اثربخشی معنادرمانی گروهی بر رضایت زناشویی و خودکارآمدی- قسمت 3

ه خود جریحه¬دار می¬شود، غرور کاهش یافته، شرم فعال شده و عزّت نفس فرد تهدید می¬شود و زمانی که احساسات درباره دیگری جریحه¬دار می¬شود، اعتماد کاهش یافته، بی¬اعتمادی فعال و دلبستگی تهدید می¬شود. در چنین شرایطی با تهدید عزّت نفس و دلبستگی، امنیت هیجانی در فرد کا هش می¬یابد. فقدان احساس امنیت هیجانی خود را به دو شکل در زوجین نشان می¬دهد: افزایش واکنش نسبت به زوج مقابل که خود به تعارضات مکرر و حل نشدنی منجر می¬شود و استمرار حالت جدایی که به رابطه¬ای سرد و سطحی و نارضایت گونه منجر می¬شود (کترال، 2007).

2-2-7- «نگرش» و «نیاز» دو مقوله‌ در تعارض همسران
دو مقوله‌ «نگرش» همسران به تعارض و توجه به «نیازهای یکدیگر» در چگونگی برخورد با تعارض و رفع زمینه‌های آن، اهمیت فراوان دارند، چراکه نگرش‌ها و نیاز‌ها، رفتار انسان‌ها را هدایت می‌کنند.
نگرش: آنچه اهمیت دارد توجه به نگرش‌های کلیدی مسلطی است که به‌مثابه ویروس‌های ارتباطی در نگرش همسران نسبت به تعارض، مسمومیت ایجاد می‌کند. نگرش جامع و سازنده درباره‌ اختلاف و تعارض از سه رکن تشکیل می‌شود:
1- اختلاف میان همسران امری طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است. بعضی از همسران فکر می‌کنند باید با کپی برابر اصل خود ازدواج کنند و تحمل هیچ مخالفت، سلیقه‌ متفاوت و نظر دیگری را ندارند.
2- نیازهای زن و شوهر به یک اندازه معتبر است، زن و شوهر با درک نیازهای یکدیگر و توجه به تأمین نیازهای دیگری می‌توانند زمینه‌ی آرامش یک‌دیگر را فراهم کنند.
3- بهترین راه حل برای حل تعارض، توافق طرفین درباره‌ی موضوع مورد اختلاف است؛ بهترین راه حل برای اختلاف زن و شوهر راه حلی است که در آن منافع هر دو طرف تأمین شود.
نقش درک نیازهای همسر در مدیریت تعارض: به موازات نقش نگرش در شیوه‌ مواجه زوجین با تعارض، شناخت و توجه به نیازهای طرف مقابل نقش اساسی در کاهش زمنیه‌های تعارض یا ایجاد بحران در روابط همسران دارد (محمدپور و همکاران، 1389).
ویلیام گلاسر می‌گوید: «هر کاری که ما می‌کنیم خوب یا بد، مؤثر یا بی‌اثر، دردناک یا لذت‌بخش، دیوانه‌وار یا معقول… برای ارضای نیروهای قدرت‌مند درون خودمان است.» به عقیده‌ی وی حتی رفتار نامناسب نیز در اختیار کارکردی ویژه است؛ به‌طوری که این‌گونه رفتارها به‌طرزی مخدوش و منحرف یک نیاز روان‌شناسانه را برطرف می‌کند. هرچه همسران، انگیزه‌ی درونی رفتار طرف مقابل را بیش‌تر درک کنند، بهتر می‌توانند تغییر مثبت به‌وجود بیاورند؛ به طوری که اگر در رفع آن نیاز‌ها به همسران‌شان کمک کنند، شاهد تغییر رفتار همسرشان در جهت مثبت خواهند بود (گلاسر و گلاسر ترجمه خوش نیت و برازنده، 1386). گری چاپمن معتقد است که پنج نیاز اساسی، رفتار انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و اغلب اوقات انگیزه‌ی رفتار را تشکیل می‌دهد. این نیازها به این شرح هستند:
1- نیاز به عشق: اساسی‌ترین نیاز انسان‌ها، نیاز به عشق ورزیدن و مورد عشق واقع شدن است. میل و آرزوی دوست داشتن دیگران، انگیزه‌ی فعالیت‌های نوع‌دوستانه و خیرخواهانه‌ی بشر نیز هست. وقتی آدمی به دیگران کمک می‌کند، احساس خوبی درباره‌ خودش دارد. از سوی دیگر، بخش قابل ملاحظه‌ای از رفتارهای انسان با انگیزه‌ی دریافت عشق و محبت صورت می‌گیرد. وقتی انسان احساس می‌کند که دیگران به او توجه دارند و خوشبختی او برای آن‌ها مهم است و علایق او را دنبال می‌کنند، رفاه و آسایش او را می‌خواهند، احساس می‌کند که مورد عشق و محبت است. کلمات محبت‌آمیز و عاشقانه‌ی همسران به یک‌دیگر نیازهای آن‌ها را به دوست داشتن دیگری ارضا می‌کند و از سوی دیگر عشق و به احتمال قوی دوستی طرف مقابل را در پی دارد.
2- نیاز به آزادی: هر انسانی آرزو دارد که خودش زندگی را پیش ببرد و تحت کنترل دیگران نباشد؛ به‌عبارت دیگر، انسان خواهان آزادی در انتخاب شیوه‌ی زندگی است. به‌همین دلیل، همسران می‌خواهند آزادانه احساسات، افکار و آرزوهای خود را بیان کنند و آزادانه اهداف خود را انتخاب کنند و آن‌چه را برایشان لذت‌بخش است بخوانند، بنویسند و برنامه‌های مورد علاقه‌ی خود را از تلویزیون تماشا کنند. این آرزوی آزادی به‌قدری قوی است که هرگاه همسری احساس کند که شریک زندگی‌اش سعی در کنترل او دارد، موضع تدافعی می‌گیرد و خشمگین می‌شود. البته او اشاره می‌کند که آزادی هرگز مطلق و بی‌حد و حصر نیست و زوجینی که نتوانند بین عشق و آزادی تعادل برقرار کنند، هرگز زندگی رضایت‌بخشی نخواهند داشت.
3- نیاز به مهم بودن: سومین نیازی که انگیزه‌ی رفتار آدمی است، نیاز به مهم بودن است. این نیاز، درون همه‌ی آدم‌ها آرزوی انجام کاری را ایجاد می‌کند که به آن‌ها احساس رضایت و اهمیت می‌دهد. بسیاری از رفتارهای ما از این نشأت می‌گیرد که می‌خواهیم تأثیر مهمی بر جهان بگذاریم و در یاد همگان بمانیم. قدردانی همسران از یک‌دیگر موجب ارضا شدن این نیاز می‌شود.
4- نیاز به استراحت: انسان‌ها به لحاظ فیزیکی، ذهنی و عاطفی چنان خلق شده‌اند که به ضرب‌آهنگ و تعادل بین کار و بازی نیاز دارند. شیوه‌های رفع این نیاز بی‌شمار است و تحت تأثیر علایق منحصر به‌فرد افراد قرار دارد.
5- نیاز به کسب آرامش: نیاز در کانون درونی انسان قرار دارد و چیزی درون انسان هست که به دنبال اتصال با جهان غیرمادی است. بشر عطشی معنوی دارد که او را وادار می‌سازد فراتر از دنیای مادی و فعالیت‌های روزمره به جست‌وجوی معنا بپردازد (چاپمن، ترجمه موحد، 1386).

2-2-8- کارکردهای مثبت تعارض از نظر ترنر
تعارض بین فردی به عنوان، نوعی تعامل که در آن اشخاص تمایلات، دیدگاه¬ها و عقاید متضادی را بیان می¬کنند، تعریف می¬شود که بعضی محققان آن را رخدادی عادی در زندگی زناشویی می¬دانند (کلین، پلیزنت، وایتون و مارکمن ، 2006). تعارض همیشه منفی نیست، بلکه روشی که زو ج¬ها برای مدیریت تعارض خود به کار می¬برند، ممکن است بر رابطه تأثیر منفی داشته باشد (گاتمن و سیلور ، 1999). زوجینی که می¬توانند تعارضات موجود در رابطه را با به کارگیری روش¬های مثبت و استفاده کمتر از تعاملات منفی مدیریت کنند، فضایی ایجاد می¬کنند که در آن فرصت بیشتری برای خودافشایی و توافق در مورد مشکلات خانواده وجود خواهد داشت (جوهانسون ، 2003).
برنز نیز معتقد است تعارض یک امر طبیعی است و آنچه در تعارضات افراد را دچار مشکل می¬کند شیوه¬های نا کارآمد حل تعارضی است که افراد در مقابله با تعارض به کار می¬گیرند. برنز 8 کارکرد مثبت تعارض را به صورت زیر ارایه داد:
1- بهره‏¬گیری از انرژی به جای سرکوب آن
۲- استفاده خلاقانه ازتعارض درجهت رشد پرسش¬ ها و آرای جدید
۳- برملاشدن احساسات و افکاری که تاکنون مخفی مانده‏اند
۴- خلق شیوه¬هایی نوین برای مدیریت تعارض توسط زوجین
۵- ارزیابی مجدد قدرت در رابطه
۶- خلق یک فضای همکاری و مشارکت
۷- یادگیری دیدی منطقی نسبت به مسائل
۸- مذاکره دوباره درمورد قراردادهای دیرین وتغییرانتظارات در رابطه (برنز، ترجمه پویان پور، 1392).

2-3- رضایت زناشویی
دایره المعارف فلسفه و روان شناسی، رضایت را خوشی برآمده از آگاهی به یک وضعیت راحت تعریف نموده که به طور معمول با ارضاء برخی تمایلات خاص پیوند خورده است و از آنجا که رضایت به همراه خوشایندی حاصل می¬شود، پس می¬توان گفت افراد، رضایت را در فکر کردن بر وضعیتی که در وهله اول از خوشایندی برای آنها حاصل شده، بدست می آورند. با این اوصاف خوشایندی حالتی است که از ارضاء نیازهای نهاده شده در انسان به وجود می¬آید حال آنکه، رضایت از ارزیابی منطقی درباره حالات خوشایند ایجاد می¬گردد و در کنش های متقابل اجتماعی و بروز حالات روانی افراد نسبت به یکدیگر به دست می¬آید و به عبارت دیگر رضایت از تعامل بین حالات خوشایند کننده احساس و کندو کاوهای عقلانی در افراد ایجاد می¬گردد (خانه یی، 1386).
رضایت زناشویی فرآیندی است که در طول زندگی زوج¬ها به وجود می¬آید و شامل چهار حیطه جاذبه بدنی، جنسی، تفاهم، طرز تلقی و سرمایه گذاری می¬باشد، و بر روابط والدین و فرزندان اثر می¬گذارد. این ارتباط در سلامت فردی و روانی فرزندان، سلامت زوج¬ها و سلامت خانواده تأثیر دارد. همسرانی که از کیفیت ارتباطی یا تفاهم خوبی برخوردارند از وضعیت تندرستی بهتری نیز بهرمند می¬باشند(رجبی، سروستانی، اصلانی، خجسته مهر، 1392)
رضات زناشویی عبارت از احساس عینی از خشنودی، رضایت و لذت تجربه شده توسط زن یا شوهر است، وقتی که همه جنبه های زندگی مشترکشان را در نظر بگیرند ( الیس ، 1986؛ ترجمه فیروز بخت، 1390). در صورت توجه به عوامل رضامندی زناشویی می¬توان انتظار داشت که با افزایش سطح رضامندی و بهداشت روانی بسیاری از مشکلات روانی، عاطفی و اجتماعی کاهش یابد. «با ارتقاء سطح رضامندی زناشویی و رضایت از زندگی، افراد جامعه با آرامش خاطر بیشتر به رشد و تعالی و خدمات اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و … خواهند پرداخت و خانواده ها نیز از این پیشرفت سود خواهند برد» (ثنائی، 1387). تحقیقات متعددی نشان داده¬اند که رضایت از زندگی زناشویی بر سلامت روانی و جسمانی افراد تأثیر مهمی دارد (هاو کینز 1968 ؛ کالیج و ماهلر 1993؛ شوارتزر و لپین ، 1989؛ به نقل از خانه یی، 1386).

2-3-1- عوامل موثر بر رضایت زناشویی
عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی را می توان در دو مقوله کلی دسته بندی کرد. (احمدی 1383):
الف: عوامل زمینه¬ای: شامل شرایط خانوادگی، تحصیلات، سن ازدواج، فرزندان، طول ازدواج، اشتغال، مسایل عقیدتی- مذهب، کیفیت ازدواج والدین، نوع جامعه و طبقه اجتماعی.
ب: عوامل ارتباطی: شامل پذیرش و احترام متقابل، اعتماد، توجه و مراقبت، همدلی و مهربانی، تعهد و وفاداری، رابطه با خویشان و اقوام، همکاری زوجین و کمک به یکدیگر، کیفیت گذران اوقات فراغت، روابط جنسی، درک متقابل، سهیم شدن زوجین در تصمیم¬گیری¬ها و اقتصاد، ابراز احساسات و محبت و رابطه صمیمی، حمایت و قدردانی، چگونگی ارتباط قبل از ازدواج، داشتن انتظارات واقعی و داشتن مهارت¬های حل مشکل می¬باشد.
الف) عوامل زمینه¬ای
1- شرایط خانوادگی: شرایط خانوادگی به عنوان یکی از عوامل مؤثر در رضایت زناشویی اشاره به کفیت ازدواج والدین، کیفیت رابطه والدین و فرزندان و کیفیت محبت خانوادگی دارد. خشنودی و رضایت زناشویی بیشتر در بین زوجینی دیده می¬شود که والدین آنها نسبت به یکدیگر وفادار باقی مانده¬اند. در مقابل زوجینی که والدینشان از هم جدا شده¬اند احتمال بیشتری دارد که آنان نیز در ازدواج¬شان دچار مشکل گردند. ریشه¬های روابط در خانواده مانند روابط خوب با پدر و مادر با موفقیت و رضایتمندی زناشویی مرتبط بوده است (به نقل از ملا زاده، 1382).
2- نوع جامعه و طبقه: جین اشاره می¬کند در گذشته اگر دو نفر با هم ازدواج می¬کردند تا آخر عمر با یکدیگر زندگی می¬کردند خواه با هم تفاهم داشتند یا نداشتند. در حال حاضر نیز در برخی جوامع که دارای ارزش¬های سنتی هستند هنوز هم این وضعیت ادامه دارد، این در حالی است که در جوامع به اصطلاح مدرن میزان طلاق به 50 درصد می¬رسد. (احمدی، 1383).
3- سن ازدواج: اغلب محققان و پژوهشگران سن ازدواج را به عنوان یکی از مهم¬ترین عوامل رضایت زناشویی به حساب می¬آورند. در بعضی جوامع دیده می¬شود که زوجین، جوان¬تر از آن بوده¬اند که درباره همسر انتخاب درستی داشته باشند و نمی¬توانند با هم جور شوند و نیازهای فردی بر نیازهای بین فردی ترجیح داده می¬شوند، ازدواج خود را به عنوان یک اشتباه جوانی و طلاق را به عنوان تغییر برای پایان زندگی و شروع دیگری در نظر می¬گیرند (نیولون ، 2000). تجانس در ویژگی¬های اجتماعی و سن از عوامل نگهدارنده ازدواج است. به گفته کارلسون (1999 ) چون انتظارات و شیوه نگرش افراد در سنین مختلف فرق می¬کند. افرادی که دارای اختلاف سنی هستند دارای فرهنگ و اندیشه متفاوت نیز خواهند بود لذا تفاوت وسیع سنی، تفاوت¬های وسیع فرهنگ و جهان بینی را به همراه خواهد آورد و در بقای زندگی زناشویی و رضایت زناشویی تاثیر خواهد گذاشت ( کارلسون ، 1999 ) .
4- تحصیلات: به نظر شاملو تفاوت میان سطح تحصیلی و طبقاتی یکی از عوامل مهم اختلاف خانوادگی است (شاملو، 1385). درباره تحصیلات زوجین ناکونزی و رادجرز (1995) معتقدند تجانس در ویژگی¬های اجتماعی و تحصیلی از عوامل نگهدارنده ازدواج می¬باشند و زمانی که تحصیلات زوجین با هم اختلاف زیادی دارد و منطبق بر یکدیگر نیست احتمال طلاق بیشتر می-گردد.
5- اشتغال: راس و همکارانش (1985، به نقل از خانه یی، 1386) درباره تأثیر اشتغال زن روی روابط خانوادگی تحقیقی انجام دادند که نتایج این تحقیق نشان داد که هر دو همسر زمانی که موفقیت شغلی زن بر اساس تمایلات بود کمتر افسرده بودند و چنانچه شغل زن در خارج از خانه با موافقت همسرش باشد و مردان نیز به همسران شاغل خود در کارهای خانه کمک کنند، اشتغال زن نمی¬تواند روی نوع روابط خانوادگی تأثیر منفی بگذارد.
6- مسائل عقیدتی – مذهبی: ازدواج با افراد ناهمسان از لحاظ مذهبی را می¬توان نشانه ضعف کنترل¬های اجتماعی دانست. بوساردبول در یک مقاله زناشویی درباره ایمان می¬نویسد: زناشویی میان زن و مردی که مذهب مختلفی دارند به دشواری های شخصی و خانوادگی گوناگون می¬انجامد و تنها با اراده استوار نمی¬توان از آنها پرهیز کرد (بوساردبول، 1975، به نقل از احمدی، 1383)
7- فرزندان: تحقیقات فراوانی درباره تأثیر داشتن فرزند بر رضایت زندگی زناشویی انجام شده است. لانگهرست (1994) بر اساس تحقیقی که بر روی رضایت زناشویی زنان کشیش انجام داده نشان داد که رضایت زناشویی تحت تأثیر اشتغال همسر قرار نداشت و لیکن داشتن فرزند در رضایت زناشویی مؤثر بود (به نقل از فرحبخش، 1383).
8- طول ازدواج: لوینسون و همکاران(1985 ) پیوندهای زناشویی بلند مدت و رضایت زناشویی را در 156 زوج مورد مطالعه قرار دادند. یافته ها از دیدگاه مثبت در رابطه با پیوندهای قدیمی و طولانی¬تر حمایت می¬کرد. در مقایسه با پیوندهای زناشویی افراد میانسال، زوج¬های قدیمی سالم¬تر نشان می¬دادند در این موارد الف: نیروی بالقوه کمتری برای برخورد و تعارض دارند و در عوض دارای انرژی بیشتری برای لذت¬جویی در مواردی چون رابطه با فرزندان هستند. ب: اختلافات سنی کمتری در منابع لذت بروز می¬دهند (لوینسون و همکاران 1985).

ب) عوامل ارتباطی
اکثر روان شناسان خانواده بر اهمیت برقراری ارتباط و مهارت¬های ارتباطی در زندگی زناشویی زوجین صحه گذاشته¬اند و به نظر می¬رسد عوامل ارتباطی (تعاملی) تأثیر بیشتری حتی از عوامل زمینه¬ای داشته باشد. پژوهش¬های فراوانی نشان می¬دهد که رفتارهای مخرب و منفی در ارتباطات و تعاملات زن و شوهر باعث نارضایتی زناشویی می¬گردد (گردون و همکاران، 1999 به نقل از فرحبخش 1383) .
اینک به عوامل ارتباطی بین زن و شوهر که در رضایت زناشویی تأثیر گذارند می¬پردازیم:
1- پذیرش و احترام متقابل: سین¬ها و ماکربک (1990) معتقدند روابط رضایت بخش زناشویی تنها از طریق علاقه متقابل، میزان مراقبت از همدیگر و پذیرش و درک یکدیگر قابل ارزیابی است. بک نیز معتقد است عدم درک متقابل یکی از نخستین عوامل اختلاف در ازدواج است و نشانه¬های آن را اغلب در عباراتی نظیر « نمی¬فهمم که چرا چنین رفتاری دارد» مشاهده می¬کنیم پس اگر خواسته¬های همسر درک شود و آنها را به طریقی فرد برآورده کند می¬تواند به بهبود روابط زناشویی کمک نماید (بک، ترجمه قراچه داغی، 1392).
2- ارتباط صمیمانه: یکی دیگر از عوامل مهم رضایت زناشویی ارتباط صمیمانه بین زوجین است. به عقیده پاتریک رضایت از میزان درجه محبت و علاقه، عامل مهم و مؤثر در رضایت زناشویی است. بین زنان و مردان در ادراک صمیمیت و رضایت زناشویی تفاوت وجود دارد. زنان بیش از مردان قادرند به طور بازتر درباره موضوع صمیمیت صحبت کنند. یک ارتباط صمیمی زنان را به سوی رضایت و خشنودی بیشتر از رابطه زناشویی سوق می¬دهد در صورتی که مردان اثرات رابطه صمیمی را فراتر و به حوزه¬های دیگری از عملکرد سوق می¬دهند (گریف و مالهرب ، 2001).
آنچه مسلم است این است که ارتباط برای ازدواج رضایت بخش ضروری است. لازمه ارتباط یادگیری شریک شدن در افکار، احساسات، بازخوردهای مثبت و ابراز قدردانی است. البته خود افشایی می¬تواند خطرساز باشد زیرا فرد خود را آسیب پذیر و قابل انتقاد می¬سازد (سیلیمن 2001).
سیلورمن (1972 ) ارتباطات زناشویی را به سه دسته تقسیم کرده است:
الف: ارتباط حداقل مانند ارتباط زوجین سنتی
ب: ارتباط متوسط که در بین زوجین شاغل، تحصیل کرده و طبقات بالای اجتماعی اقتصادی دیده می¬شود.
ج: ارتباط حداکثر که بیشترین تعاملات مثبت و احساس رضایت و اعتماد در آن دیده می¬شود. مهارت¬های ارتباطی رفتارهایی را شامل می¬شوند که نگهدارنده ازدواج هستند (احمدی 1383).
تحقیقات نشان می¬دهد رابطه مثبتی بین ارتباط صمیمانه و رضایت زناشویی وجود دارد. این عقیده کلی که مهارت¬های ارتباطی تعیین کننده اصلی رضایت زناشویی هستند توسط نظریه¬های زوج درمانی و پژوهش¬های متعددی مورد بررسی قرار گرفته است مثلاً اوکام (1992 به نقل از فرحبخش، 1383) اظهار می¬دارد که پژوهش¬ها نشان می¬دهد که مسایل و مشکلات ارتباطی منبع اصلی مشکلات بین فردی است و بسیاری از مشکلات زناشویی ناشی از سوء تفاهم و ارتباط غیر مؤثری است که نتیجه آن احساس ناکامی و خشم به خاطر عدم برآورده شدن انتظارات و آرزوهای نهفته می¬باشد. بر همین اساس اودون و کراچ ( 1996 ) اظهار می¬دارند که مرکز و هسته درمان مشکلات

این نوشته در مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *