پایان نامه ها

مي، كه، زروان، روح، هاي، تدفين

د طبیعی ساخته شده اند، دارای بخشی از نیروی طبیعت هستند که می توان برای برآوردن نیازها به آنها متوسل شد. بدین ترتیب این اشیاء نیز واجد یک نیروی نهانی قلمداد می شدند. فتیش را صاحب اراده، شخصیت مستقل و روح عینی می دانستند و آن را مورد پرستش و احترام قرار می دادند.
آنیمیزم
آنیمیزم در لغت به معنای جان پنداری و مبنای معنایی واژۀ انیمیشناست، اما تفاوت این دو در نوع تفکر حاکم بر آنها است. آنمیزم در نزد انسان نخستین اعتقاد به وجود روح مخفی در تمامی موجودات است، اما در هنر انیمیشن تمامی موجودات را با کمک تمهیدات و فنونی جان می بخشند. روح فعال در آنیمیزم در خود موجودات است، در حالی که روح فعال انیمیشن در ذهن انسان هنرمندی است که به موجودات جان می بخشد. اعتقاد به آنیمیزم احترام گذاشتن به موجودات را در پی داشت که در نهایت سحر و جادو شکل گرفت. به این معنی که پرستش و نیایش روح فعال اشیاء می تواند نیاز آدمی را مرتفع سازد.
توتمیزم
اعتقاد به نیروی مخفی اشیاء و روح فعال درون موجودات نیاز به انتخاب گونه ای از موجودات را به عنوان نگهبان یا محافظ مطرح می کند. انسان های دوران کهن که نیروی حیات را در تمام موجودات نهفته می دیدند، برای دستیابی به اهداف زندگی فردی یا اجتماعی چون امنیت، باروری و … موجودی را به عنوان توتم برمی گزیدند. گاه انتخاب توتم بر مبنای معرفی پیشینۀ نیاکانی صورت می گرفت، به این معنی که انتخاب یک حیوان به عنوان توتم یک قبیله، آن را در جایگاه اجداد آن ها قرار می داده و مردمان آن قبیله را واجد ویژگی های رفتاری خود می کرده است. ارتباط فرد با توتم نوعی ارتباط سحرآمیز است که می توان آن را جوهری مرموز دانست. (شایگان، 1383: 129) توتمیزم نیز برای نزدیکی به طبیعت و تمسک به طبیعت برای رفع نیازهای بشری به وجود آمد. همه این باورها عناصر طبیعی را واجد شعور و شخصیت و روح مستقل می دانستند. روح فعال حیات در تمام عناصر طبیعی و مصنوعات با منشأ طبیعی مستتر است و این گونه های نگرش دینی و معرفتی، آزاد کردن و فعال ساختن این نیروی نهفته است. تفکر معنوی و اساطیری مردمان نخستین راه های بهتر زیستن در طبیعت و دوستی با عناصر طبیعی را تأیید می کند. بدین ترتیب اسطوره و زندگی به گونه ای تسلسل وار در یک چرخه قرار می گیرند و مرکز هر دو طبیعت است.
2-2-3 نیاز معنوی دستمایۀ آفرینندگی
انسان در هر دوره نیازمند دست یافتن به تجربه آفرینش است. این نیاز در ذات آدمی نهفته است زیرا از رابطه انسان و خداوند سرچشمه می گیرد. اعتقاد مصریان بر این بود که آدمی از دو بخش جسم و روح تشکیل شده است. روح متعلق به ماوراء و جسم متعلق به دنیا است. جسم با تربیت و ممارست می تواند خود را به ماوراء برساند. همین میل رسیدن به ماوراء است که انسان را وا می دارد موجودی خلق کند، زیرا او مایل است به چیزی جان ببخشد. (Nelson, 1995: 12) شاید خلق را بتوان گونه ای از “تجلی نومن” خواند. نومن در زبان لاتین به معنای موجود ماوراءالطبیعی، جلال و شکوه خداوندی و اراده الهی است. (شایگان، 1383: 85) انسان بر اساس سرشت معنوی خود نسبت به تجلی نومن عکس العمل های خاصی از خود بروز می دهد که به صورت ترس، حیرت، شگفتی و ایمان نمود پیدا می کند. شایگان معتقد است یکی از مظاهر تجلی نومن قلمرو هنر است. این تجلی را “شکوه هیبت انگیز” نامیده اند، چرا که هم شکوه و شکلی خاص دارد و هم ایجاد هیبت می کند. (همان، ص120) آفرینش یکی از بارزترین نمونه های این شکوه هیبت انگیز است، آفرینشی که نمود تجلی نیازهای دینی آدمی است.
در مقابل آفرینش و خلقت، مسأله مرگ مطرح می شود. خلق و زوال دو عنصر جدایی ناپذیر در طول تاریخ بوده که پیوسته ذهن آدمی را به خود مشغول داشته اند. آدمی برای گریز از مرگ پیوسته در تلاش بود اما در مواجهه با ناکامی و نومیدی در دست یافتن به جاودانگی در این جهان، به ناچار مرگ را پذیرفت! اما نه با واقعیت تلخ نیستی نهفته در آن، بلکه آن را در حد گذر از یک مرحله تنزل بخشید و با تصویرپردازی درباره جهان پس از مرگ روح هراسان خویش را آرام ساخت. درهم آمیختگی دین و زندگی و تسلسل میان مرگ وزندگی موجب بروز برخی آداب و تشریفات در مورد مردگان و شیوه های به خاکسپاری آنان می شد که به نوعی زیرساخت بخش عظیمی از فرهنگ جامعه بود.
2-2-4 مرگ و رستاخیز
ريشه تمدن و فرهنگ پيش از تاريخ، در جوامع ساده نوسنگي وجود داشته كه برخي از آداب و رسوم آن با تغييراتي به دوران نوسنگي و سپس به دوره هاي بعدي انتقال يافته است. به طور كلي آداب تدفين در پيش از تاريخ و تشريفات آن تابع نوع برخورد زندگان با مردگان است. مردم ساكن در فلات ايران به دنياي پس از مرگ اعتقاد داشتند و براي تأمين حيات بعد از مرگ لوازم مورد نياز زندگي روزمره شخص مرده را با او دفن مي كردند. يافته هاي باستان شناسي حاكي از اين است كه در هر دوره بسته به شرايط اجتماعي حاکم بر جامعه، این رسوم و آیین ها نیز متفاوتند اما شباهت هايي درباره طرز تلقي انسان نسبت به مرگ و زندگي دوباره و آيين هاي آن در جوامع ابتدايي وجود دارد. بنابراين ناگزير به بيان مثال هايي از جوامع مختلف مي پردازيم:
پیدایش بینش معنوی همچون نیرویی مولد سرچشمه مفاهیم اساسی با کارکردهای متنوع است. مفاهیم اخلاقی و مبانی فلسفی با قلمرو وسیع خود از جلوه های متفاوت دین تأثیر گرفته اند. دین حلقه ای است که مردمان را گرد هم می آورد و الگوی یکسانی در فکر، عقیده و عمل پدید می آورد. “در كنگو به پسران ده تا دوازده سال دارويي مي نوشانند كه آنان را از خود بي خود مي كند. سپس آنها را به جنگل برده و ختنه مي كنند. آنگاه اين پسران را در بت خانه مدفون مي كنند و زماني كه از خواب برمي خيزند چنان مي نمايد كه حيات گذشته خود را فراموش كرده اند. به هنگام انزوا در جنگل به رنگ سفيد رنگ آميزي مي شوند، به نشانه اينكه به صورت ارواح در آمده اند. به آنان اجازه داده مي شود كه دزدي كنند و سنت هاي قبيله اي را بياموزند و زبان جديدي را فرا گيرند.” (الياده، 1368: 74) در برخي از اين آيين ها نوعي مرگ نمادين به اجرا گذاشته مي شود كه بعضاً نوعي تدفين نمادين را نيز در بردارد. نوجوانان طي مراحلي به ظاهر مي ميرند و طي مراسمي حيات دوباره مي يابند. اين آيين زادن و باززادن نشان دهنده اعتقاد جوامع ابتدايي به زندگي پس از مرگ است. مرگ و تدفين دو مقوله جدا نشدني هستند كه وجود هر يك مستلزم وجود ديگري است.
در دنياي باستان از ابزار و مواد مختلفي جهت امر تدفين استفاده شده است. يكي از اين موارد سفال است كه شروع ساخت آن از دوران نوسنگي است. “دوره نوسنگي آغاز استفاده از ابزار سنگي جديدتر، تغييرات در نحوه معيشت، ساخت سفال و يكجانشيني است. از همين دوران كمابيش ما شاهد قبرستان ها به صورت قبرستان هاي خمره اي هستيم كه در جاي خود بدان خواهيم پرداخت. در دوره نوسنگي اين نوع تدفين برحسب تصادفات و يا ضروريات و بيشتر در بقاياي خمره هاي ذخيره، مايعات و آذوقه مستقر در بنا ديده مي شود و نكته جالب توجه استفاده از اين نوع خمره ها براي تدفين نوزادان و خردسالان است.” (چايچي، 1384: 34 و33)
طبق مطالعات نگارنده يافته هاي باستان شناسي حاكي از اين است كه از خمره هاي موجود در تپه ازبكي، سيلك، مارال تپه و قلعه گوشه در اریسمان اجساد كودكان و از تپه زاغه، تپه گيان، و موشلان تپه بقاياي چند جنين و نوزاد به دست آمده است. از آنجا كه “دفن نوزادان در ظروف سفالي نشانگر توجه ويژه به كودكان و سنت توجه به خانواده به عنوان واحد اصل تشكيل دهنده جوامع در دوران نوسنگي است.” (همان، ص46) لذا بعيد نيست فرم و شكل خمره ها تداعي كننده فرم رحم مادر باشد. “در هند جنوبي مادربزرگ را مكرراً به شكل ظرف نشان مي دهند. ظرف هميشه براي هنديان نماد زهدان است. در جاي ديگر جهان چون تدفين به حالت جنيني در ظروف صورت مي گيرد، ظرف نماد زهدان پنداشته شده است.” (الياده، 1368: 74) تدفين به شكل جنيني تعبيري از تسلسل ميان مرگ، آشناسازي و بازگشت به رحم است. شايد به همين دليل است كه بيشتر تدفين هاي خمره اي مربوط به كودكان و نوزادان است.
الياده معتقد است : “مرگ به بذري شبيه مي شود كه در سينه ي زمين- مادر كاشته مي شود تا به گياهي نو جان بخشد. بنابراين، مي توان از ديدگاهي خوش بينانه درباره ي مرگ سخن گفت، زيرا مرگ به مثابه بازگشت به مادر، و ورود دوباره ي گذرا به سينه ي مادري انگاشته مي شود. به همين سبب است اجسادي كه از دوران نوسنگي كشف شده اند در حالت جنيني قرار دارند. مرده را به همان صورتي در خاك مي گذاشتند كه جنين در زهدان قرار دارد. گويي انتظار داشتند دوباره و دوباره متولد شوند.” (الياده، 1375: 194) همچنين شواليه معتقد است “بازگشت به مرحله جنيني معادل است با راه يافتن به مرحله عدني يا اوليه. از نظر كمك به تولد دوباره بسياري از اقوام متوفی را به صورت جنيني درمي آورند.” (شواليه، 1382: 456) بدین ترتیب شاید بتوان چنین نتیجه گیری کرد که تدفین به صورت گورخمره ای، آرمیدن جسد به شکل جنینی و کاشتن آن در دل زمین به نوعی تداعی کننده مرحله پیش از تولد آدمی است؛ به تعبیر دیگر انسان پس از مرگ با قرار گیری در روندی که الیاده از آن با عنوان “مرحله آشناسازی” یاد می کند دوباره زاده می شود و این باززایی همانا جاودانگی است. به همین سبب در بخش بعد شیوه ها و روش های تدفین در ایران باستان بررسی و اساطیر تأثیرگذار بر انواع تدفین بالاخص تدفین گورخمره ای بیان خواهد شد.
2-3 تدفین در اساطیر ایران باستان
اساساً اسطوره روایتگر رویدادی است فرا زمان و لا مکان که بشریت از طریق تمسک به آن به رفع بیگانگی از پدیده های طبیعی پیرامون خود می پردازد. بنابراین می توان اسطوره را بخشی از عادت های فرهنگی جوامع دانست که برای نظم بخشیدن به جهان و معنا دادن به آن به وجود آمده اند. از دید انسان اسطوره گرا آنیمیسم یکی از عناصر اصلی اسطوره است و هر جا که آنیمیسم مطرح می شود اسطوره ای نیز در کار است. اسطوره همیشه با تکوین همراه بوده و از چیزی سخن می گوید که هستی یافته است؛ پدیده ای مقدس که بیانگر یک حقیقت است. اسطوره خواستار این است که خاستگاه انسان را به کنکاش گیرد و جایگاه اورا در جهان تثبیت کند و از دیدگاه میرچا الیاده، زیستن با اسطوره تجربه ای آیینی است و اسطوره را خمیر مایه دین می داند. (الیاده، 1368: 57)
از زمان مهاجرت اقوام ايراني كه بعدها به نام همين اقوام فلات ايران ناميده شد تا زمان سقوط سلسله ساساني در ايران باستان، آيين هاي پرستش متعددي به وجود آمد. مهمترين جنبه بررسي اين آيين ها شناسايي انواع تدفين از جمله تدفين خمره اي و رسومات مربوط به آن است. برخي از این گرايشها عبارتند از :
2-3-1 زروان گرایی
معتقدان به زروان، او را باشندۀ غایی نیک و بد می دانند. بر اساس این تفکر سرچشمۀ خیر و شر در اصل دو برادرند که در یک آن واحد از زروان زاده شده اند؛ “اورمزد” و”اهریمن” که اولی زایندۀ نیکی و دومی آفرینندۀ بدی است و همۀ گیتی آفرینندۀ این دو گیتی است.زروان واژه ای پهلوی و به معنای زمان است. در اوستا زروان ایزدی چندان با اهمیت نیست، اما در یسناها از دو گونه زروان نام برده شده است: یکی زروان با لقب اکرَنَه (بی کران) که زمان بی آغاز و انجام است و دیگری با صفت دَرِغو خوذاته که در پهلوی به ایرنگ خوتای (درنگ خدای) ترجمه شده است که همان زمان محدود و کرانمند است. زروان در این لقب با وای، خدای باد و ثَوَش، خدای فضا و مکان مشترک است. اما تنها زروان است که صفت اکرانه دارد و این نشان دهنده ی اهمیت ایرانیان باستان برای بی کرانگی زمان است. (زنر، 1375: 26) بر طبق مستندات، يكي از آيين هاي اوليه ايرانيان آيين مغان است. قبل از ظهور زرتشت، يعني پيش از پادشاه مادها، بوميان غيرآريايي ايران ديني داشتند كه آيين مغان ناميده مي شود. كلمه مغ (مگوش) در زبان قديم ايران به معناي خادم بوده است. به نظر مي رسد مغان سكنه بومي ايران بوده اند و مانند دراويديان هندوستان، پس از ورود آرياييان سرزمين خود را تسليم آنان كرده اند. واژه مجوس كه در زبان عربي به زرتشتيان اطلاق مي گردد، از همين كلمه مگوش مي آيد. برخي از پژوهشگران معتقدند كه ثنويت يعني ايمان به آفريدگاري براي خوبي ها و آفريدگاري براي بدي ها در دين زرتشتي از مغان قديم گرفته شده است و از كتابهاي تاريخي برمي آيد كه مغان قديم دوگانه پرست بوده اند. مغان به رستاخير نيز ايمان داشته اند. (توفيقي، 1386: 56) به نظر می رسد آیین مغان قدیم همان زروان گرایی بوده است.
علاوه بر اوستا، در برخی روایات بابلی، یونانی، مانوی، زرتشتی، ارمنی و عربی اشاراتی به وجود زروان شده است. اولین منبع موجود دربارۀ زروان مبتنی بر روایات تئوپمپوس خیوسی، مورخ اردشیردوم هخامنشی (358-404 ق.م) است که پلوتارخوس مورخ یونانی از آن یاد می کند. نوشته ای از اودموس رودسی، از شاگردان ارسطو در اواخر عصر هخامنشی بر جای مانده که در آن، میان خدای مکان (ثوش) و خدای زمان (زروان) تمایز قائل شده است. (کریستین سن، 1384: 129) البته هینلز معتقد است زروان گرایی در دوران هخامنشی بر اثر تأثر از باورهای بابلی پدید آمده و اشارۀ لوحه های بابلی بازمانده از صده پانزده پیش از میلاد به ایزدی به نام زروان این نکته را تأیید می کند.(هینلز،1383: 207) ویدن گرن نیز این حقیقت را تأیید می کند.(ویدن گرن، 1377: 311) بر اساس اشارات ادوموس دروسی، بی تردید آیین زروانی متعلق به عصر هخامنشی است.



قیمت: 11200 تومان

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *