دانلود پژوهش - ارشد

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

مقدمهبرای شناخت هر اندیشه ای یا مکتبی مهمترین گام، بازشناسی شاخصه های اصلی آن مکتب است. مکتب اصولی یا به تعبیر عربی خود شهیدصدر (المدرسه الاصولیه) را می توان براساس میزان نوآفرینی وتحول در ساختارهای مبنایی،باز گشایی باب‌ها و عناوین جدید درآن علم،ارائه تفسیرهای نوین از مسائل کهنه در علم مورد بحث، ابتکار اصطلاحات کاملا بی سابقه و در واقع بن مایه های اصلی که از رهگذر آنها می‌توان یک اندیشه یا مکتبی را از دیگری متمایز دانست، مورد ارزیابی قرار داد.
شاید این نکته هویدا باشد که نبوغ مکتب داران سهم بسیار بالایی در فرآیند مکتب سازی در هر علمی از علوم از جمله علم اصول دارا میباشد.نبوغ شهید صدر وتلاش بی دریغ وی همانگونه که گذشت در ایجاد رویکرد نوآورانه در شکل گیری مکتب اصولی مخصوص وی تاثیر بسزایی دارد.
تفاوت مکتب‌های اصولی ناظر به تفاوت های کلی و کلان است که چهره علم اصول را عوض می‌کند. سید کاظم حائری که از شاگردان دوره نخست اصول شهید صدر است در توصیف کلی پیرامون اندیشه های اصولی شهید صدر معتقداست کارهای ابداعی شهیدصدر را میتوان درسه بخش معرفی نمود:
الف) مباحثی اصولی که کاملا جدید وبی سابقه هستند؛ مانند بحث حق الطاعه و سیره.
ب) مباحثی که سابقه‌ای دراصول دارند اما شهید صدر تفسیر ابتکار آمیز از آنها ارائه نمود مانند معنای حرفی.
ج)مباحثی که فاقداستدلالها و برهان‌های لازم است و شهید صدر در استحکام آنها تلاش فراوانی از خود نشان داد.
اما اگردقت بیشتری در شناسائی مکتب شهید صدر انجام شود می‌توان نه شاخصه اصلی را برای مکتب اصولی شهید صدر برشمرد هرچند شاخصه های دیگری هم قابل شناسایی هستند:
1. ساختار سازی: ارائه تقسیم بندی متکامل تری از مباحث علم اصول؛
2. عنوان سازی: خلق عناوین جدید همراه با جعل برخی اصطلاحات از قبیل: الحکم الشرعی و تقسیماته، الحکم الواقعی و الحکم الظاهری، اجتماع الحکم الواقعی و الظاهری و ...؛
3. ریشه یابی: تمرکز بر پاره ای مباحث زیربنایی همچون تفاوت حکم ظاهری و واقعی، تفاوت امارات با اصول، تعلق حکم به عناوین ذهنی یا موضوعات خارجی؛
4. نظریه پردازی: طرح نظریه جمع میان حکم ظاهری و واقعی، حق الطاعه؛
دلیلیت و دلالت سیره، حجیت قطع، تفسیر وضع و... ؛
5. غنی سازی: تکمیل، ترمیم، بازپروری و بازآفرینی مباحث مطرح شده در ابوابی همچون باب دلیل عقلی، تعارض ادله و نیز مباحث الفاظ؛
6. انسجام بخشی: تبیین نظام تفکر اصولی و ارتباط معنادار قواعد اصولی؛
7. تاریخ مندی: جست وجو از تحولات تاریخی و ادوار تطور علم اصول؛
8. درسی سازی: رعایت نکات آموزشی و به کارگیری شیوه های درسنامه نویسی؛
9.اصطلاح سازی:ابتکار اصطلاحاتی از قبیل حق‌الطاعه، تزاحم حفظی، تعارض مستقر و غیر مستقر و...؛
منظور از شاخصه ساختارسازی همان ارائه ساختاری جدید و تقسیم‌بندی دقیق و مستدل برای مباحث اصولی است. در واقع شهید صدردر تمام گامهای نوآورانه خود همواره تلاش می‌کند که دلیل کافی برای آنها داشته باشد و مسئله ارائه ساختار جدید که در قالب یک یا دو تقسیم‌بندی نو مطرح شده است از این امر مستثنی نیست. شهید صدر دو نوع تقسیم‌بندی را در تقریرات دوره دوم مطرح کرده یکی از آنها را در کتاب حلقات (دروس فی علم الاصول) بکارگرفته است.
اما عنوان‌سازی‌های مباحث اصولی توسط ایشان دیگر نوآوری است که در کتاب حلقات ونیز بعضاً در تقریرات درس خارج اصول خود به آن دست یازیده است. در واقع فرایند عنوان‌سازی مسائل کهنه اصول بیانگر یک نیاز فنی است که برای وی محسوس بوده که در کنار یک فرآیند بزرگتر و کلی شکل گرفته است؛ از قبیل: الحکم الشرعی و تقسیماته، الحکم الواقعی و الظاهری، شمول الحکم للعالم والجاهل، الامارت و الاصول و شبهه تنجز الواقع المشکوک وغیره.
یکی دیگر از رویکردهای جدید شهید صدر در بررسی مباحث اصولی ریشه‌یابی آنها و تاریخ‌یابی در معرفی و شناسایی آن مباحث است؛ زیرا به نظرایشان دانستن اینکه ریشه اصلی مسئله مورد بحث کجا قرار گرفته، در رسیدن به دیدگاه درست، نقش مهمی را ایفا می‌نماید همانگونه که در موضوع تفاوت حکم ظاهری و واقعی و فرق امارت و اصول می‌بینیم. همچنین از نظر ایشان فهم تاریخ مسئله، تاثیر بسیار زیادی در فهم خود مسئله اصولی دارد. بر همین اساس می بینیم در مباحث مهمی مانند اصالت البراءه توجه خاصی به تاریخ آن مبذول داشته است. البته ایشان به تاریخ تحول علم اصول اهمیت زیادی می‌دهد و نخستین عالمی است که به تاریخ علم اصول و تطور و تحول آن پرداخته است. مقدمه‌ی مفصل وی در کتاب المعالم الجدیده گواه گویای این مدعا است.
اما در بعد نظریه‌پردازی که موضوع اصلی این پایان‌نامه است، شهید صدر به شکلی ظاهر شده که باید گفت ایشان صاحب مکتب اصولی بوده است و سخنی به گزاف نیست که ادعا شود ایشان توانسته است تحولی مثبت و هویدا در علم اصول ایجاد نماید.
علاوه بر ابعاد یاد شده از جهت غنی‌سازی مباحث اصولی شهید صدر همین مقدار کافی است که به تقریرات درس خارج وی گذری داشته باشیم تا این حقیقت هویدا گردد. شهید صدر در بسیاری از مسائل اصول به تعمیق و تدقیق زائدالوصفی در بازپروری و بازآفرینی روی آورده بطوریکه هرگاه دیدگاهی را درست اما استدلال آنرا نادرست دیده، تلاش کرده است استدلال صحیح را خود مطرح نماید.
اما در بعد انسجام بخشی باید تاکید کرد که شهید صدر از معدود اصولیانی است که با دقت کامل به ارتباط مسائل اصولی و تأثیر آنها بر همدیگر توجه نموده ومورد بحث قرار داده است. استدلال‌های گویا ودقیق وی در مقدمه کتاب دروس فی علم الاصول گواه بسیار خوبی در این زمینه می‌باشد. اما رویکرد نوآورانه ایشان در اصلاح کتابهای درسی علم اصول به بهترین شکل در کتاب «دروس فی علم الاصول» منعکس شده است.
در پایان باید گفت ابداعات اصول شهید صدر هرگز بدون ابتکار اصطلاحات جدید؛ از قبیل: حق الطاعه ، یقین ذاتی ویقین موضوعی، قرن اکید و... ممکن نبوده است.
در این پایان نامه نگارنده تلاش خواهد نمود به مهمترین ابداعات ونوآوری های شهید صدر بپردازد.
این پژوهش در سه فصل تنظیم شده است: در فصل اول کلیات، فصل دوم زندگی، آثار، اساتید و شاگردان و در فرازی دیگر به مهمترین فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی وسیاسی وشمه ای از اندیشه های شهید صدر پرداخته شده و در فصل سوم به نوآوری‌های اصولی ایشان پرداخته شده است. البته نوآوری‌های روشی و استدلالی شهید صدر که در سراسر مسائل اصولی به چشم می‌خورد، در این تحقیق مطرح نگردیده است و پرداختن به آن‌ها تحقیقات گسترده تری را می‌طلبد.
بنابراین در این پژوهش به نوآوری‌های شهید صدر در ساختارسازی، تعریف علم اصول، نظریه حق‌الطاعه، حجیت قطع، تفسیر حقیقت حکم ظاهری و کیفیت جمع میان احکام ظاهری و واقعی، بحث سیره، نظریه‌ی قرن اکید، اصلاح کتاب‌های درسی علم اصول، عنوان‌بندی مباحث اصولی، اصطلاح‌سازی در علم اصول پرداخته شده است.

فصل اولکلیات تحقیق
1-1- بیان مسئلهعلم اصول فقه به عنوان یکی از سازوکارهای مهم در فرایند اجتهاد می‌باشد و حوزه تشیع در حدود دوازده قرن گذشته شاهد تحولات بسیار مهمی توسط بزرگانی مانند علامه حلی؛ شهید اول و دوم و وحید بهبهانی و در قرون اخیر شیخ اعظم انصاری بوده است. یکی از تحولات بسیار مهم و قابل توجه در علم اصول آراء و نوآوری‌های متفکر بزرگ شهید سید محمدباقر صدر می باشد در واقع ابداعات شهید آنقدر گسترده است که با کمال اطمینان می‌توان گفت که ایشان مکتب جدیدی در علم اصول به وجود آوردند و دلیل این سخن تحولی است که ایشان در ساختار، روش و در تعمیق بسیاری از مسائل علم وهمچنین در ابداع بابهای جدیدی تحقق بخشیده است.
نگارنده این تحقیق تلاش خواهد نمود بارزترین ابداعات و نوآوری های آن شهید را در مباحث مختلف علم اصول از قبیل مباحث الفاظ و مباحث عقلی و اصول عملی و امارات مورد بحث و بررسی قرار داده و نتایج مهم آن آرا ء را عرضه نماید.
1-2- ضرورت و اهمیت انجام تحقیقشهید محمدباقر صدر با طرح مبانی بدیع و جدید خود در زمینه مسائل علم اصول در ابعاد مختلف آن فضاهای بحثی جدید وقابل توجهی در علم اصول ایجاد نموده است با توجه به اینکه آراء و نوآوریهای ایشان بیانگر یک بحث تکاملی در فرآیند اجتهاد می باشد. تبیین و تاثیر این نوآوریها در ابعاد مختلف آن فرایند، ضروری بوده و از اهمیت بالائی برخوردار می باشد .
بخصوص اینکه تاکنون آراء و نوآوری های شهید صدر در محافل دانشگاهی به این گستردگی بیان نشده است ضرورت داشت که با نوشتن این موضوع به اندیشمندان و دانشجویانی که در این زمینه تحقیق می کنند کمک بشود.
1-3- سابقه تحقیقتا آنجایی که بنده اطلاع دارم تحقیق جامع دانشگاهی پیرامون مهمترین نوآوری های اصولی شهید صدر انجام نگرفته ولی درس های خارج اصول ایشان در حوزه های علمیه مورد توجه و بررسی فراوان می‌باشد، از کتاب‌های مورد بحث وگفتگو ،کتابهای الف)مباحث اصول (سیدکاظم حایری) به زبان عربی به این بحث ها پرداخته است وچاپ آن توسط پژوهشگاه علوم فرهنگ اسلامی انجام شد که تقریرات درس اصول شهید صدر در دوره نخست ایشان است ،کتاب فوق دو بار تجدید چاپ شده یکی در سال 1365 دیگری در سال 1387 در پنج جلد و شامل مباحث ونظریات شهید صدر در مباحث : علم اصول ، تعریف وموضوع ، مباحث قطع وظن ،سیره واجماع ،خبر واحد و اصول عملیه ،تعادل وتراجیح می باشد .
ب) کتاب بحوث فی علم الاصول که تقریرات وبحث های اصولی دوره دوم شهید صدر است وتوسط شاگرد ایشان سید محمود هاشمی نگاشته شده ،کتاب فوق از آغاز مباحث اصولی یعنی تعریف علم اصول شروع نموده تا پایان مباحث تعادل وتراجیح ودر هفت جلد تنظیم شده وبار اول توسط انتشارات مجمع الفکر اسلامی در سال 67 چاپ شده است . مباحث کتاب شامل :‌تعریف علم اصول ، موضوع علم اصول، مباحث الفاظ، وضع زبان، نظریات وضع لفظ، مفهوم شرط ، مفهوم وصف، عموم وخصوص، ‌اطلاق وتغییر و... تا تعادل وتراجیح می‌باشد لازم به ذکر است این کتاب سه بار تجدید چاپ گردیده است. ج) مقالاتی اندک در تعریف و بررسی آراء شهید صدر از جمله بررسی نظریه حق الطاعه توسط یکی از شاگردان به نام سید علی اکبر حائری می‌باشد.
1-4- اهداف تحقیق1-4-1- هدف کلی تحقیقشناسایی آراء ونوآوری های شهید صدر در اصول فقه است.
1-4-2- اهداف جزیی تحقیقشناخت ومعرفی آراء شهید صدر در تعریف علم اصول،حکم واقعی و ظاهری، چگونگی جمع میان حکم واقعی و ظاهری، سیره، حق الطاعه.
شناخت نوآوری‌های وی در زمینه شهرت، استقراء و سیره.
1-5- سوالات تحقیقسوال کلی: آراء ونوآوری های شهید سید محمد باقر صدر در علم الاصول کدامند؟
سوالات فرعی:
نوآوری شهید صدر در طرح نظریه حق الطاعه چیست؟
نوآوری شهید صدر در زمینه تعریف علم اصول چیست؟
نوآوری شهید صدر در تعریف حکم شرعی چگونه است؟
نظر شهید صدر درباره حقیقت حکم ظاهری چیست؟
شهیدصدر چگونه میان حکم ظاهری و واقعی جمع می‌کند؟
شهید صدر چگونه ار روش استقرایی مبتنی برحساب احتمالات در شهرت، اجماع و سیره بهره جسته است و آیا در این زمینه نوآوری داشته است؟
1-6- دامنه تحقیقاین رساله از چهار فصل تشکیل شده است که فصل اول شامل کلیات و شمه‌ای از زندگی‌نامه و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی شهید صدر است.
فصل دوم؛ مقدمات تعاریف که شامل:
1- نوآوری در تعریف علم اصول وموضوع آن 2- نوآوری در تفسیر احکام ظاهری و جمع میان آنها و احکام واقعی3- نوآوری در تفسیر نظریه وضع (نظریه قرن اکید) 4- نوآوری شهید صدر در ساختار سازی ( تقسیم بندی مباحث علم اصول) 5- نوآوری شهید صدر در اصلاح کتاب های درسی علم اصول 6- نوآوری شهید صدر در عنوان بندی مباحث اصولی 7- نوآوری شهید صدر در اصطلاح سازی (ترمینولوژی) در علم اصول .
فصل سوم؛ بررسی نظریه‌ی حق الطاعه و فصل چهارم؛ به احتمالات سیره از دیدگاه شهید صدر می‌پردازد.
1-7- روش تحقیقروش مورد استفاده در این پژوهش کتابخانه‌ای است. روش کتابخانه‌ای روشی است که از طریق بررسی مدارک و اسناد به دنبال منابع گشته وبا استفاده از فیش برداری از کتابها، اسناد و منابع، آراء ونظریات و با روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از نرم افزارهای موجود و مرتبط سامان داده می شود.
1-8- زندگی نامه و فعالیت های اجتماعی و سیاسی شهید صدرشهید گرانقدر، سید محمد باقر صدر، ثمره شجره طیبه ای است از عالمان پاک نهاد و از خاندانی که همگی از چهره های تابناک دین و علم و فضیلت و از حماسه گستران جهاد فکری، نبردآوران مجاهدات سیاسی و مردمی، قهرمانان مبارزه های ایدئولوژیکی و از مشهورترین خاندان های علم و فقاهت و مرجعیت در ایران و عراق و لبنان اند.
پدر شهید صدر، سید حیدر، از اجلای علمای عصر خویش واز دانشمندان بزرگ شیعه عراق و مادرش دختر "عبدالحسین آل یاسین" از مردان برجسته علمی و مذهبی بود. مادرش، فرزند شیخ عبدالحسین آل یاسین - که از رجال برجسته عراق به شمار می رفت - بانویی پرهیزکار بود. خانواده آل یاسین از لحاظ علمی و اجتماعی در عراق دارای تاریخی پرافتخار است. دو دایی شهید صدر، شیخ مرتضی و شیخ محمد رضا آل یاسین، از محققان و دانشمندان بزرگوار عصر خود بودند.
شجره نامه شهید صدر با 31 واسطه و از نسل ابراهیم المرتضی (210 ه . ق) به امام کاظم علیه السلام می رسد. هیچ گاه میان این خانواده و نهاد مقدس حوزه و مرجعیت جدایی نیفتاد و اجداد ایشان به مقام های معنوی والایی رسیده بودند.
خاندان ایشان به دلیل منسوب بودن به صدرالدین، به نام «خاندان صدر» شناخته می شوند و به علت سکونتشان در گذشته های دور در کاظمین، «کاظمی» لقب گرفته اند. البته به دلیل انتسابشان به سید حیدر، پدر شهید صدر، به آنان «خاندان حیدری» نیز می گویند. برخی نام های معروف این خاندان در دوره های پیشین عبارت است از: آل ابی سبحه (به علت منسوب بودن به موسی «ابوسبحه» بن مرتضی ابراهیم بن امام موسی کاظم علیه السلام)؛ آل القطعی(در نسبشان به حسین القطعی بن موسی «ابوسبحه»)؛ آل ابی الحسن و آل شرف الدین (در نسبشان به ابراهیم معروف به شرف الدین، جد پنجم شهید صدر.)
امروزه این خاندان به «آل الصدر» معروفند وبرخی ازآنان، در لبنان در منطقه جبل عامل ساکن هستند. از اجداد ایشان، می توان از عبدالحسین شرف الدین جبل عاملی، رهبر شیعیان لبنان در عصر خود و نویسنده کتاب های معروفِ المراجعات، ابوهریره، الاجتهاد و النص و... نام برد. برخی معتقدند اصالت این خاندان، عراقی است، ولی تاریخ دقیقی از مهاجرتشان به لبنان در دست نیست و گویا به جد نهم شهیدصدر، شهید عزالدین الحسین بن ابی الحسن معروف به موسوی العاملی الجبعی باز می گردد.

شهید صدر در بیست وپنجم ذی قعده 1353 ق مصادف با 1934 میلادی و 1313 هجری شمسی در کاظمین به دنیا آمد. در سه سالگی از نعمت پدری ارجمند محروم گردید و تحت سرپرستی برادر بزرگ "سیداسماعیل صدر" و دایی خود پرورش یافت. واز پنج سالگی به مدرسه رفت، دروس ابتدایی خود را در مدرسه (منتدی النشر) فرا گرفت و تا یازده سالگی دوره ابتدایی را به اتمام رساند.در این دوران، نبوغ شگفت انگیز و استعداد سرشار خدادادی او درخشید و تعجب آموزگاران خود رابرانگیخت، بطوری که اولیای مدرسه تصمیم گرفتند او را به مدرسه کودکان تیزهوش و نابغه بگذارند تا به هزینه دولت درس بخواند و پس از طی مراحل لازم و قانونی، به دانشگاههای اروپا یا آمریکا اعزام کنند و در رشته های علوم جدید تحصیل کند و به کشور خود بازگردد اما او به تحصیل علوم دینی و پرداختن به رشته کار پدرانش گرایش داشت و از طرفی مادر و برادر بزرگش رضایت ندادند که او به پول دولت وابسته به غرب و دست اندرکاران خود باخته آموزش و پرورش آن روز عراق، درس بخواند ، بالاخره با راهنمایی دو دایی فقیه و دانشمندش «شیخ محمد رضا آل یاسین» و «شیخ مرتضی آل یاسین» به فراگیری دروس حوزوی و علوم دینی پرداخت.
 تحصیلات علوم دینی را با کتاب «معالم الاصول» نزد برادرش سید اسماعیل آغاز کرد و دیگر کتابهای دوره سطح حوزه را با شور و شوق و تلاش بسیار در مدتی کوتاه خواند و تمام کرد. او علاوه بر تحصیل، دروس ابتدایی را نیز به خواهرش بنت الهدی می آموخت و بنت الهدی بی آنکه به مدارس نامناسب دخترانه آن روز عراق پای بگذارد، نزد برادرش سید محمد باقر قرآن، ادبیات، تاریخ، حدیث فقه، اصول و .. را آموخت.
و در همان دوران ابتدایی بر فراز منبری که در صحن کاظمین قرار داشت به ایراد خطبه می‌پرداخت. او در 12 سالگی برای گذراندن دوره عالی حوزه به نجف اشرف رفت و در محضر شیخ محمدرضا آل یاسین ، سید اسماعیل خوئی شاگردی نمود. او در سن16 سالگی به درجه اجتهاد رسید وبه تعبیر یکی از شاگردان برجسته ایشان سید کاظم حائری:« روزی در محضر استاد بودیم ودرباره سنی که درآن به اجتهاد رسید ازایشان پرسیدیم در پاسخ فرمودند یادم نیست از کسی تقلید کرده باشم» ایشان در سن 25 سالگی تدریس خود را در دروس عالی برای دانش پژوهان حوزه آغاز کرد و از عالی ترین کرسی تدریس برخوردار گشت،از دوران کودکی آثار نبوغ سرشار و استعدادی در خور توجه در او کاملا هویدا بود; چنان که تحسین همگان را برمی انگیخت، خواهرش «آمنه بنت الهدی صدر» یکی از زنان دانشمند، شاعر، نویسنده و معلم فقه و اخلاق بود که در مسیر جهاد و مبارزه، با بردارش سید محمد باقر همگام شد و سرانجام سرنوشت هر دو به شهادت و سعادت ابدی ختم گشت.
1-9- نمایی کلی از اندیشه های شهید صدر1-9-1- حکومت اسلامیشهید صدر درباره ضرورت ایجاد حکومت اسلامی بر دو اصل تکیه می کرد
1-9-1-1- اصل ضرورت دینی
بر پایه این دیدگاه، وجود دولت اسلامی برای اقامه حدود الهی، ادامه خط نبوت و امامت و حفظ و گسترش دین الهی ضروری است؛ زیرا بدون آن، حدود و فرمان های الهی اجرا نمی گردد، به سیره پیامبر و امامان علیهم السلام رفتار نمی شود و دین الهی در امان نمی ماند و گسترش نمی یابد و البته این اصلی عقلی است.
1-9-1-2- ضرورت تکوینی
از دیدگاه شهید صدر، ایجاد حکومت اسلامی نه تنها ضرورتی شرعی است، بلکه ضرورتی عینی و طبیعی برای تمدن و اجتماع بشری است. ازاین رو، بهترین وسیله برای تحقق خلافت عمومی بشر در زمین و یگانه راه آدمی برای دست یابی به جامعه ای پیشرفته، متحد و با سعادت، ایجاد دولتی بر اساس مبانی اسلام است؛ زیرا پس از شکست مکتب های سوسیالیسم، لیبرالیسم و دیدگاه های فکری متعدد دیگر درباره ایجاد دولتی صالح و مبتنی بر سعادت بشر، ضرورت وجود حکومتی اسلامی نمایان می شود که بتواند آزادی انسان را بر مبنای خلافتش در زمین تأمین و عدالت اجتماعی را بر اساس عدل الهی در جامعه اجرا کند. از دیدگاه شهید صدر، حکومت اسلامی، همان حکومت مردم بر سرنوشت خویش است که آن را با عنوان «خلافت انسان و شهادت انبیا» مطرح کرده است. بر این اساس، خداوند بر پایه رسالت خلیفه اللهی انسان، او را جانشین خود در زمین قرار داده است. همچنین بر پایه سنت شهادت انبیا، خداوند با فرستادن پیام آوران خود می خواهد اصل خلیفه اللهی انسان را حفظ کند تا به انحراف و انحطاط نیفتد. از نظر ایشان، زمانی که جامعه بشری به علت وجود حکومت های طاغوتی به رشد کافی نرسد، خط خلافت و خط شهادت (نظارت) متحد می شوند؛ پیامبران، امامان و فقها، هم خلیفه اند و هم شاهد. زمانی که آدمیان به رشد و کمال لازم برسند، این دو خط از هم جدا می شوند؛ انسان ها، خلافت را برعهده می گیرند و معصومان و فقها، شهادت را.
اندیشه سیاسی صدر، بر مبنای اصل اساسی توحید استوار است که سه اصل دیگر از آن به دست می‌آید: 
1- اصل حاکمیت مطلقه الهی؛ 
2- اصل سنت های حاکم بر جهان هستی؛ 
3- اصل آزادی و اختیار انسان. 
خداوند بر اساس حاکمیت مطلقه خویش و نسبت های طبیعی و فطری حاکم بر جهان هستی، انسان را به سبب داشتن عقل و اختیار، خلیفه خود در زمین قرار داد و انسان، مسئولیت تحقق خلافت عمومی خود را در زمین برعهده گرفت. از نظر شهید صدر، برجسته ترین وظیفه انبیا، برقراری حکومت و نظام سیاسی صحیح و شایسته در جامعه بشری است.
به نظر ایشان، سه نوع دولت و حکومت وجود دارد: دولت اقلیمی که وحدت سیاسی آن، از وحدت منطقه ای ناشی شده است؛ دولت ملی که وحدت سیاسی آن، به دلیل قومیت یکسان و متحد است؛ دولت فکری که وحدت سیاسی آن، به علت وحدت فکری آن است، نه اقلیم قومیت. چنین دولتی رسالت فکری دارد و محدودیتی را جز محدوده آن فکر نمی پذیرد؛ ازاین رو، می تواند در گسترده ترین شعاع انسانی ممکن، رسالت خویش را تحقق بخشد و حکومت انسانی از این نوع است «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاّ کَافَّهً لِلنّاسِ بَشیرًا وَ نَذیرًا».
شهید صدر، سه دیدگاه مختلف در مورد حکومت اسلامی ارائه کرده است: نظریه اول، حکومت انتخابی بر اساس شوراست. این دیدگاه در مجموعه ای با عنوان الاسس الاسلامیه مطرح شده است. نظریه دوم، ولایت انتصابی عامه فقیهان است. این نظریه در رساله های علمیه، حاشیه منهاج الصالحین و الفتاوی الواضحه ارائه شده است. نظریه سوم، خلافت مردم با رهبری ولایت فقیه است. این نظریه، یک سال پیش از شهادت صدر، در پاسخ به جمعی از عالمان لبنان در توضیح مبانی فقهی جمهوری اسلامی در مجموعه الاسلام یقود الحیاه آمده است. نظریه سوم، در واقع ترکیبی از دو دیدگاه پیشین است که نظر نهایی شهید صدر در این باره تلقی می شود. اکنون به بررسی کوتاه هر یک از این نظریه ها می پردازیم.نظریه اول (حکومت انتخابی بر اساس شورا)، برای حکومت اسلامی چند وظیفه و هدف تعیین می کند:
1- بیان احکام شرعی و قوانین ثابت دینی؛
2- وضع تعالیم و بندهای قانونی که بر اساس احکام شرعی در دوره های مختلف زمانی جعل می شود و پایداری آن به زمان و مکان و شرایط موجود بستگی دارد؛
3- بازنگری و هماهنگ سازی احکام شرعی اعم از ثابت و متغیر بر امت اسلامی؛
4- قضاوت در خصومت های میان امت و دولت، بر اساس احکام (ثابت) و آموزه های (متغیر).
در این نظریه، حکومت دینی دو شکل اصلی دارد: شکل اول، شکل الهی است که با حاکمیت معصوم علیه السلام متحقق می یابد و شکل دوم، حکومت شورایی یا حکومت امت است. در عصر غیبت، شکل جایز، حکومت شوراست. در زمان غیبت از میان چهار هدف اصلی حکومت، دو وظیفه بر عهده مجتهدان جامع الشرایط است؛ بیان احکام ثابت شرعی، فتوا دهی و قضاوت. امت و حکومت انتخابی ایشان، نه در بیان احکام ثابت شرعی حقی دارند و نه در نصب و عزل قاضیان. در این نظریه، امت، توانایی خود را تنها در وضع احکام متغیر و در هماهنگی و اجرای احکام به کار می برد. انواع مختلف حکومت شورایی تا زمانی که در محدوده شرع فعالیت کنند، معتبر هستند و مستند آن، آیه (وَ أَمْرُهُمْ شُورا بَینَهُم) است.
نظریه دوم (ولایت انتصابی عامه فقیهان) بر دو نکته اصلی استوار است: 
1- در این نظریه، مردم، بدون صلاحیت و مرجع ولایت فقیه، شایستگی تدبیر امور حکومتی را ندارند؛ 
2- شارع مقدس، مقام ولایت جامعه بشری را به طور مستقیم بدون واسطه مردم، به فقیهان عادل تفویض می کند.
نظریه سوم (خلافت مردم با رهبری ولایت فقیه)، حاصل تلاش شهید صدر برای ترکیب دو عنصر نظارت دینی مرجع صالح و حق خدادادی خلافت انسان است که این دیدگاه در جمهوری اسلامی جلوه می کند. در این نظریه، امت، حق خدادادی خلافت خود را بر اساس روش های زیر به کار می گیرد: انتخاب رئیس قوه مجریه؛ انتخاب اعضای مجلس اهل حل و عقد (قوه مقننه)؛ انتخاب فتواهای مناسب تر از میان فتواهای مجتهدان جامع الشرایط در موارد اختلاف بر اساس مصلحت عمومی؛ وضع قوانین مورد نیاز در منطقه الفراغ و تسلط کامل بر نحوه اجرای قانون اساسی و نظارت بر قوه مجریه.برای آنکه خلافت الهی انسان از انحراف در امان ماند و به سوی اهداف والا هدایت شود، در زمان غیبت، مراجع صالح تقلید یا مراجع اعلم به عنوان شاهدان الهی آن عمل می کنند و اصول و وظایف زیر را در نظر دارند:
1- مرجع، عالی ترین نماینده دولت و فرمانده کل نیروهای مسلح است؛
2- مرجع، نامزدی افرادی را برای ریاست جمهوری تأیید می کند. همچنین تنفیذ حکم کاندیدای انتخاب شده از سوی مردم بر عهده اوست که به رئیس قوه مجریه مشروعیت و قداست می بخشد؛
3- تطبیق قانون اساسی وضع شده با شریعت؛
4- اظهارنظر در [مورد] قوانینی که مجلس شورا برای پرکردن بخش آزاد قانون گذاری در منطقه الفراغ [وضع کرده است]؛
5- تأسیس دادگاهی عالی برای رسیدگی به تمام خلاف های احتمالی در زمینه های [یاد شده]؛
6- ایجاد دیوان مظالم و دادخواهی در تمام نقاط کشور.
همچنین مرجع، مجلسی را به نام «شورای مرجعیت» به وجود می آورد که مرکب از صد نفر از آگاهان است. اعضای این مجلس، از میان عالمان برجسته حوزه، خطیبان، پژوهشگران و اندیشمندان اسلامی برگزیده می شوند و دست کم باید ده نفر از مجتهدان در میان آنها باشند. مرجعیت، از راه این مجلس، صلاحیت ها و اختیاراتش را اجرا می کند.
1-10- مسؤولیت خطیر حوزویان
شهید صدر در باره مسؤولیت خطیر علمای حوزه در قبال جوانان - که سال ها پیش در نجف اشرف در جمع روحانیان آن حوزه مقدسه ایراد شده و حاکی از ژرف نگری، تعهد، مسؤولیت شناسی و دردمندی آن شهید بزرگوار است - می گوید:
چرا باید فرزندان همین سرزمین یا بعضی از آنان، موضع دشمنی و کینه و حسد در برابر این حوزه بگیرند و درصدد حمله به آن باشند؟!
آیا تصور نمی کنید که این جنایت ماست، پیش از آن که جنایت آنان باشد؟ مسؤولیت ماست پیش از آن که مسؤولیت آنان باشد؟ چون ما، با آنان برخورد فعال نداشته ایم. با اجداد و پدرانشان کار کرده ایم و با آنان نه؟ این نسل هایی که امروزه به ما کینه می ورزد و در انتظار انتقام جویی از ماست، به این دلیل است که احساس می کند ما تنها با مردگان سر و کار داریم و زندگان را اصلا در نظر نمی آوریم; از این رو به ما کینه می ورزد و مترصد فرصتی برای ضربه زدن به ماست، چون ما خدمتی به این نسل ها نکرده ایم، چون در کنار آنان نبوده ایم و با آنان برخورد فعال نداشته ایم.
من از یک سال پیش و بلکه بیش تر از آن با برادران و با عزیزان بارها سخن گفته ام و توصیه کرده ام اگر هر یک از اهل علم، یک جلسه تربیتی و تبلیغی، در نجف اشرف، متشکل از پنج نفر از جوانان - نه بیش تر - ، تشکیل می دادند، امروزه دارای پایگاهی مردمی متشکل از هزاران تن بودیم و مردم و بچه های این سرزمین احساس می کردند که ما در کنار آنان هستیم و با آنان برخوردی فعال داریم; احساس می کردند که به آنان می اندیشیدیم و خدمت می کنیم; وجودمان به وجود آنان مرتبط و پیوسته است; زندگی مان منبع فیض و برکت برای آنان است و مصدر خدمتی برای آنان هستیم.
اما ما چنین نکرده ایم، با آنان نبوده ایم و طبیعی است که آنان نیز در کنار ما نباشند; چون ما هم با آنان کاری نداشته ایم. بنابراین، باید در دگرگون کردن روش های کار بیندیشیم، باید همواره در جست وجوی روش های بهتر و برتر باشیم.
1-11- شهادت

متن کامل در سایت امید فایل 

سرانجام، پس از بیست سال مبارزه، رژیم عراق با امید این که آتش شعله ور انقلاب اسلامی در عراق را خاموش کند، در روز شنبه شانزدهم فروردین 1359 مزدوران صدام تکریتی به منزل صدر یورش برده و ایشان را در سیاهچال های رژیم فاشیستی بعث عراق زندانی می کنند و صبح روز بعد مزدوران و دژخیمان صدام به منزل صدر ریخته و خواهر مظلومه و مکرمه و دانشمند ایشان، نویسنده معروف عراق، علویه «بنت الهدی » را نیز دستگیر و به طرف بغداد می برند و در شب سه شنبه 19 فروردین 1359 شهیدصدر همراه با خواهر مکرمه و دانشمندش به دست مزدوران امپریالیسم جهانخوار و صهیونیسم بین المللی یعنی صدام تکریتی - در یکی از زندان های نظامی بغداد - به فیض شهادت نایل می شوند. سلام علیهما یوم ولدا و یوم استشهدا و یوم یبعثان حیا.
در شب چهارشنبه بیستم فروردین دژخیمان بعث عراق به منزل پسر عموی ایشان سید محمد صادق صدر در نجف اشرف رفته و با حالت بسیار فجیعی ایشان را از منزل بیرون کشیده و به غسالخانه نجف اشرف که در وادی السلام واقع است می برند و جسد دو شهید را تحویل وی داده و با تهدیدهای شدید از او می خواهند که به هیچ وجه خبر شهادت را منتشر نکند و در صورت نشر خبر، او را تهدید به قتل می کنند و منزلش را هم تحت کنترل شدید قرار می دهند.
سید محمد صادق صدر، که خود جسد مبارک شهید صدر را غسل داده، گفته است: «به هنگام غسل، آثار شکنجه قرون وسطایی بر بدن ایشان نمودار بود و جسد شهید صدر غرقه به خون و نیلگون شده بود و با این که وزن معظم له سنگین بود، ولی بسیار لاغر به نظر می رسید و محاسن مبارکش کاملا سوخته بود»
پس از مراسم غسل و کفن صدر و خواهرش در جوار قبر مطهر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و در مقبره خانوادگی خود که به نام مقبره مرحوم آیه الله شرف الدین است، در کنار قبر برادرش سید اسماعیل صدر به خاک سپرده شدند. در این جا باید افزود که قتل فجیع و شتابزده صدر، با تجربیات استکبار جهانی و آمریکا از پانزدهم خرداد 1342 و تبعید امام و سپس رهبری انقلاب اسلامی ایران، در رابطه است. آن ها این بار دیگر معطل نشدند. آمریکا و شاه معتقد بودند که امام را نباید زنده می گذاشتند و صدام در شهادت صدر گفت: «ما سید صدر را کشتیم تا یک خمینی دیگر در عراق پیدا نشود.

فصل دومنوآوری‌های اصولی شهید صدر
2-1- تعاریف و اصطلاحاتاصول: جمع اصل و اصل در لغت چیزی است که شیء دیگر بر آن مبتنی گردد.
اصل در لغت یعنی رجحان ، قاعده، اصل در برابر فرع مثل ( الخمر اصل النبیذ) یعنی حکم نبیذ از خمر گرفته شده به تعبیر صاحب معالم موضوع حکم ثابت از طرف شرع را اصل وموضوع دیگری را که ثابت نیست فرع گویند.
اصول: علم به کبریات است چنانکه صغریات به آنها ضمیمه شود حکم فرعی کلی استنتاج می‌گردد.
اما تعریف علم اصول از دیدگاه شهید محمد باقر صدر: « علم به عناصر مشترک در استنباط حکم شرعی».
فقه: در لغت به معنای فهم است، البته فهم عمیق و دقیق از مطالب.
فقه: فهم و درک اشیاء است ابن فارس گوید: هر علم و درکی از اشیاء فقه است و الفقه در اصطلاح حاملان شریعت یک علم خاصی است.
فقه در اصطلاح فقها: علم به احکام شرعی فرعی از روی ادله تفصیلی آنها.
علم اصول فقه: قواعد آلی و ابزاری می باشد که در مسیر استنباط احکام کلی فرعی قرار می گیرد و یا بیان کننده ی وظیفه ی عملی مکلف است.
نوآور: ( حاصل مصدر) یعنی نوآموز بودن، تازه کاری، مبتدی بودن، ماهر و کامل نبودن، آغاز تعلیم و نوآوری یعنی عمل نوآور، ابتکار، ابداع، بدعت گذاری.
حق الطاعه:
حق: یعنی ضد باطل و مصدر (حق) از باب ضرب و قتل اگر ثابت شد و مطابقت و موافقت با چیزی کرد. به همین خاطربه متعلقات منزل حقوق آن می گویند و (حقت) القیامه الحق از باب (قتل) به مخلوقات احاطه نموده.
طاعه: فرمانبرداری کردن، اطاعت کردن، پذیرفتن فرمان کسی و انجام دادن آن، بندگی، فرمان بردن، اطاعت، انقیاد، عبودیت، طوع، پرستش، عبادت.
قرن اکید:
قرن: قرن که جمع آن قرون است مثل فلس و فلوس و یک گوسفند( قرناء) اجتماعی و مایل به گروه و دسته، خلاف گوسفند ( جماء ) تک رو و دور از جمع و ( القرن ) نیز به نسلی از مردم اطلاق می شود که در یک برهه ی هشتاد ساله و گفته شده در هفتاد سال می زیند.
قرن: چیزی را به چیزی بستن، پیوستن چیزی به چیزی، میان حج و عمره جمع کردن.
قرن: در لغت یعنی مقارنت پیدا کردن لفظ به معنا در استعمال اول خود به خود و به صرافت طبع انسانی یا به فعل واضع.
اکید: یعنی مستحکم، شدید، قوی و موکد.
اکید: محکم و استوار، وثیق استوار، سفارش اکید، دستور اکید.
2-2- نوآوری شهیدصدردرساختارسازی(تقسیم بندی مباحث علم اصول)یکی از مهمترین عوامل پویایی علوم این است که هر چه تقسیم بندی از مباحث یک علم دقیق تر باشد و جایگاه صحیح و منطقی هر بحث را بهتر نشان دهد، مباحث آن علم بهتر دانسته خواهد شد و نقاط خالی برای تکامل مباحث آسان تر شناخته می شود.
اگر نگاهی به تقسیم بندی وساختار مباحث اصولی داشته باشیم و به عناوین کتاب کفایه الأصول اثر آخوند خراسانی توجه نماییم مباحث علم اصول را در چهار بخش می یابیم:
1. مباحث الفاظ و مقدمات آنها. در اینجا از اصل ظهور دلیل لفظی بحث می شود و بسیاری از مباحث عقلی بدون هیچ گونه توجیه کافی در ضمن آنها مندرج گردیده است.
2. مباحث امارات معتبر شرعی که در اینجا نخست از حجیت قطع و سپس از حجیت یا عدم حجیت برخی امارات ظنی بحث می شود.
3. مباحث اصول عملی اعم از عقلی و نقلی.
4. مباحث تعارض ادله و امارات.
کتاب فرائد الأصول اثر شیخ انصاری جامع مباحث سه قسم اخیر است و مباحث قسم اول را می توان در تقریرات درس شیخ، موسوم به مطارح الانظار جست وجو کرد.
پس از محقق خراسانی، شاگردان وی همین شیوه را دنبال کردند که نشان از کم اهمیتی در ارائه تقسیم بندی مناسب است. مثلاً در تقریرات درس میرزای نائینی موسوم به فوائد الأصول و نیز در کتاب مقالات الأصول اثر محقق عراقی می بینیم که به ابواب و فصول و مباحث علم اصول نگاهی خاص و دقیق نشده است و تنها در ضمن بیان تعریف و موضوع علم اصول، اشاراتی وجود دارد؛ چنان که در آثار پیشینیان نیز چنین بوده است. به نظر میرسد شیخ محمد حسین اصفهانی، نخستین شخصیت اصولی است که اصلاحی اساسی در این تقسیم بندیِ معمول، روا داشت و پیشنهاد کرد که مباحث عقلی از مباحث الفاظ جدا شود.
بنابر پیشنهاد او ابواب چهارگانه اصول عبارت بود از:
1. مباحث الفاظ که در آن از اصلِ ظهور ادله لفظی بحث می شود؛
2. مباحث عقلی مانند بحث مقدمه واجب و بحث امتناع اجتماع امر و نهی؛
3. مباحث حجت که از حجیت ظواهر کتاب و سنت و نیز حجیت اجماع و دلیل عقلی سخن گفته می شود؛
4. مباحث اصول عملی. آن گاه مباحث تعارض ادله، موسوم به باب تعادل و تراجیح، تحت عنوان خاتمه می آمد که در واقع باب پنجم از ابواب علم اصول است.
در اینجا ملاحظه می شود که اصول عملی اعم از شرعی و عقلی، و نیز امارات شرعی اعم از ظنی و قطعی یکجا جمع شده، ولی در عوض مباحث عقلی از مباحث لفظی تفکیک شده که این تفکیک حائز اهمیت است.
مرحوم آیه الله مظفر در کتاب اصول الفقه که آن را از آغاز به عنوان متن درسی نگاشت، این تقسیم بندی را از استادش پسندیده است؛ ولی بعدها مرحوم اصفهانی خود مباحث تعادل و تراجیح را به مباحث حجت الحاق و مباحث علم اصول را در سه باب جمع کرد. توجیه او در این کار آن بود که هنگام تعارض ادله، سرانجام از حجیت یکی از دو دلیل سخن می گوییم. پس همواره بحث از حجیت اعم از حجیت شأنی و حجیت فعلی بعد از وقوع تعارض خواهد بود.
حاصل این بررسی ها در تقسیم بندی مباحث علم اصول از زمان شیخ انصاری تا محقق خویی آن است که هشت نوع بحث برای علم اصول وجود دارد:
1. امارات لفظی قطعی و مباحث مقدماتی مربوط به باب الفاظ؛ 2. امارات لفظی ظنی؛ 3. ادله عقلی یا امارات عقلی که همواره نوع قطعی آن نزد ما مطرح است؛ 4.حجیت دلیل عقلی قطعی؛ 5. حجیت برخی امارات ظنی؛ 6. اصول عملی شرعی؛ 7.اصول عملی عقلی؛ 8. تعارض ادله.
البته اصولیون در ادغام برخی اقسام در برخی دیگر و معرفی اقسام کلی و کلان مباحث، اختلاف شیوه دارند و هیچ یک ملاک روشنی در تفکیک یا ادغام این اقسام ارائه نداده اند
شهید صدر نخست تقسیم بندی معروف و مألوف از مباحث علم اصول را که استاد گرانقدرش آیت اللّه خویی عنوان کرده اند، یاد کرده، می‌گوید: به طور معمول در تقسیم مباحث علم اصول گویند که قواعد اصولی بر چهار قسم است:
1. قواعدی که حکم شرعی را به طور وجدانی بر ما معلوم می سازد، که همان مباحث استلزام عقلی است؛ از قبیل قاعده عقلی «مقدمه الواجب واجبه».
2. قواعدی که حکم شرعی را به طور تعبدی بر ما معلوم می سازد و این دو گونه است:
الف) قواعدی که صغرای قیاس استنباط واقع می شوند و بحث درباره آنها از قبیل بحث صغروی است. همه مباحث الفاظ این گونه هستند و از جمله آنها بحث از ظهور صیغه امر در معنای وجوب و ظهور عام مخصّص در تمام الباقی است.
ب) قواعدی که کبرای قیاس استنباط واقع شده، بحث درباره آنها از قبیل بحث کبروی است. همه مباحث مربوط به حجیت این گونه هستند و از جمله آنها بحث از حجیت ظهور قرآن، حجیت خبر واحد و حجیت شهرت است.
3. قواعدی که به هنگام معلوم نشدن حکم شرعی به طور وجدانی یا تعبدی، وظیفه شرعی عملی را معین می سازد؛ از قبیل اصل برائت شرعی و اصل احتیاط شرعی.
4. قواعدی که فقیه در آخرین مرحله بدان ها رجوع می کند، که اصول عملی عقلی است؛ از قبیل قاعده عقلی قبح عقاب بلابیان و قاعده عقلی وجوب احتیاط. در این تقسیم بندی تمام مباحث اصولی در دو بخش امارات و اصول عملی جای گرفته است. امارات آن دسته از ادله استنباط را گویند که حیثیت کشف از واقع را دارد و اصول آن دسته از ادله را گویند که تنها وظیفه عملی را مقرر می کند. آن گاه مباحث هر شاخه به دو شاخه جزئی تر تقسیم شده است. درباره امارات اعم از قطعی و ظنی یک بار از اصل ظهور و بار دیگر از حجیت آن سخن می گویند و درباره اصول عملی نیز یک بار از اصول شرعی که توسط شارع تأسیس شده سخن می گویند و بار دیگر از اصول عقلی که توسط عقل پایه گذاری شده است.
شهید صدر با نگاهی به آخرین شکل از تقسیم مباحث که استادش محقق خویی اظهار داشته اند، پیشنهاد خود و معایب تقسیم مذکور را چنین بازگو می کند:
برای تقسیم مباحث می توان دو گونه لحاظ داشت:
لحاظ اول آن است که در تقسیم مباحث، قواعدی را که در عملیات استنباط به کار گرفته می شود، لحاظ کنیم و بگوییم چهار دسته قاعده داریم که فقیه نخست به سراغ دسته اول می رود و سپس دسته دوم و سوم و سرانجام دسته چهارم. پس این چهار دسته قواعد به لحاظ عملیات استنباط ترتّب طولی دارند و هر کدام در فقدان دسته قبل مورد استناد قرار می گیرد. ظاهر کلام محقق خویی در تبیین مباحث علم اصول و تقسیم آنها، لحاظ چنین امری است؛ ولی چند اشکال بر آن وارد است:
یک. قسم دوم در طول قسم اول نیست. چون نظر مشهور آن است که اماره حجت است؛ چه آنکه تحصیل علم وجدانی به حکم شرعی ممکن باشد، چه نباشد. بنابراین حجیت امارات، مشروط به انسداد باب علم نیست.
دو. اگر تنها ترتّب طولی ملاک باشد، باید در میان خود قواعد دسته دوم نیز ترتّبی ایجاد کرد و برخی را بر برخی دیگر مقدم داشت. مثلاً اگر در مسئله ای آیه ای ظنی الدلاله و خبری ظنی السند داشته باشیم، باید علم تعبدی در جانب دلالت را بر علم تعبدی در جانب سند مقدم بداریم و نتیجه اش آن است که خبر واحد نتواند با ظهور آیه قرآن معارضت کند و بر فقیه لازم گردد که در عملیات استنباط، نخست به سراغ ظهور آیات برود و اگر چیزی پیدا نکرد، آن گاه به سراغ ظهور روایات ظنی السند برود. ولی از این نوع طولیت و ترتّب در تقسیم مذکور سخنی نرفته است؛ علاوه بر آنکه جایگاه اصل استصحاب در تقسیم بندی مذکور روشن نیست و تقدم آن بر دیگر اصول عملی دانسته نمی شود، با آنکه لحاظ ترتب طولی میان قواعد اصولی اقتضا دارد که استصحاب را در مرتبه ای مستقل بعد از امارات و قبل از دیگر اصول عملی همچون برائت و احتیاط جای دهیم.
سه. فرض ترتب طولی میان قواعد دسته سوم یعنی اصول عملی شرعی و قواعد دسته چهارم یعنی اصول عملی عقلی نیز همواره صحیح نیست؛ زیرا گاه اصول عقلی قبل از اصول شرعی مورد استناد قرار می گیرند؛ لااقل بنابر این مبنا که بگوییم اصاله الاشتغال در اطراف علم اجمالی تنجیزی است؛ یعنی عقل به لزوم احتیاط در اطراف علم اجمالی حکم می کند و با وجود حکم عقلی، دیگر جعل برائت از سوی شارع مستحیل خواهد بود. بنابر این مبنا (که موافق با نظر مشهور و مخالف با نظر قائلین به مسلک حق الطاعه است) برائت شرعی در طول احتیاط عقلی است، نه آنکه اصل عقلی در طول اصل شرعی قرار گیرد.
لحاظ دوم در تقسیم مباحث علم اصول، آن است که به ذات ادله و اقتضای آنهاتوجه کنیم با قطع نظر از مراحل استنباط. بدین صورت که هر مجموعه از بحث های اصولی را که مبادی تصوری و تصدیقی خاص به خود دارند، از مجموعه دیگر که مبادی دیگری دارند، جدا سازیم. بدین لحاظ مباحث اصولی دو قسم است: یک قسم مربوط به بحث از ذات دلیل و حجت است که در ذیل آن سه گونه بحث قرار می گیرد: گونه اول مباحث الفاظ است که به عنوان مبادی تصوری و تصدیقی اش باید از وضع، دلالت، تشخیص ظهور و علامات حقیقت و مجاز بحث شود. گونه دوم مباحث دلیل عقلی است که در اینجا باید پیش تر از معنای حکم، مبادی حکم، حقیقت حکم، تنافی یا عدم تنافی میان احکام و دیگر اقسام ارتباطات میان احکام به عنوان مبادی تصوری و تصدیقی سخن گفته شود. مثلاً این بحث اصولی که آیا وجوب چیزی مستلزم حرمت ضد آن می باشد یا نه، متوقف بر بحث از حقیقت وجوب و لوازم عقلیِ ثبوت آن است. گونه سوم مباحث مربوط به سیره و اجماع و شهرت و تواتر است که در همه آنها از راه تراکم احتمالات و منطق حساب احتمالات، دلالتِ دلیل برقرار می گردد. دلالت این نوع دلیل بر حکم شرعی نه از قبیل دلالت لفظی است و نه از قبیل دلالت شرعی، بلکه دلالت از باب تراکم احتمالات است و مبادی تصوری و تصدیقی خاص بدین گونه از دلیل آن است که بدانیم احتمالات چگونه و چه زمانی متراکم می شود و مقتضای آن چیست.
اما قسم دوم از مباحث اصولی مربوط به بحث از حجیت است که مبادی خاص خود را دارد و از مبادی هر سه گونه قسم اول متفاوت است. در این قسم باید پیش تر از معنای حجیت، معنای منجّزیت و معذّریت و راه های مختلف تنجیز و تعذیر به عنوان مبادی بحث، سخن گفت و آن گاه مسئله امکان جعل حکم ظاهری و پاسخ شبهات ابن قبه و کیفیت جمع میان حکم ظاهری و واقعی در ضمن بحث از راه های تنجیز و تعذیر داخل خواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *