–76

فصل یکم :
مقدمۀ پژوهش
1-1 ) مقدمه
دورۀ نوجوانی مرحله بسیار مهمی در زندگی همه افراد می باشد. در این سن افراد باید صلاحیت ها و مهارت های لازم را جهت رسیدن به جایگاه و منزلت اجتماعی مناسب کسب نمایند، هویت خود را دریافته و بتوانند چشم انداز روشن و قابل قبولی از برنامه های آینده خود داشته باشند . در دوره نوجوانی نیاز به تعادل هیجانی و عاطفی ، درک ارزش وجودی خویشتن ، کسب مهارتهای اجتماعی لازم در دوست یابی ، شناخت زندگی سالم و موثر و چگونگی برخورداری از آن مهم ترین نیازهای نوجوان می باشند (به نقل از خانی و پاک زاده ، 1390).
همچنین این دوره، به سبب بروز مسائلی خاص می تواند با نوعی سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس1 ، افزایش اضطراب2 ، خود کم بینی3 و خود پنداره منفی4 همراه با احساس خشم و پرخاشگری همراه باشد که سبب کاهش فعالیت های طبیعی و تعاملات اجتماعی می شود (به نقل از دادپور و توکلی ، 1391). روانشناسان مختلف این دوران را دوران احساس گرایی ، عاطفه پرستی ، بحران سازنده و دوره فشار و طوفان نامیده اند . این دوران به عنوان دوره ای از زندگی بین بلوغ و پختگی (بزرگی) تعریف شده است (آقامحمدییان و حسینی ، 1385).
بدون تردید اضطراب امتحان پدیدهای واقعی برای بسیاری از افراد است . مطالعات گسترده نشان داده اند که دانش آموزان سراسر دنیا علائم اضطراب امتحان5 را تجربه کرده اند (همبری و سایپ6 ، 1991). طبق این مطالعات ، اضطراب زیاد بر عملکرد در آزمون تاثیر منفی میگذارد . حالت اضطراب امتحان را نمی توان همیشه حاصل عدم آمادگی برای امتحان دانست ، چرا که دانش آموزان قوی و بسیار با انگیزه هم از اثرات ناتوان کنندۀ آن رنج می برند(زایدنر7 ، 1998).
پژوهش در مورد اضطراب امتحان ، حداقل از اواسط قرن گذشته به طور جدی دنبال شده است .محققانی نظیر تیلور8 در سال 1953 سعی کردند که اضطراب امتحان را با استفاده از ابزارهای خودسنجی اندازه گیری کنند . هابر و آلپرت9 در سال 1960 نشان دادند که برخی مولفه های اضطراب ، عملکرد در آزمون را بهتر می کنند، در حالی که برخی دیگر آن را دستخوش افت و تنزل می نمایند . سپس لیبرت و موریس10 در سال 1967 تفاوت بین اجزای شناختی و عاطفی را برشمردند – به عبارت دیگرتفاوت بین افکار دانش آموز و علایمی نظیر لرزش ، تعریق و خشکی لب تجربه می کنند . نتایج نشان دادند که عامل اندیشه نسبت به احساسات اثر مخرب تری در عملکرد امتحان دارند (دفنباخر11 ، 1980) .
1. Self – esteem
2. Anxiety
3. Inferiority complex
4. Negative self-concept
5. Exam anxiety
6. Hmbree & Siepp
7. Zeidner
8. Taylor
9. Haber & Alpert
10. Liebert & Morris
11. Deffenbacher
این پژوهش ها بعدها سبب فرضیۀ آزمایش نشده ای مبنی بر این بود که افکار منفی راجع به امتحان نسبت به افکار پراکنده و نامربوط به آن تاثیر منفی بیشتری دارد. الیس ، فلدمن و بک اظهار می دارند که مشکلات روانی نتیجۀ شناخت نادرست افراد است ، زیرا عواطف محصول شناخت است . بسیاری از ناراحتی های مردم و زندگی عاطفی نامنظم آنها ریشه در انواع شناخت های نادرست آنها دارد (به نقل از بادله و تهران زاد ، 87).
در شیوه درمان شناختی رفتاری نیز به درمانجو کمک می شود تا الگوهای تفکر تحریک شده و رفتار ناکار آمد را تشخیص دهد و برای آن بخش های منظم و تکالیف رفتاری سازمان یافته ای استفاده شود. درمان شناختی رفتاری در برسی خود بر عاطفه، شناخت و رفتار متمرکز می شود و بدین ترتیب هرسه حوزه را تشخیص میدهد و برای آن بخش های منظم و تکالیف رفتاری در برسی خود بر عاطفه ، شناخت و رفتار ، متمرکز می شود و به این ترتیب هر سه حوزه را هم زمان در نظر میگیرد (هوتون و سالکوس1 ، 2012). هرچند روانشناسان توانستند با استفاده از اصول رویکرد شناختی موفقیت های زیادی در مشاوره و درمان کسب کنند اما تلفیق دو رویکرد شناختی و رفتاری می توند تاثیرات سریع تر و عمیق تری در مراجعان ایجاد کند (صاحبی و جمعه پور 1383).
هیپنوتراپی، اثری بیش از دو برابر از روان درمانی های معمولی دارد. با این حال بسیاری از محققین و متخصصان بالینی در حال حاضر مشاهده کرده اند که هیپنوتیزم یک اثر هم افزایی به وجود می آورد، به ویژه زمانی که با درمان شناختی رفتاری همراه می شود. در دهه های ابتدایی رفتاردرمانی، تعدادی از مطالعات کوچک با این نتیجه هم سو بودند. پس از آن، دونالد توسی و همکارانش چندین مطالعه ی کنترل شده ی چند عاملی را در خصوص مزایای هیپنوتراپی شناختی یا درمان شناختی رفتاری را به تنهایی برای طیف وسیعی از شرایط، به کار بردند (روبرتسون2 ، 2008).
هیپنوتراپی شناختی رفتاری ترکیب هیپنوتراپی با روش ها و مفاهیم درمان شناختی و رفتاری است. هیپنوتراپی شناختی رفتاری بر این فرض، استوار است که بیشتر آشفتگی های روانشناختی معلول یک شکل منفی خود هیپنوتیزم است به طوری که افکار منفی به طور انتقادی و حتی بدون اطلاع آگاهانه، پذیرفته می شوند. هیپنوتراپی شناختی رفتاری شامل چند روش اساسی شامل آرام سازی، تصویر سازی هدایت شده، باز سازی شناختی، حساسیت زدایی تدریجی و آموزش مهارت های هیپنوتیک می باشد(داود3 ، 2008).
1. Howton & Salkvous
2. Robertson
3. Dowd
1-2 ) بیان مسئله
اضطراب امتحان به اضطرابی گفته می شود که دانش آموزان قبل از جلسه امتحان دچار آن شده و در جلسه امتحان اضطرابشان به اوج خود می رسد ، حتی گاه چنین دانش آموزانی از رفتن به جلسه امتحان خود داری می کند (نجاریان ، 1389 ).
اضطراب به سه صورت نظام بدنی همچون افزایش ضربان قلب، مشکلات گوارشی و نظام رفتاری همچون تیک ها، اجتناب ها ویا نظام شناختی همچون هراس ها، وسواس ها خود را نشان می دهد . متداول ترین درمان های مورد استفاده برای اختلال های اضطرابی شامل: رفتار درمانی، درمان شناختی_ رفتاری، مداخله های خانوادگی و دارو درمانی یا ترکیبی از آنها است. اضطراب حالتی است که با احساسات منفی قوی و علائم تنش جسمانی بروز داده می شود که در آن فرد با بیمناکی خطر یا بدبختی آینده را پیش بینی می کند، که از طریق سه نظام بدنی، شناختی و رفتاری ابراز می گردد. برسی های گوناگون درباره میزان شیوع اضطراب، برآوردهای متفاوتی را ارائه می دهند بگونه ای که بازه ای بین 8 تا 27 درصد در طول زندگی را در بر می گیرد (مارش1 ، 2010).
اختلالات اضطرابی یک اصطلاح کلی و شامل دسته ای از بیماری ها با تظاهر اصلی اضطراب می باشد ، این دسته شامل حملات آسیمگی (پانیک )، اضطراب فراگیری و انواع هراس ها است ؛ خلسه هیپنوتیزمی به دلیل همراهی همیشگی اش با تن آرامی و آرامش عمیق به خودی خود موجب کاهش اضطراب و تنش می شود بنابراین هیپنوتیزم فرصتی است برای یاد گیری اعمال کنترل بهتر و موثرتر ، زمانی که شخص چنین توانای مفیدی را در خود ایجاد و تقویت نماید ، اعتماد بنفس وی بیشتر می شود و بهتر قادر است آرامش خود را در موقعیت های مختلف حفظ و بر اضطرابش غلبه نماید ، از سوی دیگر یک هیپنوتراپیست آگاه به رویکرد هیپنوتیزم شناختی و با تجربه قادر است با تکنیک های موثر هبپنوتیزم شناختی با تغییر باورهای بنیادین اختلال اضطرابی بیمار را درمان و وی را برای همیشه از دست اضطرابش نجات دهد .( شهیدی و فتحی ، 1387) .
دانش آموزان ، مهمترین گروهی هستند که به طور مستمر با پدیده امتحان سر و کار دارند. دانش آموزان در فواصل زمانی بسیار کوتاه ، به شیوه های گوناگون ، مورد سنجش قرار می گیرند. این سنجش مستمر، یا از طریق پرسش های شفاهی و مستمر کلاسی است ؛ یا از طریق آزمون های کتبی ، اما در نهایت ، آنچه بیشتر از خود آزمون برای دانش آموزان معنا و اهمیت دارد، نتیجه امتحان است که در شرایط مرسوم آموزشی کشور ما، اغلب از طریق نمره ، تعیین می شود. حاضر شدن در جلسه امتحان ، اضطراب آور است. تقریبا 80 درصد دانش آموزانی که در امتحانات مختلف شرکت می کنند ، این اضطراب را تجربه کرده اند

1. Marsh
که البته میزان آن ،بر حسب شرایط مختلف و در افراد مختلف،متفاوت است.نتایج حاصل از پژوهشها نشانگر شیوع بالای اضطراب امتحان در دانش آموزان مقطع راهنمایی و از سوی دیگر نشانگر اثر منفی اضطراب بر عملکرد تحصیلی می باشند. لذا توجه به آسیب شناسی، اجرای برنامه های پیشگیری و درمان به موقع دانش آموزان ضروری به نظر می رسد و به ویژه توانمند سازی مشاورین مدارس در جهت تشخیص و ارائه خدمات روان شناختی، و در صورت لزوم ارجاع به مراکز درمانی از اهمیت اساسی برخوردار است (نجاریان ، 1389).
ترس فرایندی شناختی است ، در حالی که اضطراب نوعی واکنش هیجانی است ، بر اساس این طرز تفکر ، ترس ارزیابی شناختی شرایط تهدید کننده آتی است . در واقع بک و امری1 در سال 1985 اظهار کرده اند که ادراک خطر آتی وجه مشخصه اضطراب است ، هراس ها که با استفاده از ترس های شدید وغیر واقعی همراهند با اجتناب ارزشی ترسناک وموقعیت های ترسناک مشخص می شوند .با این وجود برانگیختگی هیجانی در تمام این حالت ها دخیل است ( به نقل از پورعتماد و طهماسبی مرادی ، 1387 ).
هیپنوتراپی اثر بیش از دو برابر از روان درمانی های معمولی را دارد ، با این حال بسیاری از پژوهشگران و متخصصان بالینی در حال حاضر مشاهده کرده اند که هیپنوتیزم به نظر یک اثر (هم افزایی)به وجود می آورد ، به ویژه با درمان شناختی رفتاری همراه شود (دونالدطوسی3 ، 2008).
همچنین برایانت4 وهمکاران در سال 2002 در درمان اختلال استرس حاد نشان داده اند که ترکیب هیپنوتیزم با CBT5 موثر تر از CBT و مشاوره حمایتی است. هیپنوتراپی شناختی شامل چند روش اساسی شامل آرام سازی ، تصویز سازی هدایت شده ، باز سازی شناختی ، حساسیت زدایی تدریجی و آموزش مهارت های هیپنوتیک می باشد و نیز درمان مبتنی برهیپنوتیزم شناختی به عنوان یک مدل یکپارچه نگر مبتنی بر درونی سازی ، از شش معیار برخورد دار است : 1- اعتبار یابی تجربی نظریه میزبان 2- فنون پایه ای مبتنی بر شواهد 3- درونی سازی مبتنی بر تجربه 4- حساسیت پیرامون درونی سازی 5- درونی سازی متناسب 6- اعتبار یابی تجربی درمان درونی سازی شده (به نقل از امیدی ،1391).
هیپنوتراپی شناختی هنگامی که با درمان رفتاری بدون هیپنوتیزم مقایسه می شود اثر هشتاد و هفت درصدی دارد بدین معنی که یک مراجعه متوسط در درمان نوع اول به هشتاد درصد مراجعان در درمان نوع دوم بهتر است (کیریسش6 ،1993).
پشت همه افکار بنیادین بوجود آورنده اضطراب یک فرض پایه از خطر شخصی وجود دارد بک و امری اظهار می کنند که این سازه شناختی مرکزی (افکار بنیادین) در اضطراب است . لیهی پیشنهاد می کند که موضوع های شناختی که در آن سوی اضطراب قرار می گیرد : تهدید ، فقدان ، شکست قریب الوقوع و
1. Beck & Emery
2. Leahy
3. Donaldtooci
4. Bryant
5. Cognitive behavioral therapy
6. Kirsch
فقدان کنترل است . از این رو اضطراب جهت پیش بینی کننده و آینده نگر دارد (بک و راش1 ، 1996).
هبپنوتیزم شناختی همراه با فنون آرمیدگی و تجسم ، درمان بسیار مناسبی برای تظاهرات شناختی اضطراب در تمام سطوح هستند .مراجعان معمولا می توانند انواع گوناگونی از راهبرد های کنار آمدن را بیاموزند و از آنها در سایر موقعیت های اضطراب انگیزه استفاده کنند جایگزین کردن افکار منفی با عبارت های مثبت باید در یک جلسه هیپنوتیزمی و همچنین در طول جلسات تکرار شود.شناخت های خیلی محکم از هر نوعی که باشد به سادگی جای خود را به انواع مثبت نمی دهد ، و این تکرار است که اهمیت دارد و تغییر را اعمال خواهد کرد ( داود ، 1995 ).
حال از آنجا که اضطراب امتحان تحت تاثیر متغیرهایی از جمله تحریف های شناختی و موثر در پیشرفت تحصیلی است لذا مطالعۀ هریک از این متغیرها اهمیت خاصی را برخوردار می باشد و علی رغم مطالعات انجام شده در این زمینه پژوهش حاضر تاثیرات هیپنوتراپی شناخی رفتاری را بر اضطراب امتحان دانش آموزان و همچنین اثربخشی این رویکرد را در میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد بررسی قرار می دهد.
1-3 ) اهمیت و ضرورت تحقیق
با اینکه هیپنوتیزم حدود یک قرن است که شناخته شده ولی تاریخچۀ این پدیده به صدها سال پیش برمی گردد به خصوص قابلیت ترکیب پذیری این پدیده با رویکردهای دیگر درمانی به خصوص رویکردهای درمانی موج سوم روانشناختی ؛ ولی این پدیده هنوز هم سئوالات زیاد و جای کار بیشتری را برای درمانگران و محققین این زمینه در بر دارد.
از طرفی اضطراب امتحان که یکی از معضلات دامن گیر اکثریت دانش آموزان است و با افت عملکرد و پیشرفت تحصیلی در ایام امتحانات همراه می شود به کارگیری راه حلی موثر برای حل این مشکل در جهت ارتقای سلامت روانی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به شمار می رود.
بنا بر این با توجه به مطالب بیان شده در باره اهمیت اضطراب امتحان و تاثیرات آن بر پیشرفت تحصیلی در دورۀ نوجوانی و با نظر به اینکه تا کنون اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری 2(CBH) بر کاهش اضطراب امتحان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نوجوان بررسی نشده ، پرداختن به این موضوع را از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار کرده است. بدین منظور یک برنامۀ مداخله ای هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری کوتاه مدت طراحی و اجراء شد تا اثربخشی آن را در راستای بهداشت روانی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیمۀ اول متوسطه پیگیری کند.
1. Back & Rush
2. Cognitive behavioral hypnotherapy
1-4 ) اهداف پژوهش

1-4-1 ) اهداف اصلی
هدف کلی این پژوهش بررسی اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان پسر نیمه اول متوسطه کلان شهر کرمانشاه در نیمسال دوم تحصیلی 93-92 است.
1-4-2 ) اهداف فرعی
تعیین میزان اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است.
1-5) فرضیه های پژوهش
1 – هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر کاهش سطح اضطراب امتحان دانش آموزان موثر است.
2 – هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان موثر است.
1-6) تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
1-6-1 ) تعاریف مفهومی
هیپنوتیزم : بر اساس کتب اصلی روانپزشکی ، هیپنوتیزم یک روش رواندرمانی است که با تغییر حالت هوشیاری و استفاده از سه مولفه تمرکز (جذب) ، انفکاک و تلقین پذیری درمانجو را در شرایطی قرار می دهد که می توان فرآیند درمان هیپنوتیزمی را درمورد او به کار گرفت . در این حالت خاص هوشیاری ، جملات درمانگر (تلقینات) در ذهن تحت آگاه و ناخودآگاه سوژه نفوز کرده ودر اعماق ذهن وی ثبت می شود . همین ویژگی ، تاثیر شگرف و پایداری درمان هیپنوتیزمی( هیپنوتراپی ) می گردد (کاپلان وسادوک ،2007 ).
هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری : یکی از درمان های موثر و کار آمد برای اصلاح افکار بنیادین است که از ترکیب دو رویکرد هیپنوتیزم درمانی و رویکرد شناختی رفتاری به وجود آمده است (داود ، 2000).
اضطراب امتحان : به اضطرابی گفته می شود که دانش آموز قبل از جلسه امتحان دچار آن شود و در جلسه امتحان این اضطراب به اوج خود می رسد . حتی گاهی چنین دانش آموزی از رفتن به جلسه امتحان خود داری می کند (نجاریان ، 1389).
1-6-2 ) تعاریف عملیاتی
اضطراب امتحان : منظور از اضطراب امتحان در این پژوهش سطح اضطراب امتحانی است که با توجه به نمرۀ آزمودنی ها از پاسخ به پرسشنامه اضطراب امتحان 1(TAI) به دست آمده است .
هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری : منظور از هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری رویکردی ساختارمند است که از ترکیب هیپنوتراپی با روش ها و مفاهیم درمان شناختی رفتاری و استفاده از پرتکل درمانی 5 جلسه ای (هر جلسه 45 دقیقه) انجام شده است.
پیشرفت تحصیلی : منظور از پیشرفت تحصیلی در این پژوهش افزایش معدل کسب شدۀ نیمسال دوم کلیه دروس دانش آموزان بوده است .
دانش آموز : فردی که در محدوده سنی 6 تا 20 سال قرار می گیرد و به تحصیل در یکی از مقاطع تحصیلی در مراکز آموزشی کشور مشغول بوده است .
1. Test anxiety inventory

فصل دوم :
پیشینۀ پژوهش

2-1) مبانی نظری و ادبیات پژوهش
2-1-1) تاریخچه هیپنوتیزم
خواب مصنوعی که از زمانهای قدیم از پدیده‌های ماورای طبیعی به ‌شمار می‌رفت از زمان دکتر آنتوان مسمر1 (ازسال 1774 میلادی) ارزش درمانی پیدا کرده و به توسط مسمر به ‌کار گرفته ‌شد. مسمر ابتدا به آن نام مغناطیس2 و بعدها مانیه‌تیسم3 نهاده بود که سالها بعد به توسط دکتر جیمز برید4 به نام «هیپنوتیزم» در آمد. با اینکه علم هیپنوتیزم در بدو پیدایش علمی توسط دکتر مسمر ، به دلیل ناشناخته بودنش مورد تردید و تمسخر پزشکان قرار گرفت، اما پس از جزر و مدهای زیادی ، ارزش علمی و درمانی آن روشن شد و این علم به‌ عنوان پدیده‌ای مرتبط با فیزیولوژی ، زیست شناسی ، روانشناسی و پزشکی رسمیت پیدا کرد.
هیپنوتیزم اولین بار توسط دکتر برید در حدود 160 سال پیش ابداع شد. اما این فن از قدیم به گونه‌های مختلف در جوامع بشری مطرح بوده و مورد استفاده قرار می‌گرفته است. عده زیادی این علم را در گذشته غیرعادی دانسته و تنها معدودی افراد به واقعیت آن پی برده ‌بودند. از زمان دکتر مسمر این علم تحت عنوان «مغناطیس» و سپس «مانیه تسیم» در جهان دانش راه یافت و اکنون نیز با نام «هیپنوتیزم» مورد استفاده روانپزشکان و روانشناسان قرار می‌گیرد. فرق مانیه‌تیزم با هیپنوتیزم این است که مانیه‌تیزم عبارت از خواب کردن به وسیله مغناطیس بدن است که از دست‌ها و چشم‌ها خارج می‌شود، ولی هیپنوتیزم عبارت از خواب کردن با اشیاء و تلقین می‌باشد .
از تمدن سه‌هزار ساله مصر باستان سنگ‌نوشته‌هایی بر جای مانده که از هیپنوتیزم و روشهای مربوط به آن بحث شده است. از پدیده‌های تاریخی هیپنوتیزم می‌توان به خیره‌شدن به بلور ، معالجه به وسیله پالسهای دست ، عبور از دیوار ، غلبه بر جاذبه زمین و … نام برد. تکامل و درخشش هیپنوتیزم در عصر حاضر بر پایه نظریات دانشمندانی چون مسمر با نظریه مغناطیس حیوانی ، برید با نظریه چشم دوختن به نقطه نورانی و کوئه با نظرئه اثرات تلقین به نفس قرار دارد. از سال 1950 به بعد هیپنوتیزم در محافل علمی و دانشگاهی با گستردگی وسیعی دنبال می‌شود که کاربردهای ویژه‌ای را در درمان بیماریها دارد. برخی کشورهای جهان از جمله آمریکا ، روسیه ، کانادا و … علم هیپنوتیزم را با فیزیولوژی ، روانشناسی ، روانکاوی و پزشکی هم ردیف می‌دانند (به نقل از جمالیان ، 1388).
1. Mesmer
2. Magnetize
3. Personal Tysm
4. Braid
سیر تحولی و رشد هیپنوتیزم
بر طبق شواهد و مدارک ، علم هیپنوتیزم توسط یوناینان ، آشوریان ، کلدانیان ، بابلیها ، عبری‌ها ، چینی‌ها ، رومیان ، هندوها نیز مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
کتب مذهبی زیادی مطالبی را بیان کرده که بیانگر استفاده از هیپنوتیزم است. مانند ، شفا یافتن بیماران بوسیله نگاه ، تکلم ، لمس و …
در قرون وسطی مجالسی تشکیل می‌شده که پزشکان و ستاره شناسانی چون پاراسلس بوسیله آهنربا معالجاتی انجام می‌دادند. پاراسلس می‌گفت : آهنربا دارای یک قطب منفی و یک قطب مثبت است و اگر آن را روی موضعی که درد می‌کند ببندیم، درد را بهبود می‌بخشد. وی آهنربا را برای درمان آبریزی چشم ، اختلال قاعدگی در زنان و حتی سرطان مفید می‌دانست.
یافته‌های پاراسلس در نهایت به پیدایش فرضیه مغناطیس حیوانی شد که به توسط آنتوان مسمر ارائه گردید.
بعد از مسمر ، کنت پویسکور اولین کسی بود که نشان داد یک شخص می‌تواند بر دیگری اثر کند. آن هم بصورت جدی که سبب تغییرات زیادی در آن شخص گردد (به نقل ازامیدی ، 1390).
دکتر برید و هیپنوتیزم
کلمه هیپنوتیزم را در سال 1842 جراح و چشم پزشک انگلیسی ، دکتر جیمز برید بکار گرفت. وی افراد زیادی را به روش پویسکور مانیه‌تیسم می‌کرد. بدین ترتیب که آنها را روی صندلی می‌نشاند و به چشمانشان خیره می‌شد، سپس دستهای خود را مقابل صورت او حرکت می‌داد و در عین حال به معمول تلقین می‌کرد که بخوابد. که در نهایت او را به خواب می‌برد. برید در اول تصورش بر این بود که عامل اصلی در هیپنوتیزم نگاه است، بعدها به این نتیجه رسید که عامل اصلی هیپنوتیزم تلقین شفاهی هیپنوتیزم کننده و تلقین پذیری هیپنوتیزم شونده می‌باشد (به نقل ازجمالیان ، 1388).
دکتر اسدیل1 و هیپنوتیزم
دکتر جیمز اسدیل در سال 1852 از جمله پزشکانی بود که از فن هیپنوتیزم در اعمال پزشکی بهره فراوان گرفت. ایشان برای انجام جراحی‌ها از این فن به جای داروی بیهوشی استفاده می‌کرد. وی 300 جراحی بزرگ و کوچک را به کمک هیپنوتیزم انجام داد (به نقل از جمالیان ، 1388).
1. Asdil
شارکو1 و هیپنوتیزم
دوران ژان ماری شارکو (1893-1825) عصر طلایی هیپنوتیزم در فرانسه نامیده می‌شود، زیرا در این دوران کلیه پزشکان فرانسه در بیمارستانها شیفته علم هیپنوتیزم بوده و از آن در معالجه بیماران عصبی استفاده می‌کردند و کاربرد آن را در امور درمانی به رسمیت شناخته بودند. شارکو در ابتدا از دیدگاه زیست شناختی دفاع می کرد. اما یک روز شماری از دانشجویان جسورش زن سالمی را هیپنوتیزم کردن ، و با تلقین واداشتند که علایم هیستریایی خاصی را از خود بروز دهد. شارکو فریب خورد و تصور کرد که آن زن واقعا دچار بیماری هیستریایی است ، وقتی دانشجویان به او نشان دادند که چطور می توانند با بیدار کردن آن زن علایم را به راحتی از بین ببرند ، شارکو نظرش را دربارۀ هیستری عوض کرد و به تفسیرهای غیرزیستی این پدیده بسیار علاقه مند شد (به نقل از شمشی پور ، 1389).
امیل کویه2 و هیپنوتیزم
امیل کویه (1920) داروساز فرانسوی بود که می‌گفت : «هر روز ، در هر زمینه و به هر صورت من بهتر و بهتر می‌شوم.» وی معتقد بود که عامل موفقیت در زمینه هیپنوتیزم جملات و کلماتی که هیپنوتیزور بیان می‌کند نیست، بلکه مساله اصلی در این زمینه پذیرش این مطالب و قبول آنها توسط ذهن خود سوژه است. به عقیده وی هیپنوتیزم و تلقین به نفس تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند (به نقل ازجمالیان ، 1388).
فروید3 و هیپنوتیزم
دکتر زیگموند فروید(1939-1856) پایه‌گذار مکتب روانکاوی در دنیا بر این باور است که : به یاد آوردن ، گفتن خاطرات پرهیجان گذشته ، فاش کردن اسرار نگفتنی ، با رنج و نگرانی بیمار را سبک می‌سازد، بنابراین ارزش درمانی دارد و همه بیماریها را نمی‌توان با چاقو ، میکروسکوپ و سایر وسایل جراحی معالجه نمود (به نقل ازشمسی پور ، 1389).
کارلو مارچزی4 و هیپنوتیزم
دکتر مارچزی اولین شخصی بود که تله‌پاتی (انتقال فکر) را از فاصله ششصد مایلی مورد آزمایش قرار داد وی از هیپنوتیزم در خلال جنگ جهانی دوم ، برای مداوای بیماران استفاده می‌کرد. وی معتقد است که : هیپنوتیزم بر خلاف تصور عموم ، خواب نیست، بلکه تمرکز فکر است که همراه با افزایش ادراک خارق‌العاده حواس می‌باشد و چون ادراک خارق‌العاده حواس مربوط به دنیای ناخودآگاهی است، پس هیپنوتیزم نیز مربوط به دنیای ناخودآگاهی است و خواب یکی از حالاتی است مانند سایر حالات که در حال تمرکز به معمول تلقین می‌شود (به نقل ازجمالیان ، 1388).
1. Charcot
2. Coye
3. Freud
4. Marchesi
ایوان پاولوف1 و هیپنوتیزم
ایوان پاولوف فیزیولوژیست و پزشک روسی در سال 1904 در زمینه فیزیولوژی و پزشکی موفق به دریافت جایزه نوبل شد. وی در مطالعاتش به روانشناسی و روانکاوی روی حیوانات می‌پرداخت. وی قانون بازتاب شرطی را مورد عادات و رفتار انسان ارائه داد. البته بشر عقل و تفکر را در طول زمان جانشین بازتاب شرطی و تجربه‌های ناشی از واکنشهای افراد کرده است (به نقل ازطهماسبی ، 1387).

هیپنوتیزم در آمریکا
در سال 1958 پدیده‌های هیپنوتیزم در انجمن روانپزشکی آمریکا رسمیت یافت و روانپزشکان شرایط و موارد استفاده آنرا تعیین کردند. مجلات تخصصی مختلفی در آمریکا اخبار و تازه‌های هیپنوتیزم را دنبال می‌کنند. استقبال و علاقه‌مندی پزشکان سبب گسترش این علم در آمریکا شده تا جایی که دو انجمن ملی تخصصی با کادر تخصصی خود تحقیقات و فناوریهای جدید این علم را پی‌گیری می‌کنند (به نقل ازحبیبی ، 1391).
تاریخچه هیپنوتیزم علمیشارکو معتقد بود که در حالیکه با فشار ناگهانی بر سیستم عصبی بیمار میتوانیم در چند لحظه او را وارد خلسه کنیم ، تلقینات لفظی کاری زاید است . شارکو عقاید عجیب و غریب دیگری هم داشت ، مثلاً خیال میکرد در حالت هیپنوتیزم ، بیمار قدرت شنوایی ندارد . او در یک جلسه برای نشان دادن صحت نظریاتش به چند پزشک ، در حالیکه بر بالای تخت یک بیمار هیستریک جمع بودند ، اظهار داشت : آقایان حالا من با زدن ضربه ای به بازوی این بیمار ، حالت فلج شدن در او ایجاد میکنم و به همین صورت هم عمل کرد و آثار فلج شدن در بیمار ظاهر گردید . ولی شارکو نمیدانست که این حالت بر اثر تلقین لفظی او ایجاد شده است نه بر اثر ضربه زدن.
این نوع تصورات در کنار عقیده عمومی که خیال میکردند در حالت هیپنوتیزم روح افراد از بدنشان خارج میشود یا تحت اراده هیپنوتیزور قرار میگیرد ، به علت این بود که در آن زمان هیپنوتیزورها یا مسمریست ها هیچگاه خودشان حالت خلسه یا بحران را تجربه نکرده بودند و به اصطلاح به هیپنوتیزم از بیرون ،‌ نه از درون ، می نگریستند . بنابراین حتی خود هیپنوتیزورها عقاید نادرستی در باره هیپنوتیزم داشتند.
بدون شک شارکو از نوابغ و ستارگان درخشان علوم پزشکی است و نظریات ناصحیح او دربارۀ هیپنوتیزم بیشتر به علت عدم پیشرفت کافی روانشناسی و فیزیولوژی در آن زمان بود . با این وجود شارکو اولین دانشمندی بود که میزان تأثیر هیپنوتیزم را به سه سطح تقسیم نمود :
1. Pavlov
1 – کاتالپسی1 (‌ انجماد عضلانی )2 – لتارژی2 ( خواب آلودگی ) 3 – سومنامبولیسم3 ‌( خواب گردی )
البته این تقسیم بندی در عصر ما دیگر اعتبار چندانی ندارد . روی هم رفته نظریات شارکو بر عکس زمینه بیماریهای عصبی ، در دامنه هیپنوتیزم راهگشا نبود و بیشتر این طرز تفکر را تقویت میکرد که هیپنوتیزم ، نوعی خواب است .
سالها بحث و جدل بین دکتر ژان شارکو استاد بیماریهای اعصاب در بیمارستان (‌ سالپه تریه ) در پاریس و پروفسور برنهایم4 استاد دانشکده پزشکی ( نانسی ) وجود داشت و بالاخره به نفع برنهایم تمام شد و او معتقد بود که به کمک تلقینات لفظی و تحریکات عصبی میتوان به ایجاد هیپنوتیزم نائل آمد و عمق خلسه را به سه مرحله متفاوت تقسیم کرد .
پروفسور برنهایم و پیروان او معتقد بودند که تنها به کمک تلقینات لفظی میتوان ایجاد هیپنوتیزم نمود و با تجربیات و تحقیقات زیاد ، نظریه شارکو را که (‌ هیپنوتیزم را نشانه ای از هیستری میدانست ) رد کرد. زمانی که ایجاد هیپنوتیزم از طریق تلقین پا گرفته بود ، مایرز نظریه جالبی را مطرح کرد که بر اساس آن در سطحی پائین تر از هوشیاری ، جدالی بین دو شخصیت درونی انسان برقرار است . این نظریه بعدها توسط برخی از روانشناسان آمریکا مانند پروفسور ویلیام جیمز5 و دکتر بوریس سیدیس6 بصورت بهتری تعریف و توصیف گردید و نظریه ( ضمیر مادون آگاه7 ) پا به عرصه علم گذاشت . این نظریه به برخی از دانشمندان و پژوهشگران مکتب جدید نانسی کمک کرد و این افراد از جمله پروفسور شارل ریشه8 ، پییر ژانه9 ، امیل کوئه10 ، موبیوس11 ، مایرز12 ، گورنیه13 ، استانلی هال14 و فورل15 در بسط و شکوفایی این علم جدید کمک کرد ،کلینیک هیپنوتیزم پاریس سبب شد که هیپنوتیزم در تمام دنیا کلینیک هیپنوتیزم پاریس سبب شد که هیپنوتیزم در تمام دنیا طرفداران زیادی پیدا کند و فاکتور مهمی در بنیانگذاری کار یکی از بزرگترین متفکرین تاریخ جهان یعنی زیگموند فروید شد (به نقل از رمضانی ، 1381).
1. Catalpsa
2. Letargha
3. Somnambulisem
4. Bernheim
5. James
6. Sidis
7. Sub-conscious mind
8. Reshe
9. Ganeh
10. Coye
11. Mobios
12. Mayarz
13. Gornieh
14. Hall
15. Forel
تاریخچه تلقین و کاشف تلقینعصر آن روز وقتی پسر کوئه از مدرسه به خانه بر می گردد امیل متوجه می شود که هنوز اثر صحبت های صبح در چهره پسر مشخص است . مدتی بعد مجدد این ماجرا تکرار شد تا این که جرقه ای در ذهن کوئه پدید امد. او از خود این سئوال را پرسید که چرا اثر تنبیه یا تشویق از صبح تا عصر همان روز باقی می ماند . نامبرده پس از تحقیق و ازمایش بسیار در این خصوص به این نتیجه رسید که انسان ها ۱۰ الی ۱۵ دقیقه بعد از خواب و به همین مقدار قبل از خواب رفتن در شرایطی قرار میگیرند که هر نوع فکر حرف و تصویری را که در رویا یا واقعیت با آن مواجه شوند در طول روز عینا برای خود شبیه سازی می کنند.
همه افراد نوع بشر قبل و بعد از خواب به حالت رخوت و خواب الودگی هیپنوتیزمی وارد می شوند در این وضعیت پذیرش افزایش می یابد. کوئه توضیح می دهد که شخص در حالت هیپنوز نباید بخوابد بلکه باید تنها خواب آلود باشد . رمز هیپنوتیزم این است که فرد فقط و فقط خواب آلودگی داشته باشد از انجا که نسل بشر هنگام صبح که از خواب بر می خیزند دچار رخوت و خواب الودگی اند پس بهترین زمان ارائه تلقین های صبح زود می باشد.
اولین اصل در تلقین امیل کوئه خواب آلودگی است.
دومین اصل در تلقین  امیل کوئه شلی و آرامش عضلانی است.
سومین و مهمترین اصل تلقین امیل کوئه تمرکز فکری و خلا ذهنی است که در اصل کانونی کردن ذهن است فقط و فقط بر روی یک موضوع ویژه .
امیل کوئه پس از تحقیق و آزمایش یر روی افراد و حالات گوناگون آنان به این نتیج رسید که این سه حالت پیش از بیدار شدن از خواب به انسان دست میدهد چرا که در صبح هنگام انسان هم خواب آلود هم رلکس و هم در حالتی است از تمرکز فکری و ذهنی می باشد پس از اعلام این نتیجه روز به روز به مشتریان و بیماران امیل کوئه اضافه شد او هر روز بیماران را در سالنی جمع می کرد و به آنها آموزش میداد که چگونه در ضمیر ناخوداگاه خود نفوذ کنند و تلقین های عملی و کاربردی لازم را بر لوح ضمیر نفس یا خویشتن خویش نقش زنند او می گوید : مهم این است که تلقین ها وارد ناخوداگاه شوند بعد از آن دیگر کاری نکنید بلکه منتظر معجزات درمانی باشید.
روش های کوئه در دهه ۱۹۲۰ شهرتی جهانی پیدا کرد مخصوصا جمله ابدایی او :
((من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شوم))
امیل کوئه پرده از بزرگترین راز قرن در خصوص هیپنوتیزم برداشته و بیان کرد که قدرت عامل باعث ایجاد یک حالت هیپنوتیزمی نیست بلکه مهم تر از ان مشارکت همکاری و پذیرش بی چون و چرای تلقین های از طرف آزمودنی می باشد و همچنین عقیده دارد که هیپنوتیزم چیزی نیست جز مجموعه ای از تلقین به نفس و تلقین به نفس نیز در اصل همان هیپنوتیزم می باشد.
اگر اندیشه ای برای مدت مدید در ذهن باقی بماند فرد آن را واقعی فرض کرده و حاضر نیست هیچ گونه مطلبی بر خلاف آن را قبول نماید از دید روان شناسی هرگاه افراد نوع بشر تمام ظرفیت فکری خود را بر روی عقیده ای متمرکز سازند و هر روز بر وسعت دامنه آن بیافزایند این اعتقاد آن شخص در جهان بیرون جنبه واقعی پیدا خواهد کرد (پیغمبری ، 1391)
قوانین کوئه:
کوئه پس از گذشت حدود ۲۰ سال تحقیق در خصوص تلقین های هیپنوتیزمی به قوانین سه گانه زیر دست یافت:
۱-  قانون توجه و تمرکز : زمانی که ذهن در مدت مدیدی بر روی موضوعی متمرکز شود آن موضوع بتدریج جنبه واقعی پیدا می کند .
۲-  قانون اثر متضاد : مادامی که در خیال خود ببینید که قادر به انجام کاری نیستید با تلاش بیشتر موفقیت کمتری کسب میکنید. به عبارت دیگر تفکر منفی + کوشش بیشتر = موفقیت کمتر.
۳-  قانون اثر احساسی عاطفی  : پندار قویتر از تلقین است . به عبارت دیگر زمانی که یک تلقین از روی اشتیاق و احساسهای عاطفی درون باشد و همراه با تصاویر ذهنی باشد این تلقین قوی تر از سایر افکار و القائات ظاهر شده و بر دیگر افکار غلبه پیدا می کند (به نقل از پیغمبری ، 1391)
تلقین1 چیست؟
تلقین همانند بذری است که در خاک وجود انسان ها کاشته می شود اگر به موقع به آبیاری و باغبانی آن بپردازیم از ان دانه کوچک کم وزن درخت قطور و تنومندی ایجاد خواهیم کرد که با بالا رفتن از آن درخت از فراز قله های موفقیت خواهیم گذشت . تلقین همانند تیغ جراحی است که تنها افراد متخصص بهترین بهره برداری را از آن به عمل می آورند. اگر تلقین به نفس در مدت زمانی طولانی مثلا چند ماه (۳ الی۴) ادامه داشته باشد بعد از تاثیر گذاری بر ضمیر ناخوداگاه بصورت خودکار ناخوداگاه در پی بدست آوردن موارد ذکر شده در تلقینات بر می اید در آن موقع زمانی است که اعجاز ناخوداگاه را می بینیم (پور فریدونی ، 1391).
1. Suggestion
رد عقیده فروید درباره هیپنوتیزم
۱- اگر فروید گفته است که همه را نمی‌توان هیپنوتیزم کرد و یا هیپنوتیزم همه بیماری‌ها را معالجه نمی‌کند، دلیل نمی‌شود که روی هیپنوتیزم خط بطلان بکشیم و بگوییم که هیپنوتیزم یا وجود ندارد و یا بی‌فایده است.
۲- عقیده فروید در آن زمان مواد مصوبه قانونی نمود که به امضای رئیس جمهور یا پادشاه برسد و برای همه لازم الاجرا باشد، کما این‌که برخی از پزشکان و دانشمندان هیپنوتیزم آن زمان یعنی ۸۶ سال پیش کوچک‌ترین توجهی به عقیده فروید درباره هیپنوتیزم نکرده، و به تحقیقات و  تجربیات خود درباره هیپنوتیزم ادامه دادند.
۳- هیپنوتیزم درباره بیماری‌های روانی که ریشه آنها کمپلکس یا عقده‌های روانی1 می‌باشد تأثیر کمتری دارد، ولی همین عقده‌ها را هم به وسیله هیپنوتیزم خیلی سریع‌تر می‌توان به خاطر بیمار آورد، در صورتی که در حال بیداری شاید به سختی بیمار بتواند خاطرات دوران طفولیت خود را به یاد بیاورد.
۴- سال‌ها بعد از فروید ثابت شد که وقتی شخصی هیپنوتیزم می‌شود، اکثر اوقات خود به خود به گذشته فرو می‌رود، یعنی بیمار در حال هیپنوز خود به خود به عقب می‌رود و به دوران کودکی و طفولیت باز می‌گردد، و در این حالت تمام  خاطراتی را که در بیداری قادر به یادآوری نیست در حالت هیپنوز به یاد می‌آورد، بنابراین آن دسته از بیماری‌ها را که فروید معتقد بود از طریق هیپنوتیزم نمی‌توان مداوا کرد، حال ملاحظه می‌شود که از طریق هیپنوتیزم زودتر می‌توان معالجه کرد.
۵-  بنا به عقیده فروید اگر فقط تعدادی از بیماری‌ها را نمی‌توان به وسیله هیپنوتیزم معالجه نمود، دلیل نمی‌شود که از هیپنوتیزم  صرف‌نظر کنیم و از آن برای معالجه سایر بیماری‌ها استفاده نکتیم، در حالی که درزمان حاضر از هیپنوتیزم استفاده‌های بسیار زیادی می‌شود که در مبحث فواید هیپنوتیزم در این‌باره بحث خواهد شد.
۶- فروید  نیم قرن پیشرفت هیپنوتیزم را به تأخیر انداخت؛ دکتر مایزر2 می‌گوید: «نفوذ فروید آن‌چنان بود که همین‌که هیپنوتیزم رارها کرد، تا نیم قرن به صورت یک مانع کلی در انجام هرگونه بررسی و تحقیقات در این رشته درآمد. لیکن در پایان جنگ جهانی دوم روان‌شناسان که در رشته روانکاوی تحصیل کرده بودند، شروع به تحقیق و اکتشاف جدید درباره هیپنوز نمودند تا از آن به عنوان یک وسیله ممکن برای کاهش دادن زمان درمان و هم‌چنین کاستن هزینه و مخارج معالجه از طریق روانکاوی استفاده نمایند».
1. Mental ganglia
2. Mayzr
۷- فروید هیپنوتراپیست قابلی نبود ؛ لسلی لوکرون1 استاد بزرگ هیپنوتیزم امریکایی که شهرت جهانی دارد . بسیاری از  پزشکان و روانکاوان برای تحصیل علم هیپنوتیزم  پزشکی  نزد او می‌روند، می‌گوید: «… فروید در تجربیات اولیه‌اش سعی کرد هیپنوتیز را به کار برد و با همکاری روانکاو دیگری به نام «بروئر» که در آن زمان شهرت بسزایی داشت مشغول کار شد. فروید نزد او تازه کاری بیش نبود، و به علاوه هیپنوتیزور قابلی  هم نبود و از این رشته علم اطلاعاتی بسیار ناچیز داشت و از طرفی اعتماد بنفس کاملی هم در خود سراغ نداشت، زیرا برای  تحریک عمل هیپنوتیزم و اخذ نتیجه مطلوب باید قبل از هر چیز اطمینان و اعتماد کاملی در خود شخص وجود داشته باشد … (به نقل از حمیدآذر ، 1391)
2-1-2) تاریخچه رفتار درمانی شناختی یا CBT1  
درمان شناختی (CT)2 را، آرون تی بک3 (b.1921)، روانپزشک آمریکای، در اوایل دهه 60 میلادی در دانشگاه پنسیلوانیا بنیان گذارد (جی.اس.بک4 ،1995)درمان شناختی می کوشدتا پریشانی هیجانی مراجعان را با کمک به آن ها در تشخیص، آزمودن و تعدیل تفکرتحریف شده و غیرانطباقی که زیر بنای این پریشانی است، بهبود بخشد. رویکرد بک در آغاز بر تحقیقاتی درباره درمان افسردگی متمرکز بود (بک و همکاران ، 1979)، امادر دو دهه اخیر درمان شناختی برای تعداد بسیار بیشتری از اختلالات مانند اضطراب، هراس ها (اسپری5 و همکاران ، 1985)، سوء استفاده از مواد (بک و همکاران ، 1993)، اختلال شخصیت (اسپری6 ، 1996)، اختلال وسواس فکری-عملی (سالکوفسکیس7 ، 1996)، اختلال استرس پس از ضربه (اهلرز و کلارک8 ، 2000)، روان پریشی (موریسون9 ، 2001)، اختلال دو قطبی (نیومن10 و همکاران ، 2002) و گروه هایی مثل بیماران روانی بستری شده (رایت11 و همکاران ، 1993)، مبتلایان به مشکلات مزمن پزشکی (وایت12 ، 2001)، کودکان و نوجوانان (فریدبرگ و مک کلور13 ، 2002) وبزرگسالان (لیدلو14 وهمکاران ، 2003) به کارگرفته است. رفتار درمانی سنتی گسترش یافته و عمدتا به سمت درمان شناختی – رفتاری پیش رفته است ( نینان و درایدن15 ، 2004).
REBT 16رفتار درمانی عقلانی – هیجانی آلبرت الیس17
CT درمان شناختی آرون تی بک
CBT درمان شناختی رفتاری دونالد مایکنبام18
1. Cognitive behavior therapy
2. Cognitive therapy
3. Aaron T.Back
4. J.S.Beck
5. Distress
6. Sperry
7. Salkovskis
8. Ehlers & Clark
9. Morrison
10. Newman
11. Wright
12. White
13. Friedberg & McClure
14. Laidlaw
15. Neenan & Dryden
16. Rational emotive behavior therapy
17. Ellis
18. Meichenbaum
رفتار درمانی عقلانی – هیجانی آلبرت الیس (REBT)
رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی از این نظر که بر تفکر، قضاوت، تصمیم گیری، تجربه و تحلیل و عمل کردن تاکید می کند، با درمانهایی که به سمت شناخت ورفتارگرایش دارند مشترکات زیادی دارد. فرض اساسی درمان رفتاری عقلانی _ هیجانی این است که افراد با نحوه ای که رویدادها و موقعیتها را تعبیر می کنند، درمشکلات روانشناختی خود و نشانه های خاص دخالت زیادی دارند. این درمان بر این فرض استوار است که شناختها، هیجانها، و رفتار ها به نحو چشمگیری بر یکدیگر تاثیر داشته و رابطه علت معلولی متقابل دارند. رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی همواره بر این سه وجه وتعاملهای آنها تاکید دارد بنابراین می توان آن را رویکردی تعاملی دانست (الیس و درایدن ، 1997).
الیس معتقد است که گاهی رویکرد روانکاوی خیلی بی ثمر است زیرا به نظر می رسد که افراد بجای اینکه بهتر شوند بدتر می شوند (الیس ،1999 ). او درمانجویان خود را ترغیب میکند دست به همان کاری بزنند که خیلی می ترسند انجام دهند، نظیر اینکه خطر طرد شدن توسط افراد را بپذیرند. او به عنوان درمانگر به تدریج خیلی بیشتر التقاطی وفعالتر و رهنمودی شد و رفتاردرمانی اعقلانی _ هیجانی به صورت مکتب رواندرمانی درآمد که هدف آن تامین کردن وسایلی برای درمانجویان شد تا به کمک آن سبکهای فلسفی و رفتاری خود را بازسازی کنند (الیس ، بلاو1 ، 1998).
گرچه رفتاردرمانی عقلانی _ هیجانی این امتیا را دارد که والد رویکرد های شناختی _ رفتاری امروزی است اما مکاتب فکری قدیمی پیش از آن قرار داشته اند.الیس اعتراف می کند که به یونان باستان، مخصوصا فیلسوف رواقی اپیکتتوس مدیون است که در قرن اول قبل از میلاد گفت: افراد به وسیله اوضاع و احوال آشفته نمی شوند. بلکه برداشتی که از این اوضاع و احوال دارند آنهارا آشفته می کند. الیس معتقد است اینکه افراد چگونه خود را ناراحت می کنند از اینکه آنها با اتفاقاتی که برایشان پیش می آید و با دیدگاهها ، احساسها ، واعمالشان خود را ناراحت می کنندفراگیرتر ودقیق تر است. نظر کارن هورنای درباره استبداد باید ها نیز در چارچوب مفهومی رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی مشهود است (الیس ،1999 ).
الیس همچنین خود را به آدلر به عنوان پیشگام با نفوذ مدیون می داند. شاید بخاطر بیاورید که آدلر گفته است که واکنشهای هیجانی سبک زندگی ما با عقاید اساسی ما ارتباط دارند و بنابراین به صورت شناختی
1. Blau
بوجود آمده اند. رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی مانند رویکرد آدلر بر نقش علاقه اجتماعی در تعیین سلامت روانشناختی تاکید دارد. تاثیرات دیگر گاه آدلر بر رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی عبارتند از : اهمیت هدف ها، مقصود ها، ارزشها، و معنی دروجود انسان : تمرکز بر آموزش فعال : استفاده از روشهای قانع کننده : و ارایه نمایشهای زنده در حضور مردم (الیس ، گوردون1 ، نینان ، پالمر2 ، 1994).
فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی این است که هیجانات ما عمدتا از عقاید، ارزیابیها ، تعبیر ها، و واکنشهای ما به شرایط زندگی ناشی می شود. درمانجویان از طریق فرایند درمان مهارتهایی را یاد می گیرند که ابزار های را برای مشخص کردن و کشمکش کردن با عقاید غیر منطقی در اختیارشان می گذارند و که خود ساخته و اکتساب شده بوده و اکنون با تلقین کردن به خود ادامه می یابند. آنها یاد می گیرند چگونه این شیوه های بی ثمر فکر کردن را با شناختهای ثمربخش و منطقی عوض کنند و درنتیجه، واکنش های هیجانی خود به موقعیت هارا تغییر دهند. فرایند درمان به درمانجویان امکان می دهد اصول تغییر رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی را نه تنها برای مشکل خاصیکه با آن مواجه می شوند بلکه برای خیلی دیگر از مشکلات زندگی که در آینده ممکن است با آنها روبه رو شوند به کار بندند (الیس ،1999).
تعدادی از اشارات درمانی که از این فرضهای ناشی می شود عبارتند از: به جای اینکه عمدتا روی نشان دادن احساسات تمرکز شود بر کار کردن روی تفکر و عمل کردن تاکید می شود. درمان بصورت فرایند آموزشی در نظر گرفته می شود. درمانگر از خیلی جهات مانند آموزگار عمل می کند، مخصوصا با مشارکت درمانجو در تکالیف خانگی و در آموزش راهبرد هایی برای تفکر صریح و مستقیم : ودرمانجو یادگیرنده ای است که مهارت های بحث شده در درمان را در زندگی روز مره تمرین می کند (الیس و تافریت3 ، 2000).
رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی از این نظر با خیلی از رویکرد های درمانی تفاوت دارد که برای تداعی آزاد، کار کردن روی رویاها، تمرکز کردن روی تاریخچه گذشته درمانجو، بیان کردن بی نهایت احساسات ، یا پرداختن به پدیده های انتقال ارزش زیادی قایل نیست. صرف کردن وقت زیاد برای این عوامل را ارضادرمانی می نامد. چنین کاری ممکن است باعث شودکه درمانجویان احساس بهتری داشته باشند ولی به ندرت به آنها کمک می کند که بهتر شوند. رفتار درمانی عقلانی- هیجانی بر این فرض استوار است که انسانها با استعداد تفکر منطقی یا ((مستقیم)) و تفکر غیرمنطقی یا ((پیچ خورده)) به دنیا می آیند (الیس ، 2002).
1. Gordon
2. Palmer
3. Tafryt
درمان شناختی آرون تی . بک (CT)
آرون تی . بک در نتیجه پژوهش خود دربارۀ افسردگی ، رویکردی را ابداع کرد که به درمان شناختی (CT) معروف است ( بک ، 1963 ، 1967). مشاهدات او در مورد درمانجویان افسرده معلوم کرد که آنها در تعبیر کردن رویدادهای خاص زندگی سوگیری منفی دارند و همین به تحریف های شناختی آنها کمک می کند . درمان شناختی با رفتار درمانی عقلانی هیجانی شباهت هایی دارد. هردو رویکردهای فعال ، رهنمودی ، کوتاه مدت ، متمرکز بر زمان حال ، مشترک و ساخت دار هستند (راش1 و امری ، 1979).
درمان شناختی مانند رفتار درمانی عقلانی – هیجانی ، درمانی بینش مدار است که بر شناسایی کردن و تغییر دادن افکار منفی و عقاید ناسازگارانه تاکید می کند. بنابراین درمان شناختی مدلی از آموزش روانشناختی است. رویکرد بک بر این منطق نظری استوار است که نحوه ای اه افراد تجربیات خود را درک می کنند و سازمان می دهند ، چگونگی احساس کردن و رفتار کردن آنها را تعیین می کند. فرضهای نظری درمان شناختی عبارتند از : 1. ارتباط درونی افراد در دسترس درون نگری قرار دارد 2. عقاید درمانجویان معانی شخصی زیادی دارند 3. به جای اینکه درمانگر این معانی را آموزش دهد یا تعبیر کند ، خود درمانجو می تواند به آنها پی ببرد (ویشاور2 ، 1993).
بک نظریه خود را مستقل از الیس به وجود آورد ولی آنها تبادل نظر کرده اند. بک این امتیاز را برای الیس قایل شد که مفهوم اساسی تمرکز کردن روی عوامل شناختی را به عنوان راهی برای تغییر دادن احساسها و رفتارها معرفی کرد. الیس بک را آدم بسیار روشنفکری در نظر می گیرد که از طریق پژوهش خود خدمات مهمی را به روان درمانی کرده است ( ویشاور ، 1993)
نظریه بنیادی درمان شناختی بر این باور است که برای آگاه شدن از ماهیت یک واقعۀ هیجانی یا آشفتگی ، تمرکز کردن روی محتوای شناختی واکنش فرد به آن رویداد ناراحت کننده یا جریان افکار ضرورت دارد . هدف این است که با استفاده از افکار خودکار درمانجویان برای دستیابی به طرحواره های اصلی و بازسازی طرحواره های اصلی و بازسازی طرحواره3 نحوه ای که آنها فکر می کنند تغییر داده شوند. این کار با ترغیب کردن درمانجویان به گردآوری و ارزیابی شواهدی که از عقاید آنها حمایت می کنند صورت می گیرند (درابیز و بک ، 1988).
1. Rush
2. Weishaar
3. Schema restructuring
تغییر رفتار شناختی دونالد مایکنبام ((CBT
گزینه اصلی دیگر برای رفتار درمانی عقلانی – هیجانی، تغییر رفتار شناختی( CBT ) دونالد مایکنبام است که بر تغییر دادن حرف زدن با خود درمانجو تمرکز دارد. به عقیده مایکنبام (1977)، حرف زدن با خود به همان صورت حرف زدن دیگران با فرد بر دیگران تاثیر دارد. فرض بنیادی تغییر رفتار شناختی این است که درمانجویان به عنوان شرط لازم برای تغییر رفتار، باید توجه داشته باشند که چگونه فکر، احساس، و رفتار می کنند و بر دیگران تاثیر می گذارند. برای اینکه تغییری روی دهد، درمانجویان باید ماهیت از پیش نوشته رفتار خود را تعبیر نمایند طوری که بتوانند رفتار خود در موقعیتهای گوناگون ارزیابی کنند (مایکنبام ، 1986).
این رویکرد با رفتاردرمانی عقلانی_ هیجانی و درمان شناختی بک در این فرض سهیم است که هیجانهای ناراحت کننده معمولا حاصل افکار ناسازگارانه هستند. با این حال تفاوتهای بین آنها وجود دارد. درحالی که رفتار درمانی عقلانی- هیجانی در برملا کردن افکار غیرمنطقی و به چالش طلبیدن آنها صریح تر و مواجهه ای تر است، خودآموزی مایکنبام بیشتر بر کمک کردن به درمانجویان برای آگاه شدن از حرف زدن آنها با خود تمرکز دارد. فرایند درمان به این صورت اجرا می شود که به درمانجویان آموزش می دهند دستوراتی را که به خودشان می دهند تغییر دهند طوری که بتوانند با مشکلاتی که روبرو می شوند به نحو موثر مقابله کنند. درمانگر و درمانجو با هم خودآموزیها و رفتار های مطلوب را درموقعیتهایی که مشکلات درمانجو را در زندگی روزمره او تحریک می کنند، نقش گزاری وتمرین می کنند. تاکید روی فراگیری مهارتهای مقابله کردن با موقعیتهایی که مشکل سازی مانند رفتار تکانشی و پرخاشگرانه، ترس از امتحان دادن، وترس از سخنرانی درحضور مردم است (مایکنبام ، 1986).
بازسازی شناختی در رویکرد مایکنبام نقش مهمی دارد. او ساختار شناختی را به صورت جنبه سازمان دهنده تفکر توصیف می کند که به نظر می رسد انتخاب افراد را کنترل و هدایت می کند. ساختار شناختی به (پردازش کننده مجری) اشاره دارد که (طرح کلی تفکر را حفظ می کند) وتعیین می کند چه موقعه ای تفکر ادامه یابد، قطع شود، یا تغییر یابد (مایکنبام ، 1986).
1. Mayknbam
اصول بنیادین در تبیین و درمان اختلالات روانی از دیدگاه شناختی رفتاری
درمان شناختی رفتاری طی فرایند تحولی خود، اصولی را از ابتدا تاکنون حفظ کرده است ، این اصول، باورها و نگرش های درمانگران شناختی رفتاری درباره اختلالات روانی و شیوه درمان را شکل می دهند و در واقع به منزله ی یک برنامه راهبردی هستند که تمامی حرکت های درمانی در چارچوب آنها اتفاق می افتند. این اصول به قرار زیر هستند:
شناخت ها، رفتار و هیجان را تعیین می کنند (بک و تامکینز1 ، 2007).
نظام پردازش اطلاعات می تواند در تمامی سطوح، از جمله ادراک2، توجه3، حافظه4، وتغییر و تفسیر5 دچار تحریف و سوی مندی شود (بیلینگ و وگرانت6 ، 2007).
اگر چه نظام پردازش اطلاعات مستعد تحریف و سوی مندی است، ولی به همان اندازه قابلیت اصلاح را نیز دارد (الیس ، 2002).
اصلاح نظام پردازش اطلاعات با روش رایج در علم انجام می شود (بنت لوی7 و همکاران ،2004).
اگر چه شناخت ها به ظاهر در دسترس نیستند ولی روش های علمی و عینی برای شناسایی، کمی کردن و پی گیری تغییرات آنها وجود دارند (لیهی ، 1996 ، 1997).
رفتار و تغییرات یک مولفه ی بسیار مهم درمان شناختی رفتاری است (فارمر و چپمن8 ، 2008)
درمان شناختی بدون تکلیف معنا ندارد ، یکه از مولفه های درمان شناختی رفتاری تلاش بر بودن آن است (بک و تامکینز ، 2007).
درمان شناختی رفتاری یک درمان دارای ساختار است (جودیت بک ،1995 ).
عینی بودن و کمی سازی دو قسمت مهم درمان شناختی رفتاری است (گلدشتین و هرسن9 ، 2000).
10- درمان شناختی رفتاری به لحاظ محتوایی منطبق با نظریه فلسفی ساختارگرایی و پدیدار شناسی است (بک و ویشار10 ، 2002).
11-ارتباط درمانگر و بیمار ارتباطی شفاف، مستقیم و بی ابهام است (لدلی و مارکس11 ، 2005).
12- درمانگر با پایبندی لحظه به لحظه به سه اصل دیالوک سقراطی12 ، تجربه گری مشارکتی13 و اکتشاف هدایت شده14 فرایند درمان را اداره می کند (بک و ویشار14 ، 2002).
1. Tompkins
2. Perception
3. Attention
4. Memory
5. Interpretation
6. Bieling & Grant
7. Bennett-Levy
8. Farmer & Chapman
9. Goldstein & Hersen
10. Weishaar
11. Ledley & Marks
12. Socratic dialogue
13. Collaborative empiricism
14. Guided discovery
فرا شناخت درمانی (MCT )1
رویکرد درمانی موج سوم در پاسخ به چالش های رفتار درمانی شناختی ایجاد شد. از بین درمان های موج سوم ، فراشناخت درمانی به دلایل زیر از اهمیت بسزایی برخوردار است . در نظریه شناختی – رفتاری محتوای افکارمهم ترین عامل تعیین کننده در بروز اختلال های روانشناختی است . در حالی که بر اساس دیدگاه فراشناختی شیوه تفکر ما درباره یک رویداد درونی ( افکار،هیجان،احساس های بدنی ) میتواند منجر به رنج هیجانی شود ( اکبری ، 1392 ).
فراشناخت ابتدا در حوزۀ روانشناسی رشد مطرح شد و سپس به حوزه های روانشناسی حافظه ، سالمندی و نوروپیسکولوژی راه یافت ( براون2 ، 1194 ).
تنها در چندسال اخیر به نقش فراشناخت به عنوان عامل بنیادین اغلب یا تمام آشفتگی های روانشناختی پرداخته شده است ( ولز و ماتیوز3 ، 2000 ).
فراشناخت گستره ای از عوامل به هم مرتبط را توصیف می کند و شامل هر نوع دانش یا فرآیند شناختی است که در تفسیر ، بازبینی یا کنترل شناخت نقش دارد . تقسیم فراشناخت به دانش ، تجارب و راهبردها ، بسیار مفید و راه گشاست ( ولز ، 1995 ).
مدل فراشناختی اختلال اضطراب فراگیر
((افکار مهم نیستند ، بلکه مهم پاسخ دهی به افکار است)) بر طبق مدل مدل فراشناختی اضطراب فراگیر (ولز، 1995، 1997) افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر از نگرانی به عنوان وسیله ای برای پیش بینی مشکلات احتمالی آینده و روش های مقابله با آن ها استفاده می کنند. نگرانی معمولا به عنوان یک راهبرد مقابله ای در پاسخ به افکار مزاحم فعال می شود ( برای مثال، اگر تصادف کنم چه اتفاقی می افتد؟ ). این فعالیت لزوما مشکل ساز نیست، زیرا تازمانی که فرد اعتقاد داشته باشد که نگرانی کارساز است و از خطر پیشگیری می کند، می تواند از نگرانی اش هم لذت ببرد. نگرانی کلی درباره رویدادهای بیرونی، مسائل اجتماعی و سلامت جسمانی که در پاسخ به یک برانگیزاننده فعال می شود، را نگرانی نوع اول4 می نامند. اکثر افراد به دلیل وجود درجاتی از اعتقاد به باورهای فراشناختی مثبت درباره نگرانی، از آن به عنوان روشی برای مقابله با مسائل استفاده می کنند ( ولز ، 1995 ).
1. Meta cognitive therapy
2. Brown
3. Wells & Matthews
4. Type 1 worry
این باورها عبارتند از : نگرانی از بروز مشکلات احتمالی آینده جلوگیری می کند، نگرانی به من کمک می کند که برای مقابله با مشکلات آماده شوم و نگرانی به من کمک می کند با مشکلات مقابله کنم. با این حال، در تبدیل نگرانی به اختلال اضطراب فراگیر فعال شدن باورهای فرا شناختی منفی بیشترین نقش را دارد. هنگامی که باورهای منفی شخص درباره نگرانی فعال می شوند، نشانه های اختلال اضطراب فراگیر ایجاد می شوند. دو نوع از باورهای منفی که اهمیت بسزایی دارند، عبارتند از: باورهای منفی درباره کنترل ناپذیری نگرانی و باورهای منفی درباره عواقب مضر یا خطرناک بودن نگرانی. باورهای دسته دوم شامل این باورها است که نگرانی باعث بروز آسیب جسمی (مانند حمله قلبی)، روانشناختی (مانند فروپاشی روانی) و یا فاجعه اجتماعی (مانند طرد شدن توسط دیگران) می شود ( ولز ، 2000 ).
زمانی که باورهای فراشناختی منفی فعال می شوند، فرد نگران اندیشی را به صورت عمل منفی ارزیابی می کند، یعنی درباره نگرانی، نگران می شود و همین امر موجب افزایش اضطراب و احساس ناتوانی برای مقابله می شود. نگرانی درباره نگرانی مثالی ارزیابی فراشناختی (تفسیری از پردازش افکار) است. این ارزیابی فراشناختی را به دلیل ارزیابی منفی درباره نگرانی و علایم مرتبط به آن فرانگرانی یا نگرانی نوع دوم1 می نامند (ولز، 1994). مثال هایی از فرانگری عبارتند از: کنترل خودم را از دست می دهم ، دارم دیوانه می شوم و دارم به بدنم آسیب می رسانم. معمولا علایم اضطرابی اشتباها به عنوان یک علامت خطر و یا اثرات ناشی از نگرانی تفسیر می شوند و به همین امر سبب تقویت باورهای فراشناختی منفی و تشدید اضطراب می شود. حملات هراس زمانی اتفاق می افتد که فرد علایم اضطرابی رابه عنوان حمله قلبی ویافقدان کنترل روانی تفسیر می کند. نگرانی نوع دوم (فرانگرانی) منجر به ایجاد دو عامل دیگر می شود که در تداوم نگرانی نقش بسزایی دارند. این عامل به پاسخ های رفتاری و راهبردهای کنترل فکر تقسیم می شوند. دلیل اصلی این جداسازی، تهسیل فرایند آشناسازی بیماری با مدل درمان است که در بخش های بعد به آن خواهیم پرداخت. همچنین پویایی های جالبی که در کاربرد پاسخ های کنترل فکر توسط بیماران وجود دارد، ضرورت برسی دقیق تر این فرایند را تقویت می کند ( ولز ، 2006 ).
1. Type 2 worry
باورهای فراشناختی مثبت
نگرانی به من کمک می کند که با مشکلات مقابله کنم.
نگرانی به من کمک می کند که در مقابل مشکلات آمادگی داشته باشم.
نگرانی به من کمک می کند که شرایط را کنترل کنم.
نگرانی به من کمک می کند که مشکلات را پیش بینی و از آن ها اجتناب کنم.
باورهای فراشناختی منفی- کنترل ناپذیری
من هیچ کنترلی برروی نگرانی ام ندارم.
نگرانی هایم کنترل اوضاع را از من می گیرند.
من هیچ کنترلی بر روی افکارم ندارم.
نگرانی هایم غیر قابل کنترل هستند.
باورهای فراشناختی منفی – خطرناک بودن
نگرانی ذهنم را از کار انداخته است.
نگرانی به بدنم اسیب می رساند.
ممکن است به خاطر این همه نگرانی دیوانه بشوم.
نگرانی باعث فروپاشی روانی من می شود.
رفتارهای مقابله ای عبارتند از: اطمینان جویی، اجتناب (اگرچه اغلب زیرکانه است)، جستجوی اطلاعات (برای مثال، جستجودر اینترنت)، توجه برگردانی، استفاده از الکل و غیره. این رفتارها موجب تداوم ارزیابی ها و باورهای منفی درباره نگرانی می شوند، زیرا آن ها باعث فروپاشی فرایند کنترل خود توسط عوامل بیرونی می شوند. برای مثال، بیماری را در نظر بگیرید که چندین بار در طول روز با همسرش تماس می گیرد تا از سلامتی او مطوئن شود و به غیر از این روش، راه حل دیگری برای کنترل نگرانی هایش به کار نمی برد. این فرایند سبب می شود او متوجه نشود که می تواند خودش نگرانی هایش را کنترل کند، بنابراین این باور که نگرانی او کنترل ناپذیر است، همچنان تداوم پیدا می کند. علاوه بر این وقتی که همسرش نتواند هر لحظه با او تماس بگیرد و همین امر باعث افزایش بلاتکلیفی او می شود و از طرفی دیگر این ابهام و بلاتکلیفی به عنوان برانگیزاننده ای برای نگرانی بعدی عمل می کند. بعضی از بیماران نیز سعی می کنند برای کنترل یا اجتناب از نگرانی، اطلاعات بیشتری از اینترنت جستجو کنند ( ولز ، 2005 ).
2-1-3) هیپنوتیزم درمانی مدل شناختی _ رفتاری (CBH)1
هیپنوتیسم اغلب به عنوان حالت دگرگون شده هشیاری تعریف می شود، که از نظر کیفی با حالتد عادی هشیاری (یا بیداری) متفاوت است. از این به عنوان دیدگاه حالت نگر2 هیپنوتیسم یاد می شود. دیدگاه حالت نگر برناپیوستگی حالت هیپنوتیسمی تاکید می کند و اولی را وجدا فرایند های شناختی منحصر به فردی می داند. همچنین پدیده های هیپنوتیسمی را اساسا غیرارادی و ناخواسته می بیند. در واقع، این دیدگاه را عامه مردم نیز دارند و آن را به جنبه های جادویی و سحرآمیز هیپنوتیسم نسبت می دهند. در عین حال، دیدگاه پرطرفدار دیگری اظهار می دارد رفتار هیپنوتیسمی توسط متغیر های انگیزش و انتظار آفرینی تعیین می شود که بر رفتار های غیرهیپنوتیسمی نیز حاکم اند، که به عنوان دیدگاه غیرحالت نگر3 شناخته شده است. نیکولاس اسپانوز4 (1996) یکی از مروجین اصلی این دیدگاه است و شرایط هیپنوتیسمی را شامل بر دو مولفه می بیند. نخست، هیپنوتیسم عبارت است از شرایطی که از آن در القاهای استاندارد هیپنوتیسمی و تلقین های غیر ارادی مربوط به هیپنوتیسم استفاده می شود. دوم، تلقین ها که تجربیات رفتاری یا پدیده های درونی را در فرد ایجاد می کند که معمولا غیرارادی هستند. استدلال اسپانوز این است که این شرایط، هیپنوتیسمی تجربه می شوند، زیرا به عنوان هیپنوتیسم تعریف شده اند، افراد هیپنوتیسم را چنان تجربه می کنند که انتظار دارند تجربه اش کنند (داود ، 2000).
مدل شناختی- رفتاری به وضوح جهت گیری غیر حالت نگر دارد (کیرچ5 ، 1993). پدیده های هیپنوتیسمی محصول متغیرهای روانشناسی اجتماعی، مانند ایمان، امید، انتظار و بافت دیده می شود. عقیده بر این است که پدیده های هیپنوتیسمی با احتمال بیشتری در موقعیتی نشان داده می شوند که به عنوان هیپنوتیسم تعریف شده است. در شرایطی که مراجع دید مثبتی از هیپنوتیسم دارد وامیدوار ومنتظر است که به او کمک شود. کیرچ و لین6 (1997)، اظهار می دارند که انتظارهای فرهنگی و مجموعه پاسخ ها، تجربه هیپنوتیزم را تحت تاثیر قرار می دهد. حرف آنها این است که توانایی های خاصی مانند قدرت تجسم کردن و استعداد خیالبافی، انتظار پاسخ را تقویت کرده و شرکت کنندگان را وا می دارد تاپاسخ هایشان را هیپنوتیسمی به حساب آورند. این ادراک بی اختیاری هیپنوتیسمی را بالا می برد. سپس آنها با احتمال بیشتری این پاسخ هارا غیرارادی و ناشی ازتلقین های هیپنوتیسم کننده می دانند. با این وجود، فض ناآشکاری در هیپنوتراپی شناختی – رفتاری وجود دارد که پدیده های هیپنوتیسمی به طور عمده ماهیتی ارادی دارند ، حتی اگر همیشه چنین
1. Cognitive behavioral hypnotherapy
2. State-view
3. Nonstate-view
4. Spanos
5. Kirsch
6. Lynn
واضح نباشد. بدین ترتیب یک بار دیگر به مرکزیت انتظار به عنوان توضیحی برای پدیده های هیپنوتیسمی تاکید می شود.
تجربه بی اختیاری هیپنوتیسمی، که پدیده ای هیپنوتیسمی است و شرکت کنندگان آن را به عنوان حالتی خارج از کنترل خود تجربه می کنند، یک از تعریف های فرهنگی هیپنوتیسم است. کیرچ و لین (1998) سهنظریه اجتماعی _ شناختی احتمالی برای این تجربه غیر اختیاری تصور کرده اند. بر اساس اولین نظریه ادراک های غیر اختیاری، اسناد های نادرستی هستند که بر اثر هماهنگ شدن رفتار مشاهده شده با نتیجه مورد انتظار به وجود می آید. نظریه دوم می گوید که رفتار هیپنوتیسم، از مردم انتظار می رود که در شرایط هیپنوتیسمی رفتار غیر اختیاری نشان دهند. سومین مدل می گویند که تجربه های دگر گون شده قبلی (مانند احساس سبکی در بازو) باعث می شود پدیده های هیپنوتیسمی شدیدتر (مانند بلند شدن بازو) تجربه شوند. آنها اظهار می کنند که پاسخ دادن به تلقین ها مستلزم بکار گیری منابع توجه است و هنگامی که شرکت کننده ها درگیر تکلیف اضافی یا رقابتی می شوند، پاسخگویی به تلقین ها کاهش می یابد. در این مدل ها، پدیده های اجتماعی _ شناختی، مانند انتظار، توجه متمرکز، رغبت برای درگیر شدن در تجربه و تعریف و تایید اجتماعی، متغیر های با اهمیتی هستند (کیرچ و لین ، 1998).
هیپنوتراپی شناختی _ رفتاری فرض می کند که علت بیشتر آشفتگی های روانشناختی اشکال منفی خود هیپنوتیسم هستند که در آن افکار منفی بی آنکه نقد شوند و حتی بون آگاهی هشیار، پذیرفته می شوند(آراوز1 ، 1985). برای مثال، فردی تصاویر ذهنی یا افکار تکراری پیرامون اشتباه کردن در انجام ماموریت مهمی در محل کار یا فراموش کردن ملاقاتی مهم داشته باشد، اما به سختی از حضور نافذشان آگاه باشد. برای علاج این افکار نخست باید مراجه را از حضور و نفوذ آنها آگاه کرد وبعد به آنها آموزش داد تا به کمک بازسازی شناختی هیپنوتیسمی،خودگویی های مثبت تر و سازگارانه تری بسازند (گلدن2 و دیگران ، 1987).
هیپنوتراپی شناختی _ رفتاری در کل شبیه درمان شناختی _ رفتاری است. چنان که کیریچ (1993) اشاره کرده است، هر کاری که بتوان با هیپنوتیسم انجام داد، بون آن هم می توان انجام داد و برعکس. اگر احساسات مراجع درباره هیپنوتیسم مثبت است یا مشکبلاتی جلو استفاده از شیوه های غیرهیپنوتیسمی را گرفته اند، یا مراجع غیر فعال است، هیپنوتیسم می تواند سودمند واقع شود (کیرچ ، 1993). می توان به مراجعان مهارت های هیپنوتیسم را آموزش داد به طوری که بتوانند این مهارتهارا در شرایط جدید بکار گیرند.
1. Araos

این نوشته در مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *