–80

center37338000
28467234505700دانشگاه آزاد اسلامی
واحد خرم آباد
پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد «M.A»
رشته : زبان و ادبیات فارسی
گرایش : زبان و ادبیات فارسی
عنوان :
تحلیل و بررسی عناصر رمز گونه و فوق طبیعی در دو اثر شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی و تاثیر آنها بر زندگی مردم

استاد راهنما :
دکتر مسعود سپه‌وندی
استاد مشاور :
دکتر محمد بیرانوندی
نگارش :
مهدی سپه‌وند
تابستان 1392
center000
5223510-344805دانشگاه آزاد اسلامی
واحد خرم آباد
00دانشگاه آزاد اسلامی
واحد خرم آباد
-424180-697230تاریخ : …………………
شماره : ………………….
پیوست : ……………….
00تاریخ : …………………
شماره : ………………….
پیوست : ……………….

فرم تعهد نامه اصالت رساله يا پايان نامه
اینجانب مهدی سپه‌وند دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته رشته زبان و ادبیات فارسی
که در تاریخ 31/06/1392 از پایان نامه خود با عنوان تحلیل و بررسی عناصر رمزگونه و فوق طبیعی در دو اثر شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی و تاثیر آنها بر زندگی مردم با نمره 17 و درجه بسیار خوب دفاع نموده ام، بدین وسیله متعهد می شوم:
اين پايان نامه حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي كه از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان نامه، كتاب و مقاله) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذكر و درج كرده ام.
اين پايان نامه قبلا براي دريافت هيچ مدرك تحصيلي (هم سطح، پايين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاهها و موسسات عالي ارائه نشده است.
چنانچه بعد از فراغت از تحصيل، قصد استفاده يا هر گونه بهره برداري اعم از چاپ كتاب، ثبت و اختراع و … از اين پايان نامه را داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشي واحد محلات مجوز هاي مربوطه را اخذ نمايم.
چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق با ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرك تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی : مهدی سپه‌وند
تاريخ و امضاء: 31/06/1392

معاونت پژوهش و فن‌آوری
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با یاری از خداوند سبحان و اعتقاد به اینکه عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهمیت جایگاه دانشگاه در اعتلای فرهنگ و تمدن بشری، ما دانشجویان و اعضاء هیات علمی واحد های دانشگاه آزاد اسلامی متعهد می گردیم اصول زیر را در انجام فعالیت های پژوهشی مد نظر قرار داده و از آن تخطی نکنیم :
1-اصل حقیقت جویی : تلاش در راستای پی جویی حقیقت و وفاداری به آن و دوری از هرگونه پنهان سازی حقیقت.
2- اصل رعایت حقوق : التزام به رعایت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهیدگان (انسان،حیوان، نبات) و سایر صاحبان حق.
3- اصل مالکیت مادی و معنوی : تعهد به رعایت کامل حقوق مادی و معنوی دانشگاه و کلیه همکاران پژوهش.
4- اصل منافع ملی : تعهد به رعایت مصالح ملی و در نظرداشتن پیشبرد و توسعه کشور در کلیه مراحل پژوهش.
5- رعایت انصاف و امانت : تعهد به اجتناب از هرگونه جانب داری غیرعلمی و حفاظت از اموال، تجهیزات و منابع دراختیار.
6-اصل راز داری : تعهد به صیانت از اسرار واطلاعات محرمانه افراد، سازمان ها و کشور و کلیه افراد و نهادهای مرتبط با تحقیق.
7- اصل احترام : تعهد به رعایت حریم ها و حرمت ها در انجام تحقیقات و رعایت جانب نقد و خودداری از هرگونه حرمت شکنی.
8- اصل ترویج : تعهد به رواج دانش و اشاعه نتایج تحقیقات و انتقال آن به همکاران علمی و دانشجویان به غیر از مواردی که منع قانونی دارد.
9- اصل برائت : التزام به برائت جویی از هرگونه رفتار غیرحرفه ای و اعلام موضع نسبت به کسانی که حوزه علم و پژوهش را به شائبه های غیرعلمی می آلایند.
سپاس و ستایش مر خدای را جل و جلاله که آثار قدرت او بر چهره روزِ روشن، تابان است و انوار حکمت او در دل شب تار، درخشان. آفریدگاری که خویشتن را به ما شناساند و درهای علم را بر ما گشود و عمری و فرصتی عطا فرمود تا بدان، بنده ضعیف خویش را در طریق علم و معرفت بیازماید.
تقدیم با بوسه بر دستان پدرم
به او که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و … .
و تقدیم به مادر مهربانم
به مادری که دریای بی کران فداکاری و عشق است که وجودم برایش همه رنج بود و وجودش برایم همه مهر.
و تقدیم به همسرم عزیزم
که قلبی آکنده از عشق و معرفت دارد او که اسوه ی صبر و تحمل بوده و محیطی سرشار از سلامت و آرامش و آسایش برایم فراهم آورده است.
سپاسگزاری
شکر شایان نثار ایزد منان که توفيق را رفیق راهم ساخت تا اين پايان نامه را به پايان برسانم. و بدون شک جایگاه و منزلت معلم، اجّل از آن است که در مقام قدردانی از زحمات بی شائبه ی او، با زبان قاصر و دست ناتوان، چیزی بنگاریم.
اما از آنجایی که تجلیل از معلم، سپاس از انسانی است که هدف و غایت آفرینش را تامین می کند؛ بر حسب وظیفه و از باب ” من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللَّه عزّ و جلّ” از استاد با کمالات و شایسته؛ جناب آقای دکتر مسعود سپه وندی که در کمال و سعه صدر، با حسن خلق و فروتنی، از هیچ کمکی در این عرصه بر من دریغ ننمودند و زحمت راهنمایی این پایان نامه را بر عهده گرفتند؛
و استاد صبور و با تقوا ، جناب آقای دکتر محمد بیرانوندی ، که زحمت مشاوره این پایان نامه را در حالی متقبل شدند که بدون مساعدت ایشان، این پروژه به نتیجه مطلوب نمی رسید؛
و استاد فرزانه و دلسوز؛ جناب آقای دکتر عزت اله سپه وند که زحمت داوری این پایان نامه را متقبل شدند؛ کمال تشکر و قدردانی را دارم.
باشد که این خردترین، بخشی از زحمات آنان را سپاس گوید.
از برادرانم محمدرضا و مصطفی سپه‎وند و خوهرانم معصومه و زینب سپه‌وند و استادان بزرگوار و ارجمند آقای دکتر مراد چگنی، آقای دکتر فرشاد میرزایی مطلق و آقای دکترعلی فتح اللهی که در طول تحصیل همواره از محضرشان کسب فیض نموده‌ام، صمیمانه تشکّر می‌کنم.
و با تشکر خالصانه خدمت همه کسانی که به نوعی مرا در به انجام رساندن این مهم یاری نموده اند.
چکیده
بشر از ابتدای ظهور و حضورش بر روی کره خاکی معتقد به حضور و دخالت موجودات فوق طبیعی و عناصر نمادین و رمزگونه در زندگی خویش و دیگر موجودات بوده است، هرچه به گذشته بر می گردیم این طرز تلقی و برداشت پررنگ و عمیق تر بوده است، انسان در روزگاران کهن معتقد بوده است که در مسیر زندگی او موجودات فراوانی می توانند سرنوشت و نحوه ی زندگانی او را دگرگون نمایند این موجودات و نمادها همواره در دو دسته و قالب نیروهای خیر و شر دسته بندی می شده اند و گاه گاه با حضور در زندگی انسان یا به او خیر و نفعی می رسانده اند یا اینکه سختی ها و دشواری هایی را برای او فراهم می آورده اند.
امور رمزی و رمز آمیز و موجودات فوق طبیعی به وفور در دو اثر مورد بحث (شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی) یافت می شود و به نوعی می توان گفت که بازتاب هنری باورها و اعتقادات گذشتگان و تاثیرات این باورها بر زندگی آنان در ادوار گذشته است.
در این رساله تلاش بر آن خواهد بود تا ضمن معرفی برخی از موجودات فوق طبیعی و رمز گونه در این دو اثر، جایگاه و تاثیر آنها را بر زندگی مردمان و شخصیتهای شاهنامه و هفت پیکر را نیز مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم.
کلید واژه ها : فوق طبیعی، نماد، رمز، شاهنامه، هفت پیکر
right131816100عنوان صحفه
چکیده
فصل اول : کلیات تحقیق
1-1) مقدمه ……………………………………………………………………………………………………………………… 2
1-2) بیان مسئله ……………………………………………………………………………………………………………….. 4
1-3) اهمیت و ضرورت تحقیق ………………………………………………………………………………………….. 4
1-4) اهداف تحقيق …………………………………………………………………………………………………………… 5
1-5) فرضيه‌ها يا پرسش هاي تحقيق …………………………………………………………………………………… 5
فصل دوم : پیشینه تحقیق
2-1) پیشینه تحقیق …………………………………………………………………………………………………………… 7
فصل سوم : روش تحقیق
3-1) روش تحقیق ………………………………………………………………………………………………………….. 10
3-2) روش و ابزار گردآوری اطلاعات ………………………………………………………………………………. 10
3-3) محدودیت های تحقیق ……………………………………………………………………………………………. 10
فصل چهارم : تجزیه و تحلیل اطلاعات
بخش اول ………………………………………………………………………………………………………………………. 12
4-1) زندگی نامه فردوسی و معرفی شاهنامه ………………………………………………………………………. 12
4-2) زندگی نامه و معرفی آثار نظامي گنجوی ……………………………………………………………………. 20
4-3) نام و توضیح برخی از عناصر فوق طبیعی، خیالی و افسانه ای در فرهنگ ایرانی……………………………………………………………………………………………………………………………… 27
بخش دوم ………………………………………………………………………………………………………………………. 35
center824296الف
الف
4-4) عناصر فوق طبیعی در شاهنامه فردوسی …………………………………………………………………….. 36
4-4-1) مقدمه ……………………………………………………………………………………………………………….. 36
4-4-2) عنصر تجلی رنگها در شاهنامه ……………………………………………………………………………… 36
4-4-3) تجلي رنگهاي گوناگون شاهنامه …………………………………………………………………………… 37
4-4-4) نمادينگي عنصر چهارگانه (آب، آتش، باد، خاک) ……………………………………………………. 43
4-4-5) نمادینگی عنصر درخت ……………………………………………………………………………………….. 50
4-4-6) تقدس و پرستش درخت در شاهنامه …………………………………………………………………….. 52
ا4-4-7) تبار درختی در شاهنامه ………………………………………………………………………………………. 53
4-4-8) هوم ………………………………………………………………………………………………………………….. 56
4-4-9) کرم هفتواد …………………………………………………………………………………………………………. 60
4-4-10) ضحاک ……………………………………………………………………………………………………………. 67
4-4-11) اژدها ……………………………………………………………………………………………………………….. 69
4-4-12) دیوان و ویژگی های ظاهری آنها در شاهنامه ………………………………………………………… 71
4-4-13) رخش ……………………………………………………………………………………………………………… 74
4-4-14) سیمرغ …………………………………………………………………………………………………………….. 82
4-5) عناصر فوق طبیعی در هفت پیکر نظامی …………………………………………………………………….. 86
4-5-1) مقدمه ……………………………………………………………………………………………………………….. 86
4-5-2) چهره افسانه ای بهرام در هفت پیکر ……………………………………………………………………… 86
4-5-3) نمادشناسی عدد هفت در هفت پیکر ……………………………………………………………………… 89
4-5-4) تجلی رنگ در هفت پیکر …………………………………………………………………………………….. 91
4-5-5) نمادشناسی غار در هفت پیکر …………………………………………………………………………….. 101
فصل پنجم : نتيجه گیری و پیشنهادات
center919068ب
ب
5-1) نتيجه گیری ………………………………………………………………………………………………………….. 106
5-2) پیشنهادات …………………………………………………………………………………………………………… 109
5-3) بیان محدودیت ها …………………………………………………………………………………………………. 110
center8507021پ
پ
منابع ……………………………………………………………………………………………………………………………. 111
فصل اول : کلیات تحقیق
center37211000
1-1) مقدمه
«انسان برای انتقال افکار ، عقاید و ذهنیات خود از گفتار یا نوشتار استفاده می کند . این زبان سرشار از اشارات و نشانه هایی است که به خودی خود معنایی ندارند، اما به دلیل کاربرد فراگیرشان دارای معنا هستند و یا اینکه انسان به ظن خود به آنها مفهومی بخشیده است .ولی هیچ کدام از این ها نماد نیستند، بلکه فقط تداعی کنندهی نشانه اشیاء هستند.» (یونگ،16:1377)
«آنچه ما نماد می نامیم یک اصطلاح است؛ یک نام یا نمایه ای است که افزون بر معنای قراردادی و آشکار روزمرهی خود ، دارای معانی متناقضی نیز هست. نماد شامل چیزی گنگ،ناشناخته یا پنهان از ما است. اما دست یابی به حقیقت نیاز به بحث دارد؛ بنابراین یک کلمه یا نمایه هنگامی نمادین می شود که چیزی بیش از مفهوم آشکار خود داشته باشد . این کلمه یا نمایه جنبهی ناخودآگاه گسترده تری دارد که هرگز نه می تواند به گونه ای دقیق مشخص گردد و نه به طور کامل توضیح داده شود.» (همان :17)
قبل از بیان هر بحثی باید دقت داشت که نماد حتماً یک شکل نیست؛ بلکه نماد ممکن است مفهوم، رنگ، مراسم، روزی مهم، مکانی تاریخی، وِرد، عدد، رمز، پرچم و یا شعار باشد. امروزه بیشتر به تصاویر و اشکال معنادار نماد گفته می‌شود و این استعمال به خاطر کاربرد زیاد تصاویر و شکل‌ها در نمادسازی است در گذشته مردم برای عینیت بخشیدن به مسائل ماورائی و فوق طبیعی که پیش رو داشتند و به نوعی از دسترس آنها به دور بوده است معمولا از مواردی مشابه یا از نمادها استفاده می کردند و همین کار سبب می شد که درک بهتری از آنها داشته باشند.
بر این اساس انسان در دوره گذشته از طریق خیال پردازی ، به سیر و سفر در اندیشه خود می پردازد و هر غیر ممکن در عالَم واقع را به صورت ممکن در تخیلاتش مشاهده می کند. انسان برای بیان تخیلات و احساسات و تجربیات درونی خود به زبان نیاز دارد، البته باید گفت که به زبان رمز گونه و نمادین نیازمند است ، تا بتواند آنچه را که به صورت حسی تجربه کرده است را در دنیای عینی و تجربی بیان کند. بنابراین برای درک و فهم تخیلات و اساطیر، به زبانِ نمادین نیاز است.
با توجه به مواردی که بیان شد عناصر رمزگونه و موارد نمادین می تواند چندین معنا را در بر داشته باشد بنابراین ، اولین و سطحی ترین تفسیر ، کامل ترین تفسیر نیست بلکه برخلاف زبان روزمره مردم می تواند سطح های مختلفی از معانی را در خود به صورت پنهانی داشته باشد.
مردم در کاربرد عناصر رمزگونه و فوق طبیعی و همچنین نمادها، گاهی به غلو و در نهایت به نوعی بزرگ نمایی می رسیدند و گاهی فقط در پی عظمت و بزرگی چیزی برمی آمدند ولی در نهایت آن موضوع به شکل خاصی در بین مردم نهادینه می شد در نتیجه به این نکته می رسیم که ادبیات چیزی جز نماد نیست، نمادگرایی در طول حیات بشر ثابت کرده است که بیشترین تأثیر را در انتقال و جایگزینی آن در ذهن مخاطبان داشته است.
با توجه به بیان مفاهیمی که در باره عناصر رمزگونه و نماد گفته شد می توان اظهار داشت که نماد آشکار کنندهی مفاهیم فرهنگی و تاریخی است و از طریق آن می توان افکار و فرهنگ و نگرش گذشتگان را دریافت کرد.
حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه ی پر گهر خود و همچنین نظامی گنجوی در تمامی آثار خود (خوصوصاً هفت پیکر گرانبار خود) با زیرکی و هنرمندی خاصی از اين عناصر رمزگونه و فوق طبیعی و همچنین نمادها به نحو شايسته ای بهره گرفته اند البته با توجه با جامعیت و زیبایی خاصی که در شاهنامه وجود دارد این اثر برتری قابل لمس تری نسبت به سایر آثار دارد.
متأسّفانه در گذشته جز در مواردی معدود و جزئی، به این موضوع پرداخته نشده است، امّا آنچه مورد نظر من بوده است این است که با استفاده از عناصر رمزگونه و فوق طبیعی موجود در این دو اثر، به لایه های پنهان و مخفی آنها بپردازم و بدین این ترتیب فصلی تازه را در این باب ورق بزنم.
1-2) بیان مسئله
بشر از ابتدای ظهور و حضورش بر روی کره خاکی معتقد به حضور و دخالت موجودات فوق طبیعی و عناصر رمزگونه در امورات زندگی خویش و دیگر موجودات بوده است، هرچه به تاریخ گذشته بر می گردیم این طرز تلقی و برداشت پررنگ تر و عمیق‌تر است، انسان در روزگاران کهن معتقد بوده است که در مسیر زندگی او موجودات فراوانی می توانند سرنوشت و نحوه ی زندگانی او را دگرگون نمایند این موجودات همواره در دو دسته و قالب نیروهای خیر و شر دسته بندی می شده اند و گاه گاه با حضور در زندگی انسان یا به او خیر و نفعی می رسانده اند یا اینکه سختی ها و دشواری هایی را برای او فراهم می آورده اند.
اینکه این موجودات فوق طبیعی و نمادین در شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی چه جایگاه و نقشی داشته اند و دسته بندی آنها از منظر شخصیت های داستانی به چه صورت بوده است و بسامد حضور این عناصر و نقش و کارکرد آنها در این دو اثر به چه میزان است و اینکه وجوه اشتراک و افتراق این شخصیت های فرا زمینی و بعضاً افسانه ای و غیر عادی در این دو اثر چه بوده است، از مباحث عمده ی این تحقیق به حساب می‌آید.
1-3) اهمیت و ضرورت تحقیق
موضوع حاضر تا به حال به شکلی دقیق و گسترده مورد پژوهش واقع نشده است و اگر هم در این زمینه تحقیقاتی صورت گرفته، به عمق معنی اشاره ای نشده است، فلذا با توجه به ظرفیت بالای دو اثر مهم شاهنامه و هفت پیکر برای تحقیق در باب عناصر رمز گونه و فوق طبیعی، برآن هستیم تا ضمن شناساندن برخی از مهمترین عناصر رمز گونه و فوق طبیعی جایگاه و نقش و تاثیر آنها را مورد بررسی قرار دهیم.
1-4) اهداف تحقيق
224218567246500 نظر به اینکه تا به حال کسی به این گستردگی به موضوع نقش و جایگاه و حضور موجودات فوق طبیعی و عناصر نمادین رمز گونه در زندگی انسانها در دو منظومه شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی نپرداخته است در پی آن شدیم که بدانیم موجودات فرا زمینی در این دو اثر شامل چه انواع و اقسامی هستند و کارکرد و نقش آنها را برای خوانندگان مشخص کنیم تا به این طریق بتوانیم سهمی در معرفی جنبه های مجهول داستان های کهن ایرانی داشته باشیم، لذا پرداختن به چنین موضوعی یک ضرورت به نظر می آید.
1-5) فرضيه‌ها يا پرسش هاي تحقيق
آیا در شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی موجودات فوق طبیعی، عناصر نمادین و رمزگونه وجود دارند؟
در صورت وجود عناصر رمز گونه و فوق طبیعی در دو اثر یاد شده میزان بهره گیری هر یک از دو منظومه فوق، از نمادها و عناصر رمز گونه و شخصیت های فوق طبیعی تا چه اندازه است؟
آیا موجودات مورد نظر نقشی مثبت در زندگانی انسان ها دارند یا اینکه دارای نقشی منفی نیز می باشند؟
وجوه اشتراک و تفاوت شخصیت های فوق طبیعی در این دو اثر تا چه اندازه است؟
میزان تاثیرگذاری عناصر نمادین رمزگونه در زندگی آدمیان آن دوره تا چه حد بوده است؟
فصل دوم : پیشینه تحقیق
221869047879000
2-1) پیشینه تحقیق
در این زمینه همانطور که در انتهای بیان مسئله آمد تحقیقاتی صورت گرفته که به تبع آن کتابها و مقالاتی چاپ شده ولی با توجه به گستردگی موضوع می طلبد تحقیقاتی بیشتر در این زمینه صورت گیرد.
در زیر به تعدادی از تحقیقات صورت گرفته در این زمینه به اختصار اشاره می شود :
1) گياهان حماسي و ارزش هاي نمادين آنها در شاهنامه مقاله ای است که توسط خانم مریم جعفری و آقای رضا اشرف زاده در فصلنامه تخصصی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد واحد مشهد نوشته شده است در اين مقاله تلاش شده تا نشان داده شود كه ذکر گياهان در شعر فردوسي فقط براي زيبا كردن شعر نیست بلكه حاصل ادراك اصيل لحظه هاي شاعرانه اند و این گیاهان از مفاهيم ضمني و پوشيده ای برخوردارند. ولی این مقاله نتوانسته است مفهوم کامل جامه ای از این موضوع ها ارائه دهد. (ر ک مريم جعفري، رضا اشرف زاده، 1389: 245)
2) از دیگر تحقیقاتی که نزدیک به موضوع تحقیق حاضر نوشته شده است مقاله عواطف حیوانی در شاهنامه از خانم مهوش واحد دوست و فاطمه ربیعی در فصلنامه مطالعات ایرانی است. نویسندگان در این مقاله به برخی از بارزترین حیواناتی که در شاهنامه نقش عاطفی دارند پرداخته است. اما مقاله فوق ذکر آنچنان که باید نتوانسته است به موضوع عناصر فوق طبیعی و راز آمیز در شاهنامه بپردازد. (ر ک مهوش واحددوست، فاطمه ربيعي، 1386: 197)
3) در زمینه تحقیق مورد بحث مقالاتی دیگر نیز موجود می باشد که می توان به مقاله ی ديوان در شاهنامه اثر آقای احمد گلي که در پژوهشنامه ادب غنايی به چاپ رسیده اشاره کرد، در این مقاله به حماسه هاي كهن و باورهاي عامه ي مردم ايران زمين که در اغلب موارد از ديوها به عنوان موجوداتي غول آسا، ترسناك و زيان كاري كه يار و ياور اهريمن بوده و همواره درصدد آسيب رسانيدن و ايجاد فساد و تباهي در جهان اهورايي اند اشاره کرد. در حماسه فردوسي كارهاي متفاوت و گوناگوني به آنها نسبت داده شده كه براي اذهان بشر امروزي محيرالعقول و شگفت انگيز است. بخش نخست اين مقاله در بيان ماموريت و مسئوليت هايي است كه اين آفريده هاي اهريمني در شاهنامه بر عهده دارند و بخش دوم معرفي ديوهایی است كه اسامي آنها در نامه ي باستان ذكر شده است. ولی با توجه به جزئی گویی که در این مقاله صورت گرفته، نتوانسته است مفهوم قابل لمس و کاملی ارائه دهد. (ر ک دكتر احمد گلي، 1386 : 153)
4) ویژگی های اژدها در نگارگری عصر صفوی با تأکید بر توصیفات شاهنامه فردوسی مقاله ی خانم بهاره براتي و آقای اصغر كفشچيان مقدم می باشد که در نشریه هنرهای زیبا – هنرهای تجسمی به چاپ رسیده است در اين مقاله سعي دارد به شيوه توصيفي و تحليلي ضمن بررسي معاني اژدها با توجه به توصيفات بصري فردوسي از اين موجود در شاهنامه از طريق مقايسه اين اوصاف با اژدهاي ترسيم شده در نگارگري عصر صفوي، نگرش و ساختار بياني و بصري هنرمندان نگارگر را مورد كنكاش قرار دهد و از طريق مقايسه و تطبيق تمهيدات به كار گرفته شده در شكل اژدها در اين دوره با ادوار گذشته رويكردهاي نوين آنها را در نمايش اين موجود، مشخص نمايد. اگرچه این مقاله نسبتاً درک بهتری از مفاهیم رمز گونه و موجودات فوق طبیعی به خواننده می دهد، ولی از بعضی قسمت ها خیلی سطحی و ساده، گذر کرده است و به دلایلی نتوانسته است به صورت جامع تر به مسائل بپردازد. (ر ک بهاره براتي، اصغر كفشچيان مقدم، 1391 : 31)
5) مقاله بررسی تطبیقی نمادینگی عناصر طبیعت در شاهنامه نوشته آقایان رحیم كوشش و امیررضا کفاشی که در فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی به چاپ رسیده است به اسطوره طبيعت که نماد دوران پيش از دانش و صنعت، و نشان مشخص روزگارانِ باستان می باشد، اشاره کرده است. این مقاله به طبيعت که همواره در پيدايش تحولات مذهبي مردمانِ باستان و به ويژه آريايي هاي ساكن ايران و هند پرداخته و نیز به اهميت چهار عنصر آب و آتش و باد و خاك (كه بنابر كهن ترين عقايد و باورهاي پيشين) که نماينده پاكي و سرچشمه زندگي در هستي بوده اند اشاره دارد. اما با این وجود پژوهش حاضر مفصل تر بوده و می تواند فایده بیشتری برای دیگر پژوهشگران داشته باشد. (ر ک رحیم كوشش، امیررضا کفاشی، 1390 : 138)
6) تحلیل هفت پیکر نظامی نوشته آقای محمد معین که در انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است به نظامی که از نفوذ و تاثیر عدد هفت در شئون مختلف اقوام و ملل و به خصوص در افسانه ها آگاه بوده و بنیاد منظومه خود را بر عدد هفت نهاده است، اشاره دارد. تحقیق فوق نیز اگر چه از درجه اعتبار و اهمیت زیادی برخوردار است و به عنوان یکی از منابع دست اول در اختیار نگارنده این رساله بوده، اما با این وجود به موضوع اصلی رساله حاضر نپرداخته و لذا رساله ی در دست پژوهش، مباحث بیشتری را در بردارد. (ر ک معین، ١٣٣٨ : 3)
فصل سوم : روش تحقیق
226631554927500
3-1) روش تحقیق
روش تحقیقی که در این پایان نامه صورت گرفته، روش تحلیل – توصیفی است؛ به این طریق که پس از مطالعه و جمع آوری مطالب به روش فیش برداری با حذف اضافات، موضوعات با هم هماهنگ و ارتباط داده شده است.
3-2) روش و ابزار گردآوری اطلاعات
روش و ابزار گردآوری اطلاعات در تحقیق حاضر کتابخانه ای و ابزار تحقیق از نوع فیش برداری است.
3-3) محدودیت های تحقیق
از جمله محدودیت های این پژوهش عدم دسترسی به تمامی منابع و کارهای انجام شده می باشد و همچنین کم بودن تحقیقات در این زمینه مخصوصا در مورد هفت پیکر نظامی که تا حدودی از سرعت انجام تحقیق کاسته است.
فصل چهارم
تجزیه و تحلیل اطلاعات
230822585407500
بخش اول
معرفی فردوسی و شاهنامه
نظامي گنجوي و هفت پیکر عناصر فوق طبیعی
241300098361500217614598361500
4-1) زندگی نامه فردوسی و معرفی شاهنامه
تولد
به جرات می توان گفت، بزرگترین حماسه سرای جهان حکیم ابوالقاسم فردوسی است که در ذیل به اختصار به زندگی وی می پردازیم. «حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی) ۹۴۰ میلادی) در روستای باژ در شهر توس )طوس( در خراسان دیده به جهان گشود.
نظامی عروضی، نخستین پژوهنده‌ای که درباره ی زندگی فردوسی جستاری نوشته‌است، تولد فردوسی را در ده باژ دانسته‌است. بن‌مایه‌های تازه‌تر روستاهای شاداب و رزان را نیز جایگاه تولد فردوسی دانسته‌اند اما بیشتر پژوهشگران امروزی این گمانه‌ها را بی‌پایه می‌دانند.
نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر مانند عجایب‌المخلوقات و تاریخ گزیده(حمدالله مستوفی) و سومین مقدمه ی کهن شاهنامه، حسن نوشته‌اند. منابع دیگر هم‌چون ترجمه ی عربی بنداری، پیشگفتار دست‌نویس فلورانس و پیشگفتار شاهنامه بایسنقری (و نوشته‌های برگرفته از آن) نام او را منصور گفته‌اند. نام پدر او نیز در تاریخ گزیده و سومین مقدمه ی کهن شاهنامه علی گفته شده‌ است. محمدامین ریاحی پس از بررسی کهن‌ترین بن‌مایه‌ها، نام حسن بن علی را پذیرفتنی دانسته‌است و این نام را با قرینه‌های دیگری که وابستگی او را به یکی از فرقه‌های تشیع می‌رساند، سازگارتر دانسته‌است، هرچند که همچون بیشتر پژوهندگان زندگانی فردوسی، او را از هرگونه تعصب مذهبی برکنار دانسته‌است.» (دوستخواه، 1384: 24)
رشد و نمو
بر پایه ی اشاره‌های ضمنی فردوسی دانسته شده‌است که او دهقان و دهقان‌زاده بود. دهقان در روزگار فردوسی و در شاهنامه ی او به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی مالک روستا یا رئیس شهر بوده‌است. درباره ی دوران کودکی و جوانی او نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی- فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایه ی کلانی اندوخته که بعدها دست‌مایه ی او در سرایش شاهنامه شده‌است. هم‌چنین از شاهنامه این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و عرب زاده و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.(ر ک ریاحی، 1375: 74)
«آغاز زندگی فردوسی هم‌زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سده ی سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سده ی چهارم رسید. در طول همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بیننده ی کوشش‌های مردم پیرامونش، برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد.» (دوستخواه، 1384: 20)
نوشتن شاهنامه
کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایه ی شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با درنگریستن به توانایی فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی و نوجوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته ‌است و چه بسا سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر پایه ی داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. این گمانه می‌تواند یکی از سبب های ناهمگونی‌های زیاد ویرایش های دست نویس شاهنامه باشد. به این سان که ویرایش های کهن‌تری از این داستان های پراکنده دست‌مایه نسخه‌برداران شده باشد. از میان داستان هایی که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستان های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.
فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سروده ی او (که به زمانه ی زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایه ی دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است، پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان «تختِ شاهِ جهان» رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد.(ر ک ریاحی،1375: 91) «فردوسی در این سفر(شاهنامه ی ابومنصوری) را نیافت اما در بازگشت به توس، امیر منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و (شاهنامه ابومنصوری) به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.» (دوستخواه، 1384: 36)
«شاهنامه پرآوازه‌ترین سروده ی فردوسی و یکی از بزرگترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی می‌باشد. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایه ی نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیت‌ها به انجام رساند:
ســــر آمــــد کنون قصـــه یزدگردز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار به ماه سفند ارمذ روز آردبه نام جهان داور کردگار (فردوسی، 1391: 1943)
این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد.» (مینوی، 1346: 40-38) پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یکز هجرت شده پنج هشتاد بار همی زیر بیت اندر آرم فلککردگار به نام جهان داور (فردوسی، 1391: 1943)
«فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است.» (همان: 41)
درگذشت و آرامگاه
فردوسی به علت شرایط خاصی که در دربار غزنویان ترک تبار حکم فرما بود نتوانست از شاهکار خود یعنی شاهنامه برای راحتی و آسودگی زندگی خود استفاده ی خاصی بکند که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد. «سال مرگ فردوسی تا چهار سده پس از زمان او در بن‌مایه‌های کهن نیامده‌است. نخستین نوشته‌ای که از زمان مرگ فردوسی یاد کرده مقدمه شاهنامه بایسنغری است که سال ۴۱۶ هجری قمری را آورده‌است. این دیباچه که امروزه بی‌پایه بودن نوشتارهای آن به اثبات رسیده از بن‌مایه دیگری یاد نکرده‌است. تذکره‌نویسان بعدی همین تاریخ را بازگو کرده‌اند. جدای از آن تذکره ی الشعرای دولتشاه (که آن هم بسیار بی‌پایه‌است) زمان مرگ او را در سال ۴۱۱ هجری قمری آورده‌است.» (همان: 42)
«پس از مرگ فردوسی ، از خاکسپاری پیکر وی در گورستان مسلمانان جلوگیری شد و سرانجام در باغ خودش یا دخترش در توس به خاک سپرده شد. چرایی به خاک سپرده نشدن او در گورستان مسلمانان را به سبب دشمنی یکی از دانشمندان کینه‌توز توس (بر پایه چهار مقاله ی نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را این‌گونه آورده‌است که شیخ اکابر، ابوالقاسم بر جنازه ی فردوسی نماز نخوانده‌است و حمدالله مستوفی در پیشگفتار ظفرنامه او را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که پیروان زیادی داشته‌است. مقبره فردوسی که دهه ها بی توجه مانده بود، بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه پهلوی بازسازی شد و هم اکنون معادل یکی از معبد های ملی ایرانی درآمده است.» (ریاحی، 1375: 141)
افسانه‌های زندگی فردوسی
«افسانه‌های فراوانی درباره ی فردوسی و شاهنامه گفته شده که بیشتر به سبب شور و دلبستگی مردم دوستدار فردوسی و انگارپردازی شاهنامه ‌خوانان پدید آمده‌اند. بی‌پایه بودن بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با بهره‌گیری از بن‌مایه‌های تاریخی یا با بهره‌گیری از سروده‌های شاهنامه روشن می‌شود از این دست می‌توان داستان راه یافتن نسخه پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند و سرانجام به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، داستان راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، رویارویی فردوسی با سه سراینده دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، داستان‌های سفر فردوسی به غزنه یا ماندنش در غزنه، داستان فرار او به بغداد، هند، طبرستان یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، داستان پیشکش کردن شاهنامه به سلطان محمود به سبب نیازمندی و تنگدستی وی در فراهم آوردن جهیزیه برای دخترش، داستان فرستادن پیشکشی که سلطان محمود به فردوسی نوید آن را داده بوده‌است به سان پول سیمین به جای زر به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن پاداش به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن پاداش زر با مرگ فردوسی را نام برد.» (همان: 143)
سروده‌های فردوسی
تنها سروده‌ای که روشن شده از فردوسی است و سراینده اول تا آخر آن فردوسی بوده خود شاهنامه‌است (جدای از بیت‌هایی که خود او از سروده‌های دقیقی دانسته‌است). سروده‌های دیگری نیز از فردوسی دانسته شده‌اند مانند چند قطعه، چهار پاره، رباعی، قصیده، و غزل که پژوهشگران در این که سراینده آنها فردوسی باشد، بسیار دودل می‌باشند و به ویژه قصیده‌ها را سروده ی زمان صفویان می‌دانند.(ر ک همان: 145)
سروده‌های دیگری را نیز از فردوسی دانسته اند که بیشترشان بی پایه هستند. «نامورترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است. که در مقدمه بایسنغری سروده ی فردوسی به شمار رفته‌است. اما این گمانه از سوی پژوهشگران نادرست دانسته شده و از آن میان مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گوینده ی آن را ناظم بی مایه‌ای به نام شمسی یافته‌است. و نیز سروده ی دیگری که از فردوسی دانسته شده‌است و آن هجونامه‌ای در نکوهش سلطان محمود است که به گفتار نظامی عروضی صد بیت بوده ‌است و شش بیت از آن به جای مانده‌است. ویرایش‌های گوناگونی از این هجونامه در دست بوده ‌است که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت داشته‌اند. انتساب چنین هجونامه‌ای را به فردوسی، برخی از پژوهشگران نادرست دانسته‌اند، مانند محمود شیرانی که با درنگریستن به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگر نیز از دید ادبی کاستی دارند چنین نتیجه‌گیری باید کرد که این هجونامه ساختگی است.» (همان: 144)
دوستداران و دشمنان فردوسی
در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی ناسازگاری و کینه ورزی با شاهنامه آغاز شد که بیشتر به سبب سیاست‌های ایران‌ ستیزانه دربار عباسیان و مدارس نظامیه پدید آمد.
«سلطان محمود پس از چیرگی بر ری در سال ۴۲۰ ه‍. ق، مجدالدولهی دیلمی را به سبب خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است.» (همان: 60)
در عوض سعدی شیرازی (ابومحمد مُصلِح بن عبدالله)، به نیکی و احترام از فردوسی، یاد می‌کند و بارها از نام قهرمانان کتاب شاهنامه در آثار خود نام برده‌است و حتی بیتی از شاهنامه را در کتاب بوستان عیناً نقل نموده که در اصطلاح ادبی به این کار «تضمین» می‌گویند:
چه خوش گفت فردوسی پاکزادمیـازار موری که دانه کش است که رحمـــت بــرآن تربـــت پـاک بادکه جان دارد و جان شیرین خوش است(سعدی، بوستان، باب دوم، ب12)
نویسندگانی نیز، مانند عبدالجلیل رازی قزوینی، نویسنده ی کتاب النقض-که شیعه بوده‌است- شاهنامه را «ستایش گبرکان» دانسته‌اند و همچنین عطار نیشابوری خواندن آن را بدعت و ضلالت می داند. سرایندگان دیگری نیز مانند فرخی سیستانی درباره شاهنامه گفته اند: «گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر» و معزی نیشابوری می گوید «من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ / از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر» انوری نیز در جایی می گوید: «در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش» فردوسی را سرزنش کرده‌اند. گمان می‌رود که اینان برای خشنودسازی سردمداران ایران‌ستیزی که از شاهنامه ی فردوسی دل خوشی نداشته‌اند، شاهنامه را دروغ، پر از کاستی، یا بی‌ارزش دانسته‌اند. تا دو سده پس از فردوسی، در کتاب‌های تاریخ و بزرگان ادب که به دستور فرمانروایان و بزرگان زمانه و همساز با پسند دیوانیان و اهل مدرسه تألیف می‌شده‌است، نامی از حکیم ابوالقاسم فردوسی نیست و از همین رو در کتاب‌هایی چون تاریخ یمینی، زین‌الاخبار، تاریخ بیهقی، یتیمه ‌الدهر و انساب سمعانی نامی و نشانه‌ای از بزرگ‌ ترین شاعر آن عصر و رویدادهای زندگی او نیست. (ر ک همان: 65)
«جدا از سکوت عمدی که تا دویست سال پس از مرگ فردوسی درباره ی او برجای بوده‌است و به سبب آن بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامی از فردوسی یا شاهنامه سخنی نیاورده‌اند، در سرزمین‌های دورتر از بغداد که خلافت عباسی بر آنها چیرگی کمتری داشت، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، نویسندگان و شاعرانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. برای نمونه مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه گرد آورد و نظامی عروضی در میانه‌های سده ششم هجری نخستین زندگی‌نامه از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در نزدیکی سال ۶۲۰ ه‍. ق نیز بخشی از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی برگردانده شد.
پس از یورش مغول و نابودی عباسیان، پرداختن به شاهنامه در نزد درباریان نیز افزایش یافت و از این دست حمدالله مستوفی در آغاز سده هشتم هجری در زمان ایلخانان، ویرایشی از شاهنامه بر پایه ی چندین نسخه‌ای که یافته بود، پدید آورد. در زمان تیموریان نیز، در سال ۸۲۹ ه‍. ق در هرات، به دستور شاهزاده ی تیموری بایسنغر میرزا ویرایشی نگاره‌دار از شاهنامه پدید آورده شد که گمان می‌رود بسیاری از نسخه‌های موجود شاهنامه از روی آن نوشته شده‌است. صفویان با درنگریستن به اینکه خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، نگرش ویژه‌ای به فردوسی داشتند.» (همان: 65)
بازگردانی شاهنامه به زبان‌های دیگر
همان طور که اشاره شد شاهنامه از بزرگترین آثار عالم حماسه می باشد که به زبان های اصلی جهان بارها و بارها ترجمه شده است و همچنین به یقین می توان گفت که دایره المعارفی از واژه گان زبان فارسی است. در این راستا بزرگان زبان و ادبیات فارسی اشاراتی داشته اند که به عنوان شاهد مثال به تعدادی از آنها اشاره می شود :
«شاهنامه ی فردوسی بزرگترین کتاب به زبان فارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته‌است و مهم‌ترین دلیل آن بازگردانی‌های متعدد آن و پژوهش‌های مفصل و جامع درباره ی آن در زبان‌های خارجی است. نخستین بار بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی‌کرد.» (صفا، 1369: 215) «این بازگردانی از روی نخستین شاهنامه که در سال ۳۸۴ تمام شده‌ بود، انجام ‌شد و در زبان عربی الشاهنامه نام‌گذاری‌شد. علی افندی در سال ۹۱۶ هجری، شاهنامه را بدون نقص و کاستی به شعر ترکی درآورد». (همان: 216) «سرافیون ساباش‌ویلی (ادیب معروف گرجستان) شاهنامه را به نثر و نظم به گرجی درآورد. او به بازگردانی کامل شاهنامه موفق‌نشد، اما اثر او پس از مرگش توسط برخی از مترجمان گمنام کامل‌شد.» ( همان: 217)
«نخستین شخص اروپایی که از فردوسی و شاهنامه سخن گفت، سر ویلیام جونز انگلیسی بود که در کتاب خود موسوم به شرح ادبیات آسیایی، قطعاتی را از شاهنامه در سال ۱۷۷۴ میلادی بازگردانی‌کرد، اما چون او چندان از احوال فردوسی آگاهی نداشت، شاهنامه را اثر چند تن از شاعران دانست. پس از او، لومسدن انگلیسی بود ترجمه ی خوبی از شاهنامه ارائه ‌داد که تنها یک قسمت از آن منتشر شد.» (همان: 217) «پس از او نیز مهم‌ترین ترجمه ی کامل شاهنامه تا مرگ رستم توسط گورس آلمانی در سال ۱۸۲۰ انجام‌گرفت و توجه عموم را به شاهنامه جلب‌کرد. در سال ۱۸۷۳، فریدریش روکرت (خاورشناس و شاعر آلمانی) داستان رستم و سهراب را به نظم آلمانی درآورد و این بازگردانی موجب شهرت فراوان شاهنامه در ادبیات اروپایی شد.» ( همان: 218)
«از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۷۸، یکی از مهم‌ترین ترجمه‌های شاهنامه به زبان فرانسوی توسط ژول مل انجام‌گرفت». (همان ، 219) «از ترجمه‌های دیگر شاهنامه می‌توان به ترجمه ی منظوم پیتزی به زبان ایتالیایی اشاره‌کرد. ژو کوفسکی نیز داستان رستم و سهراب را به نظم روسی درآورد.» (همان:220) لازم به ذکر است که شاهنامه به همه ی زبان‌های زنده ی جهان امروز بازگردانی شده‌است. هم‌چنین آثاری از شاهنامه به زبان‌های ارمنی، گجراتی، دانمارکی، مجاری و سوئدی بر جای مانده‌است. «شماری از ترجمه های شاهنامه عبارتند از:
بازگردانی هاگمان به زبان لاتین در سال ۱۸۰۱
بازگردانی استفان وستون به زبان انگلیسی در سال ۱۸۱۵
بازگردانی هلن زیمرن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۲۲
بازگردانی تولو رابرستن به زبان انگلیسی در سال ۱۸۳۱
بازگردانی هالیستن به زبان لاتین در سال ۱۸۳۹
بازگردانی فن استار کنفلس به زبان آلمانی در سال ۱۸۴۰
بازگردانی مودی به زبان گجراتی که به سال ۱۸۹۷ الی ۱۹۰۴ در بمبئی به چاپ رسید.
بازگردانی ژرژ وارنر و ادموند وارنر به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۵
بازگردانی بگستون به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
بازگردانی راجرز به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
بازگردانی ویلیام استیگند به زبان انگلیسی در سال ۱۹۰۷
بازگردانی تیریاکیان از داستان اردشیر بابکان به زبان ارمنی که در سال ۱۹۰۹ در نیویورک به چاپ رسید.
بازگردانی والاس گاندی به زبان انگلیسی در سال ۱۹۱۲
بازگردانی اسیگمن به زبان آلمانی در سال ۱۹۱۹
بازگردانی ژرژ لچینسکی به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۰
بازگردانی ورنر یانسن به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۲
بازگردانی رادو آنتال به زبان مجاری در سال ۱۹۳۱
بازگردانی آرتور کریستنسن به زبان دانمارکی در سال ۱۹۳۱
بازگردانی آکسل اریک هرملین به زبان سوئدی در سال ۱۹۳۱
بازگردانی ژوزف اوربلی به زبان روسی در سال ۱۹۳۴.» ( همان ، 221)
4-2) زندگی نامه و معرفی آثار نظامي گنجوي نظامی از شاعران پارسی گوی است که با پنج گنج معروف خود شهرتی جهانی یافته و همواره در ایران از این شاعر بزرگ به نیکی یاد می شود، منابع زیادی درباره زندگی نامه این شاعر بزرگ وجود دارد که از اصلی ترین منابع آن می توان به توضیحاتی که استاد صفا آورده است اشاره کرد:
«ابومحمد نظام‌الدين الياس بن يوسف بن زكي مؤيد گنجوي متخلص به نظامي گنجوي بين سال‌هاي 535 تا540 در شهر گنجه واقع در آذربايجان امروزي، ديده به جهان گشود. از رشد و نمو و چگونگي تربيت و پرورش وي اطلاعات دقيقي در دست نيست، ولي همين‌قدر مشخص است كه پدر وي انسان ثروتمندي بوده كه نظامي توانسته علوم مختلف را بياموزد و ديگر اينكه پدر را در كوچكي از دست داده و مادرش سرپرستي و تربيت او را بر عهده گرفته است، نظامي در طول حيات خود به جز يك يا چند سفر كوتاه پا را از گنجه فراتر ننهاده، و تمام حيات خود را در زادگاهش سپري نموده است و به نزد هيچ امير يا پادشاهي براي عرض اندام ادبي نرفته است.» (صفا، 1369: 344)
او در طول زندگي خود ناكامي ها و سختي‌هاي زيادي از قبيل مرگ دوتن از همسرانش (او هيچگاه بيش از يك همسر در خانه نداشته) و مرگ فرزند بزرگش را تحمل نمود و اين‌ها تاثير بزرگي بر احساسات و روحيه‌ي او گذاشتند. او تا پايان عمر در گنجه ماند تا اينكه بنا براستناد نفيسي در سال598 اندكي پس از اتمام اقبال‌نامه، این دنیا را وداع گفت.(ر ک نفیسی، 1363: 105)
عزت نفس نظامي
يكي از سجاياي قابل تحسين و شگفت‌انگيز نظامي عزت نفس وي بوده است، اين موضوع خود مانع رفتن وي به نزد امرا و شاهان شده است. او انساني قانع، متين، بزرگوار و خودنگه‌دار بوده است. ادوارد براون در اين زمينه مي‌نويسد: او از مداحي بيزار بود، از دربارها دوري مي جست و با اين حال به رسم مرسوم عصر خويش سخت چسبيده بود و اشعارش را به حكام معاصر تقديم كرده است. (ر ک ادوارد برون 1366: 93)
ادوارد برون در جايي ديگر مي‌نويسد: «او زاهدي متقي بوده، استثنائاً عاري از خرافه پرستي و تعصب،‌ خوددار، مستقل، هوشمند و عاري از خودنمايي، پدر و شوهري مهربان، سخت بي زار از شراب كه علي‌رغم حرمتش، سخت در ميان شعراي ايران مخصوصاً شعراي صوفي به عنوان يك منبع الهام مصنوعي رايج است.» (همان: 94) گرچه بنا بر گفته‌ي براون و اسناد تاريخي، نظامي اشعار خود را به پادشاهان تقديم مي‌نمود، ولي در عوض هيچ‌گونه چشم‌داشت و طمعي از آن‌ها نداشت، و پادشاهان خود چيزي به عنوان صله و هديه بدو مي‌دادند، زيرا كه از دست رنج و تلاش خود بهره مي‌جست. نظامي در كتاب ليلي و مجنون كه بيش از چهار هزار بيت مي‌باشد و سرودن آن نزديك به چهارماه طول كشيده، ‌مي گويد: اگر كار و ديگر مشاغلم نمي‌بود سرودن اين را در چهارده شب به پايان مي‌رساندم، مي‌سرايد:
گر شغل دگر حرام بودي در چارده شب تمام بودي (نظامی، لیلی و محنون : 92)
آثار نظامي
نظامي يكي از شاعراني‌ست كه پربارتر‌ين حيات‌ها را داشته، به گونه‌اي كه نام او همواره در ادب و زبان فارسي،‌ بر سر زبان‌هاست و در طول زندگي آثاري بس گران‌بها از خود برجاي گذاشته، كه نه تنها از گذشتگان گوي سبقت را درربوده‌است بلكه بسياري از شاعران بعد از او نیز آرزو مي‌كردند که به مقام و تبحر ادبي او برسند.
«آثار نظامي به شرح زير مي‌باشد:
1) ديوان قصائد كه بنا بر قول دولتشاه سمرقندي، وراي خمسه قريب بيست‌هزار بيت مي‌باشد و طبق قول دهخدا اكنون از آن‌همه جز مختصري در دست نيست.
2) مثنوي مخزن‌الاسرار كه در حدود 2260 بيت شعر بوده و حاوي اخلاق ، مواعظ و حكم مي‌باشد.3) مثنوي خسرو و شيرين كه شامل بر 6500 بيت بوده و اين مثنوي در نوع خود از دلكش‌ترين شاهكارهاي عشقي زبان فارسي است.
4) مثنوي ليلي و مجنون كه دربردارنده‌ي 4700 بيت بوده و بيانگر داستان عشقي ليلي و مجنون بوده كه اين داستان خود شهره‌ي عام و خاص مي‌باشد.
5) مثنوي هفت پيكر شامل 5136 بيت که گوياي سرگذشت بهرام گور و عشق‌بازي‌هاي او با هفت دختر از شاهزادگان هفت اقليم است.
6) مثنوي اسكندرنامه حاوي 10500 بيت كه خود مشتمل بر دو بخش شرف‌نامه و اقبال‌نامه مي‌باشد.» (زرین کوب ، 1374: 195)
مضامين و ويژگي‌هاي شعرنظامی گنجوي
با مطالعه آثار نظامی و بر اساس اقوال محققین، او به علوم مختلفه تسلط و تبحر كافي و كامل داشته است. يكي از موارد قابل توجه در شعر نظامي جامعيت آن مي‌باشد، به گونه‌اي كه در آن مضامين عشق و عاشقي، حماسي، پند و مدح يافته مي‌شود و او در تمام مضامين بجز مدح از همه‌ شعرا جلوتر بوده است.
دكتر ذبيح‌الله صفا در مورد ويژ‌گي‌هاي شعر نظامي مي‌نويسد: «نظامي از شاعراني‌ست كه بايد بي‌شك او را در شمار اركان شعر فارسي از استادان مسلم اين زبان دانست …. وي در انتخاب الفاظ و كلمات مناسب و ايجاد تركيبات خاص و تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو و دلپسند در هر مورد و تصوير جزئيات و نيروي تخيل و دقت در وضع و ايجاد مناظر رائع و برتر و در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال و بكار بردن تشبيهات و استعارات مطبوع و نو در شمار كساني است كه بعد از خود نظيري نيافته است.» (صفا، 1372: 724)
مذهب نظامي
نظامي نيز مانند بسیاری از طلايه‌داران و نام‌آوران شعر وادب فارسي پیرو مذهب اهل‌سنت و جماعت بوده كه اين خود از چند جهت غير قابل ترديد مي‌باشد.
چنانچه در ابتدا گذشت «نظامي در شهر گنجه (جنزه) ديده به جهان گشود و جز يك يا چند سفر كوتاه از گنجه خارج نشد، در زمان حيات نظامي تمام مردم شهر گنجه بلا استثناء به مذهب اهل سنت معتقد بوده‌اند.» (زرین کوب ، 1374: 198)
علاوه بر دليل مذكور ذكر صريح خلفاي راشدين در آثار وي جاي هيچ‌گونه ابهامي نمي گذارد.در شرفنامه در قصيده‌ي معراج در ابيات 68 تا 70 چنين مي‌آيد:
به مهر علي پي افكنده‌امهميدون در اين چشم روشن دماغبدان چار سلطان درويش نام ز عشق عمر نيز خالي ني‌امابوبكر شمع‌ست و عثمان چراغشده چار تكبير دولت تمام (نظامی، شرف نامه: 70-68)
بررسی خمسه نظامی
نام نظامی با پنج گنج یا خمسه گره خورده است. پس از وي بسیاری از شاعران بدون کوچکترین احساسی، بلکه حتّی در نهایت نازش و افتخار به دنبال شیوه ی حکیم گنجه رفتند و مثنوی هایی هم نام یا با اندك تفاوتی در نام سروده اند. شاعر خود ترتیب این پنج گنج را چنین به نظم می آورد:
سوي مخزن آوردم اول بسیچوزو چرب و شیرینی انگیختموز آنجا سراپرده بیرون زدموزین قصه چون باز پرداختمکنون بر بساط سخن پروري که سستی نکردم در آن کار هیچبه شیرین و خسرو درآمیختمدر عشق لیلی و مجنون زدمسوي هفت پیکر فرس تاختمزنم کوس اقبال اسکندري (نظامی، شرف نامه: ب50)
دربخش هفت پیکر نظامی نیز تحقیقاتی صورت پذیرفته است، اما آنچه در آثار دیگران و در مقایسه ها به چشم می خورد،بررسی بن مایه هاي اساطیري هفت پیکر است و نه بررسی عناصر فوق طبیعیه. این آثار به علت عدم مشمولیت کافی فقط در بردارنده مباحث مختصر و گاه سطحی از موضوع بحث ارائه شده هستند. در این تحقیق تلاش شده است که پایگاهی اطلاعاتی در حضور موضوع رساله جمع آوری و به نقد و بررسی آنها پرداخته شود. (ر ک موحدی و ربیعی مزرعه شاهی، 1389: 126)
معرفی آثار نظامی
در فصلی که گذشت اشاره شد که مهمترین شاهکار نظامی، پنج گنج معروف اوست که یکی از مجموعه متون برجسته و میراث ادبی ما ایرانیان است. پنج گنج شامل : مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر و اسکندرنامه است که به ترتیب به آنها اشاره می شود:
مخزن الاسرار
مخزن الاسرار منظومه اي داستانی، مشتمل بر بیست داستان تمثیلی کوتاه است که از حیث عناصر داستانی و شیوه ی داستان سرایی تفاوت هاي بسیاري با دیگر داستان هاي سروده شده ی شاعر از جمله خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و… دارد.
هر داستان یک شخصیت اصلی دارد، که البتهّ در بعضی از داستان ها شخصیت های اصلی بی نام هستند. از جمله دو پادشاه که با عناوین ظالم و نومید ایفاي نقش می کنند. تنها شخصیت هایی مثل نوشروان (حکایت دوم)، سلیمان (حکایت سوم)، سنجر (حکایت چهارم)، فریدون (حکایت هفتم)، عیسی (حکایت دهم)، جمشید (حکایت هیجدهم)، هارون الرشید (حکایت نوزدهم) با عنوان ذکر شده اند.
پادشاهان در داستان هاي مخزن الاسرار عنصري کلیدي به شمار می روند و داستان ها نیز حول محور زندگی آنها می چرخد.
در داستان هاي مخزن الاسرار، زنان بیشتر از نوع پیرزن هستند و در دو مقاله (حکایت چهارم و حکایت هیجدهم) از آنها بدون ذکر نام، یاد می شود که آن دو نیز به عنوان چهره اي مثبت یاد شده اند. از نکات قابل توجه در مخزن الاسرار، توجه نظامی به ساخت تیپ هاي اجتماعی همچون پادشاه، وزیر، شحنه، صوفی، زاهد، موبد و … است و این در حالی است که در دیگر آثار نظامی چنین ترکیبی وجود ندارد. از این رو است که حدود 90 درصد اشخاص در مخزن الاسرار نام خاص ندارند و از آنها با عناوین کلّی یاد می شوند. (ر ک همان: 132)
خسرو و شیرین
خسرو و شیرین در بردارنده دو داستان عشقی فرهاد و شیرین و خسرو و شیرین است که یک عشق به ناکامی و عشق دیگر به وصال می انجامد و خسرو و شیرین بیان کننده چگونگی وصال و ناکامی این عاشقان و رقیبان عشق است.
داستان دربرگیرنده ی سه شخصیت اصلی است. خسرو عاشق شیرین و شخصیتی برون گرا است که نمی خواهد حریفی در عشق داشته باشد و فردي هوسران که اوقات خود را صرف عشق و هوسرانی با معشوقه ها می کند، اما هیچ کدام نمی توانند جاي خالی شیرین را براي او پر کنند. (ر ک زرین کوب، 1373 : 194)
«شیرین معشوقه ی اصلی خسرو، فردي خود راي، عاشقی حماسی و مظهر مقاومت است، در عین حال زنی زیبا و صاحب اراده. شیرین آرزویی دور و دست نیافتنی است، نظامی در پرداختن شخصیت شیرین سیماي همسر متوفّاي خود آفاق را در نظر داشته است.» (رضایی ارادانی، 1388: 139) فرهاد کوه کَنی که با
ضربات تیشه کوه را از جاي بر می کند و رقیب عشق خسرو است و جز به محبوب به چیزي نمی اندیشد و عاقبت با شنیدن خبر مرگ شیرین جان به جان آفرین تسلیم می کند. با مرگ بسیار جان سوز و دل کاه دو دلداه (خسرو و فرهاد) شیرین هم روز بعد با وعده وصال بــه شیـرویه او را فریب داده و به دخمه خسرو
می رود و شجاعانه پهلوی خود را می درد و در کنار خسرو جان می دهد و این گونه پایان داستان از حیث قوت و تاثیرگذاری با همه داستان که خود پر از لطافت و شور و زیبایی است برابری می کند و شور وهیجان آن به نهایت می رسد. (ر ک همان : 195)
لیلی و مجنون
سرگذشت عشقی است پر از درد و حرمان که دو قبیله دشمن را با مسئله ای سخت و دشوار روبرو می کند، درواقع لیلی و مجنون داستان دو دلداده، دو کودك مکتبی است که در محیطی قبیله اي با آیین ها و مقررات خاص قبیله اي روي می دهد. آیین هاي قبیله اي مانع اصلی وصال دو دلداده می شود و با مرگ دو دلداده و وصال در دیار باقی، داستان به اتمام می رسد.
داستان دربردارنده ی دو شخصیت اصلی (لیلی و مجنون) است، بقیه شخصیت ها فرعی اند. مجنون (قیس بن عامر) شخصیتی درون گرا و مردم گریز و مخالف با قوانین قبیله، مردي تنها که جانوران وحشی تنها مونس و همدم تنهایی او هستند. او با شعر و شاعري داستان دل خود را می سراید. تنها جرم او عدم سازش با محیط و قبیله است.
لیلی فردي عاشق پیشه و درون گرا، در برابر همه چیز سکوت می ورزد. لیلی نقشی ایستا و ساکن در داستان دارد، فردي منتظر در داستان تا پیامی از دوست به او برسد. (ر ک همان : 197)
هفت پیکر
«هفت پيكر، داستان بهرام شاه و شرح پادشاهي اوست. اين داستان افسانه اي كه مراجع تاريخي دارد و دست مايه ی كار نظامي قرار گرفته، با ذوق و قريحه ی بي نظير او به اثري جذاب تبدیل شده است. نظامی زندگی بهرام را در زمان جلوس بر تخت سلطنت شرح می دهد. آنگاه از ازدواج وي با هفت دختر هفت پادشاه هفت اقليم، جاي دادن آنها در هفت گنبد به هفت رنگ و رفتن بهرام در هر يك از روز هاي هفته به يك گنبد و مهمان يك دختر شدن، سخن می راند. هر يك از دختران داستاني مي سرايد و نظامي جمعاً هفت داستان از قول آنان روايت میكند. همان طور كه از اين خلاصه بر مي آيد داستان، روايت زندگي افسانه اي پادشاهي از ادوار كهن است. قهرمان داستان از بند محدودیت هاي دنياي واقعي آزاد است. در رفتار قدرت مدارانه ی او اغراق مي شود و رفتار او با ديگر شخصیت هاي داستان بصورت جزيي و دقيق (در اينجا روابط پادشا ه با دختران هفت اقليم) توصيف مي شود. سرانجام نيز همه ی اتفاقات به نفع اين قهرمان افسانه اي رقم مي خورد تا او به پاياني دلخواه و اميدوار كننده دست يابد. در اين راستا از بعد درون مايه و محتوا بسياري از مضامين و مفاهيم مورد اشاره نظامي در هفت پيكر با نويسندگان ساير فرهنگ ها نيز مشترك است و طبيعتاً مي تواند توجه بسياري از فرهنگ هاي مختلف را به خود جذب كند. مضمون هايي كه نظامي سروده است از هنگام ورود به اقيانوس رازهاي اقبالنامه تا عشق افلاطوني قيس براي ليلي يا معراج از اختري به اختر ديگر به راه نمايي شاهدخت در هفت پيكر به همانگونه است كه در كمدي الهي نيز يافت مي شوند. از سوي ديگر شباهت اين اثر در ساختار، نوع شخصيت پردازي ها و ارتباط ميان آنان به علاوه فضاي با شكوه و پر رنگ و لعاب قصرها و هيجان و مفرح بودن داستان ها با داستان هاي افسانه اي هزار و يك شب كه اقتباس هاي فراواني از آن شده غير قابل انكار است.» (غنی پور ملکشاه و پورشبانان، 1388: 138)
بهرام گور شخصیت اصلی داستان فردي عاشق پیشه و خوش گذران است و به یاد هفت تصویري که در خورنق دیده دختران هفت اقلیم را خواستگاري می کند و می خواهد با آنها ازدواج کند. شخصیت هاي دیگر همگی فرعی هستند از جمله: یزدجرد، پدر بهرام (مردي خام اندیش)، منذر (ستاره شناس و پسر پادشاه یمن)، سنمار (معماری رومی که قصر خورنق را به دستور نعمان پسر امریء القیس در حیره برای یزدگرد اول ساسانی ساخت)، شیده (شاگرد سنمار و استاد هندسه و طبیعی و نقاشی و نجوم)، نعمان (فردي که یزدجرد براي تربیت بهرام اجیرکرد)، فتنه (کنیز و همسر بهرام)، نرسی(وزیر بهرام)، راست روشن (انسانی دو رو و خیانتکار و وزیر بهرام بعد از نرسی).» (همان: 139) که در ادامه این مقاله، و در قسمت هفت پیکر نظامی به معرفی مفصل و دقیقتری از عناصر تشکیل دهنده‌ی آن خواهیم پرداخت.
اسکندرنامه
اسکندرنامه از دو بخش شرف نامه و اقبال نامه تشکیل شده است:
1) شرف نامه: داستان زندگی اسکندر و وقایعی است که او در طول زندگی پشت سر می گذارد.
2) اقبال نامه: داستان زندگی اسکندر و تعلیم و ارشاد مردم به سوی خداست.
4-3) نام و توضیح برخی از عناصر فوق طبیعی، خیالی و افسانه ای در فرهنگ ایرانی
پیش از پرداختن به تحلیل و بررسی عناصر رمزگونه و فوق طبیعی در دو اثر شاهنامه فردوسی و هفت پیکر نظامی شاید لازم باشد به معرفی و توضیح برخی از عناصر رمز گونه و فوق طبیعی که در فرهنگ ایرانی و در آثار مختلف ادبی از آنها یاد شده است، بپردازیم.
جن
«1. پری ، موجود نامریی. 2. شکوفه. 3. اول هر چیزی.» (فرهنگ لغت معین، ذیل واژه جن)
«در اسلام، هریک از موجودات غیرمرئیِ دارای قدرت فوق طبیعی و دارای عقل و فهم که رفتارهایی همانند انسان دارند و می‌توانند خود را به شکل‌های گوناگون دربیاورند.»(فرهنگ لغت عمید، ذیل واژه جن)
از موجودات خیالی و افسانه ای فرهنگ عامه و خرافات مردم خاورمیانه و ایران است. جن واژه ای عربی و به معنی موجود پنهان و نادیدنی است و درفارسی با مفهومی نزدیک به پری از این موجود نامرئی یاد می شود. در باور عوام، جن ها فقط در شب، تاریکی، تنهایی و در محل هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز سم دارد. مژه های دراز او نیز بامژه ی انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. هم زمان با زاده شدن هر نوزاد انسان،بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر وزشت.
جن ها مانند آدمیان جشن و سرور و شادمانی و گاهی هم عزاداری به راه می اندازند. این مراسم بیش تر در گرمابه های عمومی و شب هنگام برگزار می شود. کسی که شب تنها به حمام برود و دائم بسم الله نگوید جن به سراغ او می آید. اگر کسی در تاریکی تنها به حمام برود و بی احتیاطی کند و در آن جا بخوابد، ناگاه متوجه می شود که دورادور او را جنیان گرفته اند، یا یکی دو جن در گوشه و کنار حمام مشغول شست و شو هستند.
جنیان نخست با محبت نزدیک می شوند، اما اگر انسان با نگاه کردن به پاهایشان که سم دارد ایشان را بشناسد، آن وقت به آزار او مشغول می شوند. جن ها اهل رقص، موسیقی و شادی اند. اگر کسی را میان خود ببینند او را وامی دارند تا آنقدر برقصد که دیوانه شود. با دمیدن صبح، جنیان ناپدید می شوند. اما هنگام روز نیزاگر کسی در حمام آب بخورد و کف دست چپ خود را روی سر نگذارد، جن به بدن او وارد می شود و دیوانه و غشی خواهد شد. (ر ک لغت نامه دهخدا، ذیل واژه جن)
از مابهتران :
همان جن است و چون به باور مردم عامی، به زبان آوردن نام جن شگون ندارد و ممکن است آن ها را حاضر کند. بنابراین برای دلخوشی جن ها هم شده به آن ها از ما بهتران گفته می شود. (ر ک همان، ذیل واژه از مابهتران)
اژدها :
«ماری است افسانه ای با جثه ای بزرگ که بـال ها و چنــگ های قوی دارد و از دهــانش آتش بیــرون

Author:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *