–47

واحد رشت
دانشکدهی علوم انسانی
گروه زبان و ادبیات فارسی
پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد
رشته: زبان و ادبيات فارسي
عنوان:
بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»
سلمان ساوجی
استاد راهنما:
دكتر حسین اسکندری
نگارش:
سیده آسیه عباس‏نیای زارع
تابستان 1393
12065781050
سپاسگزاری
اینک که به یاری خداوند این پایان‏نامه را به اتمام رساندم، بر خود تکلیف می‏دانم تا از زحمات استاد گرانقدر و اندریشمند جناب آقای دکتر حسین اسکندری به خاطر راهنمایی‏های ارزشمند و بی‏دریغشان به عنوان استاد راهنما کمال قدردانی و تشکر را داشته باشم؛ همچنین از اساتید محترم گروه زبان و ادبیات فارسی که در طول دوران تحصیل از دانش و راهنما‏یی‏های ارزنده‏شان بهره جستم نهایت تشکر را دارم.
در پایان از خانواده عزیزم به خاطر تمام حمایت‏ها و زحماتشان سپاسگزارم.

تقدیم به
تمام کسانی که در راه تعالی علم و دانش تلاش می‏کنند.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: مقدمه و کلیات
TOC h z t “Style1,1,Style2,2,Style3,3,Style4,4,Style5,5” مقدمه PAGEREF _Toc398367055 h 31-1 بیان مسأله PAGEREF _Toc398367056 h 41-2 سوالات تحقیق PAGEREF _Toc398367057 h 51-3 فرضیه‏های تحقیق PAGEREF _Toc398367058 h 51-4 اهمیت وضرورت تحقیق PAGEREF _Toc398367059 h 61-5 پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc398367060 h 61-6 اهداف تحقیق PAGEREF _Toc398367061 h 71-7 تعاریف واژه‏های کلیدی PAGEREF _Toc398367062 h 71-8 حدود وقلمرو تحقیق PAGEREF _Toc398367063 h 81-9. روش تحقیق PAGEREF _Toc398367064 h 8فصل دوم: بنیاد نظری
2-1 ادبیات داستانی PAGEREF _Toc398367066 h 102-1-1 انواع ادبیات داستانی PAGEREF _Toc398367067 h 112-1-1-1 داستان PAGEREF _Toc398367068 h 152-1-1-2 قصه PAGEREF _Toc398367069 h 172-1-2 تفاوت داستان كوتاه وقصه PAGEREF _Toc398367070 h 182-2 عناصرداستان PAGEREF _Toc398367071 h 192-2-1 طرح (پیرنگ) PAGEREF _Toc398367072 h 192-2-1-1 انواع طرح (پیرنگ) PAGEREF _Toc398367073 h 202-2-1-1-1 پیرنگ بسته PAGEREF _Toc398367074 h 212-2-1-1-2 پیرنگ باز PAGEREF _Toc398367075 h 212-2-1-2 عناصرساختاری طرح (پیرنگ) PAGEREF _Toc398367076 h 222-2-2 شخصیت PAGEREF _Toc398367077 h 272-2-2-1 انواع روش‏های شخصیت پردازی PAGEREF _Toc398367078 h 292-2-2-2 انواع شخصیت از نظر تحول‏پذیری (ایستا / پویا) PAGEREF _Toc398367079 h 302-2-2-3 انواع شخصیت از نظرمیزان کمال (ساده / جامع) PAGEREF _Toc398367080 h 312-2-2-4 انواع شخصیت از نظرکاربرد PAGEREF _Toc398367081 h 332-2-3 گفت‏وگو PAGEREF _Toc398367082 h 352-2-3-1 انواع گفت‏وگو PAGEREF _Toc398367083 h 362-2-3-1-1 گفت‏‏وگوی دو طرفه PAGEREF _Toc398367084 h 362-2-3-1-2 گفت‏وگوی تک گویی (درونی) PAGEREF _Toc398367085 h 362-2-4 لحن PAGEREF _Toc398367086 h 382-2-4-1 انواع لحن گفتاری شخصیت‏ها PAGEREF _Toc398367087 h 402-2-5 زاویه دید (زاویه روایت) PAGEREF _Toc398367088 h 402-2-5-1 انواع زاویه دید PAGEREF _Toc398367089 h 422-2-6 توصیف PAGEREF _Toc398367090 h 462-2-6-1 توصیف صحنه وصحنه‏پردازی PAGEREF _Toc398367091 h 472-2-6-1-1 وظایف صحنه PAGEREF _Toc398367092 h 482-2-6-1-2 اجزای صحنه PAGEREF _Toc398367093 h 482-2-6-2 توصیف شخصیت‏ها PAGEREF _Toc398367094 h 492-3 عناصرقصه PAGEREF _Toc398367095 h 502-3-1 راوی PAGEREF _Toc398367096 h 512-3-2 شخصیت‏ها در قصه‏ها PAGEREF _Toc398367097 h 512-3-3 زمان و مکان در قصه PAGEREF _Toc398367098 h 522-4 ولادیمیر پراپ و عناصرخویشکاری PAGEREF _Toc398367099 h 53فصل سوم: شرح حال شاعر، آثار و سبک
3- شرح حال شاعر، آثاروسبک PAGEREF _Toc398367100 h 583-1 زندگی‏نامه سلمان ساوجی PAGEREF _Toc398367101 h 583-2 آثار PAGEREF _Toc398367102 h 633-3 سبک و اندیشه PAGEREF _Toc398367103 h 673-4 پیشروان و پیروان69فصل چهارم: بررسی و تحلیل مثنوی جمشید و خورشید
4 بررسی وتحلیل مثنوی «جمشیدوخورشید» PAGEREF _Toc398367105 h 754-1 خلاصه اثر «جمشیدوخورشید» PAGEREF _Toc398367106 h 754-2 بررسی عناصرداستان PAGEREF _Toc398367107 h 844-2-1 طرح (پیرنگ) PAGEREF _Toc398367108 h 844-2-1-1 عناصرساختاری طرح PAGEREF _Toc398367109 h 844-2-1-1-1 شروع و گره افکنی PAGEREF _Toc398367110 h 844-2-1-1-2 بحران PAGEREF _Toc398367111 h 854-2-1-1-3 کشمکش و ناپایداری PAGEREF _Toc398367112 h 854-2-1-1-4 گسترش PAGEREF _Toc398367113 h 884-2-1-1-5 تعلیق (هولوولا)884-2-1-1-6 نقطه اوج894-2-1-1-7 گره گشایی904-2-2 شخصیت‏پردازی904-2-2-1 شخصیت از نظرماهیت (انسانی و غیرانسانی)904-2-2-2 از نظر تحول‏پذیری (ایستا / پویا) PAGEREF _Toc398367119 h 914-2-2-3 از نظرمیزان کمال شخصیت (ساده / جامع)924-2-2-4 از نظرکاربرد934-2-2-5 از نظر نقش داستانی934-2-2-5-1 شخصیت اصلی934-2-2-5-2 شخصیت مخالف944-2-2-5-3شخصیت همراز954-2-2-5-4 شخصیت زمینه974-2-2-5-5 شخصیت مقابل984-2-3 گفت‏وگو984-2-3-1 گفت‏وگوی دوطرفه984-2-3-2 گفت‏وگوی تک گویی (درونی)1014-2-3-3 گفت‏وگوی تک گویی (نمایشی)1024-2-4 لحن1024-2-4-1 لحن گفتاری شخصیت‏ها1034-2-5 زاویه دید1074-2-6 توصیف1074-2-6-1 توصیف صحنه پردازی1074-2-6-2 توصیف شخصیت‏پردازی1094-3 بررسی عناصر قصه1124-3-1 شروع و پایان قصه1124-3-2 شخصیت‏ها در قصه1134-3-3 زمان و مکان درقصه1144-3-4 عوامل خرق عادت در قصه1144-3-5 بررسی شخصیت‏ها براساس نظریه پراپ1184-3-5-1 وضعیت آغازین (تعیین زمان ومکان)1184-3-5-2 ترکیب خانواده1194-3-5-3 رفاه و بهزیستی1204-3-5-4 قهرمان آینده1214-3-5-5 نهی و تحذیر1214-3-5- 6نقض و شکستن نهی1224-3-5-7 نخستین پدیدار شدن شریر1224-3-5-8 پرس و جو و خبرگیری1234-3-5-9 فریب‏های شریر1244-3-5-10 مصیبت‏مقدماتی1254-3-5-11 واکنش قهرمان1254-3-5-12 شرارت1264-3-5-13 صورناپدیدشدن شریر1264-3-5-14 لحظه ربطی1274-3-5-15 پدیده‏هایی که با قهرمان همراه است1284-3-5-16 هدف و مقصد قهرمان1304-3-5-17 شیوه وارد شدن در قصه1304-3-5-18 مقدمات برای انتقال عامل جادویی1304-3-5-19 تدارک1314-3-5-20 پدیدار شدن شاهزاده خانم در قصه1324-3-5-21 پیروزیافتن بر شریر1324-3-5-22. تغییرشکل1324-3-5-23 عروسی1334-3-6 عناصریاری‏دهنده به شخصیت‏ها درجهت خویشکاری آن‏ها1344-4 خویشکاریبراساسنظریهپراپ135فصل پنجم: نتیجه‏گیری
5 نتیجه‏گیری1465-1 پیشنهاد146فهرست منابع147چکیده انگلیسی PAGEREF _Toc398367172 h 153
چکیده
تاریخ داستان‏نویسی در ایران سابقه طولانی دارد. هنری که بسیار ارزشمند و بزرگ است و تأثیر اجتماعی چشمگیر و عمیقی به همراه دارد. ادبیات داستانی به آثار روایتی منثور که از ماهیت تخیلی برخوردار باشد و غالباً به قصه، داستان، رمان و انواع وابسته به آن‏ها گفته می‏شود. داستان نقل وقایع است به ترتیب توالی زمان و قصه به هر داستان منقول چه شعر و چه نثر گفته می‏شود. در داستان ترتیب حوادث، واقعی و تاریخی یا ساختگی است اما عموماً بنیاد قصه‏ها بر حوادث غیرواقعی و خارق‏العاده گذاشته شده است. در این تحقیق سعی شد که در مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی از شعرای بزرگ، خاصه از قصید‏ه‏سرایان ممتاز ادب فارسی است عناصر قصه و داستان که هر دو در آن وجود دارد و شخصیت‏های این اثر براساس خویشکاری پراپ مورد بررسی قرار گیرد و نتایج بررسی‏ها در این اثر نشان داد، اثر مزبور از طرحی ساده و بدیع برخوردار است و از مهم‏ترین عناصر قصه در این مثنوی حوادث خارق‏العاده – ایستایی شخصیت‏ها و سفرهای مخاطره‏آمیز قهرمان در آن دیده می‏شود. داستان این مثنوی به طور دقیق در حیطه‏ی یک نوع از انواع قصه نمی‏توان قرار داد بلکه آمیخته‏ای از قصه پریان و قصه عاشقانه است و از انواع شخصیت‏ها براساس نظریه پراپ شخصیت‏های جستجوگر(قهرمان) جستجو شونده – شریر و از انواع کارکردهای شخصیت‏ها، کمبود شرارت، حل مسأله در این اثر قابل درک و شناسایی هستند.
کلید واژه‏ها: داستان، قصه، سلمان ساوجی، مثنوی جمشید و خورشید، پراپ، خویشکاری.

فصل اول
مقدمه و کلیات

مقدمهادبیات به هر اثر ادبی شکوهمندی که در آن عامل تخیل دخیل باشد، گفته می‏شود و با جهان واقع ارتباط معناداری نیز دارد. به عبارتی به مجموعه تظاهرات هنری هر قوم که در قالب کلام ریخته شده باشد، ادبیات آن قوم یا ملّت به شمار می‏آید و رد واقع ادبیات هر قوم الزاماً به تار و پود گذشته و حال آن قوم وابسته است، به همین سبب تا حد زیادی به فرهنگی که آفریننده‏ی آن است، اختصاص دارد. بنابراین ادبیات منعکس‏کننده افکار، عقاید و مسائل قومی است که خالق آن است.
ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان، داستان کوتاه و آثار وابسته به آن‏هاست. به آثاری که در آن‏ها تأکید بر حوادث خارق‏العاده بیشتر از تحول و پرورش آدم‏ها و شخصیت‏هاست. به عبارتی بافتی ساده دارند و حوادث، علت و معلولی نیستند، قصه می‏گویند و داستان روایتی است منثور از بازآفرینی وقایعی درباره اشخاص به‏گونه‏ای که سبب انتظار و صمیمیت باشد و خصلت بارز آن این است که بتواند ما را وادار کند بخواهیم بدانیم بعد چه اتفاقی می‏افتد.
اما هر آنچه داستان را بازگو می‏کند یا نمایش می‏دهد روایت نام دارد و داستان‏ها درباره‏ی حوادثی هستند که در تعریف برای مردم، حیوانات و هرچیز دیگری اتفاق افتاده‏اند یا اتفاق می‏افتند. روایت نه تنها در داستان و قصه بلکه در اسطوره، افسانه، حکایت اخلاقی، تراژدی، کمدی، حماسه، تاریخ، کتاب مصور، خبر، نقاشی و … حضور دارد.
ملک الشعرا خواجه جمال‏الدین سلمان بن خواجه علاء‏الدیم محمد ساوجی معروف به «سلمان ساوجی» از شعرای بزرگ، خاصه از قصیده سرایان ممتاز ادب فارسی است که یکی از مهم‏‏ترین آثار او که در نوع روایتی قرار می‏گیرد مثنوی «جمشید و خورشید»او است.
عناصر داستان و قصه در این نثر بررسی شده و میزان نزدیکی این اثر به داستان و قصه سنجیده شده است و همچنین شخصیت‏های این اثر براساس نظریه خویشکاری پراپ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
پراپ در کتاب قصه‏های پریان به توصیف قصه‏ها براساس اجزای سازنده‏ی آن‏ها و روابط متقابل این اجزا پرداخته است. پراپ پس از تجزیه و تحلیل صد قصه از قصه‏های روسی به سی و یک خویشکاری دست یافته است. او معتقد است می‏توان قصه‏های عامیانه و حتی رمانس‏ها را نیز با این الگو تجزیه و تحلیل کرد.
و از قصه پریان پراپ تنها عناصر خویشکاری او را در این پژوهش مورد استفاده قرار دادیم.
تدوین این پایان‏نامه در 5 فصل، به شرح ذیل است:
فصل اول با عنوان کلیات تحقیق، فصل دوم که در آن مبانی نظری تحقیق شرح و توصیف شد. فصل سوم، شرح احوال و آثار سلمان ساوجی، سبک و اندیشه‏ی او که بیش از همه در مورد مثنوی جمشید و خورشید مورد بررسی قرار می‏گیرد. فصل چهارم به بررسی عناصر قصه و داستان در مثنوی جمشید و خورشید سلمان ساوجی پرداخته شده است. فصل پنجم که نتیجه‏گیری، پیشنهاد و منابع را تشکیل می‏دهد.
متون اصلی تحقیق در این پایان‏نامه عبارتند از: کتاب کلیات سلمان ساوجی براساس نظریه «ریخت شناسی قصه‏های پریان» از ولادیمیر پراپ بررسی شده است.
1-1. بیان مسألهملک الشعرا خواجه جمال الدین سلمان بن خواجه علاء الدین محمد ساوجی معروف به «سلمان ساوجی» از شعرای بزرگ، خاصه از قصیده‏سرایان ممتاز ادب فارسی است که ولادت وی در اوایل قرن هشتم در حدود سال (709 ه) در شهر ساوه اتفاق افتاده است. کلیات دیوان، فراق‏نامه، قصیده بدیع‏الاسرار و مثنوی جمشید و خورشید از آثار او می‏باشد. سلمان در مثنوی گویی نیز چیره و تواناست و شاهد بر این مدعا دو اثر وی در این زمینه یعنی «فراق‏نامه» و «جمشید و خورشید» است. وی در مثنوی گویا می‏خواسته طرحی نو دراندازد و در مثنوی «جمشید و خورشید» با وارد کردن قالب‏های غزل و قطعه و رباعی و دو بیتی در ضمن و لابه‏لای این مثنوی تا حدودی به هدف خود دست یافته است. سلمان این مثنوی را در جمادی الثانی سال (763 ه) به نام اویس ایلکانی (757 -776 ه) ساخته است؛ چنان‏که خود شاعر در پایان داستان بدین امر اشاره می‏کند و می‏گوید:
به رسم حضرت سلیمان عهد شیخ اویس که عهد سلطنتش باد متصل به دوام
شد این ربیع معانی جمادی الثانی سنه ثلاث و ستین و سبعمائه تمام
(سلمان،1389: 75 )
در چند دهه اخیر، که روایت شناسی به عنوان علم مطرح شده است، روایت شناسان تلاش کرده‏اند به الگوهای روایتی مشخصی دست یابند تا بتوانند تمام ساختارهای روایتی، چه قصه‏های قدیمی و چه رمان‏های امروزی را با این الگوها تجزیه و تحلیل کنند. در این زمینه نیز تلاش‏های فراوانی توسط محققان انجام شده است، اما کار ولادیمیر پراپ تا زمان خود از دیگران پرثمرتر بوده و نظریه او به رقم کاستی‏هایش، تحول عظیمی در علم روایت‏شناسی به وجود آورده است. پراپ در کتاب قصه‏های پریان به توصیف قصه‏ها براساس اجزای سازنده آن‏ها و روابط متقابل این اجزا پرداخته است. پراپ پس از تجزیه و تحلیل صد قصه از قصه‏های روسی به سی‏و یک خویشکاری دست یافته است.
او معتقد است می‏توان قصه‏ای عامیانه و حتی رمانس‏ها را نیز با این الگو تجزیه و تحلیل کرد. در این تحقیق سعی بر این است که مثنوی جمشید و خورشید براساس عناصر قصه و الگوی پراپ از قصه‏ای پریان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
1-2. سوالات تحقیق1-چه عناصری از قصه را در ساختار این اثر می‏توان مشاهده کرد؟
2- این اثر از انواع قصه‏ها جزء کدام دسته محسوب می‏شود؟
3- از انواع شخصیت‏ها در قصه‏ها و کارکردهای آن‏ها براساس نظریه پراپ کدام یک در این اثر قابل شناسایی هستند؟
1-3. فرضیه‏های تحقیق1-از مهم‏ترین عناصر قصه در مثنوی جمشید و خورشید حوادث خارق‏العاده، ایستایی شخصیت‏ها و سفر‏های مخاطره‏آمیز قهرمان است.
2- داستان این مثنوی به طور دقیق در حیطه‏ی یک نوع از انواع قصه نمی‏توان قرار داد بلکه آمیخته‏ای از قصه پریان و قصه عاشقانه است.
3- از انواع شخصیت‏ها براساس نظریه پراپ شخصیت‏های جستجوگر (قهرمان) جستجو شونده، شریر، و از انواع کارکردهای شخصیت‏ها، کمبود شرارت، حل مسأله در این اثر قابل درک و شناسایی هستند.
1-4. اهمیت و ضرورت تحقیقمثنوی جمشید و خورشید از جمله مثنوی‏های زیبای عاشقانه در ادبیات فارسی است که کمتر مورد توجه واقع شده است. این مثنوی تاکنون از نظر ساختاری مورد بررسی قرار نگرفته و این تحقیق از این جنبه تازه و جدید محسوب می‏شود.
1-5. پیشینه تحقیقذوالفقاری و بایقوت (1388) در تحلیل عناصر داستانی مثنوی جمشید و خورشید بیان نمودند که اثر مزبور از طرحی بدیع و در عین حال ساده و قابل باوری برخوردار است. کمیت حوادث طبیعی برحوادث غیرطبیعی و غیرواقعی غالب است. پیرنگ اثر برگرفته از رویکردهای عدیده است که سرانجام به نقطه اوج اثر یعنی وصال «جمشید و خورشید» منجر می‏شود. پرداخت شخصیت‏های متعدد اثر به صورت مستقیم و اغلب به شیوه توصیف صورت می‏گیرد. شاعر از شخصیت‏های ساده، ایستا و غیرپویا استفاده می‏کند. زاویه دید اثر دانای کل است و از زبان سوم شخص مفرد مطرح می‏گردد. گفت‏وگو در داستان از جایگاه ویژه‏ای برخودار است. تنوع لحن و رعایت تناسب لحن با شخصیت‏ها و صحنه‏ها از خصوصیات دیگر منظومه مزبور است.
شریفی ولدانی و اظهری (1391) در بررسی «جمشید در گذر از فردانیت» (نقد کهن الگویی داستان جمشید و خورشید اثر سلمان ساوجی) تحقیق نمودند که مثنوی جمشدی و خورشید اثری است ماندگار در طول قرون و اعصار؛ زیرا بیان سرگشتگی‏ها و دل‏ نگرانی‏هایی است که هر نوجوان در این دوره با آن‏ها روبه‏رو می‏شود.
قهرمان در این داستان، پس از ترک خانواده با انواع ناملایمات روبه‏رو می‏شود. هفت‏ خان دشواری که جمشید در کسب هویت خود با آن‏ها روبه‏رو است، کهن الگوهای مختلفی را در این داستان شکل می‏دهد. جمشید با دیدن رویای معشوق پابه راهی می‏گذارد که با گذر از آن هویت و وحدت درونی خود را به دست می‏آورد. جست‏وجوی هویت و استقلال‏یابی، کهن الگوی اصلی داستان را شکل می‏دهد که همان کهن الگوی فردانیت است.
1-6. اهداف تحقیقپس از مطالعه‏ی این تحقیق، خوانندگان با ساختار مثنوی جمشید و خورشید بیشتر آشنا شده و آشنایی دقیق و علمی‏تری با عناصر قصه‏ها در مثنوی جمشید و خورشید پیدا خواهند کرد و‏ همچنین در این تحقیق تلاش بر این است که مثنوی جمشید و خورشید را براساس عناصر قصه و الگوی پراپ از قصه‏های پریان مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
1-7. تعاریف واژه‏های کلیدیقصه: عموماً بنیاد قصه‏ها بر حادثه گذاشته شده است و قهرمان‏ها و شخصیت‏های قصه‏ها، کم‏تر فردیت و خصوصیت درونی خود را نشان می‏دهند و روان‏شناسی فردی و تأکیدی برخصایص و خلقیات آدمی از ویژگی‏های داستان‏های نوین امروزی است (میرصادقی، 1392: 46).
خویشکاری: خویشکاری‏های اشخاص قصه عناصر ثابت و پایدار را در یک قصه تشکیل می‏دهند، و از این‏که چه کسی آن‏ها را انجام می‏دهد و چگونه انجام می‏پذیرند مستقل هستند، آن‏ها سازه‏های بنیادی یک قصه می‏باشند. خویشکاری یعنی عمل شخصیتی از اشخاص قصه که از نقطه نظر اهمیتی که در جریان عملیات قصه دارد، تعریف می‏شود (پراپ، 1392: 53).
ولادیمیر پراپ: ولادیمیر یاکف لویچ پراپ در آوریل 1895 در شهر سن پطرزبورگ از یک خانواده‏ی اصل آلمانی به دنیا آمد. او در کتاب معروف خود، «ریخت‏شناسی قصه‏های پریان» سی و یک کارکرد برای قصه‏های پریان در نظر گرفت. ولادیمیر پراپ روایت‏شناسی روسی است که ساختار قصه‏های پریان روسی را به هفت حوزه عمل و سی‏و یک نقش ویژه تقلیل داده است.
وی حاصل سال‏ها تحقیق و مطالعه‏ی خویش را در نخستین کتابش، «ریخت‏شناسی قصه‏های پریان» در سال 1928 م منتشر کرد. ترجمه‏ی کتاب در محافل ادبی و در میان فولکورشناسان اروپایی با استقبال کم‏نظیری روبه‏رو شد و تحولی عمیق در مطالعات فولکلوریک پدید آورد. آن را بسیار نقد و تحسین کردند، روش‏های پراپ را سرمشق قرار دادند و از آن الهام گرفتند (خدیش، 1387: 50).
جمشید و خورشید:«مثنوی جمشید و خورشید به بحر هزج مقصور یا محذوف است که با مناجات و اشعاری در حکمت آفرینش و نعت و معراج پیامبر اکرم (ص) و دعای امیر شیخ اویس ایلکانی آغاز می‏شود.
این مثنوی بیش از دوهزار و نهصد بیت دارد» (صفا، 1366: 1011) و موضوع آن داستانی است ساختگی در عشق «جمشید» پسر فغفور چین به «خورشید» دختر قیصر روم و حوادثی که برای جمشید در راه وصول به خورشیداتفاق افتاده و همچنین شرح قهرمانی‏ها و پهلوانی‏های اوست تا بازگشت به چین و نشستن بر تخت سلطنت.
سلمان ساوجی: ملک الشعرا خواجه جمال‏الدین سلمان بن خواجه علاء الدین محمد ساوجی معروف به «سلمان ساوجی» از شعرای بزرگ، خاصه از قصیده سرایان ممتاز ادب فارسی است که ولادت وی در اوایل قرن هشتم در حدود سال (709 ه) در شهر ساوه اتفاق افتاده است. کلیات دیوان، فراق‏نامه، قصیده بدیع‏الاسرار و مثنوی جمشید و خورشید از آثار او می‏باشد. سلمان در مثنوی گویی نیز چیره و تواناست و شاهد بر این مدعا دو اثر وی در این زمینه یعنی «فراق نامه» و « جمشید و خورشید» است. وی در مثنوی گویا می‏خواسته طرحی نو دراندازد و در مثنوی جمشید و خورشید با وارد کردن قالب‏های غزل و قطعه و رباعی و دوبیتی در ضمن و لابه‏لای این مثنوی تا حدودی به هدف خود دست یافته است.
1-8. حدود و قلمرو تحقیقبررسی عناصر قصه در مثنوی جمشید و خورشید.
1-9. روش تحقیقابتدا بررسی ساختاری مثنوی جمشید و خورشید، سپس براساس خویشکاری پراپ عناصر قصه آن تجزیه و تحلیل می‏شود.

فصل دوم
بنیاد نظری

2.بنیاد نظری2-1. ادبیات داستانی«ادبيات داستاني در معناي جامع آن به هر روايتي که خصلت ساختگي و ابـداعي آن بر جنبه‏ي واقعي و تاريخي‏اش بچر‏بد گفته مي‏شود از اين‏رو ظاهراً بايد همه‏ي انواع خلاقه‏ي آثار ادبي را در بر بگيرد چه نظم و چه نثر، اما در عرف نقد امروز به آثار روايتي خلاقه‏ي منثور‏، ادبيات داستاني مي‏گويند» (میرصادقی، 1377: 110).
«اين اصطلاح کلاً به آن دسته از آثار روايتي منثور اطلاق مي‏شـود که جنبه‏ي خـلاقـه‏ي آن‏ها بر واقعيت غلبه دارد و شامل ‏قصّه‏، داستان کوتاه‏، داستـان بلند‏، رمـان و رمـان کـوتاه مي‏شود موضوعات مورد توجه ادبيات داستاني معمولاً تخيلي و ساخته و پرداخته‏ي يک ذهن خلاق است و به بيان امور حقيقي يا حقايق تاريخي نمي‏پردازد‏، اما چنان‏چه درونمايه‏ي يک قالب ادبي از حقايق تاريخي با واقعيت‏هاي ديـگر مـايه گـرفته بـاشـد‏، مـعمولاً آن را بـا عـناوين (‏داستـان تاريخي‏) يا ( زندگينامه‏ي داستاني‏) و عباراتي نظير اين‏ها مشخص مي‏کند» (داد، 1383: 26).
«ادبيات داستاني اصطلاحي است که به طور کلي به يک اثر تخيلي منثور اطلاق مي‏شود‏. اين اصطلاح البته شامل حال شعر و نمايشنامه نيست‏. امروزه ادبيات داستاني حاوي رمان‏، داستان کوتاه ، ناولا مي‏باشد پس اين اصطلاح بيشتر با روايت‏هاي منثور سرو کار دارد و گاهي مترادف با رمان بکار مي‏رود» (آژند، 1375: 26).
با توجه به تعاريفي که از ادبيات داستاني بيان شد معلوم مي‏شود که مهّم‏ترين ويژگي ادبيات داستاني جنبه‏ي خلاقيت و نو‏آوري آن است که مي‏توان به کمک آن حتي وقايع مستند تاريخي تاريخ بيهقي را هم به صورت داستان و ادبيات داستاني باز آفريني کرد و با هنرمندي آن‏ها را به صورت قصّه و حکايت و رمان و داستان بلند و داستان کوتاه بيان کرد.
ادبیات داستانی که امروزه به خصوص در جوامع غربی از اهمیتی به‏سزا برخوردار است و توجه فراوانی بدان مبذول می‏شود. این‏ توجه می‏تواند به خاطر انعطافی باشد که این شاخه‏ی ادبی برای مضامین مختلف و بسیار متنوع نشان می‏دهد. همچنین برای مردم جذابیتی خاص دارد. در طول تاریخ و در اعصار مختلف، مردم به انواع داستان با توجه به ویژگی‏های آن در هر دوره علاقه نشان داده‏اند. به نحوی که اگر داستان را در نظر بگیریم، شاید برای نوشتن تاریخچه آن به تاریخ جوامع انسانی برگردیم.
«اما امروز آن‏چه از اصطلاح داستان مدنظر اهل فن است، تنها چند قرن از پيدايش آن مي‏گذرد و زادگاه، محل بالش و رشد آن در اروپا بوده است. داستان به معناي ياد شده در ايران در زمان معاصر و با انتشار در «يكي بود و يكي نبود» از جمال‏زاده آغاز و با هنرنمايي بزرگاني چون هدايت، آل‏احمد، … دنبال شد (ميرعابديني، 1377: 90-78).
2-1-1. انواع ادبیات داستانیادبیات به معنای عام كلمه، غالباً به هر نوع نوشته‌ای گفته می‌شود: مثل بخش‌نامه‌ها، رساله‌ها، اعلان‌ها، آثار فلسفی، ادبی و …؛ و ادبیات به معنای خاص كلمه، به آثاری گفته می‌شود كه از روی اراده برای ارائه مقصود معینی به كار رفته و از نظر زیبایی و سبك و شكل با ارزش و معتبر باشد.
ادبیات به هر اثر ادبی شكوهمندی گفته می‌شودكه درآن عامل تخیل دخیل باشد و در ضمن با جهان واقع نیز ارتباط معناداری داشته باشد. ادبیات دربرگیرنده همه انواع آثار خلاقه است؛ چه شعر و چه نثر؛ مثل منظومه‌های حماسی، غنایی، نمایشی، تعلیمی، قصه، رمانس، داستان كوتاه، رمان و … .
بنابراین ادبیات داستانی نیزبخشی ازادبیات است كه همۀ انواع آثار روایتی منثور را دربر می‌گیرد، یعنی هر اثر روایتی منثور خلاقه‌ای كه با دنیای واقعی ارتباط معنی داری داشته باشد، در حوزه ادبیات داستانی قرار می‌گیرد. ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، رمان، داستان كوتاه و آثار وابسته به آن‌هاست. در ذیل به بررسی گونه‌های یاد شده می‌پردازیم:
قصه:
معمولاًبه آثاری كه درآن‌هاتأكید برحوادث خارق العاده، بیشترازتحول وتكوین آدم‌هاوشخصیت‌هاست، قصه می‌گویند. درحقیقت حوادث، قصه را بوجودمی‌آورند. قصه‌ها اغلب پایانی خوش دارند و در آن‌ها خوبی‌ها بر بدی‌ها پیروز می‌شوند. شكل قصه‌های عامیانه اغلب ساده و ابتدایی است و زبان نقلی و روایتی دارد و پر از اصطلاح‌ها و لغت‌‌ها و ضرب‌المثل‌های عامیانه است و زبان معمول و رایج زمان در آن‌ها به كار گرفته شده است. پس قصه شامل همۀ آثار خلاقه‌ای می شود كه پیش از مشروطیت با عنوان‌های «حكایت»، «افسانه»، «سرگذشت»، «اسطوره» و … در متون ادبی گذشته آمده است.
سه خصوصیت بنیادی، قصه را از داستان و رمان جدامی‌كند كه عبارتنداز: «خرق عادت،پیرنگ ضعیف، وكلی گرایی».
 رمانس قصه خیالی منثور یامنظومی است كه به وقایع غیرعادی می‌پردازد و ماجراهای عجیب و عشق بازی‌های اغراق آمیز یا اعمال سلحشورانه را به نمایش می‌گذارد. رمانس در قرن 12 در فرانسه رونق گرفت و ابتدا به شكل منظومه بود و بعدها به نثر نیز درآمد. رمانس جهان غیر واقعی و خیال پردازانه شوالیه گری را به نمایش می‌گذارد و برخلاف حماسه، تنها به جنگ و میدان‌های كارزار اختصاص ندارد. شخصیت‌های رمانس قهرمانان پاك نژادی بودند كه به ماجراهای عاشقانه اغراق آمیز و اعمال سلحشورانه دل بسته بودند و در راه رسیدن به معشوق با جادوگران و دیوها می‌جنگیدند. رمانس‌ها به ندرت دارای محتوای اخلاقی و تعلیمی هستند.
داستان كوتاه:
داستان كوتاه به شكل والگوی امروزی در قرن نوزدهم ظهوركرد. با گذشته زمان، داستان كوتاه تنوع وتكامل بسیاری یافت وانواع گوناگونی ازآن بوجودآمد. داستان كوتاه رامی‏توان این گونه تعریف کرد: روایتی است منثور از بازآفرینی وقایعی درباره اشخاص به گونه‌ای كه موجد انتظار [تعلیق] و صمیمیت باشد.
عموماًداستان در برگیرنده نمایش تلاش وكشمكشی است میان دو نیروی متضاد و یك هدف. رابرت اسكولز دركتاب «عناصرداستان»می‌نویسد:
«شکی نیست كه داستان چیزی كاملاً متفاوت با اسناد تاریخی با داده‌های صرف است. داستان فقط ساخته نمی‌شود، [بلكه] بر ساخته می‌شود؛ یعنی محصول غیر متعارف و غیر واقعی قوۀ تخیل انسان است».
داستان کوتاه اثری است در چارچوب ادبیات داستانی که بیشتر بر تجلی حالت ذهنی و جوشش و یا تجلی کیفیت‏ها و قابلیت‏ها‏ی اخلاقی متمرکز می‏شود‏. داستان کوتاه بسیار کوتاه‏تر از رمان است‏ و همین فضای کوتاه‏، ‏نویسنده را مقید می‏کند که هرکلمه‏ای را حساب شده به کار ببرد‏.
این قالب داستانی از قابلیت‏های‏ نامحدودی برخوردار است و می‏توان ویژگی‏های آنرا این‏گونه خلاصه نمود‏: «یگانه‏ای استوار‏است که درنهایت به تأثیر ییگانه منجر می‏شود‏، ‏در داستان کوتاه شخصیت آدم‏ها معمولا پیش ازآغاز داستان تکوین یافته است‏؛ ‏داستان فقط آن‏ها را در برهه‏ی خاصی از زندگی و تجربیات عاطفی قرار می‏دهد‏ و باز‏گو‏کننده‏ی این برهه ‏است‏. داستان کوتاه معمولاً ازیک هزار و پانصد تا پانزده هزار کلمه را در برمی‏گیرد‏» ( داد: 1385: 216)‏. این قالب داستانی در ایران با یکی بود یکی نبود محمد‏علی جمال‏زاده تولد یافت و پس از آن نویسندگان دیگری چون‏: صادق هدایت‏، بزرگ علوی‏، جلال آل احمد‏، صادق چوبک‏، غلامحسین ساعدی‏، سیمین دانشور‏، احمد محمود‏، ابراهیم گلستان‏،‏ جمال میرصادقی و…تجربیات ‏تازه‏ای درزمینه داستان کوتاه بدست آوردند‏.
مشخصات داستان كوتاه عبارت است از:
1-  طرح منظم و مشخصی دارد؛
2-  یك شخصیت اصلی دارد كه در یك واقعه اصلی ارائه می‌شود؛
3-  به صورت كلی همه اجزای آن باهم پیوند متقابل دارند؛
4-  تأثیر واحدی را القا می‌كند؛
5-  كوتاه است.
داستانک:  
داستانک قالب داستانی دیگری است که جایگزین واژه‏ی انگلیسی ( short ) شد‏؛ این قالب نوعی داستان است که «‏ضمن حفظ خصوصیات عمد‏ه‏ی داستان کوتاه از آن موجزتر و مختصر‏تر است‏. در داستانک‏، عناصر داستانی از قبیل شخصیت‏پردازی‏، صحنه و کشمکش‏ها به اختصار توصیف می‏شود به طوری‏که حدود داستانک ‏از پانصد تا یک هزار و پانصد کلمه را شامل می‏شود‏» ( داد: 1385: 215)‏. از نمونه‏های موفق داستانک به این موارد می‏توان اشاره نمود‏: از چوبک عدل و آخرشب‏، ابراهیم گلستان ماهی و جفتش و از صادق هدایت‏، مادلن‏ و….
داستان بلند:
«داستان بلند نوعی داستان است که از داستان کوتاه طولانی‏تر‏، و از رمان کوتاه‏تراست‏. اغلب آنرا با ناولت و رمان یکی دانسته‏اند‏» (داد: 1385: 212) داستان بلند هم ویژگی‏های داستان کوتاه را دارد ‏و هم رمان و در واقع داستان بلند‏، حاصل وصالتی میان رمان ‏و داستان کوتاه است‏.
از نمونه‏های موفق داستان بلند در ادبیات فارسی می‏توان به این آثار اشاره نمود‏: بوف کور صادق هدایت‏، مدیر مدرسه جلال آل احمد‏، راه آب‏نامه جمالزاده‏، ملکوت بهرام صادقی‏، چاه‏به‏چاه رضابراهنی و…
داستان از جهت نحوه‏ی روایت نیز ممکن است از منظر اول شخص ‏مفرد‏، و یا از زاویه‏ی دید محدود یا جریان سیال ذهن روایت شود‏.
رمان:
 رمان انعكاس‏دهنده واقعیات زندگی است. و معروف‌‏ترین شكل تبلور یافته ادبی روزگار ماست. رمان استوار برگزارشی واقع‏گرایانه از رویدادها و امور است. رمان ممكن است بر اساس داستان‌ها و افسانه‌های عامیانه یا رویدادهای واقعی و گزارش شده در مطبوعات نوشته شود، ولی یك داستان، وقتی رمان است كه روایتی نو از امور به دست دهد.
« رمان واژه انگلیسی (novel از کلمه ایتالیا یی novella) به معنی کوچک و نو اقتباس شده است؛ امادردیگرزبان‏های اروپائی به جای‏ کلمه ناول از رمان استفاده می‏شود» ‏(داد : 1385: 239)‏. رمان از نظر اصطلاحی‏، روایتی طولانی و بزرگ است و تعداد کلمات آن بین  30 الی 40 هزارکلمه است‏. «ظاهراً منشأ رمان‏، از جهتی قصه‏های کوتاه و منثوری بوده که درقرن چهاردهم ‏در ایتالیا رواج داشته است و مشهورترین آن دکامرون بوکاجیو است‏. سروانتس اسپانیایی نیز در قرن هفدهم به نوشتن رمان دن کیشوت پرداخته است، اما ‏رمان به معنی امروزی و باکسب جنبه‏های فنی‏، از اوایل قرن هجدهم درانگلستان پدیدآمد‏.‏ و نخستین کسی که نوشتن‏ رمان را آغازکرد دانیل دفو بود که در سال 1719 رمان رابینسون کروزئه و درسال 1722 رمان مول فلاندرز را نوشت‏» ( همان : 240 )‏‏.
هنر شناسان غربی‏، رمان را عالی‏ترین تجلی هنر بشر می‏خوانند ما پارسی زبانان شعر را بهترین تجلی هنر ‏می‏دانیم در هرحال رمان اگر برتر از موسیقی و شعر نباشد‏، چیزی هم از آن‏ها کمتر ندارد (وکیلیان : 1382: 5)‏.
2-1-1-1. داستانیکی از عواملی که انسان همواره در طول زندگیش آن را به‏خاطر می‏آورد و باعث ایجاد خاطرات در ذهن فرد می‏شود، داستان‏ها و قصه‏‏های شنیده شده او در دوران کودکی است.
«در ايام طفوليت با شنيدن افسانه‏ها و قصه‏هاي دلچسب، غرق شادي و لذت مي‏شويم و در روزگار جواني با خواندن انواع‏ آنها از جمله: عاشقانه، پرحادثه و … سرخوش مي‏گرديم» (وزين‏پور، 1366: 241).
«با توجه به اين‏كه عصر فعلي، عصر صنعت ناميده مي‏شود اما قصه و قصه‏پردازي از رونق نيفتاده است، بلكه به دليل نياز انسان اين دوره به آرامشِ روح اين هنر همچنان پررونق و طرفداران بي‏شماري دارد» (عبداللهيان، 1377: 65).
«از ديدگاه ريموند كنان، داستان چكيده‏اي از رخدادهاي روايت شده و شركت‏كنندگان متن، به معناي دقيق كلمه، داستان، بخشي از يك بر ساخت بزرگ‏تر است» (بي‏نياز، 1387: 15).
«داستان عبارت است از از توالي جمله‏ها، توالي كه قادر است شكل‏هاي مختلفي به خود بگيرد؛ از قبيل پاراگراف‏ها، فصل‏ها، مكث‏ها و تأكيدها. رو ساخت در برگيرنده‏ی همه آن‏ شكل‏هايي است كه معمولاً به‏طور سنتي آن‏ها را جزء سبك نويسنده مي‏دانند، از قبيل تكيه كلام، ريتم، جمله‏بندي، نظير اينها. ژرف ساخت داستان بخش تقريباً ناپيداي آن است. اين بخش ناپيدا (و يا كم پيدا) شامل طرح، شخصيت و مضمون مي‏شود» (اخوت، 1371: 42 و 43).
در داستان، «نويسنده مي‏خواهد به كمك تخيل و با استفاده از نمايش يا نقل يك يا چند رخداد، فضاسازي و شخصيت‏پردازي بر احساس خواننده تأثير بگذارد و چه بسا معنا و مفهومي را به او منتقل و القا كند و او را با پرسشي مواجه سازد» (همان: 16).
«داستان، قصه‏اي ساختگي است و مي‏تواند بر حوادث واقعي زندگي نباشد و يا اينكه بسيار تخيلي بوده و با واقعيت زندگي تناقص داشته باشد»(اسكولز، 1387: 5-4).
داستان «روايتي است منثور از بازآفريني وقايعي درباره اشخاص به‏گونه‏اي كه موجد انتظار و صميميت باشد»(مستور، 1379: 7).
ژنت «داستان را زنجيره‏اي از حوادث مي‏داند كه به وسيله راوي به خواننده منتقل مي‏شود، زنجيره‏اي كه راوي در آن دخل و تصرف‏هايي انجام مي‏دهد. و زمان‏بندي را با توجه به اين جابه‏جايي تنظيم مي‏كند(اخوت، 1371: 25).
«داستان را به يك معني نوشته‏اي بدانيم، كه در آن ماجراهاي زندگي به صورت حوادث مسلسل گفته شود»( براهني، 1368: 40).
ما به داستان از دو نظر علاقه داريم: «نخست گذراندن اوقات فراغت و لذت بردن از خيال‏پردازي (فانتزي) دوم، كنجكاوي و آرزوي درك كند واقعيت. به بياني ديگر، دريافت اطلاعات از اين نظر خواننده‏ي انديشمند امروزي از داستان بيشتر اطلاعات مي‏خواهد تا سرگرمي» (ميرصادقي، 1388: 39).
داستان در معنای خاص آن، مترادف ادبیات داستانی است. ادبیات داستانی بر آثار منثوری دلالت دارد که از ماهیت تخیلی برخوردار باشد، غالباً به قصه، داستان کوتاه، رمان و رمانس و آثار وابسته به آن‏ها ادبیات داستانی می‏گویند. و هر کدام از این انواع خود نیز زیر شاخه‏هایی دارد که می‏تواند آن‏ها را در نمودار زیر نشان داد (میرصادقی، 1390: 25).
داستان = ادبیات داستانی قصه اسطوره
حکایت اخلاقی
افسانه تمثیلی (فابل)
افسانه پریان
افسانه پهلوانان
داستان کوتاه داستانک (داستان کوتاه)
داستان بلند
رمان رمان بلند
ناولت
رمانس رمانس روستایی
رمانس شهسواری
رمانس عاشقانه
2-1-1-2. قصه«تاریخچه نخستین قصه‏ها به درستی مشخص نیست‏، اما مسلم است که قصه ‏عمری به اندازه‏ی عمر انسان دارد‏، شاید نخستین ‏انسان‏ها وقتی که از رشادت ‏خود در شکارگاه یا در برابرحوادث طبیعی‏، برای فرزندانشان تعریف می‏کردند‏، با اندکی تغییر در واقعیت‏، نخستین‏داستان‏ها را به وجودآورده باشند‏» ( عبداللهیان،‏ 1379: 7).
مبنای جهان‏بینی در قصه‏ها عموماً بر مطلق‏گرائی استواراست‏؛ یعنی قهرمان قصه‏ها یا خوبند یا بد‏؛ قهرمان قصه‏ها آدم‏های معمولی نیستند و نمونه‏های از ویژگی‏های عمومی بشر را ارائه می‏کنند‏.
شخصیت‏های قصه‏ها از شاه و شاهزاده و مردم عامی همه به یک زبان سخن می‏گویند و هیچ اختلافی بین آن‏ها نیست‏. محتوای قصه‏ها نیز معمولاً مربوط‏ به زمان‏های دور ‏و جوامع گذشته و از یاد رفته است‏. قصه نیز خود به انواعی تقسیم می‏شود که از مهم‏ترین آن می‏توان به قصه‏ی عامیانه و قصه‏ی پریان اشاره نمود‏.
خصوصيات عمده‏ي قصه بدين قرار است:
*مطلق گرايي: قهرمانان قصه يا خوب هستند يا بد.
*نمونه‏ي بارز: قهرمان‏ها از انسان‏هاي عادي جدا هستند.
*شخصيت ايستا: قهرمانان هيچ‏گونه دگرگوني را قبول نمي‏كنند.
*زمان و مكان فرضي‏اند.
*همساني قهرمان‏ها: در قصه‏هاي مختلف، قهرمان‏ها اعمال و رفتار همساني دارند.
*تقدير و سرنوشت دركار آن‏ها نقش اساسي دارد.
*شگفت‏آوري: حوادث خيالي و خرق عادت وارد قصه مي‏شوند تا شنونده را بيشتر به اعجاب وادارند.
2-1-2. تفاوت داستان كوتاه و قصهدر قصه « آدم‏ها» به صورت كلي‏تر مطرح شده‏اند، اما در «‏داستان» آن كليات با « شخصيت‏پردازي دقيق‏تر» به تكامل رسيده‏اند.
رابطه‏هاي علّي و معلولي و عناصر ديگر داستان نويسي را گسترده‏تر، بهتر و دقيق‏تر مي‏توان در داستان و داستان كوتاه، يافت. به عبارت ديگر « چيزي كه دنيا الان دارد به آن مي پردازد داستان است»، زيرا قصه، قالب كلي‏تري دارد و متعلق به قبل است.
«توصيف» در قصه، توصيفي است بي‏توجه به كليت داستان؛ مثلا جايي كه در و ديوار اتاقي اصلاً در برداشت خواننده از شخصيت يا فضا تأثيري ندارد –و گاهي حتي در تضاد با آن است- نويسنده جملات بسياري را به توصيف گل، بوته، رنگ، لباس و چهره اختصاص داده و اگر كساني هم براي اين توصيف حدي معين در نظر گرفته‏اند، به توصيف عيني پرداخته‏اند. حال آن‏كه درداستان، توصيف ذهني اهميّت و نمودي بسيار دارد و توصيف عيني هم اگر هست- كه هست- درچارچوب مشخص مي‏گنجد.
تفاوت ديگر اين دو، از جهت «زبان» مي‏باشد؛ زبان قصه روايتي و گزارشي است، ولي زبان داستان تصويري و حسّي.
در قصه «‏كلمات» فقط براي تشكيل جمله و رساندن پيام جمله آمده‏اند، ولي در داستان هركلمه نقش تصويري و القايي ويژه‏اي دارد، كه نه تنها جمله را مي‏سازد، بلكه برداشتي از شخصيت، نگاه نويسنده، كنش‏ها و احتمالاً فضا و مانند آن را در ذهن خواننده حك مي‏كند.
محور ماجرا در قصه بر حوادث استوار است و قهرمان‏ها درآن كمتر دگرگوني مي‏يابند و بيشتر دستخوش حوادث و ماجراهاي گوناگون‏اند. درحقيقت در قصه‏ها «قهرمان» وجود دارد و در داستان‏ها «شخصيت».
2-2. عناصر داستان«عناصر داستان قابل انتزاع از هم نيستند، چراكه با يكديگر ارتباطي اندام‏وار دارند. تفكيك كامل عناصر داستان تقريباً غيرممكن است زيرا تمام عوامل و اجزاء داستان به هم مربوط هستند و نمي‏توان هركدام را از ديگري جدا كرد و به تنهايي مورد بررسي قرار داد» (مستور، 1379: 27). به همین دلیل پس از تفکیک و جدا سازی عناصر از هم در برخی موارد مشابهت‏ها و تکرار دیده خواهد شد.
مهم‏ترين عناصر داستان عبارتند از :
1-طرح 2-شخصيت 3-حقيقت مانندي 4-زاويه ديد 5-گفت‏وگو
6-درونمايه 7-لحن 8-صحنه 9-زبان داستان
2-2-1. طرح (پیرنگ)«طرح به يوناني «Mythos» به انگليسي «plot» و به فرانسه «plan» براي نخستين بار «پوئيتك» ارسطو مطرح شد و معناهاي گوناگوني به خود گرفت. در زبان فارسي به «طرح»، «پيرنگ»، «افسانه مضمون»، «داستان»، «طرح و توطئه» ترجمه شده است» (قادري، 1388: 23).
واژۀ پیرنگ از هنر نقّاشی به وام گرفته‌شده و به معنای طرحی‌است که نقّاشان بر روی کاغذ می‌کشند و بعد آن را کامل می‌کنند؛ طرح ساختمانی که معمولاً معماران می‌ریزند و از روی آن ساختمان بنا می‌کنند. واژۀ پیرنگ در داستان به معنای روایت حوادث داستان با تأکید بر رابطۀ علیّت می‌باشد (انوری، 1388: 522).
«طرح، چهارچوبه‏اي براي داستان است كه بايستي تمام مطالب مهم و اساسي داستان را شامل باشد و علاوه بر آن حلقه‏ها و سلسله‏هاي وقايع برحسب روابط علّت و معلولي و زمان پشت‏سر باشد» (سعيديان، 1353: 73).
«داستان را به عنوان نقل رشته‏اي از حوادث كه بر حسب توالي زمان ترتيب باشد. طرح نيز نقل حوادث است با تكيه بر موجبيّت و روابط علت و معلول» (فورستر، 1371: 118).
«طرح وسيله‏اي است تا خواننده در پشت سر آن واقعيت زندگي را لمس كند و نيز وسيله‏اي است تا خواننده پراكندگي زندگي را در چارچوب انضباطي كه نويسنده بر آن حاكم كرده است، ببيند» (براهني، 1362: 220).
«طرح عبارت است از نقشه، نظم، الگو، شمّه‏اي از حوادث. به عبارت ديگر حوادث و شخصيت‏ها طوري در اثر شكل مي‏يابند كه باعث كنجكاوي و تعليق خواننده يا بيننده شوند» (اخوت، 1371: 36).
«طرح داستان حركت است. قصه،‏ قصّه است، چون از فرآيند تغيير مي‏گويد. وضعيت يك انسان تغيير مي‏كند يا تلقي ما از او تغيير مي‏كند. اين‏ها حركت‏هاي اساسي داستان‏اند»(اسكولز، 1377: 17).
پیرنگ طرح، چهارچوب، و نظم و ترتیب منطقی حوادث در اثر ادبی یا هنری مانند داستان، نمایشنامه، و شعر. ممکن است علاوه‌بر پیرنگ اصلی، یک یا چند پیرنگ فرعینیز وجود داشته‌باشد.
تعریف پیرنگ در اصل، از فن شاعری ارسطومایه می‌گیرد.ارسطو، پیرنگ را متشکل از سه بخش می‌داند: آغاز که حتماً نباید در پی حادثه‏ی دیگری آمده باشد، میان که هم در پی حوادثی آمده و هم با حوادث دیگری دنبال می‌شود، و پایان که پیامد طبیعی و منطقی حوادث پیشین است.
از نظر ارسطو، پیرنگ ایده‌آل از چنان همبستگی و استحکامی برخوردار است که اگر حادثه‌ای از آن حذف یا جا‍‌به‌جا شود، وحدت آن به کلّی درهم می‌ریزد‌‎.پیرنگ با عناصری چون «شخصیت» و «کشمکش» پیوستگی و رابطۀ نزدیکی دارد و ممکن است به واژگونی و کشف منتهی شود (داد، 1390: 99-100).
نقشه و الگوی رویدادهای یک نمایش یا شعر یا اثر داستانی را که سازماندهیِ حادثه و شخصیت را به عهده می‌گیرد، پیرنگ می‌گویند بدان صورت که حس کنجکاوی و تحریک خواننده یا بیننده را برانگیزد.ای.ام.فورستر تعریف ساده اما بسیار مفیدی از طرح (پیرنگ) به‌دست می‌دهد: داستان، روایت رویدادهایی است که در توالی زمانی منظم شده باشد. طرح نیز روایت رویدادهاست که در آن بر تصادف تأکید شده باشد. (کادن، ۱۳۸۶: ۳۳۲)
2-2-1-1. انواع طرح (پیرنگ)پيرنگ را به دو دسته تقسيم مي‏كنند: پيرنگ بسته و پيرنگ باز.
2-2-1-1-1. پیرنگ بستهدر پیرنگ بسته بر خلاف پیرنگ باز نویسنده از قبل چگونگی روابط علّت و معلولی را بیان می‌دارد و این غایت داستان را رقم می‏زند‏. به طوری‏که می‏توان از همان آغاز داستان فهمید که آخر داستان چه خواهد شد و برداشت و ذهن خواننده هیچ نقشی در این میان ندارد در پیرنگ بسته این ذهن و تخیّل خواننده نیست که فرصت جولان و اندیشه دارد‏، بلکه نویسنده است که با در کنار هم قرار دادن روابط علّت و معلولی و سایر عناصر داستانی برای آن‏، انجام و نهایتی را رقم می‏زند .‏
«پیرنگ بسته‏، پیرنگی است که از کیفیتی پیچیده و تو‏در‏تو و خصوصیّت فنی نیرومند برخوردار باشد‏؛ به عبارت دیگر‏، نظم ساختگی حوادث بر نظم طبیعی آن بچرخد‏.
این نوع پیرنگ معمولاً در داستان‏های اسرار آمیز و رمان‏های پلیسی و جنایی به کار گرفته می‏شود که نتیجه‏گیری قطعی و محتومی دارد‏، مثل اغلب داستان‏های ادگار آلن‌پو که دارای پیرنگ بسته است و نظم حوادث بیشتر ساختگی و تخیّلی است تا واقعی و طبیعی‏؛ داستان‏ها از ضابطه‌ی علّت و معلولی محکمی پیروی می‏کنند و در خصوصیّت تکنیکی آن‏ها افراط شده است‏. ‏نویسنده در پیرنگ بسته بیشتر به استحکام اجزای پیرنگ داستان توجه دارد تا حقیقت مانندی آن‏» (میرصادقی، 1376 : 67).
2-2-1-1-2. پیرنگ باز«‌پیرنگ باز‏، پیرنگی است که در آن نظم طبیعی حوادث‏،‌بر نظم ساختگی و قراردادی داستان غلبه کند‏. در داستان‏هایی که پیرنگ باز دارند‏، اغلب گره گشایی مشخص وجود ندارد یا اگر داشته باشد زیاد به چشم نمی‏زند‏، به عبارت دیگر نتیجه‏گیری محتومی که در پیرنگ بسته وجوددارد‏، در پیرنگ باز دیده نمی‏شود و اگر هم دیده شود‏، قطعی نیست‏. در داستان‏هایی با پیرنگ باز نویسنده سعی می‏کند خود را در داستان پنهان کند تا داستان چون زندگی‏، عینی‏، ملموس و بی‏طرفانه جلوه کند‏. از این‏رو‏، اغلب به مسائل مطرح شده پاسخی قطعی نمی‏دهد و خواننده خود باید راه حل آن‏ها را پیدا کند‏. آنتوان چخوف یکی از اولین نویسندگانی است که به نوشتن داستان با پیرنگ باز توجه بسیار نشان می‏دهد‏. در پیرنگ باز‏، نویسنده بیشتر به حقیقت مانندی داستان توجه دارد» (‏میرصادقی‏، 1376 : 66).
2-2-1-2. عناصر ساختاری طرح (پیرنگ)الف)گره افکنی
فاصله میان نقطه آغاز تا نقطه بحران گره افکنی نامیده می‏شود.«در ساخت نمایش و داستان، آن بخش که از آغاز عمل تا نقطهي بحران، یعنی گره‌گشایی ادامه می‌یابد، گره‌افکنی گویند» (شهریاری، 1365: 253).
گره شامل چالش‏ها و کش و قوس‏هایی است که داستان را به مقصدنهایی نزدیک می‏کند. در داستان کوتاه این گره‏ها کم و در رمان زیاد و مرتبط به هم هستند. به عبارت دیگر،گره افکنی به هم انداختن حوادث و اموری است که طرح داستان و نمایش‏نامه را گسترش می‏دهد. وضعیت و موقعیت دشواری است که بعضی اوقات به طور ناگهانی ظاهر می‏شود و برنامه‏ها و راه و روش‏ها و نگرش‏هایی که وجود دارد تغییر می‏دهد.
گره افکنی، وضعیت و موقعیت دشواری است که بعضی اوقات به طور ناگهانی ظاهر می‏شود و برنامه‏ها، راه و روش‏ها و نگرش‏هایی را که وجود دارد، تغییر می‏دهد. در داستان، گره افکنی شامل خصوصیات شخصیت‏ها و جزئیات وضعیت و موقعیت‏هایی است که خط اصلی پیرنگ را دگرگون می‏کند و شخصیت اصلی را در برابر نیروهای دیگر قرار می‏دهد و عامل کشمکش را به وجود می‏آورد.
«گره‌افکنی، به هم انداختن حوادث و اموری است که پیرنگ داستان و نمایش‌نامه و فیلم‌نامه را گسترش می‌دهد، به عبارت دیگر، وضعیّت و موقعیّت دشواری است که بعضی اوقات بهطور ناگهانی ظاهر می‌شود و برنامه‌ها، راه و روش‌ها و نگرش‌هایی را که وجود دارد، تغییر می‌دهد» (میرصادقی، 1382: 295).
گرهافکنی در داستان نقطهي محوری تلاقی امور، قلب تپنده و مرکز ثقل داستان است. گره، آن نقطهي حادثه یا ماجرای مهم، حساس و سرنوشت‌سازی است که داستان در آن به اوج خود می‌رسد. گره در خود شاید هیچ حادثهي مهمّی نباشد و هیچ مسألهي مهمّی را در داستان توضیح ندهد، اما حادثه یا ماجرایی است که داستان برای توضیح آن یعنی برای توضیح علل رویداد آن یا توصیف دقیق چگونگی رویداد آن نوشته می‌شود. به عبارت دیگر گره در داستان همواره حادثه یا امری است که توضیح آن مهم‌تر از اشاره به رویداد آن است و داستان در کلیّت خود به نوعی، توضیحی برای رویداد آن است. از سویی گره همچنین نقطه چرخش داستان است. گره، حادثه یا ماجرایی است که به داستان سمت و سویی معیّن می‌دهد و آنرا از یک گزارش معمولی امور به گزارش تخیّلی اموری شگفت و جالب تبدیل می‌کند. گره، گاه، آن حادثه یا ماجرایی است که سیر عادی و طبیعی امور را به هم می‌زند و باعث وقوع حوادثی می‌شود که در اثر به تصویر در می‌آیند. گاه نیز گره، حادثه یا حرکتی است که تحولّی را در زندگی شخصیت‌ها، دامن می‌زند و آن‏ها را به ماجراجویی و تجربه‌های نو یا کنار آمدن با خود و قبول وضعیّت خود می‌کشاند. از این رو، تنها در پرتو فهم آن می‌توان کلیّت داستان یا نکاتی را که داستان در اصل به دنبال طرح آن است، فهمید. (محمودیان، 1382: 97).
عامل گرهافکنی باید همواره از نظم خاصّی که در بر گیرندهي سه نکته است، پیروی کند:
اول اینکه انتخاب گره‌هایی که بررسی آن‏ها بعدی از ابعاد وجودی و جنبه‌هایی از احساسات و افکار شخصیّت را در راستای هدف نویسنده، مشخص کند.
دوم اینکه، گره‌ها چنان ترکیب یابند که گرهگشایی یکی از آن‏ها، مقدمه‌ای برای روشن شدن ویژگی‌های بعدی باشد.
در نهایت، نویسنده به هنگام گرهافکنی باید خواننده را به اوج هیجان و احساسات برساند (انوشه، 1376: 1177).
ب)بحران
در فرایند داستان استمرار،جاافتادگی و پیچیدگی گره افکنی به بحران می‏انجامد. پس بحران را نمی‏توان از گره‏افکنی جدا و منفک کرد. بحران داستانی در خواننده حالت «انتظار»پدید می‏آورد. این حالت به داستان تعلق ندارد،بلکه واکنش خواننده به داستان است. انتظار انگیزی‏،محصول یک داستان خوب است نه بخشی از آن. انتظار عبارتست از تردید خواننده نسبت به کنش،دیالوگ و تفکر شخصیت‏های داستان. انتظار در داستان موجب می‏شود که خواننده از خود بپرسد:«بعد چه می شود؟»
بحران، لحظه‏ای است که نیروهای متقابل برای آخرین بار با هم تلاقی می‏کنند و عمل داستانی را به نقطه‏ی اوج یا بزنگاه می‏کشانند و موجب دگرگونی زندگی شخصیت یا شخصیت‏های داستان می‏شوند و تغییری قطعی در خط اصلی داستان به وجود می‏آورند.
پ) کشمکش و ناپایداری
«اغلب در هر داستاني «شخصيت اصلي» يا «شخصيت مركزي» با قدرتي كه عليه او قيام كرده او به مجادله بر مي‏خيزد. اين نيرو و قدرت مي‏تواند شامل اشخاص‏، اجسام، موانع اجتماعي، خصلت خود شخصيت‏ اصلي داستان باشد كه با او سر مخالفت دارد» (ميرصادقي، 1388: 74- 71).
کشمکش، مقابله دو نیرو یا دو شخصیت است که بنیاد حوادث را می‏ریزد. غالباً وقتی «شخصیت اصلی» داستان مورد قبول خواننده قرار می‏گیرد، خواننده نسبت به او احساس همدردی و همفکری می‏کند و این «شخصیت اصلی»یا«شخصیت مرکزی»، با نیروهایی که علیه او برخواسته‏اند و با او سر مخالفت دارند، به نزاع و مجادله می‏پردازد. این نیروها ممکن است اشخاص دیگر یا اجسام و موانع یا قراردادهای اجتماعی یا خوی و خصلت خاص خود شخصیت اصلی داستان باشد که با او سر ناسازگاری دارند. بنابراین شخصیت یا شخصیت‏های اصلی، ممکن است با شخصیت یا شخصیت‏های دیگر در بیافتد، یعنی انسان علیه انسان‏های دیگری برخیزد یا شخصیت ممکن است در«کشمکش» با نیروهای خارجی یا موانع طبیعی یا قوانین اجتماعی یا سرنوشت و تقدیر باشد یعنی انسان علیه محیط و سرنوشت خویش عصیان کند، یا شخصیت ممکن است با خودش کشمکش داشته باشد،یعنی انسان علیه خودش طغیان کند یا می‏تواند ترکیبی از همه‏ی این‏ها، در برابر شخصیت بایستد و با او به مقابله بپردازد، همان‏طور که در داستان«داش آکل» ترکیبی از چند نوع کشمکش وجود دارد.
انواع کشمکش
به طور کلی می توان کشمکش را به چهار نوع تقسیم کرد:
*کشمکش جسمانی، وقتی است که دو شخصیت درگیری جسمانی دارندو به زور و نیروی جسمی متوسل می‏شوند؛ مثلاً دو کشتی گیر که با هم کشتی می‏گیرند و زورآزمایی می‏کنند، کشمکش آن‏ها جسمانی و بدنی است.
* کشمکش ذهنی، وقتی است که دو فکر با هم مبارزه می‏کنند‏؛ مثلاً دو شطرنج باز که ساعت‏ها برابر هم می‏نشینند تا همدیگر را شکست دهند،کشمکش آن‏ها ذهنی است.
*کشمکش عاطفی، وقتی است که عصیان و شورشی در میان باشد و درون شخصیت داستان را متلاطم کند، مثل کسی که ساکت نشسته اما در وجودش غوغا و جوششی باشد که ناگهان سر ریز کند و موجب دگرگونی و هیا‏هویی شود، یا شور و سودای عشق که دگرگونی‏های بسیاری در شخصیت‏های داستان به وجود می‏آورد.
*کشمکش اخلاقی، وقتی است که شخصیت داستان با یکی از اصول اخلاقی و اجتماعی سر مخالفت داشته باشد (میرصادقی، 1388: 74-73).
ت) تعلیق (هول و ولا)
تعلیق در واژه به معنی درآویختن، آویزان کردن، معلق کردن، نصب کردن، ترک چیزی بدون لغو کامل و بلاتکلیفی، پیوستن نوشته‌ای به کتاب است.
«تعليق به‏وجود آورنده پيچيدگي، ابهام هنري و هر نوع بي‏خبري از نتيجه است و موجب انتظار و كشش خواننده براي تعقيب روايت مي‏شود. به همين دليل به محض اين‏كه خواننده يا شنونده خود را به داستاني مي‏سپارد، يك ارتباط زباني برقرار مي‏گردد، و همين ارتباط در ذات خود اشتياق مخاطب را بردانستن جمله‏ به جمله داستان دامن مي‏زند» (مندني‏پور، 1383: 153).
به طور کلی«هول و ولا» ممکن است به دو صورت در داستان به وجود آید. یکی آنکه نویسنده راز سر به مُهری را در داستان پیش بکشد و گره افکنی کند و وضعیت و موقعیتی غیر عادی به وجود آورد که خواننده مشتاق تشریح و توضیح گره گشایی آن بشود؛ یا شخصیت و شخصیت‏های داستان، چه زن و چه مرد را در وضعیت و موقعیت دشواری قرار بدهد به طوری‏که شخصیت میان دو عمل، دو راه، باید یکی را انتخاب کند و گاهی این دو عمل و دو راه هر دو نامطلوب هم هست و انتخاب یکی از این دو راه، توجه خواننده را بیشتر به خود جلب می‏کند.
به طور خلاصه:با افزایش کیفی و کمی پرسش‏ها و فزونی گرفتن کنجکاوی خواننده،داستان به شرایطی می‏رسد که تعلیق نامیده می‏شود. تعلیق محصول شرایطی است که خواننده می‏خواهد آینده داستان را حدس بزند،اما به دلایلی نمی‏تواند. پس ارزش تعلیق به دو نکته وابسته است: اول تحریک حس میل به دانستن ادامه داستان و دوم:عدم توانایی خواننده در پیش بینی ادامه داستان. تعلیق به گفته‏ی بسیاری از نظریه پردازان«خواننده را بر آن می‏دارد تا از خود بپرسد که۱- بعد چه اتفاقی خواهد افتاد یا 2-چگونه این رویداد پیش می‏آید. از این‏رو او را مجبور می‏کند که برای پیدا کردن جواب پرسش‏های خود‏،خواندن داستان را ادامه دهد (میرصادقی، 1390: 296).
ث) نقطه اوج (بزنگاه)
در فرایند داستان آنجا که تنش به اوج می‏رسد و بالاترین نقطه بحرانی داستان اتفاق می‏افتد،قوی‏ترین رابطه حسی بین خواننده و متن پدید می‏آید که نقطه اوج خواند می‏شود. در این نقطه تمام فکر و ذکر و روح خوانندهروی داستان متمرکز می‏شود. کشمکش به بالاترین حد خود می‏رسد و مهم‏ترین رویداد درونی یا بیرونی که ممکن است در لایه‏ی دوم داستان قرار گیرد نه در سطح آن در همین نقطه روی می‏دهد.نقطه اوج یا بزنگاه، نقطه‏ای است در داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و داستان منظوم که در آن بحران به نهایت خود برسد و به گره‏گشایی داستان بینجامد. نقطه اوج داستان، نتیجه منطقی حوادث پیشین است که آبی در زیرزمین جریان داشته و از نظر پنهان مانده است و جاری شدن آب بر زمین پایان ناگزیر آن است؛ منطق مسیر حوادث داستان نیز ممکن است از نظر خواننده پنهان بماند اما وقتی به نتیجه نهایی آن می‏رسد، خواننده آن را می‏پذیرد. اثری ممکن است بزنگاه‏های متعددی داشته باشد، و بزنگاهی قوی‏تر از بقیه باشد، معمولاً این بزنگاه اصلی بر بزنگاه‏های دیگر مقدم است (میرصادقی، 1390: 297).
چ) گره گشایی
«گره‏گشايي» چيزي است كه جميز جويس به آن اهميت مي‏داد و از آن به «تجلي» تعبير مي‏كرد (مستور، 1379: 24).
گره‏گشایی به صورت ضربه‏ای و بسیار شک آور حدود70 درصد پتانسیل جذابیت‏،زیبایی شناختی معنایی و…متن را به خود اختصاص می‏دهد.اگر پس از گره گشایی،دقیقأ همان تعادل اولیه حاصل شود،خواننده حس می‏کند که درجازده است و قدمی به جلو بر نداشته است.
داستان ممکن است فاقد گره گشایی باشد، اما به نتیجه‏گیری نیاز دارد. همین‏جا روشن می‏شود که نتیجه‏گیری جامع‏تر، با اهمیت‏تر و فراگیر‏تر از گره گشایی است. نتیجه‏گیری در واقعیت داستانی، نه درس اخلاق است‏، نه ارائه‏ی راهکار در این یا آن عرصه. از این‏رو اگر چه در داستان‏های مدرن نتیجه‏گیری آشکاری به چشم نمی‏خورد، یا داستان نتیجه نمی‏گیرد، اما بهر حال خوننده را به نتیجه می‏رساند.
پس از گره گشایی،پایان داستان می‏آید که می‏تواند، قوی‏ترین و مؤثرترین بخش روایت هم باشد. همیشه پایان خوب، پایانی است غیر منتظره و پیش بینی نشده،اما حتمأ به معنای غافلگیر کننده نیست. توضیح مجدد این که: غافلگیری هنگامی پدید می‏آید که آنچه رخ می‏دهد غیر قابل پیش‏بینی است و از حدسیات و فرضیات خواننده فراتر می‏رود و همین صفت‏،آن را از حالت تعلیق و شک و انتظارجدا می‏کند (میرصادقی، 1390: 297).
2-2-2. شخصیتدر لغت به معناي خصلت‏هاي اخلاقي و رفتار و منش و در اصطلاح ادبيات داستاني و نمايشي، فردي است كه ساخته شده‏ي ذهن نويسنده‏ي داستان باشد(انوشه، ج 2 ، 1381: 859).
«ارسطو اشخاص را كه براي آن‏ها ارزش زيادي قائل بود، بازيگران نمايش مي‏دانست و درباره آن‏ها چنين مي‏نوشت: بنابراين اشخاص را كه در صحنه‏ بازي مي‏كنند، از آنچه نمايش مي‏دهند، قصدشان تقليد سيرت و خصلت اشخاص داستان نيست، بلكه خود به سبب افعال و كرداري كه انجام مي‏دهند و دارند بدان سيرت و خصلت منسوب مي‏شوند، كه نتيجه‏ي كردارهاي آن‏هاست»(اخوت، 1371: 128- 127).
«محوري است كه تماميت قصّه (داستان) برمدار آن مي‏چرخد و كليه‏ي عوامل ديگر، عينيّت، كمال، معنا مفهوم و حتي وجود خود را از عامل شخصيت كسب مي‏كنند»(براهني، 1362: 242).
آفرینش شخصیت شاید هیجان انگیز‏ترین وجه داستانی باشد. نویسنده با خلق یک شخصیت گویی به آفرینش انسانی دست می‏یازد که می‏تواند مختارانه در ماجرای داستان حضور پیدا کند و تاثیرگذار باشد در واقع همین آفرینش شخصیت، نویسنده را مانند خالقی می‏سازد و او را دچار تجربه‏ای غریب اما لذت بخش می‏سازد.امروزه شخصیت‌ها، دنیای آن‏ها، رفتار و كردارشان، هر چه عجیب باشد باید درنظر خواننده و در قلمرو داستان زنده، معقول و باوركردنی باشد. یكی از معیارهای سنجش رمان خوب و موفق، شخصیت‌های معقول و پذیرفتنی آن‏هاست. با این سخن می‌توان شخصیت را در داستان این‏گونه تعریف كرد:
اشخاص ساخته‌شده‌ای (مخلوقی) را كه در داستان و نمایشنامه حضور می‌یابند شخصیت می‌نامند. این شخصیت در اثر روایتی یا نمایشی، فردی است كه كیفیت روانی و اخلاقی او در عمل و آنچه می‌گوید و انجام می‌دهد وجود داشته باشد. خلق چنین شخصیت‌هایی به وسیله‏ی نویسنده برای معرفی و شناخت به خواننده در حیطه‏ی داستان را شخصیت‌پردازی می‌گویند. این شخصیت‌ها گاه صاف و ساده و گاه شگفت‌انگیز و پیچیده هستند در هر صورت الگویی از شخصیت‌های حقیقی و واقعی افراد هستند.
«نویسنده برای آن كه بتواند شخصیت قابل قبولی را عرضه كند باید سه نكته را در نظر داشته باشد:
اول، شخصیت‌ها باید در رفتارها و اخلاقشان استوار و ثابت قدم باشند و در وضعیت و موقعیت‌های مختلف رفتار و اعمالی متناسب داشته و برای تغییر رفتار خود دلیل قانع‌كننده داشته باشند و در برخورد با حوادث واكنشی طبیعی و منطقی از خود نشان دهند.
دوم، شخصیت‌ها برای آنچه كه انجام می‌دهند باید انگیزه و دلیل معقولی داشته باشند. «به خصوص وقتی كه تغییری در رفتار و كردار آنها پیدا شود» (میرصادقی، 1385: 85). ممكن است در خلال داستان دلیل تغییر رفتار را نفهمیم اما به هر حال در پایان داستان باید دلیل آن را دریابیم.
سوم، شخصیت‌های داستان باید پذیرفتنی و واقعی جلوه كنند. آنها نباید مطلق خوب یا مطلق بد باشند. بلكه لازم است آمیزه و تركیبی از هر دو و «مجموعه‌ای از فردیت و اجتماع» باشند» (همان : 86).
شخصیت‌های داستان ساخته و پرداخته دست نویسنده است كه گاه ما با تشابه آن‏ها در عالم واقع روبرو بوده‌ایم و گاه هیچ شناختی نداریم. در هر دو حال می‌دانیم كه شخصیت‌ها نتیجه‏ی مشاهده و تجربه نویسنده است و باید در محیط و حیطه‏ی داستان قابل قبول جلوه كند. ذكر یك نكته مهم در این جا لازم است كه شخصیت‌های داستان باید در دنیای ساختگی داستان و در متن حوادث مورد توجه قرار گیرند نه در بیرون آن.
نویسنده حتّی وقتی یک شخصیّت حقیقی را الگو قرار می‏دهد‏، ویژگی‏های جسمی و روحی او را به تمامی و عیناً تولید نمی‏کند‏، بلکه آن ویژگی‏های جسمی و روحی او را که مناسب شخص داستانی خود نمی‏داند‏، حذف می‏کند و به جای آن‏ها ویژگی‏های جسمی و روحی مناسبی را می‏گذارد که در اشخاص دیگر مشاهده کرده است‏. این حذف و اضافه پس از جمع خصوصیات مورد نظر‏، مرحله دوم فرایند‏، خلق یک شخصیّت داستانی است‏. در ادامه همین مرحله دوم آنچه تاکنون از ترکیب فوق حاصل آمده است‏، با سایر عناصر داستان پیوند می‏خورد‏. بر آن عناصر تأثیر می‏کند و از آن‏ها تأثیر می‏پذیرد و درست در آخرین سطر داستان فرایند خلق شخصیّت پایان می‏پذیرد و درست در آخرین سطر داستان فرایند خلق شخصیّت پایان می‏پذیرد و وجودی پا به عرصه هستی می‏گذارد که اساساً مصنوع است» (ایرانی‏، 1364: 190).
2-2-2-1. انواع روش‏های شخصیت پردازی«شخصیّت داستانی معمولاً از ترکیب خصوصیات شخصیّت‏های مختلف خلق می‏شود‏.نویسنده‏، خصوصیات و صفاتی را که در اشخاص مختلف دیده‏، یا شخص بخصوصی الهام‏بخش او بوده است‏، در یک فرد جمع می‏کند و شخص‏، داستان خود را می‏سازد‏» (‏یونسی‏، 1355: 280).
نویسنده ممكن است برای شخصیت‌پردازی در داستان سه شیوه را در پیش بگیرد:
اول، بیان و اراده‏ی صریح شخصیت‌ها با یاری‌گرفتن از شرح و توضیح مستقیم و شفاف. به تعبیر دیگر نویسنده با شرح و تحلیل رفتار، اعمال، خصلت و افكار شخصیت‌ها آدم‏های داستانش را به خواننده معرفی می‌كند یا از زاویه دید شخصی در داستان خصوصیات و رفتارهای شخصیت‌های دیگر داستان توضیح داده می‌شود و اعمال آن‏ها مورد تفسیر و تعبیر قرار می‌گیرد. موفقیت در نحوه‏ی ارائه‏ی صریح شخصیت‌ها بسته به خصوصیات شخص راوی یا «ویژگی‌های نویسنده‏ی دانای كل است» (همان : 87).
دوم، ارائه‏ی شخصیت‌ها از طریق «عمل آن‏ها با كمی شرح و تفسیر یا بدون آن» (همان: 89) این‏گونه نشان دادن شخصیت‌ها از مختصات روش نمایشی است، زیرا از طریق اعمال و رفتار اشخاص است كه آن‏ها را می‌شناسیم در صحنه‏ی تأتر یا نمایش هنرپیشه با رفتار و گفتار خود را به ما معرفی می‌كند و در داستان و رمان نیز از طریق اعمال و گفتار شخصیت‌هاست كه خواننده به ماهیت آن‏ها پی می‌برد. «اغلب نویسندگان ترجیح می‌دهند از روش نمایشی در پرداخت شخصیت‌هایشان استفاده كنند» (همان: 91). و به جای گفتن، آن را تصویر كنند.
سوم، ارائه‏ی درون شخصیت، بی‌تعبیر و تفسیر. نویسنده بازتاب خصوصیات درونی و پیچیده یك انسان را در اثر خود نشان می‌دهد.به این ترتیب با نمایش عمل‌ها و واكنش‌ها و عواطف درونی شخصیت خواننده به‏طور غیرمستقیم شخصیت داستان را می‌شناسد. رمان «جریان سیال ذهن» از این روش پیروی می‌كند و عمل داستانی در درون این شخصیت‌ها به وقوع می‌پیوندد و «خواننده به طور غیرمستقیم در جریان شعور آگاه و ناآگاه شخصیت‌های داستان قرار می‌گیرد» (همان: 92).
2-2-2-2. انواع شخصیت از نظر تحول‏پذیری (ایستا / پویا)شخصیت ایستا
شخصیتی كه در داستان تغییر نكند یا اندك تغییری پذیرد «به عبارت دیگر در پایان داستان همان باشد كه در آغاز بوده است» (همان: 93). به طوری كه حوادث داستان بر او تأثیر نكند و در صورت تأثیر تغییری اندك یابد(میرصادقی، 1385: 93).
باید یادآور شد که شخصیت ایستا (ساده) هم شامل اشخاص فرعی و کم اهمیت داستان می باشد هم شامل شخصیت قهرمان داستان (قصه) می باشد که حوادث بسیاری بر او می گذرد.
شخصیت ایستا (ساده) یک نوع طرز تفکر یا ایده و کیفیتی روانی دارد، و از آغاز تا پایان داستان ثابت است و از نظر فکری و روحی تغییر نمی‏کند. همچنین ویژگی شخصیتی او در یک عبارت خلاصه می‏شود و خوشی و تفریحی ندارد، و عاری از هرگونه شور و شهوت و درد و آلام شخصی است.
شخصیت پویا
شخصیتی كه مداوم در طول داستان، دچار تغییر و تحول شود و جنبه‌ای از شخصیت او، عقاید و جهان‌بینی او یا خصلت و خصوصیات شخصی او دگرگون شود. این دگرگونی در شخصیت ممكن است عمیق یا سطحی و پیش‌پا افتاده، پردامنه یا محدود باشد. ممكن است در جهت سازندگی شخصیت‌ها یا تخریب و ویرانگری آن‏ها عمل كند. یعنی در جهت متعالی‌كردن فرد یا در زمینه‏ی تباهی و نابودی او پیش برود. این تغییر اساسی و حائز اهمیت است و تغییر لحظه‌ای و زودگذر نیست كه حالت یا عقیده شخص را دگرگون نماید.
شاهكارهای ادبی اغلب دارای شخصیت‌های پویا هستند. شخصیت‌های آن‏ها در سیر حوادث تغییر و تحول می‌یابد. در واقع از قانون طبیعت و زندگی بشری پیروی می‌كنند و متحول می‌شوند. انسان چون موجودی پویا است. وقایع و اوضاع اجتماعی باعث تغییر در ابعاد شخصیتی او می‌گردد و او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. رمان نمایشگر این تغییر و دگرگونی است. البته در هر داستانی نمی‌توان انتظار تحول شخصیت‌ها را داشت. در داستان كوتاه مجالی برای این امر نیست و در صورت تغییر اغلب شخصیت اصلی رمان متحول می‌شود و شخصیت‌های دیگر داستان كمتر مجال دگرگونی دارند. بنابراین در «اغلب داستانهای كوتاه ممكن است شخصیت‌های ایستایی باشند» (همان: 95). كه در طول داستان خصوصیاتی ثابت داشته باشند یا اندك تغییری یابند. در داستان‏های بازاری، جنایی و پلیسی تغییرات در شخصیت‌ها اغلب سرسری، كاذب و ناگهانی است و صرفاً برای رضایت خواننده و پایان خوشی است كه داستان پیدا می‌كند. این چنین تغییرات كم‌تر باوركردنی و معقول به نظر می‌رسد. برای قانع‌كردن خواننده باید سه عامل مهم، یعنی امكانات شخصیت، اوضاع و احوال و مقتضیات زیستی محیط و زمان را درنظر گرفت. تغییر و تحول شخصیت باید سه اصل را داشته باشد:
1- تغییرات و دگرگونی‌ها باید در حد امكانات آن شخصیتی باشد كه این تغییرات را موجب می‌شود.
2- تغییرات باید معلول اوضاع و احوالی باشد كه شخصیت در آن واقع است.
3- زمان كافی برای انجام این تغییرات وجود داشته باشد تا به تناسب درجه اهمیت آن تغییرات باوركردنی جلوه كند. پس تغییر باید اساسی صورت گیرد و زمان در آن بسیار مهم است. چرا كه تغییر ناگهانی در نظر خواننده باوركردنی و واقعی نیست (همان: 6).
2-2-2-3. انواع شخصیت از نظر میزان کمال (ساده / جامع)اهمیت شخصیت در داستان از هر عنصر دیگری بیشتر است؛ زیرا این شخصیت است که داستان را جلو می‏برد. حوادث نیز به تبع حرکت و کنش‏های او در داستان رخ می‏دهند. هر قدر شخصیت پیچیده‏تر باشد داستان نیز پیچیده‏تر می‏شود و هر قدر شخصیت ساده‏تر و منفعل‏تر باشد، داستان بیشتر به سطح می‏آید.
«شخصيت‏هاي ساده در اشكال ناب خود، بر گرد يك فكر يا كيفيت واحد ساخته مي‏شوند. وقتي پاي بيش از يك عنصر دركار آيد منحني‏اي كه جانب جامعيّت سير مي‏كند آغاز مي‏شود. اشخاص ساده‏ي داستاني را مي‏توان در يك جمله بيان كرد، جمله‏اي مانند‏: « من هرگز از آقاي ميكابر دست نمي‏كشم». اين خانم ميكابر است‏،او مي‏گويد كه هرگزاز آقاي ميكابر دست نمي‏كشد و اين خود اوست. يا«من بايد، حتي با دوز و كلك هم كه شده، نداري ارباب خانه را از مردم پنهان كنم.» اين «‏كالب بالدرستون»، در« عروس لامرمور» است. او عين اين عبارت را به كار نمي برد، با اين حال همين عبارت او را به كمال وصف مي‏كند. وي در خارج از اين يك عبارت وجود ندارد، خوشي و تفريحي ندارد و عاري از هرگونه شور، شهوت، درد و آلام شخصي است كه بايد وجود يك خدمتكار باوفا را پيچيده و بغرنج سازند. يكي از مزاياي اشخاص ساده ي داستاني اين است كه هرگاه ظاهر مي‏شوند به سهولت باز شناخته مي‏شوند. ديده‏ي عاطفي خواننده ايشان را تشخيص مي‏دهد. مزيت ديگرشان اين است كه خواننده بعدها ايشان را به سهولت به ياد مي‏آورد و اين‏ها به اين علت به همان حال در ذهن او مي‏مانند كه بر اثر شرايط و اوضاع دگرگون نشده‏اند، بلكه از خلال شرايط و اوضاع حركت كرده‏اند» (فورستر، بی تا: 73-75).
شخصيت جامع، شخصيتي پيچيده و داراي باطني ژرف يا چند بعدي است شخصيت جامع را خلاف شخصيت ساده نمي‏توان در يك عبارت خلاصه كرد و ما او را در پيوند با صحنه‏هاي بزرگي كه از ميانشان گذشته و در خلال‏شان تغيير يافته است به ياد مي‏آوريم. به عبارت ديگر ما او را به اين علت كه بزرگ و كوچك مي‏شود و چون هر آدمي جنبه‏ها و جوانبي دارد به سهولت به ياد نمي‏آوريم. در حقيقت وقتي كه پاي بيش از يك عنصر در كار باشد منحني‏اي كه به جانب جامعيت مي‏رود، آغاز مي‏شود. محك و آزمون يك شخصيت جامع اين است كه آيا مي‏تواند به شيوه‏ي مقنع و متقاعد كننده‏اي خواننده را با شگفتي روبه رو سازد؟ اگر هرگز خواننده را با تعجب روبه‏رو نكند ساده است. اگر موجب شگفتي شود و متقاعد نكند، ساده‏اي است كه تظاهر به جامعيت مي‏كند: يعني واجد پاره‏اي بي‏حسابي‏هاي زندگي است.

Author:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *