تحقیق علمی های ارشد - فول تکست

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

انتخاب هر روش کیفی بستگی به پدیده مورد نظر و سئوال تحقیق دارد یکی از این روشها، گرانددتئوری است. گراندد تئوری رویکردی کلی برای شناخت تئوری است(29). این روش یکی از روشهای انجام تحقیق کیفی است که بر خلق چارچوبهای مفهومی یا تئوری از دادهها، بوسیلهی تجزیه و تحلیل استقرایی آنها تمرکز دارد(26).
واژه گراندد (زمینه) بدین معنی است که تئوری ساخته شده از تحقیق بر مبنای اطلاعاتی است که از زمینه موجود گرفته شده است یا ریشههای این تئوری به اطلاعاتی برمیگردد که از آن زمینه مشتق شده است (28). از نظر فلسفی ریشهی گراندد تئوری به تعاملگرایی نمادین که خود از عقاید عملگرایی نشأت گرفته است برمیگردد(30). از نقطه نظر عملگرایان واقعیت با استدلال قیاسی از تئوری موجود حاصل نمیشود بلکه به طور استقرایی با تأیید تجربی مداوم شکل میگیرد. در این رویکرد واقعیت با در نظر گرفتن اکتشافات جدید انسانها، تعدیلیافته و وابسته به زمان و مکان است(31). موجودات فعال و خلاق بوده و معانی با اعمالی که آنها برای حل مسائل یا شناخت دنیا انجام میدهند شکل میگیرد(26). تفکر عملگرایی با تجربه، به عنوان یک فرآیند تعاملی که افراد و محیط اجتماعی و طبیعی آنان را در برمیگیرد، آغاز میشود. در عملگرایی به دیدگاههای مختلف ارج نهاده میشود چون پایهای برای حل متقابل مسئله، کسب دانش و بازنگری مداوم منابع موجود و ادراک هستند(32).
تعاملگرایی نمادین، دیدگاه نظری مشتق از پرگماتیسم(26) و یک تئوری در مورد رفتار انسان بوده و رویکردی برای مطالعه انسان و زندگی گروهی وی است(31). ماهیت این تئوری تعاملی است که میان افراد و محیط آنان رخ میدهد. این تئوری برروابطی که افراد در زندگی روزمرهی خویش با یکدیگر دارند و بر نحوه توسعهی این تعاملات تمرکز دارد(33). ویژگی اصلی آن این است که افراد تحت تأثیر افراد دیگر قرارمیگیرند اما در تفسیر و پاسخ به افراد و اموری که با آنها مواجه میشوند، فعال هستند(25). آنها میتوانند به جای این که به طور مکانیکی به محرکها پاسخ دهند، در مورد اعمال خود فکر کرده(26)، آنها را طرحریزی، اجرا و بازبینی نمایند و ازطرف دیگر نگرشها و پاسخهای خود به موقعیتهای خاص را با اعضای گروه خود در میان گذارند(22).
از نظرمید، «خود» وقتی در تعامل با دنیای اجتماعی خاصی قرار میگیرد باید مورد توجه واقع شود. فرد و دنیای جدا از هم درک نمیشوند، زیرا که «خود» فعلیتی است که پیوسته از طریق تعامل با فعلیتهای انسانی دیگر تکامل مییابد. از نظر مید «خود» مشتمل بر حالت فاعلی به نام «من» است که جوهرهای« درون سرشت» بوده که قابل تغییر توسط دیگران نیست. از طرف دیگر، این«خود» دارای حالت مفعولی به نام «مرا» است که « خود» را حاصل برآیند انعکاس دیگران نسبت به ما و نوع پنداشت ما از «خود» در میآورد. در واقع، عمل یا رفتار ساطع شده از فرد، حاصل گفتمان درونی و تعامل بین «من» و «مرا» است. این ظرفیت سوار شده بر روی «خود فردی» است که فرد را قادر میسازد تا نقش دیگران را قبول کرده و شرایطی را برای انتقال نمادهای ساطع شده از سوی دیگران فراهم آورده تا به واسطهی آن او و سایر افراد بشر قادر به تکامل حس«خود اجتماعی» شوند. یعنی به واسطه این ظرفیت نهادی است که فرایند تطابق و هم رنگ شدن با دیگران و ارزشهای حاکم دیگران رخ میدهد(34).
بلومر مدعی است که مفروضات پایهای تعاملگرایی نمادین، ریشه در انگارههای پایهای مید یعنی«من، مرا و خود» و گفتمان درونی مداومی دارد که بین این اجزا در بستر تعاملات اجتماعی رخ میدهد. بلومر جایگاهی روششناسانه برای تعاملگرایی نمادین قائل بود و بر این باور است که برای درک دنیایی خاص، باید به تحلیل اعمال و افعال و تعاملات مشارکتکنندگان پرداخت(34).
پژوهشگر بارها در هنگام مواجه با مصدومین در بخشهای سوختگی همچنین به هنگام ترخیص آنها با وجود داشتن زخمها، اسکارهای متعدد و ناتوانیهای به جا مانده، از خود سوال نمود که این افراد چگونه از این شرایط دشوار گذر میکنند و مشکل تراز آن چگونه به نقشها، فعالیتهای خود و بالاخره به جامعه باز خواهند گشت. با توجه به اهمیت درک فرایند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه بر کیفیت مراقبت پرستاری بالینی جامعهنگر، سوالات متعددی در ذهن پژوهشگر شکل گرفت؛ از جمله اینکه فرایند بازگشت مبتلایان به سوختگی به جامعه در کشور ما چگونه است؟ سوختگی چه تاثیری بر ابعاد وجودی یک فرد مبتلا به سوختگی میگذارد ؟ فرد برای حفاظت خود فردی و اجتماعیاش چگونهعمل میکند ؟ و آیا رنج و درد متحمل شده همیشه به انزوا و محجوری این افراد میانجامد؟ یا اینکه خیر خواهند توانست به جامعه بازگردند؟ بازگشت چه جور چیزی است؟ آنها به کجا باز میگردند؟ جایی که بر میگردند کجاست؟ میشود به گذشته بازگشت یا نه؟ یا اینکه سرنوشت تنها آینده را برای آنها نشان میدهد؟ آیا می توانند بدون فراموش کردن راههایی که از آن عبور کردهاند به رفتن ادامه دهند؟ یا اینکه به هرجایی که وارد می شوند می گویند برگشتم ولی عوض شدم! این بازگشت قابلیت است یا ضرورت ؟
از نظر پژوهشگر پاسخگویی به این سوالات میتواند راه را برای بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه هموار سازد. لذا، با توجه به اینکه پژوهش کیفی بهترین روش برای توصیف تجربیات زندگی بوده و از آنجا که هدف اصلی پژوهش ارائهی گراندد تئوری و بر اساس آن طراحی مدلی با توجه به بستر تئوری میباشد. لذا پژوهشگر مناسب میبیند که در قالب پژوهش گراندد تئوری این مطالعه را هدایت نماید.
بررسی متون
هدف پژوهشگر در این قسمت مروری کلی بر متون مرتبط با پدیدهی مورد مطالعه در راستای کسب دیدگاهی کلی است. مروری بر متون در دومرحله صورت گرفت.
مرحلۀ اول که قبل از جمعآوری دادهها انجام شد، به منظور پیبردن به این موارد صورت گرفت: فرایند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه تا چه حد مورد توجه پژوهشگران بوده است؟ چه ابعادی از این پدیده مورد بررسی قرارگرفته و از چه رویکرد، روش و ابزار هایی جهت بررسی آن استفاده شده است؟ این پدیده تا چه حد مدنظر پژوهشگران کشور ما بوده است؟ در صورت انجام پژوهش در این خصوص در ایران، چه ابعادی از آن بررسی شده و نحوه بررسی چگونه بوده است.
مرحلۀ دوم مروری بر متون بعد از گردآوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل آنها صورت گرفت. در این مرحله مقالات مرتبط با موضوع پژوهش و یافتههای حاصله مورد مطالعه قرارگرفتند. هدف علاوه بر بهرهگیری از آنان در رشد تئوری، دستیابی به یافتههای سایر پژوهشگران و بررسی تشابهات و اختلافات موجود میان یافتههای پژوهش حاضر با سایر مطالعات بود .این متون در انتهای این فصل معرفی شده و در فصل پنجم جهت بحث در خصوص چگونگی ارتباط میان یافتههای این پژوهش با دیگر پژوهشهای صورت گرفته مورد استفاده قرارگرفت. همچنین از آن جهت توسعه نظریه و ساخت مدل استفاده شد.
متون بررسی شده در مرحلهی اول
در مطالعۀ صورت گرفته توسط ویلبراند و همکاران تحت عنوان «بررسی الگوی مقابله در بالغین سوخته :آنالیز خوشهای پرسشنامه مقابله با سوختگی »، به منظور بررسی الگوی مقابله وضعیت سلامتی و ویژگیهای شخصیتی بالغین سوخته در 161 بیمار سوخته به وسیلۀ پرسشنامهی مقابله با سوختگی، چکیده مقیاس سلامتی خاص سوختگی و مقیاس شخصیت دانشگاههای سوئد نشان داد، اغلب افراد از راهبردهایی استفاده میکنند که آنها را درمیانهی طیف سلامتی و اختلال اضطرابی قرار میدهد. افراد کمی نیز از راهبردهای خوش بینانه یا حل مسئله و حمایت عاطفی استفاده کردند که در مقایسه با گروه قبل، وضعیت سلامتی بهتری داشتند. برخی افراد راهبردهای اجتناب را به کار میبردند که در مقایسه با دو گروه قبل وضعیت سلامتی خوبی نداشته و نمره اختلال اضطرابی بالایی داشتند .به عبارت دیگر وضعیت سلامتی و سازگاری آنها نامناسب بود. این مطالعه با کمک ابزار کمی سعی در شناسایی راهبردهای مورد استفاده جهت تطابق و ارتباط آنها با وضعیت سلامتی داشته است که میتواند در شناسایی راهبرد مناسب و استفاده از آن برای حمایت از بیماران به طور مثال از طریق آموزش سودمند باشد (35).
در مطالعۀ دیگری که توسط فونگ تحت عنوان « مطالعه فرآیندهای خود کنترلی مقابله و رفتار در قربانیان سوختگی» به منظور بررسی روشی که در آن قربانیان سوختگی با ظاهر خود مقابله نموده و خود را کنترل میکنند با استفاده از مقیاس تجدید نظر شده خود کنترلی و مقیاس تجدید نظر شده راههای مقابله؛ با مشاهده طی هفتههای 2، 8 و 16پس از سوختگی صورت گرفت. نتایج نشان داد خودکنترلی در طول زمان تغییر نمیکند و رابطهای بین محل اسکار سوختگی و مواجهه با خود کنترلی وجود ندارد. طی هفته هشتم بعد از سوختگی زنان در مقایسه با مردان تنش بیشتری داشته و از راهبردهای مقابلهی احساس محور بیشتر استفاده میکردند. به بیان دیگر علیرغم اضطراب بیشتر، سازگاری مناسبتری داشتند(36). این مطالعه به بررسی راهبردها و راههای مقابله با سوختگی و ارتباط آن با برخی عوامل غیر روانشناختی همچون جنس، زمان و محل سوختگی پرداخته است که میتواند در شناسایی بیماران در معرض خطر و راهبردهای مناسب مقابله سودمند باشد.
در سال2000، مطالعهای توسط فیوبارخ و همکاران تحت عنوان« تاثیر عدم رضایت اولیه از تصویر ذهنی از جسم خویش بر تطابق بعدی روانی و جسمی پس از آسیب بدشکلی» به منظور بررسی اثر عدم رضایت از تصویر ذهنی از جسم خویش بر کیفیت زندگی پس از سوختگی شدید، با کنترل پپشبینی کنندههای پیامد مثل آسیب، تنش، کیفیت زندگی قبل از سوختگی صورت گرفت. برای این منظور 68 بیمار بالغ سوخته وارد مطالعه شدند . مقیاسهای SF- 36 پیمایش سلامتی (موارد مربوط به کیفیت زندگی از جمله سلامت جسمی و روانی)، افسردگی و ضربه طی 72 ساعت اول پس از بستری شدن، و مقیاس رضایت از ظاهر یک هفته پس از ترخیص برای افراد استفاده شد. مقیاس پیمایش سلامتی، 2 ماه پس از ترخیص دوباره برای افراد تحت مطالعه اجرا شد. نتایج آنالیز کوواریانس چندگانه نشان داد، تطابق روانشناختی و عملکرد فیزیکی پس از 2 ماه پیگیری در افرادی که عدم رضایت بیشتری از تصویر ذهنی از جسم خود داشتند به طور معنیداری پایینتر بود. با افزودن کوواریانت افسردگی و استرس پس از ضربه، تاثیر عدمرضایت از تصویرذهنی از جسم خود بر تطابق جسمی پس از سوختگی نه تطابق روانی حذف شد(37). این مطالعه نیز با استفاده از ابزارهای استاندارد شده کمی به این نتیجه رسیده است که عدم رضایت از تصویر ذهنی از جسم خود میتواند پیشگویی کننده مناسبی برای کیفیت زندگی پس از سوختگی باشد و تاثیر زیادی بر تطابق روانی پس از سوختگی دارد.
راهزانی و همکاران درسال 1388 نیز با هدف کمک به ارائهی برنامههای حمایتی در ابعاد زیستی- روانی- اجتماعی مبتنی بر شواهد؛ مطالعهای با عنوان «بررسی فرآیند تطابق با بدشکلی سوختگی پس از ترخیص از بیمارستان و تبیین تئوریک و طراحی الگو در ایران» انجام دادند. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش گراندد تئوری انجام شد. نمونهگیری به صورت مبتنی بر هدف آغاز و تا رسیدن به اشباع اطلاعات، به صورت نظری ادامه یافته بود. ابزار جمعآوری داده در این مطالعه مصاحبه بود و تعداد مشارکت کنندگان 22 نفر بودند و کلیه مصاحبهها با روش استراوس و کوربین تجزیه و تحلیل شده بودند. طراحی الگو نیز بر مبنای کار پیرسون بود. استخراج هفت مقوله به شرح زیر نتیجهی کار این محققین بود: خودباختگی، خودیابی نسبی، زندگی در خفقان، گریز از تنش و خفقان، فرجام گریز، فراز و نشیب مسیر و پایداری برای رهایی از یوغ بدشکلی .سه مقوله خودباختگی، خودیابی نسبی و زندگی در خفقان ؛ بیانگر مراحل فرآیند تطابق گزارش شدند. مقوله گریز از تنش و خفقان ، بیانگر راهبردهای اتخاذ شده توسط افراد در مراحل تطابق، و مقوله فرجام گریز نیز پیامد راهبردها معرفی گردید. مقوله فراز و نشیب مسیر نیز به منزله عوامل تاثیرگذار بر روند تطابق بوده و مقوله پایداری برای رهایی از یوغ بدشکلی نیز متغیر اصلی این پژوهش ذکر گردید. این محققین نتیجه گرفتند افراد در برابر بدشکلی مقاومت نموده و این عدم پذیرش آنها را در وضعیت روحی نامساعد قرار میدهد. پایداری علیرغم سودمندی اولیه، در طولانی مدت به کیفیت زندگی فرد لطمه وارد میسازد. بر این اساس طراحی برنامههای حمایتی جهت برقراری تعادل میان پایداری و تسلیم در برابر بدشکلی پیشنهاد شده بود تا افراد به این وسیله در صدد تغییر موارد قابل تغییر و پذیرش موارد غیر قابل تغییر باشند و به وضعیت روحی و کیفیت زندگی مناسبی دست یابند(38).
رفیعی و همکاران مطالعهای را با هدف کاوش و توصیف وضعیتهای تأثیرگذار بر کیفیت مراقبتهای پرستاری در مراکز سوختگی تهران، 1386 انجام دادند. رویکرد مطالعه کیفی و با روش گراندد تئوری صورت گرفت. یافتههای مطالعه بیانگر آن بود که دو طبقه از عوامل ساختاری شامل وضعیتهای درون سازمانی و برون سازمانی بر کیفیت مراقبتها تأثیرگذار بودهاند. وضعیتهای درون سازمانی شامل وضعیتهای مربوط به مدیران، کارکنان، مشکلات مالی، سنگینی بارکاری، اعضای تیم، امکانات و تجهیزات، شرایط و عوامل محیطی و بیماران بود. وضعیتهای برون سازمانی به صورت خودگردانی بیمارستانها، عدم وجود سازمانهای حمایت کننده از بیماران و سنگینی هزینهی درمان، بالا بودن هزینهی زندگی و کم بودن حقوق کارکنان دولت، عدم وجود مجوز استخدام، بیتوجهی مدیران ارشد و بازرسین فرایندها و توجه بیش از حد آنان به موارد نوشتاری، قوانین دست و پاگیر مربوط به تخلفات اداری، پزشکسالاری و بازتاب منفی حرفه پرستاری در جامعه پدیدار گردید. محققین نتیجه گرفتند، تعامل وضعیتهای درون سازمانی و برون سازمانی منجر به تنیدگی جسمی و روحی کارکنان پرستاری، کاهش انگیره و نارضایتی و در نتیجه کاهش کیفیت مراقبتها میشود(39). این مطالعه اطلاعات جامعی در خصوص زمینه مراقبت بالینی بیماران سوختگی در ایران فراهم نموده است.
مقصودی و همکاران در سال 2005 نیز مطالعهای با عنوان «اتیولوژی و پیامد سوختگی در تبریز» انجام دادند. رویکرد پژوهش کمی و روش بررسی گذشتهنگر بود. 2963 بیمار از مرکز سوختگی آذربایجان شرقی انتخاب و از نظر سن، جنسیت، اندازه زخم، وجود و عدم وجود آسیب استنشاقی، علت حادثه مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج مطالعهی آنها نشان داد میزان بروز بستری و مرگ به ترتیب 5/30 و 5/6 درصد در هر 000/100 نفر در سال بود. میانگین سن 22 سال و نسبت مرد به زن 2/1 بود. در کل 555 مرگ (7/18 درصد) روی داده بود. بشترین بروز سوختگی در گروههای سنی9-1 سال(2/29 درصد) بود. 8/79 درصد از آسیبها مربوط به سوختگی های کمتر از 40 درصد از سطح بدن بود. شایعترین علت آسیب سوختگی در بزرگسالان چراغ نفتی و در کودکان آب جوش بود. میانگین زمان بستری 13 روز بود. میانگین سطح آسیب سوختگی با افزایش مرگ و میر در زنان بالاتر از مردان بود(p≤ 0.001). آسیب استنشاقی قویاً با سوختگیهای بزرگ مرتبط بود و با همهی تلفات سوختگیهای ناشی از شعله آتش همراه بود. پژوهشگران نتیجه گرفتند که عوامل اجتماعی عامل اصلی میزان بالای غیرقابلقبول آسیبهای سوختگی در ایران هستند. آنها پیشنهاد نمودند، از آنجا که بیشتر آسیبهای سوختگی مرتبط با حوادث خانگی بود بنابراین قابل پیشگیری بوده و برنامههای آموزشی میتواند بروز این آسیبها را کاهش دهد(40). این مطالعه نیز اطلاعات اپیدمیولوژیکی خوبی را در خصوص زمینه مورد مطالعه فراهم میآورد.
پراستر نیز در یک مطالعهی مروری، بازتوانی را یک بخش اساسی درمان بیماران سوختگی معرفی کرد. وی بیان کرد بازتوانی آن چیزی نیست که تنها به دنبال التیام زخمها و گرفتهای پوستی یا ترخیص از بیمارستان صورت گیرد، بلکه فرآیندی است که از همان روز اول بستری آغاز شده و ممکن است تا ماهها یا حتی سالها پس از رویداد اولیه ادامه یابد. بازتوانی فرایندی نیست که از طریق یک یا دو نفر کامل شود بلکه لازم است یک تیم با بیمار و خانواده همکاری داشته باشند. برای بیماران سوختگی که مشکلات متعددی را تجربه میکنند واژهی «بازتوانی سوختگی» آمیختهای از جنبههای جسمی، روانی و اجتماعی مراقبت است. در صورتیکه سوختگی کاملاً درمان نشود ممکن است معلولیت و یا ناتوانیهای زیادی را ایجاد کند. وی اشاره میکند هدف بازتوانی سوختگی به حداقل رساندن عوارض جانبی و جمع شدگی مفاصل، افزایش دامنه حرکتی و توانایی عملکرد و بهبود روانشناختی و افزایش تعاملات اجتماعی است(23). این مطالعه ضمن توصیف ابعاد مختلف توانبخشی در بیماران سوختگی، مراحل آن را به صورت توانبخشی اولیه و تأخیری طبقه بندی مینماید.
بررسی متون در مرحله اول نشان داد، اگرچه موضوع سوختگی از جهات مختلف مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است، اما اغلب مشکلات سازگاری با اختلالات جسمی و زیبایی مد نظر بوده است و چگونگی بازگشت به زندگی، بویژه داشتن یک زندگی معنی دار و نقش فرد در دستیابی به آن کمتر بررسی شده است. بعلاوه در ایران به جز دو مطالعه با رویکرد کیفی که اساساً در زمینه تطابق با بدشکلی سوختگی و کیفیت مراقبت های پرستاری انجام شده است سایر مطالعات با رویکرد کمی و هدف بررسی های اپیدمیولوژیک بوده است.
متون بررسی شده در مرحلهی دوم
این مرحله شامل دو بخش است: بخش اول بررسی متونی که در هنگام توسعهی مفهومی و نظری مورد استفاده قرار گرفت و بخش دوم بررسی متونی که در هنگام توسعهی مدل مورد استفاده قرار گرفت.
بخش اول: تئوریهای پایه مرتب با مفاهیم مطالعه حاضر
تئوریهای پاسخ به بیماری
در طی 30 سال گذشته تئوریهای متعددی پاسخ ذهنی افراد به بیماریهای مختلف را توصیف کردهاند. کونراد در سال 1987 این مطالعات را به دو دسته تقسیم نمود. مطالعاتی که از یک دیدگاه بیرونی موضوع را مورد بررسی قرار دادهاند و پژوهش هایی که بر اساس دیدگاه بیمار انجام شدهاند(41).
تئوریهای ایجاد شده برپایهی دیدگاه بیرونی، به وضع ناخوشی یا وضع بیماری توجه کرده- اند(42). این پژوهشگران مفاهیمی چون انکار(42) تسلیم(39, 40) و داغ(42) را مورد بررسی قرار دادهاند. از طرف دیگر پژوهشگرانی که بیماری را از دیدگاه بیماران مطالعه نمودهاند، تئوریهایی نظیر پاسخ به بیماریهای مختلف یا در سطح عمومیتر، مدل هایی نظیر مدل منظومی بیماری ها (43)یا مدل مسیر بیماری (44)را ارائه کردهاند که مفاهیمی چون تطابق(42)، تردید(45)، درد مزمن(42)و یا اخیراً رنج و شکیبایی(16, 46)، فقدان (47)و بیماری به عنوان تجربهای دگرگون شونده (48) را مورد اکتتشاف قرار دادهاند. بررسی متون نشان داد که بیشتر مطالعات انجام شده در این زمینه بر اساس پاسخ بیماران به بیماریهای مزمن صورتگرفته است وتحقیقات کمی بر بیماری های حاد یا وخیم یا بیماریهایی که پس از یک دورهی کوتاه کاملا بهبودی یافتهاند، انجام شده است.
تئوریهای پاسخ به آسیب
تئوریهای مربوط به بهبودی از آسیب و جراحت بسیار اندک است. در یک مطالعه گراندد تئوری که فرایند بازتوانی(14) مورد جستجو قرار گرفت یک مدل چهار مرحلهای آشکار شد. مرحله اول عبارت بود از هوشیاری و یا کسب آگاهی از حادثه. مرحلهی دوم، گسیختگی نام گذاری شده بود و وقتی اتفاق میافتاد که درد غلبه یافته و شوک فیزیولوژیک و داروها فرد را از واقعیت دور میسازد. مرحلهی سوم یا تحمل عبارت بود، از مواجهه و پیوستن به جمع، در این مرحله قربانیان تحمل درمانهای دردناک را یاد میگرفتند. آنها یاد میگرفتند، وابستگی را بهپذیرند و برای التیام تلاش کنند. در صورت امتناع از پذیرش محدودیتهایشان آنها وارد مرحلهی چهارم یعنی تلاش برای کسب مجدد خود میشدند که عبارت بود از پیوند واقعیت گذشته و جدید. در طی این مرحله آنها خود قدیمی را جستجو نموده، با آن اشنا شده و یاد میگرفتند که به بدن جدید اطمینان کنند و نتایج تجربه را بپذیرند.
با وجود اینکه در این تئوری حفاظت از خود به عنوان فرآیند روانی اجتماعی پایه مشخص شد. اما این مفهوم به طور کامل در این مطالعه توسعه نیافته است. از آنجا که این مطالعه که بر اساس تجارب افراد مبتلا به معلولیت دائم صورت گرفته بود، نتوانست توضیح نظری در مورد آن دسته از افرادی که بعد از یک آسیب شدید به بهبودی سریع و کامل نائل میشوند فراهم سازد.
تئوری پاسخ انسانی به شکیبایی و رنج
در یک مطالعه با بررسی پاسخ به محرومیت(42) و فقدان حاصل از بیماری و آسیب (16, 46) پاسخهای متداول مشخص شدند. سه نوع از شکیبایی استخراج گردید:1- شکیبایی برای بقا (در طی مخاطرهی فیزیولوژیک اتفاق میافتد)، 2- شکیبایی برای زندگی(در مقابل استرسورهای روانی غیر قابل دفاع رخ میدهد) و 3- شکیبایی برای مردن (در خصوص بیماریهایی انتهایی و اختلالات ناعلاج اتفاق میافتد). رنج کشیدن نیز به عنوان پاسخ هیجانی زیاد برای تحمل تغییرات فعلی و آینده تعریف گردید، که به دنبال شکیبایی روی میداد. ارتباط بین شکیبایی و رنج کشیدن نشان داد، افراد زمانی که قادر به تصدیق آنچه که تحمل شده میشوند، و زمانی که به اندازه کافی از نظر عاطفی در مقابل یورش رنج، قدرت تحمل پیدا میکنند، از شکیبایی به سوی رنج کشیدن حرکت میکردند. در صورتی که رنج طاقت فرسا شود، دوباره به وضعیت شکیبایی برمیگردند تا زمانیکه مجدداً توانایی تلاش برای رنج کشیدن را پیدا کنند. در صورتی که به دنبال این رنج قادر به پذیرش واقعیت تغییر باشند، با کسب بینش جدید و ارزشگذاری برای زندگی از رنج خلاصی مییابند در حالی که فرمول بندی جدیدی از خود بدست آوردهاند.
تئوریهای ماهیت «خود» در طی بیماری
به طور مشابه بیشتر تحقیقات در زمینهی «خود» روی بیماریهای مزمن صورت گرفته است(42). زمانی که یک نفر بیمار میشود درک از نارسایی بدن به هستهی مرکزی او یورش میبرد و پایههای وجود را میلرزاند(4)، به طور عامیانهتر او را با چالش اینکه چه کسی است روبرو میسازد(42). این تغییرات بر توانایی بدن برای انجام یک فعالیت، ظاهر بدن و عملکرد بدن در سطح سلولی تأثیر گذار خواهد بود (22). چارماز بر اساس مشاهدات اولیهاش از فقدان خود در هنگام بیماریهای مزمن تئوری «ماهیت خود در بیماریهای مزمن» را توسعه داد(49, 50). وی چهارسطح هویت: هویت مافوق طبیعی، خود زنده شده، هویت شخصی مشروط و خود بازیافت شده را شناسایی نمود. بر اساس این تئوری افراد اصولا مایلند زندگی خود را به حد ایدهآل برسانند. نوعی از «خود» که در حین تجربهی بیماری پدیدار میشود، بستگی به درجهی بیماری، درک معنی بیماری، مدت و توالی بیماری و انتظار افراد از خود دارد. در مسیر زندگی تغییر یافته برای اجتناب از وابستگی و کوچک شمردن داغ ،افراد در سطوح مختلفی از «خود» حرکت میکنند و شکلگیری «خود» در دنیای اجتماعی و ارتباطات اتفاق میافتد. هویتهای بالقوه بر اساس ترجیحات افراد( هدف هویت) و از ارزیابی، گفتگو و تایید افراد نزدیک و عدم تایید هویت دلخواه افراد مشتق میشود. مورس بیان میکند: علیرغم اهمیت کار چارماز (1987،1983) اما این تئوری ناقص باقی مانده است. وی همچنین اشاره میکند، تمرکز بر «سطوح هویت» به جای تمرکز بر «خود» عرصهی کار او را به «خود اجتماعی» محدود کرده است. درحالیکه آغاز تحقیقات بر توسعهی «خود شخصی» نشان میدهد، اولین نگرانی به هنگام مخاطره افتادن زندگی، حفظ تمامیت خود شخصی است. این سوگیری به سوی خود اجتماعی در کار چارماز ازآنجا نشات گرفته است که وی برای توسعهی تئوری خود به جای مصاحبه با افرادی که به دلیل بیماریها و یا آسیبهای حاد درمعرض بحران و خطرات ناگهانی و جدی تهدید به خود بودند، با افرادی که از بیماری مزمن رنج میبردند، مصاحبه کرده است(42).
در این رابطه کوربین و استراوس متذکر شدهاند، به دنبال تغییرات ناشی از بیماری یا آسیب، چیزی بیش از مفهوم «خود» تحت تأثیر قرار میگیرد. آنها این پدیده را «درک جسمی بیوگرافیکی» نام گذاری کردند، که شامل زمان بیوگرافیکی( گذشته، حال وآیندهای که درک از خود در آن جای گرفته است) و بدن (فرآیندهای حسی که به وسیلهی آن دانش ما مورد داد و ستد قرارمیگیرد) میباشد. به این طریق پاسخ به بیماری مزمن یک «گسیختگی بیوگرافیکی» و «فقدان خود» محسوب میشود(4).
علی رغم اطلاعات موجود در رابطه با خود اجتماعی، باید اذعان نمود، این خود شخصی است که در طی مراحل حاد بیماری و یا آسیب مهم به شمار میرود. برای افراد «خود» یک موضوع داخلی، شخصی و منحصر به فرد است که به عنوان عینیتی از خودشان تشکیل یافته است (51). افراد از طریق یک راه ویژه قابل قبول برای خود و آنچه که ممکن است دیگران نیز مشاهده کنند، صاحب ظرفیت شناختی برای تصور ظاهر، احساسات و تجارب ذهنیشان هستند(52)
فیتزجرالد و پاترسون، معلولیتهای پنهان در دو جمعیت زنان مبتلا به سندرم مفصل تمپورومندیبولار و مولتیپل اسکلروزی مخفی را مورد جستجو قرار دادند(53). آنها بیانکردند که حفظ «تصویر اجتماعی از خود» و انجام نقشهایکاری با مخفیکردن هویت بیمار بودن و یا فردی که در اجرای نقش تنزل یافته است، بسیار دشوار است. افرادی که چهره اجتماعی خود را با وجود معلولیتهای پنهان حفظ میکنند باید بدون حمایت اجتماعی یا همدلی به زندگی ادامه دهند(54). کلی،1992 با مطالعه روی بیماران ایلئوستومی و کولوستومی نیز به تنش ایجاد شده بین خود اجتماعی و خود شخصی به دنبال جراحی رادیکال و بدشکلکننده اشاره کرد. وی از یافتههایش برای توضیح فرآیند فقدان خود طبیعی و تقلای فردی برای طبیعیتر شدن استفاده نمود (52). نهایتاً کینگ و جینسن با مطالعهی تجربهی زنان تحت جراحی قلب مفهوم «محافظت از خود» را توصیف کرد که از طریق بازگو کردن، درک کردن، اداره کردن و عادی شدن آنچه بر آنها گذشته بود، صورت گرفته بود(55).
بر اساس متون بررسی شده مشخص میگردد که بر حسب تمرکز محققین روی بیماریهای حاد یا مزمن تعاریف مجزایی از تأثیر بیماری یا آسیب بر«خود» صورت گرفته است، ولی اغلب آنها فاقد نگاه کلنگر به «خود» میباشند. با این وجود این مطالعات هرکدام در جای خود اطلاعات مفیدی را برای تأثیر بیماری یا آسیب بر «خودشخصی» و «خوداجتماعی» فراهم میسازند.
تئوری تصویرسازی مجدد
نوریس و همکاران،1998 بر اساس یک مطالعهگراندد نشان دادند که فرآیند تصویرسازیمجدد میتواند درپاسخ به هرگونه تغییر موقعیتی یا تغییر ناشی از رشد اتفاق بیفتد. در این تئوری تغیییرات ظاهری یا عملکردی بدن به عنوان دغدغهی شرکت کنندگان مطرح گردید. فرایند در طی سه مرحله شرح داده شد. این مراحل شامل گسیختگی تصویرذهنی، آرزو برای التیام دوباره و تصویرسازیمجدد از خود بودند. بنابراین تصویرسازی مجدد از خود به عنوان طبقهی محوری معرفی گردید. مشارکتکنندگان از استراتژیهای همگون سازی، تطابق زندگی با محیط و تفسیر استفاده کرده بودند و پیامد آن در غالب مقولهی مصالحه و عادی شدن پدیدار شد(56).
تئوری جامع پاسخ به تهدید تمامیت خود
بر اساس مطالعه مورس در سال1997، که با روش فراتحلیل کیفی صورت گرفت، صرف نظر از اینکه شروع بیماریها حاد یا مزمن، تهدید کننده یا غیر تهدید کنندهی حیات بوده و پیش آگهی متفاوتی داشته باشند، الگوهای پاسخدهی به تهدید تمامیت خود اشتراکات قابل ملاحظهای دارند. وی بر اساس این اشتراکات 5 مرحلهی1- آمادگی؛ 2- گسیختگی: شکیبایی برای بقا؛ 3- شکیبایی برای زندگی: تقلا برای بدست آوردن مجدد خود؛ 4- رنج کشیدن: تقلا برای ترمیم خود و 5- یادگیری برای زندگی با خود تغییر یافته(42).
بخش دوم: مدلهای پرستاری مرتبط
مدل سازگاری روی

متن کامل در سایت امید فایل 

در این مدل، پرستاری بر ارتقاء میزان سازگاری متمرکز گردیده و بنابراین دارای سهم مثبت در سلامتی،کیفیت زندگی و مرگ توام با آرامش میباشد(57, 58). محرک اصلی و زمینهای مفاهیم کلیدی هستند که بر سازگاری تاثیر میگذارند. روی سازگاری را بهعنوان مجموعهای از فرآیندها که طی آن شخص به تنشزاهای محیطی یا محرکها پاسخ میدهد، تعریف نموده است(59) محیط بعنوان شرایط، وضعیتها و تاثیر پیرامون احاطه کننده تعریف شده و بر توسعه رفتار شخص موثر است. نقش پرستار شناسایی محرکهای درونی و بیرونی است که ممکن است بر رفتار بیمار اثر بگذارد و در رابطه با بیمار نقش وی کمک به شناسائی و طبقه بندی محرک اصلی، زمینهای و باقیمانده میباشد که احتمال دارد بر رفتار بیمار در چهار بعد فیزیولوژیک، خودپنداری، ایفای نقش واستقلال یا وابستگی تاًثیر گذارد. محرک میتواند داده مثبت یا منفی و از محیط درونی یا بیرونی بیمار باشد(60). محرک اصلی، محرکهایی هستند که بلافاصله بیمار با آنها مواجه میگردد و توجه پرستار و بیمار را میطلبد. درد، اضطراب وکاهش عملکرد نقش، مثالهایی از محرک اصلی هستند. محرک زمینهای آنهایی میباشند که در طی بررسی وضعیت سلامتی بیمار غربالگری محیطی میگردند. انزوای اجتماعی، بیحرکتی، وضعیتتکاملی و رضایتمندی از زندگی، نمونههائی از محرک زمینهای میباشند. محرک باقیمانده، عوامل تاریخی مربوط به گذشته فرد هستند که در ارتباط با محرک اصلی و زمینهای وجود دارند؛ نظیر باورها، عقاید و نگرشها که تاًثیر تعیین کنندهای در سازگاری شخص میتوانند داشته باشند(61).
این مدل که یکی از شناخته شده ترین مدل های پرستاری است، در عین کل نگر بودن و توجه به چهار بعد اساسی در انسان، سلامت معنوی را کمتر مورد توجه قرار داده است.

مدل مراقبتی زیستی، روانی، اجتماعی تطابق با بدشکلی راهزانی
در این مدل پنج گام اساسی طراحی گردیده است. این گامها در واقع همان مراحل فرآیند پرستاری شامل موارد زیر هستند: بررسی و شناخت ابعاد تطابق، تشخیص، برنامهریزی، اجرا و ارزشیابی سطح تطابق.
بررسی و شناخت ابعاد تطابق
این مرحله خود دارای دو بخش است. پرستار در بخش اول به بررسی ابعاد زیستی -روانی و اجتماعی مددجو میپردازد و در بخش دوم با تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از بخش اول؛ به شناسایی مرحلهی تطابق، فراز و نشیبهای مسیر تطابق و راههای گریز از تنش و خفقان میپردازد
در بخش دوم پرستار باید اطلاعات کسب شده از بخش قبلی را به دقت تجزیه و تحلیل نماید.این بخش خود شامل شناسایی سه بعد زیر است: شناسایی مرحلهی تطابق؛ خودباختگی، خودیابی نسبی و زندگی در خفقان، شناسایی فراز و نشیبهای مسیر تطابق و شناسایی راههای گریز از تنش وخفقان. شناسایی این ابعاد به پرستار در تعیین تشخیصهای پرستاری و برنامهریزی کمک خواهد نمود.
تشخیص پرستاری
در مرحله دوم با توجه به اطلاعات کسب شده در مرحله قبل و شناسایی مرحله تطابق، فراز و نشیب های مسیر تطابق، عوامل موثر بر تطابق و راهبردهای اتخاذ شده برای گریز از تنش بدشکلی، تشخیصهای پرستاری طبق الگوی انجمن تشخیص پرستاری آمریکای شمالی صورت میگیرد. هر تشخیص سه بخش مشکل، علّت، علائم و نشانهها را در بر میگیرد .
برنامهریزی
این مرحله خود دو بخش تدوین اهداف و تدوین برنامههای حمایتی را دربر میگیرد .
اجرا
در این مرحله برنامههای تدوین شده در مرحله قبل، توسط پرستار و سایر اعضای تیم به اجرا گذاشته شده و مداخله صورت میگیرد .
ارزشیابی سطح تطابق
در این گام اثربخشی مداخلات صورت گرفته برای هر تشخیص پرستاری بر اساس معیارهای ذکر شده در هدف، صورت میگیرد. اما ارزشیابی هدف کلی که همان تطابق با بدشکلی است، بر اساس دستیابی به اهداف جزئی صورت میگیرد. بنابراین میتوان معیارهای هدف کلی را داشتن پنداشت مثبت از خود در بعد جسمی و روانی، ایجاد، حفظ و تداوم تعاملات اجتماعی، ایفای مؤثر نقشهای محوله و ارتقاء سطح کیفیت زندگی دانست. ارزشیابی توسط مصاحبه با مددجویان و اطرافیان، معاینه و مشاهده صورت میگیرد(38).
در این مدل اگرچه گامهای فرآیند پرستاری شرح داده شده است با این وجود مراقبتهای پرستاری در این مدل عموماً در سطحی انتزاعی، بر فرآیند تطابق با بدشکلی تمرکز یافته است و کاربرد آن برای بازگرداندن بیماران به جامعه و چگونگی ارزیابی بیماران در این گذر شفاف نمی باشد.
مدل سلامت و بهزیستی معنوی فیشر
فیشر با مرور کامل ادبیات سلامت معنوی به این نتیجه رسید که تعریف پذیرفته شدهی عام از سلامت معنوی وجود ندارد. او سعی کرد تا مدلی ترکیبی از سلامت معنوی ارائه دهد و بر این اساس تعاریف موجود را در شش دیدگاه دستهبندی کرد: 1- حس رضایت در زندگی؛ 2- ارزشها و باورهای اجتماعی و خود؛ 3- کلیت در زندگی؛ 4- یک عامل دربهزیستی؛ 5- یک قدرت یا نیروی الهی کنترل و 6- نظارت برتر و تعامل معنوی انسان.
وی معتقد است که سلامت معنوی یکی از ابعاد بنیادین سلامت و بهزیستی و نیروی هماهنگکننده و تکمیل کنندهی سایر ابعاد سلامت انسان (ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و هیجانی) است(62).
سلامت معنوی در این مدل با اصطلاح حالتی از بودن، احساسات مثبت، شناخت ارتباط فرد با خود، دیگران و یک نیروی ماورایی و نیز فطرت بیان میشود.که در صورت دارا بودن آن(سلامت معنوی) فرد احساس هویت، کمال رضایتمندی، لذت، خرسندی، زیبایی، عشق، احترام، نگرش مثبت، آرامش، توازن درونی میکند و دارای هدف و جهت زندگی میشود(63).
در این مدل ابعاد سلامت معنوی به صورت ابعاد فردی، اجتماعی، محیطی و متعالی مطرح شده است(62). همچنین ویژگیهای سلامت معنوی شامل اعتقاد به نیروی مافوق، نیاز به ارتباط با دیگران، هماهنگی درونی، حفظ تمامیت وجودی خود و سیستمهای حمایتی قوی، مراقبت از طبیعت و حس ارتباط با جهان پیرامون است(64).
فیشر جهت اندازهگیری سلامت معنوی ابزار سلامت معنوی و زندگی محور را طراحی کرده است که پرسشنامهای برای سلامت معنوی و معیارهای زندگی است. در این ابزار 4 حیطهی سلامت معنوی که عبارتند از شخصی، همگانی، محیطی و متعالی در نظر گرفته شده است و شامل 20 سوال میباشد که در واقع منعکس کنندهی کیفیت ارتباطات افراد با خودشان، با سایرین، با خدا و با محیط در حوزههای همگانی، شخصی، محیطی و متعالی سلامت معنوی است. این ابزار شامل دو بخش به صورت ذیل است:
الف) اندازهگیری زندگی محور شامل ایده آل های افراد برای سلامت معنوی است که در چهار سری از ارتباط به صورت «ارتباط با خود، دیگران، محیط و خدا» بروز میکند
ب) اندازه گیری سلامت معنوی در مورد تجربیات زندگی فرد و عکس العملی که در آن زمان از زندگی انجام میدهند سؤال میکند(64).
این مدل باوجود توجه و تمرکز بر سلامت معنوی در کنار سایر ابعاد سلامتی، فاقد دستورالعمل تجویزی برای اجرا در بالین است.

مدل مراقبت معنوی در ایران
کریم اللهی در ارائهی این مدل بر این باور است، در پرستاری همه جانبه(مراقبت کل نگر)، پرستار مراقبت را نه‌تنها برای جسم و ذهن بلکه برای روح مددجو نیز فراهم می‌سازد. برآورده ساختن نیازهای معنوی بیمار موجب کاهش رنج وی شده و موجب بهبودی جسمی و ذهنی (روانی) می‌گردد.
با استفاده از این مدل کل‌نگر، معنویت تأثیر مثبتی بر سلامت فرد می‌گذارد، زیرا روح، ذهن را و ذهن بدن را کنترل می‌کند، بنابراین معنویت به زندگی فرد نفوذ می‌کند. اگر مراقبت کلنگر یک اصل پذیرفته شده در پرستاری است، توجهات معنوی نباید مورد غفلت قرارگیرد.
این مدل بر این باور پایهریزی شده است که منابع معنوی برای بیماران، منابع سازگاری مهمی هستند و یافتن معنا در زندگی ارتباط مثبتی با سلامت جسمی و روانی دارد.
ساختار این مدل شامل موارد زیر است:
اجزاء مراقبت معنوی
ارکان مراقبت معنوی
موانع مراقبت معنوی

ساختار مراقبت معنوی
در مراقبت معنوی باید نیازهای معنوی بیماران بررسی شده و توسط مراقبین رفع گردد. رفع این نیازها منجر به رفع دیسترس معنوی میگردد که در نهایت سلامتی معنوی را برای بیماران به ارمغان می آورد(65).

الگوی مراقبت معنوی در بیماران
این مدل که قرابت زیادی با مدل فیشر دارد، بر اساس زمینه موجود در کشور و عموماً بر اجرای مراقبت معنوی در بیمارستان تمرکز یافته است و مراقبتهای بعد از ترخیص یا جامعهنگر در آن مورد توجه قرار نگرفته است.
متون بررسی شده در مرحله دوم؛ که در بخش اول، متمرکز بر مفاهیم استخراج شده از پژوهش و شفاف سازی آنها بود و دربخش دوم، جهت کمک به توسعه مدل بویژه کاربردی کردن آن مورد استفاده قرار گرفت؛ نشان داد که هر کدام از تئوریها یا مدلها به جنبهای از پاسخهای انسانی به آسیب و بیماری توجه کردهاند. همچنین بعضی مدلها علیرغم توجه به اغلب ابعاد وجودی انسان به دلیل انتزاعی بودن و پیچیدگی فاقد دستورالعمل تجویزی و قابلیت کاربرد برای مراقبت و بازگرداندن بیماران سوختگی به جامعه می باشند. لذا تلاش گردید جهت رفع این خلاء مدلی ارائه گردد که اولاً تمامی ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی انسان را مورد توجه قرار داده؛ ثانیاً بتوان در قالب فرآیند پرستاری علاوه بر مراقبت در حین بستری، در مرحله بعد از ترخیص یعنی تا زمان بازگرداندن بیماران به یک زندگی معنی دار از آن استفاده نمود.

فصل سوم

این فصل به توضیح روش پژوهش، توانایی محقق در انجام مطالعه کیفی، محیط جمعآوری دادهها، جامعهی پژوهش، انتخاب مشارکتکنندگان و ویژگیهای آنها، فرآیند جمعآوری و تجزیه و تحلیل دادهها، صحت و استحکام دادهها و ملاحظات اخلاقی میپردازد.
روش پژوهش
هدف این مطالعه، ادراک و تبیین فرایند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه و طراحی یک مدل مراقبتی بود. به دلیل سنخیت سوال و هدف پژوهش از یک سو ودریافت پاسخهای مرتبط، کامل و جامع در مورد موقعیت مورد علاقهی پژوهشگر از سوی دیگر؛ در این پژوهش از روش گراندد تئوری با نسخهی کوربین و اشتراس(2008) که با تحلیلی سیستماتیک به کشف فرآیندهای نهفته در پس تعاملات اجتماعی تاکید دارد به عنوان روش مناسب برای مطالعه، استفاده شد. گراندد تئوری یک روش تحقیق کیفی است، که برای بررسی فرآیندهای روانی اجتماعی موجود در تعاملات انسانی بکار میرود. هدف از آن، بررسی عمیق تجارب، اعمال بالینی، رفتارها، عقاید و طرز فکرهای افراد و گروهها، به همان نحوی است که در زندگی واقعی آنها روی میدهد(66). محقق با بهکارگیری این روش در صدد توضیح فرآیندهای روانی - اجتماعی، یا ساختارهای کلیدی است که از متن دادههای تجربی استخراج نموده است. هدف محقق آن است که از لحاظ نظری به تشریح و تبیین یک پدیده خاص نایل آید. در این روش، الگو یا تئوری به صورت استقرایی از مطالعهی پدیدهای که نمایندهی آن است بدست آمده و به طور مشروط و موقت، تایید میشود، به عبارت دیگر این تئوریها مربوط به زمینه و شرایطی هستند که در آن توسعه یافتهاند(67).
در این مطالعه ادراک و تبیین فرآیند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی مورد کنکاش و سوال پژوهشگر بود. این سوال از انعطافپذیری و ازادی لازم برای ژرفکاوی پدیده برخوردار بود. ضمن اینکه سنخیت بین سوال پژوهش با موضوع مورد مطالعه نیز قابل درک بود. پیش فرض این سوال برای پژوهشگر این بود که لااقل در این جامعه و این مکان، همهی مفاهیم مربوط به پدیده هنوز تعریف نشدهاند و یا لااقل روابط بین مفاهیم چندان توسعه نیافته است. همچنین، تشخیص سیالیت و فرایند مداری موقعیت تحت مطالعه زمینهی انگیزشی دیگری برای انتخاب این روش توسط پژوهشگر برای انجام مطالعه بود.
شلدون مینویسد: «واقعیت، یک امر سیالی است که مرتبا در حال خلق وتعدیل میباشد. بهعلاوه، از آنجایی که گراندد تئوری یک رویکرد فرآیند مداری است تا یک رویکرد محصولمدار؛ به جای انجام یک توصیف متمرکز بر باورها و ارزشها که در مطالعهی قومیت نگاری مد نظر است؛ یا تلاش در جهت تبیین ماهیت یا جوهرهی یک تجربه که در پدیدار شناسی مورد توجه میباشد؛ در پی پیدا کردن تغییری است که در طی زمان حاصل آمده و اجازه میدهد، تا شرکتکنندگان در مطالعه به بیان داستان به همان شکلی که دیدهاند بپردازند»(68).
در پژوهش حاضر نیز با توجه به اینکه تجربه معلولیتهای نسبی و شدید، تغییر شکلها و ناهنجاریها بویژه در چهره و مناطق قابل رویت که منجر به انزوای تدریجی بیمار مبتلا به سوختگی از اجتماع میشود(69)، ماهیتی چند بعدی و تعاملی داشته و تحت تاثیر هر دو عامل فردی و اجتماعی قرار میگیرد(13)، همچنین به دلیل اینکه بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه به صورت فرایندی دشوار و طولانی با تحمل درمانهای طاقت فرسای پزشکی و توانبخشی در طی گذر از بیمارستان به جامعه و در بستری از تعاملات اتفاق میافتد(23)؛ پیش فرض اساسی ما در راستای تئوری تعامل سمبولیک و در نتیجه انتخاب رویکرد گراند تئوری است. چرا که برای پی بردن به فرآیند بازگشت بیمار مبتلا به سوختگی به جامعه باید دیدگاه مشارکتکنندگان، تعاملات آنان با سایر افراد، تفسیر آنان از بازگشت به جامعه، راهبردهایی که جهت بازگشت مجدد انتخاب میکنند و موارد استفاده از آن راهبردها را مورد توجه قرار داد.
توانایی محقق در انجام مطالعه کیفی
مهارت محقق در تحقیق نقش به سزایی دارد(34)، زیرا درمطالعات کیفی محقق، ابزار جمعآوری اطلاعات بوده و فرآیند تجزیه و تحلیل دادهها را انجام میدهد، لذا آموزش محقق، خصوصیات و تجارب او برای اطمینان از صحت دادهها و نتایج مهم هستند(19). ویژگیهای یک محقق گرانددتئوری شامل این موارد است: توانایی برگشتن به عقب و تجزیه و تحلیل نقادانهی موقعیتها، توانایی تشخیص و پی بردن به تورش، داشتن تفکر انتزاعی، انعطاف پذیری و داشتن دید باز جهت انجام نقد مفید و سازنده، حساس بودن به گفته ها و اعمال مشارکتکنندگان، علاقه مندی به کار و احساس تعهد به انجام(70). از سوی دیگر طراحی و اجرای روش تحقیق کیفی نیاز به مهارت خاصی دارد که برخی معتقدند فقط از طریق ارتباط رایزنی با یک محقق کیفی باتجربه امکان پذیر است(71). به همین منظور پژوهشگر جهت انجام این تحقیق علاوه بر گذراندن واحدها و کارگاههای روش تحقیق کیفی، پژوهش حاضر را تحت نظارت و راهنمایی اساتید راهنما و مشاور آشنا با روش تحقیق کیفی انجام داد.
جمعیت پژوهش
در این مطالعه فرآیند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه بررسی شد. از آنجا که فرد مبتلا به عنوان هستهی اصلی مفهوم بازگشت به جامعه مطرح بود؛ لذا جمعیت اصلی این پژوهش، بیماران بزرگسال دارای سابقه سوختگی که مایل به شرکت در مطالعه و مصاحبه بودند؛ را شامل گردید. جهت بررسی روند زمانی، حداکثر تنوع از نظر زمان بعد از سوختگی در مبتلایان مد نظر قرار گرفت. همچنین درصورت لزوم و به منظور تکمیل نظریه در حال تکوین خانواده، پزشکان پرستاران و سایر افرادی که به نوعی در کمک به بازگشت این بیماران دخالت داشتند به عنوان بخشی ازمشارکتکنندگان در نظرگرفته شدند.
محیط جمع آوری دادهها
محیط پژوهش کیفی عرصهی واقعی رخداد پدیدههاست؛ یعنی در محلی که افراد موردنظر به سر میبرند و تجربیات آنها در آن روی میدهد(19).
مشارکتکنندگان در این پژوهش از مرکز تخصصی بیماران مبتلا به سوختگی بیمارستان سینا در تبریز (به عنوان مرکز ارجاع شمال غرب کشور) گزینش شدند. لازم به توضیح است که بیماران مراجعه کننده به این مرکز از تنوع مذهبی، نژادی و فرهنگی برخوردار هستند. پس از انتخاب مشارکتکنندگان بر اساس مراجعه به پروندههای ترخیصشدگان و با هماهنگی لازم با آنها جمعآوری دادهها در محل انتخابی پژوهشگر و بر اساس تمایل مشارکتکنندگان، در مکانی مناسب جهت مصاحبه در بخشهای ترمیمی بیمارستان سینا، دفتر کار محقق و منزل مشارکتکنندگان صورت گرفت.
فرآیند انتخاب مشارکتکنندگان
در این مطالعه نمونهگیری به صورت مبتنی برهدف آغاز شد. به این ترتیب که در ابتدا با مراجعه به واحد مدارک پزشکی بیمارستان سینا پروندههای بیماران سوخته ترخیص شده به دست آمد، سپس با توجه به آدرس و شماره تماس ثبت شده در پرونده با آنان تماس گرفته شد و در صورتی که به خوبی قادر به صحبت کردن در مورد موضوع بوده و تمایل به این گفتگو را داشتند، انتخاب میشدند.
اگرچه در ابتدا نمونهگیری به صورت هدفمند انجامشد، در ادامه، نحوهی نمونهگیری عمدتاً بر پایهی نمونهگیری نظری انجام شد. این نمونهگیری بر مبنای مفاهیمی است که ارتباط نظری آنها با نظریه در حال تکوین به اثبات رسیده است. راهنمای نمونهگیری نظری سوالهایی هستند که در ضمن تجزیه تحلیل بروز میکنند و به محقق کمک میکنند تا مقولات مناسب مربوط، خصوصیات آنها و ابعادشان را کشف کند(30). جیآن در سال2004، مینویسد: «نمونهگیری نظری عبارت از فرایند جمعآوری دادهها جهت خلق تئوری به گونهای که تحلیلگر، همزمان دادهها را جمعآوری، کدگذاری و تحلیل کرده وتصمیم میگیرد که چه دادههایی در مرحلهی بعد باید جمعآوری کند و کجا باید انها را بیابد؛ تا به طرح تئوری به شکلی که پدید میآید برسد»(72). همچنین دیک، بیان میکند: «بدنبال ظهور طبقات باید تنوع نمونهها را رعایت کرد. مقصود از نمونهگیری در این مرحله باید استحکام بخشی به طبقه و زیر طبقات مربوطه ونوع ارتباط طبقات با همدیگر باشد(73). نمونهگیری نظری چیزی فراتر از نمونهگیری انتخابی یا مبتنی بر هدف است. این نوع نمونهگیری ممکن است ضمن حرکت از یک محیط به محیط یا کانون دیگری، ادامهیافته و نمونهی دیگری انتخاب شود. انتخاب نمونه ممکن است همچنین به افراد، فعالیتها یا حوادث خاصی که نیازهای پروژهی تحقیق یا ملاحظات عملیتر را هدایت میکند، تمرکز داشته باشد(74). بنابراین، نمونهگیری نظری یک بخش هماهنگ و جامعی از روش مقایسهی مداوم در جمعآوری و تحلیل دادهها میباشد. به هرحال، کیفیت تئوری خلق شده نه تنها به مقدار دادهها بلکه به کیفیت و تحلیل دادهها بستگی دارد(67).
دستیابی به مشارکتکنندگان بعدی با حضور در مطب پزشکان متخصص جراحی پلاستیک، درمانگاه سوختگی و یا بخشهای ترمیمی و یا بر حسب موقعیت ادامه پیدا میکرد.
معرفی مشارکت کنندگان
مشارکت کنندگان در این مطالعه شامل 16 قربانی سوختگی بزرگسال زن و مرد ، 2 نفر از اطرافیان قربانی و 2 نفر از پرسنل بیمارستان شامل 1 نفر پرستار و 1 نفر پزشک بودند.23 مصاحبه رسمی با شرکتکنندگان انجام گرفت. سه ملاقات غیر رسمی با مشارکتکنندگان انجام شد. کلیه مشارکتکنندگان مسلمان، ایرانی و ساکن آذربایجان شرقی، غربی و کردستان بودند. مشخصات شرکت کنندگان در جدول1-3 ارائه شده است. یک یادداشت مکتوب از قربانیان به دست آمد. یک بیوگرافی مطالعه شد و بسیاری از اسناد مربوط به حوادث سوختگی در کشور بررسی قرار گرفت.
جدول شماره 1-3 مشخصات شرکتکنندگان در پژوهش «فرآیند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه و طراحی یک مدل»
کد وضعیت
مشارکت کننده سن
(سال) جنسیت تحصیلات تاهل وضعیت اقتصادی شغل وسعت سوختگی
(درصد) علت سوختگی شدت سوختگی مدت زمان بعد از سوختگی نمره کیفیت زندگی(از 160)
BSHS-Q
1 مبتلا
44 مونث کارشناس ارشد مطلقه خوب مدرس دانشگاه 40 عمدی-آتش نفت شدید 20 سال 139
2 مبتلا
43 مونث ابتدایی متاهل متوسط خانه دار 30 تصادفی-اتش شدید 30سال 97
3 مبتلا
59 مذکر دیپلم متاهل متوسط بازنسته دولت 9 تصادفی-حرارت متوسط 6 ماه 107
4 مبتلا
25 مذکر دبیرستان مجرد متوسط کارگر 6 تصادفی-برق شدید 6 ماه 55
5 مبتلا
21 مذکر دیپلم مجرد متوسط آزاد 50 حادثه-آتش شدید 10 سال 87
6 مبتلا
46 مونث راهنمایی متاهل خوب کارمند 25 حادثه -آتش شدید 20 95
7 مبتلا
24 مونث دیپلم مجرد متوسط خانهدار 30 حادثه -آتش شدید 6 سال 140

ادامه جدول شماره 1-3 مشخصات شرکتکنندگان در پژوهش «فرآیند بازگشت بیماران مبتلا به سوختگی به جامعه و طراحی یک مدل»
کد وضعیت
مشارکت کننده سن
(سال) جنسیت تحصیلات تاهل وضعیت اقتصادی شغل وسعت سوختگی
(درصد) علت سوختگی شدت سوختگی مدت زمان بعد از سوختگی نمره کیفیت زندگی(از 160)
BSHS-Q
8 مبتلا
23 مذکر کاردانی مجرد خوب کارمند 15 حادثه-آتش متوسط 7سال 147
9 مبتلا
29 مونث ابتدایی مطلقه خوب خانهدار 12 عمدی- آتش نفت شدید 2 سال 10 مبتلا
25 مذکر دیپلم مجرد متوسط آزاد 30 حادثه شدید 3سال 100
11 مبتلا
40 مذکر ابتدایی متاهل متوسط آزاد 40 حادثه-آتش شدید 5 سال 98
12 مبتلا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *