان کودکی با اون برخورد داشتن، دگرگونیای به وجود اومده توسط تولد کودک در وضعیت خونواده و هم اینکه اندازه محدودیتی که کودک در آزادی والدین ایجاد کرده هم در ناپایداری احساسات و رفتارای اونا با بچه هاشون موثره (بوکوتکا و داهنر، 1992).

پس کلا ، شخصیت و ویژگیای رفتاری والدین در رشد و تربیت کودک موثره. وقتی که رفتار پدر و مادر هماهنگه ، رفتار کودک هم بسیار منظم و ارگانیزهه. اما اگه والدین روی اصول تربیتی توافقی نداشته باشن ، این نبود توافق بر رفتار فرزندان تاثیر منفی میذاره. کار تربیتی فرزندان باید باهم به وسیله پدر و مادر و هماهنگ با هم انجام بشه. اما به هر حال نقش مادر به عنوان اولین مراقب نوزاد از اهمیت بیشتری برخورداره(کریمی، 1378).

 نقش مادر در تربیت فرزندان

مادران معمولا اولین مراقبت کنندگان کودک هستن. اولین نیاز هر کودک محبت مادریه. کودک وقتی می بینه این مادره که بیشتر از همه از آن پرستاری میکنه و به اون رو راست مهر می ورزد، میان اونا یه رابطه محبت آمیز و استوار برقرار می شه. اما اگه مادر فردی خونسرد، بی قید یا بی توجه باشه، ممکنه کودک رو به واکنشای شدید وا داره. در این مواقع، کودک مادر رو موجودی خودخواه، نادان، سنگدل و غیرقابل اعتماد به حساب میاره. این نگرشای منفی در ساخت روانی کودک دارای تاثیری بس عمیقه. بعضی روانشناسان فکر می کنند میان مادرانی که در آغوش خود به بچه هاشون شیر میدن، مهر مادر و فرزندی بیشتری هست تا مادرانی که اینجور نمی کنن و یه گروه دیگه از روانشناسان باور دارن که تماس گرم و سرد با کودک موجب موافقت و اختلاف کودک در آینده خواهد شدآلپورت (1951) در رابطه بین مادر و کودک به اندازه احساس امنیت و محبتی که مادر به کودک میده، توجه خاصی داشته. به نظر اون اگه کودک شیرخوار احساس امنیت و محبت کافی کنه، حاصلش کمال امنیت روانیه. هویت و فکر کودک نمایان می شه و خود اون اون طرف شخص اون گسترش پیدا می کنه. کودکی که از این امنیت و محبت دور باشه، نامطمئن، بداخلاق، پرتوقع و خودمدار می شه و کمال روانیش به کمترین حد ممکن می رسه(احدی و بنی جمال،1381).

راجرز (1965) هم عقیده داره روش های خاصی که دلیل تکامل تصویر خود کودک می شه، شدیدا تحت تاثیر مادره. به باور راجرز، مادر می تونه رفتارای خاصی رو مورد تایید قرار نده، بدون اینکه واسه دریافت عشق و محبت قید و شرطی بزاره. در این حالت فضایی پیدا می شه که کودک بد بودن بعضی رفتارها رو قبول می کنه، بدون اینکه مجبور شه از انجام دادن اونا احساس گناه و پستی کنه. واقعا وجدان اخلاقی در کودکان مادرانی که کودکان خود رو دوست دارن و در تربیت اونا به جای به کار بردن پاداش مادی یا تنبیه جسمی، از روشایی که با محبت و عشق توامه به کار گیری می کنن، نسبت به کودکان دیگه بیشتره (احدی و بنی جمال،1381).

 

 شکل های جور واجور روش های پرورش بچه

تحقیقات نشون داده که درصد کودکان گرفتار به مشکلات رفتاری و روانی به خونواده های پریشون ، از هم پاشیده و عصبی به مراتب بیشتر از خونواده های گرم و صمیمیه. نقش خونواده در نگاه اعتقادی و اجتماعی فرزندان نسبت به محیط خود تعیین کننده س . کلا مراقبتای ناصحیح والدین ، رعایت نکردن مسائل بهداشتی ، رژیم غذایی نادرست ، فقر فرهنگی و مالی ، اختلاف در روشای تربیتی مثل مواردیه که در ابتلای کودکان به اختلالای روانی و عاطفی و رفتاری نقش موثری دارن. کاهش یا افزایش مشکلات رفتاری کودکان ریشه در چگونگی اصلاح و تربیت والدین داره. مهمتر از همه باید گفت که زیاد مشکلات کودکان از وقتی بالاترین درجه میگیره که درمان کودک به وسیله روشای ناشیانه بزرگسالان شروع می شه (کریمی، 1378).

همونجوریکه روش ناز پروردگی بر فرزندان تاثیر ناروا میذاره عکس اون هم که خشونت و سخت گیری بیشتر از حده اثر بد و تخریبی بر شخصیت کودک میذاره. معمولا پایه تربیت سخت گیرانه و آمیخته با خشونت طوری استوار می شه که فاصله بین کودک و والدین رو پیوسته زیاد و زیادتر می کنه. از آن جا که کودک در قدم اول محتاج احساس محبت و امنیت در محیط خانواده س، وقتی دریابد پدر و مادر هدفی جز مطیع بار آوردن اون ندارن دیگه پناهگاهی واسه تکیه و برآوردن نیاز مهربونی خود پیش اونا پیدا نمی کنه و کم کم یاد می گیره که از قدرت مهربونی خود کمتر به کار گیری کنه و بدین گونه احساس عمیق انصراف از محیط در اون سربر میاره و در آینه فردی بدبین ، منفی گرا و بی اعتماد به خود و بقیه می شه (یوسفی، 1386).

والدینی که بچه هاشون هر چی میخوان در اختیارشون قرار میدن معمولا کسائی هستن که به طور ناخودآگاه بچه هاشون رو دوست ندارن ولی میخوان اینطوری کمبود عشق و محبت پدر و مادری رو با دادن پاداش و جایزه جبران کنن. هرچقدر اطلاعات والدین از تغییرهای جسمی و روانی و رشد طبیعی کودک که در نتیجه رفت و امد و وراثت و محیط اتفاق می افته بیشتر باشه به همون اندازه موفقیت اونا در راهنمایی و تربیت فرزندان بیشتر می شه. این اطلاعات به والدین امکان درک واقعیت مراحل رشد و چیزای مهم اون رو جفت و جور می کنه. کودکان و نوجوانانی که به خود و آینده خود امیدوار نیستن معمولا در بزرگسالی آدمایی خودپرست ، سودجو ، ناامید و ترسو می شن روش های عادی تربیتی که         میشه نام برد عبارتند از : روش پرورش بچه مقتدرانه ، مستبدانه و آسون گیرانه(ماسن، 2005).

روش پرورش بچه مقتدرانه

والدینی که این روش رو به کار گیری می کنن هم واسه رفتار خودمختار و هم واسه رفتار منضبط ، اعتبار قائلند. اونا روابط کلامی رو تشویق می کنن و وقتی از قدرت خود به عنوان والدین به کار گیری کرده و کودک رو از چیزی منع می کنن یا از آن انتظاری دارن براش دلیل میارن. اینجور تلاشایی ، واسه ثابت کردن حق داشتن قدرت والدین اهمیت زیادی داره ، چون باعث می شه فرزندان به بلوغ شناختی و اجتماعی نزدیک شه و خود رو واسه قبول مسئولیت زندگی آینده خود آماده کنه. اقتداری که طبق نوع نگرانی منطقی واسه رفاه بچه باشه معمولا از طرف ایشون قبول کرده می شه. حال اینکه قدرت غیر منطقی که طبق میل بزرگسال به تسلط به فرزندانش باشه احساس طردشدگی به بچه میده و بعضی وقتا خشم اون رو بر می انگیزد و بعضی وقتا هم به افسردگی اون میرسه (ماسن و همکاران،2005).

کلا والدین رابطه گرم و خوبی با فرزنان خود دارن و احساسای خود رو در مورد کارای بچه هاشون بیان نشون میده و اونا رو به بیان نظرها و مشکلای خود تشویق می کنن و با اونا همدلی نشون میده ، در تصمیم گیریا اونا رو دخالت میدن و در مورد نتیجه کارشون به اونا توضیح میدن (مومنی و امیری،1386).

روش پرورش بچه مستبدانه

والدین مستبد بر خلاف والدین با روش مقتدرانه لزومی نمی بینن که واسه دستوراتی که میدن

دلیلی ارائه بدن و انتظار پیروی بی چون و به چه دلیل از دستورات خود رو دارن این نوع والدین واسه پیروی کردن جوری ارزش زیدی قائل هستن که بچه هاشون دوست ندارن پیروی کنن. در این سبک اگه کودک اطاعت نکنه والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می شن. بامریند[1] (1991)، در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان پیش دبستانی با این نوع والدین مضطرب ، گوشه گیر و ناراضی بودن،

در صورت شکست در رفت و امد با همسالانشون با خشونت عکس العمل نشون می دادن (برک ،2008).

در علاوه بر فرزندان این افراد ، اعتماد به نفس و استقلال و خلاقیت کمتری دارن ، ذهن کنجکاوی ندارن ، از دید رشد اخلاقی کمتر رشد پیدا کردن و در برخورد با مشکلات روزمره عملی ، تحصیلی و ذهنی از انعطاف پذیری کمتری دارن و معمولا والدین خود رو نامهربان و آسون انگار میدونن و فکر می کنند که انتظارات و تقاضاهای اونا غیر منطقی و غلطه. این جور روشای تربیتی مانع بروز ابتکار و خلاقیت در بچه می شه. کلا در این روش والدین به اعمال قدرت و انضباط اجباری تاکید دارن و دستورهای خود رو با تحکیم و بدون دلیل منطقی ارائه می کنن و در صورت نافرمانی از انتقاد ، سرزنش و تنبیه به کار گیری نشون میده (محمدی و لطیفیان،1387).

روش پرورش بچه آسون گیرانه

در این روش والدین کنترل خاصی بر رفتار فرزندان خود ندارن و انتظار انجام مقررات رو از اونا ندارن و در مقابل اونا کوتاه اومده و فرزندان خود رو لوس می کنن. والدینی که آسون گیر، بی توجه یا به حد زیاده روی مساوات طلب هستن هم نمی تونن اون طور که نوجوانان نیاز دارن حامی اونا باشن. بعضی از والدین می ذارن که بچه هاشون هرکاری که میخوان بکنن شاید به دلیل اینکه کاری به کار فرزندشون ندارن یا اینکه اهمیتی نمی دن. یه سری های دیگه از مسئولیت خود برداشت نادرستی دارن (ماسن و همکاران،2005).

دارلینگ[2] در سال 1999 پی‌آمدهای روش های تربیتی در فرزندان رو در تحقیق خود اینجور عنوان می‌کنه:

1- کودکان و نوجوانانی که والدین اونا از راه های تربیتی مقتدرانه برخوردار هستن، ارزش و بهای بیشتری واسه خود قائل بوده و از لیاقت اجتماعی به درد بخور و بیشتری نسبت به بقیه گروه ها برخوردار بودن.

2- علاقمندی والدین، لیاقت اجتماعی فرزندان رو پیشگویی می کنه.

3- کودکان و نوجوانانی که والدین مستبد دارن در تکالیف مربوط به درس و مدرسه در حد متوسط عمل کرده و از مهارتای اجتماعی کم ، عزت نفس پایین و سطح بالاتری از افسردگی دارن.

4- کودکان و نوجوانان بخشنده و زیاده رو به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری شده و کارکرد پایین در مدرسه از خود نشون میدن اما درجه بالایی از عزت نفس و مهارتای اجتماعی داشته و کمتر دچار افسردگی می شن (خرازی1380).

عوامل موثر بر روش‌های پرورش بچه

بلسکی[3] (1990) عقیده داره که سه عامل تعیین کننده کلیدی و در رابطه به هم در تعیین نوع روش‌های تربیتی کودک موثره:

– عوامل مربوط به کودک که شامل خلق و خو، جنسیت و ترتیب تولد کودکه.

– عوامل مربوط به والدین و خونواده شامل ویژگی‌های شخصیتی والدین، تحصیلات والدین، پایگاه اقتصادی- اجتماعی خونواده و اندازه خونواده.

– عوامل فرهنگی و محیطی(محمدی و لطیفیان،1387).

 عوامل مربوط به کودک

الف: خلق

به نظر می‌رسد که متغیر خلق کودک، نوع تعلیم و تربیتی رو که اون دریافت می‌کنه، تحت تاثیر قرار می‌بده. محققان مشاهده کرده‌ان که والدین مثل بقیه بزرگسالان وقتی در مقابل یه کودک نافرمان، منفی و خیلی شلوغ قرار می‌گیرند، معمولا با رفتار منفی و آمرانه عکس العمل نشون می‌بدن.توماس و استلاچس[4] (1977) از اولین کسائی بودن که مطالعه درباره اخلاق کودک و تاثیر اون رو به شکل رفتار والدین و روش پرورش بچه اون‌ها شروع کردن. اون‌ها طی یه سری تحقیقات طولی به مدت هفت سال یعنی از تولد کودک تا سن هفت سالگی به این نتیجه رسیدن که روش برخورد مادران با کودکان با در نظر گرفتن اخلاق اونا فرق داره. مثلا مادران با کودکان کژخو و پر درد سر با تندی و پرخاش بیشتری نسبت به بقیه کودکان برحورد می‌کردن. تامسون[5] و همکارانش (1996) در مطالعه روی کودکان 3 ساله به این نتیجه رسیدن که خلق سخت و فعالیت بیشتر از اندازه، با اکراه مادر در مراقبت از کودک و نبود وجود نوازش پذیری در کودک رابطه زیادی داره(ماسن و همکاران،2005).

ب- جنسیت کودک

 جنسیت کودک مثل عواملیه که از اول تولد در رفتار والدین نسبت به کودک موثره. بیشتر والدین بر خلاف ادعاشون مبنی بر مهم نبودن جنسیت بچه ترجیح می‌بدن بچه اول پسر و دومین بچه دختر باشه. از همون شروع خردسالی، والدین با پسران و دخترانشون رفتار متفاوتی دارن. کلا معلوم شده‌است که والدین، دختران رو به وابسته بودن و داشتن روابط خانوادگی نزدیک، تشویق می‌کنن و بر داشتن روحیه کشف در سال‌های کودکی، پیشرفت، استقلال و رقابت طلبی در پسران تاکید دارن. والدین با اون‌که هم از فرزندان دختر و هم پسر خود انتظار استقلال و رشد یافتگی و انجام کارایی مثل منظم کردن اتاق و چیزای دیگه ای به جز اینا رو دارن، اما در کارایی که احتمال خطر بیشتری داره، رفتارشون با اون‌ها فرق داره. مثلا والدین دوست دارن بچه پسرشون از محیط خونه دور شه و به تنهایی از خیابون عبور کنه، در مقایسه با دختران که کمتر اینجور توقعاتی از اونا دارن. هم اینکه والدین احتیاجی نمی‌بینن که پسران خود رو بعد از تموم شدن مدرسه تحت نظارت داشته باشن، در حالی‌که در مورد دختران این جور نمی‌اندیشند. این طرز رفتار متفاوت، رشد احساسات مربوط به منشاء اثر بودن، ماجراجویی و جستجو آزاد در دختران رو محدود می‌کنه و ممکنه به موافقت بیشتر فرد با هنجارها و ارزش‌های فرهنگی برسه (برجعلی،1384) .

 

ج- ترتیب تولد

وضع و موقعیت کودک در خونواده یکی از عوامل موثر در روش پرورش بچه والدین و بعدا رشد شخصیت کودک به حساب می‌رود. کودکی که تنها بچه خانواده س، و یا بچه اول، بچه وسط، آخرین بچه، تنها بچه پسر در بین دختران و یا تنها بچه دختر در بین پسران، در طرز پرورش و چگونگی رابطه و برخورد والدین با کودک بسیار موثره. آدلر و پیروانش در این مورد واسه ساخت و موقعیت کودک در خونواده اهمیت خاصی قائل هستن. اون‌ها می گن که والدین با هر کدوم از کودکان در خونواده به گونه‌ای منحصر به فرد رفتار می‌کنن و رفتار هر کودک هم با در نظر گرفتن موقعیت خودش فرق داره (انتن و گولان[6]،2009). مثلا آدلر (1925) عقیده داره که بچه‌های بزرگتر خونواده به خاطر این که یه دوره موقتی در مرکز توجه هستن، نازپرورده می‌شن که این نازپروردگی با تولد بچه بعدی یهویی پایان قبول می کنه. بچه‌های اول معمولا محافظه کار، مسئول، و دنباله رو حرفه والدین هستن. بچه‌های دوم تمایل به رقابت و شورش دارن. کوچیکترین بچه در مواجه شدن با حضور چندین حریف بزرگتر، تمایل به جاه‌طلبی زیاد داره و معمولا نازپرورده، ترسو و وابسته. با در نظر گرفتن فرق‌های رفتاری و شخصیتی فرزندان با ترتیب تولد متفاوت، رفتار والدین با اون‌ها و روش پرورش بچه که در رفت و امد با اون‌ها در پیش گرفتن می‌کنن فرق داره (گنجی،1385).

 عوامل مربوط به والدین و خونواده   

الف- اندازه خونواده

همراه با افزایش تعداد اعضای خونواده، نگاه والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در اون پرورش می‌یابد، تغییر می‌کنه. در خونواده هایی که کودکان زیادی دارن، به ویژه بیشتر از شش بچه، نقش‌های خونواده با روشنی بیشتر مشخص می‌شه، وظیفه هر شخص تعیین می‌شه و انضباط شدیدتر و قدرت طلبانه تره. در خونواده‌های پرجمعیت، مادران به ویژه در مورد فرزندان دخترشون کنترل شدیدی به کار می‌برند و از آن‌ها انتظارات بیشتری در جهت ساپورت و کمک به فرزندان کوچکتر دارن (دارلینگ،1999) .

علاوه بر این به موازات افزایش تعداد فرزندان در خونواده، مادر نه فقط توجه کمتری به کودکان نشون می‌بده، بلکه صمیمیت و محبت اون هم نسبت به اون‌ها کاهش می‌یابد. به دلیل فرصت کمتری که این جور خونواده‌ها واسه ایجاد رابطه با کودک دارن، اینجور رابطه‌ای باعث می‌شه که کودکان در خونواده‌های پر جمعیت از استقلال بیشتری برخوردار باشن. از طرف دیگه، در خونواده‌های کم‌بچه والدین با فرزندان رابطه مطلوب و مناسب‌تری دارن (گنجی،1385).

از طرف دیگه داشتن خونواده کم‌بچه می‌تونه موجبات برتری‌های اقتصادی- اجتماعی رو جفت و جور کنه. در اینجور موقعیتی توجه والدین به فرزندان بیشتر می‌شه و روش‌هایی که در تربیت فرزندان به کار می‌بندند، همراه با محبت، صمیمیت و دخالت بیشتریه. اما این به این معنی نیس که در اینجور خونواده‌هایی، کودکان از راه ‌های پرورش بچه بهتری دارن. مثلا برخورد خونواده‌ای که تنها یه یا دو بچه دارن، با کودک به گونه‌ایه که معمولا تموم اشتغالات و انرژی و آرزوهای والدین که بعضی وقتا چند نصل طول کشیده‌است، به تنها بچه خونواده متمرکز می‌شه و تا اونجا ادامه پیدا می‌کنه که به استقلال کودک صدمه شدیدی وارد می‌کنه (کاپلان[7] و همکاران،2009).

ب- پایگاه اقتصادی- اجتماعی خونواده

وضعیت اجتماعی و اقتصادی خونواده مثل عواملیه که به طور مستقیم یا غیر مستقیم در رشد و تکامل شخصیت کودک موثره. کودکانی که از تموم امکانات زندگی برخوردار هستن و تموم وسایل زندگی و ارضای امیال، براشون فراهمه، نسبت به زندگی خوشبین بوده و کمتر دچار دلهره و اضطراب می‌شن و درنتیجه رشد شخصیت خوبی دارن. برعکس کودکانی که حتی از وسایل ابتدایی زندگی محروم بوده و همیشه به دلیل گرسنگی، مریضی و چیزای دیگه ای به جز اینا تهدید می‌شن، زندگی رو نسبت به خود یه امر تحمیلی دونسته و به همه کس و همه چیز بدبین می‌شن. کودکی که تو یه خونواده فقیر پرورش می‌یابد، از والدینی برخورداره که توانایی توجه کافی به نیازای عاطفی اون رو ندارن و بیشتر از راه ‌های پرورش بچه بدون توجه و یا استبدادی اسفاده می‌کنن، بنابر این همیشه احساس پستی و خاطر جمع نبودن خاطر دارن (گنجی،1385).

از طرف دیگه کودکانی که در خونواده‌های بسیار مرفه رشد می‌کنن، با مشکلات دیگری مواجه هستن. والدین این کودکان به دلیل گرفتاری‌های زیاد مربوط به مشاغل سطح بالایشون و یا امکانات زیادی که دارن، تربیت فرزندان رو به پرستار و یا بستگان نزدیک می‌سپرند و رابطه والد- فرزندی مناسبی در این خونواده‌ها برقرار نمی‌باشه (برجعلی،1384).

ج- شخصیت والدین

مثل عواملی که روش‌های پرورش بچه والدین رو تحت تاثیر قرار می‌بده، شخصیت والدینه. والدین با شخصیت‌های متفاوت، رفتارای متفاوتی با فرزندان خود دارن. اینطوری والدین پریشون بیشتر از بقیه با خطر داشتن فرزندان پریشون روبه‌رو هستن. لانگ و همکاران (1996) نشون داده‌ان که تحریک پذیری دائمی والدین می‌تونه به سلامت عاطفی کودک و رشد توانایی‌های شناختی اون آسیب برسونه. مادرانی که از افسردگی رنج می‌برند در مقایسه با مادران دیگه با فرزندان خود کمتر عاطفی و صمیمی و بیشتر محافطه کارن. اون‌ها با کودک بزرگتر خود کمتر بردبارند و بیشتر تمایل دارن اون رو تنبیه کنن. برعکس کودکان تقریبا یه‌ساله ای که مادران خوشحال دارن، با والدین خود رابطه محکم‌تری برقرار می کنن و در نتیجه به نظر می‌رسد که نسبت به کودکانی که والدین اون‌ها خوشحال نیستن، امتیازات بیشتری به دست می‌بیارن(گنجی،1385).

د- تحصیلات والدین

اندازه تحصیلات والدین در روش‌های رفتار اونا با فرزندان خود خیلی موثره. پدران و مادرانی که از تحصیلات عالی‌تر و عمیق‌تری دارن، در مقایسه با والدینی که تحصیلات کمتری دارن، رفتار صمیمی تر و آزادتری با بچه خود دارن (احدی،1381).

هم اینکه والدینی که سطح تحصیلات پایین تر دارن، بیشتر به شکل‌های سنتی با فرزندان خود برخورد می‌کنن و سخت‌گیری‌های بیشتری دارن.

 عوامل فرهنگی و محیطی

در هر جامعه‌ای قشرها و طبقات جور واجور اجتماعی وجود دارن که هریک دارای ارزش‌ها، عقاید،

هنجارها، روش زندگی و فرهنگ خاصی هستن. نوع تربیت کودک تحت تاثیر طبقه اجتماعی قرار می‌گیرد. روش‌های تعلیم و تربیت کودک در خونواده‌های واسه گروه‌های اجتماعی و فرهنگی متفاوت،از یکدیگر متمایزه. به‌طور کلی روش‌های تربیتی کودکان در طبقات متوسط از تعادل بیشتری برخورداره. افراد طبقه متوسط واسه استقلال کودک و موقعیت فردی اون اهمیت قائل ان. این طبقه میل دارن همیشه وضع اجتماعی خود رو پیشرفت بدن و همین تمایل دلیل می‌شه که فرزندان خود رو به مشاغل مهم و پیشرفت در تحصیل، تشویق کنن. این خونواده‌ها در تربیت کودکان خود از روی تنبیه و تربیت مشخص اقدام می‌کنن و در هر مرحله از رشد، احتیاجات و امور تربیتی مربوط به اون دوره رو مورد توجه قرار می‌بدن (علیزاده،1380).

فرهنگ‌های متفاوت دیدگاه‌های مختلفی در مورد تربیت بچه دارن. مثلا والدین متعصب مستعمره نیوانگلند به فکر بودن که کودکان خودسرند و باید رام شن. اونا کودکانشون رو شدیدا تنبیه می‌کردن و کودکان هم همه با هم مطیع بودن. فرق بین مادران ژاپنی و آمریکایی دو نوع رفتار مخالف رو نشون می‌بده. مادران آمریکایی کودکان خود رو به استقلال و تکیه به نفس تشویق می‌کنن، در حالی‌که مادران ژاپنی وظیفه خود می‌دانند که کودکان خود رو وابسته و وفادار به خود و بقیه اعضای خونواده بار بیارن (ماسن و همکاران،2005).

نظریه‌های مربوط به شکل‌های پرورش بچه

تحقیقات سنتی روی مادران نشون داده‌است که روش‌های تربیتی والدین رو می‌توان بر دو تمایل دیرپای ابتدایی جدا سازی کرد. در بررسی‌های ابتدایی، سیموندز (1993) سلطه‌گری- سلطه پذیری رو به عنوان انگیزه مادران واسه کنترل رفتار کودکانشون شمرد. جنبه دوم پذیرش- دوری به تمایل عاطفی مادران نسبت به کودکانشون اشاره داره. پس از آن بقیه محققین نظریاتی رو در این مورد ارائه کردن که در ادامه مورد بررسی قرار میگیره (انتن و گولان،2009).

 روش‌های پرورش بچه از دیدگاه شفر

شفر (1989) مطالعه توصیفی ابتدایی و بررسی عوامل رفتاری مادران و رفت و امد مادر- کودک رو با انجام

مصاحبه‌ها و مشاهده‌های مستقیم انجام داد. در دیدگاه شفر، رفتار والد در دو محور خودمحتاری- کنترل و دشمنی- عشق قرار داره. رفتار والد در امتداد محور خودمحتاری- کنترل از دادن استقلال تقریبا کامل به کودک تا کنترل کامل بر فعالیت‌های اون ادامه داره. در امتداد محور دشمنی- عشق، اعمال والدین از مهربونی بیش از اندازه و رفتار کودک مدار، تا رفتار از روی دشمنی و قطع رابطه با کودک ادامه داره. این عوامل ابتدایی باهم برخورد می‌کنن و ربع دایره‌ای رو تشکیل می‌بدن که هریک الگوی منحصر به فردی از رفتار پرورش بچه رو توضیح می‌کنه. ربع اول، اختیار- عشق، اون دسته از رفتارای والده که حس فردیت و استقلال کودک رو تایید و آسون کردن می‌کنه و در عین حال به بیان محبت و ساپورت می‌پردازه. ربع دوم، کنترل- عشق، شامل مجموعه متعارفی از رفتارها و نگاه‌های تربیتیه این الگو نشون دهنده رفتار انحصار طلبانه والده. برعکس، کنترل از روی دشمنی و تحریک پذیری از روی دشمنی مشخص کننده مجموعه رفتارای والد در ربع سوم (کنترل- دشمنی) است. روش‌های موجود در ربع چهارم (اختیار- دشمنی) به شکل دوری، مسامحه گری، بی‌فرقی و کناره‌گیری نام‌گذاری شدن. نبود وجود رابطه که از دور نگه داشتن کودک تا رد خشم‌گینانه تلاش‌های اون بریا ایجاد رفت و امد ادامه داره، معیارهای رفتاری اصلی این ربع دایره رو نشون می‌بده. هم اینکه والدینی که هم پذیرا و هم سخت‌گیرند ممکنه حامی و بخشنده تلقی شن و والدین دوری کننده و سخت‌گیر متوقع و منفی‌باف تلقی شن. (مک کوبی و مارتین، 2005).

 روش‌های پرورش بچه از دیدگاه مک‌کوبی و مارتین   

مک کوبی و مارتین(2005) سبک تربیتی دیگری رو با عنوان سبک بی‌مسئولیتی ئالدین بی‌مسئولیت ارائه داده‌ان. این والدین هیچ درخواستی از بچه خود ندارن. اون‌چه که اون‌ها رو از والدین آسون‌گیر جدا می‌سازه اینه که کمتر به کودک می‌رسند و بیشتر به نیازای خود متمرکز می‌شن. والدین بی‌مسئلیت مراقب بچه خود نیستن و به نظر بعضی مولفان این نوع سبک تربیتی می‌تونه به بی‌بند و باری فرزندان و حتی خشونت خونواده منجر شه(برجعلی،1384).

 روش‌های پرورش بچه از دیدگاه گوردن    

گودرن والدین رو طبق نوع رفتار با کودک به سه دسته تقسیم کرده:

1- والدین برنده: والدین برنده اون‌هایی هستن که می‌خواهند به هر نحوی در رابطه و تلاش بین خود و

کودکان برنده شن. این والدین عقاید و نظرات خود رو به کودکان مجبور می‌کنن، واسه اون‌ها تا حد امکان محدودیت قائل می‌شن، دستور می‌بدن و اون‌ها رو شدیدا تنبیه می‌کنن. این جور والدین به نیازای کودک توجهی ندارن. اختلاف بین کودک و والدین همیشه به نفع والدین تموم می‌شه. اونا فکر می کنند واسه اینکه کودکان رفتار مناسب و مناسب داشته باشن، باید اعمال زور و قدرت از طرف والدین وجود داشته باشه. (علیزاده،1380).

2- والدین بازنده: این گروه در نقطه مقابل والدین برنده قرار می‌گیرند و به کودکان خود آزادی زیادی اعطا می‌کنن. در این گروه اونقدر‌چه تعارش میان نیازای والدین و کودکان بوجود آید، این اختلاف به نفع کودکان حل می‌شه(علیزاده،1380).

3- والدین دودل: این دسته از والدین، در رابطه با کودک بعضی وقتا برنده و بعضی وقتا بازنده می‌شن. زمانی کودکان‌شون رو محدود می‌کنن و زمانی اون‌ها رو آزاد می‌گذارن. این والدین بعضی وقتا سخت‌گیر و بعضی وقتا آسون‌گیر هستن. ایک گروه از والدین رفتار ثابتی با کودکان‌شون ندارن و در بیشتر موارد با احساس دوگانه‌ای مواجه هستن و واقعا نمی‌دانند چه می‌خواهند بکنن. ک.دکان این گروه والدین هم در بیشتر موارد مضطرب و پریشون هستن، چون نمی‌دانند که والدین اون‌ها در برابر رفتارشون چه عکس‌العملی دارن(علیزاده،1380).

 رابطه روش‌های پرورش بچه با مشکلات رفتاری- هیجانی کودک

بامریند (1991) از راه مشاهده سیستماتیک رفت و امد والدین طبقه متوسط و فرزندان پیش‌دبستانی اون‌ها، دریافت والدینی که کمتر پرورشی و صمیمی و بیشتر کنترل کننده و تنبیهی بودن، کودکان ناراضی، انزواطلب و بی‌اعتماد داشتن. والدینی که در مورد توانایی خود واسه تاثیر گذاری در فرزندان، سازمان نیافته، غیر متوقع و نامطمئن بودن، فرزندان نا بالغ بدون خودکفایی و اعتماد به نفس داشتن. اون‌ها تمایل داشتن که به جای استدلال، از پس گرفتن محبت یا تمسخر به عنوان قدرت واسه ایجاد انگیزه در کودکان به کار گیری کنن. اسنایدر[8] (1991) در همین رابطه بک نمونه کوچیک از پسران پیش‌دبستانی رو مورد مطالعه قرار داد. اون دید که رفتار خشن قابل توجه از دید بالینی و جواب انزجاری مادر، رابطه دو طرفه داشتن. این چرخه قهری بین مادر و کودک بسته به رفتار هر کدوم از آن دو می‌تونه شروع یا بدتر شه. تو یه مطالعه، وایس، راج، تبیس و پتی (1992) رابطه بین راهبردهای انضباطی والدین و انتظارات کودک پیش‌دبستانی، رفتار کودک رو در مورد بازی مورد بررسی قرار دادن. 136 مادر کودکان در دامنه سنی 29 الی 71 ماهه در مصاحبه سبک انضباطی شرکت کردن و کودکان هنگام بازی مورد مشاهده قرار گرفتن. یافته ها نشون داد مادرانی که بیان قدرت می کردن، فرزندانی داشتن که بیشتر در رفتار ضد اجتماعی و اخلال‌گری شرکت می‌کردن و واسه روش‌های از روی دشمنی جهت حل اختلاف با همسالان نتیجه های موفقیت آمیزی رو توقع داشتن. بقیه کودکان پیش‌دبستانی که مادران اون‌ها استقرایی بودن، رفتار برابر جامعه نشون دادن و توقع داشتن که رفتار برابر جامعه باعث سودهای وسیله‌ای و روابط بهتر با همسالان شه. تو یه فراتحلیل، راتبوم و وایس (1994) از 47 مطالعه، دیدن که محققان زمانی رابطه قوی‌تر بین روش پرورش بچه والدین با رفتار کودک دشت کردن که ویژگی‌های زیاد پرورش بچه مثل تصویب والدین،  شاخص‌های پیش‌بینی کننده بهتری واسه موافقت کودک باشه. هم اینکه این‌که پرورش بچه خوب، ترکیبی از ویژگی‌هایی مثل خونگرمی بالا، رابطه دوستانه و ثبات انضباط رو یادآوری می‌کنه(برجعلی،1384).

[1] Baumrind

[2] Darling

[3] Bleski

[4] Thomas & Stlaches

[5] Thumson

[6] Enten & Golan

[7] Coplan

[8] Snyder

Author: