اثربخشی معنادرمانی گروهی بر رضایت زناشویی و خودکارآمدی- قسمت 6

می‌دهد. این عبارت کلی شش پیامد دارد:
1- عملکرد موفقیت‌آمیز، خودکارآمدی را نسبت به دشواری تکلیف افزایش می‌دهد.
2- تکالیفی که خود فرد با موفقیت انجام می‌دهد از آنهایی که باکمک دیگران انجام می‌شوند، کارآمدتر هستند.
3- درصورتی¬که افراد معتقد باشند حداکثر تلاش خود را خرج داده‌اند، چنانچه شکست بخورند، خودکارآمدی به احتمال زیاد کاهش می‌یابد. شکست خوردن در صورتی که فرد سعی کافی نکرده باشد به اندازه زمانی که فرد حداکثر تلاش خود را کرده است، خودکارآمدی را کاهش می‌دهد.
4- شکست تحت شرایطی برانگیختگی هیجانی یا استرس زیاد به اندازه شکست در شرایط عالی، تضعیف‌کننده نیست.
5- شکست قبل از تشکیل ادراک مهارت و تسلط، بیشتر از شکست بعدی به احساس خودکارآمدی لطمه می‌زند.
6- شکست گاه و بیگاه، تاثیر کمی بر کارایی دارد، مخصوصاً در مورد افرادی که به‌طور کلی انتظار موفقیت بالایی دارند .
2.سرمشق‌گیری: وقتی افراد موفقیت‌های فرد دیگری را که شایستگی برابری دارد مشاهده می‌کنند، خودکارآمدی آنها بیشتر می‌شود، اما وقتی شکست او را می‌بینند، کمتر می‌شود. درصورتی که طرف مقابل بی‌شباهت باشد، سرمشق‌گیری خودکارآمدی فرد تاثیر ندارد. به‌طور کلی، تاثیر سرمشق‌گیری اجتماعی به اندازه تاثیر عملکرد شخصی در بالا بردن کارایی نیرومند نیست، اما زمانی¬که عدم¬کارایی مطرح است، تاثیر نیرومندی دارد.
3. قانع‌سازی اجتماعی: خودکارآمدی می‌تواند از طریق قانع‌‌سازی اجتماعی نیز اکتساب یا تضعیف شود. تاثیر این منبع محدود است، اما تحت شرایط مناسب، قانع‌سازی دیگران می‌تواند خودکارآمدی را بالا ببرد یا پایین آورد. شرط اول این است که فرد باید قانع‌کننده معتقد باشد. شرط دوم برای تقویت کردن خودکارآمدی از طریق قانع‌سازی اجتماعی این است که فعالیتی که فرد برای انجام دادن آن ترغیب می‌شود باید به‌طرز معمولی در محدوده خزانه رفتاری او باشد.
4. حالت‌های جسمانی و هیجانی: معمولاً هیجان شدید عملکرد را پایین می‌آورد، زمانی که افراد دچار ترس و اضطراب شدید، یا سطوح بالای استرس می‌شوند، انتظارات کارآیی آنها پایین می‌آید (فیست و فیست ،2000؛ ترجمه سید محمدی، 1378).
پژوهش های بندورا (1997) در زمینه تجربه ی موفقیت نشان می دهد که احساس کارآمدی تحت تأثیر عوامل هفت گانه قرار دارد:
1- توانمندی موجود
2- ادراک درجه دشواری تکلیف
3- میزان تلاش
4- میزان نیاز به کمک بیرونی
5- شرایطی که تکلیف در آن باید انجام شود
6- الگوهای زمانی موفقیت و عدم موفقیت
7- چگونگی سازماندهی و بازسازی تجارب(بندورا، 1997) .

2-4-3- ابعاد خودکارآمدی
مطابق گفته¬های بندورا(1997) باورهای خودکارآمدی دارای سه مؤلفه(بعد) سطح، عمومیت و نیرومندی می¬باشد :
1- سطح: اولین بعد باورهای خودکارآمدی سطح می¬باشد . کارآمدی یک فرد در یک قلمرو ممکن است در حد کارهای ساده متوسط یا شامل سطوح سخت گردد . اگر هیچ مانعی وجود نداشته باشد انجام کار ساده بوده هر کس ممکن است احساس خودکارآمدی بالا در مورد انجام آن داشته باشد ( بندورا، 1997) . در واقع سطح به درجه دشواری مشکلاتی که شخص آمادگی مقابله با آنها را دارد اشاره می کند( کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1392) .
2- عمومیت: به میزان احساس اطمینان شخص به خود برای انجام رفتارهای خاص در شرایط و موقعیت¬های مختلف اشاره دارد . بدین معنی که عمومیت خودکارآمدی به توانایی فرد برای دادن مناسب¬ترین پاسخ در تمام موقعیت¬ها اشاره دارد .
3- نیرومندی: به اعتقاد راسخ فرد مبنی بر اینکه می¬تواند از عهده یک رفتار یا تکلیف دشوار برآید اشاره دارد . باورهای خودکارآمدی ضعیف در اثر تجارب ناموفق به آسانی بی¬اعتبار می¬شوند اما کسانی که اعتقاد محکمی به قابلیت های خود دارند ، در برابر موانع آن را حفظ می¬نمایند . باورهای خودکارآمدی هر چقدر نیرومندتر باشند داوم بیشتری می یابند و رابطه بیشتری با رفتار پیدا می¬کنند (بندورا ،1997) .

2-4-4- انواع خودکارآمدی
به طورکلی خودکارآمدی دو نوع است: خودکارآمدی عمومی و خودکارآمدی مربوط به یک تکلیف خاص خودکارآمدی عمومی به ارزیابی افراد از توانایی¬های پایه¬ای خود برای انجام موفقیت¬آمیز اشاره دارد . در صورتی¬که خودکارآمدی مربوط به یک تکلیف خاص به ارزیابی افراد از توانایی خاصی برای انجام موفقیت¬آمیز آن تکلیف اشاره دارد (استویکویچ ولات هنس ، 1998) به نقل از تای، 2006).
یوگی، لاک و دورهیم (1997) مفهوم خودکارآمدی عمومی را به عنوان اعتماد افراد به توانایی-های خودشان در فراخواندن انگیزش، منابع شناختی و اعمال لازم برای حفظ کنترل روی وقایع زندگی معرفی نمودند(به نقل از لیندلی وبورگن ، 2002). شوارزر و همکاران(2005) خودکارآمدی عمومی به معنی باور به صلاحیت مشخصی برای اینکه از پس کارهای تازه برآید و از عهده طیف گسترده¬ای از موقعیت¬های چالش¬برانگیز یا پافشاری برآید را از خودکارآمدی خاص (مقید بودن به انجام کار خاص) متفاوت می¬دانند. آنها ثابت کردند که چگونه خودکارآمدی عمومی به عزت نفس و عملکرد تحصیلی و نیز ساختارهای دیگر مربوط است و اینکه چگونه این ارتباط تمام فرهنگ¬ها و نمونه¬ها محکم حفظ می¬شوند (کارسیاودکاسو ،2006، به نقل از میرزایی،1386).

2-4-5- مراحل رشد خودکارآمدی
مراحل رشد خودکارآمدی عبارتند از :
1- کودکی:
کارآیی شخصی به تدریج رشد می¬کند. زمانی که کودکان می¬کوشند بر محیط فیزیکی و اجتماعی-شان اعمال نفوذ کنند، پرورش کارایی شخصی را آغاز می¬نمایند. آنها آموختن توانایی¬هایشان، مثل مهارت جسمانی، مهارت اجتماعی و توانایی زبان را آغاز می¬کنند. این توانایی¬ها تقریباٌ به طور مستمر به کار برده می¬شوند و عمدتاٌ از طریق تاثیرشان بر والدین، و محیط عمل می¬کنند. به صورت ایده آل، والدین به فعالیت¬ها و تلاش¬های کودک خود برای برقرار کردن رابطه¬، پاسخ می-دهند و محیط تحریک کننده¬ای را فراهم می¬آورند و اجازه آزادی رشد و کاووش را به کودک می-دهند. این تجربیات اولیه کارایی ساز، برای پسرها و دخترها فرق می¬کنند. بررسی¬ها نشان داده¬اند که مردان دارای کارایی شخصی زیاد، به هنگام کودکی روابط گرمی با پدران خود داشته¬اند . مادران آنها متوقع¬تر از پدرانشان بوده و سطوح بالای عملکرد و موفقیت را انتظار داشتند . در مقابل، زنان دارای کارایی شخصی زیاد به هنگام کودکی برای سطوح بالای موفقیت از جانب پدر تحت فشار بوده¬اند. (اشنی ویند ، 1995).
2- نوجوانی:
تجربیات انتقال نوجوانی شامل کنار آمدن با درخواست¬ها و فشارها، از آگاهی جنسی گرفته تا انتخاب دانشگاه و شغل است. در هر موقعیتی که مستلزم سازگاری است، نوجوانان باید شایستگی-های جدید ارزیابی¬های جدید از توانایی¬هایشان را ایجاد نمایند. بندورا خاطرنشان ساخت که موفقیت این مرحله انتقالی بین کودکی و بزرگسالی به سطح کارایی شخصی ایجاد شده در طول سال¬های کودکی بستگی دارد.

3- بزرگسالی:
بندورا بزرگسالی را به اوان بزرگسالی و سال¬های میانی تقسیم کرد. اوان بزرگسالی مستلزم سازگاری¬های بیشتر با مسائلی چون ازدواج، پدر و مادری و ارتقاء شغلی است. کارایی شخصی زیاد برای عملکرد موفق در این تکلیف¬ها ضروری است. افرادی که کارایی شخصی کمی دارند، نمی¬توانند با این موقعیت¬های اجتماعی برخوردی شایسته داشته باشند و احتمالاٌ از عهده سازگاری برنمی¬آیند. سال¬های میانی بزرگسالی نیز استرس¬زا هستند، به طوری¬که افراد زندگی خود را ارزیابی مجدد می¬کنند، با محدودیت¬هایشان مواجه می¬شوند، و احساس کارایی شخصی خود را تصریح مجدد می¬نمایند. افراد میانسال باید توانایی¬ها ، مهارت¬ها و هدف¬های خود را ارزیابی مجدد کنند و فرصت¬های تازه¬ای را برای رشد و بیان حال بیابند.
4- پیری:
ارزشیابی¬های کارایی شخصی در پیری دشوار است. توانایی¬های ذهنی وجسمی رو به کاهش، بازنشستگی از کار فعال و کناره¬گیری از زندگی اجتماعی، دور جدیدی از خود ارزیابی را می¬طلبد. پایین بودن خودکارآمدی می¬تواند به صورت نوعی پیشگویی کام بخش تاثیر بیشتری برکارکرد جسمی و ذهنی بگذارند. اگر معتقد باشیم که دیگر کاری نمی¬توانیم انجام دهیم، پس ممکن است حتی تلاش هم نکنیم. به نظر بندورا، خودکارآمدی ما عامل مهمی در تعیین موفقیت یا شکست ما در سراسر عمر است ( به نقل از شولتز و شولتز ، 1990ترجمه سید محمدی ، 1389 ) .

2-4-6- خودکارآمدی و تفاوتهای سنی و جنسیتی
به نظر می¬رسد که کارایی شخصی در نتیجه جنسیت و سن فرق می¬کند. پژوهش با کودکان و بزرگسالان نشان می¬دهد که مردان به طور متوسط از نظر کارایی شخصی بالاتر از زنان هستند. این تفاوت¬های جنسیت حدود 20 سالگی به اوج می¬رسد و در سال¬های بعدی کاهش می¬یابد. در هر دو جنس، کارایی شخصی در طول دوران کودکی و اوان بزرگسالی افزایش می¬یابد، در میانسالی به اوج می¬رسد، و بعد از 60 سالگی کاهش می¬یابد (شولتز و شولتز ، 1990ترجمه سید محمدی ، 1389).
هاکت و بتز (1981) اولین کسانی بودند که نظریه شناختی اجتماعی بندورا را که بر نقش خودکارآمدی در انتخاب شغلی تاکید دارد به کار گرفتند. آنها بر نظریه خودکارآمدی برای تبیین انتخاب¬های شغلی زنان متمرکز شدند و پیشنهاد کردند که کارآمدی پایین ، محدودیت طیف انتخاب های شغلی زنان را تبیین می¬کند (سوانسون ترجمه موسوی ، 1381).
لنت و همکاران (1994) همچنین طرح می¬کنند که متغیر تفاوت¬های فردی و جمعیت شناختی (همچون جنس، نژاد، قومیت و شرایط اقتصادی اجتماعی ) با پیشینه و متغیرهای بافتی تعامل دارند و بر تجارب یاد گرفته شده که در باورهای خودکارآمدی نقش دارد تاثیر می¬گذارد. در عوض این انتظارات کارآمدی با پیامد مورد انتظار که افراد در مورد نتایج رفتارشان دارند مرتبط هستند (سوانسون ترجمه موسوی ، 1381).
تفاوت¬های جنسیت در کارایی شخصی نقش مهمی را در انتخاب شغلی ما ایفا می¬کند. پژوهش نشان داده است که مردان هم برای مشاغل به اصطلاح مردانه و هم زنانه، کارایی شخصی زیادی را در خود می¬بینند. در مقابل زنان برای مشاغل به اصطلاح زنانه خود کارآمدی بالا، اما برای مشاغل به اصطلاح مردانه خود کارآمدی پایینی در خود می¬بینند (شولتز و شولتز ، 1990ترجمه سید محمدی ، 1389).

2-4-7- شیوه های اثرگذاری باورهای خودکارآمدی
خودکارآمدی آثارش را از طریق چهار فرآیند اصلی اعمال می¬کند که عبارتند از فرآیندهای شناختی، انگیزشی، عاطفی و انتخابی. باورهای کارآمدی شخصی بر الگوهای فکری که ممکن است خود کمک کننده یا خود محدود کننده باشند اثر می¬گذارند. یکی از راه¬های تأثیرات شناختی تنظیم رفتار به وسیله اهداف از پیش انتخاب شده و آگاهانه می¬باشد . این تعیین هدف شخصی تحت نفوذ خود ارزیابی فردی قرار دارد . نیرومندی کارآمدی ، به افزایش سطح اهدافی که مردم برای خود برمی¬گزینند و تحکیم تعهداتشان به آن اهداف منجر می¬شود. هم چنین برای غلبه بر پیچیدگی¬های فرآیند پردازش شناختی اطلاع چند بعدی که حاوی ابهامات و تردیدها می¬باشند و برای فرآیند حل مسئله، افراد باید از حس خودکارآمدی بالا برخوردار باشند تا در موقعیت¬های تصمیم¬گیری پیچیده و تفکر تحلیلی اختصاص دهند ( بندورا ،1993 به نقل از لیاو ،2009 ).
خودکارآمدی افرد سطح انگیزش آنها را از طریق کنترل میزان کوشش و مدت زمان پافشاری در مقابل موانع تعیین می¬کند. به هنگام مقابله با دشواری¬ها، افرادی که به توانایی¬های خود شک دارند، کوشش¬های خود را کاهش می¬دهند و به سرعت به راه حل¬های پایین روی می¬آورند بر عکس افراد دارای خودباوری قوی در مورد توانایی¬های خویش، برای غلبه بر چالش، کوشش بیشتری را اعمال می¬کنند. هرچه خودکارآمدی فردی بالاتر باشد، سریع تر از تردیدهای به خود ناشی از شکست¬ها بهبود می¬یابد و میزان کوشش خود را افزایش می¬دهد . باورهای افراد در مورد توانایی-هایشان بر میزان فشار روانی و افسردگی که در موفقیت¬های تهدیدزا یا استرس¬زا تجربه می¬کنند اثر می¬گذارد؛ افرادی که معتقدند می¬توانند تهدیدها یا فشارهای بالقوه را کنترل کنند، شناخت¬های آشفته-ساز را به خود راه نمی¬دهند و به وسیله آنها آشفته نمی¬شوند. در مقابل، فقدان باورهای خودکارآمدی برای کنترل تهدیدهای بالقوه، به تجربه فشار و برانگیختگی اضطرابی منجر می¬شود (بندورا، 1993؛ به نقل از معتمدی، 1383).
افراد برای اینکه از روی عملکرد خود درباره کارآمدی خویش قضاوت کنند، تحت تأثیرعوامل مختلفی قرار می¬گیرند. سختی کار، میزان تلاش، شرایط مطلوب و نامطلوب، میزان کمک بیرونی که دریافت کرده اند، حالات عاطفی و بدنی آنان در حین انجام کار و چگونگی شکست و موفقیت آنان از جمله این عوامل است و همچنین نگرش مثبت یا منفی فرد به خود و نحوه فراخوانی موفقیت-ها و شکست¬های گرفته، قضاوت درباره کارآمدی شخصی را تحت تأثیر قرار می¬دهند ، به طور کلی اسناد علی درباره توانایی، تلاش، سختی کار، تأثیر کم و غیرمستقلی بر انگیزش دارد . کارآمدی شخصی در تأثیر اسناد علی روی انگیزش عملکرد مداخله می¬کند ( حمیدی پور ، 1377 ).
افراد می¬توانند از طریق انتخاب و ساخت محیط زندگی خود تا حدی بر جریان زندگی خود اثر بگذارند، آنها تمایل دارند تا از فعالیت در موقعیت¬هایی که باور دارند بیش از حد توانایی آنهاست، اجتناب کنند و فعالیت¬های چالش انگیز در محیط¬های اجتماعی را انتخاب کنند که اعتقاد دارند می-توانند از عهده آنها برآیند، به خصوص اینکه انتخاب یک موقعیت یا فعالیت می¬تواند تا مدت¬ها پس از زمان انتخاب بر جریان زندگی فرد اثرگذار باشد (بندورا، 1993؛ به نقل از معتمدی، 1383).

2-5- معنا در زندگی
در دهه¬های اخیر، روان‌شناسان مثبت‌گرا بیشتر بر توانمندی‌ها، شایستگی‌ها و داشته‌های انسان تأکید کرده و بر این باورند که هدف روان‌شناسی باید بهبود و ارتقای سطح زندگی انسان و شکوفا کردن استعدادها و توانمندی‌های به ‌ودیعه نهاده شده در‌ درون انسان باشد. بر این اساس، روان‌شناسان مثبت‌گرا به جنبه‌های مثبت روانی انسان، نظیر مثبت‌اندیشی، خوش‌بینی، شادکامی، خلاقیت، هوش هیجانی، خردمندی، خود‌آگاهی و مانند آن پرداخته و سعی دارند تا با روش‌ها و نگاه علمی، حضور مؤلفه‌های مثبت را در ابعاد گوناگون زندگی انسان پر رنگ‌تر و چشم‌گیر‌تر جلوه دهند. در روان‌درمانی نیز از رویکردهای مثبت‌درمانی، امید‌درمانی و معنا‌‌درمانی بهره گرفته و سعی می‌کنند توجه انسان را به جنبه‌های مثبت وجودی و روانی‌اش معطوف سازند (حسنی، احمدی، میردریکوندی، 1390).
روان درمانی وجودی، رویکردی فلسفی است که با انسان و دنیای او سر و کار دارد . این رویکرد نوعی نگرش نسبت به تعدادی از مفاهیم است مانند زندگی و مرگ، امید و نا امیدی، رابطه و انزوا، بودن و نبودن، گزینش آزادانه، آگاهی و مسوول شدن نسبت به خود و دیگران، تعالی خویشتن و جستجوی معنا در دوره¬ای از زندگی که با مرگ نزدیک روبروست (بریت بارت و همکاران، 2004). از این رو می¬توان به بهترین وضع، از آن برای پیشبرد اهداف مداخله استفاده کرد. هدف اصلی این رویکرد شناسایی سازه های است که موجبات معناداری زندگی را برای آدمی فراهم می-آوردند. به همین لحاظ سازه¬هایی نظیر شادی، امید، خوش بینی و نظایر آن در کانون توجه این رویکرد قرار گرفت یعنی وجوهی از انسان که به زندگی¬اش معنا می¬بخشد (نصیری و جوکار،1387).
از نظر فرانکل(1965) سرنوشت، مانند مرگ قسمتی از زندگی و چیزی است که خارج از حوزه قدرت آدمی و مسوولیت اوست . از نگاه معنا درمانی، مرگ چهره زندگی را بی¬معنا نمی¬کند بلکه موقتی بودن زندگی آن را پر معنا می¬سازد و مسوولیت آدمی را به او یادآوری می¬کند . انسان آزاد است تا در برابر سرنوشت و گرانمندی زندگی، موضع مناسب و شکوه مندی را با سربلندی اتخاذ کند، از کرانمندی زیست شناختی، روان¬شناختی و اجتماعی پا را فراتر بگذارد و در فضای بیکران بعد خرد زادش قدم بگذارد (گرفمی و همکاران، 1388).
از نقطه نظر تاریخی زندگی معنادار یکی از بحث برانگیزترین مفاهیم در فلسفه و روان شناسی بوده است. تلاش برای درک ماهیت آن، در طی قرن ها تداوم داشته است و فلاسفه، روان¬شناسان و روان¬پزشکان بزرگی نظیر کیرکیگار د ، نیچه ، فرانکل و … به بحث و تفکر در باره آن پرداخته اند. اما علی¬رغم تلاش¬های همه جانبه هنوز سؤالات بدون جواب زیادی در باره ماهیت آن وجود دارد ( فلدمن و اسنایدر ، 2005 ).
در تعریف معنای زندگی باید گفت زندگی برای مردم زمانی معنادار است که آنان بتوانند الگو یا هدفی را در زندگی خود در نظر بگیرند، معنای زندگی به محتوایی اشاره می¬کند که مردم زندگی خود را از آن آکنده می¬کنند. این معنا به زندگی مردم جهت می¬دهد و در ارتباط با هدف¬ها و ارزش-های زندگی است (جکوبسن، 2008).
تعریف رکر (2000) یکی از کامل¬ترین تعریف¬ها در این زمینه می¬باشد، بنا به تعریف رکر (2000) ادراک نظم، انسجام و هدف در هستی و دنبال کردن اهداف ارزشمند و نیل به آنها همراه با حس رضایتمندی. با توجه به تعریف رکر (2000) می¬توان به ماهیت موقتی این سازه پی برد. فرصت برای یافتن معنا از تولد تا مرگ در خلال گستر¬های از موقعیت¬های منحصر به فرد زندگی رخ می¬دهد (گرابر ،2004). این موقعیت¬های زندگی فرصت¬هایی را برای یافتن معنا در لحظه فراهم می¬سازند و به شرایط خاصی همچون سلامتی، محیط فیزیکی، وضعیت اقتصادی اجتماعی، میراث فرهنگی یا هرگونه شرایط خاص انسان مدرن امروزی وابسته نیستند. یافتن معنا یک صفت محسوب می¬شود و نه حالت و می¬توان آن را در هر موقعیتی کشف کرد (نادی و سجادیان، 1391).
بامیستر (1991) معتقد است هنگامی فرد

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *