(سایت پژوهش علمی ) - ارشد

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

آنانکه راستی قامتم در شکستگی قامتشان تجلی یافت..
در برابر وجود گرامیشان زانوی ادب بر زمین مینهم و با دلی مملو از عشق و محبت و خضوع بر دستانشان بوسه میزنم.
و تقـدیم به
همسـر مهربانم که همواره مشوق من بوده‌اند
و گل زندگی ام
احمدرضا

فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC o "1-3" h z u چکیده1فصل اول: کلیات تحقیق1-1- مقدمه PAGEREF _Toc418455566 h 31-2- بیان مساله PAGEREF _Toc418455567 h 51-3-ضرورت پژوهش PAGEREF _Toc418455568 h 71-4-اهداف تحقیق PAGEREF _Toc418455569 h 81-4-1- هدف اصلی PAGEREF _Toc418455570 h 81-4-2- اهداف جزیی PAGEREF _Toc418455571 h 81-5-فرضیههای تحقیق PAGEREF _Toc418455572 h 81-6- تعریف مفاهیم و متغیرها PAGEREF _Toc418455573 h 91-7-قلمرو تحقیق PAGEREF _Toc418455574 h 10فصل دوم: پیشینه نظری و تجربی پژوهش2-1- مقدمه: PAGEREF _Toc418455577 h 122-2-تعلیم و تربیت، تعاریف و مفاهیم مربوط به آن PAGEREF _Toc418455578 h 122-3- تاریخچه ارتباط والدین و فرزندان PAGEREF _Toc418455579 h 142-4- فرزندپروری PAGEREF _Toc418455580 h 152-5-سبک های فرزندپروری PAGEREF _Toc418455581 h 172-6- انواع سبک های فرزندپروری PAGEREF _Toc418455582 h 192-6-1- سبک قاطعانه PAGEREF _Toc418455583 h 192-6-2- سبک آزادمنشانه PAGEREF _Toc418455584 h 212-6-3- سبک مستبدانه PAGEREF _Toc418455585 h 222-7- پیشینه نظری PAGEREF _Toc418455586 h 232-7-1- نظریه اریکسون PAGEREF _Toc418455587 h 232-7-2- نظریه مورای PAGEREF _Toc418455588 h 242-7-3- نظریه شیفر PAGEREF _Toc418455589 h 252-7-4- نظریه زیگلمن PAGEREF _Toc418455590 h 272-7-5- نظریه پیشرفت اتکینسون PAGEREF _Toc418455591 h 292-7-6- نظریه انگیزه پیشرفت مک کله لند PAGEREF _Toc418455592 h 302-8- پیشینه تجربی PAGEREF _Toc418455593 h 322-8-1- تحقیقات داخلی PAGEREF _Toc418455594 h 322-8-2- تحقیقات خارجی PAGEREF _Toc418455595 h 362-9-پیشنه ی نظری تحقیق PAGEREF _Toc418455596 h 38فصل سوم: روش شناسی تحقیق3-1- مقدمه PAGEREF _Toc418455599 h 413-2- طرح تحقیق PAGEREF _Toc418455600 h 413-3- جامعه ی آماری PAGEREF _Toc418455601 h 413-4- روش نمونه گیری و روش برآورد حجم نمونه PAGEREF _Toc418455602 h 423-5- ابزار اندازه گیری PAGEREF _Toc418455603 h 423-6- شیوه تجزیه و تحلیل داده ها PAGEREF _Toc418455604 h 433-7- پایایی پرسشنامه سبک‌های فرزندپروری PAGEREF _Toc418455605 h 43فصل چهارم: توصیف و تحلیل اطلاعات (یافته های پژوهش)4-1 - مقدمه PAGEREF _Toc418455610 h 464 -2- آمار توصیفی PAGEREF _Toc418455611 h 464-3- توصیف داده ها PAGEREF _Toc418455612 h 474 -4 آمار استنباطی PAGEREF _Toc418455616 h 484-5- بررسی مدل علی‌تحقیق PAGEREF _Toc418455624 h 55فصل پنجم: بحث و نتیجهگیری و پیشنهادها5-1- مقدمه PAGEREF _Toc418455628 h 575-2- بحث و نتیجه گیری پیرامون یافته های پژوهش PAGEREF _Toc418455629 h 575-3- پیشنهادها PAGEREF _Toc418455630 h 625-3-1- پیشنهادهای کاربردی PAGEREF _Toc418455631 h 625-3-2- پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی PAGEREF _Toc418455632 h 625-4- محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc418455633 h 63منابع و مآخذ PAGEREF _Toc418455634 h 64پیوست ها PAGEREF _Toc418455635 h 71چکیده انگلیسی PAGEREF _Toc418455697 h 75
فهرست جدول‌‌ها
عنوان صفحه
جدول 3-1: پایایی پرسشنامه‌ی سبک‌های فرزندپروری PAGEREF _Toc418455606 h 44جدول 4-1- انواع سبکهای فرزندپروری در بین نمونه آماری PAGEREF _Toc418455613 h 47جدول 4-2 اولویتبندی انواع سبکهای فرزندپروری و آمارههای مربوط به آنها PAGEREF _Toc418455614 h 47جدول 4-3- آزمون همبستگی بین سبک فرزندپروری قاطعانه و عملکرد تحصیلی فرزندان PAGEREF _Toc418455617 h 49جدول 4-4- آزمون همبستگی بین سبک فرزندپروری سهل گیرانه و عملکرد تحصیلی فرزندان PAGEREF _Toc418455618 h 49جدول 4-5- آزمون همبستگی بین سبک فرزندپروری استبدادی و عملکرد تحصیلی فرزندان PAGEREF _Toc418455619 h 50جدول 4-6 - آزمون معناداری تفاوت بین عملکرد تحصیلی فرزندان دارای والدین همراه با رفتار قاطعانه در مقایسه با فرزندان دارای والدین همراه با رفتار مستبدانه PAGEREF _Toc418455620 h 51جدول 4-7- آزمون معناداری تفاوت بین عملکرد تحصیلی فرزندان دارای والدین همراه با رفتار استبدادی در مقایسه با فرزندان دارای والدین همراه با رفتار سهلگیرانه PAGEREF _Toc418455621 h 52جدول 4-8- آزمون معناداری تفاوت بین عملکرد تحصیلی فرزندان دارای والدین همراه با رفتار سهل‌گیرانه در مقایسه با فرزندان دارای والدین همراه با رفتار قاطعانه PAGEREF _Toc418455622 h 53جدول 4-9-نتایج تحلیل واریانس متغیرهای مستقل و وابسته وارد شده در معادله‌ی رگرسیون PAGEREF _Toc418455623 h 54جدول 4-10- میزان ضرایب استاندارد رگرسیون متغیرهای مستقل بر عملکرد تحصیلی PAGEREF _Toc418455625 h 55
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار 4-1 بررسی توزیع انواع سبک های فرزندپروری PAGEREF _Toc418455615 h 48
چکیده:هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی رابطهی بین شیوه فرزندپروری والدین با عملکرد تحصیلی دانش آموزان سال دوم دوره اول مقطع متوسطه شهر ایلام میباشد. برای دستیابی به این هدف، سوالات و فرضیاتی مطرح و از طریق پیمایشی به گردآوری اطلاعات اقدام گردید. نمونه آماری پژوهش حاضر را دانشآموزان سال دوم دوره متوسطه اول به همراه والدین آنها تشکیل داده که از میان آنها و بر اساس فرمول کوکران تعداد 340 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب گردید. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامهی شیوههای فرزندپروری دیاناباومریند استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که2/65 درصد خانواده ها دارای سبک فرزندپروری قاطعانه، 4/22 درصد دارای سبک فرزندپروری استبدادی و 4/12 درصد نیز سهلگیر هستند. نتایج حاصل از تحلیل دادهها بیانگر رابطه مثبت و معنادار بین سبک فرزندپروری قاطعانه والدین و عملکرد تحصیلی فرزندان بوده اما بین سبک فرزندپروری سهلگیرانه و سبک مستبدانه والدین با عملکرد تحصیلی فرزندان همبستگی منفی و معناداری وجود دارد. همچنین عملکرد تحصیلی فرزندانی که والدین آنها از سبک فرزندپروری قاطعانه استفاده میکنند بهتر از سبکهای سهلگیرانه و استبدادی بوده است. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چند متغیره، نشان داد که 2/42 از کل تغییرات متغیر عملکرد تحصیلی، وابسته به 3 متغیر ذکر شده در این معادله می‌باشد.بیشترین میزان اثر بر متغیر وابسته، مربوط به سبک مستبدانه با اندازه اثر 446/0- و کمترین میزان اثر، مربوط به متغیر سبک سهلگیرانه با اندازه اثر 076/0- است. نتایج این تحقیق نشان میدهد که غیر موثرترین سبک فرزندپروری، روش مستبدانه است.
کلیدواژهها: فرزندپروری – سبک قاطعانه – سبک سهلگیرانه – سبک استبدادی – عملکرد تحصیلی

فصل اولکلیات تحقیق
1-1- مقدمه:اساس توسعهی علمی‌هر جامعهای را آموزش و پرورش آن جامعه تشکیل میدهد، و در این راستا توجه به کیفیت آموزشی و ارتقاء سطح علمی‌و عملکرد تحصیلی نوجوانان و جوانان، سبب استحکام ساختار علمی‌جامعه و حرکت درست در زمینهی توسعهی علمی‌آن میگردد. از اینرو جستجوی راههای افزایش سطح علمی‌افراد و پیشرفت تحصیلی در برگیرندهی استعداد، توانایی و کار دانش آموز است. این یک عنصر چند بعدی است. این عنصر به گونه ای بسیار ظریف به رشد جسمی، اجتماعی، شناختی و عاطفی مربوط است و به یک مورد خاص ارتباط ندارد ، بلکه طی زمان و در زندگی دانش آموزان در مدارس عمومی‌و در سالهای دانشگاه و زندگی کاری خود را نشان می‌دهد (استنبرگ، 1993، به نقل از پرویز، 1384).رفع موانع عملکرد بهتر تحصیلی نوجوانان و جوانان از ضروریاتی است که باید بدان توجه گردد.
از طرف دیگر پیشرفت تحصیلی به عنوان یک متغیر وابسته، همواره مورد توجه محققان قرار گرفته است. یادگیری و پیشرفت تحصیلی در گرو عوامل بیشماری است که به سادگی قابل شناسایی و کنترل نیست. در بررسی عوامل مؤثر در پیشرفت تحصیلی باید به دو دسته عوامل، یکی عوامل مربوط به دانش‌آموز و ویژگی‌های فرد و بطور کلی آنچه تفاوت فردی اطلاق می‌شود و عامل دوم، عوامل مربوط به مدرسه و نظام آموزش و پرورش، عوامل خانوادگی و غیره اشاره نمود. به عبارتی پیشرفت (افت) تحصیلی گاه به علت خصایص، ویژگی‌ها، شاخص‌های ذهنی، اجتماعی، عاطفی خود دانش‌آموز و گاه به علت کارکردهای مدرسه و سیستم درونی آموزش و پرورش، نهاد خانواده و یا سایر نهادهای جامعه است.
از جمله عوامل مرتبط با پیشرفت تحصیلی، چگونگی ارتباط والدین با فرزندان و به نوعی دیگر شیوههای فرزندپروری آنها میباشد. برای تبیین رابطه سبک فرزندپروری با رفتارهای کودکان، تحقیقات جدید بر روی مولفههای رابطه و مراقبت وساختار تکیه کرده اند.مسئولیتپذیری والدینی وصمیمیت از عناصر رابطه و مراقبتاند وکنترلهای محدودیت از عناصر ساختار محسوب می‌شوند(الکساندر،2006). در مطالعه ای که رپینسکی و شانک (2002) بر رویی 76 خانواده (هر دو والد و نوجوانان آن خانوادهها) انجام دادند، تاثیررفتار گرم و حمایت کنندهی والدین بر سازگاری در مدرسه، عملکرد تحصیلی و مشکلات رفتاری نوجوانان را مورد بررسی قرار دادند، آنان به این نتیجه رسیدند که رفتار والدین بر این متغیرها تاثیر دارد. (تنهاییرشوانلو، 1387)
همچنین زمینه فرهنگی خانواده، تاثیر مهمی‌در باورهایوالدینبرایپرورشفرزندانداشتهباشد. تفاوتهایفرهنگی،میتوانندتفاوتهایخاصیرادراعتقادات،باورهاونگرشهایوالدیندرموردفرزندان بوجود آورند. مطالعات نشان می‌دهند که والدین با پیشینه و زمینه فرهنگی متفاوت، در درون یک جامعه،در نظرات خود از فرزندپروری و رشد کودک متفاوت می‌باشند(بورنشتین،۱۹۹۱، به نقل از تاجری، 1389).
شیوههای فرزندپروری متفاوت بوده و به نوع خانوادهها و متغیرهای دیگری بستگی دارد. بر این اساس پژوهشگر در تحقیق حاضر به دنبال بررسی رابطهی شیوههای فرزندپروری با عملکرد تحصیلی فرزندان میباشد.

1-2- بیان مسالهپیشرفت تحصیلی دانش آموزان و بررسی عوامل تأثیرگذار بر آن، موضوع مهمی‌است که بخش عمدهای از پژوهشهای علوم تربیتی و روانشناسی را به خود اختصاص داده است. محققان توافق دارند که علاوه بر آموزش، بسیاری دیگر از عوامل از جمله، محیط، مدرسه، خانواده، سبکهای فرزندپروری و محیط اجتماعی کودک که کودک در آن زندگی میکند و همچنین مشخصههای فردی مانند هوش، شخصیت، سن، همسالان و انگیزه در عملکرد تحصیلی او نقش مهمی‌را ایفا میکنند (ودودی مفید و همکاران، 1391).
خانواده نخستین نهاد زندگی اجتماعی کودک است که در شکل گیری عادتها و اندیشههای اجتماعی کودک نقش بسیار مهمی‌دارد. در شکلگیری رفتار و دیدگاههای اجتماعی کودک، جنبههای عاطفی روابط والدین و فرزندان نقش مهمی‌دارد، در خانوادههایی که والدین رفتارهای محبت آمیز دارند، معمولاً کودکان نیز با رفتارهای اخلاقی مثبت و احترام به دیگران و انگیزه پیشرفت رشد مییابند (محبی نورالدین وند و همکاران، 1389).

متن کامل در سایت امید فایل 

خانواده با توجه به تأثیر قابل توجه بر رشد روانشناختی فرزندان، از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر شخصیت آنان بوده و به طور مستقیم و غیر مستقیم بر پیشرفت تحصیلی فرد تأثیر میگذارد (دسجردینس و همکاران، 2008). بهطورکلی نقش و تأثیر خانواده برشکلگیری شخصیت به طور عمده در سه محور تأثیر سبکهای فرزندپروری، سایر اعضاء خانواده و ترتیب تولد فرزندان مورد توجه قرار گرفته است (ویک نلسون و ایزرل، 2009).
سبک فرزند پروری مجموعه ای از نگرش ها در مورد کودک است که به ایجاد جوی هیجانی منجر می‌شود که والدین رفتارهای خود را با کودک در بستر آن شکل داده و تنظیم می‌کند(دارلینگ و اشتنبرگ، 1993؛ به نقل از زمانی و عابدینی، 1392). باومیرند (1991) بر اساس دوبعد توقع و پاسخ دهی چهار سبک فرزندپروری را مشخص کرده است که عبارتند از: 1- فرزندپروری مستبدانه که در آن والدین از فرزندان خود توقع و انتظارات زیاد، ولی پاسخ دهی کمی‌دارند، بر اطاعت بی چون و چرا کودکان تأکید دارند، فاقد گرمی، صمیمیت و حمایت اند و بسیار سختگیر هستند؛ 2-فرزندپروری مقتدرانه که در آن والدین هم درخواست کننده و هم پاسخ دهنده اند، قوانین روشن و واضح دارند، از شیوههای منطقی و استدلالی برای متقاعد کردن کودکان استفاده می‌کنند، حمایت کننده اند و با کودک همدلی میکنند (کوپلن و همکاران، ،2002؛ به نقل از زمانی و عابدینی، 1392)؛ 3- فرزند پروری سهل انگارانه که در آن والدین بسیار پاسخ دهنده اند و کمتر درخواست کننده اند. آنها قوانین زیادی برای فرزندشان وضع نمیکنند و کنترلی بر رفتارهای آنان ندارند؛ 4- فرزند پروری بدون توجه و مراقبت که در آن والدین نه پاسخ دهنده و نه درخواست کننده اند، فاقد قوانین مشخص اند، فاقد گرمی‌و حمایت و صمیمیت اند و نظارت و کنترلی بر رفتارهای فرزندان خود ندارند (کوپکو، 2007).
در واقع سبک های فرزند پروری از طریق تأثیر بر عزت نفس، استقلال، خودکنترلی و راه های مقابله با تنیدگی کودکان و نوجوانان (کوپکو، 2007؛ وارگو، 2008) سایر رفتارهای آنان، از جمله عملکرد تحصیلی، رفتارهای سازش نایافته و مشکل آفرین را تحت تأثیر قرار می‌دهند (ابر و همکاران، 2009؛ ترنر و همکاران، 2009؛ به نقل از زمانی و عابدینی، 1392).
یافته های پژوهشی حاکی از آن است که موفقیت زیاد در مدرسه با روشهای فرزند پروری قاطعانه ارتباط دارد. در یک مطالعه وسیع معلوم شد که کودکان دبیرستانی بسیار موفق که نمره های بالایی داشتد والدینشان روشی قاطعانه داشتند و کمترین نمره متعلق به دانش آموزانی بود که والدین مستبد داشتند (بیرامی‌و بهادری خسروشاهی، 1389). به طور مثال در پژوهش آنولا و همکاران (2000) نشان داده شد که بین شیوه تربیتی والدین با میزان موفقیت تحصیلی نوجوانان ارتباط وجود دارد؛ به نحوی که هرچه میزان حمایت و پاسخدهی والدین در شیوه تربیتی بالاتر باشد، میزان پیشرفت تحصیلی فرزندان نیز بالاتر است.
تغییرات اجتماعی، فرهنگی، تکنولوژیکی و اقتصادی پدید آمده در دوره ی جدید در استان ایلام، ساختارهای مختلف این جامعه را دستخوش تغییر ساخته و دامنهی این تغییرات احتمالاً به روابط بین والدین و فرزندان نیز سرایت نموده که شیوههای فرزندپروری والدین نیز بخشی از این تغییرات احتمالی را شامل میشود. با توجه بافت فرهنگی خاص جامعهی ایلام، این پژوهش به دنبال بررسی اینست که آیا بین شیوه های فرزند پروری والدین و عملکرد تحصیلی در دانش آموزان پایه دوم متوسطه شهر ایلام رابطه وجود دارد؟
1-3-ضرورت پژوهشمطالعه عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی طی چند دهه اخیر بیش از پیش مورد توجه متخصصان تعلیم و تربیت قرار گرفته است. یافتههای پژوهشی متعددی نشان دادهاند که پیشرفت تحصیلی هم از ساختارهای دانش و فرآیندهای پردازش اطلاعات تاثیر می پذیرد، هم از عوامل محیطی از جمله عوامل خانواده و شیوه‌های فرزند پروری.
شیوههای فرزندپروی و روشهای انظباطی آنان بیتردید تحت تأثیر خصوصیات شخصیتی و سیستم اعتقادی آنان است. والدین سالم و بالغ در مقایسه با والدین نابالغ و ناسالم معمولاً با حساسیت و مهربانی بیشتری به نیازها و اشارات کودکان توجه میکنند. این نوع فرزندپروری امنیت عاطفی، استقلال، توانش اجتماعی و موفقیت هوشی کودکان را تشویق میکند. سبکهای فرزندپروری به طور قابل توجهی پیامدهای مهمی‌را برای پیشرفت تحصیلی کودکان و نوجوانان به دنبال دارد (بلسکی و همکاران، 1984؛ به نقل از بیرامی‌و بهادری خسروشاهی، 1389).
پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و دانشجویان یکی از شاخصهای مهم در ارزیابیهای آموزش و پرورش است و تمام کوششها و کششهای این نظام در واقع برای جامه عمل پوشاندن به این امر مهم است؛ به عبارتی جامعه و به طور ویژه آموزش و پرورش، نسبت به سرنوشت، رشد و تکامل موفقیت آمیز و جایگاه فرد در جامعه، علاقهمند است و انتظار دارد فرد در جوانب گوناگون از جمله ابعاد شناختی و کسب مهارت و توانایی و نیز در ابعاد شخصیتی، عاطفی و رفتاری، آن چنان که باید پیشرفت کند و رشد و تعالی یابد. با توجه به اینکه میزان پیشرفت و افت تحصیلی یکی از ملاک های کارایی نظام آموزشی است، کشف و مطالعه متغیرهای تاثیرگذار بر عملکرد تحصیلی، به شناخت بهتر و پیش بینی متغیرهای موثر در مدرسه می‌انجامد. بنابراین بررسی متغیرهایی که با پیشرفت تحصیلی در دروس مختلف رابطه دارد، یکی از موضوعات اساسی در آموزش و پرورش است (فراهانی، 1387).
با توجه به اهمیت پدیده‌ی پیشرفت تحصیلی و متغیرهای تاثیرگذار بر آن و همچنین از آنجا که فرزندان هر خانواده، بعنوان سرمایه های یک کشور محسوب می‌شوند؛ پیشرفت تحصیلی آنان امری است که پس از سلامت جسمی‌و روانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. با توجه به اینکه فرزندان در محیط خانواده رشد می‌یابند و تربیت می‌شوند، الگوی تربیتی والدین نقش مهمی‌در پیشرفت تحصیلی فرزندانشان دارد بنابراین ضرورت بررسی رابطه بین سبکهای فرزندپروری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان قابل توجیه است.
1-4-اهداف تحقیق1-4-1- هدف اصلی:
پژوهش حاضر بررسی رابطهی بین شیوه فرزندپروری والدین با عملکرد تحصیلی دانش آموزان سال دوم دورهاول مقطع متوسطه شهر ایلام خواهد بود.
1-4-2- اهداف جزیی- شناخت و بررسی وجود ارتباط مستبدانه بین والدین و فرزندان و ارتباط آن با عملکرد تحصیلی فرزندان
- شناخت و بررسی وجود ارتباط قاطعانه بین والدین و فرزندان و ارتباط آن با عملکرد تحصیلی فرزندان
- شناخت و بررسی وجود ارتباط آزادمنشانه بین والدین و فرزندان و رابطه آن با عملکرد تحصیلی فرزندان
1-5-فرضیههای تحقیق1-بین سبک فرزندپروری قاطعانه والدین و عملکرد تحصیلی فرزندان همبستگی معنیداری وجود دارد.
2- بین سبک فرزندپروری سهلگیرانه والدین و عملکرد تحصیلی فرزندان همبستگی معنیداری وجود دارد.
3- بین سبک فرزندپروری مستبدانه والدین و عملکرد تحصیلی فرزندان همبستگی معنیداری وجود دارد.
4- بین سبکهای فرزندپروری (قاطعانه، سهلگیرانه و استبدادی) با عملکرد تحصیلی فرزندان رابطه معنی‌داری وجود دارد.

1-6- تعریف مفاهیم و متغیرها-شیوههای فرزندپروری
تعریف مفهومی سبک فرزندپروری: منظومه‌ای از نگرش در مورد فرزند، نحوه برقراری ارتباط با فرزند، روش نگهداری فرزند و جو عاطفی حاکم بر فضای رفتاری والدین می‌باشد (استنبرگ، 2001).
تعریف عملیاتی سبک فرزندپروری: در این پژوهش برای تعیین نوع سبک فرزندپروری از پرسشنامهیشیوههایفرزندپروریدیاناباومرینداستفاده گردیده است. مقیاس سبک فرزندپروری دارای سه مؤلفه می‌باشد که عبارتند از: سبک قاطعانه، سبک مستبدانه و سبک سهل‌گیرانه.تعیین نوع فرزندپروری او در هرکدام از انواع بستگی به نمرهای دارد که هر آزمودنی از پرسشنامه کسب میکند.
-سبک مقتدرانه:
تعریف مفهومی: در این سبک، والدین درخواست‌های معقول و پخته‌ای دارند و این درخواست‌ها را با تعیین محدودیت‌ها و اصرار بر این که کودک باید از آنها تبعیت کند به اجرا می‌گذارند. در عین حال، آنها صمیمیت و محبت نشان می‌دهند، صبورانه به نقطه‌نظرهای فرزندان‌شان گوش می‌دهند و مشارکت و تصمیم‌گیری خانواده را ترغیب می‌کنند (باوم ریند و بلاک، 1966).
تعریف عملیاتی:
منظور از سبک مقتدرانه نمره‌ای است که فرد از خرده‌مقیاس مقتدرانه پرسشنامه سبک فرزندپروری دیاناباومریندبه دست می‌آورد.
-سبک مستبدانه:
تعریف مفهومی:
در این نوع سبک، والدین متوقع هستند و برای پیروی کردن آنچنان ارزش زیادی قائل هستند که فرزندانشان دوست ندارند پیروی کنند. کمتر به گفتگو با فرزندان خود می‌پردازند و برای اعمال نظرات خود به فشار و گاهی تنبیه متوسل می‌شوند (باوم ریند و بلاک، 1996).

تعریف عملیاتی :
منظور از سبک مستبدانه نمره‌ای است که فرد از خرده‌مقیاس مستبدانه سبک فرزندپروری به دست می‌آورد.
-سبک سهلگیرانه
تعریف مفهومی:
در این سبک، والدین مهرورز و پذیرا هستند ولی متوقع نیستند و از هر گونه اعمال کنترل، خودداری می‌کنند. این‌گونه والدین به فرزندشان اجازه می‌دهند در هر سنی هستند، خودشان تصمیم بگیرند در حالی که هنوز قادر به انجام این کار نیستند. به عنوان مثال هر موقع که دوست داشتند تلویزیون تماشا کنند، هر موقع دوست داشتند درس بخوانند و... (باوم ریند و بلاک، 1966).
تعریف عملیاتی:
منظور از سبک سهل‌گیرانه نمره‌ای است که فرد از خرده‌مقیاس سهل‌گیرانه فرزندپروری به دست می‌آورد.
-عملکرد تحصیلی
تعریف مفهومی:
درجه موفقیت دانش‌آموزان در یادگیری مطالب درسی پیش‌بینی شده از سوی وزارتخانه آموزش و پرورش پیشرفت را جلوه‌ای از جایگاه تحصیل دانش‌آموزان می‌داند که ممکن است بیانگر نمره‌ای برای یک دوره یا میانگین نمرات در دوره‌های قبل باشد. (لاوین، 1976)
تعریف عملیاتی:
در این پژوهش معیار پیشرفت و عملکرد تحصیلی را میانگین نمرات تحصیلی دانش‌آموزاندر دروس مختلف در سال تحصیلی گذشته بوده که از کارنامه دانشآموزان استخراج شده است.
1-7-قلمرو تحقیقتحقیق حاضر در سطح شهر ایلام و در بین مدارس متوسطهی اول و در بین دانشآموز سال دوم (پایه هشتم) انجام گرفته است.
فصل دومپیشینه نظری و تجربی پژوهش
2-1- مقدمه:در این فصل محقق ابتدا به تعاریف اولیه و پایهای تحقیق میپردازد؛ سپس مهمترین نظریههای مربوط به شیوهی فرزندپروری و همچنین پیشرفت را ذکر میکند. آنگاه محقق به ذکر چکیدهای از مهمترین تحقیقات مشابه با تحقیق اقدام کرده و در آخر نیز چارچوب تحقیق را میآورد.
2-2-تعلیم و تربیت، تعاریف و مفاهیم مربوط به آناصطلاح تربیت معانی زیادی دارد. اما به رغم این نکته نمیتوان تعریفی واحد از آن به دست داد. واژه تعلیم میتواند هم به معنای پیشرفت و توسعه (معلومات و دانش خود را بالا بردن) باشد و هم به معنای نتیجه آن (یعنی مورد تعلیم و تربیت واقع شدن). بدین ترتیب اصطلاح تعلیم و تربیت، خواه ناخواه، رابطه محکمی‌با تربیت و آموزش دارد. تاکنون تعریف ثابتی از اصطلاح تعلیم و تربیت داده نشده است و تعریف آن همواره وابسته به زمان بوده است. یعنی همواره مفهوم آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت منعکس کننده درک از جهان بوده است؛ و همواره با گذشت زمان تغییر کرده است و به همین دلیل است که نمیتوان برای آن تعریف ثابتی ارائه کرد و هر زمان بسته به روح زمان آن دوره ارائه، باید از آن تعریفی به دست داد.اریش وبر در کتابش موسوم به «تعلیم و تربیت» عنوان می‌کند که می‌توان آن را از منظر اصطلاح تعلیم و تربیت معاصر عادلانه انگاشت:
"تعلیم و تربیت تنها محدود به مدرسه نیست و با دریافت مدرک و گذراندن آن تضمین نخواهد شد. تعلیم و تربیت در تمامی‌حوزههای تجربی و اشکال زندگی فرهیخته وجود دارد و یا باید وجود داشته باشد. تعلیم و تربیت نباید یک امتیاز برای طبقات اجتماعی خاص باشد بلکه باید یک حق مدنی دموکراتیک باشد به گونه‌ای که امکان تعلیم و تربیت برای هر شخص متناسباً باید فراهم گردد. تعلیم و تربیت تنها در سن کودکی و یا نوجوانی صورت نمی‌پذیرد، بلکه یک تکلیفی است که مادام العمر بر عهده انسان می‌ماند . تعلیم و تربیت باید برای همیشه یک نوع خودپروری و خودآموزی منعطف باقی بماند و با چالش های گذرا بدان غنا بخشیده شود. تعلیم و تربیت نباید تنها به انتقال مواد مادی اختصاص داشته باشد، بلکه باید مقوله آن مساله محور باشد. تعلیم و تربیت تنها یک فرصت شخصی برای افراد نیست بلکه یک فرصت و موقعیت عمومی‌است. تعلیم و تربیت تنها با درونیات روحی و خود محور و بیگانه با واقعیت سروکار ندارد بلکه با چالشهای واقع گرایانه انتقادی- سازنده مربوط به جهان نیز مربوط می‌شود . تعلیم و تربیت نباید منحصر به نیروی عقلانی و خرد باشد، بلکه باید به انسان و تمایت و کلیت وی پرداخته شود (سر، قلب و دست) و آن را ارتقا و تعالی بخشد. تعلیم و تربیت نباید تنها یک ابزار یکطرفه تعیین صلاحیت باشد برای مثال تحصیلات حرفه‌ای (شغلی) و یا این که تنها و منحصراً علوم انسانی باشد بلکه باید آموزش و پرورش عمومی‌انسان را در بر بگیرد. تعلیم و تربیت نباید تنها منحصر به گذشته و سنتهای گذشته باشد، بلکه (باملاحظه گذشته) باید الزامات حال کنونی و آینده را در نظر بگیرد (وبر، 1999،به نقل از ساداتاسمعیلی، 1392)
با نگاهی به تاریخ تعلیم و تربیت کودک می‌توان دید دیدگاه‌های مختلف و گاه متضادی را مشاهده نمود. مثلاً در قرن گذشته تا دههیسیقرن بیستم، شیوه تربیت کودکان متأثر از دیدگاه‌های رفتارگرایی بود که نوزاد را شیء فرضی قلمداد می‌کردند که می‌توان به صورت نظام‌بندی شکل داد و شرطی کرد. در این دوره اعتقاد بر این بود که رفتار پسندیده اجتماعی زمانی حاصل می‌شود که کودک در یک نظام تربیتی قرار گیرد و در صورت مشاهده هرگونه رفتار ضداجتماعی تنبیه صورت گیرد تا رفتارهای پسندیده اجتماعی حاصل شود. (اقلیدس، 1386). از دههیسی تا اواسط دههی شصت، شیوه‌های تربیت به صورت انعطاف‌پذیری بیشتر دگرگون شدند. در این دوره به والدین توصیه می‌شد که به احساسات و استعدادهای کودکان خود توجه بیشتری نشان دهند (هزینگتون و پارک، به نقل از تهمتن، 1373). در واقع نگارش آزادتر درمورد کودکان در سال‌های دههی چهل پدیدار شد. با تأثیر مداوم مربیان مترقی مانند جان دیویی، ماسلو و راجرز این روند سریع‌تر صورت گرفت، آنها معتقد بودند که اگر به افراد آزادی کشف و ترقی در یک محیط باز و پذیرا داده شود، همه آن‌ها برای یادگیری و پیشرفت سازنده و خلاق به فعل درآوردن توانایی‌های بالقوه خود «استعداد ذاتی» دارند. (هزینگتون و پارک، به نقل از تهمتن، 1373).
امروزه به والدین توصیه می‌شود برای شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت‌گیرتر و فعال‌تر باشند. والدین باید حدودی را تعیین کنند و محدودیت‌های ناشی از مقررات‌شان را برای کودک توضیح دهند و برای کنترل فرزند خود از تنبیه خصومت‌آمیز استفاده نکنند. (تهمتن، 1373).
2-3- تاریخچه ارتباط والدین و فرزندانارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سالها نظر صاحبنظران ومتخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. خانواده نخستین پایگاهیاست که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود می‌آورد. کودک درخانواده پندارهای اولیه را در مورد جهان فرا می‌گیرد؛ از لحاظ جسمی و ذهنیرشد می‌یابد؛ شیوه‌های سخن گفتن را می‌آموزد؛ هنجارهای اساسی رفتار را یاد می‌گیرد؛ و سرانجام نگرشها، اخلاق و روحیاتش شکل می‌گیرد و به عبارتیاجتماعی می‌شود (اقلیدس؛ نقل از هیبتی، 1381).
هر خانواده‌ای شیوه‌های خاصی را در تربیت فردی - اجتماعی فرزندان خویشبکار می‌گیرد. این شیوه‌ها که شیوه‌های فرزندپروری نامیده می‌شود متاثر ازعوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می‌باشد (هاردی و همکاران،1993؛ نقل از هیبتی، 1381).
در سدهی بیستم توصیههایی درباره اهمیت محیط درون خانواده برای اجتماعی شدنکودک به عنوان بخشی از نظریه‌های روان شناختی مطرح شد. تقریبا از دهه 1920 تا 1960نظریه‌های یادگیری رفتارگرا حاکم بودند. از نظر آنان، کودکان به منزلهلوحی سفید هستند و قدرت والدین برای آموزش آنها بصورت خوب یا به عنوان عاملاصلی قلمداد می‌شود. نظریه‌های روانکاوانه بر اهمیت تجربه‌های اولیهخانوادگی در تعیین پیامد اضطراب‌های درونی ساز و کارهای دفاعی و اجتماعیشدن ارزش‌ها تاکید می‌کرد. از زمانی که انقلاب شناختی به وجود آمد و نظریهیادگیری به عنوان نظریه اجتماعی- شناختی بازنگری شد، به نقش فعال کودکانبعنوان عامل مهم در اجتماعی شدن خودشان تاکید فزاینده‌ای شد و در حال حاضربه صورت روزافزونی بر نقش ادراکهای متقابل والد و کودک در زمینه خواسته‌ها وتصمیمات یکدیگر بعنوان تعیین کننده تاکید می‌شود. اما هیچیک از اینتغییرات نظری به صورت عمده این فرض اساسی را که والدین تاثیر نیرومندی بررشد ویژگی‌های کودکان و سرپرستی زندگی آنها دارند، تحت تاثیر قرار ندادهاست (مکوبی و مارتین،1983).
در طی هفتاد سال گذشته در مورد نحوهی تربیت کودک اختلاف نظرهای عمده‌ای وجود داشت. در سال 1914 به مادران توصیه می‌شد به دلیل حساس بودن دستگاه عصبی کودکان، آنها را بیش از حد تحریک نکنند و از سال 1960به بعد به مادران آموزش داده می‌شد که بگذارند کودکان تا جایی که می‌توانند همه چیز را بیازمایند زیرا از این طریق می‌توانند دنیای اطرافشان رابشناسند. در سال 1914به مادران می‌گفتند نباید به محض اینکه فرزندشان گریه کرد به او غذا بدهند یا با اوبازی کنند، زیرا با این کار کودکان را لوس می‌کنند. نیم قرن بعد به مادرانگفتند ترسی از لوس شدن فرزندشان نداشته باشند. اگر مادر همیشه به محض اینکه کودکش گریه کرد به او برسد کودک احساس امنیت و اطمینان می‌کند. در حالحاضر به حداقل رساندن اضطراب و به حداکثر رساندن راحتی و احساس امنیت کودکیک ساله اهمیت فراوان تری دارد (ماسن،1383).
2-4- فرزندپروریفرزند به عنوان نتیجه فرآیند تربیتی خانواده و تأثیر فرآیندهای تعامل والدین و فرزند از دیرباز مورد توجه روان‌شناسان، جامعه‌شناسان و رهبران جوامع بشری بوده است. آنها ایمان دارند که برای اصلاح جامعه و بهبود روابط جامعه لاجرم باید به تحکیم بنیان خانواده و اصلاح آن پرداخت. به عنوان نمونه درمانگران انسان‌گرا شرط شکوفایی کودک را محبت بی‌قید و شرط به خصوص از جانب مادر می‌دانند (راجرز، 1990، به نقل از خلیلی، 1378). مک کابی و مارتین (1981) معتقدند که خانواده و شیوه‌های تربیتی حاکم در آن بر نوجوانان و مسائل و مشکلات آنان، تأثیر مستقیم دارد به طوری که نوجوانان که مشکلات رفتاری هیجانی دارند، کسانی هستند که والدین آنها در ابراز محبت و توجه به فرزندان خود ناتوان بوده و روش‌های تربیتی متناقضی داشته‌اند.
فرزندپروری فرایند بهرهگیری از دانش و مهارتهای مناسب برای برنامهریزی، پرورش و تدارک مراقبت از فرزند است(جان بزرگی و همکاران،1387).
فرزندپروری از دو جزء تشکیل شده است: 1 –پاسخدهی2- توقع والدینی
پاسخدهی والدینی، به میزان تعهد والدین برای ایجاد فردیت و خوداطمینانبخشی کودک مرتبط میشود درحالی که والدین سازگاری، حمایت کنندگی و نیازها و مطالبات خاص کودک را درنظربگیرد. توقع والدینی عبارت است از تلاشهای والدین برای وادارکردن کودکان به هماهنگشدن با کل خانواده با اعمال نظارت و تلاشهای انضباطی است (باومریند، 1991 ؛ نقل از جان بزرگی وهمکاران، 1387). والدین را براساس دو محور پاسخدهی و سطح توقعات، میتوان به چهاردسته تقسیم نمود. محور اول(پاسخدهی) شامل دو زیر گروه است : گروه اول والدینی هستند که دارای سطوح بالای پاسخدهی هستند. این والدین نسبت به نیازهای کودکان خود حساس هستند و نه تنها قادر به شناسایی نیازهای کودکان خود هستند بلکه با توجه به شرایط، پاسخ مناسبی به آن نیازها میدهند. گروه دوم والدینی هستند که دارای سطوح پایین پاسخدهی هستند. این والدین نه نیازهای فرزندان خود را تشخیص میدهند نه پاسخ مناسبی به آن نیازها میدهند. محور دوم(سطح توقعات والدینی)، نیز شامل دو زیرگروه است ،گروه اول والدینی که توقع بالایی دارند. آنها در کارهای فرزندانشان مداخله کرده و آنها را کنترل میکنند و گروه دوم والدینی هستند که دارای سطوح پایین توقع هستند. آنها کنترل کمتری روی فعالیتهای فرزندانشان اعمال میکنند و توقع و انتظار چندانی ندارند. براساس این دو محور باومریند چهار شیوه فرزندپروری را معرفی کرده است(جانبزرگی و همکاران ، 1387) .
فرزندپروری فعالیتی پیچیده و دربرگیرنده رفتارهای خاصی است که یا به طور مجزا یا با هم رفتارهای کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهد. علاقه به بررسی تأثیر والدین بر رشد کودک پیامد طبیعی تئوری رفتارگرایی و فرویدی بود. رفتارگرایان کودک، علاقه‌مند بودند به این که چگونه الگوهای تقویت در محیطی که کودک در تماس با آن است، منجر به رشد می‌شد. نظریه‌پردازان فرویدی در مقابل بحث می‌کردند که تعیین کننده‌های اساسی رشد، زیستی هستند و به صورت اجتناب‌ناپذیری با آرزوهای والدین و خواسته‌های اجتماعی در تعارض می‌باشند. در این نظریه فرض می‌شود که تعامل بین نیازهای لیبیدویی کودک و محیط خانوادگی، تعیین کننده تفاوت‌های فردی در رشد کودک می‌باشد، بنابراین از دو مدل به بررسی کودک پرداخته می‌شود:
مدل تحلیل روانی: محققانی که اجتماعی شدن را از دیدگاه تحلیل روانی مورد بررسی قرار می‌دهند تأکیدشان بر روی رابطه هیجانی والد- کودک و تأثیر این رابطه بر رشد روانی جنسی، روانی اجتماعی و شخصیت است. این تئوری‌ها مطرح می‌کنند که تفاوت‌های فردی در رابطهی هیجانی میان والدین و فرزندان ضرورتاً باید از تفاوت در نگرش‌های والدین ناشی شده باشد (استنبرگ، 1994).
مدل یادگیری: محققانی که به سبک فرزندپروری از دیدگاه رفتارگرایی و یادگیری اجتماعی پرداخته‌اند، سبک‌های فرزندپروری را بر اساس رفتارهای والدینی تبیین می‌کنند. تأکید آنها بر تمرین‌های والدینی متمرکز است تا نگرش‌های آنان، تا آن حد که تصور می‌شود که تفاوت‌ها در رشدونمو کودک، انعکاسی از تفاوت‌ها در محیط یادگیری است که کودک در معرض آن بوده است (همان).
2-5-سبکهای فرزندپروریسبک‌های فرزندپروریاز جمله مفاهیمی است که مطرح کننده روش‌ها و فنون برخورد والدین با فرزندان در خانواده می‌باشد. دارلینگو استنبرگ سبک‌های فرزندپروری را منظومه‌ای از نگرش‌ها، نحوه برقراری ارتباط و روش نگهداری فرزند و همچنین جو عاطفی حاکم بر فضای رفتاری والدین تعریف می‌کنند. سبک‌های رفتاری والدین از سه جنبه مورد بررسی قرار گرفته است. اهداف مربوط به جامعه‌پذیری، عملکرد والدین در کسب اهداف از سوی فرزندان و جو عاطفی حاکم بر خانواده، منظور از اهداف، نتایج و غایت‌هایی است که والدین در جریان جامعه‌پذیری فرزندان خود در پی آن هستند. مقصود از عملکرد والدین نیز،مجموعه کنش‌های پدر و مادر در ارتباط با کودک و اعضای دیگر خانواده می‌باشد و در نهایت منظور از جو عاطفی، مجموعه روابط عاطفی،دلبستگی‌ها و انسجام میان اعضای دیگر خانواده می‌باشد(دارلینگ و استنبرگ، 1993،بهنقل از عطاپور،1380) نوع سبک فرزندپروری که والدین از خود نشان می‌دهند بر رشد کودک تأثیر بسیاری می‌گذارد (بورناستین، 2008)، باوم ریند، مککوبی و مارتین، 1986، به نقل از بورن استین، 2008) در مشخص ساختن چهار نوع سبک فرزندپروری نقش اساسی داشتند. سبک مقتدرانه، سبک مستبدانه، سهل‌گیرانه و بی‌تفاوت.
مایز و پتیت (1997) سبک‌های فرزندپروری را این‌گونه تعریف کرده‌اند: مجموعه‌ای از رفتارها که تعیین کننده ارتباطات متقابل والد- فرزند در موقعیت‌های متفاوت و گسترده است و این‌گونه فرض می‌شود که موجب ایجاد یک فضای تعامل گسترده می‌گردد. سبک فرزندپروری به عنوان مجموعه‌ای از نگرش‌ها به کودک در نظر گرفته می‌شود که منجر به ایجاد جو هیجانی می‌شود که رفتارهای والدین در آن جو بروز می‌نماید. این رفتارها دربرگیرنده رفتارهای مشخص، رفتارهایی که در جهت هدف والدین است، که از طریق آن رفتارها والدین به وظایف والدینی‌شان عمل می‌کنند، اشاره به تمرین‌های فرزندپروری دارد، و هم رفتارهای غیرمرتبط با هدف والدینی مانند ژست‌ها، تغییر در تُن صدا یا بیان هیجان‌های غیرارادی می‌باشد (استنبرگ، 1994).
بیشتر محققانی که تلاش کرده‌اند محیط فرزندپروریرا توصیف کنند،به مفهومسبک فرزندپروری دیانا بامریندتکیه کردهاند. سازه سبک فرزندپروری، به منظورتفاوت در تلاشهای والدین برای کنترل واجتماعی کردن فرزندانشانبه کار می‌رود(بامریند، 19911). دو نکته درفهماین تعریف مهم است: اول اینکه سبک فرزندپروری برای توصیف فرزندپرورینرمال به کار می‌رود؛ به عبارت دیگر گونهشناسی سبک فرزندپروری، نباید فقطدربرگیرندهی فرزندپروری انحرافی باشد. دوم اینکه بامریند فرض کرده بود کهفرزندپروری نرمال،حول موضوع کنترلمی‌چرخد ،هر چند که ممکن است والدین دراینکه چگونه فرزندانشان را کنترل ویا اجتماعی کنند،متفاوت باشند،ولی بهطورکلی فرض می‌شود که نقش اولیه همه والدین تاثیر گذاشتن، درس دادن وکنترل فرزندانشان می‌باشد (کیسل و لاینز،2001).
علاقه به بررسی تاثیر والدین بر رشدکودک پیامد طبیعی، تئوری رفتارگرایی و فرویدی بود . رفتارگرایان کودک علاقمند بودند که چگونه الگوهای تقویت در محیطی که کودک در تماس باآن است، منجر به رشد می‌شود. نظریهپردازان فرویدی در مقابل بحث می‌کردندکه تعیینکننده‌های اساسی رشد، زیستی هستند و به صورت اجتناب ناپذیری باآرزوهای والدین و خواسته‌های اجتماعی در تعارض می‌باشند. در این نظریه، فرض می‌شود که تعامل بین نیازهای لیبیدویی کودک و محیط خانوادگی، تعیین کنندهتفاوتهای فردی در رشد کودک می‌باشد. اکنون دو سوال اساسی در تحقیقات مربوطبه اجتماعی کردن مطرح است: سبک فرزندپروری چه چیزی است؟ و پیامد سبکهایتربیتی متفاوت چه می‌باشد؟(دارلینگ و استنبرگ،1993). در حال حاضر اجماع نظری مبنی بر اینکه تمرینهای فرزندپروری بر رشد کودکتاثیر می‌گذارد، وجود دارد، البته مدارک نشان دادهاند رفتارهایفرزندپروری مجموعه رفتارهای زیادی را در بر می‌گیرد. بنابراین تاثیر یکرفتار والدینمی‌تواند به آسانی مورد بررسی قرار گیرد. به عنوان مثالممکن است کودکی که به خاطر عملی که انجام داده، سیلی بخورد ولی هنوز نسبتبه والدین احساس عاطفه،مهر و گرمی کند و یا اینکه ممکن است والدین به صورتتکنیکی درست عمل کنند، اما چون عاطفه و مِهر کمی را آشکار نمایند، کودکاناحساس سردی و بی‌میلی می‌کنند. تلاش‌های کمی و کیفی برای ارزیابی سبکفرزندپروری بر روی سه مولفه خاص تمرکز کرده‌اند: رابطه هیجانی، رفتارها وتمرینهای والدین و سیستمهای اعتقادی والدین (دارلینگ و استنبرگ، 1993).
2-6- انواع سبکهای فرزندپروری2-6-1- سبک قاطعانهسبک قاطعانه(مقتدرانه)، مناسب‌ترین روش فرزندپروری است. والدین مقتدر، درخواست‌های معقولی برای پختگی دارند و این درخواست‌ها را با تعیین محدودیت‌ها و اصرار بر این‌که کودک باید از آن‌ها تبعیت کند، به اجرا می‌گذارند. در عین‌حال، آن‌ها صمیمیت و محبت نشان می‌دهند، صبورانه به نقطه‌نظرهای فرزندانشان گوش می‌کنند و مشارکت در تصمیم‌گیری خانوادگی را ترغیب می‌نمایند. فرزندپروری مقتدرانه، روش منطقی و دموکراتیک است که طی آن، حقوق والدین و کودکان محترم شمرده می‌شود (ماهر و کمیجانی، 1386).
باوم ریند در سال 1968 والدین دارای اقتدار منطقی را این‌گونه تعریف می‌کند: این والدین همواره در تلاشند تا فعالیت‌های کودک را به شیوه‌ی عقلانی و موضوع‌مدار هدایت کنند. روابط کلامی را تشویق کنند و کودک را در جریان علت و منطق نهفته در روش خود قرار دهند و به ویژگی‌های بیانی و ابزاری و نیز استقلال رأی و ثبات قانونمند ارزش میدهند. بدین ترتیب، این والدین در نقاط اختلاف والد- فرزند، کنترل شدیدی را اعمال می‌دارند اما کودک را در اینباره مقید و محدود نمی‌سازند. این والدین حقوق ویژه خود، به عنوان یک بزرگسال را شناخته‌اند، اما علایق فردی و ویژگی‌های خاص کودک را نیز مشاهده می‌کنند. والد مقتدر اَعمال کنونی کودک را می‌پذیرد، اما برای اَعمال آتی، معیارهایی را نیز تعیین می‌کند. او برای کسب اهدافش، علاوه بر زور بر استدلال نیز تکیه می‌کند.او تصمیم‌های خود را بر پایه توافق گروه یا امیال فردی کودک بنا نمی‌کند، در عین حال خودش را نیز از خطا و اشتباه مصون نمی‌داند و اعتقاد ندارد که تصمیمات او بدون اشتباه هستند (باومریند، 1971).
این والدین کوشش می‌کنند تا فعالیت‌های فرزندان‌شان را در یک روش منطقی و مطلوب جهت دهند. آنها کودکانشان را به استقلال تشویق می‌کنند، اما برای فعالیت‌هایشان، کنترل و محدودیت‌هایی قرار می‌دهند. روش کلامی آنها حالت «بده‌بستان» دارد و والدین به این صورت با آنها گرم بوده و حالتی مهربان دارند. آنها از فرزندانشان حمایت می‌کنند و به آنها مسئولیت‌های اجتماعی می‌دهند. رفتار پخته از آنها انتظار دارند، اما در عین حال حقوق آنها را به رسمیت می‌شناسند و همچنین به فرزندان در بعضی موارد استقلال می‌دهند و در مورد درخواست‌ها و قوانین، برای آنها دلیل می‌آورند و در مورد عقاید فرزندان‌شان پاسخگو بوده و در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی آنها را شرکت می‌دهند (وارنر و برگ، 1997).
در این شیوه والدین ضمن اعطای آزادی به فرزندان خود، برای هدایت آنها مقررات و چارچوب‌های روشنی تعیین می‌کنند و با این که در این چارچوب‌ها قاطع و مصمم هستند، اما مستبد و بازدارنده نیستند. در عین حال آنها برای مقررات وضع شده دلایلی ارائه می‌دهند. این والدین به نیازها و عقاید فرزندان‌شان حساسند و آنان را به رعایت مقررات خانوادگی تشویق می‌کنند (احدی و جمهری، 1378). به زعم باربر، بین و اریکسون (2002) این والدین هم برای رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند زیرا معتقدند کنترل منطقی و نیز آزادی حساب شده، موجب می‌گردد کودکان قوانین و اصول رفتارهای صحیح را درونی کرده و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسئولیت نمایند (احدی و جمهری، 1378). آنها پشتیبان عاطفی قوی‌ای برای کودک به حساب می‌آیند (ماسن، 1383).
در مجموع این سبک یک روی‌آورد آزادمنشانه و منطقی است که هم حقوق والدین و هم حقوق فرزندان را مشخص می‌کند و هم برای آنها احترام قائل است (ویس و اسکوارز، 1996، به نقل از اسلمی، 1385). به فرزندان خود استقلال و آزادی فکری می‌دهند و آنها را تشویق می‌کنند و نوعیمحدودیت و کنترل را برآنها اعمال میدارند. درخانواده‌هایی با والدین مقتدر، اظهارنظر و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمی‌و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالاست( ماسن، کانگر و کاگان، 1370). فرزندان این خانواده ازثبات شخصیتی خوبی برخوردارند، اعتماد به نفس و عزت نفس بالایی دارند. در مواجهه بامسائل زندگی پختگی بیشتری نشان داده و برای کنارآمدن با مشکلات بیشتر از شیوه هایمقابله ای متمرکز بر مساله استفاده می‌کنند( احدی، 1373).
2-6-2- سبک آزادمنشانهبومریند والدین آسان‌گیر را این‌گونه توصیف می‌کند: یک والد آسان‌گیر در تلاش است تا با شیوه‌های موافق و همسو با تکانه‌ها، امیال و اَعمال کودک رفتار کند. او درباره خط مشی خود با کودک مشورت می‌کند و قواعد خانواده را برای او توضیح می‌دهد. او توقع چندانی برای انجام کارهای منزل و رفتار صحیح از کودک خود ندارد؛ بلکه خود را به کودک همچون منبعی معرفی می‌کند که هرگاه بخواهد می‌تواند از آن استفاده کند و نه به عنوان عامل فعال که مسئول شکل‌دهی یا تغییر رفتار کنونی یا آتی کودک است. او به کودک اجازه می‌دهد که تا حد امکان، خود به تنظیم فعالیت‌هایش بپردازد، از اعمال کنترل اجتناب می‌ورزد و پیروی از معیارهای مشخص شده بیرونی را تشویق نمی‌کند. به علاوه، در تلاش است از استدلال استفاده کند و در دستیابی به اهداف آشکار از زور استفاده نمی‌کند (باوم ریند، 1971).
این والدین با فرزندان خود گرم و بامحبت هستند و تنبیه کمی را برای آنها اِعمال می‌کنند و خواسته‌های کمی از فرزندان خود دارند. آنها فرزندان خود را رها می‌کنند تا رفتار خود را تنظیم کنند. فرزندان این والدین، خوداعتمادی و تکانش‌گری کمی دارند و فاقد استقلال و مسئولیت‌پذیری اجتماعی هستند. رفتار این والدین بیشتر پذیرنده، مثبت و غیرتنبیهی است. آنها با فرزندان‌شان درباره‌ی تصمیم‌گیری مشورت می‌کنند و در مورد قوانین خانوادگی به آنها توضیح می‌دهند و از اعمال قدرت پرهیز می‌کنند و فرزندان را به اطاعت از معیارهای تعیین شده توسط محیط بیرونی تشویق نمی‌کنند. والدین آسان‌گیر، انتظارات اندکی از فرزندان خود داشته و هیچ‌گونه کنترل و پاسخ‌گویی هم نسبت به آنان ندارند (لایبل و تامپسون، 2002).
خانوادههایی که به سبک آزادمنشانه اعتقاد دارند به صورت افراطی نسبت به فرزندان خود پذیرش و پاسخ دهیدارند، آنها توقعی از فرزندان خود ندارند و نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی فرزندخود سهل انگار هستند. در این خانوادهها نظم و ترتیب و قانونِ کمی‌حکم فرماست وپایبندی اعضا به قوانین و آداب و رسوم اجتماعی کم است و هر کس هر کاری که بخواهد میتواند انجام دهد( استین برگ، 1996). این خانواده ها نقطه مقابل خانوادههای مستبدمیباشند. هیچ الگوی تربیتی بر خلاف خانواده مستبد در این خانوادهها وجود ندارد.فرزندانیکه در این خانوادهها رشد کردهاند اساساً لوس و نُنُر از خود راضی و پرتوقع هستند و از دیگران انتظارات بیش از اندازه دارند. تاب و توان مقابله با مشکلاتو ناملایمات و دشواریهای زندگی را ندارند. چرا که اساساً همیشه خواسته هایشان توسطوالدین برآورده شده و شکست و ناکامی ‌را تجربه نکردهاند. بنابراین در برابرناملایمات زندگی به سرعت به روش های اجتنابی مانند اعتیاد متوسل می‌شوند. شخصیت ضعیف و شکننده، مسئولیت پذیری پایین، عدم قدرت تصمیمگیری و وابستگی به دیگران ازویژگیهای فرزندان تربیت شده در چنین خانوادههایی میباشد( احدی، 1373).
2-6-3- سبک مستبدانهشیوهی فرزندپروری استبدادی با ویژگیهای توقع بالا و پذیرش پایین مشخصشده است.این والدین قوانین خود را به صورت انعطافناپذیری تحمیل میکنند. از نظرتربیتی خشن و تنبیهگرند. با رفتار بد مقابله میکنند و فرزندِ بدرفتار را، تنبیه میکنند. ابراز محبت و صمیمیت آنها نسبت به فرزندان در سطح پایین است. آنها امیالفرزندان رادرنظرنمیگیرندوعقایدشراجویانمیشوند. کودکاندارایچنینوالدینیثبات روحی و فکری ندارند و خویشتن را بدبخت میپندارند. آنها زود ناراحت میشوند ودر برابر فشارهای روانی آسیبپذیرند( هیبتی، 1381). فرزندانی که در این خانواده هاتربیت می‌شوند رفتاری اجتماعی دارند، مودب، راستگو و دقیق هستند. اما از سوی دیگرافرادی شرمسار، مطیع، دارای هویت وابسته و متکی به دیگران، عزت نفس پایین و حساسیتبالا می‌باشند. اعمال اخلاقی آنها مبتنی بر ترس و تنبیه می‌باشد و در حضور عواملتهدیدکننده (والدین) بسیار درستکار هستند، اما به محض دوری از والدین ( تحصیل،اشتغال و ...) به راحتی به سوی انحرافات اجتماعی کشیده میشوند؛ زیرا درک درستی ازبایدها و نبایدهای اجتماعی و اخلاقی پیدا نکردهاند( احدی، 1373).
والدینی که از سبک مستبدانه استفاده می‌کنند نیز متوقع هستند، و برای پیروی نکردن فرزندان و دلیل آوردن آنها مبنی بر دلایل پیروی نکردن، ارزش زیادی قایل نیستند و جملهی «همان کاری را که من گفتم انجام بده»، نگرش این دسته از والدین است. در نتیجه، چون آنها انتظار دارند فرزندانشان از دستورات بزرگترها، بی‌چون و چرا اطاعت کنند، کمتر با آنها به بحث می‌پردازند. اگر کودک دستورات آنها را انجام ندهد، والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می‌شوند (رضوان‌فر، 1391).
والدین خودکامه و مستبد بر خلاف والدین دموکرات، تحریک‌پذیر، انعطاف‌ناپذیر، زورگو، خشن و نسبت به نیازهای کودکان بی‌توجهند. به نظر آنان اطاعت بی‌چون و چرا یک فضیلت است. کودکانی که والدین خودکامه دارند، کمتر متکی به خود هستند و نمی‌توانند به تنهایی کاری انجام دهند یا از خود عقیده‌ای داشته باشند. بیشتر متمایل به ساکت بودن، مؤدب بودن، خجالتی بودن و از نظر اجتماعی غیر مثبت بودن ودرمانده بودن هستند. آنان معمولاً والدین خود را نامهربان و سهل‌انگار می‌دانند و معتقدند که انتظارات و تقاضاهایشان غیرمنطقی و نادرست است. اما از اینکه بخواهند در چنین محیط خصومت‌آمیزی عرض اندام کنند، می‌ترسند. این وضعیت به رفتار نامناسب، تعارض و روان رنجوری که غالباٌ در چنین کودکانی یافت میشود، منجرمیگردد (هترینگتونوپارک،2008).
بومیرند ویژگی‌های این والدین را این‌گونه توصیف می‌نماید: بر اساس تعریف، شیوه‌ی استبدادی نشانگر والدی است که می‌کوشد رفتارها و نگرش‌های کودک را بر اساس یک دسته معیارهای رفتاری شکل داده و کنترل و ارزیابی کند. معیارهایی که معمولاً مطلق بوده و قدرتی بالاتر آنها را تعیین کرده است. او اطاعت کردن را یک حُسن تلقی می‌کند و در مواقعی که اعمال و رفتار کودک در تعارض با معیارهای رفتاری وی قرار می‌گیرد از تنبیه و اعمال زور برای مهار خواسته‌ی کودک استفاده می‌کند. او به القاء ارزش‌هایی همچون احترام به قدرت و احترام به کار، احترام به حفظ نظم و ساختار سنتی باور دارد. او روابط کلامی را تشویق می‌کند و معتقد است که کودک باید هر آنچه را که از نظر والدین درست است، بپذیرد (باوم ریند، 1971).
2-7- پیشینه نظری2-7-1- نظریه اریکسون:بنابر نظریه تحول روانیاجتماعی اریکسون، شکلگیری شخصیت بر طبق مراحل و بر اساس رشد بدنی که تعیین کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجی و هشیارشدن وی نسبت به آن است تحقق می‌پذیرد. بر اساس مراحل هشتگانه روانی اجتماعی اریکسون، اهداف و سبکهای فرزندپروری والدین در مراحل مختلف رشد تغییر میکند (هترینگتون،۱۹۷۸،به نقل از اسلمی،۱۳۸۵).
در مرحله اول رشد روانی اجتماعی اریکسون که اعتماد در برابر عدم اعتماد می‌باشد و از تولد تا هیجده ماهگی را شامل میشود. هدف اصلی فرزندپروری در این مرحله، پاسخگویی به نیازهای فرزند میباشد. هدف اصلی فرزندپروری برای کودکانی که در سنین هیجده ماهگی تا سه سالگی به سر میبرند و در مرحله خودمختاری در برابر شک وتردید میباشند،کنترل رفتار فرزندان می‌باشد.برای کودک سه تا پنج ساله که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه به سر میبرد،هدف عمده فرزندپروری باید پرورش خود گردانی باشد (هترینگتون، ۱۹۷۸، به نقل از اسلمی،۱۳۸۵).
مرحله چهارم که اریکسون این مرحله را کارایی در برابر احساس حقارت نامیده است و کودکان پنج تا یازده ساله را در بر میگیرد، هدف اصلی فرزندپروری ترقی دادن و پیشرفت کودک است.در مرحله پنجم که دوران نوجوانی است(یازده تا سیزده سالگی) مرحله هویت در برابر آشفتگی میباشد، هدف اصلی فرزندپروری تشویق به استقلال و حمایتهای عاطفی است(هترینگتون،۱۹۷۸، به نقل از اسلمی،۱۳۸۵).
2-7-2- نظریه مورایهنری مورای نخستین نظریهپرداز شخصیت به این مجادله علاقمند بود که آیا شخصیت به صورت ساختار صفات بهتر توصیف می‌شود(آلپورت، 1961) یا به صورت پویاتر برحسب نیازها یا انگیزه‌ها بهتر توصیف می‌گردد. از نظر مورای، بسیاری از رفتارها(نه همه آنها)، توسط مجموعه‌ای از نیازهای انسانی همگانی توصیف می‌گردد. مهم‌ترین کمک مورای به مطالعه انگیزش، مفهوم نیاز اوست و نیازها پایه فیزیولوژیکی دارند و نیروهای زیست‌شیمیایی را در مغز درگیر می‌سازند.
نیازها یا از فرآیندهای درونی و یا از وقایع بیرونی ناشی می‌شوند ولی همه نیازها در شخص تولید تنش می‌کنند و شخص برای کاهش تنش با ارضاء نمودن نیاز عمل می‌کند هر فرد را می‌تواند صاحب مجموعهای مشخص از نیازهای اساسی در نظر گرفت که رفتارش را جهت ارضاء آن نیازها که برای شخصیتش حیاتی هستند نیرو بخشیده و هدایت می‌کند (سیدمحمدی، 1376).
برخلاف رویکردهای شناختی، مفهوم نظری مورای بیشتر متأثر از مدل های بیولوژیکی بود تا فیزیکی. بر طبق نظر وی، محیط می‌تواند نیاز را بروز دهد و می‌تواند در جهت بازداری از نیاز و رفتار مربوط به هدف ارائه دهد او بین محیط ادارک شده و محیط مورد هدف، فرق می‌گذارد.
به نظر مورای چیزی که اهمیت دارد محیط ادارک شده بین محیط ادارک شده است و افراد براساس ادارک خویش از محیط اطراف عمل می‌کنند (واینر، 1990).مورای فهرستی از نیازهای انسانی را تهیه کرد که عبارت بود از: نیارهای متضاد(مثل تسلط و دنباله‌روی)، نیازهای عقلی (مثل درک کردن)، نیازهای تلاش(مثل پیشرفت)، نیازهای اجتماعی(مثل مهرورزی) و نیازهای دفاعی (مثل تحقیرگریزی).
در نظام مورای، جفت بودن نیازها مهم بودند زیرا وی معتقد بود تمام نیازها تا اندازه‌ای با یکدیگر هماهنگ‌اند. یک نیاز امکان دارد با نیاز دیگر در تضاد باشد. امکان دارد نیازهای دیگر در هم ادغام شوند (مثل پرخاشگری و تسلط)در حالی که نیازهای دیگر ممکن است یکدیگر را تسهیل نمایند (مثل پیشرفت و عمل متقابل). تعریفی که مورای از نیاز ارائه می‌دهد این است «نیاز تصور آدمی از نیرویی است که در مغز جای دارد و اندیشه و عمل را چنان تنظیم می‌کند که وضعیت موجود نامطلوبی را به جهت موجب گردد تصادفی و خود به خودی نیست و مقصود از وضعیت نامطلوب این است که نیاز زادهی نارضایتی است و آدمی را به سوی هدف رضایت‌بخش متوجه می‌سازد از نظر نیازها پنج ویژگی عمده دارند که عبارتند از:
1- نتیجه مستقیم یک جریان درونی (انگیزه درونی) یا نتیجه عوامل خارجی هستند.
2- همیشه با یک خلق انفعالی یا هیجانی همراهند.
3- خفیف یا شدید هستند.
4- گذرا یا کم‌دوام یا پایدار و بادوام هستند.
5- سبب رفتاری نمایان یا فعالیت روانی ناآشکار (خیال‌بافی) هست.
مورای در تشکیل شخصیت به عوامل زیستی اهمیت زیادی می‌دهد. جمله معروف «اگر مغز نباشد شخصیت نیست» مؤید تکیه بیش از حد مورای بر پایه‌های زیستی است. نظریه‌ی مورای در شخصیت ریشه در نظریه نیروهای تحریکی شخصیت دارد از نظر مورای شخصیت عبارتند از: نیازها (انگیزه‌های درونی) فشارها (محرک‌های خارجی)، نیازهای عاطفی، ارزش‌ها و عمل متقابل هستند (سیاسی، 1378).
2-7-3- نظریه شیفرشیفر از جمله کسانی است که در این زمینه پژوهش‌هایی انجام داده است. او براساس مشاهداتی که از تعامل کودکان 1 تا 3 ماهه با مادرنشان انجام داد. طرح یک طبقه‌بندی براساس دو جنبه رفتار والدین یعنی آزادی- کنترل (سهل‌گیری در مقابل سخت‌گیر) سردی- گرمی (پذیرش و طرح) ارائه نمود. او نتیجه گرفت که مادران پذیرنده یا طردکننده می‌توانند سخت‌گیر یا آسان‌گیر باشند. این دو بعد اساساً به سطوح حمایت عاطفی که والدین درمورد کودکانشان به کار می‌برند و نیز اشاره به کنترل دارد که والدین درمورد کودک خود اعمال می‌کنند. بدین‌ترتیب از ترکیب این دو بعد الگوهای مختلف رفتار والدین شکل می‌گیرند. به طور کلی، بسیاری از رفتارهای والدین می‌تواند در مدلی چهار بعدی قرار گیرند (یعقوب‌خانی و غیاثوند، 1372).
والدین گرم(با محبت) و آزاد گذارنده:این والدین معمولاً بعنوان والدین نمونه شناخته میشوند. کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتارهای اجتماعی مناسبی دارند. محبت وگرمی توام با آزادی موجب میشود به علت داشتن فضای مناسب برای برونریزی و عدم وجود پاسخهای نامناسب و حالتهای پرخاشگری از سوی والدین،حالتهای پرخاشگری در کودکان چنین خانواده هایی مشاهده نگردد.مشخصات کودکان این والدین عمدتاًدارای اعتماد به نفس،احساس خودمختاری،تمایل به کنترل محیط و گرایش به سمت رفتارهای دوستانه نسبت به همسالان است(شفر 1993، به نقل از احدی،1373).
والدین گرم و کنترلکننده(محدود کننده): گاهی محبت والدین محدودیتهایی را نیز به دنبال دارد.این والدین فرصت کسب تجربه و یادگیری را از کودکان سلب میکنند. آنها با محبت افراطی موجب گرفتن آزادی لازم از کودک می شوند.کودکان چنین خانوادههایی معمولاً وابستگی بیشتری را نشان میدهند. این کودکان در مقایسه با فرزندان والدین با محبت و آزاد گذارنده،خصومت و پرخاشگری بیشتری از خود نشان میدهند ودر روابط با همسالان خود مسلط نیستند. شفر معتقد است محدودیت اعمال شده از سوی والدین در سه سال اول زندگی نسبت به بعد از آن تاثیر عمیقتری بر رفتار کودک خواهد گذاشت  (همان).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *