مقالات

اثربخشی معنادرمانی گروهی بر رضایت زناشویی و خودکارآمدی- قسمت 4

زناشويي اصلاح مهارت¬هاي ارتباطي است.
3- عشق و علاقه متقابل: عشق در رابطه بين زوجين شامل ابراز احساسات مثبت، توجه و مراقبت، همدلي و مهرباني، حمايت و قدرداني مي¬باشد. اگر چه نمي¬توان تفکيکي دقيق بين ارتباط صميمانه و عشق قائل شد ولي مي¬توان گفت يک ارتباط صحيح مي¬تواند بدون عشق نيز شکل بگيرد در حاليکه ارتباط عاشقانه لازمه¬اش صميميت و توجه مثبت طرفين است. بالارد و ريش ( 1996 ) معتقدند که عشق شکل دهنده ادراکات زوجين از همديگر است و ادراکات عشق در بين زوجين رابطه مثبتي با رفتارهاي نگهدارنده ازدواج دارد. تحقيقات مسترز (1959 ) حاکي است که عمق و ابراز عشق و علاقه تضمين کننده موفقيت در ازدواج است. عشق توجه مثبتي را نسبت به طرف مقابل مي¬طلبد (بالارد و ريش، 1996، مسترز 1959، به نقل از احمدي، 1383) .
4- تعهد و وفاداري: کاناري و استفورد (1992) تعهد را به عنوان تمايل فرد برای پايداري دائمي روابط بيان کرده¬اند. ميزان تعهد همسران يکي از عوامل مهم تأثير¬گذار بر رابطه زناشويي است. اين محققان دريافتند که تعهد نسبت به ازدواج با عواملي همچون مثبت بودن، مثبت انديشي، بازبودن و انجام وظايف همسر رابطه مثبتي داد. (به نقل از احمدي 1383). سليمن (2001) نيز معتقد است که تعهد به رابطه زناشويي حيات مي¬بخشد و زمينه اي را ايجاد مي¬کند که زوجين بتوانند روي موانع کار کنند و زماني را براي تلاش اختصاص دهند.
5- داشتن مهارت¬هاي حل مشکل (توانايي حل مسأله): يکي ديگر از عوامل رضايت زناشويي توانايي حل تعارضات بين زوجين است. سيليمن (2001) معتقد است براي زوجين بسيار رضايت بخش است که به نوعي از عهده مسايل في مابين خود برآيند. در چنين صورتي است که حل تعارض مي¬تواند براي ازدواج مفيد باشد. نتيجه حل تعارض مي¬تواند شناخت جديدي را ايجاد کرده و براي ازدواج سودمندتر باشد. مهارت¬هاي حل مشکل شامل ارتباط صحيح، تصميم گيري، ادراه تعارض مديريت خانه مديريت مالي و شرکت در فعاليت هاي اجتماعي است (مکز و همکاران، 1986، کاسلو و رابينسون، 1986، به نقل از احمدي، 1383).
6- روابط جنسي: سانگ1 (1994 ) در تحقيقي به بررسي ميزان رضايتمندي جنسي بين زوج¬هاي کره¬اي – آمريکايي در ايالت¬هاي غربي دست زد. نتايح حاصله حاکي از اين بود که شوهران از کيفيت روابط جنسي خود بيشتر از زنان رضايت نشان مي¬دادند همچنين مشخص شد عزت نفس بيشتر بر نگرش مثبت، همدلي و همدمي زن و شوهر با ارضاي جنسي کامل در رابطه است و رضايت جنسي در سنين زوجين جوان¬تر بيشتر ديده مي¬شد و تفاوت فرهنگي بين زوجين از ميزان ارضاي جنسي طرفين مي¬کاست (فرحبخش 1383)
7- سهيم شدن زوجين در تصميم¬گيري¬ها و اقتصاد: تصميم¬گيري¬ها به ويژه در مورد مسايل مالي يکي از عوامل مؤثر بر رضايت زناشويي است. مشارکت زنان در تصميم¬گيري¬ها به ويژه اقتصادي از جمله عواملي است که نارضايتي و رضايت زناشويي به آن بستگي دارد و عدم توجه يکي از زوجين به نظرات ديگري در اين زمينه موجب نارضايتي مي¬گردد و اصولاً هنگامي که زن و مرد در تصميم¬گيري¬ها برابرند زن راضي¬تر است (بلود و ولف ، 1960 به نقل از احمدي 1383).
از ديدگاه بک (ترجمه قراچه داغي ، 1392) مسائل مربوط به دخل و خرج يکي از مسايل عمده در روابط زناشويي است و گاهي موجبات اختلاف زن و شوهر را فراهم مي¬سازد و بر رضايت زناشويي تأثير سوء مي¬گذارد. با توجه به نقش دخل و خرج مي¬توان انتظار داشت که فعاليت زن و شوهر در تحصيل اسباب معاش و پرداخت هزينه¬ها بر وحدت و يکپارچگي ميان زن و شوهر بيفزايد. در زمينه دخل و خرج اغلب با انواع مشغله¬هاي ذهني در خصوص انصاف، کنترل در رقابت و ساير معاني سمبوليک که بر فعاليت¬هاي مشترک لطمه مي¬زند برخورد مي¬کنيم.
بسياري از زوجين بر سر چگونگي پرداخت مخارج با هم اختلاف دارند، بسياري از آنها پس از رسيدگي چندين و چند ساعته فهرست مخارج يکديگر را به بي¬توجهي در خرج کردن درآمدها متهم مي¬سازند و آتش خشم يکديگر را بر مي¬افروزند (بک، ترجمه قراچه داغي، 1392).
8- احساس نابرابری : مورد ديگري در زمينه مشارکت و سهيم شدن زوجين در تصميم¬گيري مهم است احساس نابرابري و بي¬عدالتي است. زماني که زوجين احساس کنند که در زمينه عشق، روابط جنسي، پول¬دادن¬هايشان بيشتر از ستاننده¬هاست احساس نابرابري مي¬کنند و زماني که اين احساس بروز کند روابط زناشويي آشفته مي¬گردد. پژوهش¬هاي متعددي نشان داده¬اند که زنان و مرداني که در روابط خود احساس نابرابري و بي¬عدالتي مي¬کنند از رضايت زناشويي و تعهد کمتري در مقايسه با ساير زوجين برخوردارند (هارست1 و همکاران 1995 به نقل از فرحبخش، 1383).
زوجيني که از احساس برابري بيشتري برخودارند رضايت بسيار خوبي از جنبه هاي زندگي زناشويي از جمله روابط جنسي دارند و زنان در مقايسه با مردان به وجود برابري در روابط زناشويي اهميت بيشتري مي¬دهند و در روابط نابرابر عزت نفس و هويت ضعيف¬تري را نشان مي-دهند (لارسون و همکاران 1998).

2-3-2- نظریه¬های مرتبط با آسیب شناسی زندگی زناشویی
1- نظریه روان پویایی و ارتباط شئ:
دیدگاه کلاسیک روان¬پویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است، مشکلات زناشویی را پیامدهای مشکلات درون روانی همسران می¬داند(باکر، ترجمه دهقانی و دهقانی، 1388). یکی از دیدگاه¬های معاصر روان¬پویشی، نظریه روابط فردی است. برطبق این دیدگاه اشخاصی که در ازدواج به یکدیگر می¬پیوندند، هرکدام میراث روانی یکتا و جداگانه¬ای را وارد آن رابطه می¬کنند. هر کدام دارای تاریخچه¬ای شخصی، یک شخصیت بی¬همتا و مجموعه¬ای از افراد درونی کرده و مخفی هستند که آنها را در تمامی تبادلاتی که متعاقبا با یکدیگر خواهند داشت دخالت می¬دهند. روابط زناشویی مسئله¬دار و ناآرام تحت تأثیر درون فکنی¬های آسیب¬زا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا سایر اشخاص قرار دارد. این درون فکنده¬ها حاصل روابطی هستند که هر همسر در گذشته با اعضای نسل قبلی داشته و اینک در درون او لانه کرده است (گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1386). یکی از نظریه پردازان این رویکرد، جیمز فرامو، معتقد است که معمولا مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده دارد. ماهیت و کیفیت رابطه زناشویی به خانواده پدری زن و شوهر و خصوصا به اینکه تا چه حد تعارضات خانواده¬های آنها حل شده باشد بستگی دارد (بارکر، ترجمه دهقانی و دهقانی، 1388).
2- نظریه¬های رفتاری:
بر طبق مدل تبادل رفتار، اختلاف¬های زناشویی تا حد زیادی پی¬آیند میزان تقویت و یا تنبیه اعمال شده از طرف زوجین نسبت به هم و هر رابطه تقویت و تنبیهی که هر زوج از خود نشان می¬دهد در نظر گرفته می¬شود (بارکر، ترجمه دهقانی و دهقانی، 1388). در درمان زناشویی رفتاری که بر اساس ترکیبی از نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه مبادله اجتماعی است، فرض می¬شود که افراد با یک سری نیازها یا انتظارات برای تقویت کننده¬ها(فواید) وارد ازدواج می¬شوند که این انتظارات در سنین کودکی در آنها شکل گرفته است. هنگام انتخاب همسر فرد سعی دارد رابطه¬ای ایجاد کند که حداکثر فایده و حداقل هزینه را در برداشته باشد. هنگامی که فواید رابطه انتظارات را برآورده نکنند یا نسبت هزینه به سود بالا باشد اختلاف رخ می¬دهد. در مراحل اولیه رابطه، تضادها معمولا با پذیرش یا اجتناب پوشانده می¬شوند ولی اگر زوجین مهارت¬های ارتباطی خوب یا مهارت¬های حل اختلاف نداشته باشند، اختلافات بالا رفته و بصورت پیچیده درمی¬آیند.با زیاد شدن تعداد دفعات اختلافات، سازگاری زناشویی مختل شده و رضایت کمتری از رابطه خوانهد داشت (گلادینگ ترجمه بهاری و همکاران، 1390).
3- نظریه های شناختی:
طبق نظریه منطقی-هیجانی الیس، آشفتگی یک زوج بطور مستقیم به اعمال طرف دیگر یا شکست-های سخت زندگی مربوط نمی¬شود بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده¬ای است که این زوج در مورد چنین اعمال و شکست¬هایی دارد. الیس مدعی است، تفکر غیرمنطقی که ویژگی آن عبارتست از اغراق زیاد، انعطاف ناپذیری بی¬جا، غیر¬عقلانی و بویژه مطلق¬گرایی در بسیاری موارد تواما به نوروز فردی و اختلال ارتباطی می انجامد. بنابراین، باورهای غیر¬منطقی به اختلال¬های فردی منجر می¬شود و باعث نارضایتمندی¬های بی¬اساس در حیطه زناشویی می¬گردد (الیس، سیجل، ییچر، دای بایتا و دای گیزپ، ترجمه صلاحی فدردی و امین یزدی، 1387).
آرون بک، سردمدار شناخت درمانی، معتقد است که مهم¬ترین علت مشکلات زناشویی و روابط انسانی، سوءتفاهم و خطاهای شناختی و افکار اتوماتیک است. به اعتقاد او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پیامدهای ناشی از آن می شود. همچنین او معتقد است که یکی از مهم-ترین علل اختلافات زناشویی، انتظارات متفاوت زن و شوهر از نقش یکدیگر در خانواده است. اغلب زوج¬ها درباره دخل و خرج خانواده، نگهداری فرزندان، فعالیت های اجتماعی، گذراندن اوقات فراغت و تقسیم کار در خانواده باورهای متفاوتی دارند (بک، ترجمه قراچه داغی، 1392).
4- نظریه¬های سیستمی
در نظریه سیستمی، مینوچین معتقد است، خانواده وقتی معیوب می¬شود که قواعدش اجرا نشود. وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذپذیر می¬شوند، عملکرد خانواده به عنوان یک نظام مختل می شود. اگر سلسله مراتب خانواده رعایت نشود. یعنی والدین تصمیم¬گیران اصلی نباشند و کودکان بزرگتر بیش از کودکان کوچکتر مسئولیت نداشته باشند، آشفتگی و مشکل پیش می آید. گاهی صف¬بندی های درون خانواده مخرب و به مثلث¬سازی منجر می¬شوند. در یک خانواده آشفته قدرت روشن و صریح نیست (شارف، ترجمه فیروز بخت، 1386). در نظریه تجربه نگر، ویتاکر ، معتقد است که اختلال خانواده هم از جنبه ساختاری و هم از بعد فرآیندی مورد توجه قرار می¬گیرد. ازلحاظ ساختاری امکان دارد که مرزهای خانوادگی درهم ریخته یا نفوذ¬ناپذیر باعث عملکرد ناکارساز خرده نظام¬ها، تبانی¬های مخرب انعطاف¬ناپذیری نقش¬ها و جدایی نسل¬ها از هم گردند. مشکلات مربوط به فرآیند می¬توانند موجب فروپاشی امکام مذاکره و توافق اعضا برای حل تعارض شوند و شاید باعث گردند تا صمیمت، دلبستگی یا اعتماد از میان برود. در مجموع ویتاکر چنین فرض می¬کند که نشانه¬های اختلال هنگامی ظهور می¬کنند که فرآیندها و ساخت¬های مختل به مدت طولانی تداوم می¬یابند و مانع توان خانواده برای اجرای تکالیف زندگی می¬شوند (گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1386).
5- نظریه¬های بین نسلی
در نظریه بین نسلی، بوون، تصور می¬کرد در بسیاری از خانواده¬های مشکل¬دار غالبا اعضای خانواده فاقد هویت مستقل و مجزا هستند و بسیاری از مشکلات خانوادگی بخاطر این روی می¬دهد که اعضای خانواده خود را از لحاظ روان¬شناختی از خانوده پدری مجزا نساخته¬اند (بارکر، ترجمه دهقانی و دهقانی، 1388). هرچه درجه عدم تفکیک یعنی فقدان مفهوم خویشتن یا برعکس، وجود یک هویت شخصی ضعیف یا نااستوار بیشتر باشد امتزاج عاطفی بیشتری میان خویشتن با دیگران وجود خواهد داشت. افرادی که بیشترین امتزاج را بین افکار و احساساتشان دارند چون قادر به تفکیک افکار از احساسات نیستند در تفکیک خویش از سایرین نیز مشکل دارند و بسادگی در عواطف حاکم یا جاری خانواده حل می¬شوند و ضعیف¬ترین کارکرد را دارند. هرچه امتزاج خانواده هسته¬ای بیشتر باشد احتمال اضطراب و بی¬ثباتی بیشتر خواهد بود و تمایل خانواده برای یافتن راه حل از طریق جنگ و نزاع، فاصله گیری، کار کرد مختل یا ضعیف شده یکی از همسران یا احساس نگرانی کل خانواده راجع به یکی از فرزندان بیشتر خواهد شد. سه الگوی بیمارگون محتمل در خانوده هسته¬ای که محصول امتزاج شدید بین زوجین است عبارتند از: بیماری جسمی یا عاطفی در یکی از همسران، تعارض زناشویی آشکار، مزمن و حل نشده¬ای که در طی آن دوره¬هایی ازفاصله¬گیری مفرط و صمیمیت عاطفی مفرط رخ می¬دهد، آشفتگی روانی در یکی از فرزندان و فرافکنی مشکل به آنها. هرچه سطح امتزاج زوجین بیشتر باشد، احتمال وقوع این الگو بیشتر خواهد بود (گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1386).
طبق نظریه دلبستگی، افراد هنگام برقراری رابطه نزدیک و صمیمانه یکی از این سه سبک دلبستگی را می¬پذیرند: ایمن، اجتنابی، و مضطرب دو سوگرا . سبک دلبستگی ایمن با میل به قدردانی، توجه و فدا کردن خود بخاطر افراد نزدیک و مهم ارتباط دارد. سبک دلبستگی اجتنابی با فقدان دلبستگی و علاقه نسبت به افراد مهم و نزدیک همراه است. افراد با دلبستگی مضطرب دو سواگرا در روابط صمیمانه خود احساس ناامنی و حسادت می¬کنند(کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1392).
بر اساس این نظریه، تنش در روابط با عدم امنیت دلبستگی ارتباط دارد هنگامی که امنیت دلبستگی مورد تهدید قرار می¬گیرد، عصبانیت اولین پاسخ است. این عصبانیت اعتراضی در مقابل از دست دادن دلبستگی ایمن است.اگر چنین اعتراضی منجر به پاسخ¬دهی نشود ممکن است با ناامیدی و فشار توأم شود و بصورت یک استراتژی مزمن برای کسب و حفظ الگو دلبستگی درآید. قدم بعدی، کندوکاو و جستجو است که بعدا منجر به افسردگی و ناامیدی می¬شود. اگر همه این اقدامات شکست بخورد، رابطه دچار مشکل می¬شود، غم انگیز شده و جدایی رخ می دهد. پاسخ¬های خشن در روابط با وحشت از دلبستگی مرتبط¬اند که در آن زوج¬ها عدم امنیت خود را با اعمال کنترل و بدرفتاری نسبت به همسر خود تنظیم می¬کند. رخدادهای تروماتیک یا آسیب¬زایی که به پیوند بین زوجین صدمه می¬زنند و اگر برطرف نشوند باعث نگهداری چرخه¬های منفی و ناامنی در دلبستگی می¬شوند، از جمله آسیب¬های دلبستگی¬اند. این رخدادها هنگامی اتفاق می¬افتند که یک زوج نمی¬تواند در لحظه نیاز فوری به دیگری پاسخ دهد.رخدادهای منفی مربوط به دلبستگی، مخصوصا ترک کردن¬ها و خیانت¬ها، اغلب باعث وارد آمدن آسیب همیشگی به روابط نزدیک می¬شوند (جانسون و دنتون، 2002 کلینکه، ترجمه محمدخانی، 1392).

2-3-3- تأثير رضايت زناشويي بر ساير ابعاد زندگي
رضايت زناشويي بر بسياري از ابعاد زندگي فردي و اجتماعي افراد تأثير مي¬گذارد و سنگ زيربناي عملکرد خوب خانواده است. رضايت زناشويي بر ميزان سلامت رواني زوجين، ميزان رضايت از زندگي و حتي بر ميزان درآمد تحصيلات و رضايت از شغل تأثير مي¬گذارد (پارکر و همکاران 1995).
1- تأثير بر سلامت جسماني و رواني: دموو آلان (1996 ) بر اساس تحقيقات¬شان بر اين نتيجه رسيدند که رضايت زناشويي باعث افزايش سلامت جسمي و رواني مي¬گردد. مطالعه¬اي ديگر در زمينه اثرات ادواج پايدار و طلاق کشف کرد که مردان مطلقه در مقايسه با مرداني که روابط زناشويي موفقي داشته¬اند بيشتر احتمال دارد دچار مرگ زودرس گردند ( احمدي 1383)
2- تأثير بر طول عمر: رضايت از روابط زناشويي عمر زن و شوهر را طولاني مي¬کند. مروري بر بيش از 10 مطالعه تجربي از دهه 1930 تا 1990 نشان داده است که افراد متأهلي که زندگي-شان پايدار بوده است و استحکام بيشتر داشته عموماً عمر طولاني دارند، بيشتر هيجاني و عاطفي هستند و از نظر جسماني سالم¬ترند و بيشتر احتمال دارند که از سرطان نجات يابند (کومبز 1991، به نقل از احمدي 1383).
3- تأثير بر عملکرد والديني: روابط زناشويي رضايت بخش سنگ زيربناي عملکرد خوب خانواده است که به طور مستقيم يا غير مستقيم نقش والديني مؤثر را تسهيل مي¬کند، روابط فرزندان را با يکديگر و با والدين بهبود مي¬بخشد و باعث رشد شايستگي و توانايي سازگاري و انطباق در بين فرزندان مي¬گردد. در ازدواج¬هايي که در آن توافق حاکم است ارتباط مادر- کودک، پدر- کودک مثبت است و احتمال بيشتري دارد که پدر و مادر در نقش¬هاي مشابه شريک و همکاري متقابل داشته باشند (کامينگ1 و همکاران، 1997، به نقل از خانه یی، 1386).
4- تأثير بر رضايت از زندگي: اينکه رضايت زناشويي بر رضايت از خانواده، رضايت از زندگي و حتي بر رضايت شغلي تأثير مي¬گذارد بوسيله تحقيقات فراواني مورد تأييد قرار گرفته است. ناکس (1995 )بر اساس تحقيقاتش معتقد است که رضايت زناشويي رضايت بيشتر از زندگي را در بر داشته است.

2-3-4- نظريه چرخه زندگي زناشويي
نظريه چرخه زندگي زناشويي با تقسيم¬بندي مراحل زندگي و با توجه به تغييرات و تنش¬ها و نقش¬هاي خاص هر مرحله به بررسي تفاوت¬ها در سطح رضايت¬مندي زناشويي که ناشي از تغييرات دوره-هاي مختلف است مي¬پردازد اليس ( 1979). اليس معتقد است ميزان رضايت يا نارضايت زناشويي ممکن است در طول زندگي مشترک تغيير کند و رابطه اي که زوج در اويل ازدواج آن را فوق العاده رضايت بخش تلقي مي¬کنند ممکن است در سال هاي مياني زندگي با ايجاد تغيير در علايق آن و شرايط زندگي، کمتر رضايت بخش باشد. برچلر (1980) مدل پنج مرحله¬اي از چرخة زندگي زناشويي و رضايتمندي در هر مرحله را به قرار ذيل مطرح مي¬کند:
1- سال¬هاي اوليه ازدواج
به نظر متخصصين، مخاطره آميزترين و در عين حال هيجان انگيزترين مرحله مي¬باشد و براي اکثرزوج¬ها بالاترين سطح رضايتمندي زناشويي را به همراه دارد.
2- انتقال به دوره والديني
اين مرحله از تولد اولين فرزند شروع شده تا سنين نوجواني او به طول مي¬انجامد و اغلب بررسي¬ها نشان مي¬دهد که اکثر همسران در فاصله يک تا سه ماه پس از تولد نوزاد، کاهش رضايت¬مندي زناشويي را تجربه مي¬کنند. نتايج تحقيقات نشان مي¬دهد که رضايت زناشويي در همسراني که به دوره والديني انتقال يافته¬اند نسبت به دوره قبلي کاهش مي¬يابد.
3- نيمه زندگي
اين مرحله زماني است که آخرين فرزند خانواده به دوره نوجوان مي¬رسد و اولين فرزند براي تشکيل زندگي مستقل خانه را ترک مي¬کند. در اين مرحله زوجين دوباره کشمکش¬هاي دوره

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *