–44

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینیدچارنز، کوپر و رودز دیدگاه فارل را توسعه داده و مدلی را ارائه کردند که توانایی اندازه گیری کارایی با چندین ورودی و چندین خروجی را داشت. این مدل تحت عنوان “تحلیل پوششی دادهها” نام گرفت و ابتدا در رسالهی دکتری ادوارد رودز و به راهنمایی کوپر تحت عنوان “ارزیابی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مدارس ملی آمریکا” در سال 1976 در دانشگاه کارنگی مورد استفاده قرار گرفت و در سال 1978 در مقاله ای تحت عنوان “اندازهگیری کارایی واحدهای تصمیم گیرنده” ارائه شد.
از آنجا که این مدل توسط چارنز ، کوپر و رودز [et al,1987 Charnes] ارائه گردید، به مدل CCR که از حروف اول نام افراد فوق تشکیل شده است معروف گردید. هدف در این مدل اندازه گیری و مقایسه کارایی نسبی واحدهای سازمانی مانند مدارس، بیمارستان ها، شعب بانک، شهرداریها و … که دارای چندین ورودی و خروجی شبیه به هم باشند است. [2]
مارشال اولین کسی بود که اهمیت محلی کردن صنایع را به توسعه ناحیه ای صنعت مدرن مرتبط ساخت. او نتیجه گیری کرد که بنگاهها یا کارخانهها قادرند تا تعدادی از مولفههای تولید مانند زمین، نیروی انسانی، سرمایه، انرژی، و حمل و نقل را از طریق تراکم به اشتراک گذارند. یافتههای ماشال به مفهوم اقتصاد خارجی منجر شد.[27]و[37] کارخانههای تولیدی مجاور هزینههای تولید و هزینههای معاملات را از طریق مشارکت در زیر بنا ، نیروی کار ماهر ، منابع تولیدی در ناحیه کاهش می دهند. بنابراین اقتصاد خارجی و کاهش هزینه معاملات، فاکتور اصلی در تشکیل خوشه های صنعتی می باشد.
وقتی خوشه های صنعتی تخصصی سازی تولید و نزدیکی جغرافیایی بخش های مربوط را به دست می دهد، آنها تکنولوژی خارجی را تولید می کنند که به تولید کنندگان در منطقه کمک میکند . در حالی که عملیات سیستم تولید محلی تخصصی سازی تولید کننده را تقویت می کند و رابطه ی بین تولید کنندگان محلی و موسسه های محلی نزدیکتر می گردد.[20] یکی از منابع رقابتی بودن ناحیه ای عملیات سیستم تولید محلی می باشد.[19] چنین ویژگی های حیاتی اقتصاد محلی، گاهی نمی تواند در ناحیه های دیگر ایجاد یا تکرار شود . به عبارت دیگر فعالیت اقتصادی تولید کننده ها به وسیله محدودیت های ناحیه ای تحت تاثیر قرار می گیرد[21],و چنین رشد بزرگی در یک موقعیت مکانی به شدت محلی شده، می تواند مرتبط با محیط خاصی که مولفه های تولید را نگه می دارد به نام جاذبه ی فضایی باشد .[22]
بنابراین فضای فعالیت صنایع قطعاً شامل موهبت های طبیعی می باشد مانند نیروی انسانی و منافع فرصت که منجر به تولید کنندگان مستقر در همان ناحیه صنعتی می شود. به دلیل علم سرازیر شده ، پویایی نیروی انسانی، فواید اعتماد دو جانبه و ارزش های مشترک در گروه، این شرکت ها عملکرد اقتصادی بهتری را نسبت به تولید کنندگان خارج از ناحیه صنعتی تجربه می کنند.[23] به علاوه مرتبط کردن مهارت ها، اشتراک اطلاعات ، قوانین گروه ، سیستم و نیروی انسانی در یک ناحیه صنعتی برای توسعه صنعت در محل و افزایش رقابتی بودن محل ، بسیار مهم است.
بر اساس مفاهیم مارشال در ناحیهی صنعتی و تئوری که تولیدکنندگان واقعاً از تراکم در مناطق صنعتی یکسان سود می برند ، سیاست های صنعتی دولتی اغلب صنایع خاص را تشویق به جمع شدن در یک ناحیه ی خاص می کند ، در واقع سیاستهای دولت می تواند به طور فعالی صنایع خاص را تشویق کند، توسعه ناحیه ای روستایی و شهری را تنظیم کند ، و شبکه همکاری تشکیل دهد، و مهمتر از همه توسعه صنعتی در ناحیه داده شده را هدایت کند.[24] توسعهی شهرکهای علمی و صنعتی مثالی از چنین سیاستهایی است. همانطور که در بحث ناحیه ی صنعتی اشاره شد، شبکهی ایجاد شده از طریق شهرک صنعتی، موهبتهای ناحیه را به طور مثبتی تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین همکاری در تقویت اقتصاد ناحیه بسیار مورد توجه است.[17]
نگاهی کوتاه به ساختار نظام اقتصادی کشور های مختلف، ما را با اهمیت و جایگاه شرکت ها و بنگاه های کوچک و متوسط و شهرکها و نواحی در برگیرندهی آنها بیشتر آشنا خواهد کرد.
هر سازمان به منظور آگاهی از میزان مطلوبیت و مرغوبیت فعالیت های خود به خصوص درمحیطهای پیچیده و پویا نیاز مبرم به نظام ارزیابی دارد. از سوی دیگر فقدان وجود نظام ارزیابی و کنترل در یک سیستم به معنای عدم برقراری ارتباط با محیط درون و برون سازمان تلقی می گردد که پیامد های آن کهولت و در نهایت مرگ سازمان است. ممکن است بروز پدیده مرگ سازمانی به علت عدم وقوع یکباره آن از سوی مدیران عالی سازمان ها احساس نشود. اما مطالعات نشان می دهد فقدان نظام کسب بازخورد امکان انجام اصلاحات لازم برای رشد، توسعه و بهبود فعالیتهای سازمان را غیر ممکن می نماید، سرانجام این پدیده مرگ سازمانی است.[3]
لذا با شناخت آماری شهرکها و رتبه بندی آنها و مقایسه نتایج حاصله با اهداف و چشم اندازهای شرکت شهرکهای، امکان بررسی عملکردی میسر میگردد که آن هم به نوبهی خود در جهت تدوین راهکارهای موثر برای حرکت در مسیر توسعه بخش صنعت به کار میآید.
1-2- تشریح و بیان موضوع
از آنجایی که تحلیل پوششی دادهها کارایی متفاوتی در طول زمان ارائه میدهد و به هیچ پیشفرض اولیه ای درباره مرز کارایی نیاز ندارد لذا در میان تمام روشهای ارزیابی عملکرد، DEA در سازماندهی و تحلیل دادهها بهترین روش است. اما DEA قادر به تفکیک کارایی همهی شرکتها از یکدیگر نیست دلیل این موضوع کم بودن تعداد واحدهای تصمیم گیرنده نسبت به تعداد ورودی و خروجیها است. هرچه این نسبت بیشتر باشد، مدل قدرت تفکیکپذیری بالاتری خواهد داشت. در صورتی که این رابطهی تجربی بین تعداد واحدهای تصمیم گیرنده (DMUs ) و ورودیها و خروجیها برقرار باشد، قدرت تفکیک پذیری مدل مناسب است:
m : تعدادورودیهای هر DMU
s : تعداد خروجیهای هر DMU
n : تعداد DMU ها
n>3(s+m)لذا از آنجایی که روش تحلیل پوششی داده ها در صورت کم بودن تعداد واحد های تصمیم گیرنده (DMU ) با توجه به تعداد ورودی و خروجی ها قادر به تفکیک واحد های تصمیم گیری نمی باشد و در واقع مدل های پایه ای DEA قادر به رتبه بندی کامل واحد ها نیستند، سعی میشود تا از تلفیق تحلیل پوششی داده ها و شبکه های عصبی مصنوعی به منظور اندازه گیری عملکرد واحدهای تصمیم گیرنده استفاده شود به نحوی که مشکل مذکور برطرف گردد.
در این پژوهش سعی شده است معیارهای ارزیابی عملکرد شهرکهای صنعتی استان مازندران تعیین گردد و با استفاده از مدل ترکیبی Neuro-DEA با اندازه گیری کارایی شهرکهای صنعتی این استان و تعیین شهرکهای کارا و ناکارا و همچنین رتبه بندی شهرکها به بهینه سازی شرکت شهرکهای صنعتی استان مازندران از طریق ارزیابی عملکرد کمک گردد.
1-3- ضرورت انجام تحقیق
با توجه به اهمیت کارایی در پیشبرد اهداف یک سازمان ، بررسی همه جانبه آن به ویژه تحلیل ابعاد ریاضی آن به عنوان معیاری برای سنجش عملکرد ، ضرورتی اجتناب ناپذیر می باشد . لذا محاسبه ی کارایی، ارزیابی و رتبه بندی تمام شعب و ادارات زیر مجموعه یک خدمت یا صنعت امری ضروری است ، و لازم است حداقل سالی یکبار عملکرد آنها را بر اساس اصول علمی مورد ارزیابی قرار داد.
آشنایی با مزایای صنایع کوچک، ما را با اهمیت و جایگاه شهرکها و نواحی صنعتی آشنا خواهد کرد.
شرکت های کوچک از انعطاف پذیری بیشتری برخوردار بوده و کار آفرینی، خلاقیت و نوآوری بیشتری در آنها صورت میپذیرد. این شرکت ها راحتتر میتوانند خود را با تغییرات پرشتاب محیطی تطابق داده و نسبت به مولفه های محیطی همچون عوامل اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیکی، سیاسی و قانونی سریعتر واکنش نشان دهند.
علاوه براین صنایع کوچک عامل جذب و اشتغال بخش عظیمی از جمعیت کشورها و آموزش و تربیت نیروی کار ماهر هستند. تامین نیروی انسانی متخصص برای شرکت های بزرگ ، غالبا ً توسط صنایع کوچک صورت می گیرد . این مسئله به صورت یکی از مشکلات کنونی این گونه بنگاه ها درآمده است، زیرا غالب افراد متخصص پس از کسب تجربه در شرکت های کوچک ، جذب صنایع بزرگتر و جذابتر می شوند.
از آنجا که صنایع کوچک در مقایسه با صنایع بزرگ، باسرمایه کمتری می توانند ایجاد اشتغال کنند، تعداد مشاغلی که این دسته از شرکت ها ایجاد می کنند بیشتر از شرکت های بزرگ است.
جذب و پذیرش کارکنان با شرایط خاص در این بنگاهها با سهولت بیشتتری صورت می گیرد. این شرکت ها توانسته اند امکان اشتغال برای افراد جوان، سالمندان، زنان، کارکنان پاره وقت و حتی افراد معلول نیز فراهم کنند.
در این گونه بنگاه ها به راحتی می توان بدون نیاز به برنامه ریزی و تغییرات گسترده در ساختار، گروه های میان وظیفه ای یا گروه های کاری با ترکیبی از متخصصان مختلف را گردهم آورد.
هزینهی بیرون آمدن از صنعت برای این گونه شرکتها در مقایسه با شرکتهای بزرگ کمتر است از این رو بسیاری از کشورهای جهان توجه خاصی به این گروه از بنگاه ها دارند و با مطالعه و بررسی در مورد مسائل و مشکلات آنها سعی در استفاده از مزیتهای گوناگونی دارند که این شرکتها ایجاد میکنند. در این راستا فراهم کردن محیط یا بستر توسعهی صنعتی، نخستین الزام در گذار به توسعهی این نوع صنایع میباشد. حرکت در این مسیر در گروی اجرای فرآیند (شناخت، برنامهریزی، اقدام و اصلاح ) به صورت مستمر و دورهای میباشد.
لذا شهرک های صنعتی نقشی اساسی در پیشبرد مقاصد شرکت شهرک های صنعتی استان ها و به دنبال آن سازمان صنایع کوچک و شهرک های صنعتی کشور ایفا می کند. لذا با شناخت آماری شهرکها و رتبه بندی آنها و مقایسه نتایج حاصله با اهداف و چشم اندازهای شرکت، امکان بررسی عملکردی، میسر میگردد که آن هم به نوبهی خود در جهت تدوین راهکارهای موثر برای حرکت در مسیر توسعه بخش صنعت به کار میآید. بدیهی است که وجود کارایی مناسب در شرکت شهرکهای صنعتی هر استان ، موجب بهبود وضعیت سازمان خواهد شد و این مهم جز با ارزیابی دقیق و صحیح واحد های تحت پوشش میسر نخواهد شد.
1-4- فرضیات تحقیق
از آنجایی که هدف ارزیابی عملکرد و کارایی شرکت های گاز استانی با مدل ترکیبی Neuro-DEA یا برخی تکنیک های آماری می باشد لذا این تحقیق فاقد فرضیه می باشد.
1-5- اهداف اساسی از انجام تحقیق
هدف اولیه این تحقیق طراحی و تبیین مدل ارزیابی عملکرد و کارایی شهرکهای صنعتی استان مازندران می باشد.از دیگر اهداف تحقیق می توان به موارد زیر اشاره کرد:
تعیین معیار های ارزیابی عملکرد شهرک های صنعتی.
اندازه گیری کارایی شهرک های صنعتی و تعیین واحد های کارا ناکارا.
کمک به بهینه سازی شرکت شهرک های صنعتی استان مازندران از طریق نظام ارزیابی عملکرد و رتبه بندی شهرک های صنعتی استان.
1-6- محدودیتهای انجام تحقیق
در این پژوهش، هدف ارزیابی عملکرد شهرک های صنعتی استان مازندران به عنوان مهمترین زیرمجموعه شرکت شهرک های صنعتی این استان است که از محدودیت های بزرگ بر سر راه این تحقیق مشکلات عدیده در متقاعد کردن مدیران و مسئولین ستادی جهت در اختیار گذاشتن اطلاعات مربوط به برخی از معیارها می باشد که بالاجبار این معیارها حذف شدهاند . از دیگر محدودیت های این تحقیق تعداد اندک واحدهای مورد بررسی (25 شهرک) در مقایسه با تعداد ورودیها و خروجیها می باشد و این امر باعث می شود مدل تحلیل پوششی داده ها در تفکیک پذیری شرکت ها از نظر کارایی ضعیف عمل کند که با بکارگیری مدلها و تکنیکهای ترکیبی شبکههای عصبی مصنوعی و تحلیل پوششی دادهها در نهایت جواب های قابلقبولی حاصل می گردد. همچنین عدم ثبت دقیق اطلاعات مربوط به امکانات زیر بنایی در برخی از شهرک ها تنها بخشی از محدودیتهای تحقیق به شمار می رود.
1-7- محتوای تحقیق
در فصل بعدی پیشینه ای از ارزیابی عملکرد و تحلیل پوششی داده ها و شبکه های عصبی آورده شده است و کلیات این روشها مطرح گردیده است همچنین مروری بر پژوهشهای انجام شده با رویکرد Neuro-DEA آورده شده است فصل سوم شامل روش تحقیق انجام گرفته می باشد و به تفصیل درباره الگوریتم استفاده شده و مدلهای DEA و شبکه عصبی استفاده شده در این الگوریتم بحث میکند. فصل چهارم به حوزهی تحقیق میپردازد و نتایج و یافته های تحقیق نیز در این فصل آورده شده است. در نهایت فصل پنجم به نتیجه گیری و پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی اختصاص یافته است.
فصل دوم :
ادبیات و پیشینه تحقیق
2-1- مقدمه
همانطور که قبلا گفته شد، باید در استفاده از DEA برای ارزیابی عملکرد سایر واحد های تصمیم گیرنده احتیاط کرد. وجود این مسأله باعث شده است که اخیراً شبکه های عصبی مصنوعی به عنوان جایگزین خوبی برای برآورد مرزهای کارا جهت تصمیمگیری به کار گرفته شود[25] زیرا ماهیت عملکرد شبکه های عصبی به دلیل قدرت یاگیری و تعمیمپذیری به گونهای است که در برابر دادههای پرت و اغتشاشات حاصل از اندازهگیری غیردقیق دادهها مقاومتر عمل می کنند.[7]
2-2- ارزیابی عملکرد
2-2-1- مقدمه
ارزیابی عملکرد به مجموعه اقدامات و اطلاعاتی اطلاق می گردد که به منظور افزایش سطح استفاده بهینه از امکانات و منابع در جهت دستیابی به اهداف به شیوه اقتصادی توأم با کارایی و اثربخشی صورت می گیرد. به طوری که ارزیابی عملکرد در بعد “نحوه استفاده از منابع” اساساٌ در قالب شاخصهای کارایی بیان می شود. اگر در ساده ترین تعریف نسبت خروجی به ورودی را کارایی بدانیم، نظام ارزیابی در واقع میزان کارایی تصمیمات مدیریت در خصوص استفاده از منابع و امکانات را مورد سنجش قرار می دهدکه عمده ترین شاخص آن صرفه اقتصادی یا بهینه بودن فعالیتها است. از سوی دیگر ارزیابی عملکرد در بعد “سازمانی” معمولاً معرف اثربخشی فعالیتهاست، منظور از اثربخشی، میزان دستیابی به اهداف و برنامهها با ویژگی کارا بودن فعالیتها و عملیات میباشد. به عبارت دیگر درجه یا میزانی که سازمان به اهداف مورد نظر خود نائل می آید را اثر بخشی گویند و بر اساس محاسبه آن به روشهای زیر حدود یا میزانی که اهداف چند گانه (چه رسمی و چه عملیاتی) تامین شده اند اندازهگیری می گردد:[2].
– روش مبتنی بر تامین هدف.
– روش مبتنی بر فرآیند درونی.
– روش مبتنی بر تامین منابع.
– روش مبتنی بر تامین رضایت ذینفعان.
به طور کلی نظام ارزیابی عملکرد را می توان فرآیند سنجش و اندازهگیری و مقایسه میزان و نحوه دستیابی به وضعیت مطلوب دانست. با توجه به تعاریف فوق و اهداف ما از ارزیابی عملکرد، می توان تعریفی به شرح زیر ارایه نمود:
فرآیند سنجش جامع عملکرد بنگاه ها در قالب عباراتی نظیر کارایی، اثربخشی، توانمندسازی و قابلیت پاسخگویی،
در چارچوب اصول و مفاهیم علمی مدیریت برای تحقق اهداف و وظایف سازمانی و در قالب برنامههای اجرایی[2].
2-2-2- پیشینه ارزیابی عملکرد و بررسی دیدگاههای مختلف
تاریخچه ارزیابی عملکرد به گذشته های بسیار دور برمیگردد. در واقع از همان زمان که انسان زندگی گروهی را آغاز و پدیده تقسیم کا را در شکل بسیار ابتدایی مقرر داشت، به نوعی موضوع ارزیابی را مد نظر داشته است. اما استفاده از نظام های ارزیابی به صورت رسمی به قرن نوزدهم برمی گردد. در این دوره از ابزار های بسیار ابتدایی برای ارزیابی سطح کیفی ستاده سازمان استفاده میشد اما در دوره حاضر عملکرد در مقایسه با گذشته به مراتب تکاملیافته تر بوده و همسو با الگوی تحول اندیشههای مدیریت، ماهیت و کارکردهای آن توسعه یافته است [2].
به طور کلی در بررسی ماهیت وجودی ارزیابی عمللکرد با دو دیدگاه مواجه هستیم: نخست نگرش سنتی به ارزیابی که در آن مهمترین هدف ارزیابی، قضاوت و یادآوری عملکرد است و دیگری، نگرش نوین که در آن بر شناخت، رشد و بهبود عملکرد توجه میشود به طوری که یادگیرندگی پویا وجه ممیزه اصلی آن میباشد.
در نگرش سنتی، معیارهای عملکرد مبتنی بر فنون حسابداری هزینه (فنون مالی) است که با توجه به ماهیتش محدودیتهای زیادی دارد. از جمله این که بیشتر معیارها مبتنی بر داده های خروجی است. عملکرد اغلب به صورت جزیرهای و در حوزههای جداگانه مورد مطالعه و پیگیری قرار میگیرد. از سوی دیگر اطلاعات حسابداری هزینه در به تصویر کشیدن عملکرد فرآیند ناتوان می باشند چرا که در به حساب آوردن دیدگاه مشتری1 (اعم از داخلی و خارجی) دارای نقصند. فنون حسابداری هزینه بیشتر با محیط مبتنی بر فناوری سطح پایین و حجم نیروی کار زیاد مرتبط است. به علاوه این که معیارهای عملکرد مبتنی بر نتایج مالی برای انجام اقدامات اصلاحی در سطح صف بسیار کُند عمل می کنند.
از این رو به معیارهای جدید عملکرد نیاز است زیرا:
– نگرش مدیریت از حالت مدیر محوری به مشتری محوری تغییر یافته است.
– برخلاف معیارهای سنتی، معیارهای جدید همچون هزینه، کیفیت و زمان می تواند منجر به اصلاحات و اقدام عملی شود.
– معیارهای عملکرد باید با فرهنگ سازمان سازگار باشد.
– سنجش از طریق فرآیند، ظرفیت سازمان را تعیین و مدیران را در تعریف عوامل رقبت توانا میسازد.
– مسیر استراتژیک را مورد پشتیبانی و حمایت قرار داده و دستیابی به اهداف را تسهیل می نماید؛ و …
به طور مشخص وجه تمایز دیدگاه نوین ارزیابی عملکرد با دیدگاه سنتی بر اساس سه عامل فلسفه، محتوا و کارکرد بنا نهاده شده است[2 ]. جدول 2-1 تفاوت های دو نگرش فوق را در ابعاد مختلف نشان می دهد:
جدول 2-1 تفاوت های دو نگرش نوین و سنتی ارزیابی عملکرد[3]و[8]

برخی از صاحب نظران تفاوت این دو رویکرد را در این می دانند که در سیستمهای سنتی تاکید بر روی افراد به عنوان کلید ارزیابی است ولی در سیستمهای مدرن تاکید بر روی فرایندها است. به نظر می رسد چنانچه سازمان ها هدف اساسی از انجام ارزیابی را که همانا رشد، توسعه و بهبود عملکرد فعالیت هاست دریافته و بدانند که پدیده قضاوت و مچگیری در آن جایگاهی ندارد، در این صورت خود به استقبال نظام ارزیابی رفته و به طور مرتب در جهت بهبود ساز و کار های آن تلاش خواهند کرد[2].
2-2-3-معیارها و تکنیکهای ارزیابی و اندازهگیری عملکرد
مقدمه
سنجش عملکرد سازمان ها و دولت ها از گذشتههای دور مورد توجه مدیران و دولتمردان قرار داشته است به طوری که در سال 1688 میلادی شاه گریکوری برای مقایسهو ارزیابی عملکرد اقتصادی کشورهای انگلستان، هلند و فرانسه در آمد و هزینه ملی این کشور را مورد مقایسه قرار داده است و پس از آن محققان دیگری در این زمینه تحقیق نموده اند که حاصل این تلاشها، یافتن راه های گوناگونی جهت ارزیابی و مقایسه عملکرد نظامهای مختلف بوده که از آن جمله موارد ذیل قابل ذکر می باشد.
الف) ارزیابی عملکرد بر اساس ماموریتها و اهداف
ب) ارزیابی عملکرد بر اساس انتظارات ذینفعان
ج) ارزیابی عملکرد بر اساس شاخصهای کمی
از بین روش های فوق روش شاخص های کمی که در آن با استفاده از دادههای آماری عملکرد سازمانها، شرکتها و مدیران در چارچوب مدل های معتبر ارزیابی میگردد مورد استفاده فراوان مدیران و مهندسان قرار گرفته است. این شیوه روی اندازه گیری های کمیت تمرکز داشته و نوعاً ورودیها، منابع و کارایی را همانند خروجی و اثربخشی، همچنین بهرهوری که برآیند آنهاست اندازهگیری می کند [9]
2-2-3-1- معیارهای ارزیابی عملکرد
معیارهای ارزیابی عملکرد به دو گروه عمده تقسیم می شوند: 1- معیار های عام 2- معیارهای خاص
معیارهای عام: منظور معیارهایی است که بر اساس اصول عقلی و تفکر منطقی قابل استنباط و استخراج هستند و این گروه از معیارها را از طریق تعلیم و تربیت رسمی و کار عملی می توان کسب کرد.
معیارهای خاص: این معیارها تنها از طریق دستیابی به اهداف یک پروژه یا صنعت خاص قابل استنتاج هستند[2].
اهمیت معیارهای ارزیابی عملکرد
در همه موارد بایستی معیارهایی برای اندازهگیری تدارک دید. شناخت معیارها و اندازه مطلوب آنها درباره بسیاری از فعالیتها کاری مشکل است. انجام ارزیابی عملکرد نیازمند وجود معیارهای پذیرفته شدهای است که بتوان کارایی، رعایت صرفههای اقتصادی، اثربخشی و کفایت اطلاعات منتشره را با آن سنجید. برقراری این معیارها برای هر رشته از فعالیت و در حوزه جغرافیایی و محیط سیاسی و اجتماعی مشکل خواهد بود. با این همه در ادبیات معروف به ارزیابی جامع گامهایی برای تعیین محاسبه و سنجش شاخص ها برداشته شده است.
2-2-3-2- تکنیک های شناخته شده در ارزیابی عملکرد
تکنیک های متنوعی برای ارزیابی عملکرد استفاده می گردد که در ادامه آورده شده است. در مرجع [2] این پژوهش جزئیات این تکنیک ها به تفصیل بیان شده است.در اینجا کلیاتی از هر تکنیک مطرح میگردد.
تکنیک ABC(1987)
مدل سینک و تاتل (1989)
مدل نتایج و تعیین کننده ها
هرم عملکرد (1999)
تکنیک ) BSC (1992)
فرآیندهای کسب و کار (1996)
مدل تعالی سازمان
تحلیل ذینفعان(2001)
تکنیک ABC(1987)
ABC یا هزینهیابی بر مبنای فعالیت، رویکردی در هزینه یابی است. ABC هزینه فعالیتهای درون یک شرکت را به جای ارتباط دادن به نواحی عملیاتی، به تولید یک محصول خاص مربوط می سازد. اعتقاد بر آن است که ABC منجر به شناخت دقیق تر هزینه ها نسبت به تخصیص سنتی هزینه می شود. مثالهای چندی نشان میدهد که این روش برای قیمتگذاری محصول، تصمیمگیری تولید، کاهش هزینههای سربار و بهبود مستمر ارزشمند و پرکاربرد باشد. اما برای محیط های امروزی سیسیتم های ارزیابی عملکرد پیچیده تر که هم اهداف عملکردی هزینهای و هم غیر هزینهای را شامل می شود، پیشنهاد می گردد[38].
مدل سینک و تاتل (1989)
در این مدل، عملکرد یک سازمان ناشی از روابط پیچیده بین هفت شاخص عملکرد می باشد که عبارتند از: 1- اثربخشی 2-کارایی 3-کیفیت 4- بهرهوری 5- کیفیت زندگی کاری 6-نوآوری 7-سودآوری
محدودیت های این مدل عدم توجه به انعطافپذیری و مشتریان که یکی از ضروریات دههی اخیر است، می باشد.
ماتریس ارزیابی عملکرد (PPM)
نقطه قوت این مدل مورد توجه قرار دادن جنبه های مختلف عملکرد سازمانی شامل جنبه های مالی و غیر مالی و جنبه های داخلی و خارجی به صورت یکپارچه می باشد. اما این مدل به صورت آشکار ، روابط بین جنبه های مختلف عملکرد سازمانی را نشان نمی دهد[38]
جدول 2-2 ماتریس ارزیابی عملکرد[2]
غیر مالی مالی
خارجی تعداد تکرار خرید
تعداد شکایتهای مشتریان
میزان سهم بازار وضعیت هزینه های رقابتی
هزینههای مربوط بهR&D
داخلی سیکل زمان طراحی
درصد تحویل های به موقع
تعداد محصولات جدید هزینه طراحی
هزینه مواد
هزینه تولید

مدل نتایج و تعیین کننده ها
این مدل کمبود ماتریس عملکرد را مرتفع میسازد، چارچوب نتایج و تعیینکنندهها بر این فرض استوار است که دو نوع شاخص عملکرد پایه در هر سازمانی وجود دارد. شاخصهایی که به نتایج مربوط می شوند و آنهایی که بر تعیین کنندههای نتایج تمرکز دارند.
هرم عملکرد( (1999)
یکی از نیازمندی های PMM وجود رابطه شفاف بین شاخص های عملکرد در سطوح سلسله مراتبی مختلف سازمان است که مدل هرم عملکرد ایجاد این رابطه را دربرمیگیرد. هدف هرم عملکرد ایجاد ارتباط بین استراتژی سازمان و عملیات آن است[کریمی1385].مهمترین نقطه قوت هرم عملکرد تلاش آن برای یکپارچه سازی اهداف سازمان با شاخصهای عملکرد عملیاتی میباشد. اما این رویکرد هیچ مکانیزمی برای شناسایی شاخصهای کلیدی عملکرد ارائه نمیدهد و همچنین مفهوم بهبود مستمر در این مدل وجود ندارد[2].
تکنیک BSC (1992)
برای اطمینان از موفقیتهای آینده، سازمانها باید هم به جنبه های مالی و هم به جنبه های غیرمالی توجه کنند. این کار تنها زمانی ممکن است که فرآیندهای داخلی سازمان، مزیت های رقابتی منحصر به فردی برای آن ایجاد نماید تا بتوان به اهداف کسب و کار خود دست یابد. به علاوه سازمانها باید بتوانند به صورت دائم ارزش افزایی کرده و بهبود یابند که این کار تنها با سرمایه گذاری بر روی نیروی انسانی آنها امکان پذیر است. لذا تکیه بر شاخصهای اندکی که تنها نگاهی مقطعی و سطحی به عملکرد دارند نمیتواند این خواسته ها را فراهم نماید. بنابراین یک نمایش متوازن از نتایج می تواند رویکردی مناسب برای ارزیابی عملکرد باشد. [Tangen,et al, 1999] ( کارت امتیازی متوازن این نمایش متوازن را فراهم میسازد.)[2]
معیارهای سنتی عملکرد مالی در دوران صنعتی به خوبی کار می کردند. اما با توانایی ها و توانمندی های امروزهی شرکتها مناسبتی ندارند. از هنگامی که مدیران و متخصصین سعی در جبران کمبود ها و روش های اندازه گیری عملکرد شرکت ها نمودند، برخی تلاش خود را بر روی مناسبتر کردن معیارهای مالی متمرکز نمودند و دیگران اعلام داشتند که معیارهای مالی را باید فراموش کرد چرا که بهینه سازی معیارهای عملیاتی مانند زمان گردش کار و کاهش درصد کالاهای معیوب خود به خود باعث می شود که نتایج مالی مناسبتری به دنبال بیایند.
هاپ وود (1972) در یک تحقیق زمینه تاثیر دادههای حسابداری بر تشدید مسائل و مشکلات مربوط به ارزیابی عملکرد را بررسی و به عدم کفایت شاخص های سنتی حسابداری/ مالی ارزیابی عملکرد اشاره کرد که دلائل آن به شرح زیر است:
فقدان جامعیت شاخصها
مبهم و نادقیق بودن سیستم های حسابداری ارزیابی عملکرد
توجه صرف به شاخصهای نتیجهگرا
تاکید بیش از حد بر عملکرد کوتاه مدت
و همین طور فرضیهها و یافتههایی که بعداً بر مبنای مطالعات هاپوود شکل گرفتند، این نتیجه را داشتند که تکیه صرف بر شاخص های عملکرد حسابداری مالی، پیآمدهای زیانباری مانند عدم توافق و تضاد سرپرستان(ارزیابان) و کارکنان(ارزیابی شوندگان ) را به همراه دارد[اوتلی و پولانن2000 و هارتمن2000 ]. همچنین مطالعات دیگر شواهد مشابهی داشته است و نتایج منفی مانند تنشهای شغلی و عدم اعتماد به سرپرستان بر اثر تمرکز خاص بر شاخصهای سنتی حسابداری مالی عملکرد گزارش شده است[وونگ اون وینگ و همکاران،2006 ].
روبرت کاپلان و دیوید نورتن اساتید حسابداری دانشگاه هاروارد، با درک محدودیتهای ارزیابی عملکرد با شاخصهای مالی، در ژانویهی سال 1992 با چاپ مقالهای تحت عنوان (سنجه هایی که محرکه های عملکردند)، در «مجله بازاریابی هاروارد» کارت متوازن امتیازی را به عنوان ابزار مدیریتی نوین برای ارزیابی عملکرد معرفی کردند[کاپلان و نورتن 1996]. در سالهای 1993، 1994 و 1996 با چاپ سه مقاله دیگر، کارت امتیازی متوازن را به ابزاری برای تدوین استراتژیها، تسریع آنها در سازمان و کنترل مدیریت توسعه دادند[کاپلان و نورتن، 1993]
امروزه کارت امتیازی متوازن به عنوان یکی از 15 ابزار مدیریتی پرکاربرد، کم خطا و موثر بین مدیران شرکت های مختلف در 22 کشور دنیا شناخته شده است. تحقیقات نشان می دهد حدود 70 درصد شرکتهای آمریکایی از این ابزار بهره برده اند یا در صدد استفاده از آن هستند. زمینه زیربنایی کارت امتیازی این است که هیچ معیارمنفردی نمیتواند بازتاب شفافی از عملکرد یک سازمان باشد[ بنیان اروپایی مدیریت کیفیت 2002 ].
عبارت متوازن در کارت امتیازی متوازن به معنای زیر است:
ایجاد توازن بین شاخص های مالی و غیر مالی
ایجاد توازن بین شاخص های درونگر و شاخصهای برونگر
ایجاد توازن بین شاخص های پیشرو . شاخصهای پسرو
یکی از مشهورترین و شناخته شده ترین مدلهای PMM مدل کارت امتیازی متوازن می باشد که توسط کاپلن و نورتن در سال 1992 ایجاد و سپس گسترش و بهبود یافته است . این مدل پیشنهاد می کند که به منظور ارزیابی عملکردهر سازمانی بایستی از یک سری شاخص های متوازن استفاده نمود تا از این طریق مدیران عالی بتوانند یک نگاه کلی چهارجانبه مهم سازمانی داشته باشند. این جنبه های مختلف، پاسخگویی به چهار سوال اساسی زیر را امکانپذیر می سازد.[2]
نگاه ما به سهامدارانمان چگونه است؟(جنبه مالی)
در چه زمینه هایی باید عالی عمل نماییم؟(جنبه داخلی کسب و کار)
نگاه مشتریان به ما چگونه است؟(جنبه مشتری)
چگونه می توانیم به بهبود و خلق ارزش ادامه دهیم؟(جنبه یادگیری و نوآوری)
فرآیندهای کسب و کار (1996)
چارچوب های دیگری نیز وجود دارند که مدیران را تشویق میکنند تا به جریانات افقی مواد و اطلاعات در بین سازمان توجه بیشتری نمایند. برای مثال می توان (فرآیندهای کسب و کار) را نام برد که توسط ((براون)) پیشنهاد شده است. این چارچوب تفاوت بین شاخص های ورودی، فرآیند، خروجی و نتایج را برجسته نموده است.[2]
مدل تعالی سازمان
چارچوب EFQM شامل دو دسته عوامل جدا از هم است که به صورت کلی به توانمندسازها و نتایج تقسیم می شوند. تئوری سازنده و پشتیبان این چارچوب این است که توانمندسازها مانند اهرمهایی هستند که مدیران میتوانند از آن برای رسیدن سریع تر به نتایج آتی استفاده کنند. یکی از نقاط ضعف این مدل مشکل عملیاتی نمودن آن است، چرا که عبارتها و مفاهیم به کار رفته در این مدل به قدری باز و کلی است که به گونههای مختلفی می توانند تفسیر شوند و هر سازمانی قادر خواهد بود با این سر عنوانها، شاخصهای ارزیابی متفاوتی را ایجاد نماید.[38]، [2]
تحلیل ذینفعان(2001)
طراحی PMM با شناخت اهداف و استراتژیهای سازمان شروع میشود و به همین دلیل است که BSC طراحی PMM را با این سوال شروع می کند که”خواسته های ذینفعان ما چیست؟”
در واقع مدل BSC به طور ضمنی فرض می کند که تنها سهامداران هستند که بر اهداف سازمان اثر گذارند و دیگر ذینفعان در تعیین اهداف نقشی ندارند.به بیان دیگر این مدل تأثیر دیگر ذینفعان برسازمان را نادیده گرفته است. البته BSC نقش دیگر ذینفعان نظیر مشتریان کارمندان را نیز در نظر میگیرد، ولی تنها به اثرگذاری آنها در توانایی سازمان برای رسیدن به اهدافش توجه میکند و چارچوبی تحلیلی را برای مشخص کردن تمامی ذینفعانی که ممکن است اهداف سازمان را مورد تأثیر قرار دهند و یا در توان رسیدن به این اهداف در محیطی خاص اثرگذار باشند ارائه نمی نماید. عدم توجه به تفاوتهای اثرگذاری ذینفعان مختلف در محیطهای مختلف یکی از دلایل اساسی عدم موفقیت برخی شرکتهای بزرگ در استفاده از این مدل است[Atkinson, et al, 1997].
مدل تحلیل ذینفعان که توسط (لی) ارائه گردیده است دارای ویژگی های زیر می باشد:
ذینفعان به دو گروه دسته بندی میشوند: ذینفعان کلیدی و غیر کلیدی
اهداف سازمان نمایانگر انتظارات و تمتیلات ذینفعان کلیدی است و ذینفعان کلیدی تمام قدرت را از طریق ساختار حاکمیت سازمان برای هدف گذاری اعمال می نمایند.
اگرچه ذینفعان غیر کلیدی چندان در هدفگذاری قدرتمند نمیباشند اما آنها تلاش خود را برای اعمال قدرت از طریق مکانیزمهای خارجی بر روی استراتژی ها صرف می کنند. چرا که استراتژیها چگونگی رسیدن به اهداف را با توجه به محیط خارجی مشخص می کنند. لذا PMM از استراتژیها شروع شده و به عنوان پلی بین رفتار مدیران و انتظارات ذینفعان عمل میکند.[2]
2-2-3-3- تکنیکهای اندازه گیری عملکرد
روشهای مختلف سنجش کارآیی و بهرهوری
روش شاخص بهرهوری جزء و شاخص بهرهوری کل
در این روش برای ارزیابی عملکرد واحدها از شاخص بهرهوری منفرد و کل استفاده میشود. در روش شاخص بهرهوری منفرد نسبت بین یک نوع خروجی به یک نوع ورودی اندازهگیری میشود به عنوان مثال در بهرهوری نیروی کار نسبت خروجی به میزان کار صورت گرفته محاسبه میگردد و یا در بهرهوری سرمایه نسبت خروجی به میزان سرمایه به کار رفته محاسبه می گردد.
وقتی تنها یک خروجی و یک ورودی وجود داشته باشد این روش محاسبه مفید می باشد. ولی هنگامی که با چندین ورودی و چندین خروجی در ارتباط باشیم بایستی از روش شاخص بهرهوری کل استفاده نمائیم. مفهوم بهره وری عامل کل به این صورت تعریف میگردد که هنگامی که مجموعهای از خروجی در برابر مجموعهای از ورودی قرار است مورد سنجش قرار گیرد، یعنی خروجی را مجموعه منابعی که در ایجاد آن به کار گرفته و مصرف شده به هر یک ضریب ویژه ای داده شده است، مورد مقایسه قرار دهیم بهرهوری مجموعه عوامل حاصل میگردد.[2] .
TPFj=r=1muryrji=1mvixij (2-1)
TPFj: بهره وری واحد j
:urوزن خروجی r ام
:vi وزن ورودی i ام
:yrj rامین خروجی DMU j ام
xij : iامین ورودی DMU j ام
روش هایی که از تابع تولید استفاده شود.
مقدارتابع تولید در یک صنعت به مقادیر ورودیهای مختلف بستگی دارد.به عبارت دیگر مقدار تابع تولید، تابعی از مقادیر ورودی می باشد این تابع تولید حداکثر میزان خروجی را به ازاء مجموعه مشخصی از ورودیها در یک صنعت خاص نشان می دهد و عبارت است از ترکیبات مختلف ورودیها که موجب تولید یک خروجی ثابت ( یا ترکیبی از خروجیها ) می گردد.[2]
در اندازهگیری کارایی فنی واحدها روش های مختلفی به کار گرفته میشود. به طور کلی، دو گروه از روش های عمده برای اندازهگیری کارایی وجود دارد. این دو گروه عبارت از “روشهای پارامتری” و “روشهای غیر پارامتری” می باشد.
الف)- روشهای پارامتری
در این روش تابع تولید مشخصی با استفاده از روشهای مختلف آماری و اقتصادسنجی تخمین زده شده سپس با به کارگیری این تابع نسبت به تعیین کارایی اقدام می گردد.[5]
مدلهای پارامتری با اعمال فرض توزیع مشخص و تخمین به روش حداکثر راستنمائی، آماری میشوند. در روشهای پارامتری آماری، علت تفاوت بین تولید واقعی و تولید مرزی توأمان با عدم کارایی فنی عامل تصادف نیز محاسبه میگردد. بدین معنی که اگر واحدی کمتر از تولید مرزی عملکرد داشته باشد بخشی از آن به خاطر عدم کارایی فنی واحدها از تابع تولید مرزی تصادفی استفاده میشود. مطالعات باولین در ارتباط با مقایسه روش DEA با سایر روش ها مثل تحلیل نسبت و رگرسیون حداقل مجذورات برای یک مدل که در آن مخلوطی از واحدهای کارا و ناکارا وجود داشتند نشان داد که DEA نسبت به سایر روشها در شناسایی و تشخیص واحدهای کارا و ناکارا و شناسایی مقادیر و منابع ناکارایی در مشاهدات بهتر عمل میکند. [2]
طبق گزارش هایی که همه ساله توسط سی فورد منتشر میشود بیش از هزار مرجع و مقاله، گزارش تخصصی فصول کتابها و پایاننامه ها در این شاخه از علم مشاهده شده، این رشد سریع گواهی می دهد که روش تحلیل پوششی دادهها از نظر قابلیت و کاربرد، مورد تایید قرار گرفته و به کارگیری آن در بعضی از زمینهها سبب میشود که روش مناسبی برای مدلیزه کردن فرایند علمی باشد. ماهیت تجربی و نداشتن مفروضات دست و پا گیر سبب استفاده آن در تخمین مرز کارایی برای بخشهای انتفاعی به غیرانتفاعی، خصوصی، دولتی شده است. ارزش DEA از آن جهت است که به سرعت میتواند ارزشهای مختلف و متعددی از از ورودیها و خروجیها را جابهجا نماید و در مواردی که مدیریت با شمار وسیعی از مؤسسات تحت سرپرستی مواجه است با ارزیابی و مقایسه آنها با یکدیگر اطلاعات ارزندهای در اختیار مدیران قرار میدهند.[2]
ب)- روشهای غیر پارامتری
– استفاده از مدل برنامه ریزی خطی و غیر خطی
در این روش ابتدا یک تابع تولید مشخصی برای یک صفت خاص فرض می گردد و با حل مساله برنامه ریزی خطی یا غیر خطی پارامترهای این تابع تولید مشخص می گردد. یک تابع تولید که کاربردهای فراوانی در مسائل اقتصادسنجی دارد تابع تولید کاب داگلاس میباشد که به صورت زیر است:
Yj= i=1maixij+∈j (2-2)
Yj لگاریتم مقدار تولید بنگاه j ام، ai ضریب کشش عوامل تولید بنگاهها، xij لگاریتم عوامل تولید iام مورد استفاده بنگاه jام و ∈j لگاریتم خطای تصادفی بنگاه jام میباشد. این روش نیازمند تخمین تابع تولید نمی باشد. تحلیل پوششی دادهها روشی غیر پارامتری است که کارایی نسبی واحد ها را در مقایسه با یکدیگر ارزیابی می کند. در این تکنیک نیازی به شناخت تابع تولید نیست و محدودیتی در تعداد ورودیها و خروجیها نمی باشد. [5]
استفاده از روش وصل نقاط حدی
روش وصل نقاط حدی بر اساس نقاط مشاهدهای به تعیین مرز کارایی می پردازد. اگر به فرض نقاط مشخص شده در شکل( 2-7 )هر یک نشان دهنده ترکیبات مختلف از عوامل تولید X2 و X1 برای تولید یک واحد محصول باشد (برای تمامی واحدهای موجود در نمونه مورد مقایسه) با وصل نقاط که به مبدا مختصات نزدیکتر است و تمامی نقاط را پوشش میدهد به طوری که تابع محدبی به دست آید که هیچ نقطهای در زیر تابع قرار نگیرد. تابع به دست آمده تابع تولید مرزی میباشد و کارایی تمامی نقاط نسبت به این خط مرزی سنجیده می شود.[2]
شکل 2-1- روش وصل نقاط حدی[2]

روش تحلیل پوششی داده ها (DEA)
در روش دوم در مواردی که یک واحد اقتصادی دارای مقدار زیادی عوامل تولید و تعداد زیادی خروجی باشد عملاً استفاده از این روش غیرممکن میباشد. روش دیگری که می توان به وسیله آن نقاط روی منحنی تولید یکسان مرزی را مشخص کرد و ناکارایی واحد ها را نسبت به این نقاط به دست آورد، استفاده از روش تحلیل پوششی داده ها میباشد. تحلیل پوششی دادهها یک روش برنامهریزی خطی است که برای ارزیابی کارایی واحدهای تصمیم گیرنده که دارای ورودی های متجانس برای تولید خروجیهای متجانس هستند به کار می رود، در این روش یک منحنی تولید یکسان از نقاط مشاهده شده در دسته مقایسه به دست می آید که بیانگر مرز کارایی در آن دسته از واحدها می باشد و کارایی سایر واحد ها نسبت به این مرز کارایی سنجیده میشود. در این تحلیل واحدی دارای کارایی فنی است که اگر، ترکیبی از واحد ها تصمیم گیرنده تحت بررسی پیدا نشود که بتواند با حداقل خروجیهای واحد مزبور را با ورودیهای کمتری نسبت به این واحد تولید کند. در صورتی که این ترکیب پیدا شود میزان ناکارایی فنی واحد مورد نظر تعیین میگردد[10].
2-3- معرفی DEA ، ANNs و NEURO/DEA
مقدمه
اندازه گیری کارایی به خاطر اهمیت آن در ارزیابی عملکرد یک شرکت یا سازمان همواره مورد توجه محققین قرار داشته است در سال 1957 فارل با استفاده از روشی مانند اندازهگیری کارایی در مباحث مهندسی اقدام به اندازهگیری کارایی برای یک واحد تولیدی نمود. موردی که فارل برای اندازه گیری کارایی مد نظر قرار داده بود شامل یک ورودی و یک خروجی بود. مطالعه فارل شامل اندازهگیری “کاراییهای فنی” و “تخصصی” و “مشتق تابع تولید کارا” بود. فارل مدل خود را برای تخمین کارایی بخش کشاورزی آمریکا نسبت به سایر کشورها مورد استفاده قرار داد. بااین وجود، او در ارائه روشی که دربرگیرنده ورودی و خروجی های متعدد باشد، موفق نبود.
چارنز، کوپر و رودز دیدگاه فارل را توسعه داده و مدلی را ارائه کردند که توانایی اندازه گیری کارایی با چندین ورودی و چندین خروجی را داشت[5 ]. آنها با استفاده از یک برنامهریزی خطی ورودیها و خروجیهای چندگانه را با تخصیص وزنهایی که از حل مدل به دست میآیند به یک ورودی و یک خروجی تبدیل کرده و کار ارزیابی کارایی را انجام داده اند. این مدل تحت عنوان “تحلیل پوششی دادهها” نام گرفت و ابتدا در رسالهی دکتری “ادوارد رودز” و به راهنمایی “کوپر” تحت عنوان “ارزیابی پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مدارس ملی آمریکا” در سال 1976 در دانشگاه کارنگی مورد استفاده قرار گرفت و در سال 1978 در مقاله ای تحت عنوان “اندازهگیری کارایی واحدهای تصمیم گیرنده” ارائه شد. آنها تحلیل پوششی دادهها را به صورت زیر توصیف کردند:
« یک مدل برنامهریزی ریاضی به کار گرفته شده برای مشاهداتی است که تابع تولید و یا مرز کارایی حاصل از این مشاهدات را تخمین می زند.»[2]
از آنجا که این مدل توسط “چارنز”، “کوپر” و “رودز”[et al,1987 Charnes] ارائه گردید، به مدل CCR که از حروف اول نام افراد فوق تشکیل شده است معروف گردید. هدف در این مدل اندازه گیری و مقایسه کارایی نسبی واحدهای سازمانی مانند مدارس، بیمارستان ها، شعب بانک، شهرداریها و … که دارای چندین ورودی و خروجی شبیه به هم باشند است.[2]
DEA یک تکنیک ریاضی برای ارزیابی عملکرد واحدهای تصمیم گیرنده است. اولین بار چارنز، کوپر و رودز بحث DEA را مطرح کردند[5].
تحلیل پوششی دادهها (DEA) فرموله سازی برنامهریزی ریاضی بر اساس تکنیکی می باشد که مرزهای کارا را با کارایی مرتبط برای هر واحد تصمیم گیری (DMU ) در مجموعه مسائل DEA حول مفهوم ارزیابی کارایی گزینه های تصمیم بر پایه عملکرد خروجیهای ایجاد شده از طریق مصرف ورودیها توسعه می دهد.
بنابراین کارایی یک DMU به صورت خارج قسمت (نسبت) مجموع وزنی خروجیها (از قبیل عملکرد) به مجموع وزنی ورودیها (از قبیل منابع به کار برده شده ) میباشد.[ Daily and Demt, 2007]
2-3-1- معرفی DEA
برای هر واحد تصمیم گیری، DEA مطلوبترین مجموعه از وزنها را در نظر میگیرد. یعنی مجموعهای از وزنها که نسبت کارایی واحدهای تصمیمگیری را بدون افزایش نسبت کارایی دیگر واحد های تصمیم گیری ماکزیمم میکند. به عبارت دیگر، DEA به تصمیم گیرندگان کمک میکند که واحدهای تصمیم گیری را در دو گروه واحدهای کارا و ناکارا دسته بندی کنند. [ Daily and Demt, 2007]
مدل DEA یک مدل ناپارامتری غیر خطی بوده که جهت اندازهگیری کارایی واحدهای تولیدی به کار میرود محققان ابراز کردند که تخمینهای DEA بسیار قوی تر و بهتر و معتبرتر از مدلهای پارامتریکی هستندکه ساختار معینی نظیر شکلهای توابع خطی یا توان دو را در نظر میگیرند.[26]
به طور کلی مدلهای تحلیل پوششی دادهها به د گروه (ورودی محور) و (خروجی محور) تقسیم میشوند. مدلهای ورودی محور مدلهایی هستند که هدفشان مینیمم سازی ورودیها به شرط تولید حداقل خروجی مورد انتظار است و مدلهای خروجی محور مدلهایی هستند که سعی در ماکزیمم سازی خروجی دارند در حالی که از هیچ ورودی، بیش از مقدار مشاهده شده استفاده نمیکند. [Cooper et al 1914] مدلهای ورودی محور و خروجی محور به دو گروه مدلهای مدلهای مضربی و مدلهای پوششی تقسیم بندی میشوند که مدلهای پوششی، ثانویهی مدلهای مضربی اند. در DEA برای اندازهگیری کارایی از نسبت مجموع موزون خروجیها به مجموع موزون ورودیها استفاده میشود. شکل 2-8 بیانکننده این وضعیت است مرجع [39] فهرست کاملی از کتابها و مقالات در زمینه DEA را نشان می دهد.[5]:
امj واحد کارایی=r=1suryrji=1mvixij (2-3)

شکل2-2-یک واحد تصمیم گیرنده به همراه ورودی و خروجیها [5]

CCR 2-3-1-1- مدل نسبت
در اندازهگیری نسبی واحدها فارل برای ساختن یک واحد مجازی، بر مجموع موزون واحدها تمرکز نمود و به عنوان یک وسیله سنجش متداول برای اندازهگیری کارایی فنی رابطه زیر را پیشنهاد کرد.
= کاراییخروجیها موزون مجموعورودیها موزون مجموع (2-4)
در صورتی که هدف بررسی کارایی n واحد که هر کدام دارای m ورودی و s خروجی است باشد، کارایی واحد jام (j=1,2, …,n) به صورت زیر محاسبه میگردد. [1] و[2]
امj واحد کارایی=r=1suryrji=1mvixij (2-5)
شکل2-3- مشخصات یک واحد تصمیم گیرنده

xijمیزان ورودی iام برای واحد jام(i=1,2,…,m)
yrj میزان خروجی r ام برای واحد j ام(r=1,2,…,s)
urوزن داده شده به خروجی r ام (قیمت خروجیrام)
vi وزن داده شده به خروجی i ام (هزینه ورودی i ام
انواع مدل های CCR در فصل سوم به تفصیل آورده شده است.
2-3-1-2- روش اندرسون-پیترسون
رتبه بندی واحدهای کارا
تحلیل پوششی داده ها واحدهای تحت بررسی را به دو گروه “واحدهای کارا” و “غیرکارا” تقسیم میکند. واحدهای کارا واحدهایی هستند که امتیاز کارایی آنها برابر با یک است. واحدهای غیرکارا با کسب امتیاز کارایی قابل رتبهبندی هستند، اما واحدهایی که امتیاز ککارایی آنها برابر یک میباشد با استفاده از مدلهای کلاسیک تحلیل پوششی دادهها قابل رتبهبندی نیستند، روش اندرسون پیترسون برای رتبهبندی واحدهای کارا ارائه شده است.
در سال 1993 اندرسون و پیترسون روشی را برای رتبه بندی واحدهای کارا پیش بینی کردند که امکان تعیین کاراترین واحد را میسر می سازد. با این تکنیک امتیاز واحدهای کارا میتواند از یک بیشتر شود به این ترتیب، واحدهای کارا نیز مانند واحدهای غیرکارا می توانندرتبهبندی گردند. [2]
2-3-2- معرفی ANNs
از مغز به عنوان یک سیستم پردازش اطلاعات با ساختار موازی و کاملاً پیچیده که دو درصد وزن بدن را تشکیل میدهد و بیش از بیست درصد اکسیژن بدن را مصرف میکند برای خواندن، نفس کشیدن، حرکت ، تفکر و تفحص و کلیه اعمال آگاهانه استفاده میشود . برای اولین بار در سال 1911 شخصی به نام سگال اعلام کرد که مغز از عناصر اصلی ساختاری به نام نرون تشکیل یافته است. دانشمندان علم بیولوژیکی دریافته اند که شبکه های نرونی چگونه کار میکنند و عملکرد نرونهای بیولوژیکی از قبیل ذخیره سازی و حفظ اطلاعات در خود نرونها و ارتباطات بین نرونها نهفته است به عبارت فنیتر یادگیری به عنوان ایجاد ارتباط جدید بین نرونها و تنظیم مجدد ارتباطات موجود استنباط می گردد.[2]
گرچه هنوز بیش از پنجاه سال ازاز تولد روشهای محاسباتی مبتنی بر شبکههای عصبی مصنوعی نمیگذرد، لکن این شبکهها به دلیل ویژگیهایی همچون پردازش موازی، هوشمندی و انعطافپذیری جایگاه چشمگیری در مسائل پیچیده از قبیل شناخت الگو، خوشه بندی،مدلسازی، تخمین و شناسایی و پیشبینی برای خود باز کرده است.
شبکه عصبی در کاربرد از جهاتی همانند یک ذهن زنده عمل میکند. به این معنی که از مشاهدات انتزاعی به قضاوت میپردازد. لذا شبکه عصبی مدتی را صرف آموزش میکند و سپس به صورت عملیاتی به کار گرفته میشود.
2-3-2-1- آموزش شبکه
در آموزش شبکه عصبی، هرچه مشاهدات کاملتر باشد آنچه انتزاع شده است صحیحتر خواهد بود . البته این احتمال وجود دارد که برخی مشاهدات گمراه کننده باشند و با روش کلی مشاهدات هماهنگ نباشند.بنابراین آنچه که به عنوان نمونههای آموزشی در اختیار شبکه عصبی قرار میگیرد تا حد امکان باید پالایش شده و همسان باشند. شبکه عصبی آنچه را که مشاهده میکند در قالب پارامترهای درونی خود به خاطر میسپارد. در واقع تکرار هر یک از مشاهدات موجب تغییر پارامترهای درونی شبکه در جهت حفظ روابط حاکم بر مشاهدات میشود. آنچه در ذهن شبکه عصبی نگهداری میشود، نه تک تک مشاهدات بلکه روش و برداشت کلی از مشاهدات است. به همین دلیل است که بعضاً شبکه عصبی در رویارویی مجدد با نمونههای آموزشی، چه بسا همراه با خطایی قابل اغماض است، اما، این استواری و ثبات در عمل را دارد که در برخورد با عموم نمونههای مشابه، عملکردی مناسب و همراه با خطای قابل اغماض داشته باشد.
مشاهدات یا همان نمونههای آموزشی شبکه عصبی، میتواند همراه با یک پیشقضاوت اولیه و یا بدون پیش قضاوت اولیه باشد. آموزش در شبکههای عصبی میتواند از نوع آموزش با ناظر یا آموزش بدون ناظر باشد. در آموزش با ناظر آنچه به شبکه به عنوان مجموعه آموزشی، آموزش داده میشود، همراه با قضاوتی است که ناظر انتظار دارد، لذا، نمونهها همراه با قضاوت از پیش تعیین شده ، آموزش داده میشوند. تا در آینده شبکه در صورت برخورد با نمونههای جدید با توجه به روالی که آموزش دیده است عمل کند. در مواردی نیز ، نمونهها بدون قضاوت اولیه در اختیار شبکه قرار میگیرد تا خود با مشاهدات پیاپی به دسته بندی و نهایتاً انتزاع کلی از آنها اقدام کند.[11]
2-3-2-1-1- الگوریتم های یادگیری شبکه
پس از انتخاب ساختار شبکه، در مرحله بعد باید یک الگوریتم مناسب انتخاب و بر اساس آن شبکه را آموزش داد الگوریتم های متعددی برای آموزش شبکه وجود دارند در اینجا از الگوریتم پس انتشار خطا استفاده میشود. الگوریتم BP استاندارد یک الگوریتم گرادیان کاهشی است، روش گرادیان کاهشی در بهینه سازی در برخورد با اولین بهینه محلی متوقف میگردد. بنابراین روشهایی بر اساس همین الگوریتم توسعه یافتند که به روشهای مبتنی بر جستجوی گرادیان مشهورند که درBP نیز مورد استفاده قرار گرفته اند. مشکل عمدهی این الگوریتمها این است که در نقاط بهینه محلی گیر میافتند. به طور مختصر تعدادی از متداولترین این الگوریتمها مورد بررسی قرار میگیرد.
الگوریتمهای پس انتشار خطا
الگوریتم های متعدد پس انتشار خطا وجود دارد که انتخاب آن به فرم مسئله بستگی دارد برخی از این الگوریتمها سرعت بسیار کمی در همگرایی دارند و برخی دیگر سریعتر عمل میکنند. بنابراین الگوریتمی که بهترین عملکرد را در آموزش شبکه از خود نشان دهد، مورد استفاده قرار میگیرد.
الگوریتم گرادیان مزدوج
الگوریتم پایه پس انتشار وزنها را در جهت عکس گرادیان تغییر میدهد. ثابت میشود این جهت بیشتر میزان کاهش را به دنبال دارد، اما هیچ تضمینی برای سرعت همگرایی وجود ندارد. در الگوریتمهای گرادیان مزدوج ، جستجو در جهتهای مزدوج انجام میشود که سرعت همگرایی بیشتری دارد. الگوریتمهای متعدد گرادیان مزدوج وجود دارد. در نرم افزار مطلب توابع trainscg، traincgf و traincgb ، traincgp بر اساس گرادیان مزدوج عمل میکنند لازم به ذکر است، نشان داده شده است که در بین الگوریتمهای گرادیان مزدوج، الگوریتم گرادیان مزدوج مدرج سرعت همگرایی بالاتری دارد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *