نمونه پژوهش علمی - پژوهش

1. Beck & Emery
2. Leahy
3. Donaldtooci
4. Bryant
5. Cognitive behavioral therapy
6. Kirsch
فقدان کنترل است . از این رو اضطراب جهت پیش بینی کننده و آینده نگر دارد (بک و راش1 ، 1996).
هبپنوتیزم شناختی همراه با فنون آرمیدگی و تجسم ، درمان بسیار مناسبی برای تظاهرات شناختی اضطراب در تمام سطوح هستند .مراجعان معمولا می توانند انواع گوناگونی از راهبرد های کنار آمدن را بیاموزند و از آنها در سایر موقعیت های اضطراب انگیزه استفاده کنند جایگزین کردن افکار منفی با عبارت های مثبت باید در یک جلسه هیپنوتیزمی و همچنین در طول جلسات تکرار شود.شناخت های خیلی محکم از هر نوعی که باشد به سادگی جای خود را به انواع مثبت نمی دهد ، و این تکرار است که اهمیت دارد و تغییر را اعمال خواهد کرد ( داود ، 1995 ).
حال از آنجا که اضطراب امتحان تحت تاثیر متغیرهایی از جمله تحریف های شناختی و موثر در پیشرفت تحصیلی است لذا مطالعۀ هریک از این متغیرها اهمیت خاصی را برخوردار می باشد و علی رغم مطالعات انجام شده در این زمینه پژوهش حاضر تاثیرات هیپنوتراپی شناخی رفتاری را بر اضطراب امتحان دانش آموزان و همچنین اثربخشی این رویکرد را در میزان پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مورد بررسی قرار می دهد.
1-3 ) اهمیت و ضرورت تحقیق
با اینکه هیپنوتیزم حدود یک قرن است که شناخته شده ولی تاریخچۀ این پدیده به صدها سال پیش برمی گردد به خصوص قابلیت ترکیب پذیری این پدیده با رویکردهای دیگر درمانی به خصوص رویکردهای درمانی موج سوم روانشناختی ؛ ولی این پدیده هنوز هم سئوالات زیاد و جای کار بیشتری را برای درمانگران و محققین این زمینه در بر دارد.
از طرفی اضطراب امتحان که یکی از معضلات دامن گیر اکثریت دانش آموزان است و با افت عملکرد و پیشرفت تحصیلی در ایام امتحانات همراه می شود به کارگیری راه حلی موثر برای حل این مشکل در جهت ارتقای سلامت روانی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان به شمار می رود.
بنا بر این با توجه به مطالب بیان شده در باره اهمیت اضطراب امتحان و تاثیرات آن بر پیشرفت تحصیلی در دورۀ نوجوانی و با نظر به اینکه تا کنون اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری 2(CBH) بر کاهش اضطراب امتحان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نوجوان بررسی نشده ، پرداختن به این موضوع را از اهمیت قابل ملاحظه ای برخوردار کرده است. بدین منظور یک برنامۀ مداخله ای هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری کوتاه مدت طراحی و اجراء شد تا اثربخشی آن را در راستای بهداشت روانی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیمۀ اول متوسطه پیگیری کند.
1. Back & Rush
2. Cognitive behavioral hypnotherapy
1-4 ) اهداف پژوهش

1-4-1 ) اهداف اصلی
هدف کلی این پژوهش بررسی اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر کاهش اضطراب امتحان دانش آموزان پسر نیمه اول متوسطه کلان شهر کرمانشاه در نیمسال دوم تحصیلی 93-92 است.
1-4-2 ) اهداف فرعی
تعیین میزان اثربخشی هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است.
1-5) فرضیه های پژوهش
1 - هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر کاهش سطح اضطراب امتحان دانش آموزان موثر است.
2 – هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان موثر است.
1-6) تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها
1-6-1 ) تعاریف مفهومی
هیپنوتیزم : بر اساس کتب اصلی روانپزشکی ، هیپنوتیزم یک روش رواندرمانی است که با تغییر حالت هوشیاری و استفاده از سه مولفه تمرکز (جذب) ، انفکاک و تلقین پذیری درمانجو را در شرایطی قرار می دهد که می توان فرآیند درمان هیپنوتیزمی را درمورد او به کار گرفت . در این حالت خاص هوشیاری ، جملات درمانگر (تلقینات) در ذهن تحت آگاه و ناخودآگاه سوژه نفوز کرده ودر اعماق ذهن وی ثبت می شود . همین ویژگی ، تاثیر شگرف و پایداری درمان هیپنوتیزمی( هیپنوتراپی ) می گردد (کاپلان وسادوک ،2007 ).
هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری : یکی از درمان های موثر و کار آمد برای اصلاح افکار بنیادین است که از ترکیب دو رویکرد هیپنوتیزم درمانی و رویکرد شناختی رفتاری به وجود آمده است (داود ، 2000).
اضطراب امتحان : به اضطرابی گفته می شود که دانش آموز قبل از جلسه امتحان دچار آن شود و در جلسه امتحان این اضطراب به اوج خود می رسد . حتی گاهی چنین دانش آموزی از رفتن به جلسه امتحان خود داری می کند (نجاریان ، 1389).
1-6-2 ) تعاریف عملیاتی
اضطراب امتحان : منظور از اضطراب امتحان در این پژوهش سطح اضطراب امتحانی است که با توجه به نمرۀ آزمودنی ها از پاسخ به پرسشنامه اضطراب امتحان 1(TAI) به دست آمده است .
هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری : منظور از هیپنوتیزم درمانی شناختی رفتاری رویکردی ساختارمند است که از ترکیب هیپنوتراپی با روش ها و مفاهیم درمان شناختی رفتاری و استفاده از پرتکل درمانی 5 جلسه ای (هر جلسه 45 دقیقه) انجام شده است.
پیشرفت تحصیلی : منظور از پیشرفت تحصیلی در این پژوهش افزایش معدل کسب شدۀ نیمسال دوم کلیه دروس دانش آموزان بوده است .
دانش آموز : فردی که در محدوده سنی 6 تا 20 سال قرار می گیرد و به تحصیل در یکی از مقاطع تحصیلی در مراکز آموزشی کشور مشغول بوده است .
1. Test anxiety inventory

فصل دوم :
پیشینۀ پژوهش

2-1) مبانی نظری و ادبیات پژوهش
2-1-1) تاریخچه هیپنوتیزم
خواب مصنوعی که از زمانهای قدیم از پدیده‌های ماورای طبیعی به ‌شمار می‌رفت از زمان دکتر آنتوان مسمر1 (ازسال 1774 میلادی) ارزش درمانی پیدا کرده و به توسط مسمر به ‌کار گرفته ‌شد. مسمر ابتدا به آن نام مغناطیس2 و بعدها مانیه‌تیسم3 نهاده بود که سالها بعد به توسط دکتر جیمز برید4 به نام «هیپنوتیزم» در آمد. با اینکه علم هیپنوتیزم در بدو پیدایش علمی توسط دکتر مسمر ، به دلیل ناشناخته بودنش مورد تردید و تمسخر پزشکان قرار گرفت، اما پس از جزر و مدهای زیادی ، ارزش علمی و درمانی آن روشن شد و این علم به‌ عنوان پدیده‌ای مرتبط با فیزیولوژی ، زیست شناسی ، روانشناسی و پزشکی رسمیت پیدا کرد.
هیپنوتیزم اولین بار توسط دکتر برید در حدود 160 سال پیش ابداع شد. اما این فن از قدیم به گونه‌های مختلف در جوامع بشری مطرح بوده و مورد استفاده قرار می‌گرفته است. عده زیادی این علم را در گذشته غیرعادی دانسته و تنها معدودی افراد به واقعیت آن پی برده ‌بودند. از زمان دکتر مسمر این علم تحت عنوان «مغناطیس» و سپس «مانیه تسیم» در جهان دانش راه یافت و اکنون نیز با نام «هیپنوتیزم» مورد استفاده روانپزشکان و روانشناسان قرار می‌گیرد. فرق مانیه‌تیزم با هیپنوتیزم این است که مانیه‌تیزم عبارت از خواب کردن به وسیله مغناطیس بدن است که از دست‌ها و چشم‌ها خارج می‌شود، ولی هیپنوتیزم عبارت از خواب کردن با اشیاء و تلقین می‌باشد .
از تمدن سه‌هزار ساله مصر باستان سنگ‌نوشته‌هایی بر جای مانده که از هیپنوتیزم و روشهای مربوط به آن بحث شده است. از پدیده‌های تاریخی هیپنوتیزم می‌توان به خیره‌شدن به بلور ، معالجه به وسیله پالسهای دست ، عبور از دیوار ، غلبه بر جاذبه زمین و ... نام برد. تکامل و درخشش هیپنوتیزم در عصر حاضر بر پایه نظریات دانشمندانی چون مسمر با نظریه مغناطیس حیوانی ، برید با نظریه چشم دوختن به نقطه نورانی و کوئه با نظرئه اثرات تلقین به نفس قرار دارد. از سال 1950 به بعد هیپنوتیزم در محافل علمی و دانشگاهی با گستردگی وسیعی دنبال می‌شود که کاربردهای ویژه‌ای را در درمان بیماریها دارد. برخی کشورهای جهان از جمله آمریکا ، روسیه ، کانادا و ... علم هیپنوتیزم را با فیزیولوژی ، روانشناسی ، روانکاوی و پزشکی هم ردیف می‌دانند (به نقل از جمالیان ، 1388).
1. Mesmer
2. Magnetize
3. Personal Tysm
4. Braid
سیر تحولی و رشد هیپنوتیزم
بر طبق شواهد و مدارک ، علم هیپنوتیزم توسط یوناینان ، آشوریان ، کلدانیان ، بابلیها ، عبری‌ها ، چینی‌ها ، رومیان ، هندوها نیز مورد استفاده قرار می‌گرفته است.
کتب مذهبی زیادی مطالبی را بیان کرده که بیانگر استفاده از هیپنوتیزم است. مانند ، شفا یافتن بیماران بوسیله نگاه ، تکلم ، لمس و ...
در قرون وسطی مجالسی تشکیل می‌شده که پزشکان و ستاره شناسانی چون پاراسلس بوسیله آهنربا معالجاتی انجام می‌دادند. پاراسلس می‌گفت : آهنربا دارای یک قطب منفی و یک قطب مثبت است و اگر آن را روی موضعی که درد می‌کند ببندیم، درد را بهبود می‌بخشد. وی آهنربا را برای درمان آبریزی چشم ، اختلال قاعدگی در زنان و حتی سرطان مفید می‌دانست.
یافته‌های پاراسلس در نهایت به پیدایش فرضیه مغناطیس حیوانی شد که به توسط آنتوان مسمر ارائه گردید.
بعد از مسمر ، کنت پویسکور اولین کسی بود که نشان داد یک شخص می‌تواند بر دیگری اثر کند. آن هم بصورت جدی که سبب تغییرات زیادی در آن شخص گردد (به نقل ازامیدی ، 1390).
دکتر برید و هیپنوتیزم
کلمه هیپنوتیزم را در سال 1842 جراح و چشم پزشک انگلیسی ، دکتر جیمز برید بکار گرفت. وی افراد زیادی را به روش پویسکور مانیه‌تیسم می‌کرد. بدین ترتیب که آنها را روی صندلی می‌نشاند و به چشمانشان خیره می‌شد، سپس دستهای خود را مقابل صورت او حرکت می‌داد و در عین حال به معمول تلقین می‌کرد که بخوابد. که در نهایت او را به خواب می‌برد. برید در اول تصورش بر این بود که عامل اصلی در هیپنوتیزم نگاه است، بعدها به این نتیجه رسید که عامل اصلی هیپنوتیزم تلقین شفاهی هیپنوتیزم کننده و تلقین پذیری هیپنوتیزم شونده می‌باشد (به نقل ازجمالیان ، 1388).
دکتر اسدیل1 و هیپنوتیزم
دکتر جیمز اسدیل در سال 1852 از جمله پزشکانی بود که از فن هیپنوتیزم در اعمال پزشکی بهره فراوان گرفت. ایشان برای انجام جراحی‌ها از این فن به جای داروی بیهوشی استفاده می‌کرد. وی 300 جراحی بزرگ و کوچک را به کمک هیپنوتیزم انجام داد (به نقل از جمالیان ، 1388).
1. Asdil
شارکو1 و هیپنوتیزم
دوران ژان ماری شارکو (1893-1825) عصر طلایی هیپنوتیزم در فرانسه نامیده می‌شود، زیرا در این دوران کلیه پزشکان فرانسه در بیمارستانها شیفته علم هیپنوتیزم بوده و از آن در معالجه بیماران عصبی استفاده می‌کردند و کاربرد آن را در امور درمانی به رسمیت شناخته بودند. شارکو در ابتدا از دیدگاه زیست شناختی دفاع می کرد. اما یک روز شماری از دانشجویان جسورش زن سالمی را هیپنوتیزم کردن ، و با تلقین واداشتند که علایم هیستریایی خاصی را از خود بروز دهد. شارکو فریب خورد و تصور کرد که آن زن واقعا دچار بیماری هیستریایی است ، وقتی دانشجویان به او نشان دادند که چطور می توانند با بیدار کردن آن زن علایم را به راحتی از بین ببرند ، شارکو نظرش را دربارۀ هیستری عوض کرد و به تفسیرهای غیرزیستی این پدیده بسیار علاقه مند شد (به نقل از شمشی پور ، 1389).
امیل کویه2 و هیپنوتیزم
امیل کویه (1920) داروساز فرانسوی بود که می‌گفت : «هر روز ، در هر زمینه و به هر صورت من بهتر و بهتر می‌شوم.» وی معتقد بود که عامل موفقیت در زمینه هیپنوتیزم جملات و کلماتی که هیپنوتیزور بیان می‌کند نیست، بلکه مساله اصلی در این زمینه پذیرش این مطالب و قبول آنها توسط ذهن خود سوژه است. به عقیده وی هیپنوتیزم و تلقین به نفس تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند (به نقل ازجمالیان ، 1388).
فروید3 و هیپنوتیزم
دکتر زیگموند فروید(1939-1856) پایه‌گذار مکتب روانکاوی در دنیا بر این باور است که : به یاد آوردن ، گفتن خاطرات پرهیجان گذشته ، فاش کردن اسرار نگفتنی ، با رنج و نگرانی بیمار را سبک می‌سازد، بنابراین ارزش درمانی دارد و همه بیماریها را نمی‌توان با چاقو ، میکروسکوپ و سایر وسایل جراحی معالجه نمود (به نقل ازشمسی پور ، 1389).
کارلو مارچزی4 و هیپنوتیزم
دکتر مارچزی اولین شخصی بود که تله‌پاتی (انتقال فکر) را از فاصله ششصد مایلی مورد آزمایش قرار داد وی از هیپنوتیزم در خلال جنگ جهانی دوم ، برای مداوای بیماران استفاده می‌کرد. وی معتقد است که : هیپنوتیزم بر خلاف تصور عموم ، خواب نیست، بلکه تمرکز فکر است که همراه با افزایش ادراک خارق‌العاده حواس می‌باشد و چون ادراک خارق‌العاده حواس مربوط به دنیای ناخودآگاهی است، پس هیپنوتیزم نیز مربوط به دنیای ناخودآگاهی است و خواب یکی از حالاتی است مانند سایر حالات که در حال تمرکز به معمول تلقین می‌شود (به نقل ازجمالیان ، 1388).
1. Charcot
2. Coye
3. Freud
4. Marchesi
ایوان پاولوف1 و هیپنوتیزم
ایوان پاولوف فیزیولوژیست و پزشک روسی در سال 1904 در زمینه فیزیولوژی و پزشکی موفق به دریافت جایزه نوبل شد. وی در مطالعاتش به روانشناسی و روانکاوی روی حیوانات می‌پرداخت. وی قانون بازتاب شرطی را مورد عادات و رفتار انسان ارائه داد. البته بشر عقل و تفکر را در طول زمان جانشین بازتاب شرطی و تجربه‌های ناشی از واکنشهای افراد کرده است (به نقل ازطهماسبی ، 1387).

هیپنوتیزم در آمریکا
در سال 1958 پدیده‌های هیپنوتیزم در انجمن روانپزشکی آمریکا رسمیت یافت و روانپزشکان شرایط و موارد استفاده آنرا تعیین کردند. مجلات تخصصی مختلفی در آمریکا اخبار و تازه‌های هیپنوتیزم را دنبال می‌کنند. استقبال و علاقه‌مندی پزشکان سبب گسترش این علم در آمریکا شده تا جایی که دو انجمن ملی تخصصی با کادر تخصصی خود تحقیقات و فناوریهای جدید این علم را پی‌گیری می‌کنند (به نقل ازحبیبی ، 1391).
تاریخچه هیپنوتیزم علمیشارکو معتقد بود که در حالیکه با فشار ناگهانی بر سیستم عصبی بیمار میتوانیم در چند لحظه او را وارد خلسه کنیم ، تلقینات لفظی کاری زاید است . شارکو عقاید عجیب و غریب دیگری هم داشت ، مثلاً خیال میکرد در حالت هیپنوتیزم ، بیمار قدرت شنوایی ندارد . او در یک جلسه برای نشان دادن صحت نظریاتش به چند پزشک ، در حالیکه بر بالای تخت یک بیمار هیستریک جمع بودند ، اظهار داشت : آقایان حالا من با زدن ضربه ای به بازوی این بیمار ، حالت فلج شدن در او ایجاد میکنم و به همین صورت هم عمل کرد و آثار فلج شدن در بیمار ظاهر گردید . ولی شارکو نمیدانست که این حالت بر اثر تلقین لفظی او ایجاد شده است نه بر اثر ضربه زدن.
این نوع تصورات در کنار عقیده عمومی که خیال میکردند در حالت هیپنوتیزم روح افراد از بدنشان خارج میشود یا تحت اراده هیپنوتیزور قرار میگیرد ، به علت این بود که در آن زمان هیپنوتیزورها یا مسمریست ها هیچگاه خودشان حالت خلسه یا بحران را تجربه نکرده بودند و به اصطلاح به هیپنوتیزم از بیرون ،‌ نه از درون ، می نگریستند . بنابراین حتی خود هیپنوتیزورها عقاید نادرستی در باره هیپنوتیزم داشتند.
بدون شک شارکو از نوابغ و ستارگان درخشان علوم پزشکی است و نظریات ناصحیح او دربارۀ هیپنوتیزم بیشتر به علت عدم پیشرفت کافی روانشناسی و فیزیولوژی در آن زمان بود . با این وجود شارکو اولین دانشمندی بود که میزان تأثیر هیپنوتیزم را به سه سطح تقسیم نمود :
1. Pavlov
1 – کاتالپسی1 (‌ انجماد عضلانی )2 – لتارژی2 ( خواب آلودگی ) 3 – سومنامبولیسم3 ‌( خواب گردی )
البته این تقسیم بندی در عصر ما دیگر اعتبار چندانی ندارد . روی هم رفته نظریات شارکو بر عکس زمینه بیماریهای عصبی ، در دامنه هیپنوتیزم راهگشا نبود و بیشتر این طرز تفکر را تقویت میکرد که هیپنوتیزم ، نوعی خواب است .
سالها بحث و جدل بین دکتر ژان شارکو استاد بیماریهای اعصاب در بیمارستان (‌ سالپه تریه ) در پاریس و پروفسور برنهایم4 استاد دانشکده پزشکی ( نانسی ) وجود داشت و بالاخره به نفع برنهایم تمام شد و او معتقد بود که به کمک تلقینات لفظی و تحریکات عصبی میتوان به ایجاد هیپنوتیزم نائل آمد و عمق خلسه را به سه مرحله متفاوت تقسیم کرد .
پروفسور برنهایم و پیروان او معتقد بودند که تنها به کمک تلقینات لفظی میتوان ایجاد هیپنوتیزم نمود و با تجربیات و تحقیقات زیاد ، نظریه شارکو را که (‌ هیپنوتیزم را نشانه ای از هیستری میدانست ) رد کرد. زمانی که ایجاد هیپنوتیزم از طریق تلقین پا گرفته بود ، مایرز نظریه جالبی را مطرح کرد که بر اساس آن در سطحی پائین تر از هوشیاری ، جدالی بین دو شخصیت درونی انسان برقرار است . این نظریه بعدها توسط برخی از روانشناسان آمریکا مانند پروفسور ویلیام جیمز5 و دکتر بوریس سیدیس6 بصورت بهتری تعریف و توصیف گردید و نظریه ( ضمیر مادون آگاه7 ) پا به عرصه علم گذاشت . این نظریه به برخی از دانشمندان و پژوهشگران مکتب جدید نانسی کمک کرد و این افراد از جمله پروفسور شارل ریشه8 ، پییر ژانه9 ، امیل کوئه10 ، موبیوس11 ، مایرز12 ، گورنیه13 ، استانلی هال14 و فورل15 در بسط و شکوفایی این علم جدید کمک کرد ،کلینیک هیپنوتیزم پاریس سبب شد که هیپنوتیزم در تمام دنیا کلینیک هیپنوتیزم پاریس سبب شد که هیپنوتیزم در تمام دنیا طرفداران زیادی پیدا کند و فاکتور مهمی در بنیانگذاری کار یکی از بزرگترین متفکرین تاریخ جهان یعنی زیگموند فروید شد (به نقل از رمضانی ، 1381).
1. Catalpsa
2. Letargha
3. Somnambulisem
4. Bernheim
5. James
6. Sidis
7. Sub-conscious mind
8. Reshe
9. Ganeh
10. Coye
11. Mobios
12. Mayarz
13. Gornieh
14. Hall
15. Forel
تاریخچه تلقین و کاشف تلقینعصر آن روز وقتی پسر کوئه از مدرسه به خانه بر می گردد امیل متوجه می شود که هنوز اثر صحبت های صبح در چهره پسر مشخص است . مدتی بعد مجدد این ماجرا تکرار شد تا این که جرقه ای در ذهن کوئه پدید امد. او از خود این سئوال را پرسید که چرا اثر تنبیه یا تشویق از صبح تا عصر همان روز باقی می ماند . نامبرده پس از تحقیق و ازمایش بسیار در این خصوص به این نتیجه رسید که انسان ها ۱۰ الی ۱۵ دقیقه بعد از خواب و به همین مقدار قبل از خواب رفتن در شرایطی قرار میگیرند که هر نوع فکر حرف و تصویری را که در رویا یا واقعیت با آن مواجه شوند در طول روز عینا برای خود شبیه سازی می کنند.
همه افراد نوع بشر قبل و بعد از خواب به حالت رخوت و خواب الودگی هیپنوتیزمی وارد می شوند در این وضعیت پذیرش افزایش می یابد. کوئه توضیح می دهد که شخص در حالت هیپنوز نباید بخوابد بلکه باید تنها خواب آلود باشد . رمز هیپنوتیزم این است که فرد فقط و فقط خواب آلودگی داشته باشد از انجا که نسل بشر هنگام صبح که از خواب بر می خیزند دچار رخوت و خواب الودگی اند پس بهترین زمان ارائه تلقین های صبح زود می باشد.
اولین اصل در تلقین امیل کوئه خواب آلودگی است.
دومین اصل در تلقین  امیل کوئه شلی و آرامش عضلانی است.
سومین و مهمترین اصل تلقین امیل کوئه تمرکز فکری و خلا ذهنی است که در اصل کانونی کردن ذهن است فقط و فقط بر روی یک موضوع ویژه .
امیل کوئه پس از تحقیق و آزمایش یر روی افراد و حالات گوناگون آنان به این نتیج رسید که این سه حالت پیش از بیدار شدن از خواب به انسان دست میدهد چرا که در صبح هنگام انسان هم خواب آلود هم رلکس و هم در حالتی است از تمرکز فکری و ذهنی می باشد پس از اعلام این نتیجه روز به روز به مشتریان و بیماران امیل کوئه اضافه شد او هر روز بیماران را در سالنی جمع می کرد و به آنها آموزش میداد که چگونه در ضمیر ناخوداگاه خود نفوذ کنند و تلقین های عملی و کاربردی لازم را بر لوح ضمیر نفس یا خویشتن خویش نقش زنند او می گوید : مهم این است که تلقین ها وارد ناخوداگاه شوند بعد از آن دیگر کاری نکنید بلکه منتظر معجزات درمانی باشید.
روش های کوئه در دهه ۱۹۲۰ شهرتی جهانی پیدا کرد مخصوصا جمله ابدایی او :
((من هر روز از هر جهت بهتر و بهتر می شوم))
امیل کوئه پرده از بزرگترین راز قرن در خصوص هیپنوتیزم برداشته و بیان کرد که قدرت عامل باعث ایجاد یک حالت هیپنوتیزمی نیست بلکه مهم تر از ان مشارکت همکاری و پذیرش بی چون و چرای تلقین های از طرف آزمودنی می باشد و همچنین عقیده دارد که هیپنوتیزم چیزی نیست جز مجموعه ای از تلقین به نفس و تلقین به نفس نیز در اصل همان هیپنوتیزم می باشد.
اگر اندیشه ای برای مدت مدید در ذهن باقی بماند فرد آن را واقعی فرض کرده و حاضر نیست هیچ گونه مطلبی بر خلاف آن را قبول نماید از دید روان شناسی هرگاه افراد نوع بشر تمام ظرفیت فکری خود را بر روی عقیده ای متمرکز سازند و هر روز بر وسعت دامنه آن بیافزایند این اعتقاد آن شخص در جهان بیرون جنبه واقعی پیدا خواهد کرد (پیغمبری ، 1391)
قوانین کوئه:
کوئه پس از گذشت حدود ۲۰ سال تحقیق در خصوص تلقین های هیپنوتیزمی به قوانین سه گانه زیر دست یافت:
۱-  قانون توجه و تمرکز : زمانی که ذهن در مدت مدیدی بر روی موضوعی متمرکز شود آن موضوع بتدریج جنبه واقعی پیدا می کند .
۲-  قانون اثر متضاد : مادامی که در خیال خود ببینید که قادر به انجام کاری نیستید با تلاش بیشتر موفقیت کمتری کسب میکنید. به عبارت دیگر تفکر منفی + کوشش بیشتر = موفقیت کمتر.
۳-  قانون اثر احساسی عاطفی  : پندار قویتر از تلقین است . به عبارت دیگر زمانی که یک تلقین از روی اشتیاق و احساسهای عاطفی درون باشد و همراه با تصاویر ذهنی باشد این تلقین قوی تر از سایر افکار و القائات ظاهر شده و بر دیگر افکار غلبه پیدا می کند (به نقل از پیغمبری ، 1391)
تلقین1 چیست؟
تلقین همانند بذری است که در خاک وجود انسان ها کاشته می شود اگر به موقع به آبیاری و باغبانی آن بپردازیم از ان دانه کوچک کم وزن درخت قطور و تنومندی ایجاد خواهیم کرد که با بالا رفتن از آن درخت از فراز قله های موفقیت خواهیم گذشت . تلقین همانند تیغ جراحی است که تنها افراد متخصص بهترین بهره برداری را از آن به عمل می آورند. اگر تلقین به نفس در مدت زمانی طولانی مثلا چند ماه (۳ الی۴) ادامه داشته باشد بعد از تاثیر گذاری بر ضمیر ناخوداگاه بصورت خودکار ناخوداگاه در پی بدست آوردن موارد ذکر شده در تلقینات بر می اید در آن موقع زمانی است که اعجاز ناخوداگاه را می بینیم (پور فریدونی ، 1391).
1. Suggestion
رد عقیده فروید درباره هیپنوتیزم
۱- اگر فروید گفته است که همه را نمی‌توان هیپنوتیزم کرد و یا هیپنوتیزم همه بیماری‌ها را معالجه نمی‌کند، دلیل نمی‌شود که روی هیپنوتیزم خط بطلان بکشیم و بگوییم که هیپنوتیزم یا وجود ندارد و یا بی‌فایده است.
۲- عقیده فروید در آن زمان مواد مصوبه قانونی نمود که به امضای رئیس جمهور یا پادشاه برسد و برای همه لازم الاجرا باشد، کما این‌که برخی از پزشکان و دانشمندان هیپنوتیزم آن زمان یعنی ۸۶ سال پیش کوچک‌ترین توجهی به عقیده فروید درباره هیپنوتیزم نکرده، و به تحقیقات و  تجربیات خود درباره هیپنوتیزم ادامه دادند.
۳- هیپنوتیزم درباره بیماری‌های روانی که ریشه آنها کمپلکس یا عقده‌های روانی1 می‌باشد تأثیر کمتری دارد، ولی همین عقده‌ها را هم به وسیله هیپنوتیزم خیلی سریع‌تر می‌توان به خاطر بیمار آورد، در صورتی که در حال بیداری شاید به سختی بیمار بتواند خاطرات دوران طفولیت خود را به یاد بیاورد.
۴- سال‌ها بعد از فروید ثابت شد که وقتی شخصی هیپنوتیزم می‌شود، اکثر اوقات خود به خود به گذشته فرو می‌رود، یعنی بیمار در حال هیپنوز خود به خود به عقب می‌رود و به دوران کودکی و طفولیت باز می‌گردد، و در این حالت تمام  خاطراتی را که در بیداری قادر به یادآوری نیست در حالت هیپنوز به یاد می‌آورد، بنابراین آن دسته از بیماری‌ها را که فروید معتقد بود از طریق هیپنوتیزم نمی‌توان مداوا کرد، حال ملاحظه می‌شود که از طریق هیپنوتیزم زودتر می‌توان معالجه کرد.
۵-  بنا به عقیده فروید اگر فقط تعدادی از بیماری‌ها را نمی‌توان به وسیله هیپنوتیزم معالجه نمود، دلیل نمی‌شود که از هیپنوتیزم  صرف‌نظر کنیم و از آن برای معالجه سایر بیماری‌ها استفاده نکتیم، در حالی که درزمان حاضر از هیپنوتیزم استفاده‌های بسیار زیادی می‌شود که در مبحث فواید هیپنوتیزم در این‌باره بحث خواهد شد.
۶- فروید  نیم قرن پیشرفت هیپنوتیزم را به تأخیر انداخت؛ دکتر مایزر2 می‌گوید: «نفوذ فروید آن‌چنان بود که همین‌که هیپنوتیزم رارها کرد، تا نیم قرن به صورت یک مانع کلی در انجام هرگونه بررسی و تحقیقات در این رشته درآمد. لیکن در پایان جنگ جهانی دوم روان‌شناسان که در رشته روانکاوی تحصیل کرده بودند، شروع به تحقیق و اکتشاف جدید درباره هیپنوز نمودند تا از آن به عنوان یک وسیله ممکن برای کاهش دادن زمان درمان و هم‌چنین کاستن هزینه و مخارج معالجه از طریق روانکاوی استفاده نمایند».
1. Mental ganglia
2. Mayzr
۷- فروید هیپنوتراپیست قابلی نبود ؛ لسلی لوکرون1 استاد بزرگ هیپنوتیزم امریکایی که شهرت جهانی دارد . بسیاری از  پزشکان و روانکاوان برای تحصیل علم هیپنوتیزم  پزشکی  نزد او می‌روند، می‌گوید: «… فروید در تجربیات اولیه‌اش سعی کرد هیپنوتیز را به کار برد و با همکاری روانکاو دیگری به نام «بروئر» که در آن زمان شهرت بسزایی داشت مشغول کار شد. فروید نزد او تازه کاری بیش نبود، و به علاوه هیپنوتیزور قابلی  هم نبود و از این رشته علم اطلاعاتی بسیار ناچیز داشت و از طرفی اعتماد بنفس کاملی هم در خود سراغ نداشت، زیرا برای  تحریک عمل هیپنوتیزم و اخذ نتیجه مطلوب باید قبل از هر چیز اطمینان و اعتماد کاملی در خود شخص وجود داشته باشد … (به نقل از حمیدآذر ، 1391)
2-1-2) تاریخچه رفتار درمانی شناختی یا CBT1  
درمان شناختی (CT)2 را، آرون تی بک3 (b.1921)، روانپزشک آمریکای، در اوایل دهه 60 میلادی در دانشگاه پنسیلوانیا بنیان گذارد (جی.اس.بک4 ،1995)درمان شناختی می کوشدتا پریشانی هیجانی مراجعان را با کمک به آن ها در تشخیص، آزمودن و تعدیل تفکرتحریف شده و غیرانطباقی که زیر بنای این پریشانی است، بهبود بخشد. رویکرد بک در آغاز بر تحقیقاتی درباره درمان افسردگی متمرکز بود (بک و همکاران ، 1979)، امادر دو دهه اخیر درمان شناختی برای تعداد بسیار بیشتری از اختلالات مانند اضطراب، هراس ها (اسپری5 و همکاران ، 1985)، سوء استفاده از مواد (بک و همکاران ، 1993)، اختلال شخصیت (اسپری6 ، 1996)، اختلال وسواس فکری-عملی (سالکوفسکیس7 ، 1996)، اختلال استرس پس از ضربه (اهلرز و کلارک8 ، 2000)، روان پریشی (موریسون9 ، 2001)، اختلال دو قطبی (نیومن10 و همکاران ، 2002) و گروه هایی مثل بیماران روانی بستری شده (رایت11 و همکاران ، 1993)، مبتلایان به مشکلات مزمن پزشکی (وایت12 ، 2001)، کودکان و نوجوانان (فریدبرگ و مک کلور13 ، 2002) وبزرگسالان (لیدلو14 وهمکاران ، 2003) به کارگرفته است. رفتار درمانی سنتی گسترش یافته و عمدتا به سمت درمان شناختی – رفتاری پیش رفته است ( نینان و درایدن15 ، 2004).
REBT 16رفتار درمانی عقلانی – هیجانی آلبرت الیس17
CT درمان شناختی آرون تی بک
CBT درمان شناختی رفتاری دونالد مایکنبام18
1. Cognitive behavior therapy
2. Cognitive therapy
3. Aaron T.Back
4. J.S.Beck
5. Distress
6. Sperry
7. Salkovskis
8. Ehlers & Clark
9. Morrison
10. Newman
11. Wright
12. White
13. Friedberg & McClure
14. Laidlaw
15. Neenan & Dryden
16. Rational emotive behavior therapy
17. Ellis
18. Meichenbaum
رفتار درمانی عقلانی – هیجانی آلبرت الیس (REBT)
رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی از این نظر که بر تفکر، قضاوت، تصمیم گیری، تجربه و تحلیل و عمل کردن تاکید می کند، با درمانهایی که به سمت شناخت ورفتارگرایش دارند مشترکات زیادی دارد. فرض اساسی درمان رفتاری عقلانی _ هیجانی این است که افراد با نحوه ای که رویدادها و موقعیتها را تعبیر می کنند، درمشکلات روانشناختی خود و نشانه های خاص دخالت زیادی دارند. این درمان بر این فرض استوار است که شناختها، هیجانها، و رفتار ها به نحو چشمگیری بر یکدیگر تاثیر داشته و رابطه علت معلولی متقابل دارند. رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی همواره بر این سه وجه وتعاملهای آنها تاکید دارد بنابراین می توان آن را رویکردی تعاملی دانست (الیس و درایدن ، 1997).
الیس معتقد است که گاهی رویکرد روانکاوی خیلی بی ثمر است زیرا به نظر می رسد که افراد بجای اینکه بهتر شوند بدتر می شوند (الیس ،1999 ). او درمانجویان خود را ترغیب میکند دست به همان کاری بزنند که خیلی می ترسند انجام دهند، نظیر اینکه خطر طرد شدن توسط افراد را بپذیرند. او به عنوان درمانگر به تدریج خیلی بیشتر التقاطی وفعالتر و رهنمودی شد و رفتاردرمانی اعقلانی _ هیجانی به صورت مکتب رواندرمانی درآمد که هدف آن تامین کردن وسایلی برای درمانجویان شد تا به کمک آن سبکهای فلسفی و رفتاری خود را بازسازی کنند (الیس ، بلاو1 ، 1998).
گرچه رفتاردرمانی عقلانی _ هیجانی این امتیا را دارد که والد رویکرد های شناختی _ رفتاری امروزی است اما مکاتب فکری قدیمی پیش از آن قرار داشته اند.الیس اعتراف می کند که به یونان باستان، مخصوصا فیلسوف رواقی اپیکتتوس مدیون است که در قرن اول قبل از میلاد گفت: افراد به وسیله اوضاع و احوال آشفته نمی شوند. بلکه برداشتی که از این اوضاع و احوال دارند آنهارا آشفته می کند. الیس معتقد است اینکه افراد چگونه خود را ناراحت می کنند از اینکه آنها با اتفاقاتی که برایشان پیش می آید و با دیدگاهها ، احساسها ، واعمالشان خود را ناراحت می کنندفراگیرتر ودقیق تر است. نظر کارن هورنای درباره استبداد باید ها نیز در چارچوب مفهومی رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی مشهود است (الیس ،1999 ).
الیس همچنین خود را به آدلر به عنوان پیشگام با نفوذ مدیون می داند. شاید بخاطر بیاورید که آدلر گفته است که واکنشهای هیجانی سبک زندگی ما با عقاید اساسی ما ارتباط دارند و بنابراین به صورت شناختی
1. Blau
بوجود آمده اند. رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی مانند رویکرد آدلر بر نقش علاقه اجتماعی در تعیین سلامت روانشناختی تاکید دارد. تاثیرات دیگر گاه آدلر بر رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی عبارتند از : اهمیت هدف ها، مقصود ها، ارزشها، و معنی دروجود انسان : تمرکز بر آموزش فعال : استفاده از روشهای قانع کننده : و ارایه نمایشهای زنده در حضور مردم (الیس ، گوردون1 ، نینان ، پالمر2 ، 1994).
فرض اساسی رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی این است که هیجانات ما عمدتا از عقاید، ارزیابیها ، تعبیر ها، و واکنشهای ما به شرایط زندگی ناشی می شود. درمانجویان از طریق فرایند درمان مهارتهایی را یاد می گیرند که ابزار های را برای مشخص کردن و کشمکش کردن با عقاید غیر منطقی در اختیارشان می گذارند و که خود ساخته و اکتساب شده بوده و اکنون با تلقین کردن به خود ادامه می یابند. آنها یاد می گیرند چگونه این شیوه های بی ثمر فکر کردن را با شناختهای ثمربخش و منطقی عوض کنند و درنتیجه، واکنش های هیجانی خود به موقعیت هارا تغییر دهند. فرایند درمان به درمانجویان امکان می دهد اصول تغییر رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی را نه تنها برای مشکل خاصیکه با آن مواجه می شوند بلکه برای خیلی دیگر از مشکلات زندگی که در آینده ممکن است با آنها روبه رو شوند به کار بندند (الیس ،1999).
تعدادی از اشارات درمانی که از این فرضهای ناشی می شود عبارتند از: به جای اینکه عمدتا روی نشان دادن احساسات تمرکز شود بر کار کردن روی تفکر و عمل کردن تاکید می شود. درمان بصورت فرایند آموزشی در نظر گرفته می شود. درمانگر از خیلی جهات مانند آموزگار عمل می کند، مخصوصا با مشارکت درمانجو در تکالیف خانگی و در آموزش راهبرد هایی برای تفکر صریح و مستقیم : ودرمانجو یادگیرنده ای است که مهارت های بحث شده در درمان را در زندگی روز مره تمرین می کند (الیس و تافریت3 ، 2000).
رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی از این نظر با خیلی از رویکرد های درمانی تفاوت دارد که برای تداعی آزاد، کار کردن روی رویاها، تمرکز کردن روی تاریخچه گذشته درمانجو، بیان کردن بی نهایت احساسات ، یا پرداختن به پدیده های انتقال ارزش زیادی قایل نیست. صرف کردن وقت زیاد برای این عوامل را ارضادرمانی می نامد. چنین کاری ممکن است باعث شودکه درمانجویان احساس بهتری داشته باشند ولی به ندرت به آنها کمک می کند که بهتر شوند. رفتار درمانی عقلانی- هیجانی بر این فرض استوار است که انسانها با استعداد تفکر منطقی یا ((مستقیم)) و تفکر غیرمنطقی یا ((پیچ خورده)) به دنیا می آیند (الیس ، 2002).
1. Gordon
2. Palmer
3. Tafryt
درمان شناختی آرون تی . بک (CT)
آرون تی . بک در نتیجه پژوهش خود دربارۀ افسردگی ، رویکردی را ابداع کرد که به درمان شناختی (CT) معروف است ( بک ، 1963 ، 1967). مشاهدات او در مورد درمانجویان افسرده معلوم کرد که آنها در تعبیر کردن رویدادهای خاص زندگی سوگیری منفی دارند و همین به تحریف های شناختی آنها کمک می کند . درمان شناختی با رفتار درمانی عقلانی هیجانی شباهت هایی دارد. هردو رویکردهای فعال ، رهنمودی ، کوتاه مدت ، متمرکز بر زمان حال ، مشترک و ساخت دار هستند (راش1 و امری ، 1979).
درمان شناختی مانند رفتار درمانی عقلانی - هیجانی ، درمانی بینش مدار است که بر شناسایی کردن و تغییر دادن افکار منفی و عقاید ناسازگارانه تاکید می کند. بنابراین درمان شناختی مدلی از آموزش روانشناختی است. رویکرد بک بر این منطق نظری استوار است که نحوه ای اه افراد تجربیات خود را درک می کنند و سازمان می دهند ، چگونگی احساس کردن و رفتار کردن آنها را تعیین می کند. فرضهای نظری درمان شناختی عبارتند از : 1. ارتباط درونی افراد در دسترس درون نگری قرار دارد 2. عقاید درمانجویان معانی شخصی زیادی دارند 3. به جای اینکه درمانگر این معانی را آموزش دهد یا تعبیر کند ، خود درمانجو می تواند به آنها پی ببرد (ویشاور2 ، 1993).
بک نظریه خود را مستقل از الیس به وجود آورد ولی آنها تبادل نظر کرده اند. بک این امتیاز را برای الیس قایل شد که مفهوم اساسی تمرکز کردن روی عوامل شناختی را به عنوان راهی برای تغییر دادن احساسها و رفتارها معرفی کرد. الیس بک را آدم بسیار روشنفکری در نظر می گیرد که از طریق پژوهش خود خدمات مهمی را به روان درمانی کرده است ( ویشاور ، 1993)
نظریه بنیادی درمان شناختی بر این باور است که برای آگاه شدن از ماهیت یک واقعۀ هیجانی یا آشفتگی ، تمرکز کردن روی محتوای شناختی واکنش فرد به آن رویداد ناراحت کننده یا جریان افکار ضرورت دارد . هدف این است که با استفاده از افکار خودکار درمانجویان برای دستیابی به طرحواره های اصلی و بازسازی طرحواره های اصلی و بازسازی طرحواره3 نحوه ای که آنها فکر می کنند تغییر داده شوند. این کار با ترغیب کردن درمانجویان به گردآوری و ارزیابی شواهدی که از عقاید آنها حمایت می کنند صورت می گیرند (درابیز و بک ، 1988).

متن کامل در سایت امید فایل 

1. Rush
2. Weishaar
3. Schema restructuring
تغییر رفتار شناختی دونالد مایکنبام ((CBT
گزینه اصلی دیگر برای رفتار درمانی عقلانی – هیجانی، تغییر رفتار شناختی( CBT ) دونالد مایکنبام است که بر تغییر دادن حرف زدن با خود درمانجو تمرکز دارد. به عقیده مایکنبام (1977)، حرف زدن با خود به همان صورت حرف زدن دیگران با فرد بر دیگران تاثیر دارد. فرض بنیادی تغییر رفتار شناختی این است که درمانجویان به عنوان شرط لازم برای تغییر رفتار، باید توجه داشته باشند که چگونه فکر، احساس، و رفتار می کنند و بر دیگران تاثیر می گذارند. برای اینکه تغییری روی دهد، درمانجویان باید ماهیت از پیش نوشته رفتار خود را تعبیر نمایند طوری که بتوانند رفتار خود در موقعیتهای گوناگون ارزیابی کنند (مایکنبام ، 1986).
این رویکرد با رفتاردرمانی عقلانی_ هیجانی و درمان شناختی بک در این فرض سهیم است که هیجانهای ناراحت کننده معمولا حاصل افکار ناسازگارانه هستند. با این حال تفاوتهای بین آنها وجود دارد. درحالی که رفتار درمانی عقلانی- هیجانی در برملا کردن افکار غیرمنطقی و به چالش طلبیدن آنها صریح تر و مواجهه ای تر است، خودآموزی مایکنبام بیشتر بر کمک کردن به درمانجویان برای آگاه شدن از حرف زدن آنها با خود تمرکز دارد. فرایند درمان به این صورت اجرا می شود که به درمانجویان آموزش می دهند دستوراتی را که به خودشان می دهند تغییر دهند طوری که بتوانند با مشکلاتی که روبرو می شوند به نحو موثر مقابله کنند. درمانگر و درمانجو با هم خودآموزیها و رفتار های مطلوب را درموقعیتهایی که مشکلات درمانجو را در زندگی روزمره او تحریک می کنند، نقش گزاری وتمرین می کنند. تاکید روی فراگیری مهارتهای مقابله کردن با موقعیتهایی که مشکل سازی مانند رفتار تکانشی و پرخاشگرانه، ترس از امتحان دادن، وترس از سخنرانی درحضور مردم است (مایکنبام ، 1986).
بازسازی شناختی در رویکرد مایکنبام نقش مهمی دارد. او ساختار شناختی را به صورت جنبه سازمان دهنده تفکر توصیف می کند که به نظر می رسد انتخاب افراد را کنترل و هدایت می کند. ساختار شناختی به (پردازش کننده مجری) اشاره دارد که (طرح کلی تفکر را حفظ می کند) وتعیین می کند چه موقعه ای تفکر ادامه یابد، قطع شود، یا تغییر یابد (مایکنبام ، 1986).
1. Mayknbam
اصول بنیادین در تبیین و درمان اختلالات روانی از دیدگاه شناختی رفتاری
درمان شناختی رفتاری طی فرایند تحولی خود، اصولی را از ابتدا تاکنون حفظ کرده است ، این اصول، باورها و نگرش های درمانگران شناختی رفتاری درباره اختلالات روانی و شیوه درمان را شکل می دهند و در واقع به منزله ی یک برنامه راهبردی هستند که تمامی حرکت های درمانی در چارچوب آنها اتفاق می افتند. این اصول به قرار زیر هستند:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *