مقالات

–448

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد رشت
دانشکده انسانی
گروه آموزشی روان شناسی
پایان نامه تحصیلی جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد
رشته روان شناسی گرایش بالینی
عنوان:
رابطه ناگویی هیجانی و درون/برون گرایی با رضایت زناشویی
استاد راهنما:
دکتر حسن بلند
نگارش:
مهدیس حسن نیا جورشری
نیمسال تحصیلی
آذر 93
تشکر و قدر دانی:
بر خود لازم میدانم که صادقانه از تمامی بزرگوارانی که در تحقیق حاضر ،بنده را یاری نمودند،صمیمانه تشکر و قدر دانی نمایم.
از استاد راهنمای ارجمند جناب آقای دکتر حسن بلند که در تمام مراحل تحصیل در دوره کارشناسی ارشد ،موجبات تشویق و ترغیب اینجانب را فراهم نمودند،بسیار سپاسگزارم.
مهدیس حسن نیا
تقدیم به:
ماحصل آموخته هایم را تقدیم می کنم به آنان که مهر آسمانی شان آرام بخش آلام زمینی ام است به استوارترین تکیه گاهم،دستان پرمهر پدرم به سبزترین نگاه زندگیم،چشمان سبز مادرم که هرچه آموختم در مکتب عشق شما آموختم و هرچه بکوشم قطره ای از دریای بی کران مهربانیتان را سپاس نتوانم بگویم. امروز هستی ام به امید شماست و فردا کلید باغ بهشتم رضای شما را آوردی گران سنگ تر از این ارزان نداشتم تا به خاک پایتان نثار کنم،باشد که حاصل تلاشم نسیم گونه غبار خستگیتان را بزداید. بوسه بر دستان پرمهرتان
با سپاس-مهدیس حسن نیا
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC h z t “1;1” چکیده PAGEREF _Toc404615501 h ‌زفصل اول: کلیات پژوهش1-1-مقدمه PAGEREF _Toc404615504 h 21-2-بیان مساله PAGEREF _Toc404615505 h 31-3-اهمیت و ضرورت پژوهش PAGEREF _Toc404615506 h 41-4-هدف های پژوهش PAGEREF _Toc404615507 h 61-6-متغیرهای پژوهش PAGEREF _Toc404615508 h 61-7-تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها PAGEREF _Toc404615509 h 6فصل دوم:پیشینه پژوهش2-1-مقدمه PAGEREF _Toc404615512 h 82-2-خانواده PAGEREF _Toc404615513 h 102-3-ديدگاههاي نظري درباره ازدواج PAGEREF _Toc404615514 h 112-4-مقایسه دیدگاه های نظری درباره عوامل مخرب در ازدواج PAGEREF _Toc404615515 h 132-5-پیش بینی کننده های ازدواج موفق PAGEREF _Toc404615516 h 142-6-چالش هاي عمده زندگي PAGEREF _Toc404615517 h 162-7-رضايت زناشويي PAGEREF _Toc404615518 h 172-8-تنوع نقش ها در ارتباطات زناشويي PAGEREF _Toc404615519 h 182-9-زمينه هاي اصلي رضايت زناشويي PAGEREF _Toc404615520 h 202-10-عوامل مؤثر در رضايت زناشويي PAGEREF _Toc404615521 h 212-11-تعریف شخصیت PAGEREF _Toc404615522 h 322-12-دیدگاههایی درباره شخصیت PAGEREF _Toc404615523 h 342-13-اصول و مفاهيم نظريه آيزنك PAGEREF _Toc404615524 h 392-14-ناتوانی هیجانی PAGEREF _Toc404615525 h 442-15-تفاوتهای جنسیتی و آلکسیتیمیا PAGEREF _Toc404615526 h 482-16-پیشینه تحقیق PAGEREF _Toc404615527 h 49فصل سوم: روش شناسی3-1- مقدمه PAGEREF _Toc404615530 h 553-2- روش پژوهش PAGEREF _Toc404615531 h 573-3- جامعه آماری PAGEREF _Toc404615532 h 573-4- نمونه و روش نمونه گیری PAGEREF _Toc404615533 h 573-5- ابزارهاي اندازه گیری PAGEREF _Toc404615534 h 583-6-تجزیه و تحلیل اطلاعات PAGEREF _Toc404615535 h 60فصل چهارم: يافته هاي پژوهش4-1-مقدمه PAGEREF _Toc404615538 h 614-2-تحلیل داده ها PAGEREF _Toc404615539 h 624-3-یافته های استنباطی PAGEREF _Toc404615540 h 67فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری5-1-مقدمه PAGEREF _Toc404615543 h 735-2-بحث و نتیجه گیری PAGEREF _Toc404615544 h 745-3- محدودیت های پژوهش PAGEREF _Toc404615545 h 815 -4-پیشنهادهای پژوهشی PAGEREF _Toc404615546 h 815-5-پیشنهادات کاربردی PAGEREF _Toc404615547 h 81منابع PAGEREF _Toc404615548 h 83پيوست ………………………………………………………………………………………………………. 99
فهرست جداول
عنوان صفحه
TOC h z u t “2;2″ جدول 4-1 ميانگين و انحراف معيار آزمودنيها بر اساس سن PAGEREF _Toc404614983 h 62جدول 4-2 وضعیت تحصیلی آزمودنيها PAGEREF _Toc404614984 h 62جدول 4-3 وضعیت شغلی آزمودنيها PAGEREF _Toc404614985 h 63جدول 4-4 مدت ازدواج آزمودنيها PAGEREF _Toc404614986 h 63جدول 4-5 رشته تحصیلی آزمودنيها PAGEREF _Toc404614988 h 64جدول 4-6 وضعیت معدل آزمودنيها PAGEREF _Toc404614989 h 65جدول 4- 7 تعداد فرزندان آزمودنی ها PAGEREF _Toc404614990 h 65جدول 4-8 نتايج آزمون كالموگروف – اسميرنوف براي طبيعي بودن توزيع دادهها در بين زنها، مردها و کل نمونه پژوهش PAGEREF _Toc404614991 h 66جدول 4-9 میانگین و انحراف معیار متغیرهای پژوهش در کل آزمودنی ها PAGEREF _Toc404614992 h 67جدول 4-10 نتایج ضریب همبستگی پیرسون تعامل درون/ برونگرایی و ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی PAGEREF _Toc404614993 h 67جدول4-11 ضرایب رگرسیونی بین درون/ برونگرایی و ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی PAGEREF _Toc404614994 h 68جدول 4-12 نتایج واریانس رضایت زناشویی از روی متغیر پیش بین: درون/ برونگرایی PAGEREF _Toc404614995 h 68جدول4-13 برآورد ضرایب رگرسیونی پیشبینی رضایت زناشویی PAGEREF _Toc404614996 h 69جدول 4-14 نتایج ضریب همبستگی پیرسون رابطه درون/ برون‌گرايي و رضايت زناشويي PAGEREF _Toc404614997 h 70جدول 4-15 نتایج ضریب همبستگی پیرسون رابطه ناگويي هيجاني و رضايت زناشويي PAGEREF _Toc404614998 h 70جدول 4-16 نتایج ضریب همبستگی پیرسون رابطه درون/ برون‌گرايي و ناگویی هیجانی PAGEREF _Toc404614999 h 71جدول 4-17 نتایج آزمون t گروههای وابسته جهت مقایسه میانگین رضایت زناشویی زنان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی PAGEREF _Toc404615000 h 71جدول 4-18 نتایج آزمون t گروههای وابسته جهت مقایسه میانگین رضایت زناشویی مردان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی PAGEREF _Toc404615001 h 72
چکیدههدف کلی از انجام پژوهش حاضر، بررسی رابطه ناگویی هیجانی و درون/برونگرایی با رضایت زناشویی می باشد. اين پژوهش از نوع پژوهش همبستگي است. جامعه آماری در پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان متاهل مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری، در سال تحصیلی 92-93 دانشگاه های آزاد اسلامی استان گیلان می باشد که حداقل 2سال از زندگی مشترک آن ها گذشته باشد.آزمودنی های این پژوهش شامل 396 نفر دانشجوی متاهل (198 زوج دانشجو، یعنی 198نفر زن و 198 نفر مرد) بودند .از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تصادفی استفاده شد. ابزار پژوهش عبارت بودند از : 1- مقياس ناگويي هيجاني تورنتو. 2- پرسشنامه رضايت زناشويي انريچ.3- پرسش نامه شخصيتي آيزنك. جهت تحلیل آماری داده های پژوهش از روش آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گام به گام و آزمون تی گروه های وابسته، استفاده شده است.نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین درون/ برونگرایی با رضایت زناشویی رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد (214/0r=، 000/0p<). در حالی که بین ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی (027/0-r= ،05/0<p) و بین درون/ برونگرایی با ناگویی هیجانی (066/0r= ، 05/0<p) رابطه معنی دار مشاهده نشد ، بين میانگین رضایت زناشویی زنان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی تفاوت معنيدار وجود نداشت (467/1-t= ،153/0p<).اما بين میانگین رضایت زناشویی مردان درکرانه بالا و پایین درون/برونگرایی تفاوت معنيدار مشاهده شد(276/3- t=، 003/0p<). به بیان دیگر، بین میانگین رضایت زناشویی مردان در دو کرانه بالا و پایین درون/برونگرایی تفاوت معنادار وجود دارد.
کلید واژه ها: ناگویی هیجانی ، درون گرایی/برونگرایی ، رضایت زناشویی.
فصل اولکلیات پژوهشدر این فصل به بحث درباره کلیات پژوهش پرداخته میشود. بنابراین، موضوعاتی از قبیل مقدمه، بیان مسئله، اهمیت و ضرورت پژوهش، هدفهای پژوهش، فرضیههای پژوهش، بیان متغیرها و تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهشمورد بحث قرار میگیرد.
1-1-مقدمهدر جوامع امروز زندگی انسانها در تمامی ابعاد دستخوش تغییرات سریع و شگرفی بوده است.بازتاب ماهیت پیچیده این تغییرات و تحولات در زندگی فردی و اجتماعی افراد کاملا محسوس و ملموس است.ازدواج و زندگی زناشویی و تشکیل خانواده نیز از این قاعدی مستثنی نیست.زن و مرد به دلایل متعدد از جمله شناخت ناکافی از یکدیگر،انتظارات و توقعات غیر واقعی از ازدواج و همسر،مشکلات اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی ،لاجرم می بایست مسائل و مشکلات بسیاری را در ایجاد و حفظ و بقای زندگی زناشویی در روابط نزدیک و صمیمانه با یکدیگر تجربه کنند.(نوابی نژاد ،1380). رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی ذهنی فرد از رابطه زناشویی و میزان برآورده شدن نیازها،خواسته ها و آرزوهای شخصی و زوجی در این رابطه است(گلز،1995). رضایت زناشویی می تواند انعکاسی از میزان شادی افراد از رابطه زناشویی و یا ترکیبی از خشنود بودن به واسطه بسیاری از عوامل مختص رابطه ی زناشویی باشد.می توان رضایت زناشویی را به عنوان یک موقعیت روانشناختی در نظر گرفت که خود به خود به وجود نمی آید بلکه مستلزم تلاش هر دو زوج است.به ویژه در سالهای اولیه،رضایت زاشویی بسیار بی ثبات است و در روابط در معرض بیشترین خطر قرار دارند.(احمدی و همکاران،2010).
ناگویی هیجانی عبارت از آشفتگی در کنش های عاطفی و شناختی،همراه با ناتوانی تبدیل انگیختگی عاطفی تجربه ها به احساسات و تخیلاتی است که نماد و نشانه هیجان هاست.از ویژگی های ناگ.یی هیجانی میتوان به توصیف مدام نشانه های جسمی به جای هیجان ها،گفتار و افکار عینی وابسته به وقایع بیرونی،همچنین فقر و محدودیت زندگی تخیلی اشاره کرد(سیفنوس،2000)افراد دچار ناگویی هیجانی در بازشناسی،آشکارسازی،پردازش و تنظیم هیجان ها با دشواریهایی مواجه اند.ناگویی هیجانی در کل به عنوان نقص در خودتنظیم گری هیجانی در نظر گرفته می شود(کریتلر،2002).بیان عواطف عامل اساسی در تمایز زوج های راضی از ناراضی است،چون نقش مهمی در صمیمیت رابطه دارد(کاترین وتیمرمن،2003 به نقل از بشارت،1391). ابراز متقابل عواطف در زوجین احساس حمایت شدن را ایجاد نموده و خودآشکارسازی بیشتری را به دنبال دارد(ساندرسون و اوانس،2001).
شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگیهای افراد است که الگوی ثابت رفتاری آنها را نشان می دهد(پروین،1989،ترجمه ی جوادی 1378). یونگ دو واژه درون گرایی و برون گرایی را دو بعد شخصیت افراد نامید و معتقد بود که این افراد از نظر روانی در یکی از این دو می گنجند.نگرش برونگرای انها نسان را به سوی دنیای عینی سوق میدهد،درحالیکه نگرش درونگرایانه،او را متوجه دنیاید رنخود می نماید،این دو نگرش معمولادرهرشخص وجود دارد،ولی به طورمعمول یکی غالب و دیگری مغلوب و ناخودآگاه است یونگ برای هر کدام (افراد درونگرا و برونگرا) خصایصی می شمارد. درونگرایان به افکارواحساسات خویش توجه دارند،گران آینده ومحافظه کارند،اصول و معیارهارا مهمترازخود اعمال می دانند و در نوشتن بهتر از گفتن هستند. برونگرای آن به افراد و اشیا توجه دارند.درزمان حال زندگی می کنند و به خوداعمال توجه دارند.خونگرم،پرحرف،زود آشنا و اهل معاشرت و اجتماعی هستند.( شعاری نژاد،1354). بر این اساس می توانیم با توجه به شخصیت افراد چگونگی واکنش آنها را درموقعیت ای مختلف پیش بینی کنیم،شخصیت به صورت مستقیم وبه عنوان عاملی تاثیرگذار بر فرآیند ارتباطی زوجها اثر می گذارد و بالطبع رضایت زناشویی زوجها را نیز متاثر می سازد. شخصیت یک نفر انواع معین و متفاوتی از واکنشها را ازطرف مقابل فرا می خواند که درکل بر رضایت آنها موثر است(کاگلین،هالتون و هالت،2000). با توجه به آنچه که گفته شد هدف کلی از انجام پژوهش حاضر، بررسی رابطه ناگویی هیجانی و درون/برون گرایی با رضایت زناشویی می باشد.
1-2-بیان مسالهشواهد حاكي از آن است كه زوج ها در جوامع امروزي براي برقراري و حفظ ارتباط صميمي ودرك احساسات از جانب همسرشان به مشكلات فراگير و متعددي دچارند، بديهي است كه كمبود هاي موجود در كفايت هاي عاطفي و هيجاني دو همسر در كنار عوامل متعدد ديگر از قبيل (عوامل اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و…) اثرات نامطلوبي بر زندگي اجتماعي آنها مي گذارد و بطور منطقي هرچه نارضايتي از زندگي مشترك بيشتر باشد، احتمال ناسازگاري و جدايي افزايش مي يابد(پارسا، 1387).
در خانواده های دارای کارکرد خوب، زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشویی اذعان دارند. بلکه این تعارض و مشکلات به شیوه موثری حل می شوند(گریف،2000).
ناگويي هيجاني در معناي اصلي به فقدان واژه براي ناميدن و توصيف هيجانها اطلاق مي شود كه از ريشه ي يوناني (الكسي) نبود واژه(تيموس) هيجان برگرفته شده است (كمپوس، چيوا، مورئو، 2000) افراد داراي اين صفت مشكلاتي را در فهم حالات هيجاني ديگران دارند و در روابط ببين فردي همدلي محدودي را نشان مي دهند( كريستال ، 1979؛به نقل از هاشمی و همکاران،1391). ارتباط موثر نقش برجسته اي در رضايت زناشويي دارد و مي تواند نقش مهمي در ايجاد احساس امنيت روي زوجين داشته باشد(استنلی و همکاران، 2002) بيان عواطف عامل اساسي در تمايز زوجهاي راضي از ناراضي است، چون نقش مهمي در رشد صميميت دارد(یام و همکاران، 2003) ابراز متقابل عواطف زوجين احساس حمايت شدن را ايجاد نموده و خود آشكار سازي بيشتر در رابطه را در پي دارد(ساندرسون و اوانس، 2001).
اگرچه داشتن تشابه فرهنگي ، اعتقادي، مذهبي از معيارهاي لازم انتخاب همسر تعيين شده است اما وجود اين عوامل براي بنيان و ادامه يك زندگي لذت بخش و موفق كافي نيست ، يكي از معيارهايي كه حتما بايد به آن توجه بيشتري شود ، خصوصيات شخصي افراد است(همگونه شخصيتي) يكي از ويژگيهاي شخصيتي موثر بر موفقيت و تداوم زندگي زناشويي ميزان درون گرايي و برون گرايي زوجين است(برشتاین و برشتاین، 2002،ترجمه سهرابی،1373). با توجه به اين مسئله كه نارضا مندي زناشويي و طلاق ، موجب بروز اختلالهاي جسماني و رواني زوجين شده اند(ساپینگتون،1999؛ترجمه حسين شاهي برواتي،1382). ودر نهايت ، از جانب خانواده های ناسالم ، جامعه نيز آسيب خواهد ديد، همه اين امور محقق را وادار مي كند تا در پي كشف مولفه هاي رضامندي زناشويي بوده تا بتواند عوامل آن را شناسايي كند.از این رو پژوهش حاضر به دنبال پاسخگویی به این سوال است که آیا بین درون/برون گرایی و ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی رابطه دارد؟
1-3-اهمیت و ضرورت پژوهشدر زندگی مشترک، غالبا به هنگام مواجهه با مشکلات احساس ناکامی تحقیرو…احساسات وهیجانات به جای عقل و منطق بر همسران غلبه میکند لذا شناخت وهدایت هیجانات برای حفظ روابط زناشویی بسیار مهم است. با توجه به پژوهشهای انجام شده درخصوص روابط همسران به نظر میرسد که مولفههای هوش هیجانی میتوانند در رضایت زناشویی موثر باشد.روابط صمیمانه زوجین نیاز به مهارتهای ارتباطی دارد از قبیل توجه افراد به مسایل از دید همسرانشان وتوانایی درک هم دلانه ی آنچه همسرشان تجربه نموده است وهمچنین حساس و آگاه بودن از نیازهای او(گاتمن وهمکاران، 1976) همسرانی که از خودآگاهی بالاتری برخوردارند(خویشتن داری)ودر نحوه ی ابراز احساسات و هیجانات خود نسبت به دیگران خصوصا همسرشان تسلط دارند مانع بروز بسیاری از برخوردها و سوتفاهمات در زندگی زناشویی خود میشوند(پارسا،1387). رضايت زناشويي فرآيندي است كه در طول زندگي زوجين به وجود مي آيد، زيرا لازمه آن انطباق سليقه ها ، شناخت وي‍ژگيهاي شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شكل گيري الگوهاي مراوده است (احمدی،1382).
از آنجاييكه انتخاب همسر و انعقاد پيمان زناشويي هم نقطه ي عطفي در رشد و هم پيشرفتي شخصي تلقي مي شود و از آنجا كه بي ترديد يكي از مهمترين تصميم هاي كه در طول زندگي خود مي گيريم انتخاب يك شريك زندگي است (برنشتاین و برنشتاین،2002؛ ترجمه سهرابی،1373) اهميت مسئله ايجاب مي كند كه در هنگام همسر گزيني، علاوه بر عوامل عيني نظير مذهب ، طبقه اجتماعي، نحوه لباس پوشيدن، سن، قيافه و سطح تحصيلات به عوامل زير بنايي از جمله وي‍ژگيهاي شخصيتي نيز توجه شود تا با انتخاب درست در سايه ي خشنودي و رضايت زناشويي از ازدواجي مناسب، محيطي سالم و سازنده فراهم شود كه پايه و اساس نسل هاي آينده، پيشرفت جامعه، اعتلاي فرهنگ و انتقال ارزش ها در آن میسر گردد(دانش،1384).
با توجه به اهمیت کارکرد متعادل خانواده و جلوگیری از متلاشی شدن آن، شناخت عوامل مرتبط با رضایت زناشویی که پایه استحکام بخش زندگی خانوادگی است، ضروری به نظر میرسد (ثنایی و همکاران،1389). شخصیت به صورت مستقیم و به عنوان عاملی تاثیرگذار بر فرایند ارتباطی زوج ها اثر میگذارد و بالطبع رضایت زناشویی زوج ها را نیز متاثر می سازد. شخصیت یک نفرانواع معین ومتفاوتی از واکنش ها را از طرف مقابل فرامی خواند که در کل بر رضایت آن ها مؤثر است (کاگلین و همکاران، 2000). هیجانات دارای کیفیت بالایی هستند به این صورت که می توانند باعث واکنش مثبت و منفی در افراد شوند (گروس،1998). بنابراین اگر رفتارهای شخصیتی بالاخص درون /برونگرایی و نحوه صحیح ابراز احساسات را جزو معیارهای اولیه انتخاب همسر قرار دهیم، بدون شک بسیاری از مشکلات رفتاری و مشکلات مشابه به خودی خود ازبین می رود.همچنین با ارتقا سطح رضامندی زناشویی از رضایت از زندگی، افراد جامعه با آرامش خاطر بیشتر به رشد و تعالی و خدمات اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی خواهند پرداخت و خانواده ها نیز از این پیشرفت سود خواهند برد (ثنایی و همکاران،1389).
1-4-هدف های پژوهش:هدف اصلی:
هدف کلی از انجام پژوهش حاضر، بررسی رابطه ناگویی هیجانی و درون گرایی/برونگرایی با رضایت زناشویی می باشد.
هدف های فرعی:
1- بررسی رابطه ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی.
2-بررسی رابطه درون/برون گرايي زوجین با رضایت زناشویی.
3- رابطه ميان درون/برون گرايي و ناگويي.
1-5-فرضیه های تحقیق:
فرضیه اصلی پژوهش: تعامل درون/برون گرایی و ناگویی هیجانی با رضایت زناشویی رابطه دارد.
فرضیه های فرعی پژوهش:
1- ميان درون/برون‌گرايي و رضايت زناشويي رابطه وجود دارد.
2- ميان ناگويي هيجاني و رضايت زناشويي رابطه وجود دارد.
3- ميان درون/برون‌گرايي و ناگویی هیجانی رابطه وجود دارد.
1-6-متغیرهای پژوهش:متغیر مستقل(پیش بین): ناگویی هیجانی، درون گرایی/ برون گرایی.
متغیر وابسته(ملاک): رضایتمندی زناشویی.
متغیر کنترل: سن، میزان تحصیلات.
1-7-تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها:تعریف مفهومی درون/برون گرایی:
درون گرايي:ويژگي خُلقي است كه با ديدگاه دروني ذهني همراه بوده و فرد دورن گراآمادگي بيشتري براي خود داري و تسلط بر نفس از خود نشان مي‌دهد. اين افراد كمتر تمايل به حضور در جمع دارند و و بيشتر دقت خود را به مطالعه و فعاليت هاي ذهني انفرادي مي‌گذرانند(آیزنک، 1947،به نقل از فیست و فیست،2002،ترجمه سیدمحمدی،1391).
برون گرايي:ويژگي خُلقي است كه با ديدگاه عيني و خارجي مشخص شده و با فعاليت عملي بالاتري همراه است، افراد برون‌گرا از آمادگي كمتري براي تسلط بر نفس خويش برخوردارند(آیزنک، 1947،به نقل از فیست و فیست،2002،ترجمه سیدمحمدی،1391).
تعريف عملياتي :
منظور از درون/برون‌گرايي در اين پژوهش نمره‌اي است كه آزمودني ها از پاسخ به 24 گویه ی مولفه ی درون/برونگرایی پرسشنامه شخصيتي آيزنک به‌دست مي‌آورند،نمره خام آزمودنی ها از 0 تا 24 متغیر می باشد که پس از تبدیل به نمره درصدی،نسبت به 50 سنجیده می شوند که نمره ی بالای 50 معرف برون گرایی و نمره کمتر از 50 معرف درون گرایی است.
تعریف مفهومی ناگويي هيجانی:
ناتواني در پردازش شناختي اطلاعات هيجاني و تنظيم هيجانها ناگويي هيجاني ناميده مي شود.(بگبي و تيلور،1997، تيلور،2000 ، تيلور و بگبي ،2000 ، لين،آهرن،كوارتز وكاستياك،1997؛ به نقل از بشارت،1386) ناگويي هيجاني سازه اي است چند وجهي متشكل از دشواري در شناسايي احساسات و تمايز بين احساسات و تهييج هاي بدني مربوط به انگيختگي هيجاني ،دشواري در توصيف احساسات براي ديگران ،مديريت تجسم محدود كه برخسب فتو خيال پردازي ها مشخص مي شود ،سبك شناختي(غير تجسمي) ،عمل گرا و واقعيت مدار يا تفكر عيني (تيلور و بگبي ،2000 ، سيفنوس،2000؛ به نقل از بشارت، 1386).
تعریف عملیاتی:
منظور از ناگويي هيجاني نمره‌اي است كه آزمودني از پاسخ به مقياس ناگويي هيجاني تورنتو اخذ مي‌كند و از 20 تا 100 متغير است؛ نمره‌ي بالاتر به معناي ناگويي هيجاني بيشتر است.
تعریف مفهومی رضایت زناشویی:
رضايت زناشويي ، ارزيابي كلي ذهني فرد از رابطه زناشويي و ميزان برآورده شدن نيازها ،خواسته ها و آرزوهاي مشخص زوجي در اين رابطه است(گلز،1995).
تعريف عملیاتی:
منظور از ميزان رضايتمندي زناشويي در اين پژوهش امتيازي است كه آزمودنی ها از طريق پاسخ به سوالات مندرج در پرسشنامه انریچ به دست می آورند.نمره ی آزمودنی ها در این آزمون از 47 الی 235 متغیر است.
فصل دومپیشینه پژوهش2-1-مقدمه فصل دوم پژوهش حاضر به دو قسمت تقسیم می شود:
قسمت اول: تاریخچه علمی و استناد به کتابها و مقالات در رابطه با موضوع پژوهش، به طوری که شناخت موضوع مورد پژوهش را عمیق تر و غنی تر سازد.
قسمت دوم: تحقیقات مشابه جهت آشنا شدن با آنچه قبل از این پژوهش انجام گرفته است.
2-2-خانوادهویرجینیا ستیر (1987، ترجمه: بیرشک، 1383) خانواده را به عنوان جایی مینگرد که در آن میتوان به عشق و تفاهم و پشتیبانی دست یافت، جایی که در آن میتوان نفس تازه کرد و برای مقابله با دنیای خارج نیروی تازهای گرفت. خانواده این واحد به ظاهر کوچک، از ارکان عمده و از نهادهای اصلی هر جامعه به شمار میرود. در واقع، هر خانواده را باید خشت بنای جامعه و کانون اصلی حفظ سنت و رسوم و ارزشهای والا مورد احترام و شالوده مستحکم مناسبات پایدار اجتماعی و روابط میان فردی و مهد پرورش فکر و اندیشه و اخلاق و تعالی روح به حساب آورد. خانواده یکی از مهمترین محیطهای مؤثر بر سلامت بدنی و روانی افراد به حساب میآید و خانواده شرایط لازم را برای رشد و رسیدن به هماهنگی جسمی، روانی و اجتماعی فراهم میکند (وود، 1996). همچنین در بین نهادهای مختلف جامعه، کانون مقدس خانواده بهترین مکان برای تربیت جسم، روان و اساساً کانون کمک، تسکین، التیام و شفابخشی است. کانونی است که باید فشارهای روانی وارد بر اعضای خود را تخفیف دهد و راه رشد و شکوفایی آنها را هموار کند. اگر خانواده محیط سالم و سازندهای برای اعضای خود باشد و نیازهای جسمانی و روانی آنها را برآورده کند کمتر ممکن است به نهادهای اجتماعی خارج از خانواده احتیاج پیدا کند (ثنائیذاکر، 1375). معمولاً خانواده سالم افراد سالم و خانواده ناسالم موجب روز مسائل فراوانی در سطح جامعه خواهد شد و اگر سعی در بهبود و پیشرفت خانواده حاصل نشود، مشکلات اجتماعی روز به روز بدتر خواهد شد (ستیر، 1987، ترجمه: بیرشک، 1383). در گذشته «خانوادهپرستی» یک نوع دین و یا حداقل رکنی از آن به شمار میرفت. مردم، موسسین خانواده یعنی نیاکان خویش را، چون خدایان میپرستیدند. نظریه «هرج و مرج جنسی» در روابط مرد و زن و «زناشویی و تولید مثل بدون تشکیل خانواده» در آغاز حیات بشر؛ امروزه از طرف «مردمشناسی» و با استناد مدارک تاریخی به هیچ وجه تایید نمیشود. غالب جامعهشناسان بر این عقیدهاند که «تشکیل خانواده» در زندگی بشر، حتّی مقدم بر حیات مدنی اوست. در حقیقت، میراث و رهآورد بشر از سفر طولانی تکوینی وی و از مرحله حیات جانوران تکامل یافته؛ محسوب میشود (مصلحتی، 1379).
ازدواج مقدمه تشکیل خانواده است، خانواده با پیوند زناشویی تشکیل میگردد و تداوم و بقای آن بستگی به تداوم و بقای جامعه دارد و به عنوان مهمترین و عالیترین رسم اجتماعی، برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تایید بوده است (ماسودا، 2003). افسردگی و روابط زناشویی از عوامل مرتبط با کارکرد خانواده میباشند. زیرا روابط زناشویی رضایت بخش زیربنای عملکرد خوب خانواده است و کشمکشهای زناشویی، میتواند بقای خانواده را تهدید کند. همچنین وجود مشکلات حل نشده بر کارکرد خانواده و در نتیجه بر جامعه، تأثیر منفی میگذارد. برای استحکام و ثبات خانواده عوامل مرتبط با رضایت زناشویی ضروری به نظر میرسد (موسوی، 1393). بنابراین در صورت توجّه به عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی میتوان انتظار داشت که با افزایش سطح رضایت زناشویی بسیاری از مشکلات روانی، اجتماعی و عاطفی خانوادهها و کل جامعه کاهش مییابد (ثنائیذاکر، علاقبند و هومن، 1389).
2-3-ديدگاههاي نظري درباره ازدواجالف) نظریه تبادلات اجتماعي
اين رویکرد مهمترين ديدگاه نظري پژوهش در زمينه ازدواج و روابط نزديک است که از نظریه وابستگي متقابل تيبات و کلي (1959؛ به نقل از کوک، 2000 ) استنتاج شده است. براساس اين نظریه، بدنبال تعاملات اجتماعي آشکار، روابط شکل مي گيرند، توسعه مي يابند، دچار مشکل مي شوند و در نهايت از بين مي روند. اين تعاملات را مي توان تبادل پاداشها و هزينه هاي بين زوجين درک کرد. لوينگر( 1956، 1976؛ به نقل از کوک، 2000) اولين کسي است که مفاهيم تعاملات اجتماعي را در ازدواج بکار برد.بنظر وي: ارزيابيهاي فرد از جذابيتهاي ارتباط يا ابعاد پاداش دهنده روابط زناشويي (مانند امنيت عاطفي، ارضاي جنسي و موقعيت اجتماعي)، موانع گسستن رابطه (مثل فشارهاي اجتماعي و مذهبي، مشکلات مالي)، وجود گزينه هاي جذاب موجود در خارج از چارچوب ارتباط فعلي (وجود زوج مناسب ديگر و فرار از ارتباط فعلي) موفقيت و شکست در روابط زناشويي را تعيين مي کند .
براساس اين ديدگاه ازدواج زماني به طلاق ختم مي شود که جذابيتهاي رابطه زناشويي کم باشد، موانع گسستن رابطه زناشويي ضعيف باشد، و گزينه هاي جديد براي برقراري روابط تازه اغواکننده باشد.
ب) نظریه رفتاري
نظریههاي رفتاري در ازدواج همانند نظریه تبادلات اجتماعي، ريشه در کار تيبات و کلي( 1959) دارند. موضوع اصلي نظريه تبادلات اجتماعي بطور عمده بر ارزيابي فرد از جذابيتهاي موجود در رابطه و گزينه هاي احتمالي ديگر، متمرکز مي باشد. اگرچه پاداش و هزينه، مولفه هاي اصلي رویکرد رفتاري در زمينه ازدواج مي باشد، تحقيق براساس اين رویکرد بر رفتارهاي تبادلي در طول حل مساله متمرکز مي باشد و براين فرض استوار است که رفتارهاي مثبت و پاداش دهنده، ارزيابيهاي کلي فرد از ازدواج را تقويت مي کند، در حاليکه رفتارهاي منفي و تنبيه کننده به آن آسيب مي رساند. اين دیدگاه تبيين مي کند چگونه قضاوتهاي زوجين درباره رضايت زناشويي با گذشت زمان تغيير مي کند؛ بويژه زوجين براساس تعاملاتشان و ارزيابيهايي که بدنبال اين تعاملات انجام مي گيرد، به اين نتيجه مي رسند که آيا روابط رضايت بخشي دارند يا خير؟. بعبارت ديگر آشفتگي و اختلال در روابط زناشويي زماني رخ مي دهد که زوجين نتوانند به مواجهه با رضایت بپردازند. الگوي ” فرار شرطي” گاتمن و لوينسون تبيين مشابهي را ارائه مي کند: رفتارهايي که منجر به کاهش سطح برانگيختگي هيجاني زوجين مي گردد، بطور منفي تقويت مي شود. هر چه رفتار منفي- مانند بيان خشم و يا تحقير همسر- بيشتر موجب کاهش برانگيختگي گردد، سبب افزايش بروز رفتارها و الگوهاي مخرب رفتاري خواهد شد. هريک از اين مکانيسمها، ازدواج را پديده اي پويا توصيف مي کنند که ويژگي آن پسخوراند مداوم از تعامل بين زوجين و باورهايي که درباره ازدواج دارند، مي باشد. بنابراين نظریه رفتاري مکانيزمهاي عيني را براي تغيير در کيفيت زناشويي ارائه مي کند (به نقل از کارني و برادبري، 1995)
ج) نظریه دلبستگي
نظریه دلبستگي درباره ازدواج از کار بالبي در زمينه رابطه بين نوزاد و اولين مراقبان وي نشات گرفته است. براساس ديدگاه دلبستگي تجارب دلبستگي فرد در دوران کودکي، ماهيت و تحول روابط بعدي فرد در بزرگسالي را تعيين مي کند. بنابراين رضايت از رابطه در دوران بزرگسالي تا اندازه زيادي به ارضاي نيازهاي اساسي چون راحتي، مراقبت و رضايت جنسي بستگي دارد و موفقيت از يک رابطه براين اصل استوار است که آيا هريک از زوجين مي توانند نيازهاي اساسي ديگري را بطور کامل ارضا کنند يا خير؟. بنابراين در اين ديدگاه موفقيت يا شکست در ازدواج تحت تاثير ويژگيهاي پايدار ارتباطي فرد در خانواده اصلي وي مي باشد. اين نظريه اغلب منابع تغيير و تنوع در ازدواج را ناديده مي گيرد. براي مثال اين نظريه به اهميت تاريخچه شخصي در تعيين نيازهاي ارتباطي هر يک از زوجين توجه مي کند اما توضيح نمي دهد چگونه تفاوتهاي فردي در تاريخچه شخصي بر تحول ازدواج از آغاز تا پايان تاثير مي گذارد. با توجه به آنچه گفته شد افراد با سبک دلبستگي ايمن روابط پايدارتر و طولانيتري دارند و تحت شرايط خاص افراد با سبک دلبستگي مضطرب- دوسوگرا و مضطرب- اجتنابي نيز مي توانند روابط پايدارتري داشته باشند. همچنين روابط دلبستگي ارضا نشده مي تواند منجر به طلاق گردد (فين، 2012).
د) نظریه بحران
نظريه بحران چارچوبي براي درک اين موضوع است که چرا برخي خانواده ها مي توانند ، استرس را مديريت کرده ، با آن سازش يافته وحتي در پاسخ به تغييرات و مشکلات رشد يابند ، در حالي که ديگر خانواده ها وقتي با بحرانها و استرس هاي مشابهي مواجه مي شوند ، آشفته شده و عملکردشان مختل مي شود (پاترسون ،2012 ).
2-4-مقایسه دیدگاه های نظری درباره عوامل مخرب در ازدواجاگرچه هر يک از اين چهار ديدگاهی که در صفحات قبل ذکر شد به ابعاد بالقوه مهم و متمايز ازدواج توجه مي کنند، هيچ يک به تنهايي چارچوب مناسبي براي يک نظريه تحولي در زمینه ازدواج نمي باشند. نظریه تبادلات اجتماعي تمايز بين رضايت و ثبات زناشويي را تبيين مي کند اما تحول ازدواج در گذشت زمان را ناديده مي گيرد. نظريه رفتاري پيچيدگيها و معناي تعاملات زناشويي را مطرح مي کند اما نمي تواند بين تعاملات زوجين و بافت بزرگتري که ازدواج در آن اتفاق مي افتد، ارتباط برقرار کند.نظريه دلبستگي، ازدواج را با تاريخچه يا گذشته اي که هر يک از زوجين با خود به زندگي زناشويي مي آورند، مرتبط مي سازد، اما تحول ازدواج را وقتي زوجين در کنار هم زندگي مي کنند، تبيين نمي کند و سرانجام نظريه بحران ازدواج را با شرايط بيروني زوجين مي پيوندد، اما درباره مکانيسمهاي تغيير در ازدواج توضيحي ارائه نمي کند. بنابراين جهت درک کامل تحول و تغيير در ازدواج ضروري است که نقاط قوت اين رویکردها در يک چارچوب نظري واحد ادغام شود. الگوي سازگاري- استرس- آسيب پذيري (کارنی و برادبری، 1995) حاصل ادغام چهار ديدگاه فوق در زمينه ازدواج مي باشد.
رويدادهاي استرسآور زندگي ، شامل مراحل گذار يا رویدادهایي است که بر روابط زوجين تاثير گذاشته و تنش يا استرس ايجاد ميکند.
آسیبپذیری نیز شامل توانمنديها و نقاط ضعفي است که هر يک از زوجين با خود به رابطه ميآورد که ميتوان به ويژگيهاي شخصيتي، باورها و نگرشهاي فرد درباره ازدواج و زمينه خانوادگي و اجتماعي وی اشاره کرد و فرآیندهای سازگارانه عبارت است از اینکه چگونه یک زوج با تعارض مواجه میشوند، چگونه با هم ارتباط برقرار میکنند، چگونه از یکدیگر حمایت میکنند، چگونه درباره زندگی مشترکشان، همسرشان و رفتار همسرشان فکر میکنند (پارکر، 2001).
بطور خلاصه براساس الگوي آسيب پذيري- استرس- سازگاري، زوجين با فرآيندهاي سازگارانه موثر، زماني که با تعداد کمي از رويدادهاي استرس آور مواجه مي شوند و آسيب پذيريهاي پايدار کمي دارند، رضايت و ثبات زناشويي را تجربه خواهند کرد. اما زماني که فرآيندهاي سازگارانه زوجين ناموثر باشد و با رويدادهاي استرس آور زيادي مواجه گردند و آسيب پذيريهاي زيادي هم داشته باشند، رضايت زناشويي کم و جدايي يا طلاق را تجربه خواهند کرد.و زوجيني که در حد مياني اين دو وضعيت قرار دارند، رضايت زناشويي متوسطي را تجربه میکنند (استوری و برادبری، 2004).
بنابراين براساس اين ديدگاه رابطه بين اين ابعاد (آسيب پذيري- استرس- سازگاري) زماني به خوبي درک خواهد شد که هر سه با هم مورد مطالعه قرار گيرند. براي مثال زوجين با ويژگيهاي آسيب پذير، توانمندي ضعيفي براي سازگاري با رويدادهاي استرس آور دارند و رضايت زناشويي ضعيفي را تجربه خواهند کرد. نيرومندي اين رابطه زناشويي، به ماهيت رويدادهاي استرسآوري که زوجين تجربه مي کنند، بستگي دارد. زوجيني که سطوح بالاي آسيب پذيري شخصي دارند، در صورتيکه با رويدادهاي استرس آور کمي مواجه شوند که ظرفيت سازگاري آنها را تضعيف نکند، زندگي زناشويي پايداري خواهند داشت. همچنين زوجيني که با رويدادهاي استرس آور بسياري مواجه مي شوند، اگر آسيب پذيري کم و توانمندي بالايي جهت سازگاري با رويدادهاي استرس آور داشته باشند، ثبات و رضايت زناشويي را تجربه خواهند کرد (گراهام و کلنی، 2006).
2-5-پیش بینی کننده های ازدواج موفق
1-ویـژگی هـای فـردی
شـامل صـفات شـخصیتی، سـلامت عـاطفی، ارزش ها، نـگرش ها و بـاورهاست. ویژگی های فردی که تحت تأثیر ساختار ژنتیکی وتاریخچه زندگی وتجارب فرد می باشد، نقش تعیین کننده در رفتارهای شخص دارند و نوع تعاملات او را در رابطه با دیگران از جمله با همسر تعیین می کنند. به عنوان نمونه انعطاف پذیری عنصر اساسی زندگی زناشویی است و لازمۀ رسیدن به تفاهم و درک متقابل، پذیرش واقعیت ها و نیازهای یکدیگر، برخورداری از میزانی انعطاف پذیری می باشد. همچنین برخورداری از عزت نفس به فرد کمک می کند تا ارتباطات مثبت تری شکل داده و متقابلاً بتواند با احترام به نیازهای همسر توجه کند به جای اینکه دست به اقدامات تدافعی و تهاجمی بزند. در مقابل وجود ویژگی های منفی همچون افسردگی و یا تکانشی بودن، تعاملات زوج هارا یا به حداقل می رساند و یا منجر به شکل گیری ارتباطات منفی می شود؛ به گونه ای که تبادلات رفتاری به جای اینکه پاداش بخش باشد، تنبیه کننده و رابطه ها تدریجاً ضعیف می شوند. تغییر ویژگی های فردی دشواراست و به همین منظور دو نفر که قصد ازدواج با هم ازدواج دارند، لازم است از ویژگی های فردی خود و نیز دیگری آگاهی نسبی داشته باشند. درانتخاب همسردرنظر گرفتن این ویژگی ها مهم است (فقیرپور،1384).
2-ویژگی های زوجی
در حالی که ویژگی های فردی به خود فرد معطوف می شود، ویژگی های زوجی به دونفر که می خواهند با هم ازدواج کنند، معطوف است. این ویژگی ها مواردی همچون، مهارت های ارتباطی و حل تعارض دو نفر، میزان آشنایی، شباهت ارزش ها، اهداف و . . . را در بر می گیرد. در این مورد دو نفر را به عنوان یک نظام یکپارچه مورد توجه قرار می دهند. مثلا ً وقتی شخص«الف» با شخص «ب» شروع به صحبت می کند، ممکن است تعاملات منفی بوجود آید اما زمانی که همان شخص با شخص «ج» وارد ارتباط می شود، امکان دارد مشکلی وجود نداشته باشد، بنابرای نوع تعامل دو نفری، صرف نظر از ویژگی های فردی، می تواند مهم باشد. همچنین شباهت ارزش ها و اهداف، نقش اساسی دارند. هرچقدرافراداز نظرارزش ها، اهداف، باورها و طرز تفکر به یکدیگر شباهت بیشتری داشته باشند امکان درک و تفاهم متقابل بیشتری فراهم می شود (فقيرپور، 1384).
3-بافت رابطه ای
بافت رابطه ای مواردی همچون زمینه ی خانوادگی، کیفیت ازدواج وزندگی مشترک پدرومادر، کیفیت روابط خانوادگی، سن ازدواج، میزان تاییدازدواج از طرف دوستان و والدین و … را در بر می گیرد .
يكي از مقوله هاي اساسي در مشاوره قبل ازدواج، توجه به زمينه خانوادگي افرادو به طوركلي نقش خانواده است. به هيچ عنوان نمي توان خانواده يك دختر وپسر را كه قصد ازدواج دارند ناديده گرفت زيرا، خانواده علاوه بر اثر گذاري هاي آشكار تاثيراتي بر شخص به جاي مي گذارد كه ممكن است تدريجا نمايان شوند و يا به طور غير مستقيم خود را نشان دهند. شيوه تعامل پدر و مادر، نحوه اعمال نقش هاي همسري، طرز تلقي دربارهء ازدواج، غالب فكري موجود درباره ازدواج، انتظارات، درجه استقلال دختر يا پسر و ميزان اهميتي كه براي فرد قايل مي شوند و همه، بخش اساسي زندگي زناشويي است(فقيرپور،1384)
2-6-چالش هاي عمده زندگي1-ايجاد اعتماد
توماس مالون (2004) معتقدند که اعتماد يعني شريك كردن خود واقعي با ديگري، باعلم به اينكه مورد تمسخرواستهزا ومورد تجاوز وتعدي قرارنخواهيم گرفت، بلكه حمايت خواهیم شد. عناصرايجاداعتماد: ازخودگذشتگي بدون رنجيدن واهداي خودبه ديگري ودريافت ازديگري عاملي است كه ايجاداعتمادمي كند. عنصرديگري كه دررشداعتماد دخيل است، احساس منحصربودن وويژه بودن ارتباط است. همسراني كه گزارش مي دهند باهم صميمي هستند، به نظرمي رسدكه پيوندوتعهد ويژه اي نسبت به هم دارند. چيزي همانند تعهد يك انجمن سري كه مانع ورودديگران به كانون مي شود . منبع ديگراعتماد، افزايش درك وفهم همسران ازيكديگراست.
2-تعادل بين نيازبه وابستگي ونيازبه استقلال
بسياري ازدرمانگران معتقدندكه ماتعادل بين نيازبه نزديك بودن ونيازبه دوربودن را باچرخه اي منظم ازحركت به سوي نزديك شدن وسپس دورشدن ودوباره نزديك شدن برقرارمي كنيم. اين نزديك شدن ودورشدن، چرخه اي سه مرحله اي راشكل مي دهد. اين سه مرحله عبارتنداز:
الف ـ مرحله بسط
زماني كه به همبستگي وحمايت ازيكديگردست مي يازيم.
ب ـ مرحله قبض
زماني كه درخودهستيم وازهمسرخوددوري مي كنيم.
ج ـ مرحله عزم
زماني كه تلاش مي كنيم تا ازسرخوردگي ونااميدي قبلي خودنسبت به همسرمان عبوركنيم وبه يك حس عميق ودورنگر دست يابيم واحساسات نااميدانه ي خودرا آرام كنيم، تابتوانيم مجددا به آنهابپردازيم (میرصادقی،1384).
رقيبان زندگي مشترك
زماني كه دونفرباهم ازدواج مي كنند، دوستان همسر، ارتباطات باقي مانده ازقبل ومجموعه ي خواهران وبرادران همسر، ممكن است باعث ترس وحسادت شود. برای این منظوراول ازهمه بايدآگاه باشيم که «مي ترسيم»ودوم اين كه براي خطري كه ازآن «مي ترسيم»تدبيري بيانديشيم وكاري انجام دهيم. اگرخانمي ازارتباط همسرش باخانمي ديگرمي ترسد، اين لزوماً بدين معنانيست كه ترس خودرا ناديده بگيرد. بلكه لازم است اول ازهمه بداندكه مي ترسدودوم اينكه تدبيري بيانديشدودراين مرحله مشورت ومشاوره بسياراهميت دارد.درانديشيدن تدبير، بسياربجاست كه از نظرات افرادامين، متخصص وباتجربه استفاده كنيم(میرمحمدصادقی،1384).
2-7-رضايت زناشويياز رضايت زناشويي تعاريف مختلفي ارائه شده است. اليس ( 1989) مي نويسد : طرق مختلفي براي تعريف رضايت زناشويي وجود دارد كه به نظر او بهترين تعريف توسط « ماكينز» ارائه گرديده است كه اين چنين است : « احساسات عيني از خشنودي، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن يا شوهر در زماني كه همه جنبه هاي ازدواجشان را در نظر مي گيرند » (سليمانيان، 1390).
رضايت يك متغير نگرشي است و بنابراين يك خصوصيت فردي زن و شوهر محسوب مي شود. طبق تعريف فوق رضايت زناشويي در واقع نگرش و احساس مثبت و لذت بخشي است كه زن و شوهر از جنبه هاي مختلف زندگي زناشويي دارند. رضايت فرد از رابطه زناشويي موجب رضايت وي از خانواده شده و رضايت از خانواده در حكم رضايت از كل زندگي مي گردد. به نظر اولسون و ديگران (1989) سه زمينه كلي رضايتمندي وجود دارد كه با يكديگر تداخل داشته و وابسته به يكديگر مي باشند كه شامل : الف) رضايت افراد از ازدواج خوب، ب) رضايت از زندگي خانوادگي، ج) رضايت از زندگي بطور كلي مي گردد (سليمانيان، 1390).
رضايت افراد از ازدواج در يك جامعه تك همسري بخش مهمي از سلامت فيزيكي و عاطفي فرد محسوب مي شود. اين نكته خود رابطه و همبستگي بين رضايت زناشويي و بهداشت رواني را آشكار مي كند(وینچ، 1984، ترجمه قراچه داغی،1380).
اليس ( 1986) به نقش تفكر در رضايتمندي و نارضايتي زناشويي پرداخته است. توافق زن و مرد در مورد مسائل مختلف زندگي نقش عمده اي دارد كه به نظر اليس اين توافق متأثر از طرز تفكر و علايق زوجين مي باشد. اين زمينه ها و مسائل شامل موضوعاتي از قبيل آزادي اعضاي خانواده، تعداد فرزندان، تحصيل و تربيت فرزندان، مداخله اطرافيان و … مي باشد. در زمينه هاي مربوط به علائق، نظير نحوه گذراندن اوقات فراغت و سرگرمي ها نيز بايد توافق نسبي حاصل گردد. در اين موارد اگر يكي از زوجين علائق طرف مقابل را ناديده بگيرد موجبات دلسردي و ناكامي در رابطه زناشويي را فراهم مي آورد (اليس، 1986).
تفاهم زناشويي
يكي از مهمترين عوامل مؤثر در رضايت زناشويي تقويت هايي است كه زوجين به يكديگر نشان مي دهند. به نظر روزبلث (1980) برخي عوامل مي تواند بر تفاهم زناشويي مؤثر باشد كه اين موارد به جنبه هاي رواني و زيستي اشاره دارد كه در جنبه هاي رواني يا رفتارهاي تشويق كننده ديگران زندگي زناشويي بارور از غير بارور مشخص مي شود زيرا همواره تفاهم زناشويي با ارائه پاسخي منطقي زوجين همراه است (ساپينگتون، 1999، ترجمه شاه برواتي، 1382). تفاهم زناشويي با شناسايي شخصيت هاي زوجين در ارتباط است زيرا اگر زن و شوهر همديگر را به گونه اي دقيق درك كنند به عنوان زوجهاي خوشحال كننده شناخته مي شوند از اين رو متوجه مي شويم كه تفاهم زناشويي به شناخت دقيق زوجين و ارائه پاسخهاي مثبت كه شامل اعتماد، صميميت و احترام مي باشد تأكيد دارد و هنگامي كه شخص تفاهم زناشويي بالاتري را تجربه مي كند اختلالات كمتري را نشان مي دهد زيرا كه همواره تفاهم زناشويي با كاهش اختلالات رواني و بخصوص اضطراب افسردگي در زوجين همراه است. در تحقيق ديگري در زمينه شناسايي عوامل مؤثر در تفاهم زناشويي مشخص گرديد كه با افزايش عشق و محبت و صميميت بين زوجين تفاهم زناشويي و شادماني نيز افزايش مي يابد ( يونسي، 1388).
2-8-تنوع نقش ها در ارتباطات زناشويي
چندين نوع نقش در چندين نوع ازدواج مطرح است : ازدواج پدرسالار، اگرچه زن در بعضي موارد مانند تربيت فرزند قدرت دارد ولي شوهر در ارتباطات مسلط است. ازدواج مادر سالار، مادر در ارتباطات مسلط است اين نمونه ازدواج در سطوح طبقات پايين جامعه بيشتر ديده مي شود اغلب بخاطر فقدان و يا غيبت پدر است. ازدواج برابرنگر، اين نوع ازدواج در سطوح اجتماعي متوسط بيشتر ديده مي شود بطوري كه افراد در اعمال قدرت سهيم و شريكند. مرد و زن هر دو به يك اندازه مسئول هستند و ازدواج بر پايه همراهي متقابل بنا شده است (نظري، 1389).
چرخه زندگي خانواده
اكستي (1989) مي نويسد : مدل تبادل اجتماعي مورد استفاده در امور زناشويي تعريف معناداري از رضايت زناشويي را ارائه مي دهد، انطباق بين آنچه كه فرد از زندگي زناشويي انتظار دارد و آنچه كه در واقع امر زندگي تجربه مي كند اثرگذار است. تحقيقات نشان مي دهد كه ميزان رضامندي زناشويي در مراحل تولد و تربيت فرزندان كاهش پيدا مي كند. ازدواج داراي طول عمري است كه مي توان آن را به سه دسته تقسيم كرد. مرحله نخست 5 سال اول زندگي زناشويي را در بر مي گيرد. معمولاً زوجها در اين مرحله رضايت زناشويي بالايي دارند. مرحله دوم زندگي از زمان تولد فرزندان و رشد آنها شروع مي شود. در اين مرحله پايداري زندگي زناشويي مشخص مي شود و همچنين اين دوران نيز در اواخر 40 سالگي يا اويل 50 سالگي پدر و مادر به پايان مي رسد و اين زماني است كه جوانترين فرزند خانواده براي خود زندگي مستقل دست و پا كرده است و بالاخره به مرحله سوم ازدواج مي رسيم كه زن و شوهر مجدداً با هم تنها مي شوند؛ اين دوران نيز با مرگ زن يا شوهر به پايان مي رسد(سليمانيان، 1390).
ميزان رضايت زناشويي در هر يك از مراحل متفاوت است. هاروك فيلدمن در تحقيق خود در زمينه رضايت زن بر حسب دوره هاي مختلف زندگي خانوادگي اين نتيجه را گرفت كه رضايت زن تا زمان مدرسه رفتن بچه ها به تدريج كاهش مي يابد و از اين دوره به بعد زماني كه فرزندان خانواده را ترك مي گويند و همچنين دوره بازنشستگي شوهر، رضايت زن افزايش مي يابد. محقق خاطر نشان مي سازد رضايت زن و شوهر در دوره هاي مختلف زندگي زناشويي يكسان نيست و رضايت شوهرها در دوره هاي مختلف كمتر متغير است ولي دوره تربيت فرزندان بيشتر اثر منفي روي رضايت زن در ازدواج دارد. از نظر اين محقق تربيت فرزندان ايجاد مسئوليت بيشتري براي زن مي كند. در اين دوره است كه زن تا حدودي رفاقت شوهر را از دست مي دهد، در نتيجه رضايت وي كاهش مي يابد (بلانچ،1985، ترجمه قراچه داغی،1380).
دانشمندان با در نظر گرفتن سعادت زناشويي اين پرسش را مطرح ساختند كه آيا تفاوت سني بالا در ميان همسران موجب تغيير در نحوه انديشه و كردار و در نتيجه ايجاد دشواري ويژه اي در راه خرسندي زناشويي نخواهد داشت؟ تحقيقات آنچنان نتايج قاطعي بدست نداده است؛ ليكن همگي هم نظرند كه تشابه سني هم ارز، بهترين تعادل در زندگي خانوادگي را به دنبال دارد. هر چند دانشمندان در پذيرش اينكه تفاوت وسيع سني ميان زن و شوهر در اكثر موارد همچون عامل زيانمند، بر سلامت خانواده تأثير مي گذارد. جملگي هم داستان هستند(نظری،1389).
با اين حال در تعيين مرزهايي كه اختلاف سني نبايد از آن فراتر رود وحدت نظر وجود ندارد. عده اي معتقدند تفاوت سني 5 تا 6 سال هستند و عده اي 3 تا 4 سال، ولي با وجود همه اين اختلافات آنچه مسلم است اين است كه فاصله وسيع سني به استواري و پايداري كانون خانوادگي كمك نخواهد كرد. هر چند در مورد ميزان تفاوت سني، هنجاري در دست نيست، پرسشي كه با اين بحث مطرح مي شود بدين قرار است : آيا شكاف سني همواره موجبات سقوط كيفيت زندگي زناشويي و از هم گسيختگي آن را فراهم مي آورد ؟ پاسخ چنين است : حيات خانواده از عناصر متعددي تشكيل مي شود كه سن زوجين و فاصله آن يكي از آنها است. بنابراين لزوماً در نتيجه يك عامل اين حيات در معرض تهديد قرار نمي گيرد و بسيارند افرادي كه شكاف سني زندگي آنان را از همسرشان جدا مي سازد، ولي عليرغم آن از زندگي زناشويي موفقي برخوردارند(نظری،1389).
دو نظريه در مورد رضامندي زناشويي، زناني كه با مرداني مسن تر ازدواج كرده اند وجود دارد. ديدگاه روانكاوي كه اظهار مي دارد رضامندي زناشويي در نزد اين زنان به سختي قابل حصول است و متكي به ويژگيهاي جنسيتي مرسوم است. در مقابل ديدگاه اجتماعي مي گويد كه چنين زناني شانس بهتر يا برابري، براي دستيابي به رضامندي دارند. اگرچه بازنگري اطلاعات نشان داد كه اختلافات سني همسر تأثير نامطلوبي بر توانايي زناني كه با مردان مسن تر ازدواج مي كنند، براي نيل به رضايت زناشويي ندارد ولي شواهدي در دست است كه نشان مي دهد چنين ازدواجهايي جنبه منفي داشته و بازتابي از ديدگاه روانكاوانه است( نظري، 1389).

2-9-زمينه هاي اصلي رضايت زناشويي
به عقيده هارلوك به طور كلي پنج زمينه در رضايت و سازگاري زناشويي اهميتي اساسي دارند كه عبارتند از : 1) داشتن مسئوليت مشترك، 2) تمايلات و روابط جنسي، 3) برقراري روابط با اعضاي خانواده و افراد خارج از آن، 4) كمك رساني در امور منزل، و 5) تقسيم مسئوليت ها . احساس رضايت و خوشبختي فرد در زندگي زناشويي بستگي كامل به سازگاري فرد در هر يك يا لااقل چند مورد از موارد پنجگانه دارد. بديهي است احساس رضايت در زمينه روابط زناشويي در مورد موفقيت هاي آني افراد و سازگاري شغلي و اجتماعي آنها نيز تأثير بسزايي دارد. از طرفي برخي تحقيقات نشان ميدهند كه پس از ازدواج رضايت از زندگي مشترك و سازگاري با آن خيلي زود رو به كاهش مي گذارد. سرعت و شدت اين كاهش در مطالعات مختلف متفاوت است و برخي پژوهشگران در اين زمينه به نوعي افت مداوم اشاره مي كنند. به طور كلي وضعيت رضامندي زن و شوهر از زندگي نشان مي دهد كه در اولين سالهاي زندگي رضايت كاهش پيدا مي كند. در دوره ميانسالي به حالت تثبيت رسيده و در سالهاي پاياني افزايش مي يابد. امروزه مي توان تأثيرات منفي فشار آورهاي شغلي در رضايت مندي زناشويي را مشاهده كرد؛ زيرا در صورت افزايش فشار شغلي، مسئوليت پذيري فرد در محيط خانواده و تقسيم امور خانوادگي با اختلال روبرو گرديده و در نتيجه تعادل وظايف بهم مي خورد؛ در اين مواقع نارضايتي زناشويي افزايش مي يابد (كرباسيان، وكيليان، 1378).
منابع نارضايتي همسران
منابع نارضايتي همسران در خصوص مسائل جنسي، پول، خانواده، كاهش آزادي عمل، افزايش مسئوليتها، دشواري تقسيم كارهاي خانه و مراقبت از فرزندان، تفاوت در سليقه هاي شخصي، اختلاف در ارجحيت ها، دشواري در هماهنگ كردن نيازها و عادات زندگي طرفين در مورد فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي موسيقي و فضاي لازم، اهميت كار و موارد مختلف ديگر است. البته گاهي هم مسائل جزئي ريشه نارضايتي ها و اختلافات را تشكيل مي دهد. به مرور زمان سطح تحمل طرفين تغيير قابل ملاحظه اي پيدا مي كند و حركات قشنگ و ظريف روزهاي اول آشنايي بيش از پيش غيرقابل تحمل مي شود. رضايت زناشويي انطباق بين وضعيتي كه وجود دارد با وضعيتي است كه مورد انتظار است يعني رضايت زناشويي زماني حاصل مي شود كه بين وضعيت فعلي و وضعيت آرماني يا مورد انتظار فاصله زيادي وجود نداشته باشد و نارضايتي در روابط زناشويي زماني پديد مي آيد كه اين فاصله زيادتر گردد (ستیر،1972، ترجمه بيرشك، 1390).
2-10-عوامل مؤثر در رضايت زناشويي
اگر چنانچه رضايت زناشويي به عنوان يك متغير وابسته در نظر گرفته شود، متغيرهاي مستقل زيادي در ايجاد آن دخيل هستند. توافق در روابط جنسي برخورداري از رابطه و حمايت اجتماعي، رفاه اقتصادي و مادي، موقعيت اجتماعي زوجين، عدم دخالتهاي غير منطقي اطرافيان، توافق در خصوص شيوه هاي فرزندپروري از موارد و عوامل مهمي است كه سطح رضايت از زندگي و سازگاري زناشويي را كاهش مي دهد. نياز جنسي يكي از نيازهاي طبيعي بشر است كه توسط همسر قانوني برآورده مي شود. توافق در زمينه چگونگي و كيفيت برقراري رابطه جنسي و به تبع آن احساس رضايت متقابل حاصل از آن در تأمين رضايت زناشويي و ارتقاء سطح سلامت رواني زن و شوهر بسيار مؤثر است(بلانچ، 1985، ترجمه قراچه داغی، 1380).
بلانچ (1985)، به روابط جنسي به عنوان يكي از عوامل مهم در رضايت يا نارضايتي زناشويي اشاره مي كند. او معتقد است كه رابطه جنسي در هر يك از مراحل سه گانه زندگي زناشويي ( مرحله اول، 5 سال اول زندگي، مرحله دوم دوران رشد فرزندان، مرحله سوم زماني كه زن و شوهر مجدداً تنها مي مانند ) ممكن است به شكلي دچار اختلال گردد كه به نوبه خود موجب نارضايتي از زندگي زناشويي مي گردد. در بين جنبه هاي مختلف زندگي زناشويي شايد بتوان گفت كه اگر سازگاري و رضايت جنسي مهم ترين بعد نباشد، لااقل از ابعاد مهم به حساب مي آيد كه رضايت يا عدم رضايت در اين زمينه تأثير خود را بر ساير زمينه هاي زندگي مشترك مي گذارد. رضايت جنسي اگر به دلايلي براي يكي از همسران حاصل نگردد، مي تواند منبع مهمي براي ناسازگاري و احساس عدم خوشبختي گردد. چون در اين بعد از سازگاري، جنبه هاي محرمانه و خصوصي آن غالب است و شرم و حياي اجتماعي اجازه بروز و ظهور احساسات و افكار مربوط به آن را به سادگي نمي دهد.در صورت عدم وجود رضايت يا سازگاري در اين زمينه، موضوع مي تواند حالت حاد و پيچيده اي به خود بگيرد. بعد ديگر مربوط به نقش عوامل جنسي در رضايت يا عدم رضايت زناشويي به اهميت سازگاري زن و مرد با نقش جنسي خود اشاره دارد. (بلانچ، 1985، ترجمه قراچه داغی، 1380).
به نوشته هارلوك (1986)، هر اندازه مفاهيم جنسي و نقش جنسي تعريف شده براي زن و مرد روشن تر باشد وظايف آنان در ايفاي نقش خود ساده تر خواهد بود. وجود مفهوم هاي مخالف مربوط به نقشهاي جنسي نيز به احساس ترديد و سردرگمي و اضطراب و بيهودگي منجر مي گردد؛ به ويژه اگر يكي از طرفين ( شوهر يا زن ) از نقشي كه جامعه برايش در نظر گرفته ناراضي باشد چنين امري به احساس پوچي و بيهودگي در روابط زناشويي دامن زده و انگيزه هاي زندگي زناشويي را تضعيف مي كند. از آنجايي كه سردرگمي نقش براي زنان بيشتر از مردان است مشكلات سازگاري آنان نيز در اين زمينه بيشتر مي گردد. نارضايتي از ايفاي نقش زنانه مي تواند سطح رضايت و سازگاري زناشويي را به ميزان قابل ملاحظه اي كاهش داده و حتي اختلال اساسي در روابط همسران ايجاد نمايد. در اين ميان نحوه برخورد اجتماع و فرهنگ با نقش زنانه بسيار مهم مي باشد. براي مثال فرهنگي كه زن را به رقابت با مرد دعوت مي كند و حضور اجتماعي او را مهم تر از بهداشت و سلامتي رواني اش تلقي مي كند، خود به ميزان زيادي افسردگي و سردرگمي را در زنان افزايش مي دهد. به هر حال بايد در نظر داشت كه اگر زن در اين زمينه دچار تعارض و سردرگمي شود، به نظر مي رسد كه ترجيح نقش همسري و مادري در راستاي بهداشت رواني او ارجح تر است؛ گو اينكه در ميان زنان در انتخاب دو راه مسئوليت اجتماعي يا مسئوليت تربيت فرزندان تفاوتهاي فردي زيادي ممكن است ديده شود. سلطه جويي زن و مرد در روابط زناشويي يكي ديگر از عوامل مهم نارضايتي در روابط ازدواجي است. مرداني كه مي خواهند سلطه تمام عيار خود را در محيط خانه و در برخورد با زنان خود اعمال نمايند، به احتمال زياد زندگي موفقي نخواهند داشت. چنين فردي احتمال دارد به خاطر عدم كسب رضايت از زندگي زناشويي حتي دچار مشكلات اجتماعي و شغلي گردد. زناني هم كه بخواهند تسلط يكطرفه در زندگي پيدا كنند، موجب ناسازگاري و نارضايتي در روابط زناشويي مي گردند (کرباسیان و وکیلیان 1378).
به نوشته هارلوك (1968)، گسستگي پيوندهاي ازدواج و طلاق اغلب نتيجه تعارضهاي برداشت زوجين از نقشهاي جنسي مي باشد. گفته شده است كه ايفاي نقش والدين و سازگاري با اين نقش نيز تا حدودي به نگرش فرد نسبت به نقش جنسي خود مربوط مي گردد. مردي كه فكر مي كند يك مرد بايد مقتدر باشد، ممكن است فرزندان خود را بيشتر تنبيه كرده و محبت خود را نسبت به آنان كمتر ابراز نمايد. رضايت خاطر تنها زماني در وي ايجاد مي شود كه قبول كند او يك پدر است و از ايفاي نقش پدري احساس خرسندي نمايد. به علاوه موفقيت شغلي نيز به سازگاري با نقش جنسي بستگي دارد. مشاغل مردانه براي مردان و مشاغل زنانه براي زنان رضامندي بيشتري به همراه دارند. اهميت موضوع در آن است كه نارضايتي شغلي تنها به زندگي شغلي محدود نمي شود، بلكه سايه خود را به كليه جنبه هاي زندگي فرد مي گستراند. برقراري رابطه اجتماعي مطلوب و برخورداري از حمايتهاي اجتماعي و سازگاري وي در اجتماع نمايانگر يادگيري رفتارهاي مناسب اجتماعي است. چنانچه همسري در روابط اجتماعي خود سازگاري لازم را نداشته باشد و دچار نارساييهايي در ارتباط با ديگران گردد، احتمال اينكه عكس العملهاي تند و خشن از خود بروز داده يا انزوا وگوشه گيري را اختيار نمايد، زياد است و اين عوامل خود منبع بزرگي براي نارضايتي زناشويي است. بالعكس اگر همسري از شبكه روابط اجتماعي وسيع تري برخوردار بوده مهارتهاي بين فردي زيادي داشته و به طور كلي حمايت اجتماعي قابل ملاحظه اي داشته باشد، در روابط زناشويي خود نيز به احتمال قوي ميزان رضايت بالاتري خواهد داشت (کرباسیان و وکیلیان، 1378).
از دید ساركوسكي و گرين وود (1984)، نوعي ارتباط مثبت ميان سازگاري اجتماعي و سازگاري زناشويي وجود دارد. بدين معنا كه افرادي در زندگي زناشويي راضي و موفق و سازگارند، متقابلاً در زندگي اجتماعي خود نيز ميزان سازگاري بالايي را دارا هستند. ( ياربخت، 1392).
وينچ و ديگران (1974) نيز معتقدند كه بين رضايت زناشويي و معاشرت اجتماعي همبستگي بالايي ديده مي شود و افرادي كه از ازدواج خود ناراضي هستند در حفظ رابطه رضايتمندي خارج از ازدواج نيز ناتوان هستند و تمايل به گوشه گيري و احساس انزوا و افسردگي دارند. بين مسائل اقتصادي و اجتماعي و بروز نارضايتي زناشويي نيز ارتباط وجود دارد. وينچ و ديگران (1974) معتقدند كه يك ارتباط اساسي باثباتي بين نارضايتي زناشويي و اشكال مختلفي از ناراحتي هاي روانشناختي و اجتماعي ديده مي شود. همچنين يك نوع رابطه اساسي بين نارضايتي زناشويي و اشكال مختلفي از محروميتهاي اقتصادي، اجتماعي وجود دارد ( ياربخت، 1392).
سيدني بلانچ ( 1985) در همين رابطه خاطر نشان مي سازد كه تحقيقات لوينگر نشان مي دهد كه در مجموع زوجهاي متعلق به طبقه اقتصادي و اجتماعي متوسط به عوامل رواني و عاطفي بيشتر اهميت مي دهند و حال آنكه طبقات كم درآمد و زوج هاي متعلق به رده هاي پايين تر اقتصادي- اجتماعي به ثبات مالي و عدم وجود ضرب و شتم در زندگي زناشويي تأكيد دارند. درآمد كم، عدم برنامه ريزي صحيح مالي و ولخرجي نيز مي تواند منجر به بروز اختلافات زناشويي گردد. هنگامي كه درآمد خانواده اجازه ارضاي نيازهاي اساسي را ندهد، بيكاري مرد و يا اشتغال نامنظم زن جهت رفع مشكلات اقتصادي مي تواند سازگاري ازدواج را تحت تأثير قرار دهد. همچنين به دليل مشكلات اقتصادي خانواده ها ممكن است ازدواج ها در سنين پايين صورت گيرد كه خود يكي از علت هاي طلاق محسوب مي گردد مسئله دخالت اطرافيان و اقوام در زندگي مشترك زوجين يكي ديگر از عواملي است كه مي تواند روابط زناشويي را دچار مشكل سازد. خصوصاً زماني كه دخالت اطرافيان را وابستگي زن و شوهر به خانواده هاي خود تشديد نمايد. آرون تي بك (1372) در اين زمينه مي نويسد : وابستگي هاي عاطفي زن و شوهر به خانواده هاي خود ميتواند بر روي روابط زناشويي تأثير سودمندي بگذارد. در بسياري از موارد توجه و وابستگي زياد زن و شوهر به خويشاوندان و دوستان يكي از عوامل مهمي است كه مي تواند موجب كاهش رضايت زناشويي گردد و حتي موجب جدايي زن و شوهر از يكديگر شود (بك،1994، ترجمه قراچه داغي، 1382).
سگالن نيز مي نويسد : پژوهش هاي متعددي نشان داده اند دخالتهاي زياد اعضاي خانواده همسر در زندگي زوجين مي تواند رضايتمندي از زندگي زناشويي را كاهش دهد. عامل ديگري كه بي ارتباط با عامل دخالت اطرافيان در زندگي مشترك زوجين نيست و تأثير زيادي بر سازگاري و رضايت زناشويي دارد، مسئله سازگاري زن و شوهر با بستگان همسر است. اين يك واقعيت است كه همراه با ازدواج هر فرد، جوان صاحب تعدادي از وابستگان جديد مي شود. چنين افرادي داراي سنين، علائق و همين طور سوابق فرهنگي و اجتماعي متفاوتي هستند كه هر يك از زوجين بايد سازگاري با اين اشخاص را كه مورد انتخاب او نبوده اند ياد بگيرد. البته اين امر به ويژه درباره پدر و مادر و خواهر و برادر زوجين بيشتر صادق است. در اين باره برخي قالبهاي ذهني كه گاهي با واقعيت هاي موجود نيز همخواني ندارند مانند قالب ذهني « مادر شوهر» يا « مادر زن » بدجنس موجبات احساسهاي رواني ناخوشايند و نارضايتي در روابط همسران مي گردد. اين عامل در كنار عامل مربوط به دخالت هاي نابجاي خانواده ها در امور همسران تأثير زيادي بر ناسازگاري هاي خانوادگي مي گذارد. در كنار عوامل فوق تمايل به استقلال طلبي عامل ديگري است كه سازگاري يا بستگان همسر و به تبع آن خشنودي يا ناخوشنودي از روابط زناشويي را تحت تأثير قرار مي دهد. امروزه به دليل استقلال بيشتري كه افراد نسبت به گذشته در رفتار و روابط خود بدست آورده اند انتظار دارند كه هنگام ازدواج نيز استقلال كامل داشته باشند. از اين رو كمتر پذيراي راهنمايي و هدايت والدين و ساير اطرافيان بوده و اجازه دخالت به بزرگترها را نمي دهند. در اين شرايط بدون شك گرايش بيش از اندازه هر يك از همسران به خانواده خود و توجه بيشتر به ايشان موجبات نارضايتي در زندگي زناشويي را فراهم مي آورد. اين امر بويژه زماني تشديد مي شود كه زوجين به موقعيتهاي اجتماعي جديدي دست مي يابند و رفتار والدين و اطرافيان خود را ممكن است مناسب شأن خود ندانند. گاهي نيز شرايط زندگي خانوادگي ايجاب مي كند كه همسران تازه ازدواج كرده مسئوليت نگهداري و مراقبت از والدين سالمند خود را نيز به عهده بگيرند، كه اين خود مي تواند منبعي براي استرس و عدم رضايت باشد. تفاوتهاي شناختي و رفتاري والدين كه متعلق به نسل هاي پيشين هستند، با رفتارها و الگوهاي شناختي همسران جوان و اينكه سركردن و مراقبت از پيران مستلزم سازگاري با وارونگي نقشهاست – يعني شناخت پيري و فقدان احتمالي والدين – خود مي تواند يكي از منابع ايجاد نارضايتي باشد. مسئله وجود فرندان و نحوه تربيت آنان نيز به عنوان يكي از عوامل ايجادكننده نارضايتي در روابط زناشويي مطرح است ( ساروخاني، 1380).
در اين مورد بلانچ بر آن است كه تولد فرزند بطور مشخص بر ازدواج تأثيرمي گذارد. به عنوان مثال تولد كودك براي برخي زوجين مي تواند تهديدي براي كاهش توجه في مابين و يا روبرو شدن با مسئوليت جديد تلقي گردد، كه اين عوامل شايد يكي از دلايل به تأخير انداختن بارداري در زنان باشد. در اين شرايط مسئله فرزنددار شدن يا چشم پوشي از آن، منبع ناراحتي و ناسازگاري ويژه اي براي همسران جوان مي گردد؛ به ويژه زماني كه يكي از طرفين خواهان فرزند و ديگري مخالف آن باشد( بلانچ، 1985، ترجمه قراچه داغي، 1380).
سگالن در زمينه تأثير تولد فرزندان بر رضايت زناشويي مي نويسد : تعدادي از پژوهش ها نشان داده اند كه ورود فرزندان توقعاتي را در پي مي آورد كه مي تواند به تعميق شكاف بين زوجين منجر گردد. در فرضيه هاي جديدتر مربوط به علل اختلافات زناشويي نيز حضور فرزندان و پيچيدگي روابط زوجين در اثر آن مورد توجه دقيق قرار گرفته است و پنچ و ديگران نيز معتقدند : افرادي كه تازه بچه دار شده اند احتمالاً رضايت كمتري از ازدواج خود دارند. البته در بسياري از موارد نيز وجود كودكان به ويژه براي همسراني كه منتظر اين اتفاق بوده و خود را براي حضور او مهيا كرده بودند مي تواند مبتني بر رضايت و سازگاري باشد و حتي در مواردي به دليل وجود و حضور فرزندان برخي از اختلافات همسران رو به كاهش گذارده و موجبات تحكيم روابط آنان گرديده است. هماهنگي ارزشي و عقيدتي بين زن و شوهر تأثير بسزايي در سازگاري و رضايت آنان دارد. در مقابل اختلاف زن و شوهر در مسايل عقيدتي و ارزشي عوامل مهم نارضايتي زناشويي است ( ساروخاني، 1380).

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *