که، این، فضای، یا، شهری، یک

می‌باشد. وظیفه اصلی فرهنگ نمایش این ایده‌های ذهنی است به وسیله نمود اشکال عینی، در فرآیند این استحاله معماری نقشی اساسی به عهده دارد (گروتر، 1383، ص53).
2-3- زمان
هر حرکتی احتیاج به زمان دارد. بدون زمان ما قادر به درک حرکت نیستیم. تصور ما از زمان‌های طولانی نیز محدود است: مدت یک ساعت برای ما مفهومی است مشخص، یک هفته و یا ماه و حتی یکسال را نیز می‌توانیم تصویر کنیم. اما صد سال دیگر برای ما تنها یک مفهوم ریاضی است و وقتی صحبت از هزاران یا حتی میلیونها سال می‌شود، توانایی ادراک زمان ما کاملاً از بین می‌رود. ما تنها می‌دانیم که چنین زمانهایی، مدت‌های بسیار طولانی هستند، اما اندازه آنها خارج از قدرت تصور ما می‌باشند.
محیط زیست ما به طور دائم در تغییر است. چه محیط طبیعی و چه محیط ساخته دست بشر. تغییراتی که یک ناظر متوجه آن می‌شود ممکن است عینی باشد ـ مثلاً وقتی در میان یک بلوک مسکونی، یک خانه را خراب می‌کنند، متوجه می‌شویم که جائی برای یک ساختمان جدید باز می‌شود ـ و یا تنها جنبه ادارکی داشته باشد مثل دگرگونی‌هایی که در اثر تغییرات نور یا آب و هوا در ساعات مختلف روز و شب و یا فصول مختلف سال ایجاد می‌شود. به این ترتیب می‌بینیم که زمان، تبدیل به یک عامل موثر و عمده در شناسایی محیط می‌شود.
امروزه کمتر پیش می‌آید که یک شهر به طور کامل از ابتدا طرح و ساخته شود. شهرها به تدریج تغییر شکل می‌دهند، ساختمانهای جدید ساخته می‌شوند و ساختمانهای قدیمی را خراب می‌کنند یا تغییر فرم می‌دهند. جواب این سوال که میزان تغییرات مجاز چقدر است و در چه فواصلی از زمان بدون اینکه هویت شهر و شهروندان در معرض خطر قرار بگیرد تابع عوامل مختلفی می‌باشد. تغییرات کالبدی اغلب تغییرات شدید اجتماعی و فرهنگی را موجب می‌شوند. تغییرات ساختاری به مراتب
بیش از تغییرات کالبدی احتیاج به زمان دارند. به همین دلیل بایستی تغییرات کالبدی با توجه به ساختار فرهنگی ـ اجتماعی صورت پذیرند چرا که در غیر این صورت باعث نابودی آنها می‌شوند و نابودی ساختار باعث می‌شود که انسان دچار سرگشتگی شود و نهایتاً قدرت تطبیق هویت خودش را با هویت تغییر یافته محلش از دست بدهد و این باعث بی‌ریشگی انسان می‌گردد(گروتر، 1383، ص406-409).
2-4- فضا
فضا:
اغلب درباره‌ی «فضا» مطالبی می‌شنویم؛ واژه‌ای که به سادگی و آسانی در انواع زمینه‌ها از آن استفاده می‌کنیم. طوری آن را به کار می‌بریم که گویی این واژه‌ ازقید هر نوع مساله و تناقضی آزاد است و مثل این که همه‌ی ما، بر سر آنچه معنی فضاست، باهم توافق داریم. با این حال، اگر کاربرد خودمان را از این واژه بررسی کنیم، تعدد معنایی‌اش اکثر ما را متعجب خواهد ساخت. فرهنگ انگلیسی آکسفورد دست کم 19 معنی برای این واژه می‌آورد، که از جمله می‌توان به اینها اشاره کرد: «گستره‌ای پیوسته که در آن اشیا وجود دارند و حرکت می‌کنند»، «مقداری از یک منطقه که چیز خاصی آن را اشغال می‌کند یا برای هدف خاصی در اختیار گرفته شده است« و «فاصله میان نقاط و اشیا». این معانی، نشانگر برخی از موارد درک مشترک، از این واژه‌اند که در زندگی روزمره به کار می‌رود. همچنین تصویرگر پیچیدگی این مفهوم. و اشاره‌گر به مباحثی عمیق و ریشه‌دار درباره‌ی فضا، که مدتهاست، مطرح‌اند (مدنی پور، 1379، ص 5).
2-5- چهارچوب ساختارهای فضای شهری
2-5-1- هندسه‌های اجتماعی ـ مکانی فضای شهری
واژه‌ی «شکل شهر» از دیدگاه‌های بسیار مختلفی بررسی شده است.
شکل شهر، معادل با «سیمای شهر» گرفته شده است ، و شامل اشکال مرئی مناطق ساخته شده است. سه مولفه‌ی عمده‌اش عبارتند از: نقشه‌ی خیابان یا جانمایی، سبک معماری ساختمان‌ها و طراحی‌شان، و کاربری زمین می باشد. تاکنون، در همین راستا، هندسه‌ی این عناصر سازنده، یا برخی از جنبه‌های جزئیات‌دارترشان، به عنوان شکل شهر، تعریف شده است. کاربری زمین، توده‌گذاری و شکل ساختمان، سیرکولاسیون و پارکینگ‌، فضای باز، راه‌های پیاده‌رو، حمایت از فعالیت‌ها و نشانه‌گذاری‌ها، هم‌چنین به ترکیب‌های بزرگ مقیاس‌تر این عناصر سازنده و نقش‌های کارکردی‌شان نیز توجه شده است. توجه معمای اغلب بر بافت فیزیکی شهر و ابعاد زیبایی‌شناختی و کارکردی‌اش متمرکز می‌شود.
بافت شهری را می‌توان به لحاظ فیزیکی، تجمع واحدهای فضاساختی دید. دراین جا، بررسی فرم، در مقیاس‌های متفاوت، هم در دو بعد و هم در سه بعد، می‌تواند در مورد ساختمان‌های منفرد، بلوک‌ها، مناطق شهر، و کل بافت شهری، به عنوان ترکیب این اجزای فیزیکی سازنده باشد. همچنین می‌توان به هنگام بررسی الگوی خیابان‌ها و میادین، به فضای میان این بخش‌ها، توجه کرد.
بعد اجتماعی شکل شهر، با آرایش فضاساختی و ارتباطات متقابل ویژگی‌های انسان‌هایی که آن را می‌سازند، از آن استفاده و بافت شهری را دارای ارزش می‌کنند سر و کار دارد. در اینجا، مطالعه‌ی شکل شهر به شیوه‌ای برمی‌گردد که شهرنشینان، فردی یا گروهی، در فضا با یکدیگر ارتباط پیدا می‌کنند.
ابعاد اجتماعی و فیزیکی شکل شهر، رابطه‌ی پویایی با یکدیگر دارند. بافت فیزیکی با روندهای متفاوت اجتماعی تولید شده، مشخص می‌گردد. در عین حال، وقتی فرم فضای شهری، ساخته شد، می‌تواند بر روش روی دادن دوباره‌ی این روندها تاثیرگذار باشد.
براساس این زیرساخت‌ها، می‌توانیم شکل شهر را به عنوان هندسه‌ی یک پیوستگی اجتماعی ـ مکانی تجسم کنیم. در این پیوستگی، عناصر منفرد، با هر دو بعد فیزیکی و اجتماعی، بیشتر با روابط متقابل‌شان با یکدیگر ترکیب می‌شوند و به ترکیباتی پیچیده شکل می‌دهند. به بیان دیگر، شهر به عنوان یک کلیت، می‌تواند با طیفی از سازه‌ها، در مقیاس‌های مختلف، حتی تا حد تنها یک عنصر شکل بگیرد. ابعاد فیزیکی و اجتماعی سازه‌ها در تمامی سطوح به هم تافته‌اند، هر چند اندازه و میزان پیوندشان قابل تشخیص و تغییر است. بنابراین، بررسی شکل شهر، مربوط است به شیوه‌ای که موجودیت‌های فیزیکی، انفرادی یا گروهی، تولید و استفاده میشوند، هم چنین به آرایش‌های مکانی و روابط متقابل این موجودیت‌ها، و نیز به این گونه چگونه ارزش‌های پولی و نمادین در آنها اعمال می‌شوند.
تفاوت در رویکردها به مطالعه‌ی شکل شهر، به اندازه‌ی تنوع رویکردها به تعریف شکل شهر هستند. با این حال، می‌توانیم دو رویکرد توضیحی را در چارچوب حوزه‌های جغرافی و معماری بشناسیم. تفاوت میان ماهیت توصیف‌گونه‌ی اولی و ماهیت دستورالعمل گونه‌ی دومی، زمانی که هر دو بر پدیده‌های شهری متمرکز می‌شوند، به حداقل می‌رسد. جغرافیا، که با توصیف پدیده‌ها بر سطح کره‌ی زمین، کارش را آغاز کرده بود، در زمینه‌ی جغرافیای شهری، تا سطح مطالعات درون شهری، باریک بین شد. از سوی دیگر، معماری که در ابتدا، عمدتاً متوجه طراحی و ساخت ساختمان‌های منفرد بود، دامنه‌اش را گسترده کرد تا کل شهرها را پوشش دهد. این دو جرگه، هر چند موضوعات کاری متفاوتی در پژوهش شکل شهر دارند، نقاط مشترک‌شان را در حوزه‌های دستورالعملی برنامه‌ریزی شهری و طراحی شهری، یافته‌اند.
صرف‌نظر از این نقاط مشترک، رویکردهای متفاوت‌شان به درک پدیده‌های شهری، که در زمینه‌های متفاوت مورد علاقه‌شان، انعکاس یافته است، آنها را از هم جدا نگه داشته، و شکافی میان آن دو برجا گذاشته است. در حالی که معماری شهری معمولاً شهر را کلیتی فیزیکی می‌بیند، جغرافیای شهری، در کنار جامعه‌شناسی شهری، بیشتر توجه‌اش را معطوف مردمی کرده است که در این بافت زندگی می‌کنند. بدین طریق، جغرافیای شهری متوجه بررسی ساختار فضایی شهر است تا بررسی بافت شهر، که در حوزه‌ی کاری معماری شهری قرار دارد. مورفولوژی شهری که عناصری به هم آمیخته از هر دوی آنها است، کوشیده تا آنها را به هم مرتبط کند. پیش از این، درباره‌ی رویکردی نظام‌مندتر به این رشته‌ها بحث شد، که توجه به فرآیند ساخت شهر بود. این فرآیند خواه‌ناخواه، از فضای فیزیکی طبیعت آغاز می‌شود (مدنی پور، 1379، ص 46-49).
2-5-2- فضای طبیعی
محیط فیزیکی طبیعت، عنصر عمده سازنده‌ی فضای شهری‌ست و نخستین بستری که در آن محیط مصنوع شکل می‌گیرد. به هر حال، شناسایی و پذیرش تاثیر طبیعت بر کیفیت‌های فیزیکی و اجتماعی فضای شهری، نباید با جبرگرایی محیطی اشتباه گرفته شود. مشخص است که برخی از کیفیت‌های محیط شهری نتایج تعامل میان‌کنش انسان و فضای فیزیکی طبیعت هستند. فرآیندهای اجتماعی، در طول زمان، فضای انسانی را با کنش متقابل با این فضای طبیعی، خلق کرده‌اند. بدین ترتیب، جنبه‌های ویژه‌ی فضای انسانی، با برهم کنش میان ویژگی‌های فضای طبیعی و خصیصه‌ اجتماعی مردمی که آن را اشغال ودگرگون کرده‌اند تعیین می‌شود.
کنش متقابل میان جوامع انسانی و محیط‌های‌شان، می‌تواند به دو شکل، فضای شهری را متأثر کند: از یک طرف، فضای طبیعی بر کیفیت‌های فیزیکی و اجتماعی فضای انسانی اثری دارد، و از سوی دیگر، جوامع انسانی با توسعه‌ی فضای شهری بر طبیعت تأثیر گذارده‌اند (مدنی پور، 1379، ص 51-52).2-5-3- فضای خلق شده
لایه‌هایی از محیط‌های خلق شده و اشکال اجتماعی هستند، که فضای طبیعی را دگرگون می‌سازند و روی آن جای می‌گیرند، با گذشت زمان انباشته می‌شوند، و همگی در کنار هم، فضای شهری را می‌سازند. بدین ترتیب شهر، پدیده‌ای اجتماعی ‌ـ مکانی است با بعدی زمانی که ذاتی، اما مرئی است.
تاریخی بودن بافت شهری را می‌توان با مختصر راه رفتنی در هر شهر قدیمی، هرجایی از جهان، مشاهده کرد، جایی که ساختمان‌ها و الگوهای خیابان‌های دوره‌های مختلف گذشته شانه به شانه یکدیگر ایستاده‌اند. حتی شهرهای جدیدتر نیز تاریخی بودنی نهفته در ذات‌شان دارند: پدید آمدن‌شان ریشه در فرآیندها و مفاهیم تاریخی دارد؛ و دوام نسبی‌شان می‌تواند حاکی از آغاز اهمیتی تاریخی در آینده داشته باشد، با انباشت جمعیت‌ها و اشیای ساخت انسان (مدنی پور، 1379، ص 54-56).
2-5-4- فضای عمومی
فضای عمومی چیست؟
براساس فرهنگ انگلیسی «آکسفورد»، واژه‌ی Public به معنای «کلی، و در اکثر معانی متضاد خصوصی‌ست». هم چنین شامل این تعاریف نیز می‌شود: «مربوط یا متعلق به مردم به عنوان یک کلیت؛ که به جامعه یا ملت متعلق است، تاثیر می‌گذارد یا متوجه آن است». در جدیدترین ویرایش «آکسفورد» (1990)، تعریفی مشابه مطرح شده است: «متعلق یا متوجه مردم به مثابه یک کلیت» و در کنارش «در دسترس یا اشتراکی برای همه‌ی مردم»؛ «با آزادی موجود یا انجام شدنی»؛ و «ارائه شده یا مرتبط با دولت محلی یا مرکزی». به اتکای این تعاریف، برای مثال خیابانی عمومی متعلق و مرتبط با تمام مردم به عنوان یک کلیت است، به روی‌شان باز است، موجودیتی محدود نشده دارد، و از طرف دولت ارائه می‌شود و به آن مرتبط است. این مفاهیم در تعاریف مختلف فضای عمومی بازتاب یافته‌اند.
بدین ترتیب، فضایی عمومی را می‌توان به مثابه فضایی تعریف کرد که اجازه می‌دهد مردم به آن دسترسی داشته باشند و فعالیت‌هایی در آن صورت پذیرد و فضایی است یک سازمان عمومی آن را کنترل می‌کند، و فضایی است که در جهت منافع عموم تامین و اداره می‌شود (مدنی پور، 1379، ص 213-215).
2-5-5- عوامل تاثیر گذار بر فضای شهری
فضای شهری، مکان اصلی وقایع و حوادثی است که نقشی خلاق در پیوند امروز با دیروز را دارند و گفتگویی خلاق میان امروز با فردا را سامان می‌دهند. فضای شهری مکان آمد و شد میان گذشته، حال و آینده است. این فضا، دربرگیرنده چهار عنصر اساسی است که شامل موارد زیر می‌باشد:
1- ساکنان یا عابران: موقعیت شهروندان در شهر به دو صورت است: «ثابت یا ساکن» و «در حال حرکت یا عابر». حضور ساکن و عابر به فضای شهری، روح و زندگی می‌بخشد و جریان حیات را در آن جاری می‌سازد. فضای شهری خالی از ساکن و عابر، فضایی مرده و رها شده است. ساکن و عابر فضای شهری بر حسب عواملی نظیر جنس، سن، موقعیت اجتماعی، نوع اشتغال و … نیز تقسیم‌بندی می‌گردند. چنین تقسیم‌بندی سبب رابطه متقابل ساکن و عابر می‌شود، شدت این رابطه و ماهیت آن خمیرمایه حیات شهری خواهد شد.
2- عناصر انسان ساخت: این عناصر به عنوان جسم و کالبد شکل دهنده فضای شهری محسوب می‌شوند. عناصر انسان ساخت از دو دسته عناصر: «عناصر کالبدی» و «عناصر فعالیتی» تشکیل می‌شوند:
عناصر کالبدی: این عناصر، عناصری می‌باشند که به لحاظ کالبدی و شکلی می‌توان آنها را در شهر مشاهده و لمس کرد. عناصر کالبدی خود شامل «عناصر کالبدی ثابت» و «عناصر کالبدی متحرک» می‌شوند. عناصر کالبدی ثابت، عناصر ثابت و غیرمتحرکی نظیر میدان هستند که می‌توان آنها را برحسب «باز یا بسته بودن، نوع کف، مقیاس محصور شدن، وضعیت، کیفیت اطراف (نور، صدا و هوا)» (لینچ، 1376، ص 466). به انواع متفاوتی تقسیم کرد. عناصر متحرک، عناصری‌اند که نشانگر حرکت و پویایی در فضا می‌باشند، نظیر وسایل نقلیه.
عناصر فعالیتی: این عناصر، عناصری هستند که باعث تحقق عمل یا فعالیتی در فضای شهر می‌گردند. عناصر فعالیتی خود شامل «عناصر فعالیتی ثابت» نظیر فعالیت مسکونی و «عناصر فعالیتی متحرک» نظیر منتظر ماندن در ایستگاه اتوبوس می‌گردند.
3- روابط: روابط بیانگر ارتباطاتی است که می‌تواند میان عناصر با یکدیگر یا افراد با یکدیگر و یا میان افراد و عناصر در مکانی ثابت یا متحرک، در زمانی مشخص برقرار گردد. روابط می‌تواند گاهی ماهیت ثابت نظیر کتاب خواندن (رابطه یکطرفه ثابت) و یا ماهیتی متحرک و پویا نظیر حرکت کالاها، افراد یا … بر روی خطوط ارتباطات شهری داشته باشد.
4- زمان: زمان مدام در حال تغییر است. «زمان عنصری است که باعث تفاوت فعالیت‌ها در یک مکان می‌گردد. استفاده از فضا، بشدت تابع زمان می‌باشد»(بحرینی، 1375، ص 60). یک فضا ممکن است در زمان‌های متفاوت‌، فعالیت‌های متفاوتی را در خود جای دهد و به طور متفاوتی نیز تعریف گردد.
عناصر متشکله فضای شهری را می‌توان براساس ماهیت نیز تقسیم‌بندی کرد. از این راه، فضای شهری شامل سه دسته عناصر است: عناصر ثابت، نیمه ثابت و متحرک. ای

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *