متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید متن کامل پایان نامه را در سایت منبع 2 fuka.ir می توانید ببینید

–445

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد تهران مرکزی
دانشکده روانشناسی و علوم اجتماعی گروه روانشناسی
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A)
گرایش: تربیتی
عنوان :
رابطه سبک های دلبستگی و سبک های هویت با کفایت اجتماعی
دانش آموزان دبیرستان
استاد راهنما:
دکتر فریبا حسنی
پژوهشگر:
نگین اکتفا پور
پاییز 1393
تقدیم به بهترین های زندگیم:
همسر خوبم همایون احمدی
دختر نازنینم بیتا احمدی
مادر و برادران عزیزم
سپاسگزاری:
با سپاس از استاد بزرگوار دکتر فریبا حسنی که دلسوزانه مرا راهنمایی کردند
بسمه تعالی
تعهد نامه اصالت پایان نامه کارشناسی ارشد
اینجانب نگین اکتفاپور دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد به شماره دانشجویی 910628619 در رشته روانشناسی تربیتی که در تاریخ 6/12/93 از پایان نامه خود تحت عنوان سبکهای دلبستگی و هویت بر کفایت اجتماعی ولی با کسب نمره 75/17 و درجه عالی دفاع نموده ام بدین وسیله متعهد می شوم :
این پایان نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران ( اعم از پایان نامه ، کتاب ، مقاله و … ) استفاده نموده ام ، مطابق ضوابط و رویه های موجود ، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست ذکر و درج کرده ام.
این پایان نامه قبلاً برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی ( هم سطح ، پایین تر یا بالاتر ) در سایر دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
چنانچه بعد از فراغت از تحصیل ، قصد استفاده و هر گونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از این پایان نامه داشته باشم ، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را بپذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی ام هیچ گونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی :
تاریخ و امضاء :

بسمه‌تعالی
در تاریخ 6/12/93
دانشجوی کارشناسی ارشد نگین اکتفاپور از پایان نامه خود دفاع نموده وبا نمره 75/17 بحروف هفده و هفتاد ÷نج تمام و با درجه عالی مورد تصویب قرار گرفت.
امضاء استاد راهنما
بسمه تعالی
دانشگاه آزاد اسلامی – واحد تهران مرکزی
دانشکده روانشناسی و علوم اجتماعی
(این چکیده به منظور چاپ در پژوهش نامه دانشگاه تهیه شده است)
کد شناسایی پایان‌نامه : 10120702922041 نام واحد دانشگاهی: تهران مرکزی کد: 101
عنوان پایان نامه: سبکهای دلبستگی و هویت بر کفایت اجتماعی
تاریخ شروع پایان نامه: 17/2/93
تاریخ اتمام پایان نامه: 6/12/93 نام ونام خانوادگی دانشجو: نگین اکتفاپور
شماره دانشجویی: 910628619
رشته تحصیلی: روانشناسی تربیتی
استاد /استادان راهنما: دکتر فریبا حسنی
استاد/استادان مشاور: دکتر
چکیده پایان نامه ( شامل خلاصه، اهداف، روش های اجرا و نتایج به دست آمده):
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و سبک های هویت با کفایت اجتماعی دانش آموزان دبیرستان تدوین شده است . این پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی است . جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه مدارس دولتی شهرستان گیلان غرب استان کرمانشاه بوده است. نمونه این پژوهش با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه ای تعداد 240 نفر انتخاب شدند.و از پرسشنامه های کفایت اجتماعی ، پرسشنامه ی سبک های هویت، پرسشنامه سبک‌های دلسبتگی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی مانند میانگین، انحراف معیار، هیستوگرام و آمار استنباطی، تحلیل رگرسیون چند متغیری و همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج نشان داد بین سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد. بین سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد. بدان معنا که بین نمرات سبک‌های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط معکوس و معنی‌داری وجود دارد اما بین نمرات دلبستگی ایمن و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط معنی داری مشاهده نشد. بین نمرات سبک هویت سردرگم و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان درسطح01/0=α ارتباط معکوس و معنی‌داری تایید شدو همچنین بین سبک‌های هویت اطلاعاتی ، هنجاری و تعهد هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط مستقیم و معنی‌داری (01/0 P≤)تایید شد.
کلید واژه : سبک های دلبستگی ، سبک های هویت ، کفایت اجتماعی
نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش نامه دانشگاه مناسب است تاریخ وامضا:
1906905-63600 مناسب نیست
فهرست مطالب
عنوانصفحه
TOC o “1-4” h z u چکیده : PAGEREF _Toc416607568 h 1فصل اول کلیات پژوهش PAGEREF _Toc416607569 h 2مقدمه PAGEREF _Toc416607570 h 3بیان مسأله PAGEREF _Toc416607571 h 5اهمیت و ضرورت تحقیق PAGEREF _Toc416607572 h 7اهداف پژوهش PAGEREF _Toc416607573 h 9هدف کلی PAGEREF _Toc416607574 h 9اهداف جزئی PAGEREF _Toc416607575 h 9فرضیه‌های پژوهش PAGEREF _Toc416607576 h 9سوال پژوهشی: PAGEREF _Toc416607577 h 9تعاریف متغیرها PAGEREF _Toc416607578 h 9تعاریف نظری PAGEREF _Toc416607579 h 9سبکهای دلبستگی PAGEREF _Toc416607580 h 9سبکهای هویت PAGEREF _Toc416607581 h 10کفایت اجتماعی PAGEREF _Toc416607582 h 10تعاریف عملیاتی PAGEREF _Toc416607583 h 10سبکهای دلبستگی PAGEREF _Toc416607584 h 10سبکهای هویت PAGEREF _Toc416607585 h 11کفایت اجتماعی PAGEREF _Toc416607586 h 11فصل دوم ادبیات و پیشینه پژوهش PAGEREF _Toc416607587 h 12کفایت اجتماعی: PAGEREF _Toc416607588 h 13کفایت اجتماعی، تمرکز بر رفتارهای فرا اجتماعی PAGEREF _Toc416607589 h 14مهارت ها و توانایی شناختی: PAGEREF _Toc416607590 h 15مهارتهای رفتاری PAGEREF _Toc416607591 h 16کفایت های هیجانی PAGEREF _Toc416607592 h 16آمایه های انگیزشی و انتظارات PAGEREF _Toc416607593 h 17کفایت اجتماعی و بهداشت روانی مثبت PAGEREF _Toc416607594 h 17دلبستگی PAGEREF _Toc416607595 h 18مفاهیم اساسی نظریه دلبستگی: PAGEREF _Toc416607596 h 19پایه های شکل گیری نظریه‌های دلبستگی PAGEREF _Toc416607597 h 20نظریه روان تحلیلی: PAGEREF _Toc416607600 h 20نظریه یادگیری PAGEREF _Toc416607601 h 20آنا فروید : PAGEREF _Toc416607602 h 22نظریه اشپیتز: PAGEREF _Toc416607603 h 22نظریه اریکسون: PAGEREF _Toc416607604 h 22نظریه وینی کات : PAGEREF _Toc416607605 h 23نظریه ماهلر: PAGEREF _Toc416607606 h 23نظریه شناختی : PAGEREF _Toc416607607 h 24مراحل دلبستگی PAGEREF _Toc416607608 h 24رویکرد رفتاری PAGEREF _Toc416607609 h 24مرحله پیش دلبستگی (تولد تا 6 هفتگی) PAGEREF _Toc416607610 h 24مرحله دلبستگی در حال انجام (6 هفتگی تا 6-8 ماهگی) PAGEREF _Toc416607611 h 25مرحله دلبستگی واضح (6-8 ماهگی تا 18 ماهگی- 2 سالگی) PAGEREF _Toc416607612 h 25تشکیل رابطه متقابل (18 ماهگی تا 2 سالگی و بعد از آن ) PAGEREF _Toc416607613 h 26الگوهای دلبستگی PAGEREF _Toc416607614 h 27دلبستگی اجتنابی یا مضطربانه- اجتنابی PAGEREF _Toc416607615 h 27دلبستگی مقاوم یا مضطربانه- مقاوم PAGEREF _Toc416607616 h 28دلبستگی آشفته – سردرگم یا مضطربانه- سردرگم PAGEREF _Toc416607617 h 28عوامل موثر بر کفیت دلبستگی : PAGEREF _Toc416607618 h 29انواع اختلالات دلبستگی PAGEREF _Toc416607619 h 30نوع اول: اختلال دلبستگی بدون تعلق (دل‌بسته) PAGEREF _Toc416607620 h 30نوع دوم: اختلال دلبستگی نامتمایز PAGEREF _Toc416607621 h 30نوع سوم: اختلال دلبستگی بازداری شده‌ (منع شده) PAGEREF _Toc416607622 h 31نوع چهارم: اختلال دلبستگی پرخاشگرانه PAGEREF _Toc416607623 h 32نوع پنجم: اختلال نقش وارونه (جابجا شده‌) PAGEREF _Toc416607624 h 32دلبستگی اولیه و روابط رمانتیک بزرگسالان PAGEREF _Toc416607625 h 33مواضع نظریه پردازان در رابطه با موضوع پژوهش PAGEREF _Toc416607626 h 35در زمینه هویت PAGEREF _Toc416607627 h 35تعریف هویت PAGEREF _Toc416607628 h 35دیدگاههای نظری درباره هویت PAGEREF _Toc416607629 h 37رویکرد ساختاری هویت PAGEREF _Toc416607630 h 38دیدگاه اریکسون PAGEREF _Toc416607631 h 38دیدگاه مارسیا PAGEREF _Toc416607632 h 40رویکرد فرآیندی به هویت PAGEREF _Toc416607633 h 42دیدگاه بورک (نظریه کنترل هویت) PAGEREF _Toc416607634 h 42دیدگاه برزونسکی به هویت PAGEREF _Toc416607637 h 45فرآیند هویت PAGEREF _Toc416607638 h 46محتوی هویت PAGEREF _Toc416607639 h 47شخصی، جمعی و اجتماعی PAGEREF _Toc416607640 h 47ساختار هویت PAGEREF _Toc416607641 h 48سبک‌های پردازش هویت PAGEREF _Toc416607642 h 49سبک پردازش هویت اطلاعاتی PAGEREF _Toc416607643 h 50سبک‌ پردازش هویت هنجاری PAGEREF _Toc416607644 h 52سبک پردازش هویت مغوشش – اجتنابی PAGEREF _Toc416607645 h 54یک مدل تصویری از سبک‌های هویت PAGEREF _Toc416607646 h 56عوامل موثر بر شکل‌گیری هویت PAGEREF _Toc416607648 h 57جایگاه خود در نظریه سبک های پردازش هویت PAGEREF _Toc416607649 h 58سبک‌های پردازش هویت و مبانی تعریف «خود» PAGEREF _Toc416607650 h 59سبک‌های پردازش هویت و جهت گیری علّی PAGEREF _Toc416607651 h 59سبک‌های هویت و مفروضه‌های معرفت شناختی PAGEREF _Toc416607653 h 60سبک پردازش هویت و اهداف تحصیلی و شغلی PAGEREF _Toc416607654 h 61سبک های پردازش هویت و روابط بین فردی PAGEREF _Toc416607655 h 62سبک‌های پردازش هویت و سن PAGEREF _Toc416607656 h 62رابطه سبک های هویت با عملکرد تحصیلی و پیشرفت تحصیلی PAGEREF _Toc416607657 h 63پیشینه مطالعاتی PAGEREF _Toc416607658 h 66فصل سوم روش پژوهش PAGEREF _Toc416607659 h 69طرح پژوهش PAGEREF _Toc416607660 h 70جامعه آماری: PAGEREF _Toc416607661 h 70حجم نمونه: PAGEREF _Toc416607662 h 70شیوه نمونه گیر ی: PAGEREF _Toc416607663 h 71روش گردآوری اطلاعات PAGEREF _Toc416607664 h 71نحوه نمره گذاری و تفسیر نتایج PAGEREF _Toc416607665 h 71ویژگی های روان سنجی PAGEREF _Toc416607666 h 72.پرسشنامه سنجش سبک هویت (ISI-G6) PAGEREF _Toc416607667 h 73پرسشنامه کفایت اجتماعی PAGEREF _Toc416607669 h 75روش تجزیه تحلیل داده ها: PAGEREF _Toc416607670 h 76فصل چهارم (تجزیه و تحلیل داده‌ها) PAGEREF _Toc416607671 h 77مقدمه: PAGEREF _Toc416607672 h 784-1 : داده های توصیفی PAGEREF _Toc416607673 h 784-2 : تحلیل داده ها PAGEREF _Toc416607686 h 86فصل پنجم بحث و نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc416607690 h 911-5 خلاصه پژوهش: PAGEREF _Toc416607691 h 922-5 : بحث در چارچوب فرضیه‌های پژوهش PAGEREF _Toc416607692 h 933-5 محدودیت‌های پژوهش PAGEREF _Toc416607693 h 974-5 پیشنهادها PAGEREF _Toc416607694 h 97پیشنهادهای پژوهشی: PAGEREF _Toc416607695 h 97پیشنهادهای کاربردی: PAGEREF _Toc416607696 h 98منابع : PAGEREF _Toc416607697 h 99پیوست ها PAGEREF _Toc416607698 h 107
فهرست جداول
عنوانصفحه
TOC o “1-4” h z u
جدول شماره 3-1- پرسشنامه سبک های هویت برحسب مولفه های آن PAGEREF _Toc416607668 h 73جدول 4-1: شاخص‌های توصیفی سبک‌های دلبستگی دانش آموزان PAGEREF _Toc416607675 h 78جدول 4-2: شاخص‌های توصیفی سبک‌های هویت دانش آموزان PAGEREF _Toc416607679 h 81جدول 4-3: شاخص‌های توصیفی کفایت اجتماعی دانش آموزان PAGEREF _Toc416607684 h 85جدول 4-4 : ماتریس همبستگی سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان PAGEREF _Toc416607687 h 87جدول 4-5 : ماتریس همبستگی سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان PAGEREF _Toc416607688 h 88جدول 4-6: خلاصه تحلیل رگرسیون چندمتغیری پیش‌بینی کفایت اجتماعی دانش‌آموزان از طریق سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت PAGEREF _Toc416607689 h 89
فهرست نمودار
عنوانصفحه
TOC o “1-4” h z u
نمودار 2-1.مؤلفه های فرایند کنترل هویت (اقتباس از بورک، 2007) PAGEREF _Toc416607635 h 44نمودار 2-2. پیامدهای با خورد هماهنگ و ناهماهنگ درباره هویت فرد (کرپلمن، 2008) PAGEREF _Toc416607636 h 45نمودار 2-3 تطبیق سبک‌های پردازش هویت بر اساس فرایند «تعهد و کاوشگری» PAGEREF _Toc416607647 h 57نمودار 4-1: توزیع فراوانی نمرات سبک دلبستگی اجتنابی PAGEREF _Toc416607676 h 79نمودار 4-2: توزیع فراوانی نمرات سبک دلبستگی ایمن PAGEREF _Toc416607677 h 80نمودار 4-3: توزیع فراوانی نمرات سبک دلبستگی دوسوگرا PAGEREF _Toc416607678 h 81نمودار 4-4: توزیع فراوانی نمرات سبک هویت اطلاعاتی PAGEREF _Toc416607680 h 82نمودار 4-5: توزیع فراوانی نمرات سبک هویت هنجاری PAGEREF _Toc416607681 h 83نمودار 4-6: توزیع فراوانی نمرات سبک هویت سردرگم PAGEREF _Toc416607682 h 84نمودار 4-7: توزیع فراوانی نمرات تعهد هویت PAGEREF _Toc416607683 h 85نمودار 4-8: توزیع فراوانی نمرات کفایت اجتماعی PAGEREF _Toc416607685 h 86
چکیده :
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و سبک های هویت با کفایت اجتماعی دانش آموزان دبیرستان تدوین شده است . این پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی است . جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره متوسطه مدارس دولتی شهرستان گیلان غرب استان کرمانشاه بوده است. نمونه این پژوهش با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه ای تعداد 240 نفر انتخاب شدند.و از پرسشنامه های کفایت اجتماعی ، پرسشنامه ی سبک های هویت، پرسشنامه سبک‌های دلسبتگی استفاده شد. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی مانند میانگین، انحراف معیار، هیستوگرام و آمار استنباطی، تحلیل رگرسیون چند متغیری و همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج نشان داد بین سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد. بین سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد. بدان معنا که بین نمرات سبک‌های دلبستگی اجتنابی و دوسوگرا با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط معکوس و معنی‌داری وجود دارد اما بین نمرات دلبستگی ایمن و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط معنی داری مشاهده نشد. بین نمرات سبک هویت سردرگم و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان درسطح01/0=α ارتباط معکوس و معنی‌داری تایید شدو همچنین بین سبک‌های هویت اطلاعاتی ، هنجاری و تعهد هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان ارتباط مستقیم و معنی‌داری (01/0 P≤)تایید شد.
کلید واژه : سبک های دلبستگی ، سبک های هویت ، کفایت اجتماعی

فصل اول کلیات پژوهش
مقدمهدر مورد کفایت اجتماعی تعاریف متعددی از سوی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان ارائه شده است کفایت به طور کلی رابطه‌ای است که هر ارگانیسم نسبت به وضع موجود با محیط خود برقرار می‌کند. مفهوم ضمنی آن این است که افراد درگیر فرآیندی مستمر برای ابراز استعدادهای خود واکنش نسبت به محیط و در عین حال تغییر دادن آن به گونه‌ای مؤثر و سالم می‌شود (افشارنیاکان، 1380).
به علاوه می‌توان گفت که هرگاه تعادل جسمی و روحی فرد به گونه‌ای دچار اختلال شود که حالت ناخوشایندی به فرد دست بدهد و برای ایجاد توازن نیازمند به کارگیری نیروهای درونی و حمایتی خارجی باشد و در این اسلوب در بکارگیری ساز و کارهایی جدید موفق شود به شکل درست حل نماید فرآیند کفایت به وقوع پیوسته است (اسلامی‌نسب، 1383). اما کفایت اجتماعی به وضعیتی اطلاق می‌شود که افراد خود را به تدریج از روی عمد و غیرعمد تعدیل می‌کنند تا با فرهنگ موجود سازگار شوند، مانند رعایت عادت، عرف و یا تقلید (مصائبی، 1387). و این صحت نخواهد داشت جز اینکه کودک در یک محیط، این عاطفی‌گری و محبت مادرانه و پدرانه را بچشد و ارتباط عاطفی مناسبی با والدین خود برقرار نماید از این طریق زمینه را برای شکل‌گیری هویت مناسب و سازگاری اجتماعی مثبت و سازنده آماده نماید. بدون شک نوع ارتباط عاطفی با والدین یا نوع سبک دلبستگی یکی از عوامل بسیار تأثیرگذار است، در چگونگی شکل‌گیری هویت نوجوانان، هر کودکی که به دنیا می‌آید اولین کسی را که در بدو تولد مشاهده و لمس می‌کند مادر است در واقع کودک در حالی، دنیای بسته و امن جنبشی را وداع می‌گوید که امنیت از دست رفته را با آغوش پر مهر مادر میدان می‌کند و این پایگاه سرشار از عاطفه پایه‌گذار اولین روان‌بندهای عاطفی و طرحواره‌های ارتباطی در نوزاد است که بی‌شک متضمن امنیت روانی ـ عاطفی کودک در چند سال اول زندگی است و چه بسا اثرات طولانی مدت عواطف مادری، گستره زندگی فرد را در بر می‌گیرد (بالبی، 1969).نحوه شکل‌گیری و پرداخته شدن سبک‌های دلبستگی ارتباط وتأثیر بسیار زیادی در چگونگی بروزکفایت اجتماعی دارد چرا که کفایت اجتماعی به معنی آن است که افراد یا گروه‌ها رفتار خود را تعدیل و با فرهنگ و هنجارهای اجتماعی انطباق نمایند (اسماعیلی،1380).
رشد انسان با گذر از دوران کودکی به پایان نمی‌رسد بلکه فرآیندی است مداوم، با گستره‌ای از تولد تا بزرگسالی ودر نهایت پیری، بعد از دوره کودکی، دوره‌ای آغاز می‌شود که نوجوانی نام دارد. در واقع این دوره، دوره گذر از کودکی به بزرگسالی است. این دوره مرز سنی کاملاً مشخصی ندارد اما از 12 سالگی آغاز می‌شود و تا آخرین سال‌های دهه زندگی یعنی تا رسیدن به رشد جسمانی کامل، ادامه می‌یابد. در این دوره نوجوان به بلوغ جنسی و جسمی می‌رسد و هویت فردی خود را از هویت خانوادگی جدا می‌کند (اتکینسون و همکاران؛ به نقل از براهنی و همکاران، 1382).
یک وظیفه مهم نوجوانی، شکل‌گیری هویت است. هویت یک مجموعه به هم پیوسته است از ارزش‌های شخصی مرتبط با اهداف شغلی، ارتباطات و ارزش‌های مذهبی و سیالی می‌باشد (اریکسون، 1968).
هویت در روانشناسی یکی از مشخصات شخصیت فرد به شمار می‌رود چنانکه در اغلب تعاریف هویت، این مسأله نهفته است که ما چه تعریفی از خود داریم (حاجیانی، 1387). دسترسی به یک هویت با ثبات نه تنها یک حس یکپارچه از خود فراهم می‌کند بلکه امکان پیشرفت و سازش‌های آینده را در سراسر زندگی ایجاد می‌کند (فابر و همکاران، 2003). یکی از مسائل مهم تحول انسان روند شکل‌گیری هویت است. این فرآیند از بدو تولد آغاز می‌گردد و در دوره نوجوانی به اوج می‌رسد، در واقع یکی از تکالیف عمده نوجوانی در جامعه تشکیل هویت است (رزمی، 1383).
گلاسر (1982؛ به نقل از رزمی، 1383) اعتقاد دارد که هویت عبارت است از نیاز به احساس جدا و متمایز بودن از دیگران است، به نظر وی این نیاز نه تنها نیاز روانی و اساسی انسان است که همه مردم و در همه فرهنگ‌ها از بدو تولد تا مرگ دارا می‌باشند (گلاسر، 1982؛ به نقل از رزمی، 1383).
سلیگمن (1991) معتقد است که به طور کلی شکل‌گیری هویت موفق در نوجوانان محصول چهار عامل رشد شناختی، ارتباط با والدین، تجارب خارج از خانواده و زمینه‌های گسترده اجتماعی دیگر است که از میان این عوامل نقش خانواده و ارتباطات عاطفی درون آن در شکل‌گیری هویت مورد تأکید قرار گرفته است به گونه‌ای که تعداد زیادی از پژوهشگران معتقدند که ارتباط کودک با والدین شکل‌گیری هویت او را تحت تأثیر قرار می‌دهد .
بیان مسألهوقتی شخص برای رسیدن به یک نتیجه دلخواه رفتاری را بر میگزیند باید آن رفتار در دسترس باشد. مذاکره، ایفای نقش، ابراز وجود، مهارتهای محاورهای برای شروع و تداوم تعاملهای اجتماعی، مهارتهای فراگیری و یادگیری رفتار دوستانه با دیگران، از مولفه های اصلی مهارتهای رفتاری تلقی گردیدهاند) مهار تهای هیجانی و عاطفی مولفه سومی است که برای برقراری روابط مثبت با دیگران، ایجاد و گسترش اعتماد و روابط حمایتی دوجانبه، شناسایی و پاسخدهی مناسب به علائم هیجانی در تعاملهای اجتماعی یا مدیریت استرس لازم به نظر میرسد،) مهارتهای انگیزشی شامل ساختار ارزشمند فرد، سطح رشد اخلاقی و احساس اثربخشی و کنترل فرد و در .( نهایت احساس خودکارآمدی او میشود )فلنر و همکاران، 1990 ).
بالبی (1969)به نقل از یزدانی(1390) فرآیند شکل‌گیری دلبستگی نوزاد و مادر را تشریع کرد و نشان داد که چگونه سیستم احساسات و رفتارهای دلبستگی، نوزاد را به مادر نزدیک و از خطر دور می‌سازد و جدایی از مادر اضطراب و درماندگی کودک را در پی خواهد داشت. حساسیت، پاسخ‌گویی و حضور فعال مادر و دسترسی منظم نوزاد به وی خطوط اصلی دلبستگی ایمن را در کودک ترسیم می‌کند. از این پایگاه امن که متضمن اعتماد کودک به دیگران و خود می‌باشد رفتار اکتشافی تقویت می‌شود و کنش‌وری اجتماعی گسترش می‌یابد. وقتی مادر بی‌تفاوت با طردکننده باشد، مشخصه‌های دلبستگی بر محور فقدان اعتماد به خود و دیگران شکل می‌گیرد. بر این اساس دلبستگی محصول تجربه‌های واقعی فرد در مورد حساسیت، پاسخ‌گو بودن و حضور فعال و منظم مادر در خلال سال‌های نوزادی، کودکی و نوجوانی می‌باشد. در چارچوب روابط بزرگسالی اکثر محققان بر اهمیت دلبستگی به منزله یکی از جنبه‌های ارتباطی و بر استمرار تحولی آن اتفاق نظر دارند.
دوره نوجوانی دوره‌ای است همراه با تغییرات متعدد از لحاظ جسمانی و روحی، مهمترین مسأله‌ای که در این دوره مطرح است مسأله تکوین هویت شخصی است به این معنی که فرد باید به پرسش‌های تقلید: «من کیستم؟»، «مقصدم کجاست؟»، «جایگاه اجتماعی من کجاست؟، «شغل آینده من چیست؟» پاسخ دهد، پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها که چندین سال ادامه خواهد داشت، جستجو و کاوش در مورد پدیده‌ای به نام هویت است. پاسخگویی به این سؤالات شاید خیلی هم آسان نباشد اما یافتن پاسخ مناسب فایده بسیار مهم به حال نوجوانان و جامعه پیرامون آن خواهد داشت. انتخاب راه‌ها و ارزش‌های ممکن برای نوجوانان چندان ساده نیست، چرا که آن‌ها با طیف گسترده‌ای از انتخاب‌های ممکن مواجه می‌شوند و با توجه به تنوع انتخاب‌ها باید تصمیم بگیرند (اسماعیلی، 1380).
در صورتی که خانواده پایگاه امنی باشد که نوجوان بتواند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگترها پیش برود هویت تقویت می‌شود. نوجوانانی که احساس می‌کنند به والدین‌شان وابسته‌اند، اما در عین حال آزادند تا عقایدشان را بیان کنند هویت کسب کرده یا در حالت وقفه‌اند نوجوانی که هویت جعلی دارد معمولاً روابط صمیمی باوالدین دارد اما از فرصت جدا شدن سالم بی‌بهره بوده است و نوجوانی که دچار پراکندگی هویت است از کمترین رابطه صمیمانه برخوردار است (پالکین، 1994؛ به نقل از برک، 1383).
بدون شک خانواده و محیط عاطفی اولین پایه‌گذار شخصیت و ارزش‌ها و معیارهای فکری است که نقش مهمی در تعیین سرنوشت و سبک خط‌مشی زندگی آینده فرد است و اخلاق و صحت و سلامت روانی فرد تا حدود بسیاری در گرو آن است. واکنش کودک نسبت به محیط خود تحت تأثیر موازین اجتماعی و فرهنگی و گروهی است که در میان آن بزرگ شده است. از آنجا که خانواده خود یک واحد اجتماعی است و ارزش‌ها و معیارهای اجتماعی از طریق آن به کودک متصل می‌شود به عنوان یک واسطه از لحاظ محیط اجتماعی به کودک اهمیت فراوانی دارد. به دیگر سخن چون خانواده که کانون تولد و زایش است پیش از وی شکل گرفته است تا مرحله‌ای که فرزند به شعور و آگاهی کافی برسد و در تعیین سرنوشت وی تأثیر فراوانی دارد (احدی و محسنی، 1380).
لازم به ذکر است که در دوره نوجوانی فرد شاهد تغییر و تحولات بسیار بزرگی در عرصه جسمی، ذهنی، عاطفی و روانی است که به علت این تغییرات فراگیر در بسیاری از موارد کودک و نوجوان باید تلاش بسیاری در جهت کفایت اجتماعی نماید تلاشی که اگر بستر آن یعنی عوامل خانوادگی، عاطفی و هویتی نامنسب باشد بی‌فایده است. پژوهش حاضر درصدد پاسخ‌گویی به این سؤال است که آیا بین نوع سبک‌های دلبستگی، سبک‌های هویت با کفایت اجتماعی رابطه وجود دارد؟
اهمیت و ضرورت تحقیقیکی از عوامل تأثیرگذار مهم بر شکل‌گیری هویت نحوه روابط عاطفی درون خانواده به خصوص مادر است. به عبارت دیگر نوزاد انسان در خانواده رشد و نمو می‌کند و رفتارهای اجتماعی و ارزش‌ها را یاد می‌گیرد و می‌آموزد که چگونه با دیگران تعامل کند. بنابراین نوع سبک دلبستگی و ارتباط عاطفی درون خانوادگی می‌تواند زمینه‌ساز نحوه شکل‌گیری هویت در آینده باشد.
بنابراین از آنجا که خانواده و نوع ارتباطات عاطفی درون آن در دوره نوجوانی عاملی بسیار مهم در شکل‌گیری هویت نوجوان است، لذا والدین می‌توانند با رجوع به الگوی تربیتی خود با بینش و بصیرت آگاهانه‌تری در مورد رفتار با کودک پیدا نمایند تا از گرایشی ناخواسته به الگوی تربیتی نامنناسب خودداری کنند و با شناخت کامل‌تر نسبت به اجرای سبک والدینی شایسته و کارآمد اقدام نمایند. همچنین لازم به یادآوری است نوجوانی به سبب اینکه تعارض و بحران است یا به گفته اهل نظر و فن دوره طوفان و فشار است؛ توجه به کفایت اجتماعی در این دوره امری بسیار ضروری است و با توجه به مطالب یاد شده بالا پیرامون اینکه نوع سبک دلبستگی می‌تواند عاملی تأثیرگذار بر هویت‌یابی نوجوان باشد و زمینه رفتار آینده را در فرد به وجود می‌آورد بنابراین بی‌لطف نخواهد بود که نحوه تأثیرگذاری و ارتابط دو متغیر یاد شده یعنی سبک دلبستگی و هویت را بر کفایت اجتماعی مورد توجه قرار دهیم چون که زمینه بروز رفتار سازگارانه و موافق با هنجارها و ارزش‌های شخصی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی تا حدود زیادی در گرو آن خواهد بود که کودک ابتدا در خانواده محیط امنی داشته باشد تا در این محیط امن این هنجارها نهادینه شود و به نحو شایسته‌ای در نوجوانی و بزرگسالی به صورت رفتارهای سازگارانه خود را بروز دهد. هویت و عوامل تأثیرگذار بر آن یکی از مسائل مهم در دوره نوجوانی است که زیاد مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته است. مارسیا (1987) درباره افرادی که به هویت دست یافته‌اند می‌گوید «روش ارتباطی این افراد با جهان دارای انعطاف زیادی است آن‌ها متفکر و درونگر هستند، زمانی که تحت تأثیر موقعیت استرس‌زا قرار می‌گیرند از نظر شناختی عملکرد خوبی دارند، اگر در معرض تغییرات ناگهانی قرار گیرند خود را نمی‌بازند».
لازم به ذکر است بسیاری از مشکلات و معضلات جوانان و نوجوانان ناشی از عدم شکل‌گیری هویت ثابت و پایدار در آن‌هاست. نوجوانانی که هویت کسب کرده‌اند یا فعالانه آن را کاوش می‌کنند، احساس عزت‌نفس بیشتری می‌کنند یا تفکر نقادانه بیشتری دارند و در استدلال اخلاقی پیشرفته‌تر هستند. اما افرادی که هویت مناسبی ندارند، دچار مشکلات سازگاری می‌شوند، متعصب، متحجر و انعطاف‌ناپذیر هستند. بسیاری از این نوجوانان تعهدات خود را به صورت دفاعی به کار می‌برند و هرگونه اختلاف عقیده‌ای را تهدید قلمداد می‌کنند. معمولاً بسیاری از آن‌ها تفکر «برایم مهم نیست» را اختیار می‌کنند و تا حد زیادی گرفتار مسائل اجتماعی نامناسب نظیر بزهکاری، اعتیاد و … می‌شوند (برک، 2003؛ به نقل سیدمحمدی، 1383).
افرادی که در هنگام جستجوی هویت، اکتشاف نداشته‌اند دارای شخصیت متحجر هستند و اگر با موقعیتی مواجه شوند که ارزش‌های والدین در آن‌ها کارایی نداشته باشد به شدت احساس ترس و تهدید می‌کنند همچنین آن‌ها که نه اکتشاف و نه تعهد داشته‌اند هیچ جه معینی در زندگی ندارند و گسترده‌ترین دامنه آسیب‌شناسی را نشانمی‌دهند (به نقل از آقامحمدیان و همکاران، 1382).
اهداف پژوهشهدف کلیتعیین رابطه بین سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی
اهداف جزئی1. تعیین رابطه بین سبک‌های دلبستگی باکفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.
2.تعیین رابطه بین سبک‌های هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.
3.تعیین سهم سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت در کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.
فرضیه‌های پژوهش1- بین سبک‌های دلبستگی و کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد.
2- بین سبک‌های هویت با کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی رابطه وجود دارد.
سوال پژوهشی:سهم سبک‌های دلبستگی و سبک‌های هویت درپیش بینی کفایت اجتماعی دانش‌آموزان دبیرستانی.چقدر است؟
تعاریف متغیرهاتعاریف نظری
سبکهای دلبستگیدلبستگی پیوند عاطفی عمیقی است که با افرادی خاص در زندگی بر قرار می‌کنیم طوری که باعث شود وقتی با آن‌ها تعامل صورت می‌گیرد احساس شادی و نشاط کنیم و به هنگام استرس از اینکه در کنارمان هستند احساس آرامش داشته باشیم (برک، 2001؛ به نقل از سیدمحمدی، 1383).
سبکهای هویتبه آن دسته از فرآیندهای اجتماعی- شناختی مبتنی است که طی آن افراد بر اساس شیوه ترجیحی پردازش و ارزیابی اطلاعات مربوط به خود و تصمیمات فردی خود در وضعیت های متفاوت قرار میگیرند. دارای 4 مولفه جهت گیری اطلاعاتی -هنجاری- سردرگم / اجتنابی- تعهد میباشد. برزونسکی (2007).
کفایت اجتماعیتوانایی عملکرد انسان در اجرای استقلال شخصی ومسولیت پذیری اجتماعی است.فلنر،لیس و فیلیپس(19990)معتقدندکه کفایت اجتماعی شامل چهار مولفه به قرارزیر است الف)مهارت شناختی ب) مهارتهای رفتاری ج)مهارتهای هیجانی د)مهارتهای انگیزشی.
تعاریف عملیاتیسبکهای دلبستگی
در این پژوهش از پرسشنامه سبک‌های دلبستگی کولینز و رید استفاده می گردد که دارای 18 سؤال می‌باشد که برای هر یک از سبک‌های دلبستگی 6 سؤال در نظر گرفته شده است که سؤالات مربوط به سبک دلبستگی ایمن 1، 6، 8، 12، 13، 17 و سبک دلبستگی اجتنابی شامل سؤالات 2، 5، 7، 14، 12، 18 و سبک دلبستگی مضطرب، دوسوگرا شامل سؤالات 3، 4، 9، 10، 11، 15 می‌شود بنابراین نمرات به دست آمده از این پرسشنامه برای هر یک از سبک‌های دلبستگی تعریف عملیاتی آن نوع سبک دلبستگی است.
سبکهای هویتدر پژوهش حاضر از آزمون هویت شخصی (IsI) به منظور بررسی هویت دانش‌آموزان استفاده می گردد که دارای 32 سؤال می‌باشد که پاسخ‌های آن با مقیاس لیکرت است. بنابراین نمرات به دست آمده از این آزمون شاخص و تعریف عملیاتی هویت‌یابی در دانش‌آموزان است.
کفایت اجتماعیدر پژوهش حاضر برای اندازه گیری کفایت اجتماعی از پرسشنامه فلنر استفاده می گرددکه 47آیتم داردو چهار بعداز مهارت های شناختی ،مهارت های رفتاری کفایت هیجانی وآمایه ی انگیزشی را می سنجد.

فصل دوم ادبیات و پیشینه پژوهشکفایت اجتماعی:
سازگاری اجتماعی کودکان، کانون تحقیقات گسترده ای در سالهای اخیر شده است این تمرکز نتیجه تحقیقی بنیادی می باشد که رابطه قوی بن کفایت اجتماعی اولیه و سازگاری زندگی آینده و رشد سالم را بیان می کند (کریک و داج ، 1994). اگر چه تعاریف بی شماری از کفایت اجتماعی در ادبیات وجود دارد، یک اتفاق نظر بارز در میان اکثر تعاریف منتشر شده وجود دارد که کفایت به موثر بودن در تعامل با دیگران شاره می کند که هم از دید خود شخص و هم از دید دیگران می تواند در نظر گرفته شود (رز – گراستور، 1997؛ سکرین، 2000).
کفایت اجتماعی یک مفهوم قابل استفاده برای تنظیم و فراهم کردن انسجام ابعاد نسبتاً متمایز روابط دوستانه است. کفایت اجتماعی متشکل از گروهی از رفتارهای کلیدی بر اساس رشد بچه ها می باشد (گرونیگ، 1994). با توجه به زینس، الیاس، کرین برگ و ویسبرگ (2000)، کفایت اجتماعی شامل رفتارها و مهارت های اجتماعی، عاطفی و شناختی می باشد که بچه ها برای سازگاری موفق نیاز دارند. کفایت اجتماعی در چگونگی گذر سالم فردا از کودکی به بزرگسالی تنش اساسی دارد. برون مهارت های اجتماعی لازم، فرد در عرصه هایی از کار، مهارت های زندگی روزانه، زندگی مستقل و مشارکت در جامعه به دردسر می افتد. کار فرمایان اغلب ادعا می کنند که کفایت اجتماعی از تجربه واقعی در مکانهای کار مهم تر است.
بچه هایی با اختلال هایی در کارکرد اجتماعی، رفتارهای ناسازگارانه زیادی (مانند عصبانیت، افسردگی)، طرد شدن از طرف همسالان و سازگاری اجتماعی ضعیف تر در زندگی آینده نشان می دهند. یکی از ویژگی های اصلی کفایت اجتماعی رشد و کاربرد مهارت های فرا اجتماعی است. مهارتهای فرا اجتماعی در ایجاد روابط اجتماعی سالم و مثبت مهم هستند (راینیکه، 1380).
کفایت اجتماعی، تمرکز بر رفتارهای فرا اجتماعی
سنجش کفایت اجتماعی معمولاً کیفیت هایی همچون مسئولیت پذیری، انعطاف پذیری همدلی و توجه، مهارتهای ارتباطی، شوخ طبعی و دیگر رفتارهای فرا اجتماعی را ارزیابی می کند. هنوز، تعریف کفایت اجتماعی مبهم می باشد. دلیل این ابهام به خاطر کاربرد متفاوت عباراتی مانند مهارتهای اجتماعی، مهارتهای زندگی، عزت نفس، مهارتهای بین فردی و کفایت اجتماعی در ادبیات پژوهشی است (سگرین، 2000).
مدلی از کفایت اجتماعی که توسط فلنر و همکاران (1990) بیان شده، مفهوم نظام مندی از کفایت اجتماعی را فراهم کرده است. در این مدل، فلنر و همکارانش چهار گروه از مهارت ها و توانایی ها را معرفی می کنند که مولفه های اصلی کفایت اجتماعی را تشکیل می دهند. این مهارتها عبارتند از: 1) مهارتها و توانایی های شناختی 2) مهارتهای رفتاری 3) کفایت های هیجانی 4) آمایه های انگیزشی و انتظار.
ویژگی عمده دیگر مدل از تعریف های اجتماعی کفایت اجتماعی حاصل می شود که بر اهمیت تبادیل یا تعامل های شخص – محیط به منظور فهم کفایت اجتماعی و مضامین انطباقی آن تاکید دارند. این وجه از مدل با میزان «تناسب» بین محتوا و شکل رفتارهایی که رخ می دهند و ویژگیهای زمینه هایی که در آنها موفقیت انطباقی انتظار می رود، ارتباط دارد. یک مضمون مهم ایندیدگاه این است که به هنگام قضاوت در خصوص کفایت یا کارآوری یک رفتار اجتماعی کودک یا نوجوان خاص باید نظم ها ترتیبات فرهنگی و بوم شناختی زمینه های رشدی را در نظر گرفت و ویژگی های عمده نهایی مدل به رابطه بین کفایت اجتماعی و بهداشت سازنده روانی مربوط میشود (رانییکه و همکاران، 1991).
مهارت ها و توانایی شناختی:
مهارت ها و توانایی های شناختی، به عنوان نخستین حوزه محوری مدل چهار بعدی، توجه نسبتا وسیعی را در ادبیات مربوط به کفایت اجتماعی دریافت کرده است. از عناصر اساسی در این حوزه، اکتساب دانش فرهنگی و اجتماعی است که کودکان باید برای عملکرد موثر در جامعه در جریان رشد و نیز به هنگام بزرگسالی، در اختیار داشته باشن (فلنر و همکاران، 1990).
دومین عنصر اصلی در حوزه مهارتهای شناختی، توانایی تصمیم گیری است. تمایز در این حوزه می تواند بین مهارتهای تصمیم گیری بین فردی از یک طرف و غی رشخصی از طرف دیگر ایجاد شود (فلنر و همکاران، 1990). این مهارتها، که حل مسأله بین فردی – شناختی خوانده می شوند، عبارتند از توانایی :
1)ایجاد راه حل های بدیل مسأله
2) پیدایش طرح های عملی و کارآمد برای رسیدن بهاهداف مطلوب
3) پیش بینی پیامد رفتارهای برگزیده برای اجرا
4) ارزیابی موثر پیامدهای بالقوه
مهارت های حل مسأله غیر شخصی نیز با فرایندهای مشابهی مفهوم سازی شده اند، ولی به طور مستقیم با موقعیت ها و مسائل بین فردی ارتباطی ندارند.
سومین حوزه اصلی مهارتهای شناختی به پردازش اطلاعات و دقت و انطباق نظرات و باورهای منتج در خصوص خود، دیگران و محیط پیرامون مربوط می شود. در این حوزه به روشهایی که خطاها و تحریف های شناختی و باورهای غیر منطقی افراد به هنگام تعبیر و تفسیر رویدادها موجب حالات هیجانی و باورهای غیر منطقی افراد به هنگام تعبیر و تفسیر رویدادها موجب حالات هیجانی و یا پاسخ های رفتاری ناسازگارانه می شوند، توجه قابل ملاحظه ای شده است (راینیکه و همکاران، 1991).
مهارتهای رفتاری
مهارت های رفتاری عنصر دوم مدل چهار بعدی هستند. موقعی که شخص برای رسیدن به یک نتیجه دلخواه رفتاری را بر می گزیند، باید آن رفتار در دسترس فرد باشد؛ یعنی، رفتاری که فرد هم از آن اطلاع دارد و هم کاملاً مهارت های لازم برای ابراز آن رفتار را فرا گرفته است.
مجموعه مهارت های رفتاری ویژه ای که ممکن است مفید باشند، اصولاً نامحدود است. با این همه، چندین آمایه گسترده از رفتارها وجود دارد که تعداد زیادی از مهارت های ویژه را در بر می گیرند. و بدین ترتیب چهارچوب سازمان دهنده مفیدی را مهیا می سازند. آمایه های گسترده مهارت ها که برای موفقیت انطباقی کودک مهم تشخیص داده شده اند عبارتنداز مذاکره، ایفای نقش یا اتخاذ دیدگاه، جرات مندی انطباقی، اکتساب حمایت و یا اطلاعات، مهارتهای محاوره ای برای شروع و تداوم تعامل های اجتماعی، مهارت های فراگیری / یادگیری دانش و رفتار مهربانانه با دیگران (راینیکه و همکاران، 1991).
کفایت های هیجانی
نظم بخشی و ظرفیت های کارآمد مقابله سومین حوزه محوری کفایت های بنیادی را تشکیل می دهند. برای عملکرد موثر در موقعیت های اجتماعی، کودک باید ظرفیت کنترل برانگیختگی هیجانی را داشته باشد که از موقعیت های فشارزا، اضطراب زا و خشم ساز ناشی می شود. کودکان و نوجوانانی که خودشان را قادر به تعدیل پاسخ های عاطفی در چنین موقعیت هایی نمی بینند، نمی توانند راهبردهای حل مسأله را که قبلاً یاد گرفته اند به یوه انطباقی انجام دهند (دومین آمایه کفایت های اجتماعی موثر بر توانایی کودک در انطباق هیجانی، ظرفیت های عاطفی برای برقراری روابط مثبت با دیگران است (فلنر و همکاران، 1990).
مهارت های مبتنی بر عاطفه مورد نیاز برای برقراری روابط رضایت بخش عبارتند از ظرفیت برقراری پیوند مثبت و سازنده با دیگران، ایجاد و گسترش اعتماد و روابط حمایتی دو جانبه، شناسایی و پاسخ دهی مناسب به علایم هیجانی در عامل های اجتماعی و ایفای نقش به نحو عاطفی و همدلی، نارسایی این حوزه ها توانایی کودک را در انطباق اجتماعی در هر نقطه رشدمحدود می سازد (راینیکه و همکاران، 1991).
آمایه های انگیزشی و انتظارات
چهارمین و آخرین حوزه محوری مدل چهار بعدی بر جنبه «عملکرد» کفایت اجتماعی مربوط می شود. حتی موقعی که کودک دارای توانایی شناختی حل مساله می باشد تا رفتارهای معینی را برگزیند.
ظرفیت نشان دادن رفتارهای برگزیده را نیز دارد و می تواند برانگیختگی هیجانی را نظم ببخشد، با این همه اگر اعمال مزبور خوشایند به نظر نرسند و یا اعمالی تلقی شوند که به نتایج ارزشمند نمی انجامند، کودک ممکن است در انجام آن با شکست مواجه گردد (فلنرو همکاران، 1990).
فلنر و همکاران (1990) سه حوزه جداگانه از عوامل انگیزشی و انتظارات را مشخص کرده اند که برای رفتار با کفایت اجتماعی حایز اهمیت هستند: ساختار ارزشی فرد، سطح رشد اخلاقی فرد و احساس اثر بخشی و کنترل خود. حوزه ای که توجه بیشتری را جلب کردهاست، ساختار ارزشی فرد می باشد. در این حوزه عواملی مانندانگیزش برای پیشرفت تحصیلی، موفقیت درروابط و دستیابی به اهداف شغلی ارزشمند از نظر اجتماعی، همه اثرات چشمگیری بر رفتار دارند.
در مورد سطرح رشد اخلاقی، استدلال اخلاقی کودک یا نوجوان ممکن است او را بدانجا سوق دهد که به رفتارهایی متفاوت از آنچه به عنوان رفتارهای مناسب یا صحیح توسط پژوهشگران، متخصصان و یا کلا جامعه تعریف شده اند، اقدام کند (فلنر، کاوس و پریماورا ، 1988).
کفایت اجتماعی و بهداشت روانی مثبت
آخرین ویژگی اصلی مدل به رابطه کفایت اجتماعی با پیامدهای انطباقی و بهداشت روانی مثبت مربوط می شود. فلنر و همکاران (1990) استدلال کرده اند که تمایز بین کفایت اجتماعی و بهداشت روانی، رویکرد کارآمدتری است. آنها پیشنهاد کرده اند که بهتر است کفایت اجتماعی به متدله «یک مؤلفه ضروری، ولی … نه برابر، برای بهداشت روانی سالم.
در نظر گرفته شود (فلنر و همکاران، 1990). این دیدگاه حکایت از آن دارد که انتظار می رود مقداری کفایت اجتماعی برای بدست آوردن پیامدهای مثبت بهداشت روانی ضروری باشد. با وجود این، برخی افراد ممکن است کفایت اجتماعی داشته باشند و باز هم در دستیابی به بهداشت روانی به دلایل دیگر با شکست مواجه شوند (فلنر و همکاران، 1990).
همچنین لازم به ذکر است که ارتباط بین کفایت اجتماعی و بهداشت روانی سالم دوجانبه می باشد (فلنر و همکاران، 1990؛ سامروف و فیس، 1989؛ واچتل، 1994). برای مثال، انتظار می رود بر خورد موثر با دنیای اجتماعی، خود انگاره مثبت را پرورش دهد. با این وجود، سطح عزت نفس نیز به طور دوجانبه جنبه های گوناگون کفایت اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهد، مثلاً اگر کودک در پرداختن بهانواع مختلف تعامل های اجتماعی احساس کارآمدی کند احتمال آن می رود که به راهبردهای انطباقی مهمی دست زند که بدون چنین احساس کارآمدی باز داری می شوند (برای مثال، تلاش برای شروع و استمرار تعامل های مثبت با همسالان). بررسی های تجربی درباره همبسته های انطباقی کفایت اجتماعی در میان کودکان و نوجوانان عموماً رابطه مثبتت معناداری بین شاخص های کفایت اجتماعی و بهداشت روانی نشان داده اند (کومپاس، ملکاونه و فوندارکارکارو، 1988).
دلبستگی
اصطلاح دلبستگی، برای توصیف میل کودک به نزدیک شدن به افراد خاص و احساس ایمنی بیشتر در حضور آن‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد (اسمیت و همکاران؛2003 ترجمه پورافکاری، 1385).
دلبستگی با رفتار حاکی از دلبستگی فرق دارد. رفتار حاکی از دلبستگی به کنش‌هایی گفته می‌شود که فاصله فیزیکی کودک را با شخصی که با دنیا بهتر کنار می‌آید کم می‌کند (بالبی، 1969، به نقل کاپلان، ترجمه فیروزبخت، 1386).
کار نظام دلبستگی عبارتست از تنظیم فاصله فیزیکی و اکتشاف. در شرایطی که فشار روانی کمی ایجاد می‌کنند مراقب کودک نقش نقطه اتکایی برای اکتشاف محیط را بازی می‌کند. اما هرچه محیط‌ پرفشار‌تر می‌شود، اطفال خودشان را به مراقبان خویش نزدیک‌تر می‌کنند (کاپلان،2002) ترجمه فیروزبخت، 1386). تحقیقات و تعاریف فراوان نشان می‌دهد که دو بعد اصلی در دلبستگی وجود دارد. بعد شناختی- عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت عواطف در جهت چهره د‌لبستگی مطرح می‌شود و بعد رفتاری که در واقع به بهره گرفتن از حمایت و مجاورت شخص مورد نظر مربوط می‌شود. هرچه شخص از کودکی به سمت بزرگسالی حرکت می‌کند بعد شناختی دلبستگی اهمیت بیشتری می‌یابد (پاکس ، 1982؛ پیرسون، 1995، 1973؛ به نقل ملک‌زاده، 1384).
مفاهیم اساسی نظریه دلبستگی:
دلبستگی یک نیروی انگیزشی درونی و اولیه است.
وابستگی سالم نشانه سلامت و مکمل استقلال است.
دلبستگی امن یک پناهگاه سالم ارائه می کند.
دلبستگی یک پایه امن ارائه می کند.
در دسترس بودن و پاسخگو بودن ، امنیت و تعلق سالم ایجاد می کند.
استراتژی های دلبستگی در جدائی ها و به هم پیوستگی های تجربی بین مادر و فرزند تعیین می شود.
دلبستگی مضطرب از طرف دیگر، آشفتگی شدید مربوط به جدایی و اتصال را آشکار می کند.
ترس و ناامنی نیازهای دلبستگی را فعال می کند.
فرایند آشفتگی و جدایی قابل پیش بینی است.
دلبستگی مدل های فعال شناختی درونی مربوط به خود و دیگران را شامل می شود.
تنهایی و فقدان ذاتاً آسیب پذیری را بالا می برد.
دلبستگی یک نظریه ترکیبی است که با جنبه های درونی و بین فردی روابط برخورد می کند.
در ده سال قبل تحقیق روی دلبستگی بزرگسالان مشخص کرده که روابط امن سطح بالاتری از صمیمیت و رضایت را نشان می دهد. (جانسون و ویفن، 1999 و جانسون، 2005)
پایه های شکل گیری نظریه‌های دلبستگینظریه بالبی نشان دهنده کوشش وی برای معنا بخشیدن به داده های تجربی و نظریه ها بوده است. به طور مثال او از پژوهشهای اشپیتز، لورنس، هارلو و …. سود برده است. او در طی یک دوره چهل ساله نظریه اش را برای تطبیق داده های جدید تنظیم کرد. (فلدناگان، 1999)
بنابراین در این قسمت برای جمع بندی مطالب و ارزیابی نظریه دلبستگی در پرتو شواهد تجربی به بحث درباره نظریه های دلبستگی قبل ارزیابی پرداخته و سپس به بیان نظریه بالبی خواهیم پرداخت.نظریه روان تحلیلی: اکثر کارهایی که در زمینه رشد دلبستگی انجام گرفته به طور مستقیم یا غیرمستقیم متأثر از نظریه روان تحلیلی است. بر طبق این دیدگاه فعالیت‌های مراقبتی والدین از قبیل شیر دادن که برای حیات کودک ضروری است، در شکل‌دهی دلبستگی نقش اساسی دارد، به ویژه این ادعای فروید که نوزاد نیاز فطری برای مکیدن دارد که باعث تعامل می‌شود و همراه با تجارب شیر خوردن واقعی، تغییر داده می‌شود.
نظریه یادگیری: اطفال در بدو تولد علاقه طبیعی خاصی به مادرشان ندارند بلکه این علاقه را می‌آموزند کاپلان (2002)؛ ترجمه فیروزبخت، 1386).
نیازی که نوزاد را به ارضای دهانی از طریق مکیدن و شکل‌های دیگر تحریک دهان دارد باعث می‌شود که او به پستان ارضاءکننده مادر و در نهایت با خود مادر دلبستگی پیدا کند .نظریه‌های یادگیری همانند روان تحلیلی بر اهمیت موقعیت تغذیه در رشد دلبستگی تأکید دارند بعضی نظریه‌پردازان یادگیری بیان می‌کنند که تحریک بصری، شنیداری و لامسه‌ای که بزرگسالان در دوره تعاملات روزانه‌شان با نوزاد دارند، برای رشد دلبستگی اساسی است (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383).
از دیدگاه یادگیری، مراقبت از طریق تداعی با کاهش گرسنگی که سائقی اولیه است ارزش مثبت کسب می‌کند. مادر به خاطر پیوند یافتن به فعالیت تغذیه که کاهنده سائق است، ویژگی‌های تقویت‌کننده ثانوی را به خود می‌گیرد و در نتیجه اصالتاً ارزش پیدا می‌کند. به عبارت دیگر سرانجام صرفاً وجود مادر ارضاءکننده می‌شود و در کودک نیازی اکتسابی جهت تماس با مادر رشد می‌کند که به عنوان دلبستگی مورد اشاره قرار گرفته است (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383). گرچه تغذیه، زمینه‌ساز مهمی برای رابطه نزدیک است، دلبستگی به ارضای گرسنگی وابسته است. مشاهدات انجام شده در مورد نوباوگان انسان نشان می‌دهند که آن‌ها به اعضای خانواده‌ای گفته می‌شوند که اصلاً آن‌ها را تغذیه نکرده یا گاهی تغذیه کرده‌اند، از جمله پدرها، خواهر- برادرها- پدر بزرگ‌ها – مادربزرگ‌ها (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1381). نظریه کردار‌شناسی: مقبول ترین نظریه درباره پیوندهای عاطفی نوباوه با مراقبت کننده است. به عقیده کردارشناسی، خیلی از رفتارهای انسان، در تاریخ گونه ما به این علت تکامل یافته‌اند که به بقای ما کمک می‌کنند. جان بالبی (1969) که اولین بار این دیدگاه را در مورد پیوند نوباوه مراقبت کننده مطرح کرد.
از تحقیقات کنرادلورتر در مورد نقش پذیری بچه غازها الهام گرفت. (برک، ترجمه سید محمدی،1386)
فروید: بنیان گذار نظریه روان تحلیل گری معتقد است که کودکان خردسال موجوداتی دهانی هستند که از طریق مکیدن یا بردن اشیاء به دهان ارضاء می شوند و کودکان به کسی وابسته می شوند که لذ ت دهانی آنان را فراهم سازد .زمانیکه مادران لذت دهانی کودک را از طریق غذا دادن ارضاء می کنند ، کودکان به آنان وابسته می شوند بطور خلاصه فروید عقیده داشت اگر مادر ( مراقب اولیه) به نرمی و با صمیمیت با کودک برخورد کند ودر انجام فعالیتها وعمل تغذیه نوزاد ، گذشت داشته باشد ، کودک احساس امنیت بیشتری خواهد کرد و وابستگی سالم در وی توسعه می یابد ( شافر 2000 ) .
به نظر فروید ، کودکانی که نیازهایشان ارضاء نشده باشد ممکن است دچار افسردگی یا اسکیزوفرنی شوند و آنهایی که همان نیازهایشان بیش از حد ارضاء شده است . ممکن است وابستگی شدید به دیگران نشان دهند ( ماسن ، 1384)
آنا فروید :وی نشان می دهد که چگونه زندگی کودک از وابستگی مطلق به مادر آغاز شده و سپس به سوی سرمایه گذاری بر موضوع جنس مخالف درنوجوانی تحول می یابد که به طور کلی مراحل تحولی از وحدت زیست شناختی زوج مادر- کودک آغاز می شود و سپس به ترتیب با مراحلی ازقبیل ؛ رابطه از نوع موضوع جزئی ، مرحله پایداری موضوع ، رابطه دو سو گرایانه ، مرحله مقعدی ـ  مرحله آزار گری پیش ادیپی ،مرحله احلیلی- ادیپی کاملاً متمرکز به موضوع ، دوره نهفتگی ، دوره ای پیش نوجوانی و بالاخره دوره نوجوانی ، تحول می یابد .( منصور و دادستان 1383).
 نظریه اشپیتز:اشپیتز به بررسی تحول کودک به خصوص در دو سال اول زندگی  می پردازد. او نظریه مخصوص خود را درباره تحول زود رس کودک با مراجعه مستقیم به مفاهیم فرویدی تدارک می بیند. نظریه اشپیتز مبتنی بر ارائه مراحل پدید آیی رابطه موضوعی و ارتباط انسانی است. در این گستره اشپیتز سه مرحله تحول را بر می شمرد :
1ـ مرحله بدون موضوع یا مرحله بدون شیء.
2ـ مرحله پیش موضوعی یا در راه شیء.
3ـ مرحله شی لیبیدوئی به معنای دقیق کلمه .
نظریه اریکسون:اریکسون یکی از نظریه پردازان عمده توصیف و تبیین عاطفی درطول زندگی  است وی به تغییر و توصیف نظریه روانی ـ جنسی فروید پرداخته است وبا دخیل کردن عوامل محیطی و اجتماعی ، سعی دربدعت گذاری درنظام تحلیل روانی داشت . وی معتقد است ؛ فرد آدمی در تعامل با وضعیت بیرونی ، دید خود را نسبت به جهان توسعه می بخشد ودرنتیجه از تصویر مادری به تصویر انسانیت ارتقاء می یابد . وی رشد بدنی را به عنوان اساس گرایش برای تعامل با دنیای پیرامونی تعیین کننده می دانست . بنابر نظریه اریکسن ، تشکل و تحول شخصیت در هشت مرحله از کودکی تا پیری تحقق می پذیرد و هر مرحله با یک موقعیت تعارضی که باید آن را حل کرد ، مطابقت دارد ( منصور و دادستان ، 1383).
 نظریه وینی کات :وینی کات از زمره ی روان تحلیل گرانی است که به شدت بر اهمیت وابستگی و پیوند متقابل مادر ، کودک تأکید می کند و مراقبتهای مادرانه و تأثیر آن را در رشد یافتگی کودک حائز اهمیت می داند . وی معتقد است که چهره ی مادر به منزله ی آیینه ای است که تصویر را به کودک باز می گرداند . این آیینه جنبه ی خنثی ندارد چرا که حالات صورت و شکلهای مادرانه را عرضه می کند . کنش نگاه مادرانه بسیار زود رس است که از وهله شیردهی  آغاز می شود . وینی کات در کنش مادرانه سه نقش را از یکدیگر متمایز می کند ، دربغل نگه داشتن ، درمهارخود داشتن و ارائه شی ء .
نظریه ماهلر:ماهلر با استفاده از روش دقیق و پیچیده به بررسی تعامل کودک و مادر در سه سا ل اول زندگی پرداخته است و به تدوین نظریه ای در زمینه تحول عاطفی پرداخته است . در نظریه ماهلر به وضوح می توان به تأکید او به پیوند عاطفی مادرـ کودک که از همان نخستین ماههای زندگی کودک هویدا است و به نقش سرنوشت ساز مادر در تحول عاطفی کودک پی برد . ماهلر در خلال سه سال اول زندگی کودک ، سه مرحله متوالی را متمایز می کند :
1 ـ مرحله در خود ماندگی به هنجار 2 ـ مرحله مبتنی بر همزیستی بهنجار 3 ـ مرحله (( جدایی ـ تفرد)) .ماهلر باورداشت که موفقیت فرد در مراحل اولیه، آینده روان شناختی وی را تعیین می کند . زیرا سیمای این رابطه اولیه و قاطع در روابط صمیمانه بعدی همواره تکرار خواهد شد. (بوتزین و همکاران ، 1978؛ به نقل از آزاد ، 1384 ) .
نظریه شناختی :برطبق نظریه شناختی شکل گیری دلبستگی به سطح شناختی کودکان وابسته است . قبل از اینکه دلبستگی به وقوع بپیوندد ، نوزاد باید بتواند افراد خانواده خود را ازغریبه ها تشخیص دهد مبنی براینکه افراد خانواده وی دارای ثبات و دوام است ( ثبات شی ء ) .
مراحل دلبستگیدلبستگی امری ناگهانی و بدون مقدمه نیست، بلکه مراحل همسانی در 6 ماه اول زندگی دارد؛ سه مرحله کلی از یکدیگر تمییز داده شده اند. اول اینکه نوزاد به سمت همه موضوعات اجتماعی کشیده می شود و انسانها را به اشیای بی جان ترجیح می دهد. دوم اینکه نوزاد به تدریج یاد می گیرد که افراد آشنا و ناآشنا را از یکدیگر تمییز دهد و بالاخره نوزاد فعالانه در پی حفظ تماس با آنهاست (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383).
تشکیل دلبستگی نیاز به زمان دارد و همپای توانایی‌های شناختی کودکان به‌وجود می‌آید. پس با این که دلبستگی ریشه‌های زیست‌شناختی دارد اما یادگیری و شناخت نیز در آن نقش دارند (کاپلان؛ ترجمه فیروزبخت، 1386).
رویکرد رفتاری
رفتارگرایان معتقدند شخصی که کودک را تغذیه می‌کند، چهره اصلی دلبستگی می‌شود. آن‌ها بر این باورند که مراقبت کننده یک تقویت‌کننده شرطی می‌شود، نوزاد یک پاسخ بازتاب غریزی به تغذیه شدن دارد. او لذت را تجربه می‌کند و مراقبت کننده را با این لذت مرتبط می‌کند. این احساس به حس لذت بردن از تمامی موقعیت‌هایی که مراقبت کننده به وی نزدیک می‌شود، تعمیم پیدا می‌کند (فلانگان، 1999، به نقل از مزرعه شاهی، 1384).
مرحله پیش دلبستگی (تولد تا 6 هفتگی)
انواع علایم فطری، چنگ زدن، لبخند زدن، گریه کردن و زل زدن به چشمان والدین، به نوزادان کمک می‌کنند تا با سایر انسان‌ها تماس نزدیک برقرار کنند. وقتی که مادرها پاسخ می‌دهند، نوباوگان آن‌ها را ترغیب می‌کنند نزدیک بماند، زیرا وقتی آن‌ها را بلند می‌کنند، نوازش می‌کنند و به آرامی با آن‌ها صحبت می‌کنند تسلی می‌یابند. نوزادان در این سن می‌توانند بو و صدای مادر خودشان را تشخیص دهند. اما آن‌ها هنوز به مادر دلبسته نیستند، زیرا اهمیتی نمی‌دهند که با افراد ناآشنایی به سربرند (برک، ترجمه سید محمدی،1381).
مرحله دلبستگی در حال انجام (6 هفتگی تا 6-8 ماهگی)
در طول این مرحله نوباوگان به مراقبت کننده آشنا به صورتی پاسخ می‌دهند که با یک غریبه فرق دارد. اما با این که نوباوگان می‌توانند مادر خود را تشخیص دهند، در صورتی که از او جدا شوند، هنوز اعتراض نمی‌کنند. بنابراین، دلبستگی در حال انجام است، ولی هنوز ایجاد نشده است (برک، ترجمه سید محمدی،1381).
مرحله دلبستگی واضح (6-8 ماهگی تا 18 ماهگی- 2 سالگی)اکنون دلبستگی به مراقبت کننده آشنا به وضوح مشهود است. نوباوگان، اضطراب جدایی نشان می‌دهند، یعنی، وقتی که فرد بزرگسالی که به او تکیه کرده‌اند، آن‌ها را ترک می‌کند، ناراحت می‌شوند. اضطراب جدایی بعد از 6 ماهگی در همه بچه‌های دنیا وجود دارد و تا حدود 15 ماهگی شدید می‌شود (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
شافر معتقد است که شروع اضطراب جدایی با سطح کودک از نظر مفهوم پایداری شیء رابطه مستقیم دارد (زندن؛ ترجمه گنجی، 1383).
منحصر شدن دلبستگی کودک به یک ‌والد، در تقریباً 7 یا 8 ماهگی نمایان می‌شود که کودک ترس از غریبه‌ها را نشان می‌دهد. این واکنش، از آمادگی برای گریه کردن با دیدن یک غریبه، شروع می‌شود و واکنش‌های شدید معمولاً هنگامی اتفاق می‌افتد که کودک بیمار باشد یا در یک موقعیت ناآشنا قرار بگیرد (کرین؛ ترجمه خوی نژاد و رجایی، 1384). به نظر می‌رسد که محیط، در واکنش کودک به غریبه‌ها نقش مهمی دارد اگر به کودک مجال داده شود که به غریبه‌ها عادت کند، این شانس بیشتر خواهد بود که واکنش مثبت نشان دهد. از طرف دیگر اگر کودک در محیط ناآشنا قرار بگیرد و مادرش نیز حضور نداشته باشد بیشتر تمایل نشان خواهد داد که با غریبه‌ها ارتباط برقرار کند. به نظر می‌رسد که غریبه‌ها در محیط ناآشنا، تسلی بخش هستند، از طرف دیگر کودک بیشتر تمایل دارد که در مقابل یک کودک ناآشنا در مقایسه با یک بزرگسال ناآشنا واکنش مثبت نشان دهد (زندن؛ ترجمه گنجی، 1383). نوباوگان و کودکان نوپای بزرگتر، غیر از اعتراض کردن به ترک والد، سخت تلاش می‌کنند تا او را نزد خود نگه دارند. نوباوگانی که سینه خیز راه می‌روند، نزدیک شدن به والد، دنبال کردن او و بالا رفتن از بدن او را به سایر افراد ترجیح می‌دهند و از او به عنوان یک پایگاه امن استفاده می‌کنند که با اتکاء به آن، به واکنش و خطر کردن در محیط می‌پردازند و بعد برای حمایت عاطفی به سمت آن برمی‌گردند (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
تشکیل رابطه متقابل (18 ماهگی تا 2 سالگی و بعد از آن )
در پایان سال دوم زندگی، رشد بازنمایی ذهنی و زبان به کودکان نوپا امکان می‌دهد تا آمد و رفت والد را درک کرده و برگشت او را پیش‌بینی کند. در نتیجه، اعتراض به جدایی کاهش می‌یابد. اکنون کودکان مذاکره با والد را آغاز می‌کنند و به جای دنبال کردن و آویزان شدن به او، از قانع سازی و خواهش استفاده می‌کنند (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1386).
به عقیده بالبی (1980) کودکان در نتیجه تجربیات خود در طول این چهار مرحله، پیوند عاطفی اثباتی با مراقبت کننده برقرار می‌کنند که در غیاب والدین می‌توانند از آن به عنوان یک پایگاه امن استفاده کنند، این بازنمایی درونی، جزء مهمی از شخصیت می‌شود که به عنوان الگوی واقعی درونی وقتی آن‌ها تنها می‌مانند ممکن است گریه کنند یا نکنند، اما اگر گریه کنند، به علت غیبت والد است، زیرا او را به فرد غریبه ترجیح می‌دهند. وقتی که والد برمی‌گردد، فعالانه تماس با او را می‌جویند و گریه آن‌ها فوراً کاهش می‌یابد (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1386). هنگامی که بالبی مشاهدات اولیه خود را در مورد شیوه رفتار با این کودکان در خانه‌هایشان بررسی کرد، دریافت که مادران آن‌ها معمولاً به عنوان فردی حساس و پاسخ دهنده به گریه‌ها و سایر علایم کودک، درجه‌بندی شده بودند. هر زمان که این کودک به آرامش بخشی مادرانشان نیاز داشتند، آن‌ها با محبت و عشق به نیازهای کودکان رسیدگی کرده بودند کودکان در خانه کم گریه می‌کردند (کرین؛ 2004ترجمه خوی نژاد و رجایی، 1384).
مادران اطفال دارای دلبستگی توأم با ایمنی با فرزندانشان ارتباط و درگیری بیشتری دارند به علایم و حالت آن‌ها بیشتر پاسخ می‌دهند، پاسخ‌های مناسب بیشتری می‌دهند و رفتارهای مثبت بیشتر و رفتارهای منفی کمتری دارند، تا مادران اطفالی که دلبستگی مضطرب و ناایمن دارند (ایزابلا، 1993؛ به نقل کاپلان؛ ترجمه فیروزبخت، 1386).
مادران این گروه کودکان به فرزندان خود اجازه می‌دهند تا در اول زندگی نقش فعالی در تعیین سرعت، شروع و پایان تغذیه بازی کنند (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383).
الگوهای دلبستگیدلبستگی اجتنابی یا مضطربانه- اجتنابیبه نظر می‌رسد که نوباوگان، هنگام حضور والد، نسبت به او بی‌اعتنا هستند. وقتی والد آن‌ها را ترک می‌کند، معمولاً ناراحت می‌شوند و به فرد غریبه، خیلی شبیه والد خود واکنش نشان می‌دهند هنگام پیوند مجدد، آن‌ها از استقبال کردن والد دوری می‌جویند یا در این زمینه کند هستند، وقتی والد آن‌ها را بلند می‌کند، معمولاً به او نمی‌چسبند (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
توجهی به بازگشت مجدد مادرشان نمی‌کنند و ممکن است از برقراری تماس مجدد فعالانه پرهیز کنند آن‌ها محیط جدید بدون اتکاء به مادرشان کشف می‌کنند و اهمیتی به حضور یا عدم حضور وی نمی‌دهند (ماین و کسیدی، 1988؛ به نقل کاپلان؛ ترجمه فیروزبخت، 1386).
مشاهده وضعیت کودکان در خانه‌هایشان، حدس اینزورث را در این مورد که مشکلی وجود دارد، تأیید کرد. مادران آن‌ها به عنوان افرادی نسبتاً بی‌توجه، مداخله کننده و طردکننده درجه‌بندی شده بودند (کرین؛ ترجمه خوی نژاد و رجایی، 1384).
مادران این نوزادان به علامت‌های نوزادان حساسیتی نشان نمی‌دهند. به ‌ندرت تماس نزدیک بدنی با آن‌ها برقرار می‌کنند و به جای عاطفی بودن به گونه‌ای خشم آلود و آزاردهنده عمل می‌کنند (هترینگتون و پارک؛ ترجمه طهوریان و همکاران، 1383).
پیوسته با خواسته‌های فرزندشان مخالفت می‌کنند، به آن‌ها پرخاش می‌کنند و مزاحم کارهای طفل می‌شوند و دایم دستورات شفاهی می‌دهند (اینزورث و همکاران، 1978؛ به نقل کاپلان، ترجمه فیروزبخت، 1386).
دلبستگی مقاوم یا مضطربانه- مقاوماین نوباوگان، قبل از جدایی، نزدیکی به والد را می‌جویند و اغلب به کاویدن محیط نمی‌پردازند. وقتی والد آن‌ها برمی‌گردد، خشم، رفتار خصمانه، و گاهی کتک زدن، نشان می‌دهند. خیلی از آن‌ها حتی بعد از بلند کردن به گریه ادامه می‌دهند و نمی‌توان به راحتی آن‌ها را آرام کرد (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1386).
بهترین صفت برای مادران کودکان مقابل، صفت دمدمی است. آن‌ها کمتر از والدین کودکان دارای دلبستگی توأم با ایمنی با فرزندشان رابطه و درگیری دارند. این مادران در بیشتر اوقات حساس نیستند. قوه زمان‌بندی آن‌ها ضعیف است و غالباً وقتی فرزندشان تمایلی به تعامل با آن‌ها ندارد یا درگیر کار دیگری است با او در تعامل می‌شوند. این مادران زیاد درگیر نمی‌شوند، در مواقع ضروری حضور ندارند و غیرقابل پیش‌بینی هستند. به همین دلیل هم اطفال آن‌ها هم عصبانی و مرددند (کاپلان؛ ترجمه فیروزبخت، 1386).
دلبستگی آشفته – سردرگم یا مضطربانه- سردرگم
این الگو، بیشترین ناامنی را نشان می‌دهند. این نوباوگان هنگام پیوند مجدد، انواع رفتارهای سردرگم و متضاد را نشان می‌دهند (برک؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
مثلاً در حالی که سعی می‌کنند به مادرشان نگاه نکنند به او نزدیک می‌شوند. برخی از آنان حتی از مادرشان می‌ترسند. آن‌ها آشفته، دلواپس و گاهی افسرده به نظر می‌رسند (هرستگارد، 1995؛ به نقل کاپلان، ترجمه فیروزبخت، 1386).
بسیاری از این کودکان جز کودکانی هستند که با آن‌ها بدرفتاری شده و فراموش شده‌اند. در بدن این اطفال میزان هورمون‌های فشار روانی بالاست (گروسمن، 1993؛ به نقل کاپلان، ترجمه فیروزبخت، 1386).
عوامل موثر بر کفیت دلبستگی :1- حساسیت
۲- در دسترس بودن
۳- پاسخگو و حامی بودن
۴- فرصت برقراری یک رابطه نزدیک : عدم وجود یک فرصت مناسب برای شکل گیری دلبستگی به هر دلیل طرد شدگی و ترک و طلاق والدین و شغل مادر و مرگ والدین و غیره موجب اختلال در رشد هیجانی کودک می شود
۵- کیفیت پرستاری :مراقب با عاطفه و پاسخ دهی بی درنگ و مناسب موجب تمایز مادران کودکان ایمن از نا ایمن می گردد کودکان ناایمن اجتنابی غالبا دارای مراقب سرد و کم عاطفع بوده و یا به دلیلی هیچ مراقبتی دز یافت نکرده اند و نوزادان دو سو گرا معمولا پرستاری بی سباتی و بی اعتنایی تجربه می کنند
۶-ویژگی های جسمی یا روانی نوزادان :
برخی از نظریه پردازان معتقدند که برخی از ویژگی های نوزادان مانند عقب ماندگی ذهنی و اختلال رفتاری و بیماری های خاص بر ایمنی یا نا ایمنی دلبستگی تاثیر مستقیم دارد پژوهش های نهایی حاکی از این است که تاثیر ویزگی های کودک بر کیفیت دلبستگی توسط حساسیت والدین تعدیل می شود به این معنی که تاثیر ویزگی های نوزادان به میزان انطباق والدین بستگی دارد
۶-شرایط خانوادگی :
شرایط استرس زایی چون شغل و زندگی زناشویی نابسامان و مشکلات مالی و استرس های دیگر می تواند ایجاد اختلال در حساسیت والدین کیفیت دلبستگی را تضعیف کند .
انواع اختلالات دلبستگیبالبی به وضوح پیش‌بینی کرده است که مختل شدن رابطه دلبستگی با ایجاد اضطراب و بی‌اعتمادی در کودک منجربه اختلالات روان‌شناختی خواهد شد. علاوه بر نقش و تأثیر دلبستگی ناایمن در انواع مختلفی از اختلالات روانی و مشکلات رفتاری، وجود اختلالات دلبستگی نیز در نظام‌های اختلالات روانی پذیرفته شده و مورد توجه قرار گرفته است (مظاهری، 1379؛ به نقل کریمی، 1382). زینه و همکاران (1993) پنج نوع اختلال دلبستگی را در طبقه‌بندی خود ذکر کرده‌اند:
نوع اول: اختلال دلبستگی بدون تعلق (دل‌بسته)
کودک در گزینش یک مراقب بزرگسال به ویژه ناموفق است، حتی به هنگام صدمه زدن، ترسیدن، بیماری یا موقعیت‌های دیگری که به طور معمول نظام رفتاری دلبستگی تحریک می‌شود.
کودک در نشان دادن اعتراض- جدایی ناموفق است یا اعتراض به جدایی را به صورت نامتمایز نشان می‌دهد (اغلب زمانی که کسی ترکش می‌کند گریه سر می‌دهد)
اگر کودک با کسی معاشرت داشته باشد احتمالاً این معاشرت او نامتمایز است به طور معناداری با دیگران رابطه ندارد.
کودک حداقل از سن عقلی 8 ماه برخوردار است.
نوع دوم: اختلال دلبستگی نامتمایزکودک به طور مکرر امنیت ایجاد شده با حضور چهره دلبستگی را ترک گفته و بدون وارسی و حصول اطمینان از حضور مراقب پرسه می‌زند، خانه را ترک کرده و به خیابان می‌رود و یا در مجامع عمومی جیم می‌شود.
کودک الگوی ورود به موقعیت‌ها یا مکان‌هایی را نشان می‌دهد که در آن احتمال خطر صدمه فیزیکی می‌رود.
کودک ممکن است رفتارهای ضد اجتماعی درهم آمیخته‌ای از خود نشان دهد، و به وسیله ابراز پیشنهادات دوستانه (اعتماد سریع و رفتار دوستانه افراطی با غریبه‌ها در جهت به دست آوردن ایمنی و آرامش) یا از طریق پذیرش دلداری و مراقبت بزرگسالان نسبتاً ناآشنا یا کاملاً آشنا.
نشانه‌ها در اختلال بیش فعالی- کمبود توجه توجیه خوبی ندارد.
این اختلال دارای دو نوع فرعی است:
الف) درهم آمیختگی اجتماعی. دوستی‌های نامتمایز و پاسخ دهی یا حساسیت اجتماعی سطحی، از غالب‌ترین ویژگی‌های رفتاری ممکن است دلداری هنگام پذیرش را بپذیرد ولو اینکه در این زمینه هم گزینش چهره دلبستگی نباشد و اغلب دلجویی از او مشکل است.

متن کامل و مطالب مشابه در سایت هماتز

« (Previous Post)
(Next Post) »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *