*85

centercenter

دانشکده حقوق و علوم سیاسی
رساله دکتری
موضوع:
فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه
استاد راهنما:
آقای دکتر غلامرضا خواجه سروی
اساتید مشاور:
آقای دکتر ابراهیم برزگر
آقای دکتر عباسعلی رهبر
دانشجو:
حسن زارعی محمود آبادی
زمستان: 1393

چکیده:
«سیاست» اساساً عهده دار سامان دهیِ امور عمومی و همگانی است. زیرا مهمترین شاخصه ای که امر سیاسی را از امر غیرسیاسی جدا می کند خیر عموم یا مصلحت عمومی است. از این رو کنش فضیلت مند در این عرصه تابعی از تحقق این خیر و مصلحت خواهد بود. لکن این امر به خودیِ خود اتفاق نمی افتد بلکه سیاست و حکومت و بنابراین نوع سامان دهیِ اجتماع، تحت تأثیر فرهنگ سیاسیِ مردم و به ویژه فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان است. بنابراین هر نوع سامان دهیِ مطلوبِ اجتماع، برای رسیدن به «به زیستی» مستلزم شناختِ فرهنگ سیاسیِ متناسب و متناظر با سامان دهی و نظم سیاسیِ مطلوب و مورد نظر از طریق دسترسی به آبشخورهای اصلی آن است. بنابراین و به عنوان مثال برای عملیاتی کردن الگوی نظم سیاسیِ نبوی-علوی لازم است تا فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ آنان نیز به عنوان عوامل ایجاد کننده و نگهدارنده ی آن نظم سیاسیِ مطلوب، مورد شناسایی قرار گرفته و در عمل نیز به کار گرفته شود. از این رو، موضوع این رساله عبارت است از: «فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه». فرضیه ی اصلی این پژوهش نیز از این قرار است: مهمترین مؤلفه ی فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه علی الخصوص در سطح فرمانروایان عبارتست از:«مصلحت عمومی».
با این حال مشاهده ی سیاست و حکومت در کشورهای اسلامی انسان را به این نتیجه می رساند که یکی از مسائل و آسیب های جدی سیاست و حکومت در اغلب کشورهای اسلامی و از جمله کشور ما ایران؛ کم رنگ بودن و نقصانِ «فرهنگ سیاسیِ معطوف به مصلحت عمومی» به ویژه در سطح فرمانروایان آن کشورها می باشد. از این رو می توان گفت: که در جهان اسلام عملاً سیاست ورزی روی در محاق دارد.زیرا تصمیم گیریِ فرمانروایان نه بر پایه ی «مصلحت عمومی» به عنوان جان و جوهر سیاست بلکه بر پایه یِ مصالح جناحی، شخصی، حزبی، گروهی، عقیدتی، نژادی و در یک کلام «مصلحت خصوصی» می باشد. همین موضوع «مسأله»ی این پژوهش را تشکیل می دهد. به ویژه آن که بر پایه ی این واقعیت موجود در سطح «اسلام محقق»، برخی از اندیشه گران به این نتیجه رسیده اند که ریشه ی این مشکل یا «مسأله» یِ مهم در دین اسلام نهفته است. زیرا به نظر آنان این اسلام است که با تقسیم شهروندان به دوگانه ی «کافر» و «مؤمن» و دوگانه سازیهای مشابه، عملاً جایی را برای مدنیت و سیاست ورزی که خصلتی عام و فراگیر دارد باقی نگذاشته است. از این قرار مدعای این پژوهش آن است که صرف نظر از اسلام تاریخی یا محقق، به طور کلی فرهنگ اسلامی در حوزه ی سیاست و اخلاق از خصلتی «عام گرا» برخوردار بوده و جهان بینیِ اسلامی و سنت سیاسیِ آن نیز زمینه ها و شرایط لازم، برای پیدایش، نُضج و گسترشِ مفهوم «مصلحت عمومی» را به خوبی دارا است. برای اثبات این ادعا نویسنده با استفاده از روش ترکیبی سیره پژوهی، تحلیل متن و اجتهادی به کاوش در نهج البلاغه (به عنوان کتابی که تبلور اعلای اسلام در سطح حاکمیت است) و سایر متون اصیل اسلامی و اسناد صدر اسلام پرداخته و به این نتیجه رسیده است که فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه آن هم در سطح فرمانروایان عبارت است از«فرهنگ سیاسیِ معطوف به مصلحت عمومی».
کلید واژه: فرهنگ سیاسی، مصلحت عمومی، عام گرایی سیاسی، عام گرایی اخلاقی، نهج البلاغه.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
بخش اول: کلیات و مفاهیم
فصل اول: کلیات1.درآمد5
TOC p ” ” h z t “zarei;1” 2- طرح مسئاله 53-اهمیت، اهداف و ابعاد تحقیق PAGEREF _Toc409350305 h 104-سوال اصلی و سؤالات فرعی PAGEREF _Toc409350307 h 125- فرضیه اصلی و فرضیه های فرعی PAGEREF _Toc409350308 h 126- مفروضات پژوهش PAGEREF _Toc409350309 h 137-تعاریف و مفاهیم PAGEREF _Toc409350310 h 137-1.فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350311 h 137-2. فرهنگ سیاسی مطلوب PAGEREF _Toc409350312 h 167-3. مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350313 h 168-سوابق پژوهش PAGEREF _Toc409350314 h 189 – روش تحقیق PAGEREF _Toc409350315 h 2910- سازمان دهی پژوهش PAGEREF _Toc409350316 h 36فصل دوم: فرهنگ سیاسی
1.درآمد PAGEREF _Toc409350327 h 402. واژه ی فرهنگ در زبان های فرنگی PAGEREF _Toc409350329 h 413.واژه‌ی فرهنگ در زبان فارسی PAGEREF _Toc409350330 h 424. ویژگی های فرهنگ PAGEREF _Toc409350331 h 464-1.جمعی بودن PAGEREF _Toc409350332 h 464-2. اکتسابی بودن PAGEREF _Toc409350333 h 474-3.پویایی و تغییر پذیری PAGEREF _Toc409350334 h 484-4. انتقال پذیری PAGEREF _Toc409350335 h 484-5. تاریخی گری PAGEREF _Toc409350336 h 495.تعریف فرهنگ PAGEREF _Toc409350337 h 515-2. تعریف های تاریخی PAGEREF _Toc409350338 h 515-4.تعریف های روان شناختی PAGEREF _Toc409350339 h 526- فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350340 h 546-1. فرهنگ سیاسی در ایران و اسلام PAGEREF _Toc409350341 h 556-2. فرهنگ سیاسی در غرب و سیر تحولات آن تا امروز PAGEREF _Toc409350342 h 586-3. تعریف فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350343 h 627.ویژگیهای فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350344 h 648.طبقه بندی فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350345 h 678-1.تنوع در طبقه بندی فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350346 h 678-2. طبقه بندی های اساسی تر PAGEREF _Toc409350347 h 698-2-1. فرهنگ سیاسی فرمانرویان و فرهنگ سیاسی فرمانبرداران PAGEREF _Toc409350348 h 698-2-1-1. اهمیت فرهنگ سیاسی فرمانروایان PAGEREF _Toc409350349 h 708-2-2. فرهنگ سیاسی مطلوب وفرهنگ سیاسی موجود PAGEREF _Toc409350350 h 718-2-3. فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی و فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت خصوصی PAGEREF _Toc409350351 h 729.خاستگاه و منشا فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350352 h 729-1.دین و ارزش ها مهمترین منشأ و خاستگاه فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350353 h 739-1-1. اهمیت دین و ارزش ها در شکل گیری فرهنگ سیاسی ایران PAGEREF _Toc409350354 h 7510.کارکرد فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350355 h 7611. اهمیت فرهنگ سیاسی PAGEREF _Toc409350356 h 8512.جمع بندی PAGEREF _Toc409350357 h 89فصل سوم: مصلحت عمومی 1.درآمد PAGEREF _Toc409350368 h 932.واژه شناسی «مصلحت عمومی» PAGEREF _Toc409350369 h 963.تاریخ و منشأ پیدایش مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350370 h 983-1. مصلحت عمومی در ایران باستان PAGEREF _Toc409350371 h 993-2. مصلحت عمومی در شرق باستان PAGEREF _Toc409350372 h 1004.اهمیت مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350373 h 1034-1. اهمیت مصلحت عمومی در اسلام و ایران PAGEREF _Toc409350374 h 1055.رابطه ی بین مصلحت خصوصی و مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350375 h 1086.مفهوم و تعریف مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350376 h 1106-1. مفهوم مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350377 h 1106-2. تعریف مصلحت عمومی و یک پرسش اساسی PAGEREF _Toc409350378 h 1116-3. رویکردهای گوناگون در تعریف مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350379 h 1127.نسبت میان فرهنگ سیاسی و مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350380 h 1167-1. یک طبقه بندی جدید و با اهمیت از فرهنگ های سیاسی PAGEREF _Toc409350381 h 1167-1-1.اهمیت این طبقه بندی جدید از نقطه نظر این پژوهش PAGEREF _Toc409350382 h 1177-2. نگاهی به پیوند فرهنگ سیاسی و مصلحت عمومی در گذر تاریخ PAGEREF _Toc409350383 h 1187-3.خاستگاه و ویژگی های فرهنگ های سیاسی معطوف به مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350384 h 1217-3-1.فرد گرایی مقوّم مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350385 h 1217-4.زمینه و بستر لازم برای پیدایش، رشد‌و گسترش فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350386 h 1248- الگوی تحلیل PAGEREF _Toc409350387 h 126بخش دوم: فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه
فصل چهار: فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی در سنت اسلامی- نبوی
1.درآمد PAGEREF _Toc409350393 h 1332.جهان بینی اسلامی زمینه ساز و مستعد پیدایش مفهوم مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350394 h 1343.ناسازگاری جهان بینی اعراب پیش از عصر ظهور با «مصلحت عمومی» PAGEREF _Toc409350396 h 1354. نسبت بین فرهنگ اسلامی- نبوی با مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350397 h 1434-1.«ارسال رسل» و «انزال کتب» برای کدام مصلحت؟ PAGEREF _Toc409350398 h 1434-2. قرآن و مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350399 h 1454-2-1. اختیاری بودن اسلام و ایمان PAGEREF _Toc409350400 h 1464-2-2. معنای اسلام، کفر و ایمان در قرآن PAGEREF _Toc409350401 h 1485. عام گرایی اخلاقی در سنت اسلامی- نبوی PAGEREF _Toc409350402 h 1545-1. دایره ی شمول اخلاق در قرآن کریم PAGEREF _Toc409350403 h 1545-2. نظام اخلاقی عام گرا جایگزین نظام اخلاقی خاص گرا PAGEREF _Toc409350404 h 1575-3.برخی از گزاره های اخلاقی عام گرا از زبان پیامبر(ص) PAGEREF _Toc409350405 h 1606.«عام گرایی سیاسی» در سنّت اسلامی- نبوی PAGEREF _Toc409350406 h 1646-1.سیره ی رفتاری پیامبر(ص) و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350407 h 1666-1-1.میثاق مدینه و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350408 h 1666-1-2. برخی از نامه ها و پیمان های پیامبر (ص) و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350409 h 1716-1-3.صلح حدیبیّه و مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350410 h 1796-1-4.فتح مکه و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350411 h 1827. جمع بندی PAGEREF _Toc409350412 h 187فصل پنجم: فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی در نهج البلاغه
1.درآمد PAGEREF _Toc409350413 h 1942. «مصلحت عمومی» به مثابه «قصدمحورین» خلق نهج البلاغه PAGEREF _Toc409350414 h 1962-1. مصلحت خصوصی «هنجار مرسوم» عهد عثمان PAGEREF _Toc409350415 h 1972-2. امام علی (ع) و به حاشیه راندن فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت خصوصی بازمانده از عهد عثمان PAGEREF _Toc409350416 h 1982-3. امام علی(ع) و به متن فراخواندن فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350417 h 2003.توحید و معاد از وجوه ممیزه ی نهج البلاغه PAGEREF _Toc409350418 h 2023-1.توحید منشأ مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350419 h 2043-2. توحید منشأ کرامت انسانی PAGEREF _Toc409350420 h 2053-3. معاد بستر ساز مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350421 h 2054. نهج البلاغه و عام گرایی اخلاقی PAGEREF _Toc409350422 h 2074-1.بنیادهای انسان شناختی نهج البلاغه PAGEREF _Toc409350423 h 2084-1-1. شأن والا و کرامت ذاتیِ نوع انسانی PAGEREF _Toc409350424 h 2084-1-2. نظام اخلاقی عام گرا و تحول در مفهوم «کرامت» PAGEREF _Toc409350425 h 2114-1-3. نهج البلاغه و اخلاق جهانی PAGEREF _Toc409350426 h 2124-1-3-1. اخلاق جهانی بسترساز مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350427 h 2144-1-4. چند نمونه دیگر از گزارهای اخلاقی عام گرا PAGEREF _Toc409350428 h 2154-1-5.کرامت ذاتی انسان زیر بنای اخلاق، سیاست و حقوق بشر PAGEREF _Toc409350429 h 2165- نهج البلاغه و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350430 h 2185-1- ضرورت تشکیل حکومت در نهج البلاغه و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350431 h 2185-1-1. ضرورت تشکیل حکومت و مصلحت همگانی PAGEREF _Toc409350432 h 2195-2. کار ویژه های حکومت در نهج البلاغه و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350433 h 2235-3 غایات حکومت و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350434 h 2305-3-1. عدالت PAGEREF _Toc409350435 h 2315-3-2. عدالت امری فراگیر و عمومی PAGEREF _Toc409350436 h 2376. چند سند تاریخی و عام گرایی سیاسی PAGEREF _Toc409350437 h 2437. جزیه عامل سیاست ساز و نه سیاست کش PAGEREF _Toc409350438 h 2518. ابزارهای سیاست ورزی و مصلحت عمومی PAGEREF _Toc409350439 h 2558-1- بیعت PAGEREF _Toc409350440 h 2558-2- شورا PAGEREF _Toc409350441 h 2578-3- امر به معروف و نهی از منکر PAGEREF _Toc409350442 h 2598-4- قانون PAGEREF _Toc409350443 h 2648.جمع بندی PAGEREF _Toc409350444 h 270نتیجه گیری PAGEREF _Toc409350445 h 272فهرست منابع و ماخذ PAGEREF _Toc409350446 h 283ضمائم304

بخش اول:
کلیات و مفاهیم

بخش اول این رساله با عنوان کلیات و مفاهیم از سه فصل تشکیل شده است. فصل اول به کلیّات اختصاص دارد. فصل کلیات همان طوری که از اسم آن بر می آید عهده دار نگاهی کلی به سراسر رساله است. از این رو در این فصل به پیکر بندی کلّی رساله شامل طرح مسأله، مفاهیم نظری، سؤالات اصلی و فرعی، فرضیه های فرعی و اصلی، پیشینه ی پژوهش، گفتار در روش، اهمیّت و اهداف تحقیق، و امثال آن عنایت شده است.
فصل دوم و سوم عهده دار توضیح و روشن ساختن دو مفهوم اصلی این رساله یعنی «فرهنگ سیاسی» و «مصلحت عمومی» و نشان دادن نسبت بین این دو مفهوم می باشد.
در فصل دوم که به «فرهنگ سیاسی» تعلق دارد به معنا و مفهوم فرهنگ سیاسی، تحولات معنایی واژه و مفهوم فرهنگ در گذر زمان در غرب و ایران، ویژگیهای فرهنگ و فرهنگ سیاسی، تعاریف، طبقه بندی، لایه های سه گانه ی فرهنگ سیاسی شامل باورها و اعتقادات، اخلاقیات و ارزشها و رفتارها، عادات، رسوم و قوانین (که هر یک ریشه در لایه ی قبلی دارند)، خاستگاه فرهنگ سیاسی، اهمیّت و کارکرد آن پرداخته شده است.
یکی از نکات مهمی که در این فصل به آن پرداخته شده است آن است که از آن جا که هر نوع از نظم و الگوی سیاسی به نوعی خاص از فرهنگ سیاسی تکیه داشته و متناظر و متناسب با آن است برای تحقق الگو و نظم سیاسی مورد نظر امام علی(ع) بر پایه نهج البلاغه لازم است تا عنصر و مؤلفه‌ی پایه یِ فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه در سطح فرمانروایان شناسایی شود تا از رهگذر آموزش، ترویج و سایر ابزارهای لازم، آن مؤلفه و عنصر اساسی فرهنگ سیاسیِ مطلوب نهج البلاغه و آن هم در سطح فرمانروایان، رفته رفته نهادینه شده و در نهایت به فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان تبدیل شده تا بتوان به تحقق نظم و الگوی سیاسیِ مدّ نظر امام علی (ع) امیدوار بود.
از آنجا که بر پایه ی فرضیه ی این رساله مهمترین عنصر فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه همان«مصلحت عمومی» است فصل سوم این رساله به این مفهوم (مصلحت عمومی) اختصاص داده شده است. در این فصل از واژه شناسی مفهوم «مصلحت عمومی» گرفته تا تاریخ و منشأ پیدایش آن، اهمیّت این مفهوم، تعاریف در نزد غرب، شرق و جهان اسلام رابطه ی آن با مصلحت خصوصی و … پرداخته شده است. یکی از موضوعات قابل توجه این فصل تلاش در جهت نشان دادن نسبت بین «فرهنگ سیاسی» و مصلحت عمومی است. برای این منظور تلاش شده است تا به این سؤال پاسخ داده شود که چه نوع از فرهنگها و فرهنگ های سیاسی مستعد پیدایش، رشد و گسترش مفهوم مصلحت عمومی هستند. پاسخ به این سؤال سبب شده است تا بین «فرهنگ سیاسی» و «مصلحت عمومی» پیوندی ایجاد شده و از این طریق بتوان فرهنگ های سیاسی را به دو دسته‌ی فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی و فرهنگهای سیاسی معطوف به مصلحت خصوص طبقه بندی کرد تا از این طریق بتوانیم نشان دهیم که فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه، در زمره ی دسته‌ی اول از فرهنگ های سیاسی قرار دارد.

فصل اول:
کلیات

«به عقیده‌ی من هیچ مذهب دیگری به اندازه‌ی
اسلام دچار کج فهمی نشده است».«ماهاتیرمحمد، 1386: 83).1.درآمددر این فصل که کلیات نام دارد هدف آن است که به صورت کلّی نگاهی به سرتا سر این رساله بیندازیم تا خواننده در فرصت کوتاهی بتواند به موضوع و هدف اساسی از نگارش این رساله و پیکربندیِ آن اطلاع حاصل نماید. از این رو این فصل عهده دار تشریح و تبیین مسأله ی پژوهش، سؤال اصلی، سؤالات فرعی، فرضیه اصلی، فرضیه های فرعی، مفروضات پژوهش، اهداف، اهمیّت و ابعاد تحقیق، مفاهیم نظری (فرهنگ سیاسی، مصلحت عمومی، فرهنگ سیاسی مطلوب)، پیشینه ی پژوهش، روش تحقیق و در نهایت سازماندهی این پژوهش خواهد بود.
2- طرح مسئالهسامان دهیِ مجدد اجتماع و در انداختن طرحی نو به منظور رسیدن به «به زیستی» به‌معنای جامعه‌ی عادله بر اساس ارزشهای الهی-انسانی یکی از اهداف جمهوری اسلامی ایران از ابتدای تأسیس بوده است. این امر از این جا نشأت گرفته است که جمهوری اسلامی یکی از دستاوردهای انقلابی است که با ایدئولوژی و اهداف اسلامی-‌انسانی خویش، همواره اصلاح اجتماع و سامان دهی سیاسی آن را از اهداف اولیه‌ی خود می دانسته است. می‌توان گفت که ترجمان این هدف و خواسته‌ی انقلاب و جمهوری اسلامی همانا الگوی نظم سیاسی علوی و فرهنگ سیاسی متناظر با آن است.
پر واضح است که اساساً سیاست متکفّل سامان دهی امور اجتماع است. چون سیاست را دانش و هنری می دانند که غایت آن، سامان دهی اجتماع به گونه ای است که در آن، انسان ها در نظم، امنیت، آزادی، آسایش و آرامش زندگی کرده تا هر یک به فراخور خود، بهره ی مادی و معنوی خویش را از فرصتی که خداوند برای زندگی در این جهان به آنها عرضه داشته است ببرد. ارسطو در این باره می‌نویسد: «غایت همه ی دانش ها و هنرها نیکی است و غایت دانش سیاسی که از همه ی دانشهای دیگر ارجمندتر است، بالاترین نیکی ها است. در سیاست نیکی جز دادگری نیست که صلاح عامّه بدان وابسته است».(ارسطو، 1371 : 132). به عبارت دیگر بالاترین نیکی ها بر سیاست و بنیاد حکمرانی و سیاست بر «مصلحت عمومی» استوار است. معنای عینی و انضمامی این سخن آن است که تصمیمهای فرمانروایان باید به گونه ای باشد که ناظر بر مصلحت عمومی و تامین کننده ی مصالح همگانی باشد. مصلحت عمومی در امر فرمانروایی از چنان اهمیتی برخوردار است که آن را یگانه اصلی دانسته اند که می توان بر اساس آن سیاست خوب را از سیاست بد تفکیک کرد. بنابراین در نظر داشت و رعایت مصلحت عمومی از سوی فرمانروایان ناظر به چگونگی یا «کیفیت حکمرانی» است و به همین دلیل کسی مثل ارسطو آن را مبنای تقسیم بندی حکومت ها به خوب و بد قرار داده است. (طباطبایی،71:1373).
همواره موضوعاتی از این قبیل که عصر جدید «عصر تجدید حیات اسلام» است و از این رو جهان اسلام به دنبال احیاء، بازسازی تمدن و بازیابی عظمت تاریخی خویش می باشد، و این که ایران بعد از انقلاب به عنوان جزئی مهم و راهبردی از جهان اسلام، خود الهام بخش این حرکت بوده و به دنبال در انداختن طرحی نو برای اداره ی امور انسان و جهان از طریق سامان دهیِ مجدد اجتماع بوده و می باشد مورد توجه نگارنده ی این سطور بوده است. از طرفی و آن چنان که گذشت این موضوع را که اساساً سیاست متکفل سامان دهی امور اجتماع بوده و بنیاد آن نیز بر «مصلحت عمومی» استوار است در ذهن نگارنده وجود داشته و دارد. امّا با نگاهی به اطراف خود و یا به دور‌دست هایی که جزء قلمرو جهان اسلام است می توان به این نتیجه رسید که یکی از آسیبهای جدی سیاسی در کل جهان اسلام و از جمله کشورمان ایران، کم رنگ بودن و یا حتی فقدان فرهنگ سیاسیِ معطوف به مصلحت عمومی در نزد فرمانروایان آن کشورهاست. به عبارت دیگر فرمانروایان جهان اسلام عمدتاً به هنگام اخذ تصمیمات سیاسی بیش و پیش از آن که مصالح و منافع همه ی افراد تحت امرشان را صرف نظر از آنکه آنها از چه دسته، گروه، حزب، صنف، طبقه، نژاد، زبان، عقیده و مذهبی باشد در نظر بگیرند، منافع و مصالح افراد، گروههای خاصِّ حزبی، عقیدتی، مذهبی، منافعِ خویش و نزدیکانشان، بیگانگان و مانند آن را مبنای تصمیم گیری‌های سیاسی خویش قرار می دهند. همین موضوع، مسأله این پژوهش را تشکیل می‌دهد. به دنبال مشاهده‌ی چنین امری بود که نسبت بین اندیشه و فرهنگ سیاسی اسلام با مفهوم بنیادین «مصلحت عمومی» مورد توجه واقع شد. این امر به ویژه وقتی اهمیّت پیدا می کند که بدانیم که یک جریان فکری وجود دارد که اساساً منکر آن است که اسلام دارای مدنیّت است. زیرا بر این باورند که اسلام بر تمایز یا دوگانه ی «مؤمن» و «کافر» استوار بوده و بنابراین نمی تواند سیاست ورزی کند زیرا اساس سیاست ورزی مبتنی بر «مصلحت عموم» صرف نظر از مذهب، نژاد، طبقه، جنسیّت و مانند آن می باشد. اندیشه ی این پژوهشگران ناظر به آن چه که در عالم عمل در جهان اسلام و از جمله ایران ساری و جاری است نیست بلکه آنان به لحاظ نظری و تئوریک اساساً امکان طرح سیاست را در اسلام و تشیّع ممتنع می دانند و دلیل آن را فقدان مفهوم «مصلحت عمومی» در اندیشه‌ی سیاسی اسلام می‌دانند. از این جا بود که سؤالاتی به ذهن متبادر شد، از جمله این که مگر نه آن است که اسلام، مذهبی مبتنی بر واقعیات زندگیِ انسانی بوده که در کشاکش واقعیات و نیازهای همه‌ی آدمیان تکوّن یافته و با سیاست، اقتصاد، معنویت و آبادانی این دنیا و آن دنیای آدمیان درگیر بوده و هست (سروش، 1385: 21). مگر این گونه نیست که مذاهب علی الاصول عام نگر هستند؟ (فولادوند، 1377: 402). و مگر نه آن است که حکومت ایده آل اسلام حکومت نوموکراسی و یا همان قانون شریعت است؟ (نصر، 146:1388) و قانون نیز تجسم یا صورت مادی «مصلحت عمومی» است. (افلاطون، 197:1381).
برای پاسخ به این سؤال است که کوشش شد تا با مراجعه به متون و آبشخورهای اصلی سنت اسلامی آن را مورد بازخوانی مجدد و موشکافانه قرار داده و ببینم که آیا می توان رد پایی از فرهنگ سیاسیِ معطوف به مصلحت عمومی را در آن یافت؟ از آن جا که مسأله ی اصلیِ این پژوهش اساساً و در درجه ی اول مربوط به کشور خود ما ایران می شود و مذهب تشیع بنیان های اندیشه، تفکر و همچنین فرهنگ سیاسی ایران را شکل داده است (مصلی نژاد، 1388: 204) طبعاً نهج البلاغه را باید یکی از بهترین متن هایی دانست که می توان در آن به بررسی فرهنگ سیاسی و نسبت آن با «مصلحت عمومی» پرداخت. زیرا نهج البلاغه حاوی بخش مهمی از سیره‌ی سیاسی امام علی(ع) بوده (دلشاد تهرانی،www.historylib.ocm) و از این رو دست کم «بخشی از فرهنگ سیاسی امیرمؤمنان علیه السلام را حفظ کرده» است. (جعفریان، 1391: 161). علاوه بر این نهج البلاغه مشتمل بر فقراتی است که به تأملی ژرف و عمیق درباره‌ی آیین کشور داری و ظرایف فرمانروایی پرداخته و از این نظر از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مجموعه در برگیرنده‌ی مفاهیم سیاسی، با تراکمی استثنایی است. (طباطبایی،1381: 354-348) به طور کلی عقیده بر آن است که کتاب شریف نهج البلاغه تبلور اعلای اسلام در سطح حاکمیت است؛ چنان که عقیده بر آن است که کتاب صحیفه ی سجادیه تبلور اعلای اسلام در سطح تربیت است. (حکیمی، www.didban.ir). از این رو لازم شد تا بررسی شود که آیا «مصلحت عمومی» یکی از مولفه‌ها و عناصر تشکیل دهنده‌ی فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه آن هم بیشتر در سطح فرمانروایان به شمار می رود یا نه؟ و این گونه بود که موضوع رساله «فرهنگ سیاسیِ مطلوبِ نهج البلاغه» انتخاب شد.
اکنون این سؤال پیش می آید که چرا «فرهنگ سیاسی» و آن هم بیشتر در سطح فرمانروایان؟
اولا فرهنگ شکل دهنده ی بستری است که سیاست در چارچوب آن عمل می‌کند و هر فرهنگی هم مستعد پیدایش، رشد و گسترش مصلحت عمومی نیست (گل محمدی،1386: 125-122) دوم این که رهیافت فرهنگ سیاسی از قدر ت تحلیلی و تبیینی بالایی برخوردار است (لوسین پای، 335 وچلیکوت، 363).
سوم این که فرهنگ سیاسی که پیشینه ای دراز دارد امروزه به عنوان کانون اصلی در مطالعات سیاسی مورد توجه گسترده ای قرار گرفته است. زیرا اندیشه گران بر آن هستند که با درک فرهنگ سیاسی هر قوم می توان رفتار سیاسی آنان را پیش بینی کرد. (مونتی، 1380: 101، 105). به عبارت دیگر رفتارهای سیاسی از جمله رفتارهای فرمانروایان را فرهنگ سیاسی آنان تعیین می کند. همچنین باید توجه داشت که هر چه به کانون‌های اصلی و افراد کلیدی یک حکومت نزدیک می شویم، تعهد به طیفی از باورهای سیاسی ایستارها و تمایلات سیاسی افزایش پیدا می کند. نظام باورهایی که فرمان روایان با خود به صورت آگاهانه و یا نا آگاهانه حمل می کنند نحوه ی مدیریت و نظام تصمیم گیری، چگونگی حل و فصل مسائل جامعه و آداب تعامل با مردم و نظام بین الملل را مشخص می‌کند. (سریع القلم، 24:1387). و این حاکی از اهمیّت فرهنگ سیاسی به طور کلّی و به ویژه فرهنگ سیاسی در سطح فرمانروایان می باشد. چهارم آن که فرهنگ سیاسی چنان با دین اسلام عجین شده و نقشی پر رنگ بازی می کند که برخی از نویسندگان اسلام را اساسا یک فرهنگ سیاسی می‌دانند. (perry, www.eview.anu.edu.av)
در مطالعات سیاسی از نگرشها، باورها، ارزشها، تمایلات، جهت گیریها، روحیات و طرز فکر انسان ها اعم از فرمانروایان و فرمانبرداران نسبت به سیاست و حکومت، سامان دهی اجتماع و تمام متفرعات و پدیده های مربوط به آن به «فرهنگ سیاسی» تعبیر می شود و گفته می شود که هر گونه نظم و سامان سیاسی متناسب و متناظر با گونه ای خاص از فرهنگ سیاسی است. در دوران معاصر آلموند و وربا نخستین کسانی بودند که کوشش شایان توجهی برای مفهوم سازی و سر انجام ارائه‌ی یک چارچوب نظری مستقل در باب فرهنگ سیاسی انجام دادند.
باید دانست که فرهنگ سیاسی اساساً امری توصیفی و علمی است و خالی از تجویز و ارزش مگر آن که نوعی از نظم سیاسی را پیشاپیش مطلوب و مفروض بگیریم و آن گاه فرهنگ سیاسی متناظر و متناسب با آن را فرهنگ سیاسی مطلوب قلمداد نماییم. به همین دلیل توجه بیشتر به فرهنگ سیاسی در قرن بیستم بیشتر در رابطه با زمینه های فرهنگی ظهور دموکراسی مطرح شده است. به عبارت دیگر نظریه پردازان فرهنگ سیاسی که نظم سیاسی دموکراتیک را مطلوب دانسته و رسیدن به آن را غایت توسعه‌ی سیاسی می خواندند پس از آن که در تحقیقات خویش مشاهده کردند که گسترش نهادهای دموکراتیک به کل جهان به تنهایی کفایت نمی کند ضرورت ایجاد همزمان یک فرهنگ مدنی جدیدِ متناظر و متناسب با الگوی نظم دموکراتیک را گوشزد کردند. (بدیع، 1376: 66). آنان با توجه به مطلوب قلمداد کردن نظم سیاسیِ دموکراتیک و در چارچوب نظری فرهنگ سیاسی، رسیدن به این نظم مطلوب یا همان توسعه ی سیاسی را مستلزم نوعی خاص از فرهنگ سیاسی با ویژگیها و شاخص های مشخص و متناسب و متناظر با نظم سیاسی دموکراتیک دانسته و آن را تجویز کرده اند. بنابراین برای عملیاتی شدن و تحقق نظم سیاسی مطلوب امام علی علیه السلام لاجرم باید فرهنگ سیاسی مطلوب آن حضرت، مورد شناسایی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
در مرحله ی بعد و با توجه به اهمیّت فرهنگ سیاسی این سؤال مطرح می شود که زمینه ها، ریشه‌ها و آبشخورهای پیدایش فرهنگ سیاسی چه هستند؟ به نظر تمام نویسندگان، مذهب و آموزه های آن همچنین آموزه‌ها و سیره‌ی بزرگان و قهرمانان هر جامعه‌ای یکی از آبشخورهای عمده‌ی فرهنگ چه از نوع عمومی و چه از نوع سیاسی آن هستند. بر این اساس امام علی علیه السلام، گفتارها وکردارهایش بی شک باید از آبشخورها و سرچشمه های فرهنگ سیاسی ایرانیان باشد.
یکی دیگر از مباحثی که در فرهنگ سیاسی مطرح می شود بحث طبقه بندی فرهنگ سیاسی است. مثلا فرهنگ سیاسی به یک اعتبار به فرهنگ سیاسی فرمانروایان و فرمانبرداران و به اعتباری دیگر به فرهنگ سیاسی موجود و مطلوب تقسیم بندی می شود. (بشیریه، 1380، 98 و مصلی نژاد، 1388: 2). فرهنگ های سیاسی را از یک نقطه نظر دیگر که ناظر به محتوا هست نیز می توان تقسیم بندی کرد: «فرهنگ های سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» و «فرهنگ های سیاسی معطوف به مصلحت خصوصی». این تقسیم بندی جدید و مبتکرانه در این پژوهش از اهمیت فراوانی برخوردار است. این نکته شایان توجه است که برای دستیابی به جامعه ی مطلوب، فرهنگ سیاسی فرمانروایان در مقایسه با فرهنگ سیاسی فرمانبرداران از نقش و اهمیتی بیشتر برخوردار است. چنان که امام علی (ع) علیه السلام فرموده است الناس باُمرائهم اشبه منهم بآبائهم (تحف العقول ص.144، به نقل از دانشنامه امام علی (ع)، جلد6، 17:1380). در «نصیحه الملوک» آمده است: «حکیمان گفته اند که خوی رعیّت، از خوی مَلِک زاید». ( به نقل از بیانی، 1380: 221). سعدی نیز بر این نکته پای می‌فشرد که «الناس علی دین ملوکهم» (همان: 226). به همین دلیل در این پژوهش بیشتر فرهنگ سیاسی مطلوب، در سطح فرمان روایان در دستور کار قرار گرفته است.
بنابراین فهم این مسأله که بر پایه ی نهج البلاغه، فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان باید حاویِ چه نوع نگرش و منشی نسبت به سیاست و حکومت-که متکفل امر سامان دهی اجتماع است -باشد، برای ملت و دولتی که راه اصلاح و پیشرفت را در پیش گرفته و در صدد در انداختن طرحی نو در این زمینه است، ضروری است. به ویژه آن که هر قوم و جامعه ای می کوشد تا با مراجعه به عصر طلایی خویش بنیان های فرهنگی خویش را استحکام ورزد. بدون شک نهج البلاغه حاوی بخش مهمّی از اصول ویژگی ها و شاخصهای عصر طلایی سیاست و حکومت در ایران به حساب می آید.
3-اهمیت، اهداف و ابعاد تحقیقدر اهمیت فرهنگ سیاسی باید گفت که نوع سیاست و حکومت در هر کشوری نه فقط متأثر از نوع فرهنگ سیاسی است. (بدیع، 1376: 66). بلکه می توان گفت که فرهنگ سیاسی در واقع همان نظام سیاسی درونی شده است. (بشیریه، 1383: 667). فرهنگ سیاسی ناظم تعامل بین حکومتگران و حکومت شوندگان است (بدیع، 1376: 54) در عین حال باید خاطرنشان کرد که بین نظم سیاسی و فرهنگ سیاسی رابطه‌ی تولید و باز تولید وجود دارد. (بشیریه، 1383: 672 و 666).
فرهنگ سیاسی آن قدر اهمیت دارد که برخی از نویسندگان، دموکراسی را به عنوان مجموعه ای از نگرشها، جزئی از فرهنگ سیاسی به شمار آورده اند. این بحث این گونه مطرح می شود که چه نوعی از فرهنگ سیاسی، مستعد گسترش دموکراسی است؟ همچنین چه زمینه های اجتماعی، تاریخی و اقتصادی موجب به وجود آمدن خود فرهنگ سیاسی دموکراتیک شده اند؟ (بشیریّه، ب، 1380: 98- 97).
علاوه بر این شناخت و تحلیل فرهنگ سیاسی ما را در فهم بهتر سیاست ها و سرمایه گذاریهای لازم بر روی عوامل اجتماعی گوناگون کمک می کند و این امر می تواند به بهترین وجه تغییرات مورد نظر را در سیاست یک ملت ایجاد کند. بر این اساس شناخت و تحلیل فرهنگ سیاسی یک کشور به سیاست شناسان امکان می دهد تا با ارزیابی بهتر از میزان سرمایه گذاری لازم بر روی عوامل اجتماعی گوناگون بتوانند تغییرات مورد نظر در سیاست یک ملت را برنامه ریزی کنند. بنابراین شناخت و تحلیل فرهنگ سیاسی مقدمه ی سیاست گذاری فرهنگی و سیاست گذاری سیاسی در بعد کلان است. (خضری، سایت اینترنتی www.khe–. info). به همین دلیل مفهوم فرهنگ سیاسی، اغلب به عنوان پایه و اساس توسعه ی سیاسی که خود متضمّن نوعی نظم سیاسیِ مطلوب و قابل قبول در نزد ارائه دهندگان آن می باشد مطرح می شود.
از این دیدگاه، «توسعه‌ی سیاسی»، «دموکراسی» و مآلاً «حکمرانی خوب» نیز که در واقع کوششهایی هستند که ابناء بشر برای تضمینِ تأمین مصالح عمومیِ مردمان از سوی فرمان روایان و جلوگیری از فساد و خودکامگی کارگزارانِ سامان دهیِ سیاسیِ یک اجتماع در نظر گرفته اند با هر فرهنگ سیاسی تناسب ندارد. بنابراین «فرهنگ سیاسیِ» هر جامعه ای چه در سطح فرمانروایان و چه در سطح مردم نه فقط شکل دهنده ی نوع حکومت و سیاست در آن جامعه است بلکه به مثابه ی راه و روشی برای «حکمرانی خوب» نیز می باشد. بنابراین به لحاظ نظری هدف اساسی این تحقیق؛ دستیابی و شناسایی مهم ترین و بنیادی ترین مؤلفه ی پایه و عنصر تشکیل دهنده ی فرهنگ سیاسی مطلوب از نظر امام علی علیه السلام در نهج البلاغه و به لحاظ عملی و کاربردی و با توجه به ویژگی های تغییر پذیری و انتقال پذیری فرهنگ و فرهنگ سیاسی، کمک به شناسایی و تحقق تدریجی فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی به خصوص در سطح فرمانروایان در کشورمان می باشد که از اهداف انقلاب اسلامی ایران بوده است. اهمیت این پژوهش وقتی بیشتر روشن می شود که بدانیم طراحی یک مدل کارکردی و قابل فهم از «باز بینی دقیق سیره ی سیاسی معصومین تقریبا به طور مطلق بر زمین مانده است و جز در حد کلیات به آن پرداخته نشده است.» (جعفریان، 162:1391).
هدف دیگر این تحقیق شناسایی ابعاد گوناگون نگرش به امر سیاست و حکومت در عصر طلایی مورد نظر مسلمانان و برجسته نمودن آن دوران به منظور تقویت سازوکار الهامی و ارجاعی آن، در عصر حاضر و آینده می باشد.
از نقطه نظر ابعاد پژوهش باید گفت که این پژوهش صرفاً به دنبال آن هست که ببیند آیا در نهج البلاغه به عنوان یکی از برجسته ترین متونِ سیاسیِ سنت اسلامی که در برگیرنده و بازتاب دهنده ی سیره سیاسی تشیع نیز می باشد «فرهنگ سیاسی معطوف به مصلحت عمومی» جایگاهی دارد یا نه؟ به عبارت دیگر کتاب شریف نهج البلاغه که بازتاب دهنده ی بخش عمده ای از اندیشه و فرهنگ سیاسی اسلام و تشیّع هست و نویسنده ی آن نه فقط یکی از الگوها ی شیعیان و مسلمانان در حوزه ی فردی به شمار می رود بلکه به مثابه ی یک قهرمان و رهبر سیاسی عصر طلایی اسلام و تشیّع نیز شناخته شده است و بنا بر این به عنوان یکی از مصادر، ریشه ها، آبشخورها و منشأ فرهنگ سیاسی ایرانیان، شیعیان و مسلمانان به شمار می رود بیانگر این نکته هست که عنصر «مصلحت عمومی» به همان مفهوم رایج در ادبیات سیاسی باید یکی از مؤلفه های اصلی فرهنگ سیاسیِ فرمانروایان به حساب بیاید یا نه؟ طبعاً در صورت اثبات چنین امری در نهج البلاغه دیگر پاسخ به این سؤال که پس چرا با این وجود «مصلحت عمومی» در امر فرمانروایی مورد غفلت قرار گرفته و یا پیامدها ی آن چه خواهد بود موضوعات پژوهشهای دیگری بوده و در دستور کار این پژوهش قرار ندارد. علاوه بر این برخی از مسائل جاری، مانند نابرابری اقلیت های مذهبی با مسلمانان در برخی از موضوعات حقوق خصوصی نیز تخصصاً از حوزه ی بحث خارج است.4-سوال اصلی و سؤالات فرعیسوال اصلی این رساله عبارت است از: بنیادی ترین عنصر و «مؤلفه ی پایه»ی فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه کدام است؟
بر پایه ی این سؤال اصلی سؤالهای فرعی زیر قابل طرح هستند.
1- نسبت بین «فرهنگ سیاسی» و «مصلحت عمومی» چیست؟
2- مصلحت عمومی چه جایگاهی را در سنّت اسلامی- نبوی به خود اختصاص داده است؟
5- فرضیه اصلی و فرضیه های فرعیبا توجه به سؤال اصلی مطرح شده در این پژوهش فرضیه ی اصلی عبارت است از:
فرضیه‌ی اصلی: به نظر می رسد که بنیادی ترین عنصر و«مؤلفه ی پایه»ی فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه «مصلحت عمومی» می باشد.
بر پایه‌ی سؤالات فرعی مطرح شده در بالا فرضیه های فرعی زیر قابل طرح هستند:
فرضیه فرعی اول: چنین به نظر می رسد که صرفاً فرهنگ هایی مستعد پیدایش رشد و گسترش «مصلحت عمومی» هستند که برای «فرد انسانی بما هو انسان» شأن والا و اهمیّت بالایی قائل باشند.
فرضیه ی فرعی دوم: به نظر می رسد که یکی از ابتکارات دین اسلام و پیامبر(ص) طرح اندیشه‌ی «عام گرایی» در حوزه ی اخلاق و سیاست به منظور تأمین «مصالح عموم» مردمان می باشد.
6- مفروضات پژوهشدر این پژوهش این نکات مفروض گرفته شده است:
1.فرهنگ سیاسی تعیین کننده‌ی رفتار سیاسی است. این امر به ویژه در مورد فرمانروایان صادق است. (آلموند و وربا، 1992: 27).
2.فرهنگ سیاسی فرمانروایان در مقایسه با فرهنگ سیاسی فرمانبرداران به مراتب دارای اهمیت بیشتری بوده و بنابراین در تعیین سرنوشت جامعه موثرتر است.(سریع القلم، 1387: 25 و بشیریه، 1378: 29 و مصلی نژاد، 1388: 8).
3.بنیاد و بلکه غایت سیاست بر «مصلحت عمومی» استوار است. منظور از مصلحت عمومی آن است که فرمانروایان به هنگام تصمیم گیری سیاسی باید به همه ی افراد تحت امرشان به یک چشم نگاه کرده و همه ی آنها را صرف نظر از جنسیت، طبقه، مذهب، ثروت و … در دایره ی سیاست ورزی خود قرا داده به گونه ای که تصمیمات اخذ شده از سوی آنان مالاً ناظر به تأمین و تضمین مصالح همه ی آنها باشد و نه برخی از آنها. (هیوود، 1389: 60-49 و راسخ، 1392: 555 و منصور نژاد، 1386: www.hawzeh.net).
4. هر نوع از نظم سیاسی متناظر و متناسب با فرهنگ سیاسی خاصّ خویش است. بنابراین سخن گفتن از فرهنگ سیاسیِ مطلوب، مستلزم آن است که پیشاپیش نوعی از نظم و الگوی سیاسی را مطلوب قلمداد کرده باشیم. (بدیع، 1376: 66).
5. الگو و نظم سیاسی مورد نظر امام علی (ع)،الگویی مطلوب و مورد هدف به شمار می رود.
7-تعاریف و مفاهیم7-1.فرهنگ سیاسیواژه ی فرهنگ که امروزه در حوزه ی علوم اجتماعی به کار می رود یکی از وسیع ترین مفاهیمی است که در آثار معاصر و گذشتگان و همچنین در محاورات روزمره ی کنونی، در معانی متنوع و گوناگون کاربرد داشته و دارد. در آثار ادبی گذشتگان فرهنگ به معنای لغوی آن به کار نرفته است. واژه‌ی فرهنگ از دو بخش «فر» به معنای پیش و فرا و «هنگ» به معنای کشیدن و راندن است. بنابراین این واژه‌ی مرکب از نظر لغوی به معنی بالا کشیدن برکشیدن و بیرون کشیدن است و در ادبیات فارسی به مفهومی که برخاسته از ریشه ی کلمه باشد نیامده است. (راد، 1382: 25).
این واژه از دوران پارسی میانه کاربرد داشته است. در کتاب کارنامه ی اردشیر بابکان (پیش از اسلام) در معنای فنون و روشها و در اشعار فردوسی (پس از اسلام) در معنای دانش، هنر و فرزانگی به کار رفته است. امروزه واژه ی فرهنگ به معنای وسیع ترِ ادب نفس، تربیت، دانش، علم و معرفت به کار می رود. (فرهنگ معین،1371: زیر واژه ی فرهنگ).
در علوم اجتماعی این واژه در معنایی که با معنای لغوی آن فاصله ی فراوانی دارد به کار گرفته شده است. نخسیتین بار ادوارد تیلور در کتاب فرهنگ ابتدایی، این واژه را به معنی «مجموعه‌ی دستاوردهای مادی و معنوی بشر که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود»، به کار برده است. او در تعریف فرهنگ می گوید: «فرهنگ مجموعه ی پیچیده ای است که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، تکنیکها، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتارها و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را فرا می گیرد» (راد، 1382: 27).
مایریس فرهنگ را آن چیزی می داند که: از گذشته ی آدمیان بازمانده است، در اکنون ایشان عمل می کند و آینده شان را شکل می دهد. (راد، 1382: 29).
در باب نسبت انسان با فرهنگ می توان گفت که این دو بدون یکدیگر موجودیّت ندارند، به گونه ای که بسیاری انسان را «حیوانی با فرهنگ» تعریف کرده اند.
در باب نسبت فرهنگ و جامعه نیز گفته می شود که این دو را صرفاً به لحاظ نظری می توان از هم جدا کرد چرا که یکی از ویژگی های مهم فرهنگ، جمعی بودن آن است. یعنی فرهنگ در درون یک جامعه موجودیت دارد. مهم ترین تمایز اجتماع انسانی و حیوانی این است که انسان حیوانی با فرهنگ است و به همین دلیل می تواند تعامل اجتماعی برقرار کند. بنابراین جامعه ی انسانی بدون فرهنگ قابل تصور نیست. (راد،1382: 45).
فرهنگ سیاسی یکی از شاخه های فرهنگ به معنای کلّی آن است. فرهنگ سیاسی در واقع ادامه‌ی فرهنگ عمومی جوامع است (مصلی نژاد، 1388: 7). از این نظر «فرهنگ سیاسی» هم زاد «فرهنگ» و این دو هم زاد زیست جمعی بشری است. بدینسان، بحث در مورد فرهنگ سیاسی قدمتی دیرینه دارد و از زمانی که علم سیاست پیدا شده است، بحث از تأثیرات متقابل فرهنگ و سیاست نیز مطرح بوده است. (سریع القلم، 1387: 11).
نویسندگان قدیم وقتی از فضائل سیاسی سخن می گفتند منظورشان در واقع فرهنگ سیاسی بود. (بشیریّه، ب، 1380: 98). ماکیاول، روسو، منتسکیو و توکوویل هر کدام به نوعی به مسأله ی فرهنگ سیاسی پرداخته اند. در شرق اسلامی ابونصر فارابی فرهنگ هر ملت را ترسیمات ذهنی یا خیالی آن ملّت که در نفوس و عقول آن ها مندرج گشته و به صورت جوامع سیاسی خود نمایی می کند دانسته است. (آل غفور،1380: www. Bashgah.net). با این حال بحث از فرهنگ سیاسی در قرن بیستم بیشتر در رابطه با زمینه های فرهنگیِ ظهور دموکراسی و توسعه ی سیاسی مطرح شده است. (بشیریه، ب، 1380: 98).
هر چند که «فرهنگ» به طور کلی و «فرهنگ سیاسی» اساساً در زمینه ی مفهوم سازی با محدودیت رو به رو هستند. (بدیع، 1376: 20). امّا با این حال بسیاری کوشیده اند تا آن جا که ممکن است تعریفی از این مفهوم به دست دهند.
اولین ردّ پاهای این تعبیر را می توان در نوشته های گابریل آلموند یافت. آلموند گفته بود که: «هر نظام سیاسی شامل الگوی خاصی از جهت گیریها به کنش سیاسی است. من فکر می کنم که بهتر است این الگو را فرهنگ سیاسی بنامیم». آلموند و وربا بعدها در کتاب فرهنگ مدنی خویش به این نکته ی اساسی پرداختند که فرهنگ مدنی، فرهنگی است که ساخت سیاسی و فرهنگ سیاسی در آن یکی است. (محمدی، سایت اینترنتی www.ensani.ir). مشخصاً منظور آنان از فرهنگ مدنی فرهنگی است که متناظر با حکومتهای دموکراتیک است.
در همین رابطه لوسین پای بر این باور بود که فرهنگ سیاسی مجموعه ی باز خوردها، اعتقادات و احساساتی است که به روند سیاسی سامان می دهد و اصول و قواعد تعیین کننده ی حاکم بر رفتار نظام سیاسی را مشخص می کند. (اختر شهر،1386: 23).
در تعریف دیگر «فرهنگ سیاسی» عبارت است از: مجموعه ی باورها، گرایش ها، بینش ها، ارزشها، معیارها و عقایدی که در طول زمان شکل گرفته و تحت تأثیر وقایع، روندها و تجربیات تاریخی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و در قالب آن ها، نهادها، رفتارها، ساختارها و کنشهای سیاسی برای نیل به هدفهای جامعه شکل می گیرد. (حاجی یوسفی، 1384: 105).
دائره المعارف دموکراسی که زیر نظر سیمور مارتین لیپست به رشته ی تحریر در آمده است فرهنگ سیاسی را این گونه تعریف کرده است: فرهنگ سیاسی «حاصل جمع ارزشها، عقاید و معارف بنیادینی است که به فرآیندهای سیاسی شکل و ساختار می دهند و قواعد بنیادین را برای به اجرا درآمدن سیاست وضع می کند». (لیپست، 1383: 1004).
در این رساله همین تعریف از فرهنگ سیاسی به همراه جهت گیری و سمت گیری مردم نسبت به سیاست و متفرعات آن بیشتر مدّ نظر نویسنده قرار دارد. زیرا می خواهیم بدانیم که ارزشها، عقاید و معارف بنیادین اسلامی- شیعی که شکل دهنده ی سیاست و قواعد بنیادین آن در اسلام هستند. «مصلحت عمومی» را به مثابه یک اصل بنیادین در سیاست اسلامی که باید همواره مد نظر فرمانروایان قرار گیرد تلقی می کند یا خیر؟
7-2. فرهنگ سیاسی مطلوب”فرهنگ سیاسی، چنان چه گذشت به خودی خود صفت مطلوب و یا نامطلوب را پذیرا نیست بلکه مفهومی توصیفی و علمی است. تنها زمانی می توان «فرهنگ سیاسی» را «مطلوب» و یا «نامطلوب» تلقی کرد که نظم سیاسیِ متناظر با آن فرهنگ سیاسی؛ از نظر ما مطلوب و یا نامطلوب تلقی شود. بنابراین مفهوم «فرهنگ سیاسی مطلوب» ناظر به این است که ما پیشاپیش نوعی از سامان و نظم سیاسی را مطلوب تلقی کرده باشیم. در این تحقیق نظم سیاسی مورد نظر امام علی (ع) نظم سیاسی مطلوب تلقّی شده است.
7-3. مصلحت عمومیمفهوم «مصلحت عمومی» در امر حکومت و سیاست مفهومی بسیار بنیادین و اساسی است. مصلحت عمومی به این معنی است که فرمانروا همواره باید بر اساس مصالحی برتر از منافع شخصی، گروهی، اعم از منافع طبقات حاکم و گروههای دارای نفوذ و با در نظر داشت مصالح تمام کسانی که رعایا یا شهروندان او به حساب می آیند و صرف نظر از ویژگی های عرضی آنان نظیر طبقه، جنسیّت، نژاد، زبان، رنگ، مذهب، عقیده و … تصمیم گیری کند.
در فلسفه‌ی سیاسی گفته می شود که اصولاً شهریاران نه برای نفع خصوصی خود و یا وابستگان خود و یا قشری از جامعه بلکه برای تأمین مصلحت عمومی به وجود آمده اند و فی المثل ثروت و درآمدها در اختیار آنان گذاشته شده تا آن را در راه پاسداری از کشور و رعیت توزیع کنند. (طباطبایی، 1382: 545).
مصلحت عمومی اساس فلسفه ی سیاسی افلاطون و ارسطو را تشکیل می دهد. افلاطون که در نهایت قانون را مبین مصلحت عمومی همه ی شهروندان می دانست، زمامدار شایسته را زمامداری می دانست که پایبندی او به مصلحت عمومی ثابت شده باشد و به هیچ قیمتی کاری نکند که بر خلاف مصلحت عمومی باشد. (افلاطون، 1381: 197).
ارسطو بر این بارو بود که مصلحت عمومی همان خیر سیاسی یا خیر در قلمرو شهر است که به نظرش با عدالت مطلق یکی است. ارسطو به هنگام طبقه بندی و تقسیم بندی محتوایی حکومت ها «مصلحت عمومی» را به مثابه‌ی یگانه معیار و ملاک باز شناسی نظام های سیاسی از یکدیگر می‌دانست ارسطو در دفتر سوم کتاب سیاست خویش که به طبقه بندی حکومت ها پرداخته است در باب مصلحت عمومی نوشته است: روشن است که نظامهایی که به مصلحت عمومی نظر دارند، با توجه به عدالت مطلق، نظامهایی درست اند و نظامهایی که به نفع فرمانروایان نظر دارند نظامهایی نادرست و منحرف شده از نظامهای درست اند. (طباطبایی،1373: 71). ارسطو در فقره ای دیگر آورده است: «غایت همه ی دانشها و هنرها نیکی است و غایت دانش سیاسی که از همه ی دانشهای دیگر ارجمند تر است، بالاترین نیکی ها است. در سیاست نیکی جز دادگری نیست که صلاح عامّه بدان وابسته است». (ارسطو، 1371: 132).
نظامهای سیاسی منحرف و بد در نزد ارسطو که همان نظامهایی هستند که- مانند افراد که اغلب نفع خصوصی خویش را در نظر دارند، – نفع فرمانروایان را تأمین می کنند. از این دیدگاه اگر فرمانروای یگانه، همه یا گروهی از مردم «مصلحت عمومی» را برتر از نفع خصوصی بدانند نظام حکومتی درست خواهد بود. هر چند که این نظام سیاسی صورت حکومت پادشاهی، آریستوکراسی یا جمهوری به خود گرفته باشد. امّا اگر نفع خصوصی برتر از «مصلحت عمومی» شمرده شود حتی اگر حکومت، جمهوری و اکثریت مردم فرمانروا باشند نظام سیاسی منحرف خواهد بود. (طباطبایی، 1373: 73- 71). این امر از آن جا ناشی می شود که اصولاً فلسفه ی سیاسی به دنبال بهترین شکل حکومت است و میزان تأمین فضیلت و مصلحت عمومی معیار بهترین نوع حکومت به حساب می‌آیند. (بشیریّه، 1380: 42).
در روزگار ما، در بحث از آموزشهای مدنیِ شهروندان که از الزامات سیاست در دنیای مدرن است گفته می شود که نه فقط شهروندان بلکه سیاست مداران نیز نیازمند آموزش سیاسی هستند. چرا که توفیق، در کسب مناصب سیاسی از سوی شهروندان با حداقل شرایط انجام می شود. بنابراین آموزش دانش سیاسی به آنان ضروری است تا این که سیاست مداران دریابند که سیاست و حکومت حرفه ای صرفاً خصوصی نیست که در آن تنها منافع و مصالح حکّام در نظر گرفته شود بلکه سیاستمداران به اقتضای جایگاه فرمانروایی باید بتوانند مصالح عمومی را در نظر گرفته و به نوعی از اراده ی عمومی برخوردار باشند. (بشیریه، 14:1384). ذکر این نکته ضروری است که در نظریه های جدید دولت، شکل دولت اهمیتی ندارد و اصل آن است که کشور با توجه به معیارهای مصالح عمومی اداره شود. اگر شکل هم اهمیّت پیدا می کند به دلیل همین تحقق هر چه بیشتر، بهتر و مطمئن تر «مصلحت عمومی» است. اصولاً اندیشه ی سیاسی جدید که دموکراسی بر آمده از آن است ناظر به «مصلحت عمومی» است و می توان گفت که ضابطه ی فرمانروایی مطلوب و متفرعات آن نظیر قانون گزاری و مجازات کسانی که از قانون سرپیچی کرده اند همین اصل بنیادین سیاست و حکومت چه در نزد قدما و چه در نزد متأخرین است.
از این قرار چهارچوب مفهومی این پژوهش را «فرهنگ سیاسی»، «مصلحت عمومی» و پیوند این دو مفهوم تشکیل می دهد.8-سوابق پژوهشدر بررسی های انجام شده هیچ مقاله و یا کتابی با موضوع «فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه» یافت نشد. امّا درباره‌ی فرهنگ، فرهنگ سیاسی و زیرمجموعه های آن آثار متعددی به چاپ رسیده است. آثاری نیز در باب «مصلحت» به چاپ رسیده است. آثار منتشر شده‌ی مربوط به فرهنگ سیاسی و متفرعات آن را می توان در چند دسته جای داد:
الف) دسته‌ی اول آثاری که در باب اهمیّت فرهنگ، فرهنگ سیاسی، و ایضاح نظری آن کوشیده اند از جمله ی مهمترین این آثار عبارتند از:
1- کتاب فرهنگ و سیاست نوشته ی برتران بدیع که آقای احمد نقیب زاده آن را به فارسی ترجمه کرده و در سال 1376 از سوی نشر دادگستر به چاپ رسیده است.
در این کتاب که با رویکرد جامعه شناسی تاریخی به رشته ی تحریر در آمده است تلاش شده است تا از اندیشه های بکر قرن نوزدهم از جمله آراء دورکیم، ماکس وبر و نظریه های مردم شناسی قرن بیستم استفاده شود و در عین حال بین این دو ارتباط برقرار شود. اهمیت این کتاب آن جا است که نویسنده به خصوص کوشیده است تا به نقش ارزشها و مذاهب به عنوان منابع تولید ارزش به عنوان زیر بنای امر فرهنگ بپردازد.
کتاب مذکور از دو بخش تشکیل شده است. بخش اول دارای چهار فصل با عناوین زیر می باشد:
1- میراث مردم شناسی
2- فرهنگ و توضیح جامعه شناختی
3- شکست علم سیاست مبتنی بر فرهنگ
4- به سوی یک جامعه شناسی تاریخی از فرهنگ.
بخش دوم نیز از دو فصل تشکیل شده است.
1- عناصر لازم برای مقایسه فرهنگی: در این فصل به رابطه ی اسلام و مسیحیت با سیاست نیز پرداخته شده است.
2-بنیانهای فرهنگی دولت در غرب.
2- کتاب مقایسه‌ میان فرهنگ های سیاسی نوشته ی سیدنی وربا که از سوی مجید محمدی ترجمه شده و توسط مرکز پژوهشهای بنیادی در سال 1375 به چاپ رسیده است. عنوان کتاب گویاست.
3- کتاب تعریف ها و مفهوم فرهنگ نوشته ی داریوش آشوری که در سال 1389 از سوی انتشارات آگاه به چاپ رسیده است. نویسنده در این کتاب در پنج بخش کوشیده است تا به مفهوم فرهنگ در زبان و ادبیات فارسی با ذکر پیشینه ی تاریخی آن و همچنین تعاریف این مفهوم در نظر اندیشمندان گوناگون بپردازد.
4- مقاله‌ی فرهنگ سیاسی نوشته ی لوسین پای ترجمه ی محبوبه ی مهاجر که در دائره المعارف دموکراسی که از سوی انتشارات وزارت امور خارجه به چاپ رسیده است موجود است.
5- بخشهای نظری کتابهایی که به فرهنگ سیاسی ایران و یا ارتباط فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی پرداخته اند.
6- آثاری که با رهیافت تاریخی- اسنادی، برخی از مطالب و ویژگیها را جزء منش و خلق و خوی ایرانیها دانسته اند: تجلیات روح ایرانی از حسین کاظم زاده ایرانشهر، سازگاری ایرانی از مهدی بازرگان، خلقیات ما ایرانیان از سید محمدعلی جمالزاده از جمله ی این آثارهستند. کاظم زاده بر این باور است که هر ملتی یک روحی دارد و او در صدد است که نکات مثبت روح ایرانی را از قبیل ذکاوت، سرعت انتقال، علوّ فکر و… را شناسایی و به ایرانیان تحرک و غرور ببخشد. او این گونه نتیجه می گیرد که: «عظمت روح ایرانی هیچ گاه سر خم نکرده و همیشه پیروز و جاوید مانده است.» (محمدی، www.ensani.ir) «خلقیات ما ایرانیان» برعکس «تجلّی روح ایرانی» فقط به ویژگی ها و صفات حمیده ی ایرانیها توجه نشان نداده است بلکه به صفات مذموم آنها هم توجه کرده است. خلقیات ما ایرانیان برای اثبات مدعای خویش به نقل قول هایی از منابع خارجی به جای استدلال تکیه کرده است.
اثر بعدی صرفاً جنبه‌ی انتقادی دارد. بازرگان صفت بارز ایرانیها را بوقلمون صفتی و سازگاری دانسته است. نکته ی مهم درباره ی این آثار آن است که خبری از روشهای تجربی و شواهد علمی در آنها نیست.
7- بخشهایی از کتاب آموزشی دانش سیاسی (بشیریه الف، 1380: 162-159) و درسهایی از دموکراسی (بشیریه، 1380: 103-97) و موانع توسعه‌ی سیاسی در ایران (بشیریه، 1389: گفتار دوم) حسین بشیریه نیز به بررسی مفهوم فرهنگ سیاسی و اهمیّت آن در شکل دهی نوع سیاست و حکومت در جوامع اختصاص داده شده است.بشیریه بر این باور است که اصولا هر نظام سیاسی همان فرهنگ سیاسی درونی شده است.
پاره ای از مباحث این دسته از آثار مانند فرهنگ سیاسی و ارتباط آن با مذهب برای مفاهیم نظری این پزوهش مفید است ولی واضح است که مساله و موضوع هیچ کدام از آنها مساله و موضوع این پزوهش نیست.
ب) دسته ی دوم را آثاری تشکیل می دهند که به رابطه ای بین مفاهیم جامعه پذیری سیاسی، فرهنگ سیاسی و توسعه ی سیاسی پرداخته اند.
1-مقاله‌ی معروف فرهنگ سیاسی و توسعه‌ی سیاسی اثر لوسین پای که از سوی آقای مجید محمدی ترجمه و فصلنامه نامه‌ی «نامه فرهنگ» در شماره 5 خود آن را به چاپ رسانده است از زمره ی این دسته از آثار به حساب می آید.
2- مقاله‌ی گابریل آلموند وجی بینگهام پاول با عنوان «جامعه پذیری سیاسی و فرهنگ سیاسی» ترجمه ی علیرضا طیّب که در مجله ی «اطلاعات سیاسی و اقتصادی» شماره 113 و 114 به چاپ رسیده است.
3- چالشهای توسعه‌ی سیاسی اثر دکتر سید عبدالعلی قوام نیز در زمره ی این دسته جای می گیرد. این کتاب در زمینه‌ی رشد سیاسی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی و در دوازده گفتار به نگارش درآمده است. نویسنده در گفتار ششم با عنوان: فرهنگ سیاسی، الگویی برای تجزیه و تحلیل فرآیند توسعه‌ی سیاسی به تعریف فرهنگ سیاسی پرداخته و نتیجه می گیرد که کم و کیف جامعه پذیری و به کارگیری نمادها و آشنایی با محتوای فرهنگ سیاسی، سهم به سزایی در تقویت یا تضعیف دموکراسی و دیکتاتوری داشته و به افزایش یا کاهش اعتماد متقابل حکومت و مردم می انجامد.
این آثار بیشتر به این مساله پرداخته اند که هر نوع از فرهنگ سیاسی مقتضی نظم سیاسی خاصی است و هرچند این امر به لحاظ نظری مورد توجه این رساله هست لکن هیچ کدام کوچکترین اشاره ای به فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه و نظم سیاسی مورد نظر امام علی علیه السلام و فرهنگ سیاسی متناظر با آن نداشته اند.
ج) دسته‌ی سوم آثاری هستند که درباره ی فرهنگ سیاسی ایران به رشته ی تحریر در آمده اند.
فرهنگ سیاسی ایران که نام مشترک سه کتاب متفاوت از سه نویسنده متفاوت با نام‌های محمود سریع القلم، عباس مصلی نژاد و رشید جعفر پور می باشد در این دسته جای می گیرد.
1- فرهنگ سیاسی ایران نوشته عباس مصلی نژاد. در بخش اول این کتاب تلاش می‌شود تا عناصر و ویژگی های عمومی فرهنگ سیاسی و تأثیر فرهنگ عمومی بر شکل گیری فرهنگ سیاسی تبیین شود. در بخش دوم نویسنده فرهنگ سیاسی ایران را به آزمون رهیافت‌های مختلف گذاشته و در نهایت با بهره گیری از تحلیل گفتمان به بررسی تحول گفتمانی فرهنگ سیاسی در تاریخ معاصر ایران و نقش عوامل زبانی در شکل‌گیری فرهنگ سیاسی ایران پرداخته است. در بخش سوم کتاب، ادبیات اجتماعی و فرهنگ سیاسی ایران با بررسی دو نمونه از رویکرد طالبوف و آیت الله نائینی در فرهنگ سیاسی ایران، مورد بررسی قرار می گیرد. نویسنده در بخش چهارم کتاب بنیادهای فرهنگ سیاسی ایران را تحت عناوین بی‌اعتمادی، بیگانه ستیزی، خودمداری، مذهب گرایی و افراط گرایی و.. بررسی می‌کند. در بخش بعدی نشانه شناسی فرهنگ سیاسی اجتماعی ایران مطرح می گردد. در فصل ششم نویسنده به تفصیل به رابطه‌ی بین مذهب و فرهنگ سیاسی در ادوار مختلف تاریخی ایران تا عصر جمهوری اسلامی پرداخته است. در چهار بخش پایانی آسیب‌های فرهنگ سیاسی مورد بررسی قرار می گیرد. از جمله اقتدارگرایی، درون گرایی و نقش کنش فردی در فرهنگ سیاسی ایران به نقد گذاشته می‌شود. نویسنده در نهایت مُصّراست نشان دهد که هر کشوری دارای ویژگیهای اجتماعی و فرهنگی مختص به خود بوده و امکان تحلیل فرهنگ سیاسی ایران براساس شاخصهای مورد نظر تئوری پردازان نوسازی وجود ندارد.
2- فرهنگ سیاسی ایران این کتاب از یک دیباچه، دو پیشگفتار،پنج فصل، دو ضمیمه، یک نمایه و در مجموع 296 صفحه تشکیل شده است. سریع القلم در پیشگفتار کتاب آورده است «کانون بحث این کتاب، تحول فرهنگی و تحول در نظام باورها در مسیر مدنیت وعقلانیت است» وی فرهنگ سیاسی ایران را در 5 فصل طرح موضوع، متون فرهنگ سیاسی: یک چارچوب نظری، فرهنگ سیاسی ایران: مبانی تاریخی و عشیره‌ای، ارزیابی داده های میدانی و نتیجه‌گیری به ضمیمه پرسشنامه و جداول کار میدانی مورد بررسی قرار می‌دهد. مؤلف در نهایت به این نتیجه می رسد که فرهنگ سیاسی ایران در دوره‌های متوالی مؤلفه های مشابه و تکراری داشته و آنان را حفظ کرده است و برای تغییر فرهنگ سیاسی باید در سطح ساختاری به اصلاحات آموزشی و اقتصادی دست زد تا به تدریج شاهد تغییرات فرهنگی باشیم.
3- فرهنگ سیاسی در ایران نوشته رشید جعفرپور کلوری. در این کتاب نویسنده تلاش می‌کند تا با یک رویکرد تطبیقی به مطالعه‌ی فرهنگ سیاسی مردم ایران در دو دوره‌ی پهلوی دوم و جمهوری اسلامی بپردازد. وی با توجه به نظریه آلموند فرهنگ سیاسی را در سه سطح نظام، فرآیند و سیاست گذاری مطرح کرده و به ترتیب سطوح شاخصهای مشروعیت نظام، مشارکت سیاسی و کارآمدی نظام را در نظر گرفته و آنها را مبنای مقایسه ی فرهنگ سیاسی در دو دوره ی تاریخی قبل و پس از انقلاب اسلامی قرار می دهد و نهایتاً به این نتیجه می رسد که «فرهنگ سیاسی مردم ایران با انقلاب اسلامی از حالت تبعی به سمت فرهنگ سیاسی مشارکتی در تحول بوده است». در این کتاب فقط سه شاخص برای فرهنگ سیاسی آن هم در سطح هیأت حاکمه در نظر گرفته شده و به شاخصهای دیگر فرهنگ سیاسی پرداخته نشده است.
4- فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ایران تألیف سمیح فارسون و مهرداد مشایخی. این کتاب مجموعه مقالاتی است از نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی که تحت عناوین مختلف به بررسی فرهنگ سیاسی در نظام جمهوری اسلامی ایران می پردازد. بدین منظور شاخصهایی نظیر شهادت‌طلبی، روحانیت مداری، ضدوابستگی، ضد روشنفکرگرایی، خشونت گرایی، ضد آمریکایی بودن و…. برای فرهنگ سیاسی توده در نظر گرفته می شود. اعتقاد بر این است که انقلاب اسلامی در تقویت این شاخصها نقش به سزایی داشته و حتی دلیل پیروزی اسلام گرایان را بر دیگر رقبای خود برگرفته از همین شاخصها می دانند. در قسمتهایی از کتاب این نوع فرهنگ سیاسی به بوته نقد گذاشته شده و حتی فرهنگ سیاسی موجود منافی آزادی مردم تلقی شده است. لازم به توضیح است که شاخصهایی مثل مردم گرایی (پوپولیسم) صنف‌گرایی و عدالت گرایی نیز برای فرهنگ سیاسی هیأت حاکمه در نظر گرفته می‌شود که نویسندگان مقالات این شاخصها را دلیل بر توانایی اسلام گرایان مبنی بر رویکردی روانشناسانه برای پیروزی بر دیگر رقبا می دانند.
5- آقای رضا بهنام نیز کتابی با عنوان بنیان ها ی فرهنگی سیاست در ایران به رشته‌ی تحریر در آورده اند. از نظر بهنام روش فرهنگ سیاسی در مطالعه جامعه شناسی سیاسی ایران بدین معنا است که ارتباط میان الگوهای مسلط فرهنگی در جامعه‌ی ایران و شکل و کارکرد نظام سیاسی بررسی گردد. در واقع او به دنبال پاسخ به این پرسش است که چگونه ویژگی های خاص فرهنگ ایرانی تجارب سیاسی در این کشور را شکل داده است. از نظر بهنام مهمترین خصایص و ویژگی های فرهنگ سیاسی ایران عبارتند از: اقتدارگرایی و شخص گرایی در روابط اجتماعی، احترام و اطاعت نسبت به اقتدار حاکم، وجود عدم اعتماد و ظن و در نهایت حاکم بودن روحیه یاس و نا امیدی بر مردم.
در همین دسته مقالات متعددی هم به رشته ی تحریر در آمده است. از جمله:
1-مقدمه ای بر مطالعه ی فرهنگ سیاسی ایران نوشته ی مجید محمدی که در سایت اینترنتی ensani-ir موجود است. محمدی در این مقاله پس از توضیح مفهومی فرهنگ سیاسی، از قول طلایه داران این مفهوم نظیر، آلموند، وربا، پای و دیگران به صورت روشنمندی به رهیافتهای گوناگون در باب مطالعه ی فرهنگ سیاسی ایران پرداخته است.
2- مقصود رنجبر در شماره 60 هفته نامه‌ی پگاه حوزه، مقاله ای را با عنوان فرهنگ سیاسی ایرانیان: رفتارها و ایستارها به رشته ی تحریر در آورده اند.
3- میثم مهدیار مقاله ای را با عنوان فرهنگ سیاسی در ایران: یکپارچه سیاه یا گونه گون نوشته که در سایت ensani- ir موجود است. او این مقاله را در پاسخ به نوشته هایی که فرهنگ سیاسی ایران را یکسره حاوی عناصری چون استبداد زدگی، بی اعتمادی، دروغگویی، غارت، نفاق و… می دانسته اند به رشته ی تحریر در آورده است.
این آثار به فرهنگ سیاسیِ، فرهنگ سیاسی ایران، آبشخورهای آن و نقش آن در کیفیت سیاست ورزی و تحولات سیاسی و اجتماعی ایران پرداخته اند. لکن در هیچ کدام از آنها از «فرهنگ سیاسی مطلوب نهج البلاغه» و ابتنای آن بر مصلحت عمومی سخنی به میان نیامده است.
د) دسته ای دیگر از آثار هستند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم علاوه بر پرداختن به مفهوم فرهنگ سیاسی به فرهنگ سیاسی اسلام، تشیع و یا ایران با توجه به بنیادهای مذهبی آن پرداخته اند. مهمترین این آثار که احتمالاً بیشتر به این رساله مربوط باشد از این قرار است:
1-کتاب تحدید رفتار دولت در فرهنگ سیاسی اسلام: این کتاب تألیف آقای سید رحیم ابوالحسنی است و از سوی انتشارات چمران در سال 1368 به چاپ رسیده است. تز اصلی نویسنده در این کتاب این است که انسان برای استقرار نظام اجتماعی، قدرت و دولت را ایجاد کرد و دولت با ایفای نقش به ضرورت حیات خود را به اثبات رسانید. امّا این فقط یک روی سکّه است. روی دیگر سکّه این است که دولت ها در طول حیات خویش به فساد و تباهی کشیده شدند که نتیجه ی آن استعمار، عقب ماندگی، کشتار و آزار جوامع بوده است. بنابراین امروزه فساد به حدّی جدی و عمیق است که به یک مسأله ی اساسی بشر تبدیل شده است. بر این اساس نگارنده در این کتاب به تحدید حوزه قدرت دولت در فرهنگ و ادبیات سیاسی اسلام پرداخته و چگونگی، شرایط و زمینه های عملی آن را بررسی کرده است. (ابو الحسنی، 1386)
2- کتاب انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران اثر حمید رضا اسماعیلی است. اسماعیلی در این کتاب به کاوش نظری انقلاب اسلامی و بازخوانی فرهنگ سیاسی آن پرداخته است. او بر آن است تا انقلاب ایران را بر اساس مفهوم فرهنگ سیاسی باز شناسی کند و به همین منظور به زمینه های تاریخی فرهنگ سیاسی ایران در دوره ی صفویه و قاجاریه پرداخته و سپس با مقایسه ی فرهنگ سیاسی این دو دوره با فرهنگ سیاسی عصر پهلوی به چرایی وقوع انقلاب اسلامی ایران پرداخته است. (اسماعیلی، 1390)
3- کتاب فرهنگ سیاسی شیعه و انقلاب اسلامی (هنری، 1380)
نویسنده در این کتاب کوشیده است تا به چند سؤال پاسخ دهد.
1-چه ارتباطی بین فرهنگ سیاسی و رفتار سیاسی وجود دارد؟
2- بین ساختار سیاسی- اجتماعی و فرهنگ سیاسی چه رابطه ای وجود دارد؟

Author:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *