–68

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید داستانهای تراژیک شاهنامه بر پایهی سرنوشت و تقدیر شکل میگیرد، تقدیر در قالب حوادث و وقایع مختلف، به رفتار قهرمانان شاهنامه جهت میدهد، تا آن هنگام که قهرمان داستان قدم به قربانگاه میگذارد و در ورطهی هلاکت میافتد. تقدیر در داستانهای حماسی و به ویژه در داستان‌های تراژیک شاهنامه نقش مهم و سرنوشتسازی دارد. قهرمانان این داستانها، برای مقابله با سرنوشت محتوم یا گریز از آن، با وجود اینکه از اختیار برخوردار هستند میکوشند، اما تلاش آنها، خود به وقوع حادثهای منجر میشود که از آغاز برایشان رقم زده شده است. برخلاف داستانهای حماسی و تراژدیهای یونانی که گاه خدایان، خود مستقیماً وارد صحنهی نبرد و زندگی انسانها میشوند و خواست خود را پیش میبرند، در داستانهای شاهنامه، تقدیر، از راه عوامل و ابزارهایی در خود داستان و از خلال کارهای پهلوانان به پیش میرود. «در تراژدیهای بزرگ یونان، تقدیر و سرنوشت سهم مهمی بر عهده دارند. این سرنوشت تغییر ناپذیر است و قدرت بشری نمیتواند از وقوع آن جلوگیری کند. شاید به همین دلیل است که گفتهاند در تراژدیهای یونان آدمیان بازیچهی دست امیال و هوس خدایانند»(صناعی،313:1370).
در تراژدی، عامل ناگزیری وجود دارد که قهرمان داستان قادر به جلوگیری از فاجعهای که او را به نابودی میکشاند، نیست. آن عامل ناگزیر، سرنوشت و تقدیر محتوم نام دارد. تمام قهرمانان داستانهای تراژیک شاهنامه، مقهور سرنوشت هستند و هنگامی که در دام علت و معلولها قرار میگیرند، علیرغم تمام تلاش و کوشش خود به جبر سرنوشت معترف میشوند و میدانند که توان سرکشی مقابل سرنوشت را ندارند. پس به حکم تقدیر گردن مینهند و معتقد میشوند که آنچه باید بشود، میشود و از آن گریزی نیست. مهمترین عاملی که در داستان رستم و سهراب به روشنی به چشم میخورد همین تقدیر است. و به گفتهی استاد خالقی مطلق؛ در این داستان«سرنوشت، همهی بافتههای آدمیان را پنبه میکند»(خالقیمطلق،62:1372). در این تراژدی، ژندهرزم میتوانست سدی برای جلوگیری از به وقوع پیوستن فاجعه باشد. اما در تراژدی هیچ سدی باقی نمیماند و سرنوشت، نابودکنندهی این سد است و سیل ویرانگر را به سوی قهرمان تراژدی روانه میسازد و او را در امواج سهمگین غرق میکند. حکیم توس به مانند یک تراژدینویس چیره دست، ژنده رزم، دایی سهراب را بر سر راه رستم قرار میدهد تا با یک مشت او به قتل برسد، سهراب، دیگر امکان بازشناسی رستم را ندارد. در این داستان، حلقههای بازشناسی یک به یک مفقود میشوند تا داستان سیری تراژیک را طی سازد. به طور کلی کشته شدن ژنده رزم، کتمان نام رستم از سوی هجیر، پنهان کردن رستم نام خود را از سهراب و… نشان‌دهنده‌ی شکست انسان در برابر سرنوشت است. حتی خود فردوسی نیز به این شکست باور دارد، زیرا که پس از طفره رفتن هجیر از نام و نشان رستم، بلافاصله میگوید:
تــو گیتی چــه ساختــی که خــود ساختست جـــهانــدار از ایـن کــــار پـــرداختـــه است
زمـــانــــه نبشتــــه دگـــرگونــــه داشـت چنــان کـــو گــــذارد بـبایـــــــد گــذاشت
(فردوسی،188:1389،ب592-591).
فردوسی با بیانی روشن و به دور از ابهام این نکته را گوشزد مینماید که هیچ یک از دعاها و چنگ در ریسمان زدنها، راه به جایی نمیبرد و سرانجام همان خواهد شد که در آسمانها برای آن دو مقدّر گشته است:
هــمــی خــــواست پـیـــروزی و دستــگــاه    نبــود آگــه از بــــخششِ هـــــور و مـــــاه
(همان،196:1389،ب875).
همچنین در آخرین نبردی که میانِ پدر و پسر درمیگیرد، فردوسی پیش از آن که به بیان شکست خوردن و نهایتاً، کشته شدن سهراب بپردازد، بار دیگر تأثیرگذاری و محتوم بودن تقدیر و سرنوشت را یادآور میشود و به نوعی ضعف و ناتوانی سهراب و شکست او را در مقابل رستم، به سرنوشت و قضایی آسمانی نسبت میدهد و غلبهی آن پیرِ سالخورده را بر این جوان نیرومند، نه به خاطر زورمندی رستم، بلکه به دلیل یاریگری تقدیر با او میداند:
هــــرآنگـه کـه خشـــم آورد بخـــت  شـــوم     کنـد  سنـــگ  خـــارا  بـــه کـردارِ مــوم
ســـرافــــراز ســـهـــــرابِ بــــا زورِ دســـت      تـــو گفتـی سپــهــرِ بــلنــدش ببـســت…
خـــــم آورد پــشــت  دلــیـــــرِ جـــــــوان    زمـــانــه بیــامــــد ، نـبــــودش تــــوان
(همان،ب888-885).
آنگاه نیز که سهراب لحظات واپسین عمر خود را سپری میکند و از درد بر خود میپیچد، و پس از آن که رستم با دیدن مهره بر بازوی او به حقیقت پی میبرد؛ بیتابی میکند و صورت خود را میخراشد؛ در این هنگام بار دیگر سهراب  برای تسکین درد پدر و آرام کردن او، مرگ خود را ناشی از تقدیری آسمانی تلقی میکند:
بـــــدو گفـــت کایـن بـر مـــن از مــن رسید      زمـــانــــه  بـــه   دسـتِ  تـــو دادم  کلیـد
تـــو زیــن بـیگناهــی، کــه این گــوژ پشـت مــــرا بـــرکشیــــد و بــــه زاری   بـکشـت
(همان:197،ب893-892).
و:
ازیـــن خویشتــن کشتــن اکنــون چــه سـود    چــنیــن رفــت و ایـــن بـودنـــی کــار بـــود
(همان،ب920).
در ابیات پایانی نیز بار دیگر فردوسی بر مقدّر بودن مرگ سهراب تاکید میکند و آن، زمانی است که رستم از شدت درد  و غم، قصد جان خود میکند و میخواهد خود را از این زندگی و وضعیت ناخوشایند خلاص نماید، در این هنگام بزرگان و پهلوانان لشکر ایران لب به پند میگشایند و کشته شدن سهراب را  نتیجهی جاری شدن قضا و قدر بیان میکنند:
بــــدو گفـت گــــودرز کاکنون چـــه ســود؟       کــــــه از رویِ گیــتـــی بـــرآری تـو دود
تـــو بــر خـویشتن گــر کنـی صــد گــزنــد       چـــه آســانـــی آیـــد بـــر آن ارجــمند؟
اگــــر مـــانـــد او را بــــه گـیــتــی زمــان    بــــمانـــد تـــو بــیرنــج با وی بـمـــان      
و گر زیــن جهــان ایــن جـوان رفتنــی است      بـه گیتـــی نگـه کـن کـه جاویــد کیست؟
شکــاریــم یــکســر هـمـــه پـیــشِ مــــرگ      ســری زیـرِ تــــاج و ســـری زیـرِ تـــرگ
(همان:959-955).
تقدیر، جزء لاینفک هر تراژدی است. در تراژدی، قهرمانان و شخصیتهای بزرگ نقشآفرینی میکنند. بنابراین، برای در تنگنا قرار دادن چنین قهرمانان بیهمتایی باید از نیروهای ماورایی و فوق بشری استفاده کرد. پس، چه نیرویی قویتر از نیروی تقدیر وجود دارد؟ قهرمانان شاهنامه گرچه برای تغییر تقدیری که از پیش برای آنها رقم زده شده است، میکوشند، اما سرانجام، این تقدیر است که سرنوشت آنها را رقم میزند و آنها ناگزیر در مقابل آن گردن مینهند.به باور نگارنده میتوان گفت چیرگی تقدیر و سرنوشت در داستانهای حماسی ایران، ریشه در باور “زروانی” دارد.
یکی از آیینهای باستانی ایران که احتمالاً پیش از دین زردشتی، رواج بسیاری داشته آیین زروانی است. قدمت این کیش به سده چهارم پیش از میلاد مسیح میرسد و میتوان سرچشمه آن را در سلطنت هخامنشیان دید(بنونیست،51:1386). در دورهی هخامنشی، بعضی زروان را خدای مکان و برخی خدای زمان میپنداشتند و همین امر باعث مباحثات فراوان شده بود. به عقیدهی بعضی از محققان، مجوسیّه نامی بوده که به پیروان زروانیه میدادهاند(همان). به نظر برخی از محققان، اعتقاد به سرنوشت، باوری «متأثر از آیین زروانیِ مذهب زردشتی است. زیرا مزدیسنان، پنج بهره از بیست و پنج بهره اعمال آدمی را در گرو بخت میدانند و به نظر آنان، زروان تقدیرکنندهی خوب و بد است و ستارگان عوامل اویند»(زنر،389:1384). زروانیان معتقدند که همه چیز به دست زروان یا خدای بخت و تقدیر رقم میخورد. هیچ چیز خارج از مشیت زروان مقدر نیست. حتی دوران فرمان روایی اهریمنی و ظهور و نشر بدی در سراسر گیتی به خواست و مشیت زروان صورت گرفته است. و اوست که دورهی قدمت اهریمن را تعیین کرده است…(جلالی مقدم،1384: 151-147).
به طور کلی اصل اعتقاد زروانیان، تقدیرگرایی است. «کار جهان همه به تقدیر و زمانه و بختِ مقدر میرود که خود زروان فرمانروا دیرنگ خداست»(تفضلی،42:1364). در بندهشن نیز بارها به نیروی زروان در مشیت و تقدیر مرگ و زندگی سخن رفته است(دادگی،111:1380).
همچنان که استاد توس میگوید:
تـــو گیتــی چــه سـازی که خــود ساختست جــهــانـــدار از این کــــار پــرداخــتسـت
زمـــــانــه نبشتـه دگــــرگـونــه داشـــــت چــنــان کـــو گـــذارد ببــایـد گـــذاشـت
(فردوسی،188:1389،ب592-591).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *