اثربخشی معنادرمانی گروهی بر رضایت زناشویی و خودکارآمدی- قسمت 5

نوجوانی فرزندشان را با تنش زیادی تجربه می¬کنند و میزان رضایت زناشویی دستخوش تغییرات می¬شود. پدیده جالبی که در پایان این مرحله به وجود می¬آید تغییر نقش¬هایی است که بسیاری از زوجین برای اولین بار تجربه می¬کنند.
4- فراوالدینی
این مرحله زمانی آغاز می شود که آخرین فرزند، خانه را ترک کرده و هنگام بازنشستگی فرا می-رسد. سندرم آشیانه خالی ویژگی این دوره است. بررسی¬ها نشان می¬دهد این مرحله برای بسیاری از زوج ها دوره نسبتاً مثبتی بوده و رضایت¬مندی زناشویی نسبت به دو مرحله قبل بهبود می¬یابد. در آن مرحله زوجین تفاوت¬های خود را فهمیده و می¬پذیرند و انرژی خود را صرف همراهی و مراقبت از یکدیگر می کنند. مشکلاتی مانند دور شدن فرزندان از خانه، مرگ والدین، دوستان و تحلیل نیروهای جنسی و جسمی سبب می¬شود که همسران نزدیکی عاطفی بیشتری به یکدیگر پیدا کنند.
5- مرحله اوج
در مرحله پایانی چرخه زندگی مشترک، زوج¬ها دانسته¬اند که چگونه می¬توانند همسران خوبی بوده و احساس رضایت¬مندی بیشتری داشته باشند (برچلر، 1980 به نقل از مهرآبادی، 1385).
در سال¬های اخیر توجه فزآینده¬ای به امکان پیشگیری در پریشانی در روابط زناشویی، معطوف شده است در این زمینه مارکمن و دیکسون(1984) سه رویکرد پیشگیرنده نارضایتی زناشویی را مطرح نموده¬اند که قابل توجه است:
1- مداخله پیش از ازدواج
2- برنامه¬های پربارسازی زناشویی که بر افزایش کیفیت تعاملات زوجین و گسترش دامنه آگاهی آنان از نیازهای یکدیگر متمرکز است.
3- برنامه¬های مهارت آموزی خانواده که بر شناسایی مهارت¬های غلبه بر مشکل در نظام خانواده آموزش رفتار خانواده متمرکز است (برنشتاین ، 1990 به نقل از پورعابدی، 1388).

2-3- 5- عوامل مؤثر بر افزایش رضایت زناشویی
نتایج یک بررسی که توسط (گرندون ، 1999) با اهداف شناخت عوامل ضروری در دستیابی به رضایت زناشویی انجام گرفت نشان داد که وجود 6 طبقه رفتاری در زوجین منجر به افزایش رضایت زناشویی می¬شود که عبارتند از:
1- بروز عواطف : عواطف هم از طریق کلام و هم از طریق رفتار بیان می¬شوند. بدون شک در شروع ارتباط، بروز عواطف آسان¬تر است، اما راه کار واقعی، حفظ و توسعه عواطف به منظور تثبیت و گسترش روابط می¬باشد.
2- تعامل: از یک سو شامل توجه به افکار، عقاید، احساسات یکدیگر است و از سویی دیگر اعتماد و اطمینان به یکدیگر و توانایی بیان خود بدون ترس از قضاوت سخت گیرانه دیگران است.
3- عشق جنسی و تعلق : از جمله عوامل مهم در یک ازدواج، می¬توان به عشق جنسی و تعلق اشاره نمود. عشق جنسی در روابط زناشویی یک نیروی قطعی و مهم محسوب می¬شود. عشق جنسی و تعلق، به زوجین این اطمینان را می¬دهد ، که آنها ارزشمند، دوست داشتنی و جذاب هستند بیشتر مواقع این دو عنصر نشان دهنده پیوندهای عمیق شخصی و یا طرد شخصی هستند. علاوه بر آن وسیله ارضای این نیاز اساسی، امنیت ارتباطی فراهم می¬شود.
4- کنترل تعارض : عدم توافق در بین زوجین به خودی خود، مشکلی را ایجاد نمی¬کند، بلکه مشکل از آنجا شروع می¬شود که هر یک از زوجین سعی می¬کنند در راهی قدم گذارند که فقط خود و حرف خود را اثبات کنند. در این مرحله آنها به دنبال انتقام گرفتن از یکدیگر هستند. بعضی همسران سعی می¬کنند تعارض را از طریق توجه به آرزوها و خواسته های همسرشان بدون توجه به احساسات شخصی خود ، کنترل کنند که نتیجه آن بروز خشم به طریق مخرب در جایی دیگر است.
5- آشفتگی نقش : رضایت از نقشی که زوجین در زندگی ایفا می¬نمایند، یکی از عوامل مهم تعیین کننده سطح رضایت زناشویی آنان است. نقش¬ها با توجه به وضعیت اقتصادی، کاری، بچه دار شدن و نیازهای اعضای دیگر خانواده تغییر می¬کنند. در طول سال زوجین ، نقش¬های متنوعی را در ارتباط با یکدیگر، بازی می¬کنند . نکته مهم جهت حفظ خشنودی در رابطه بین همسران حمایت از یکدیگر در پذیرش نقش¬های جدید و انعطاف¬پذیری است، زمانی که زمینه این نوع حمایت از « تغییر نقش» از طرف هر دو همسر فراهم شود، روابط بین زوجین رضایت بخش¬تر خواهد شد.
6- توافق : چنانچه زوجین نتوانند بر روی کلیه موضوعات مربوط به زندگی توافق داشته باشند، بهتر است بر موضوعات مرتبط با زندگی مشترکشان نظیر پول، محیط زندگی، تفریح، والدین و روابطی که با دیگران دارند، توافق حاصل نمایند. با این حال توافق بر موضوعات سیاسی ضرورت چندانی ندارد. بنابراین باید به این نکته توجه نمود که همواره سطح مناسبی از توافق برای دستیابی به رضایت زناشویی و عملکرد خوب زوجین ضروری است(خانه یی، 1386).

2-3-6- عوامل آسیب رسان به رضایت زناشویی
1- وجود خطاهای شناختی و باورهای غلط و نادرست زوجین نسبت به یکدیگر و زندگی مشترک-شان (خطاهای شناختی رایج از قبیل تفکر سیاه و سفید، بزرگنمایی، تعمیم بیش از حد و …).
2- ضعف در مهارت¬های بین فردی، ارتباطی و مهارت¬های مقابله¬ای مؤثر زوجین در برخورد با مسایل زناشویی.
3- ناپختگی عاطفی و نااستواری (بی ثباتی) هیجانی در خصوص شیوه¬های کنترل هیجانات و شیوه¬های مناسب و بروز و ظهور عواطف و احساسات در روابط زناشویی.
4- عدم وجود صمیمیت، همکاری متقابل و مسئولیت¬پذیری زناشویی.
5- وجود مسائل و مشکلات مادی و فشارهای زندگی (رهنما، 1383).

2-4- خودکارآمدی
در سال 1998 بندورا خودکارآمدی را به این صورت بیان کرد : قضاوت شخصی فرد درباره ی توانائی¬های خود برای عملکرد موفق در تکالیف که نیازمند به گسترده شدن تلاش فرد و حفظ آن در شکل رویارویی با موانع است ( کلینکه ، ترجمه محمدخانی، 1392) . از نظر شارف، خودکارآمدی ( کارایی شخصی ) به عنوان داوری شخصی فرد در مورد توانایی¬هایش در جهت سازماندهی انجام پاره¬ای از اعمال که برای انجام یک تکلیف مورد نیاز می¬باشد، ارجاع داده می-شود، ( شارف ،1997). سازه خودکارآمدی به اعتقادات فرد مبنی بر توانایی انجام تکالیف در شرایط خاص اشاره دارد . علاوه بر این، نوع دیگرخودکارآمدی به باور کلی فرد در مورد توانمندی و قابلیت های خود اشاره دارد (مادوکس، 2002) .
بندورا انتظارات مربوط به عملکرد شخص را تحت عنوان باورهای خودکارآمدی برچسب زده است . او ادعا نمی¬کند که خودکارآمدی تنها متغیر ضروری برای تبیین رفتار می¬باشد، لیکن معتقد است که در جلسه درمانی این عامل یکی از متغیرهای مهم خواهد بود . به اعتقاد او هنگامی که افراد با موقعیت¬های مشکل، بویژه آن موقعیت¬هایی که برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی را به همراه دارند، انطباق حاصل می¬کنند اطمینانشان در حد زیادی تغییر پیدا می¬کند . آنهایی که به تقاضاهای موقعیت با مهارت بیشتری پاسخ می¬دهند اطمینانشان بیشتر یا به اصطلاح خودکارآمدی¬شان بالاتر، آنهایی که سعی در غلبه بر مشکل دارند خودکارآمدی¬شان سخت¬تر و آنهایی که در این امر پافشاری می¬کنند خودکارآمدی¬شان پایدار است. بندورا از اینجا استنتاج می¬کند که روان درمانی¬هایی موفق هستند که در افزایش خودکارآمدی مؤثرتر عمل می¬کنند و در واقع این مکانیسم علت این امر را که چرا بعضی از درمان¬ها به طور کلی نسبت به درمان¬های دیگر بهتر هستند و این که چرا در همان نوع درمان بعضی از افراد نسبت به سایرین پیشرفت بیشتری نشان می¬دهند بیان می¬کند . سهم نظریه خودکارآمدی مشخص¬تر کردن انتظارات نسبت به آنچه که قبلاً انجام گرفته و این که این انتظارات بایستی چگونه سنجیده شوند و نیز این انتظارات از کجا سرچشمه گرفته¬اند می¬باشد ( کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1392) .
افرادی که خودکارآمدی قوی دارند معتقدند که می¬توانند به طور مؤثر بر رویدادها و شرایطی که مواجه می¬شوند، برخورد نمایند از آنجایی که آنها در غلبه بر مشکلات انتظار موفقیت دارند، در تکالیف استقامت کرده واغلب درسطوح بالایی عمل می¬کنند. این افراد ازاشخاصی که خودکارآمدی ضعیف دارند، به توانایی¬های خود اطمینان بیشتری داشته و تردید کمی نسبت به خود دارند. آنان مشکلات را چالش می¬بینند، نه تهدید و فعالانه درجستجوی موقعیت¬های جدید هستند. خودکارآمدی قوی ترس از شکست را کاهش داده، سطح آرزو را بالا می¬برد و توانایی حل مسأله و تفکر تحلیلی را بهبود می¬بخشد.افرادی که خودکارآمدی ضعیف دارند، احساس می¬کنند که در اعمال کنترل بر رویدادهای زندگی درمانده و ناتوانند. آنان معتقدند هر تلاشی که می¬نمایند، بیهوده است. هنگامیکه آنان با موانعی روبرو می¬شوند، اگر تلاش¬های اولیه آنان در برخورد با مشکلات بی نتیجه باشند، سریعا قطع امید می¬نمایند. افرادی که خودکارآمدی ضعیفی دارند، حتی تلاش نمی¬کنند که بر مشکلات غلبه نمایند، زیرا آنان متقاعد شده¬اند که هر کاری انجام دهند بیهوده است و تغییری در اوضاع ایجاد نمی¬کنند. خودکارآمدی ضعیف می¬تواند انگیزش را نابود سازد، آرزوها را کم نموده، با توانایی شناختی تداخل نموده و تأثیر نامطلوب بر سلامت جسمانی بگذارد. افرادی که از خودکارآمدی قوی برخوردارند، تمایل دارند هر چه بیشتر خودشان را با تکلیف مورد نظر درگیر نمایند. هنگام مواجهه با مشکلات زمان بیشتری مقاومت می¬کنند و دوست دارند تکلیفی که به آنان واگذار شده را به نحو شایسته انجام دهند و برای رسیدن به هدف هر زمان که نیاز باشد راهکارهای خود را تغییر دهند ( فراهانی ، 1378 ).
کاپرارا و همکاران (2001) خودکارآمدی را باور فرد در مورد توانایی¬هایش برای موفق شدن در یک حوزه خاص دانسته و استدلال کرده¬اند که سطح تأثیرپذیری افراد و میزان فعالیت آنها بیشتر براساس باورهاست تا براساس سنجش های عینی . خودکارآمدی یکی از مؤلفه¬های کسب موفقیت و سازش یافتگی است و در حیطه روانشناسی مثبت جای می¬گیرد ( اشنایدر ، 2002) .
نظریه خودکارآمدی (بندورا، 1986؛ به نقل از طهماسیان، 1386) بیان می‌کند که ادراک و باور به توانمندی خود، نقش تعیین‌کننده‌ای در انجام هر عمل و رفتار دارد، بنابراین باور به خودکارآمدی به‌عنوان تعیین‌کننده‌ این که فرد در یک موقعیت چگونه رفتار خواهد کرد پیش بینی‌کننده افکار و عواطف تجربه‌شده وی در آن موقعیت است. بندورا (1977) اظهار می‌کند که تخمین فرد از خود در مورد توانایی‌هایش در یک موقعیت، به شدت بر تصمیمات او اثر می‌گذارد. تصمیم در مورد اینکه چه فعالیتهایی را انجام دهد یا از چه فعالیت‌هایی اجتناب کند و در کدام مورد ایستادگی داشته باشد و در چه مواردی دست از کار بکشد و آن را رها کند (رودباخ ، 2006). شایان ذکر است که خودکارآمدی از توانایی¬های واقعی فرد نسبتاً مستقل است. خودکارآمدی، داشتن یقین در مورد کفایت است که بر اساس ارزیابی منابع مختلف اطلاعات در مورد توانایی فرد بنا شده است. با توجه به دیدگاه بندورا، خودکارآمدی نقش کلیدی در خودتنظیمی حالت¬های عاطفی دارد. خود بندورا می¬گوید” ناتوانی ادراک شده جهت تاثیرگذاری بر وقایع و شرایط اجتماعی که به طور جدی بر زندگی فرد اثرگذار است، می¬تواند احساسات بیهودگی و دلسردی مانند اضطراب را ایجاد کند”. به طور خلاصه، زمانی¬که افراد خودشان را در به دست آوردن پیامدهای ارزشمند ناموثر ادراک کنند، احتمالاً افسرده می¬شوند. از طرف دیگر، زمانی¬که افراد خودشان را در مقابله با وقایع تهدید کننده بالقوه نامجهز -ببینند، احتمالاً مضطرب میشوند (موریس ، 2002).
احساس خودکارآمدی به طور رسمی به این صورت تعریف می¬شود : قضاوت فرد درباره اینکه با توجه به مهارت¬هایی که دارد و موقعیت¬هایی که با آن مواجه می¬شود، چگونه در یک موقعیت خوب یا بد عمل کند . بندورا (2001) معتقد است که خودکارآمدی مهم¬ترین عامل تعیین کننده¬هایی است که ما برمی¬گزینیم و همچنین خودکارآمدی است که موجب می¬شود تا پس از رویارویی با تجربه ناکامی زا هنوز به فعالیت ادامه دهیم و یادگیری عمدی ما به وسیله خودکارآمدی تصوری سطح پایین محدود می¬شود و به وسیله خودکارآمدی سطح بالا افزایش می¬یابد ( هرگنهان والسون ، 2009، ترجمه سیف، 1389) .
علاوه بر این، مطالعات مختلفی نشان داده¬اند که باورهای خودکارآمدی با انواع متفاوتی از رفتارها و شرایط بالینی شامل فوبیاها، اعتیادها، افسردگی، خودکشی، اختلال¬های خوردن، مهارت¬های اجتماعی، عملکرد ورزشی، موفقیت تحصیلی و شغلی، استرس و سلامتی رابطه دارند و آن¬ها را پیش¬بینی می‌کنند (گادیانو و هربرت، 2006). به طور ویژه، باورهای خودکارآمدی ممکن است برای افراد دارای اضطراب اجتماعی مهم باشد. لیری و آترتون (1986؛ به نقل از استوار، 1386) خودکارآمدی در بافت اضطراب اجتماعی را تحت عنوان داشتن این باور تعریف کرده¬اند که افراد به این باور داشته باشند که قادر خواهند بود به ابراز خودشان در یک سبک مطلوب به منظور پیشگیری از ارزیابی منفی توسط دیگران بپردازند.
لیری و آترتون (1986؛ به نقل از گادیانو و هربرت، 2006) یک تعریف مختص اضطراب اجتماعی را در مورد خودکارآمدی گسترش دادند که به آن در اصطلاح انتظار کارآمدی خود ابرازی می¬گفتند، یعنی احتمال ذهنی رفتار کردن به شیوه¬ای به منظور انتقال یک تاثیرگذاری خاص. با وجود اهمیت خودکارآمدی در بحث اضطراب، مطالعاتی که به بررسی خودکارآمدی و اضطراب پرداخته¬اند معمولاً همبستگی¬های با طیف متوسط را گزارش کرده¬اند. نظریه اسناد و خود کار آمدی برنارد واینردر زمینه اسناد، یک طبقه‌بندی سه‌بعدی را بیان کرد که براساس آن اسنادهای مربوط به شکست و موفقیت را توصیف می‌کند. طبق نظریه سه‌بعدی واینر، مردم می‌توانند بازده‌های را علاوه بر عوامل درونی(شخصی) یا بیرونی(موقعیتی) به عواملی مانند پایداری یا ناپایداری و قابل کنترل یا غیر قابل کنترل بودن موقعیت نسبت دهند. از ترکیب این سه بعد، هشت نوع اسناد مختلف شکل می‌گیرد. تبیین‌های ما در زمینه موفقیت یا عدم موفقیت در امتحان یا مسابقه در قالب یکی از این اسنادها قرار می‌گیرد. طبقه‌بندی واینر، علاوه بر نقش واسطه‌ای مهمی که از جنبه شناختی دارد و ما را در تصمیم‌گیری برای پیامدهای اسناد علّی یاری می‌رساند، واکنش‌های هیجانی و احساسات متفاوتی را که به تبع اسنادهای علّی گوناگون به وجود می‌آیند نیز توجیه می‌کند. واینر نشان داده است که نوع اسناد افراد از عملکرد خود، می‌تواند پیامدهای انگیزشی و هیجانی متفاوتی به همراه داشته باشد ( شمس اسفند آبادی ، 1384 ). اولین بعد در این نظریه، درونی یا بیرونی بودن یک اسناد می‌باشد که عواطف وابسته به عزت نفس را تحت تاثیر قرار می‌دهد. هنگامی که شخص در کار یا امتحانش موفق شود، اسنادهای درونی ( توانایی یا کوشش ) باعث احساس غرور می‌شود؛ در حالی که اسنادهای بیرونی ( سادگی امتحان، کمک هم‌کلاسی) فقط ممکن است احساس خوشحالی به دنبال داشته باشد. اگر ناکامی با علت‌های درونی توجیه شود(کمی کوشش، توانایی پایین)، ثمره‌اش شرمساری خواهد بود. اما اگر به علت‌های بیرونی اسناد داده شود(سختی امتحان)، ممکن است باعث غافلگیری یا عصبانیت بشود. دومین بعد به قابلیت کنترل علت‌های ادراک‌شده توجه می‌کند که باعث برانگیختن عواطف اجتماعی افراد می‌شود. اسناد درونی قابل کنترل مانند کوشش برای کسی که کوتاهی کرده و با ناکامی مواجه شده، احساس تقصیر یا گناه را به دنبال می‌آورد؛ در حالی که علت‌های غیرقابل کنترل مانند ناتوانی، کمی هوش و استعداد یا ویژگی‌های شخصیتی دیگر، افسردگی را موجب می‌شود. سومین بعد در نظریه واینر، پایداری یا ناپایداری عوامل می‌باشد که انتظارات آینده را تعیین می‌کند. علت‌های ناپایداری مانند عدم توجه در موقع امتحان در موقعیت‌ها و زمان‌های مختلف، نوسان می‌یابند. اما علت‌های پایداری مانند مشکل بودن درس نسبتا کمتر تغییر می‌کنند. علت‌های پایداری ممکن است افسردگی ناشی از احساس درماندگی را به دنبال داشته باشد، در حالی که علت‌های ناپایدار احساس تقصیر و عزم برای جبران در آینده را در پی دارد ( کریمی ،1384) .
نظریه پردازان شناختی معتقدند که باورهای خودکارآمدی با قضاوت¬های افراد درمورد توانایی¬ها خود، مسیر فعالیت و جریان عملکرد افراد را مشخص ساخته و سازماندهی می¬نماید .همچنین باورهای خودکارآمدی، تلاش، انتخاب¬ها و پشتکار افراد را در برابر سختی¬ها تحت تأثیر قرار می¬دهند. تا حدی باورهای خودکارآمدی می توانند به نحو مطلوبی پیش بینی کننده رفتار، نه توانایی واقعی رفتار باشند ، به خاطر آن که اینگونه باورها ابزاری هستند که تعیین کننده آن هستند که افراد با داشتن توانایی و دانش مهارت¬ها چه اعمالی را می¬توانند انجام دهند. نقش واسطه¬ای ( میانجی ) این باورها این است که آنان تبیین کننده آن هستند که چرا افراد با داشتن دانش و مهارت¬های مشابه عملکردهای متفاوتی دارند( اعرابیان ،1383 ).

2-4-1- برداشت انسان از خودکارآمدی
برداشت انسان از خودکارآمدی گسترده است و موارد زیر را شامل می¬شود :
1- افراد به چه فعالیت¬هایی می¬پردازند،
2- برای چه مدت در برابر موانع ایستادگی می¬کنند،
3- واکنش¬های هیجانی افراد به هنگام پیش بینی یک موقعیت یا هنگام وقوع آن چگونه است .
بدیهی است که تفکر، انگیزش، احساسات و رفتار انسان در موقعیت¬هایی که به توانایی خود احساس اطمینان می¬کند متفاوت با رفتار وی در موقعیت¬هایی است که در آنها احساس عدم امنیت یا فقدان صلاحیت دارد . درک انسان از خودکارآمدی بر الگوهای تفکر، انگیزش، عملکرد و برانگیختگی هیجانی فرد تأثیر می¬گذارد (شولتز و شولتز، 1990 ترجمه سید محمدی، 1389) .

2-4-2- منابع خودکارآمدی
1- تجربه¬های مهارت: با نفوذترین منبع خودکارآمدی تجربه¬های مهارت، یعنی، عملکردهای قبلی هستند. به‌طور کلی، عملکرد موفقیت‌آمیز، تجربیات کارایی را افزایش می‌دهد؛ شکست آنها را کاهش

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *