دانلود پایان نامه - دانلود پایان نامه

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

فصل اول
کلیات پژوهش
1 – 1 طرح موضوع و تعریف آن
در دنیای به هم پیوسته امروز، اقتصاد، سیاست و امنیت، بیش از گذشته میان ملتها درهم تنیده شده است. انگیزه برقراری ارتباط با مردم آنسوی مرزها، به طور فزایندهای در درون شهروندان قرار دارد که از طریق کانالهای ارتباطی دیجیتال و زنده با دنیا در ارتباط هستند. دیپلماسی شهروندی مفهومی است که دربرگیرنده دو بخش است: بخش شهروندی، که غیررسمی و مستقل از دولت است و در تلاشی فردی در جهت منافعش فعالیت میکند و بخش دیپلماسی، که چهارچوبی برای همکاری میان کشورها را شامل میشود.
عبارت دیپلماسی شهروندی برای اولین بار توسط «دیوید هافمن» به کار رفت. (برگرفته از سایت ویکی پدیا، 2012) اما مفهوم دیپلماسی شهروندی را باید در ایده برنامهای به نام «مشارکت مردم با مردم» و در سالها قبل جستجو نمود. در 11 سپتامبر 1956، به درخواست ژنرال «دوایت آیزنهاور»، کنفرانسی با نام «مشارکت مردم با مردم» در واشنگتن برگزار شد. در این کنفرانس از افرادی که به شکلهای مختلف در جامعه آمریکا دارای نقش برجستهای بودند، دعوت به عمل آمد. همزمان با برگزاری کنفرانس، سخنرانیها، جلسات و کارگاههای مختلف نیز برای سازماندهی برنامه «مشارکت مردم با مردم» به اجرا درآمد. آیزنهاور بر این عقیده بود که ارتباط میان مردم آمریکا با مردم کشورهای دیگر، تصویر ایالات متحده را در خارج از کشور بهبود میبخشد و هنگامی که روابط بینالمللی پرتنش و تیره و تار باشد، زمینه را برای برقراری صلح فراهم میکند. این سخنرانی، پایه و مبنایی را برای برنامه «مشارکت مردم با مردم» پایهریزی کرد و به مردم آمریکا نشان داد که چگونه میتوانند در سیاست خارجی ایالات متحده سهیم باشند.
به این ترتیب مفهومی به نام دیپلماسی شهروندی و شهروند دیپلمات وارد عرصه روابط بینالملل شد. در دائرهالمعارف ویکیپدیا نیز در تعریف مفهوم دیپلماسی شهروندی آمده است: دیپلماسی شهروندی (دیپلماسی مردم)، مفهومی سیاسی از شهروندانی معمولی است که به عنوان نماینده یک کشور، چه به صورت ارادی و چه به صورت غیرارادی، ایفای نقش میکنند. دیپلماسی شهروندی زمانی به اجرا درمیآید که کانالهای رسمی قابل اعتماد و یا مطلوب شناخته نشوند؛ به طور مثال، هنگامی که دو کشور، دولتهای یکدیگر را به رسمیت نمیشناسند، دیپلماسی شهروندی میتواند ابزار مطلوبی برای سیاستمدار باشد. (برگرفته از سایت ویکی پدیا، 2012)
دیپلماسی شهروندی، روشی است که در آن افراد به عنوان نماینده غیررسمی کشور خودشان ایفای نقش میکنند. اغلب، خاطره ماندگار دیدارهای چهره به چهره میانفردی با مردمی از کشورهای دیگر، باعث افزایش درک دوجانبه میگردد و مردمی که سوابق متفاوتی دارند، میتوانند ارزشها و منافع مشترکی پیدا کنند و حتی احساسات منفی نسبت به یکدیگر را نیز کاهش دهند. دیپلماسی شهروندی میتواند کاملا مستقل از فعالیتهای دیپلماسی رسمی باشد. (داوسون، 2011)
از آنجا که هسته نظریه دیپلماسی عمومی «ارتباطی هدایتشده با افراد خارجی به منظور تاثیر گذاشتن بر افکار آنان و سرانجام، تاثیر گذاشتن بر دولتهای آنهاست»، در همین چهارچوب، دیپلماسی شهروندی، فعالیتهایی در زمینههای تبادل اطلاعات، آموزش و فرهنگ با هدف آشنایی بیشتر ملتها به ویژه، ملتهای درگیر اختلاف و به منظور حسنتفاهم و دستیابی به دیدگاهها و ارزشهای مشترک میان آنان است تا به این وسیله، بتوان علاوه بر ایجاد تصویری مطلوب از کشور متبوع خود در افکار عمومی، در نهایت بتوان بر جهتگیریهای سیاسی سایر کشورها نسبت به یکدیگر تاثیرگذار باشد.
شهروندان دیپلمات، کسانی هستند که خود را برای برقراری ارتباط دوجانبه با شهروندان سایر کشورها به منظور ایجاد حسن تفاهم و دستیابی به دیدگاهها و ارزشهای مشترک، مسئول میدانند. آنها با استفاده از رسانههای نوین و یا سایر امکانات و وسایل، به ارائه تصویری مطلوب و مساعد از کشورشان میپردازند؛ در عین حال که به هویت ملی، ارزشها، دیدگاهها، فرهنگ و تاریخ کشورهای دیگر نیز احترام میگذارند.
شهروندان دیپلمات میتوانند با استفاده از اینترنت و امکانات و ابزارهایی چون: شبکههای اجتماعی، تالارهای گفتگو، سایتها و وبلاگهای شخصی، تلفن همراه و دوربینهای دیجیتال، اطلاعات خود را با شهروندان کشورهای دیگر به اشتراک بگذارند. گاهی اطلاعات ارائه شده علاوه بر اخبار مربوط به حوادث و رویدادها، موضوعات مختلفی از جمله تاریخ، فرهنگ، زبان، هویت، آداب و رسوم، ارزشها، نگرشها و اشتراکات مذهبی و قومی را نیز دربرمیگیرد. آنان از طریق روابط غیررسمی دیپلماتیک و خارج از قوانین و مقررات تعریف شده دولتی، به ایجاد رابطه با مردم کشورهای دیگر میپردازند. شهروندان دیپلمات با انتخاب دیالوگی که به طور دوجانبه معنادار و سودمند است، از طریق رسانههای نوین با یکدیگر به بحث و گفتوگو میپردازند و حسن نیت و احترام خود را نسبت به فرهنگ، قوانین و روش زندگی شهروندان سایر کشور نشان میدهند. رفع سوء تفاهمات، همدلی، درک و شناخت بهتر یکدیگر، احترام متقابل، یادگیری و کسب اطلاعات راجع به طرز فکر و دیدگاههای دیگران در جهان امروز، از طریق دیپلماسی شهروندی میسر شده که میتوان از آن، جهت ایجاد تغییرات مثبت در جامعه جهانی و حرکت به سوی صلح جهانی استفاده نمود.
در عصر اطلاعات و جهانیشدن ارتباطات، رشد و توسعه تکنولوژیهای نوین ارتباطی به آنجا رسیده است که امکان برقراری ارتباط میان مردم کشورهای مختلف در اقصی نقاط جهان فراهم آمده است. امروزه تخمین زده میشود، 2/30 درصد از مردم جهان به اینترنت دسترسی داشته باشند که البته این مقدار در بعضی کشورها به بالای 50 درصد میرسد. (آمریکا 30/ 78 درصد و اروپا 3/58 درصد)
دسترسی به تکنولوژیهای نوین ارتباطی از جمله اینترنت، باعث گردیده تبادل اخبار و اطلاعات و تعامل مستقیم میان مردم کشورهای مختلف با سرعتی شگفتانگیز صورت گیرد؛ بدون آنکه اطلاعات مبادله شده توسط سازمانهای خبری و مقامات دولتی مورد جرح و تعدیل قرار گیرد. اولین تصاویر منتشر شده از واقعه 11 سپتامبر در سال 2001، سونامی اقیانوس هند در سال 2004، شورش مخالفان دولت چین در لهاسا و تبت، بمبگذاریهای انتحاری در افغانستان و عراق، و ناآرامیهای خاورمیانه در سال 2011، درگیریهای خونین سوریه در سال 2012، همگی حاصل کار شهروندانی بوده است که از طریق یک تلفن همراه یا یک دوربین دیجیتال توانستهاند لحظات تکرارناپذیری در تاریخ بشر به ثبت برسانند.
رسانههای نوین در دیپلماسی شهروندی نقش قابل توجهی ایفا میکنند. رسانههای نوین امکان برقراری ارتباط میان شهروندان را فراهم ساخته و به آنها در جهت پیشبرد اهداف دیپلماسی شهروندی یاری میرساند. «کراف»و «کرامناچر»معتقدند رسانههای نوین، سازنده یک میدان عمومی و ارگانیک هستند که مرزهای جغرافیایی را پوشش میدهند و راه را برای ایجاد فضای عمومی جهانی هموار میسازند. در چنین مفهومی، رسانههای نوین، شهروندان را به ابزاری مجهز میسازند که به یک مجموعه عظیمی از اطلاعات، افکار و عقاید دسترسی داشته باشند. اطلاعات تمرکززدایی شده و در دسترس گستره وسیعی از افراد قرار دارد. برخلاف وسایل ارتباط جمعی، اینترنت، دسترسی به اطلاعات بیشتری را برای تعداد بیشتری از مردم، بدون کنترل متمرکز یک منبع، امکانپذیر ساخته است. حذف کنترل انتشار اطلاعات توسط نخبگان، نوعی قدرتمندسازی تلقی میگردد. رسانههای نوین، شکلهای جدید از خودبیانگری و تعهد را ممکن ساخته است. این رسانهها، «جوامع جدید گفتمانی» ایجاد کردهاند که میتوانند به نیروهایی تبدیل شوند که توانایی تاثیرگذاری بر حوزه عمومی را داشته باشند. تکنولوژیهای جدید، نظیر وبلاگها و ویکیها، این جوامع جدید را پرورش میدهند و امکان برآورده ساختن تعدادی از شرایط سخت و دقیق گفتمان هابرماس را فراهم میکنند. (کراف و کرامناچر، 2011، ص 7)
کستلز به رسانههای نوین، نگاهی ساختاری دارد و معتقد است تکنولوژی به تنهایی قادر نیست تغییر سیاسی ایجاد کند یا نابرابری را کاهش دهد؛ بلکه شبکههای نوین رسانهای این فرصت را در اختیار شهروندان میگذارند تا با استفاده از پتانسیل شبکهبندی با قدرت تعاملی بسیار بالا، شبکههای مختلف را حول ارزشها و علاقهمندی خود مجددا برنامهریزی کنند که به سادگی از سوی شرکتهای رسانهای و دولتها سرازیر نشوند. شهروندان میتوانند از منابع رسانههای نوین، شبکهها و اشکال جدید تعامل و همکاری استفاده کنند تا ساختارهای جدید اجتماعی ایجاد کنند. شبکههای نوین رسانهای، استقلال اقتصادی-سیاسی بیشتری برای شهروندان فراهم میکنند؛ زیرا آنها میتوانند محتوای سیاسی را تولید، منتشر و دریافت کنند. (هکر و مورگان، 2011، ص 103)
«برگس»، نقش دیپلماسی شهروندی را در نبود روابط رسمی میان دولتها چنین توضیح میدهد: مدیریت تعارضات رسمی، گاهی اوقات غیرقابل انجام و اجراست؛ زیرا مباحثهکنندگان کاملا با هم بیگانه هستند، رهبران تمایلی به تغییر شرایط ندارند و مباحثه ممکن است با منازعات بیشتری درهم تنیده شود. در چنین شرایطی، اگر میانجیگران غیررسمی، در یک زمینه غیررسمی با یکدیگر ملاقات (دیدار) داشته باشند، میتواند سودمند واقع گردد؛ چنین گفتگوهایی گاهی میتواند منجر به توافقات جدیدی شود و رویکردهای ابتکاری تولید کند که در فرآیندهای رسمی مذاکرات، مورد اقتباس قرار گیرد. به طور مثال، دیپلماسی شهروندی به مشارکتکنندگان کمک میکند که عقاید قالبی منفی نسبت به یکدیگر را از بین ببرند. وقتی که مشارکتکنندگان از قصد و نیت یکدیگر باخبر شوند، میتوانند با یکدیگر همدلی کنند و زمینه را برای اعتماد متقابل فراهم نمایند. (برگس، 2013)
«دالگرن»با استفاده از مفهوم حوزه عمومی، تاثیرگذاری شهروندان بر سیاست را با استفاده از اینترنت به طور کلی چنین توضیح میدهد: شهروندان میتوانند از طریق اینترنت به گفتگو و تعامل پیرامون مسائل و موضوعات مورد علاقه خود بپردازند و از این طریق «افکار عمومی» به عنوان صدای مردم شکل بگیرد و هر یک میتوانند در مخالفت با یک مسئله و موضوعی اجتماعی و سیاسی دست به «کنش» مناسب بزنند. به عبارت دیگر و بر اساس گفته دالگرن، «در حوزه عمومی، استدلال فعالانه عموم مردم درباره عقاید و دیدگاههای خویش پدید میآید. از طریق این گفتمان است که افکار عمومی شکل میگیرد و به نوبه خود در شکلگیری سیاستهای دولتی و رشد جامعه در مفهوم کلیاش موثر میافتد.» (دالگرن، 1385، ص 20) اینترنت به عنوان فضایی که دارای امکاناتی برای شکلگیری انواع جدیدی از حوزه عمومی است، مطرح میشود. مهم‌ترین مثال برای حوزه‌ عمومی در اینترنت، امکان شکل‌گیری اجتماعات مجازی است، که با ایجاد شبکه‌های روابط اجتماعی به بحث و گفتگوی اینترنتی و تعامل با هم می‌پردازند. در این میان، اینترنت به مثابه یک حوزه عمومی، امکان پیوند دادن افراد مختلف را از زمینه‌های اجتماعی مختلف در یک فضای بحث را فراهم می‌کند. (پاپاچاریسی،2004، ص 384)
اهمیت مفهوم تعامل میان شهروندان در جوامع شبکهای شده امروزی را میتوان در توضیحات کستلز یافت. کستلز با معرفی مفهوم نقاط اتصال یا گرهها، آنها را بر جامعه تاثیرگذار میداند و برایشان نقش قابل توجهی در تغییرات اجتماعی قائل است. وی در این رابطه مینویسد: شبکهها، دارای نقاط اتصال (گرهها) هستند. این نقاط، از طریق ارتباط به هم میپیوندند تا شبکههای موثری باشند. وقتی که یک نقطه اتصال نتواند به نقطه دیگری متصل شود، از شبکه حذف میگردد. چنین نقاطی از اعمال نفوذ بر سازمانهای اجتماعی کنار گذاشته میشوند. اما آن دسته از نقاطی که بخشی از شبکه هستند و تاثیرشان را بر جامعه اعمال میکنند، میتوانند با استفاده از ایجاد تغییرات در الگوهای موجود ساختارهای اجتماعی یا با تقویت آنها، تاثیر خود را افزایش دهند. کستلز معتقد است کارکرد و معنی نقطه اتصال در یک شبکه، به برنامههای شبکه و تعامل آن نقطه با سایر نقاط بستگی دارد. اعضای یک شبکه (نقاط اتصال یا گرهها) که بیشترین ارزش را دارند و یا قدرت یافتهاند، در حقیقت آنهایی هستند که بیشترین کمک را به شبکه میکنند تا به اهداف خود دست یابد. بالعکس، اعضایی که برای رسیدن شبکه به اهدافاش قادر به کمک نیستند، حذف میشوند و یا با اعضای دیگری جایگزین میگردند. (کستلز، 2009، ص 438)
نمونههای زیادی از دیپلماسی شهروندی، را میتوان در عرصه روابط بینالملل، یافت. «دیوید بولیر»، میگوید: شمار زیادی از مردمی که از لحاظ جغرافیایی در انزوا به سر میبرند، میتوانند با استفاده از اینترنت و رسانههای متکی به آن، در قالب اجتماعات مجازی سازماندهی شوند. اینترنت برای این مردم، راهکارهایی را برای بازگشت به سرزمین خود ارائه میکند. تماسهای اینترنتی بین شهروندان داخل کشورها و اهالی ساکن در کشورهای خارجی، شکلگیری اعتراضات در پکن علیه شورشهای ضد چینی که در سال 1998 در اندونزی اتفاق افتاد را آسان کرد. (نای، 1387، ص171) یکی از نمونههای گروههای پراکنده که به طور موثر، از اینترنت و رسانههای دیگر برای تاثیرگذاری بر سیاست در وطن خود استفاده کردند، اجتماع تبعید شده اهل غنا بودند. در انتخابات سال 2000، اولین فرصت واقعی غناییها برای تعویض حکومتشان از طریق یک وسیله دموکراتیک بود. شبکههای مجازی شکل گرفته توسط این گروه، در فراهم کردن حمایتهای مالی و سیاسی برای نامزدهای مخالف، بسیار کارآمد عمل کرد. (همان، ص172)

متن کامل در سایت امید فایل 

هندیها و پاکستانیها، از طریق اینترنت و تشکیل اجتماعات مجازی و گفتگو راجع به موارد مورد اختلاف هر دو ملت، سعی در ایجاد فضای مساعد برای گفتگوهای رسمی میان دو دولت و برقراری صلح میان دو کشور هستند. ایرانیها در صفحات فیسبوک، تصاویری واقعی از فرهنگ و تمدن ایرانی را به معرض نمایش میگذارند و صلحطلبی را در مقابل سیاستهای تنشزای دولت (پیشین)، تبلیغ میکنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *