مقالات

–397

left-538480
-1062990167005
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم و تحقیقات هرمزگان
پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی((M.A
گرایش: عمومی
موضوع:
بررسی رابطه عزت نفس وخلاقیّت با تعصّب
در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی
واحد بندرجاسک
استاد راهنما:
دکتر رضا فلاح چای
استاد مشاور:
دکتر اقبال زارعی
نگارنده:
حسین بهرمان
سال تحصیلی 1393-1392
سپاسگزاری
در آغاز تمامی سپاس خود را تقدیم درگاه خداوند مهربان می کنم که امیدواریم داد ویاریم بخشید تا بتوانم پژوهش حاضر را به انجام برسانم. بی تردید بی همراهی او پیمودن این راه دشوار ناشدنی بود. صادقانه ترین سپاس ها را خدمت استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر رضا فلاح چای تقدیم می دارم که باورم بخشید که می توانم از عهده ی این کار بر آیم. مدیون همیشه ی راهنمایی و دانایی اش هستم.
سپاس خالصانه ی خود را به محضر استاد گرانقدرم جناب آقای دکتر اقبال زارعی که مشاور بنده در انجام این پژوهش بودند تقدیم می دارم.
از دوست همیشه همراهم آقای حامد رحیمی که در طی انجام این کار صمیمانه یاریم داد سپاسگزارم.
تقدیم به بهترین پدر و مادر دنیا
که به من یاد دادند در تلاطم امواج سهمگین زندگی، انسان بودن و در خدمت مردم بودن را به از هر چیزی بدانم.
به برادر عزیزم یونس
که انگیزه ی این سفر طولانی را به من بخشیدند.
فهرست مطالب
عنوان صفحه
TOC o “1-2” h z u چکیده : PAGEREF _Toc365118232 h ‌1
فصل اول(کلیات پژوهش) PAGEREF _Toc365118233 h 21-1 مقدمه PAGEREF _Toc365118235 h 31-2 بیان مساله41-3 اهمیت و ضرورت پژوهش81-4 اهداف پژوهش101-5 فرضيه های پژوهش111-6 متغیرهای پژوهش:111-7 تعریف عملیاتی و مفهومی متغیرها12فصل دوم(ادبیات و پیشینه پژوهش)142-1 مقدمه15
2-2 پیشینه پژوهش ……………………………………………………………………………………………………..15
2-2-1 تعصب152-2-2 عزت نفس282-2-3 خلاقیت37 2-3 رابطه متغیرهای پژوهش…………………………………………………………………………………………..47
2-4 پیشینه پژوهش های انجام شده PAGEREF _Toc365118248 h 54فصل سوم(روش پژوهش)663-1 مقدمه673-2 روش پژوهش673-3 جامعه آماری، نمونه و روش نمونه گیری پژوهش683-4 روش جمع آوری اطلاعات693-5 ابزار اندازه گیری پژوهش703-6 روش کار …………………………………………………………………………………………………………….78
3-7 روش تجزیه و تحلیل اطلاعات ………………………………………………………………………………78
فصل چهارم(تجزیه و تحلیل داده ها) PAGEREF _Toc365118256 h 794-1 مقدمه804-2 اطلاعات جمعیت شناختی804-3 یافته های توصیفی864-4 یافته های مربوط به فرضیه ها88فصل پنجم(بحث و نتیجه گیری)955-1 مقدمه965-2 نتایج پژوهش: بررسی فرضیه ها975-3 بحث و نتیجه گیری کلی1105-4 محدودیت ها و مشکلات پژوهش1115-5 پیشنهادهای پژوهش1115-6 مروری بر مطالب112فهرست منابع114منابع فارسی114منابع لاتین119ضمائم……………………………………………………………………………………………………………………….122

فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول4-1 :فراوانی و درصد فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سن…………………………………….. .80
جدول 4-2: فراوانی و درصد فراوانی آزمودنی ها به تفکیک جنسیت………………………………..82
جدول 4-3: فراوانی و درصد فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سطح تحصیلات…………………….84
TOC h z t “Title;1″ جدول 4-4: میانگین و انحراف معیار متغیرهای پژوهش86جدول 4-5: نتایج همبستگی متغیرهای عزت نفس و تعصب88جدول 4-6: اثر و ارتباط متغیرهای عزت نفس و تعصب 89جدول 4-7: ضرایب رگرسیونی متغیرهای عزت نفس با تعصب 89جدول 4-8: نتایج همبستگی متغیرهای خلاقیت و تعصب90جدول 4-9: اثر و ارتباط متغیرهای خلاقیت و تعصب90جدول 4-10: ضرایب رگرسیونی متغیرهای خلاقیت و تعصب 91جدول4-11: نتایج همبستگی متغیرهای خلاقیت وعزت نفس91جدول 4-12 : اثر و رابطه متغیرهای خلاقیت و عزت نفس92جدول4-13:ضرایب رگرسیونی متغیرهای خلاقیت و عزت نفس 92جدول 4-14: نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیری و واریانس متغیرهای پژوهش ……………….93
جدول4-15: ضرایب رگرسیونی متغیرهای پژوهش………………………………………………………..93

فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار 4-1: فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سن…………………………………………………………………..81
نمودار 4-2: درصد فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سن………………………………………………………….82
نمودار 4-3: فراوانی آزمودنی ها به تفکیک جنسیت ……………………………………………………………83
نمودار 4-4: درصد فراوانی آزمودنی ها به تفکیک جنسیت……………………………………………………84
نمودار4-5: فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سطح تحصیلات …………………………………………………85
نمودار4-6: درصد فراوانی آزمودنی ها به تفکیک سطح تحصیلات…………………………………………86
نمودار4-7: مقایسه میانگین متغیرهای پژوهش…………………………………………………………………….87
چکیده :
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه عزت نفس وخلاقیت با تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک انجام گرفته است. روش پژوهش همبستگی است. روش نمونه گیری این پژوهش نمونه گیری خوشه ای است. حجم نمونه این پژوهش 290 نفراست که از بین دانشجویان با رشته های تحصیلی مختلف انتخاب شده اند. ابزاراندازه گیری این پژوهش پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت(58سؤالی)، پرسشنامه خلاقیت عابدی(1362)، و پرسشنامه محقق ساخته تعصب بود. براي بررسي فرضيه هاي پژوهش از آزمون MANOVA، آزمون t تک گروهی وهمبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بین عزت نفس وتعصب رابطه معنادار وجود دارد. بین خلاقیت وتعصب رابطه معنادار وجود دارد اما همبستگی میان دو متغیر منفی است. بین عزت نفس وخلاقیت نیز رابطه معنادار وجود دارد. خلاقیت و عزت نفس پیش بینی کننده تعصب در دانشجویان می باشند.

فصل اول
کلیات پژوهش
1-1 مقدمه
یکی از صفات رذیله انسانی تعصب ناروا و وابستگی غیرمنطقی به چیزی است که اانسان را از درک حق و برتری دادن آن بر باطل، باز می دارد. تعصب‌های ناروا در طول تاریخ بشر مشکلات عدیده‌ای را به وجود آورده است. سد راه هدایت انبیا شدن، درگیری‌های ناروا و طولانی و برتری دادن عده‌ای به ناحق و بدون لیاقت، همه ریشه در تعصب‌های ناروا دارد. امروزه نیز در جهان، تعصب باعث درگیری‌ها، سلب آزادی‌ها و خودمحوری‌های نابه‌جا می شود. تعصب جاهلی، انسان را کور و کر نموده، از دیدن حق و قبول آن در هر جا و هر زمان باز می دارد(حسینی، 1386، ص 47). برای دوری از تعصب بی‌جا و عقاید ابلهانه‌ای که معمولاً گریبان‌گیر نوع بشر می شود، هیچ نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. بلکه با رعایت نکاتی می توان از بسیاری اشتباهات مضحک و نه همه اشتباهات بر حذر بود (راسل ، 1950،ترجمه یوسف زاده، 1378، ص 56). به نظر می رسد برای دوری از تعصب بی جا عواملی مانند عزت نفس و خلاقیت می توانند مفید باشند.
عزت نفس، متأثر از عوامل درونی و بیرونی است. منظور از عوامل درونی، عواملی است که از درون نشأت می‌گیرد یا خود شخص آن را ایجاد می کند که از آن جمله می توان به نظرها، باورها و اعمال یا رفتار اشاره کرد. عوامل بیرونی همان عوامل محیطی اند. پیام هایی که کلامی و غیرکلامی انتقال پیدا می کنند و تجربه هایی که بانی و موجب آن والدین، آموزگاران، اشخاص مهم در زندگی و سازمان دهندگان فرهنگ‌اند. صفات ناپسندی از قبیل لاف زدن، فخرفروشی، برتری طلبی، خودبزرگ بینی، بلندپروازی، قلدری، زیان رساندن به دیگران و …، به نوعی فقدان عزت نفس را نشان می دهد (خورند، 1383، ص 162).
یکی از ویژگی‏های بارز انسان و محور اساسی و حیاتی او، قدرت اندیشه است. انسان‏ در طول زندگی خویش هرگز از تفکر و اندیشه فارغ نبوده و با نیروی تفکّر صحیح‏ تصمیم گرفته، توانسته است به حل مسائل و مشکلات بپردازد و به رشد و تعالی نایل‏ گردد. بدین ترتیب تمام موفقیت‏ها و پیشرفت‏های انسان در گرو اندیشه بارور، پویا و مؤثر اوست. از پیچیده‏ترین و عالی‏ترین جلوه اندیشه انسان، تفکر خلاق است. خلاقیت ایجاد طرحی جدید با ارزش و متناسب است، به بیان دیگر خلاقیت بکارگیری‏ تواناییهای ذهنی برای ایجاد یک فکر یا مفهوم جدید است. خلاقیت دارای عناصر تشکیل دهنده‏ای مانند: قلمرو مهارت‏ها، مهارت‏های تفکر خلاق و انگیزه است. برای ظهور و تقویت خلاقیت در افراد باید نقطه تلاقی این سه‏ عنصر مشخص گردد، زیرا این نقطه تلاقی، ترکیب پر قدرتی است که شخص را به‏ سوی خلاقیت سوق می‏دهد. رشد و توسعه خلاقیت، وابسته به عوامل مختلف فردی و اجتماعی، مانند: هوش، خانواده، ویژگی‏های شخصیتی و . . . است.(خورشیدی، آزادبخت و دیلمقانی، 1385). حال با توجه به وجود انواع تعصب ها (قومی، مذهبی، جنسی و …) خصوصاً در استان هرمزگان این پژوهش با هدف بررسی رابطه عزت نفس و خلاقیّت با تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی جاسک انجام ‌گردید.
1-2 بیان مسأله
تعصب از نظر لغوی به معنای جانب‌داری کردن، حمایت و سخت گرفتن است (معین، 1362، ص 11). تعصب در روان شناسی و رشته های مرتبط آن معادل پیش داوری و منظور از آن نگرشی منفی و خصمانه نسبت به فرد یا گروهی خاص است که بر اساس اطلاعات ناقص یا نادرست و بدون داشتن تجربه مستقیم در مورد آن فرد یا گروه، شکل گرفته باشد و بر پایه آن، قضاوت شود(صلیبی، 1382، ص 259).
اما در کل می توان تعصب را این‌چنین تعریف نمود: تعصب یعنی موضع‌گیری قبل از کسب اطلاعات کافی که ممکن است مربوط به یک چیز، عقیده، یا شخص معیّن و یا حتی درباره وجهی از یک کار علمی باشد(کاپلان و سادوک،1996،ترجمه پورافکاری، 1372).
فرد متعصب، از نظر شناختی، دچار خطایی بنیادین است؛ او اجازه نمی دهد محتوای دانش و آگاهی های جدید با محتوای دانش و آگاهی های پیشین ویی درگیر شوند و در تعامل باشند. از نظر پیاژه ذهن، اطلاعات رسیده از جهان خارج را بازسازی و تفسیر و تعبیر مجدد می کند تا آن را با چارچوب درونی خود منطبق گرداند. بیان این مسئله مهم، ما را با مهم ترین خطای فرد متعصّب، آشنا می سازد؛ این گونه افراد، به ذهن خود اجازه چنین تفسیری را نمی دهند و تلاش می کنند تا آن را متوقّف سازند؛ البته همان گونه که اشاره شد، ممکن است فقط در زمینه ای خاص چنین رفتاری را بروز دهند(فلاول ،1928،ترجمه ماهر،1377، ص 19).
افراد متعصب می ترسند که با پذیرش تغییر نفوذ اطلاعات و آگاهی های جدید، خود و موجودیتشان در معرض خطر قرار گیرد؛ کنترل اوضاع و شرایط را از دست بدهند و دیگر نتوانند بر اوضاع جدید مسلّط گردند. آنها با این که خود تجربه ای و آگاهیِ دقیقی از یک مسئله خاص ندارند، به محض شنیدن آن از فرد مقابل، با آن مخالفت می کنند؛ مخالفتی نه از روی آگاهی، بلکه صرفاً بدان دلیل که با سازه های شخصی آنها جور در نمی آید (راس،1992، ترجمه جمالفر، 1373، ص 160).
بنابراین تعصب یک باور یا رفتار است که با حرارت بی‌چون و چرا، به ویژه برای اهداف یا دینی یا در برخی موارد ورزشی، یا با شور و شوق وسواسی برای تفریح یا سرگرمی انجام شود. جرج سانتایانا تعصب را اینچنین تعریف کرده‌است: تلاش خود را مضاعف‌کردن وقتی هدف را فراموش کرده‌اید(دانشنامه آزاد ویکیپدیا، 1392).
تعصب یک گرایش است و این گرایش با عوامل مختلفی در ارتباط است (ارونسون،2008،ترجمه شکرکن، 1382، ص 340). عزت نفس از جمله عواملی هست که ممکن است در جلوگیری از بروز این رفتار نقش داشته باشد یا بنحوی با این متغیر در ارتباط باشد(رومان، 1387).
عزت نفس جنبه ای از خودپنداره است که از قضاوت هایی که فرد درباره ارزش خود و احساس های مرتبط با این قضاوت ها ناشی می شود(شیهیان،1964،ترجمه مهدی گنجی،1384). عزت نفس سازه ای است که بر نحوه ی ارزشیابی شخص از خود و اندازه گیری احساس وی از خود ارزشی‌اش در مقایسه با این که چگونه است و آرزو دارد چگونه باشد، دلالت دارد. ارزیابی مثبت از خود که در قالب عزت نفس بیان می شود برای بهزیستی ذهنی مثبت و ضروری است. عزت نفس به عنوان یک سپر و محافظ در مقابل ناسازگاری روانشناختی عمل می کند و باعث ارزیابی مثبت فرد از زندگی می شود (زانگ ، 2005، ویلیام جیمز 1980)،عزت نفس را به عنوان احساس خودارزشی که از نسبت موفقیت های واقعی بر موفقیت های ادعا شده به دست می آید تعریف کرده است. منظور او از موفقیت های ادعا شده، برآورد موفقیت های بالقوه ای است که بوسیله ارزش ها، آزمان ها و آرزوهایمان از آن آگاهی پیدا می کنیم (کار ، 2004؛ ترجمه پاشاشریفی و نجفی زند، 1385). احساس بیچارگی و ناتوانی و مورد تبعیض و تعصب قرار گرفتن منجر به کاهش عزت نفس افراد می گردد(ارونسون، 2008،ترجمه شکرکن،1387). در تحقیقی که توسط شرمن وجفری(2011)، بر روی57نفر از دانش آموزان انجام شد. نتایج نشان داد که عزت نفس پایین می تواند تعصّب نژادی را افزایش دهد و تعصب نژادی نتیجه ی عزت نفس پایین است. همچنین در پژوهشی که توسط جردن، اسپنسر وزانا (2005)، از دانشگاه واترلو انجام شد نتایج نشان داد که افراد دارای عزّت نفس بالا از افراد دارای عزت نفس پایین، تعصب وتبعیض قومیّتی بیشتری دارند و از آن به عنوان تکنیکی دفاعی استفاده می کنند.همچنین بامیستر و همکاران (2003)، در بخشی از پژوهش خود نشان دادند که عزت نفس بالا ممکن است که تعصب و تبعیض را افزایش دهد. از طرفی تحقیقات انجام شده در خصوص آسیب شناسی روانی حكایت از آن دارد كه علت بسیاری از رفتارهای آسیب زای فرزندان در خانه و مدرسه مانند پرخاشگری، اضطراب، بزهكاری، مصرف سیگار، افت تحصیلی و مواردی از این قبیل، ریشه در كمبود یا ضعف«عزت نفس» آنان دارد. در واقع هرچه فرد از خودباوری و عزت نفس بالاتری برخوردار باشد از موقعیت و كارآمدی بالاتری برخوردار بوده و از آسیب های روانی- اجتماعی نیز مصون خواهد ماند(بیابانگرد،1372).
از طرفی خلاقیت نیز یکی از مؤلفه های موثر بر تعصب می باشد که فرایندی روانی است که منجر به حل مساله، ایده سازی، مفهوم سازی، ساختن اشکال هنری و نظریه پردازی می شود که بدیع و یکتاست (حائری زاده، 1381). به طور کلی خلاقیت فرایندی فکری و روانی است و محصول خلاقیت، پدیده ای نو و جدید و در عین حال دارای ارزش نیز می باشد. البته خلاقیت یک توانایی عمومی است و در همه ی افراد کمابیش وجود دارد (سلیمانی، 1384). و افراد خلاق نیز دارای ویژگی هایی نظیر انگیزه پیشرفت سطح بالا، کنجکاوی فراوان، علاقه زیاد به نظم و ترتیب، قدرت ابراز وجود و خودکفایی، شخصیت غیرمتعارف و کامروا، پشتکار و انضباط در کارها، استقلال و دارای طرز فکر انتقادی و افکر شهودی می باشند(سیف، 1388). دیوید بوهم در کتابی با نام«درباره خلاقیت»برای نشان دادن‌ خلاقیت چند نکته کلیدی را مطرح می‌کند.او می‌گوید تعصب داشتن، بت کردن یک اندیشه یا پارادایم و به دام دوئیت‌هایی مانند انتزاعی و ذهنی،تضادها،عقل و شهود،مطلق و نسبی و…افتادن باعث کور شدن خلاقیت می‌شود.او می‌گوید برای رسیدن به خلق و ابداع تازه‌ها باید به ادراک‌هایی توجه کنیم که برای آنها تعریفی نداریم(بوهوم،1998).
نتایج برخی تحقیقات نشان داده که عزت نفس با خلاقیت رابطه دارد ( باتلر، 1998، میرعلی یاری، 1379)؛ اما تحقیقات زیادی نیز مبنی بر عدم رابطه بین این دو متغیر می باشند (فروغی، 1375؛ عباسی، 1387).در رابطه با انعطاف پذیری ذهنی واجتناب از تعصب که توانایی به تعویق انداختن قضاوت فوری و تعصب در مواقعی است که در یک وضعیت مبهم قرار می گیریم،داوری سریع درباره ی یک راه حل مانع از راه حل های ابتکاری می شود پس خلاقیت با تعصب و قضاوت نمی تواند همزمان عمل کند.همچنین استفاده از تصورات قالبی، تعصب ، پیش فرض ها ، عادات و شتابزدگی در ارزیابی از موانع خلاقیت به شمار می آیند
(دانشنامه آزاد ویکیپدیا، 1392). پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا دریافته اند که انسان ها دارای تعصبی پنهان علیه خلاقیت هستند. باوجود آنکه انسان ها خواهان ایده های خلاقانه هستند اما هنگامی که احساس عدم قطعیت و دلواپسی دارند- یعنی در زمانی که می خواهند به یک راه حل خلاق برای مسئله شان برسند- نمی توانند ایده های خلاقانه را تشخیص دهند. بنا به عقیده پژوهشگران، ریشه این مسئله در عدم قطعیت نهفته است(مدیکال اکسپرس،2011).
با توجه به نقش مهم دوره دانشجویی در آینده افراد و نیز موارد مطرح شده در بالا و نتایج متناقص در تحقیقات انجام شده به خصوص در مورد وجود رابطه بین متغیرهای عزت نفس و تعصب و متغیرهای خلاقیت و تعصب خلأ پژوهشی به وضوح دیده می شود و عدم تحقیقات کافی در خصوص رابطه متغیرهای مرتبط با تعصب و نیز نقش مهم این متغیرها در تعصب دانشجویان وضرورت بررسی مجدد رابطه ی عزت نفس با تعصب پژوهشگر را بر آن داشت تا به این سئوال پاسخ دهد که آیا بین عزت نفس و خلاقیت با تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد جاسک رابطه معناداری وجود دارد؟
1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش
دوران دانشجویی از مهم ترین دوران هایی است که اگر به آن توجه نشود تبعات خوبی را در آینده به دنبال نخواهد داشت. این دوران از مهم ترین دوران های رشد فکری و رشد جهت گیری های هر فرد محسوب می شود و می تواند نقش تعیین کننده ای را در آینده افراد وجامعه ایفا کند. متغیرهای متعددی در پیشرفت دانشجویان در آینده، درک صحیح آن ها از روابط میان فردی، توانایی برقراری روابط مثبت وشناخت بدون قضاوت قبلی نقش دارند که تعصب یکی از این عوامل می باشد. از دیگر متغیرهای مرتبط بر این عوامل می توان عزت نفس وخلاقیت را نیز نام برد. به گونه ای که با پيشرفت روز افزون دانش و تكنولوژي و جريان گسترده اطلاعات، جامعه ما نيازمند آموزش مهارت‌هايي است كه با كمك آن بتواند همگام با توسعه علم و فناوري به پيش برود. هدف پرورش انسان‌هايي است كه بتوانند با مغزي خلاق با مشكلات روبرو شده و به حل آنها بپردازند. به گونه‌اي كه بتوانند به خوبي با يكديگر ارتباط برقرار كرده و با بهره گيري از دانش جمعي و توليد افكار نو مشكلات را از ميان بردارند(برومند،1389).
از طرفی درجامعه تعصب محور نارسی، بی تجربگی، نزدیک بینی وتنگ نظری حاکم است وبه همین دلیل اعمالی چون: طردکردن، هتک حرمت، کشتن، شبیخون زدن، بی نزاکتی، شعارزدگی، توجیه وسیله باهدف، سفسطه وجر وبحث بی فایده، دستگیری وزندانی کردن، گم وگور کردن، غارت بیت المال، خودرا به جای حق نشاندن، نفی بلد، عنوان های بد دادن، ناسزاگویی، پایمال کردن، بی خانمان کردن، نابود کردن، دهان بستن، رجزخوانی، خرافه گویی وطرفداری بی منطق درآن به وفور دیده می شود. در چنین جامعه ای امنیت، آسایش و حقوق شهروندی دگراندیشان، ناقدان دلسوز، مصلحان و روشنفکران جامعه نایده گرفته می شود(حسینی، 1386).
همچنین بحران هايي كه در هر مرحله از رشد به وجود مي آيد اساس سلامت يا ناسلامتي هاي بعدي شخصيت فرد را پايه ريزي مي كنند. اگر در هريك از اين مراحل، با اين بحران ها كه جنبه هاي مثبت ومنفي دارند وقسمتي ازجنبه هاي طبيعي رشد محسوب مي شوند برخورد رضايت بخش شود، جنبه هاي مثبت شخصيت مانند اعتماد به نفس، اعتماد به ديگران، خودكفايي وعزت نفس به ميزان بالايي جذب خود مي شوند وبدين ترتيب شخصيت به رشد سالم خود ادامه مي دهد. برعكس اگر تعارض استمرار يابد ويا در اصل به نحو رضايت بخشي حل نشود خودِ در حال رشد صدمه مي بيند وعناصر منفي شخصيت مانند بي اعتمادي، شكست وترديد واحساس حقارت جذب خود مي شود ودر نتيجه شخصيت به شكل ناسالمي رشد مي يابد(راس، 1992، ترجمه جمالفر، 1373).
پيوسته بايد به ياد داشته باشيم كه رمز ماندگاري، پيشرفت وتوسعه جوامع، سازمان ها و حتي افراد در گرو نحوه سازگاري موثرشان با محيط والزامات آن است. بدون درك اين نوع سازگاري ضروري، در واقع جريان حيات جامعه، سازمان وفرد به سوي ركود، عقب ماندگي ومرگ به پيش خواهد رفت. آلبرت انيشتينسخن ارزشمندي در اين باره دارد او مي گويد ” خلاقيت مهم تر از دانش است ” . بنابراين نوآوري وخلاقيت در مورد جوامع، سازمان ها وافراد نقش حياتي داشته و رنامه ریزی برای پرورش آن از مهم ترین مسائل در قلمرو روانشناسی آموزشگاهی وروش های تربیت خانوادگی است. بديهي است بيش از هر چيز بسترهاي محيطي مهم بروز خلاقيت همانا درخانه ومدرسه نهفته است.مثلاً معلمان انديشمند وخلاق هستند كه مي توانند نهاد آموزش و پرورش را قدرتمند و قوي سازند(يارمحمدزاده، 1385).
با مطالعه پیشینه و ادبیات این موضوع مشخص شد که در کشور ما هیچ پژوهشی به مقوله و متغیر تعصب از منظر روانشناختی نپرداخته است وپژوهش های انجام شده در سایر کشورها مانند پژوهش العلی (2008)، در مورد رابطه ی متغیرهای خلاقیت و تعصب عنوان کردند که بین خلاقیت و تعصب رابطه معنادار وجود دارد. در زمینه رابطه متغیرهای عزت نفس و تعصب نتایج پژوهش ها متناقض است به گونه ای که در برخی پژوهش ها مانند پژوهش شرمن و جفری(2011)، نتایج، عزت نفس پایین را با تعصب همراه دانسته اند امّا در برخی پژوهش های دیگر مانند پژوهش جردن ،اسپنسر وزانا(2005)، از دانشگاه واترلو نتایج نشان داده اند که افراد دارای عزّت نفس بالا از افراد دارای عزت نفس پایین، تعصب بیشتری دارند. در زمینه رابطه متغیرهای خلاقیت و عزت نفس پژوهش جمشیدی، اکبری ومهرگان(1391)، کشاورزی ارشدی وهمکاران(1391)، شفیع آبادی واحدی(1391)، زینلی(1389)، ویارمحمدی(1385)، عنوان نموده اند که بین دو متغیر رابطه معنادار وجود دارد.
با این تفاسیر، با توجه به کمبود تحقیقات در زمینه رابطه متغیرهای تعصب وخلاقیت ونتایج متناقض پژوهش های انجام شده در زمینه رابطه متغیرهای تعصب وعزت نفس اجرای این پژوهش بر روی این گروه نمونه از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد. از طرفی دیگر، بسیار سنّتی و متعصب بودن اکثر افراد جامعه ی مورد نظر، تبعیض های رفتاری و فکری فی مابین اقوام، نژادها ومذاهب موجود در آن جامعه، انتقام گیری ها و بعضاً قتل های صورت گرفته در زمینه های بین قومیّتی و نژادی در شهرستان جاسک به طوری که کل ازدواج های بین نژادی در این شهرستان به سختی از تعداد انگشتان یک دست تجاوز می کند ودر مواردی که پسر ودختر به انتخاب خود وبدون رضایت والدین به چنین ازدواج هایی تن داده اند به دلیل تعصب شدید اطرافیان، یکی از آن دو یا هر دو به قتل رسیده اند ودر آخر هم با توجه به این که محقق، مدرّس دانشگاه آزاد اسلامی واحد جاسک می باشد در بین دانشجویان این دانشگاه گاهاً تعصبات مذهبی، قومیتی، نژادی وحتی جنسی بسیار شدید مشاهده نموده است را از عواملی دانست که می تواند ضرورت انجام این پژوهش را توجیه کند.
همچنین در سطح نظری تأیید یا رد فرضیه‌های این پژوهش و تصریح رابطه بين عزت نفس و خلاقیت با تعصب مي تواند به شناخت کامل تر و دقیق تر این روابط کمک کند. این یافته ها خصوصاً می توانند در خدمت نظریه های روانشناسی تربیتی قرار گیرند. از این پژوهش دانشجویان، به ویژه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک، ادارات مربوط به فرهنگ وارشاد، سازمان امور جوانان وسازمان های بین المللی فعال در زمینه مبارزه با تعصبات و نژادپرستی نفع خواهند برد.
1-4 اهداف پژوهش
1-4-1 هدف اصلی
تعیین رابطه بین عزت نفس و خلاقیت با تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک.
1-4-2 اهداف فرعی
1.تعیین رابطه بین عزت نفس و تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک.
2.تعیین رابطه بین خلاقیت و تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک.
3.تعیین رابطه بین عزت نفس و خلاقیت در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک
4.تعیین نقش هر یک از متغیرهای عزت نفس و خلاقیت در پیش بینی تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرجاسک.
1-5 فرضيه‏هاي تحقیق:
فرضیه اول: بین عزت نفس و تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد واحد جاسک رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه دوم: بین خلاقیت و تعصب در دانشجویان دانشگاه آزاد واحد جاسک رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه سوم: بین عزت نفس و خلاقیت در دانشجویان دانشگاه آزاد واحد جاسک رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه چهارم: متغیرهای عزت نفس و خلاقیت پیش بینی کننده های تعصب در بین دانشجویان دانشگاه آزاد واحد جاسک هستند.
1-6 متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل
عزت نفس
خلاقیت
متغیر وابسته
تعصب
متغییر کنترل
سن
سطح تحصیلات
جنسیت
1-7 تعاریف مفهومی وعملیاتی متغیرها
عزت نفس :
تعریف مفهومی: عزت نفس سازه ای است که بر نحوه ی ارزشیابی شخص از خود و اندازه گیری احساس وی از خود ارزشی‌اش در مقایسه با این که چگونه است و آرزو دارد چگونه باشد، دلالت دارد(زانگ، 2005).
تعریف عملیاتی: منظور از عزت نفس نمره ای است که افراد از پاسخگویی به مقیاس عزت نفس کوپر اسمیت بدست می آورند.
خلاقیت :
تعریف مفهومی: خلاقیت فرایندی روانی است که منجر به حل مساله، ایده سازی، مفهوم سازی، ساختن اشکال هنری و نظریه پردازی می شود که بدیع و یکتاست (حائری زاده، 1381).
تعریف عملیاتی: در این بررسی مقصود از خلاقیت نمره ای است که افراد از پاسخگویی به پرسشنامه خلاقیت عابدی بدست می آورند.
تعصب :
تعریف مفهومی: تعصب معادل پیش داوری و منظور از آن نگرشی منفی و خصمانه نسبت به فرد یا گروهی خاص است که بر اساس اطلاعات ناقص یا نادرست و بدون داشتن تجربه مستقیم در مورد آن فرد یا گروه، شکل گرفته باشد و بر پایه آن، قضاوت شود(صلیبی، 1382).
تعریف عملیاتی: در این پژوهش مقصود نمره ای است که افراد از پاسخگویی به پرسشنامه محقق ساخته کسب می کنند، می باشد.

فصل دوم
ادبیات وپیشینه‌ی تحقیق
2-1 مقدمه
در این فصل ابتدا به پیشینه نظری موضوعات تعصّب، عزّت نفس و خلاقیّت پرداخته می شود سپس به پیشینه پژوهشی و مطالعات داخلی و خارجی انجام شده در زمینه موضوع پژوهش پرداخته می شود.
2-2 پیشینه‌ی پژوهش
2-2-1 تعصب
تعصّب از مادّه «عَصَبَ» در اصل به معنای رشته هایی است که مفاصل استخوانها و عضلات را به هم پیوند می‌دهد. سپس این مادّه به معنای هر نوع وابستگی شدید فکری و عملی آمده است که غالبا بار منفی دارد؛ هر چند وابستگی مثبت نیز در مفهوم آن هست (حسینی، 1386).
درلغت نامه دهخدا در معنای تعصب کردن آمده است:” جانب داری کردن، طرفداری شدید کردن، حمایت بدون چون و چرا کردن، عصبیت کردن” (لغت نامه دهخدا).
تعصب در فرهنگ عمید، جانب داری کردن از کسی یا از طریقه و مذهبی، حمایت و یاری کردن، به چیزی دلبسته و مقید بودن و سخت از آن دفاع کردن، معنی شده است (فرهنگ عمید).
همچنان دیگر فرهنگ ها تعصب را جانب داری کردن، حمایت کردن، حمیت داشتن، پرخاش کردن، سخت گرفتن، حمیت، عصبیت وسختگیری ترجمه کرده اند. تا این جا فکر نمی‌شود نقصی کلی یا جزیی درآن متصور باشد و مورد نکوهش قرارگیرد. چه بسا که در مواردی مثبت و پسندیده نیزمی باشد. اما کاربرد این واژه در اصطلاح در واقع مغایر و مناقض معنای لغوی آن است (رومان، 1387).
”تعصب” و”عصبیت” در اصل از ماده”عصب” به معنی رگ ها و پی‌هایی است که مفاصل را به هم ارتباط می‌دهد، سپس هر گونه ارتباط و به هم پیوستگی را تعصب و عصبیت نامیده‌اند، اما معمولا این لفظ در مفهوم افراطی و مذموم آن به کار می‌رود. تعصب و تحجر به‌ معنای‌ ایستایی، تحول‌ ناپذیری، جمود و برنتابیدن‌ فرهنگ‌ و ارزش‌های حق‌ و متعالی‌ است‌ که‌ هم‌ در ساحت‌ بینش‌ و دانش‌ (تحجر) و هم‌ در حوزه‌ گرایش‌ و رفتار (جمود) بروز و ظهور دارد و عقل‌ و دل‌ و ابزارهای‌ معرفت‌یاب‌ و منابع‌ شناخت‌زا را نیز شامل‌ می‌گردد (مطهری، 1377).
تعصب، حالتى روانى است كه به صورت حمايت و دفاع از خود و متعلقات خود بروز مى‏كند. اين تعلقات، شامل وابستگى‏هاى دينى، ملكى، وطنى، ملى، منطقه‏اى و حتى شغلى و روابط استاد و شاگرد مى‏باشد. اين حالت، ريشه در خودخواهى، خود پرستى و سلطه بر تمامى فعاليت‏هاى درونى و برونى دارد و به همين خاطر، از رذائل اخلاقى شمرده شده، منشأ بسيارى از مفاسد اخلاقى و رفتارى مى‏گردد(سایت آیینه رشد، 1384).
تعصب در اصطلاح سختگیری خود خواهانه، پرخاشگرانه و گاه ستیزه جویانه برای نشان دادن برتری غیرواقعی نسبت به همتاها درشرایط و موقعیت های همسان است. از این دید گاه تعصب رنگ منفی به خود می گیرد وباعث ایجاد مشکل های اساسی دریک اجتماع، در بین اقوام، مذاهب وسایر گروهای انسانی می گردد (رومان، 1387).
اقسام تعصّب
تعصّب و حمیّت به دو قسم مذموم و غیرمنطقی و ممدوح و منطقی تقسیم می شود؛ هرچند غالبا این واژه در منابع دینی در بخش منفی و مذموم به کار رفته است. اگر تعصّب و وابستگی انسان به امور غیرمنطقی همچون نژاد، قبیله و امثال آن باشد، تعصّب مذموم نامیده می شود و در قرآن و روایات از آن به نام «تعصّب جاهلی» یاد شده است و اگر تعصّب و وابستگی نسبت به امور مثبت همچون دین و آیین و مذهب از روی علم و آگاهی باشد، به آن تعصّب مثبت و ممدوح گفته می شود (حسینی، 1386).
تعصب ممدوح و مذموم در آیات و روایات: تعبیر دیگر که از عصبیت در آیات و روایات آمده” حمیت” یا” حمیت جاهلیت” است.” حمیت” در اصل از ماده” حمی” به معنی حرارت است و سپس در معنی غضب و بعدا به معنی نخوت و تعصب آمیخته با غضب به کار رفته است. این واژه گاه در همین معنی مذموم (توأم با قید جاهلیت ، یا بدون آن) و گاه در معنی ممدوح و پسندیده به کار می‌رود و اشاره به غیرت منطقی و تعصب در امور مثبت و سازنده است (مکارم شیرازی، 1374).
فطری بودن غیرت و تعصب
دین اسلام مساله غیرت و تعصب را باطل معرفی نکرده و بلکه اصل آن را حفظ نموده است. زیرا غیرت ریشه در فطرت انسانی دارد و اسلام هم دین فطرت است. البته در جزئیات تعصب دخالت کرده و فرموده است آن قدر از غیرت و تعصب که مطابق با فطرت است حق می‌باشد ولی شاخ و برگی که اقوام به آن داده‌اند باطل می‌باشد. مثلا در طی زندگی مواقعی وجود دارد که شخص احساس می‌کند دیگران به منافع او تجاوز می‌کنند ورعایت احترام مقدسات (مثلاً اطفال و ناموس ) او را نمی‌کنند ویا درصدد هستند آبروی او را بریزند وخاندان او را هتک حرمت نمایند، در اینجا است که باورهای دینی او را وادار به دفاع می‌سازد. به عبارت دیگر لزوم دفاع از خود و از متعلقات خود حکمی است که فطرت، به گردن بشر انداخته است. البته نحوه بکار بردن این نیرو و اطاعت از این حکم فطرت به دو گونه می‌باشد: یکی به نحو شایسته یعنی بکارگیری تعصب وغیرت انسانی برای دفاع از حق خود ودیگری به نحو ناشایست ومذموم‌؛ یعنی خود عمل باطل باشد وبرای حفظ باطل هم انجام گیرد که معلوم است در این صورت چه فساد وشقاوتی در پی دارد وچقدر نظام امور زندگی را به هم می‌زند (طباطبایی، 1374).
تعصبات شدید نژادی و قبیلگی بدون شک انسان به هر سرزمین یا قبیله و نژادی تعلق داشته باشد نسبت به آن عشق می‌ورزد و این پیوند علاقه او با سرزمین و قوم و نژادش نه تنها عیب نیست بلکه عامل سازنده‌ای برای همکاریهای اجتماعی او است. ولی اگر این امر از حدش بگذرد به صورت مخرب و گاه فاجعه‌آفرین درخواهد آمد و منظور از تعصب نژادی و قبیلگی که مورد نکوهش قرار می‌گیرد همین” افراط” است. دفاع افراطی از قوم و قبیله و نژاد و وطن ، سرچشمه بسیاری از جنگها در طول تاریخ بوده است و عاملی برای انتقال خرافات و زشتیها -تحت عنوان آداب و سنن قبیله و نژاد- به اقوام دیگر شده است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جایی می‌رسد که بدترین افراد قبیله در نظر او زیبا و بهترین افراد قبیله دیگر در نظر او زشت و شوم است و همچنین آداب و سنت‌های زشت و زیبا و به تعبیر دیگر تعصب نژادی پرده‌ای است از خودخواهی و جهل که بر روی افکار و درک و عقل انسان قرار می‌گیرد و قضاوت صحیح را از کار می‌اندازد. این حالت عصبیت در میان بعضی اقوام صورت حادتری دارد، از جمله گروهی از اعراب که به تعصب، معروف و مشهورند (وب سایت پژوهه، 1392).
عوامل و مؤلفه های تعصب‌ورزی
۱- تکبّر(یکی از ریشه‌های تعصب‌، تکبر می‌باشد که نمونه بارز آن در داستان سجده نکردن شیطان بر آدم نمایان می‌شود.) ۲- مال وثروت، ۳- تقلید کورکورانه (تقلید اقسام مختلفی دارد که یک نوع ازآن مذموم است و آن تقلید جاهل از جاهل می‌باشد که گاه عامل اصلی تعصب و غیرت‌ورزی نابجا می‌باشد. همچنین پیروی ناآگاهانه و دفاع افراطی از پدران و اجداد و شخصیتهای بزرگ قوم و قبیله، سرچشمه بسیاری از جنگ‌ها در طول تاریخ بوده است و عاملی برای انتقال خرافات و زشتی‌ها- تحت عنوان آداب و سنن قبیله و نژاد- به اقوام دیگر شده است.) (سایت پژوهه، 1392).4 – توجیه خود : یک علت پیش داوری در شخص، نیاز وی به توجیه خویش است. مثلاً اگر نسبت به کسی بی رحمی کرده باشیم، سعی می کنیم او را تحقیر وخوار کرده تا بی رحمی خود را توجیه کنیم ویا اگر بتوانیم خود را متقاعد سازیم که او به یک گروه بی ارزش، غیر انسانی، ابله و… تعلق دارد. اگر او را به بردگی بکشیم ویا از تحصیلات مناسب محروم کنیم ویا او را به قتل برسانیم احساس ناراحتی نمی کنیم زیرا خود را توجیه کرده ایم که به همنوع خود گزند وآزاری نرسانده ایم.5-احساس نیاز به پایگاه برتر وقدرت بیشتر: اگر فردی در سلسله مراتب اجتماعی-اقتصادی در سطح پایینی قرار داشته باشد، ممکن است نیاز به اقلیتی داشته باشد تا بتواند نسبت به آنها احساس برتری کند. پژوهش نشان داده است که اگر پایگاه اجتماعی پایین تر ویا در حال نزول باشد بیشتر از کسی که از پایگاه اجتماعی بالاتر ویا در حال صعوداست، مستعد داشتن پیش داوری است. 6- رقابت وتعارض اقتصادی وسیاسی: بنابراین نظریه و با در نظرگرفتن محدودیت منابع گروه مسلط ممکن است بکوشد تا یک گروه اقلیت را استثمار و خفیف کند تا بتواند به کسب مزایای مادی نایل آید. 7- پرخاشگری جابجا شده: در فرد ناکام تمایل شدیدی برای حمله به علت ناکامی خود وجود دارد، گرچه علت ناکامی یک فرد معمولاً یا خیلی بزرگ است ویا برای حمله مستقیم بسیار مبهم. اما این ناکامی ممکن است احتمال پرخاشگری وی را علیه ناظری ضعیف تر افزایش دهد حتّی اگر رنج وی اصلاً ارتباطی به آن فرد ناظر نداشته باشد. 8- همرنگی با هنجار های اجتماعی: قسمت اعظم رفتار تعصب آمیز تابع وناشی از همرنگی بنده وار با هنجارهای اجتماعی است. تبیین روانشناختی پیش داوری وتبعیض از جامعه پذیری فرد و یاناکامی ناشی از گروهی قومی و غیر قابل دسترس حاصل می شود. کودکان تا 8 سالگی از ویژگی های نژادی، نگرشی ثابت وروشن ندارند( ارونسون،2008،ترجمه شکرکن،1387).
آثار تحجّر و تعصب ورزی
1- بی ایمانی، ۲- انحراف از حق: اصولا انتقال سنت‌های غلط از قومی به قوم دیگر در سایه شوم همین” حمیت جاهلیت” صورت می‌گیرد و پافشاری اقوام منحرف در برابر انبیاء و رهبران الهی نیز غالبا از همین رهگذر است. تحجر عقلی، قلبی‌ و تحجر در موضع‌ عملی‌ و رفتاری، علت‌ عدم‌ پذیرش‌ حق‌ و گرایش‌ به‌ کمال‌ و سعادت‌ واقعی‌ می‌گردد (مکارم شیرازی، 1374). ۳- سوء مدیریت: «تحجرگرایی» مانع‌ جدی‌ در شکوفایی‌ اندیشه‌ دینی‌ و ایجاد تعامل‌ مثبت‌ نظری‌ و عملی‌ با «حقیقت»، «معرفت»، حکمت‌ و حکومت، مدیریت‌ و سیاست‌ و حتی‌ تقدیر معیشت‌ است‌ و متحجران‌ از اسلام‌ جز آموزه‌های‌ بسته‌ و رسوب‌ شده‌ و انعطاف‌ ناپذیر در برخورد با اقتضائات‌ زمان‌ و مکان‌ و تغییر موضوع‌ و محمول‌ها ندارند و هرگز پذیرای‌ نقد اندیشه‌ و عمل‌ خویش، بازشناسی‌ و بازنگری‌ فکر و فعل‌ به‌ اصطلاح‌ اسلامی‌ خود نیستند و همواره‌ راکد و تحول‌ ناپذیرند (مطهری، 1377). ۴- عقب ماندگی و جاهلیت: به هر حال، شک نیست که وجود چنین حالتی در فرد یا جامعه باعث عقب ماندگی و سقوط آن جامعه است، پرده‌های سنگینی بر عقل و فکر می‌افکند و انسان را از درک صحیح و تشخیص سالم باز می‌دارد و گاه تمام مصالح او را به باد فنا می‌دهد. ۵- ایجاد تفرقه در جامعه: اگر جامعه‌ای از مجموع افراد و گروههای متعصب که یکدیگر را قبول ندارند تشکیل شده باشد، هیچگاه اتحاد و انسجام در بین آنها رخ نخواهد داد. به همین جهت می‌باشد که استعمارگران تلاش می‌کنند بین ملتهای اسلامی تعصب کورکورانه و منفی را رواج دهند و حتی در داخل کشور هم با ایجاد تعصب مذموم بین گروهها و اقوام مختلف وحدت ملی را از بین می‌برند (وب سایت پژوهه، 1392).
مفاسد تعصب
1.كسى كه در روابط اجتماعى و تعاملات انسانى، ذوق، سليقه و تمايلات شخصى را ملاك و معيار سنجش قرار مى‏دهد، تعهد ايمانى و جاذبه الهى و حق را به حاشيه رانده، اولويت را به خود و منافع خود مى‏دهد.
2.گروه گرايان متعصب، اينان نيز از فرط خود بينى و استبداد، همچون اعراب جاهلى، تنها در محدوده منافع باند و عشيره خود مى‏انديشند.
يكى از مظاهر بسيار زشت تعصب، تكيه بر عقيده و فهم خود يا استاد و حزب خود و… است. تعصب داشتن، بر يك نظريه علمى و طرفدارى از آن، در صورتى كه عارى از حقيقت و برهان باشد، مانعى سر سخت و حجابى تاريك بر چهره زيباى معرفت است؛ زيرا وقتى هدايت‏گران جامعه در تاريكى تعصب فرو مى‏روند، فضاى جامعه را ركود و جهل فرا مى‏گيرد و فساد عالم و دانشمند، باعث فساد جامعه مى‏شود. همچنين تعصب و تنگ نظرى علمى، خيانت و ستم به علم مى‏شود. تعصب علمى، دعوت مخاطبان خود به تعطيل عقل و برهان و تسليم جهل و هوس است و اين، باعث هتك حرمت دانش‏پژوهان و ستم به جامعه علمى است و سرانجام تعصب علمى، قدر ناشناسى از استادان و فرهيختگانى است كه عمر خود را در راه كشف حقايق و پيشرفت دانش سپرى نموده‏اند و تلاش كرده‏اند تا نور علم در محاق هوى و هوس به تاريكى نگرايد (وب سایت آیینه رشد، 1392).
ریشه های تعصّب
1.تکبّر
2.مال و ثروت
3.جهل و بی خبری: اگر چه جاهلیّت، اصطلاحی است برای دوران پیش از اسلام، ولی انتخاب این عنوان برای آن دوران اشاره ای به این است که آن دوران، دوران جهل و نادانی، و بی خبری و بی فرهنگی بوده است و حمیّت و تعصّب با جاهلیّت ارتباطی تنگاتنگ دارد. امروزه نیز در لایه ها، طبقات وفرهنگ های مختلف می توان جاهلیت و بی خردی و در واقع ناتوانی در اندیشیدن را از آثار تعصب دانست.
4.حبّ شدید به پدران، فرد متعصب علاقه و حب شدیدی نسبت به گذشتگان خود خواهد داشت و بی چون وچرا از پدران خود تبعیت می کند.
5.شخصیّت زدگی: گاه شخصی در نظر انسان چنان قداست پیدا می کند که گفتار و رفتار او از دایره نقد خارج می شود؛ هر چند از نظر علمی و اخلاقی در سطح پایین قرار داشته باشد و همین امر سبب می شود که عده ای چشم و گوش بسته به دنبال او راه بیفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دست بدهند، بی آنکه در محتوای سخنان و رفتار او کمترین اندیشه ای کنند. این گونه افراد در گذشته بوده‌اند و در این دوران نیز در جوامع مختلف وجود دارند.
6.انزوای فکری و اجتماعی: «وقتی انسان در خودش و محیط فکری و اجتماعی اش فرو برود و از جوامع و افراد دیگر و افکار آنها بی خبر بماند، نسبت به آنچه در اختیار اوست، سخت وابسته می شود و در برابر آن تعصّب می ورزد؛ در حالی که اگر با دیگران بنشیند و فکر خود را با افکار دیگران مقایسه کند، نقطه های قوّت و ضعف و مثبت و منفی به زودی آشکار می گردد و به او اجازه می دهد بهترین انتخاب را داشته باشد.»
7.تقلید کورکورانه: تقلید چهار نوع است: تقلید جاهل از جاهل، تقلید عالم از عالم، تقلید عالم از جاهل که این سه نوع تقلید مذموم و نارواست و تقلید جاهل از عالم که ممدوح می باشد و از باب رجوع جاهل به افراد متخصص و کارشناس و کاردان است. گاه عامل تعصّب تقلیدهای کورکورانه جاهل از جاهل است که این مورد نیز در امّتهای پیشین و در عصر حاضر نمونه های فراوانی دارد (حسینی، 1386).
نظریه های تعصب :
نظریه ی شخصیت استبدادی : این نظریه توسط تئودور آدورنو ارائه شده است. براساس تحقیقات انجام شده بسیاری از مردمانی که پیش داوری دارند، دارای شخصیت سلطه گر(خودکامه) هستند. طبق این نظریه کسانی که دارای این الگوی شخصیتی هستند، نسبت به بالا دستان خود فروتن ونسبت به زیردستان خود مردم آزار هستند. شخصیت سلطه گر به شدّت از ارزش های طبقه ی خود دفاع می کند. درباره ی ندانسته ها(آنچه ناشناخته است) با ترس و خرافات شدید عمل می کند. شواهدی حاکی از وجود تفاوت های فردی در تمایل کلی به نفرت و انزجار، در دست است. به دیگر سخن، کسانی هستند که آمادگی و تمایل بیشتری به تعصب و پیشداوری دارند، نه تنها به علت تأثیرات برونی بلافصل، بلکه به علت نوع افرادی که هستند. تئودور آدورنو و همکارانش این افراد را شخصیت استبدادی می نامند( ارونسون،2008،ترجمه شکرکن،1387).
نظریه ی سپر بلا (بلاگردان): نظریه سپر بلا از کارهای زیگموند فروید مشتق شده است وبر این نکته تاکید دارد که هرگاه راه رسیدن افراد به هدف سد شود(ناکامی) چون نمی خواهند یا نمی توانند منابع یا مبانی ناکامی را پیدا کنند، در نتیجه خشم خود را متوجه فرد یا گروهی که در دسترس آنان است میسازند، در سه موقعیت گروه نژادی یا قومی ممکن است به صورت بلا گردان درآید. الف) به سادگی بتوان گروه نژادی یا قومی را برحسب رنگ، خال یا علائم پوست بدن، یا نشانه های دیگر نظیرستاره ی داودی که نازی ها در آلمان، یهودیان را به استفاده از آن وادار می کردند، تشخیص داد. ب) گروه نژادی یا قومی چنان باشد که احتمال اعتراض وجود نداشته باشد، ویا اعتراض بسیار اندک باشد.ج)گروه نژادی یا قومی در دسترس باشد. ناکامی ممکن است احتمال پرخاشگری فرد علیه ناظری ضعیف تر را افزایش دهد، حتی اگر درد ورنج وی اصلاً ارتباطی با آن فرد ناظر نداشته باشد( ارونسون،2008،ترجمه شکرکن،1387).
نظریه کاتز : در این نظریه تعصّب نوعی نگرشپنداشته می شود و این نگرش دارای کارکردهایی است. الف)کارکرد دانشی: نگرش، تجربیات فرد را تشریح می کند ونگرش فرد بر اساس تجربیات وی شکل می گیرد. با نگرش ما فکر می کنیم آنچه را که مشاهده کرده ایم درک می کنیم. این یک نیاز بزرگ است که احساس کنیم دنیایی را که در آن زندگی می کنیم می فهمیم. ب)کارکرد ابزاری، سودگرایانه یا وسیله ای: یک نگرش در ذهن افراد با پاداش و تنبیه همراه است. فرد کارهایی را که پاداش به دنبال دارد انجام می دهند و از انجام کارهایی که تنبیه به دنبال دارد اجتناب می کند. این انگیزه مردم را در جهت اتخاذ نگرش گروه مرجع خود تحت تأثیر قرار می دهد وباعث می شود فرد نگرش هایی را اتخاذ کند که یا پاداش به دنبال داشته باشند یا باعث فرار از تنبیه باشند. ج)کارکرد ارزش بیانی: افراد از طریق نگرش های خویش سعی در ابراز وجود دارند وپذیرش یک نگرش بخشی از تلاش ما برای خودشکوفایی است. با پیوستن به سیستمی از ارزش ها خودباوری وتمامیّت را بدست می آوریم. د)کارکرد دفاع از خود: نگرش های تعصب آمیز فرد به وی کمک می کنند تا از خود شکننده وضعیف خویش در برابر سرزنش ها وخودانتقادی ها محافظت کند. در واقع تعصب به فرد دارنده، احساس برتری نسبت به گروه دیگر را می دهد که از نظر عقلانی قابل توجیه نیست(وب سایت اُوِرکامینگ هَیت پورتال،2005).
نظریه ی هویت اجتماعی تاجفل: یکی دیگر از اجزای مهم در بحث در مورد علل ونگهداری تعصب این نظریه است. طبق این نظریه افراد به طور طبیعی تصویر از خود وهویت اجتماعی مثبتی در نظر دارند که با این روند افزایش یافته است وطبقه بندی افراد به صورت درون گروهی(خودی)وخارج از گروهی(غیر خودی) است به این ترتیب، نیاز به هویت اجتماعی از تشکیل تعصّب حمایت می کند(گیدنز،2001، ترجمه چاوشیان، 1383).
بر اساس نظریه پیاژه : می توان گفت فرد متعصّب، از نظر شناختی، دچار خطایی بنیادین است او اجازه نمی دهد محتوای دانش وآگاهی های جدید با محتوای دانش وآگاهی های پیشین وی درگیر شوند ودر تعامل باشند. «ذهن، اطلاعات رسیده از جهان خارج را بازسازی وتفسیر وتعبیر مجدد می کند تا آن را با چارچوب درونی خود منطبق گرداند» ورود افکار واطلاعات جدید، همواره باعث تغییر در محتویات دانش وآگاهی قبلی نمی شود؛ بلکه گاهی خود آنها در معرض تغییر قرار می گیرند ودر نهایت، به تجارب فرد، افزوده می شود و واقعیت کشف می گردد. بنابراین، «ذهن، نه از جهان خارج، رونوشت می گیرد، بدین صورت که آن را همان طور که هست بپذیرد و نه نسبت به آن بی تفاوت است و خودمحورانه به خلق یک مفهوم خودساخته و بی ربط با محیط می پردازد». پیاژه نام این عملکرد ذهن را «درون سازی ـ برون سازی» می نامد. بیان این مسئله مهم، ما را با مهم ترین خطای فرد متعصّب، آشنا می سازد؛ این گونه افراد، به ذهن خود اجازه چنین تفسیری را نمی دهند و تلاش می کنند تا آن را متوقّف سازند؛ البته همان گونه که اشاره شد، ممکن است فقط در زمینه ای خاص چنین رفتاری را بروز دهند(فلاول،1928،ترجمه ماهر،1377).
از دید راجرز : فرد کارآمد ومتعادل، کسی است که آماده تجربه کردن است و «حالت دفاعی» ندارد افراد متعصب در مقابله با تجربیات جدید حالت دفاعی به خود می گیرند(فلاول،1928، ترجمه ماهر،1377).
از نظر جورج کِلی : روان شناسی که نظریه پرداز سازه های شخصی است، پاسخی راهگشا وچشمگیر ارائه می دهد، بدین مضمون که شخص، گزینه ای را انتخاب می کند که بهترین فرصت را برای پیش بینی رویداد های آتی فراهم سازد، هر چند که ضعیف تر از گزینه های دیگر باشد. بنابراین می توان دریافت که افراد متعصّب، به شدت به عقاید خود می چسبند وآنها را رها نمی سازند؛ چون با آنها راحت تر می توانند حوادث را پیش بینی و تعبیر کنند ودقیقاً به همین دلیل است که هرگز حاضر نیستند عقاید وروش های جدید را ـ که بدان ها عادت ندارند ـ وارد چرخه زندگی خود کنند، هر چند که واقعیّت، چیز دیگری است(گیدنز،2001 ،ترجمه چاوشیان،1387).
از نظر جینز : «هر اندازه یک گروه، انسجام بیشتری داشته باشد، اعضای آن بیشتر تمایل خواهند داشت که احساس وحدت نظر را حفظ کنند واین کار، آنها را وادار خواهد کرد تا پیشنهادهای رهبر یا اکثریت اعضا را بی چون و چرا بپذیرند». در نهایت، برخی گروه ها به آن جا می رسند که از سر «تعصّب»، تصمیم های تأسفبار و فاجعه آمیز می گیرند: «یورش به محل استقرار مخالفان، پس از ایراد یک سخنرانی آتشین»، «ضرب و شتم گروه یا تیم مقابل، پس از یک باخت»(گیدنز،2001 ،ترجمه چاوشیان،1387).
انواع تعصب
انواع مهم وعمده تعصب که براجتماع یا بخشی از آن تأثیر می گذارد، عبارتند از:
1- تعصب قومی 2- تعصب زبانی 3- تعصب حزبی گروهی 4- تعصب مذهبی 5- تعصب سنّت ومدرنیته 6- تعصب جنسیتی 7- تعصب نژادی(رومان، 1387).
1- تعصّب قومی: عصبیت قومی ریشۀ درازی دارد، اما خوشبختانه این ریشه ها درعمق جامعه ودر بین مردم ندویده است. قدرت طلبان واستفاده جویان فاقد مهارت کاری واستعداد وشایستگی به منظور قرار گرفتن در اهرم‌های قدرت یا تداوم آن از راه نفی سایر اقوام، سعی درآن داشته اند تا خود را درعقب شعارهای ظاهرفریب قومی وسمتی جابه جا سازند. درحالیکه حمایت تعدادی ازقوم را کمایی کرده اند؛ زمانی که مطلوب خود را دریافته اند؛ در گام نخست برحمایت کننده گان خود پشت کرده اند. این ها فقط گروه کوچکی ازاعضای خانواده واقربای خویش را درچاپیدن ها، تقسیم اقطاع، زمین، دارایی، کرسی ومقام با خود شریک ساخته و دیگران را فراموش کرده اند. هرگاه این دارایی ها وامتیازات باد آورده از مدرک توان مندی وبازوی حامیان را ازدست داده اند، بار دیگر با لطایف الحیل به بخشی از قوم پناه برده وبار دیگر به گدایی حمایت پرداخته‌اند. در حالیکه هیچ قومی هیچ کسی را قیم وکفیل خود تعیین نکرده واختیار خوب و بد خویش را به آنان نه سپرده‌اند. هدف پنهان، حفظ انحصاری وکسب انحصاری قدرت شخصی وخانواده گی، ترفند اصلی عصبیت قومی را تشکیل میدهد که باشعارهای ظاهرفریب آراسته وارائه می گردد(رومان، 1387).
2- تعصب زبانی: در عمل به مشکل می توان عرصه های عملکردی متعصبان قومی وزبانی را ازهم تفکیک کرد. مسلم این است که تعصب ورزان زبانی برای نیل به اهداف ذکرشده، رجحان وقدامت تاریخی زبان را بازیچه قرارمی دهند و جنگ خودساختۀ ” دستور، گرامروقدامت زبان” را وسیلۀ خواهش های ناجایزخود می‌سازند. بی خبر از آن‌که هیچ زبانی ميراث خوار، آنهم در محدودۀ اشخاص انگشت شمار ندارد و گوینده گان هیچ زبانی، اشخاص را قیم و کفیل زبان خود نه گمارده اند. زبان ها در واقع میراث مشترک و دارایی فرهنگی و یکی از نماد های هویتی یک ملت می تواند بود (رومان، 1387).
3- تعصب حزبی و گروهی: ضدیت های حزبی- گروهی ضربه های مهلکی برروند توسعۀ اجتماعی کشور وارد آورده است. هرچند این پدیده عمرطولانی درتاریخ ندارد، اما ساحۀ تخریب ودامنۀ فساد ناشی ازآن گسترده بوده است. بارها اتفاق افتاده که منافع علیای ملی درپای خواسته های فرکسیونی، حربی، گروهی و تنظیمی قربان شده اند. یکی از مولفه های روشنگری ملی این است که هرشهروند با اتکا به خرد و تعقل کسبی و تجربی به این نتیجه برسد که منافع ملی والاتر و اولی تر از منافع گروهی و حزبی یا تنظیمی است و آن‌را در محاسبۀ همکاری و همیاری خویش در رابطه با گروه های سیاسی ملاک عمل قراد دهد (رومان، 1387).
4- تعصب مذهبی: تضاد های دینی در آزمنۀ قبل از اسلام وتضاد های مذهبی بعد از اسلام نیز به گونۀ بسیار فعال ساری و جاری بوده است. بسترگرم آن را نبرد آهورا مزدا و اهریمن، نور و ظلمت، یکتا پرستی و دوآلیستی یا دوتا پرستی، الاهیون و مادیون قبل از اسلام و فرقه های شیعی مانند زیدیه و امامیه و دیگران، تسنن و انواع تشیع بعد از اسلام، تشکیل می دهد(رومان، 1387).
5- تعصب سنت و مدرنیته: اختلاف محافظه کاری وتجدد پسندی یکی ازمانع های مهم در راه ترقی اجتماعی و اقتصادی کشورما حد اقل اززمان مشروطیت اول، دوم ودوره های بعد ازآن بوده است. اصلاح گری و محافظه کاری، مقاومت در برابر هر تحول و نوآوری، خردگرایی وخرافات گرایی، علت های عمدۀ قرارگرفتن کشور در یک دایرۀ سرگردان می باشد. کشوربه نسبت مصروفیت های بسیط روزانه، از دریافت نقطۀ وصل این دو عاجز مانده و تفکر روشنگری نیز به سبب اشتغال دردفاع و حمله، وجوه پیوند دهندۀ سنت ومدرنیته را درنیافته است. افراط تجدد با تفریط سنت مواجه بوده و درین نبرد نابرابر برد ازآن تفریط می باشد. زیرا اصلاح‌طلبان پایگاه وسیع اجتماعی نداشته اند و با توجه به فهم وسواد وآگاهی عمومی، تعصب سنتی نتوانسته است همراهان زیادی را با خود همزبان و همدستان سازد(رومان، 1387).
6- تعصب جنسیتی: این تعصب درجامعۀ ما عمومیت دارد. از تساوی زن ومرد استفادۀ ابزاری وشعاری صورت می‌پذیرد وبنا بر دلایل معلوم به این تساوی در سطوح محدود از خانواده تا اجتماع بهای لازم گذاشته نمی شود. چرا چنین است؟ در آسیب شناسی های اجتماعی گفتن حرف آخرآنهم درمواردی که بسیارناشکافته مانده اند؛ از چند جهت کار دشوار است(رومان، 1387).
موجز این‌که فرصت طلبان، استفاده جویان و آن‌هایی که توان رقابت سالم سیاسی، اجتماعی، اداری و مدیرتی را ندارند و صعود به رأس اهرم سیاست، اقتصاد، اداره و اجتماع را نوعی منبع درآمد ناجایز برای خود وگروه مربوط خود میدانند، درعقب شعارهای قومی، زبانی، سمتی، مذهبی وغیره سنگر می‌گیرند. این شیوۀ برخورد نه تنها از بال پرواز تا فاصله های دور محروم است، بلکه برنامۀ همه شمول ندارد و خود ایجادگر تعصب های رقیب وپرورش دهندۀ تنازع جدید است که دیریا زود به هم آورد وحریف آن مبدل می شود. درنتیجه سوگمندانه مشاهده می شود که مفاخرفرهنگی وتاریخی کشور با سنجش های پیش پا افتادۀ قومی، رنگ قومی می‌گیرد وکارنامۀ شخصیت های تاریخی، به خانواده ها و قوم شان منحصر و محدود ساخته می شود. یکی برآن می نازد و دیگری برآن می تازد(رومان، 1387).
7.نژادپرستی : نژادپرستی یعنی تعصب و پیش‌داوری مبتنی‌بر تمایز‌های جسمانی که از نظر اجتماعی اهمیت دارند. نژادپرست کسی است که معتقد است برخی از افراد به‌دلیل تفاوت‌های نژادی برتر یا پست‌تر از دیگران هستند( لوک بدار ودیگران،1999،ترجمه گنجی،1383).
2-2-2 عزت نفس
عزت نفس از جمله مفاهيمي است که در چند دهه اخير مورد توجه بسياري از روانشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است و يکي از موضوعات مهم جنبه هاي فردي، اجتماعي و روانشناختي مي باشد. در سالهاي 65-1959 فشرده ترين مطالعات درباره عزت نفس صورت گرفته است(بيابانگرد، 1372،ص10).
موضوع عزت نفس از نظر قدمت ريشه در مباحثي که علماء و فلاسفه تعليم و تربيت در گذشته داشته اند، دارد. در طول هزاران سال گذشته، گزارشات تاريخي، نظريات فلاسفه و انديشمندان و شاعران، براين مطلب گواه دارند که براي انسان هيچ حکم ارزشي مهمتر از داوري وي در مورد خودش نيست. در طول صد سال گذشته نيز بسياري از روانشناسان اين نظريه را پذيرفته اند که انسان داراي نياز به عزت نفس است و ارزشيابي شخص از خويشتن قطعي ترين عامل در روند رشد رواني است(بيابانگرد، 1372، 10). نياز به عزت نفس فقط از آن انسان است، به اين دليل که فقط انسان است که داراي استعداد نماد سازي و تفکر است. اين نياز در انسان از ابتداي طفوليت تا هنگام مرگ وجود دارد(بيابانگرد، 1372، 14).
روانشناسان مختلف نيز بيان داشته اند که افراد با نياز براي تجربه عزت نفس بالا متولد مي شوند به عنوان مثال مازلو اشاره کرده است:« بعد از اينکه وابستگي افراد ارضاء شد، آنها بطور جدي براي ارضاي نيازهاي مربوط به ارزش و احترام کوشش مي کنند» وي اشاره مي کند: «همه افراد در اجتماع يک نياز يا تمايل براي داشتن يک ديد مثبت و خوب نسبت به خوشان دارند». بنابراين نياز به عزت نفس يا خود ارزشمندي و احترام به خود از جمله نيازهاي طبيعي انسان است. انسان موجودي است اصالتاً اجتماعي، زماني که نياز به احترام به خود ارضاء شود. انسان احساس خوشايندي از اعتماد بع نفس و خودارزشمندي، توانايي، قابليت، لياقت و کفايت پيدا مي کند و وجود خود را در زندگي مفيد، مؤثر و موّلد مي يابد(افروز، 1374، 22).
تعاریف عزت نفس:
تعاريف متعددي از عزت نفس به عمل آمده است که به مواردي از آنها اشاره مي شود: در فرهنگ لغت وبستر (1968)، از عزت نفس به عنوان اعتماد و رضايت در خويشتن، نظر مثبت فرد درباره خود ياد شده است. از نظر ويليام جيمزعزت به آرزوها و ارزشيابي که آدمي براي خود تصور مي نمايد اشاره دارد و بطورکلي عزت نفس يا حساس ارزش در فرد توسط توانايي هاي واقعي فرد و نيرو هاي بالقوه وي محاسبه مي شود» (فرهنگ لغت وبستر، 1968،ص 206).
از نظر راجرز، عزت نفس عبارتست از :«ارزيابي و ارزشيابي مداوم شخص نسبت به ارزشمندي خود و نوعي قضاوت شخص نسبت به ارزشمندي وجود خويش مي باشد. اين صفت خاصيتي عمومي است و در همه انسانها وجود دارد و يک حالت ثابت و دائمي دارد.» (شفيع آبادي، 1377).
مازلو از عزت نفس به عنوان يک نياز ياد کرده و بيان مي کند: « همه افراد جامعه ما به يک ارزشمندي ثابت و استوار و معمولا عالي از خودشان، به احترام به خود يا عزت نفس يا احترام به ديگران تمايل يا نياز دارند. » (اسلامي نسب، 1373، 309). مازلو عزت نفس را عبارت می‌داند از شایستگی، توانمندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی. چنانچه ارضاء گردد فرداحساس ارزشمند بودن، توانا بودن، مثمر به ثمر بودن و احساس غرور واعتماد به خود می‌کند واگر ارضاء نگردد فرد احساس حقارت، درماندگی وضعف می‌کند(مدی، 1976).
از نظر کوپر اسميت، عزت نفس به ارزشيابي فردي نسبت به خود اشاره دارد که بيانگر نگرشي از موافقت و پذيرش يا عدم موافقت نسبت به قابلت ها، اهميت، موفقيت و ارزش خود مي باشد که معمولا فرد اين ارزشيابي را حفظ مي کند. بطور خلاصه، عزت نفس يک قضاوت شخصي از با ارزش بودن است که از طريق نگرشهايي که فرد راجع به خودش دارد، نشان داده مي شود و يک تجربه فاعلي است که فرد از طريق گزارشهاي کلامي و ديگر تجليات رفتاري ابراز مي کند (کوپر اسميت، 1976، 5).
راجرز عزت نفس را عبارت می‌داند از ارزیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویشتن خود (شاملو، 1368).
بطور کلي مي توان گفت:« ارزيابي فرد از خود پنداره خود بر حسب ارزش کلي آن عزت نفس ناميده مي شود و به فرد اين امکان را مي دهد که در رفتار هايش از يک روش بيشتر از روشهاي ديگر پيروي نمايد و بنابراين تلويحات رفتاري مهمي براي فرد در بر دارد. »(اسلامي نسب، 1373، 49).
تفاوت عزت نفس، خودپنداره و اعتماد به نفس
بايد توجه داشت که عزت نفس با مفهوم خودپنداره متفاوت است، هر چند که غالباً اين دو مفهوم به يک معني به کار برده مي شود. خود پنداره مجموعه اي از عقايد فرد درباره خود است که بيشتر بر مبناي توصيف است تا قضاوت، ممکن است بعضي از بخش هاي خودپنداره خوب يا بد تلقي شود، ولي بعضي از بخش ها نه خوب تلقي شود و نه بد. اينکه کسي موي سياه دارد و صداي بمي دارد بخشي از خودپنداره است ولي اين خصوصيات نه خوب هستند و نه بد. در حالي که عزت نفس عبارتست از ارزشي که اطلاعات درون خود پنداره، براي فرد دارد. بايد توجه داشت که که بين عزت نفس و اعتماد به نفس نيز تفاوت وجود دارد. اعتماد به نفس حس عمومي از نظارت خود و محيط است در حالي که عزت نفس بيشتر حس عاطفي از پذيرش خويش و احساسي ارزشمندي است، عزت نفس براي فرد بسيار کلي تر و اساسي تر است و انعکاسي از خود انگاره فرد است و چيزي نيست که فرد با آن زاده شود، بنابراين اعتماد به نفس مي تواند در عزت نفس نقش داشته باشد اما اين دو مترادف نيستند (اسلامي نسب، 1373، 48).
نیاز حرمت و احترام به خود
فرد پس از برآورده ساختن نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی و عشق متوجه جلب احترام دیگران و احترام به خود می‌شود. همه ما به عنوان یک انسان احساس می‌کنیم حق داشته باشیم که دیگران در قالب وجودی صاحب ارزش، با ما رفتار کنند. شخصی که احساس ناکارآوری می‌کند احتمالاً توان و انرژی خود را به قصد تأیید کارآوری، متوجه خویش می‌سازد. او مایل است کارآوری و شایستگی خود را به دیگران نشان دهد ولی بیشتر به قانع ساختن خویش سرگرم می‌شود. نیاز احترام به خود با عزت نفس تعامل دارد یعنی احساس‌هایی که درباره خودتان دارید تا اندازه‌ای بسیار زیاد با باورهایتان نسبت به دیگران بستگی د ارد به ویژه دیگرانی که به شما احترام می‌گذارند. اشخاصی که به خود احترام می‌گذارند و یا از سوی دیگران احترام می‌بینند به ندرت اتفاق می‌افتد که بخواهند توانایی‌ها و ظرفیت‌های خویش را نشان دهند. آنها صرف نظر از آنچه انجام داده‌اند یا می‌دهند و یا دیگران چگونه احترام‌شان را دارند از این وضع لذت می‌برند و شاید دچار غرور و افتخار هم شوند این دسته افراد مداوماً‌ به تعریف و تمجید نیاز ندارند و خواهان توجه مستمر نیستند (هر چند ممکن است از توجه خوششان آید). این‌گونه افراد از داور‌های نسبت به خود یا قضاوت کردن درباره دیگران نه ترس و واهمه‌ای دارند و نه از انجام این کار عقب‌نشینی می‌کنند. آنها همچنین نیاز دارند که برای رفع نگرانی‌های خود وقت و انرژی فراوانی صرف نمایند (بخشی، 1383).
دیدگاه‌های دانشمندان درباره عزت نفس:
ازميان نظرياتي كه به بحث درباره ((خود)) ، (( تحقق خود )) ، ((خودپنداره))، عزت نفس و … مي‌پردازند، همگي مربوط به جنبه اي مهمي از رشد شخصيت محسوب مي شود نظريات بعضي از روان شناسان و نظريه پردازان انسان گرا در اين مورد مهم‌تر و قابل بحث است. به همين دليل ابتدا به جندين نظريه از روان شناسان مكاتب مختلف مي پردازيم و بعد به تفصيل به بحث در مورد اين امر از ديدگاه انسان گرايي مي پردازيم.
نظرفروم :
فروم از مكتب روان كاوي، عزت نفس را يك نوع «تحقق مثبت» يا «فعليت يافتن نفس» مي داند كه فرد را نفي مي سازد. به عقيده فروم، شخصي كه قادر باشد واقعاً خودش را دوست بدارد، در نتيجه به ديگران نيز بيشتر مي‌تواند علاقمند باشد. همچنان فردي كه قادر به دوست داشتن ديگران نيست، خودش را نيز نمي‌تواند دوست بدارد. به نظر فروم «خودشيفتگي نخستين» صفت علاقه به خود را دارد. در صورتي كه «خودشيفتگي ثانوي» نوعي دفاع است عليه آگاهي به از دست دادن عزت نفس. خودشيفتگي ثانوي آنچنان كه در خودستايي و در مورد توجه شديد به بدن خود و در خودمركزي ديده مي شود، ديگر عشق به خود نيست بلكه نفرت از خويشتن است كه از احساس شكست و تصور مورد محبوبيت نبودن توليد مي شود (بلوم، 1352).

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *