متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید متن کامل پایان نامه را در سایت منبع 2 fuka.ir می توانید ببینید

–368

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

54038554038500 دانشگاه آزاد اسلامی
واحد علوم وتحقیقات گیلان
پایان‌نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی بالینی (M.Sc)
عنوان:
اثربخشی آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان
استاد راهنما:
دکتر عباسعلی حسین‌خانزاده
استاد مشاور:
دکتر موسی کافی
نگارنده:
نورا آقاجانی
بهمن 1392
به:
آنان که مهر آسمانی‌شان آرام‌بخش دردهای زمینی‌ام است!
پدر و مادر
یگانه خواهر
و
برادرانم
به پاس قلب‌های کوچک‌شان که فریادرس است و سرگردانی و ترس در پناهشان به شجاعت می‌گراید!
سپاسگزاری
سپاس بی‌کران پروردگار گیتی را که بسیار بخشنده است و بر هر بخشایشی سپاسی سزاوار؛ سپاسگزار پدر و مادر عزیزم هستم که مرا آموختند که نادانی‌ام را بپذیرم و مشتاق آموختن باشم؛ سپاس سه‌گانه‌ای از برادران خوبم و یگانه خواهر بی‌همتایم که وجودشان مایه دلگرمی‌ام در ادامه راهی بود که پیمودم. از استاد راهنمای گرامی جناب آقای دکتر عباسعلی حسین‌خانزاده سپاسگزارم که راه و رسم پژوهش را به من آموخت. سپاسگزار دکتر موسی کافی هستم که زحمت مشاوره این پژوهش را بر عهده داشت. در پایان سپاسگزاری ویژه از آنانی که عاشقانه می‌سوزند تا گرمابخش وجود فرزندان این مرز و بوم و روشنگر راه آنها باشند و سپاس از دوستان و هم‌کلاسی‌هایی که از اول راه بودند، اما چون همیشه بودند! کمتر دیده شدند و این دلیل بر ناسپاسی نباشد.
خدایا چنان کن که پایان کار تو خشنود باشی و ما رستگار سپاس
نورا آقاجانی
باسمه تعالی
«تعهدنامه اصالت رساله یا پایان‌نامه»
اینجانب نورا آقاجانی دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته در رشته روانشناسی بالینی که در تاریخ 30/11/92 از پایان نامه خود تحت عنوان: اثربخشی آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان با کسب نمره 18 و درجه عالی دفاع نموده‌ام، بدینوسیله متعهد می‌شوم:
این پایان‌نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی و پژوهشی دیگران (اعم از پایان‌نامه، کتاب، مقاله و … ) استفاده نموده‌ام، مطابق ضوابط و رویه موجود، نام منبع مورد استفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست مربوط ذکر و درج کرده‌ام.
این پایان‌نامه پیش از این برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی (هم سطح، پایین‌تر یا بالاتر) در دیگر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی ارایه نشده است.
چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هر گونه بهره‌برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از این پایان‌نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوط را اخذ نمایم.
چنانچه در هر مقطعی زمانی خلاف موارد بالا ثابت شود، عواقب ناشی از آن را می‌پذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی‌ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.
نورا آقاجانی
تاریخ و امضاء
فهرست ……………………………………………………………………………………………………صفحه
TOC o “1-3” h z u چکیده PAGEREF _Toc411723972 h 1فصل اول: کلیات پژوهش PAGEREF _Toc411723973 h 2پیش‌درآمد PAGEREF _Toc411723975 h 3مقدمه PAGEREF _Toc411723976 h 3بیان مساله PAGEREF _Toc411723977 h 5اهمیت و ضرورت پژوهش PAGEREF _Toc411723978 h 9هدف‌های پژوهش PAGEREF _Toc411723979 h 12هدف کلی PAGEREF _Toc411723980 h 12هدف‌های جزیی PAGEREF _Toc411723981 h 12فرضیه‌ها PAGEREF _Toc411723982 h 12معرفی متغیرهای پژوهش PAGEREF _Toc411723983 h 12تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرها PAGEREF _Toc411723984 h 12متغیرهای کنترل PAGEREF _Toc411723985 h 13فصل دوم: پیشینه پژوهش PAGEREF _Toc411723986 h 14پیش‌درآمد PAGEREF _Toc411723988 h 15بخش اول: گستره نظری ناتوانایی‌های یادگیری PAGEREF _Toc411723989 h 15سبب‌شناسی ناتوانایی‌های یادگیری PAGEREF _Toc411723990 h 16عوامل درونی PAGEREF _Toc411723991 h 17یادگیری و سیستم عصبی PAGEREF _Toc411723992 h 17ژنتیک PAGEREF _Toc411723993 h 17عوامل بیرونی PAGEREF _Toc411723994 h 18طبقه‌بندی ناتوانایی‌های یادگیری PAGEREF _Toc411723995 h 19بخش دوم: گستره نظری نارساخوانی PAGEREF _Toc411723996 h 20تاریخچه نارساخوانی PAGEREF _Toc411723997 h 20تعریف و توصیف نارساخوانی PAGEREF _Toc411723998 h 24طبقه‌بندی اختلال‌های خواندن PAGEREF _Toc411723999 h 26مراحل رشد خواندن PAGEREF _Toc411724000 h 27فرایند یادگیری خواندن PAGEREF _Toc411724001 h 29شیوع نارساخوانی PAGEREF _Toc411724002 h 29رویکردهای تبیینی اختلال نارساخوانی PAGEREF _Toc411724003 h 31تقارن نیمکره‌های مغز PAGEREF _Toc411724004 h 31عوامل دیداری PAGEREF _Toc411724005 h 31عوامل شناختی و پردازشی PAGEREF _Toc411724006 h 32فراشناخت PAGEREF _Toc411724007 h 32عوامل وراثتی PAGEREF _Toc411724008 h 33خودکاری PAGEREF _Toc411724009 h 34عوامل عصب‌شناختی PAGEREF _Toc411724010 h 34عوامل مبتنی بر مغز PAGEREF _Toc411724011 h 35مخچه و نارساخوانی PAGEREF _Toc411724012 h 35تحلیل نقش سایر بخش‌های مغز در نارساخوانی PAGEREF _Toc411724013 h 36تفاوت‌های عملکرد افراد عادی و بیمار PAGEREF _Toc411724014 h 37عوامل توام با نارساخوانی PAGEREF _Toc411724015 h 38ویژگی‌های اختلال نارساخوانی PAGEREF _Toc411724016 h 40بخش سوم: گستره نظری حافظه PAGEREF _Toc411724017 h 42الگوهای سنتی حافظه PAGEREF _Toc411724018 h 42سه مرحله حافظه PAGEREF _Toc411724019 h 45تکالیف مورد استفاده برای اندازه‌گیری حافظه PAGEREF _Toc411724020 h 45زیست شناسی یادگیری و حافظه PAGEREF _Toc411724021 h 46حافظه فعال PAGEREF _Toc411724022 h 47تکالیف اندازه‌گیری حافظه فعال PAGEREF _Toc411724023 h 50نظریه‌های حافظه فعال PAGEREF _Toc411724024 h 50مدل پردازش اطلاعات PAGEREF _Toc411724025 h 50یادگیری و حافظه فعال PAGEREF _Toc411724026 h 53نارساخوانی و حافظه فعال PAGEREF _Toc411724027 h 54گستره پژوهشی PAGEREF _Toc411724028 h 55جمع‌بندی PAGEREF _Toc411724029 h 64فصل سوم: روش‌شناسی PAGEREF _Toc411724030 h 65پیش‌درآمد PAGEREF _Toc411724032 h 66روش پژوهش PAGEREF _Toc411724033 h 66جامعه آماری PAGEREF _Toc411724034 h 66نمونه و روش نمونه‌گیری PAGEREF _Toc411724035 h 66معیارهای ورود پژوهش PAGEREF _Toc411724036 h 66معرفی ابزارهای پژوهش PAGEREF _Toc411724037 h 67معرفی برنامه مداخله‌ای PAGEREF _Toc411724038 h 69شیوه اجرای پژوهش PAGEREF _Toc411724039 h 70روش‌های تجزیه و تحلیل داده‌ها PAGEREF _Toc411724040 h 71فصل چهارم: یافته‌ها PAGEREF _Toc411724041 h 72پیش‌درآمد PAGEREF _Toc411724043 h 73شاخص‌های توصیفی PAGEREF _Toc411724044 h 73یافته‌های استنباطی PAGEREF _Toc411724045 h 75فصل پنجم: بحث و نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc411724046 h 79پیش‌درآمد PAGEREF _Toc411724048 h 80بحث و نتیجه‌گیری PAGEREF _Toc411724049 h 80محدودیت‌های پژوهش PAGEREF _Toc411724050 h 85پیشنهادها PAGEREF _Toc411724051 h 86پیشنهادهای پژوهشی PAGEREF _Toc411724052 h 86پیشنهادهای کاربردی PAGEREF _Toc411724053 h 86منابع PAGEREF _Toc411724054 h 88منابع فارسی PAGEREF _Toc411724055 h 88منابع لاتین PAGEREF _Toc411724056 h 89
فهرست جدول‌ها…………………………………………………………………………………………………………صفحه
جدول 4-1: آماره‌های توصیفی مولفه‌های حافظه فعال (18=n)………………………………………………………………………………………………………………..73
جدول 4-2: آماره توصیفی مولفه‌های توانایی خواندن (18=n)…………………………………………………………………………………………………………………74
جدول 4-3: بررسی مفروضه همگنی شیب رگرسیون پیش‌آزمون و پس‌آزمون حافظه فعال در گروه آزمایش و کنترل………………………………………75
جدول ۴-۴: نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه تفاوت گروه آزمایش و کنترل در حافظه فعال……………………………………………………………………….75
جدول 4-5: میانگین‌های برآورد شده نهایی حافظه فعال در گروه‌ها………………………………………………………………………………………………………….76
جدول 4-6: بررسی مفروض همگنی شیب رگرسیون پیش‌آزمون و پس‌آزمون توانایی خواندن در گروه آزمایش و کنترل…………………………………77
جدول 4-7: نتایج تحلیل کوواریانس یک راهه تفاوت گروه آزمایش و کنترل در توانایی خواندن………………………………………………………………….77
جدول 4-۸: نتایج آزمون تی جهت بررسی تفاوت گروه آزمایش و کنترل در پیش‌آزمون و پس‌آزمون توانایی خواندن……………………………………..78
جدول 4-۹: نتایج آزمون t نمونه‌های جفت‌شده برای بررسی تفاوت دو گروه آزمایش و کنترل در پیش‌آزمون و پس‌آزمون توانایی خواندن………78
چکیدهخواندن اساسی‌ترین ابزار یادگیری دانش آموزان است. نارساخوانی بیشترین درصد دانش آموزان ناتوان یادگیری را به خود اختصاص می‌دهد که با عدم موفقیت در زمینه مهارت‌های زبانی مثل خواندن، نوشتن و هجی‌کردن تعریف می‌شود. ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻪ وﻳﮋه حافظه فعال نیز یکی از عوامل مهم در امر یادگیری است که این دانش آموزان در آن ضعف شدید دارند. از این رو این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان انجام شد. بدین منظور از بین دانش آموزان پسر دوم تا پنجم ابتدایی شهر رشت، ابتدا ۱۸ نفر از آنهایی که با آزمون غربال نارساخوانی نما تشخیص اختلال خواندن را دریافت کرده بودند، انتخاب و سپس به صورت تصادفی در دو گروه ۹ نفره آزمایش و کنترل جایدهی شدند. آزمودنی‌های گروه آزمایش به صورت انفرادی و در ۳۰ جلسه ۲۰ دقیقه‌ای با نرم‌افزار ان‌بک آموزش دیدند. به منظور جمع‌آوری داده‌ها از آزمون خواندن و نارساخوانی نما، نرم‌افزار سنجش حافظه‌کاری دانیمن و کارپنتر و نرم‌افزار ان‌بک استفاده شد. نتایج تحلیل کوواریانس حاکی از تاثیر مثبت آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود حافظه فعال و مولفه‌های آن در آزمودنی‌های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل بود. بر این اساس می‌توان نتیجه گرفت که نرم‌افزار ان‌بک این مزیت را دارا است که می‌توان از آن در بهبود حافظه فعال کودکان نارساخوان و در نتیجه در حل مشکلات تحصیلی آنها بهره گرفت.
کلمات کلیدی: آموزش نرم‌افزار ان‌بک، حافطه فعال، دانش آموزان نارساخوان
5003801624330فصل اولکلیات پژوهش00فصل اولکلیات پژوهش
پیش‌درآمددر این فصل به کلیات پژوهش پرداخته می‌شود؛ بنابراین به ترتیب موضوعاتی مانند مقدمه، بیان مساله، اهمیت و ضرورت پژوهش، هدف‌های پژوهش و تعریف‌های مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش به تفصیل بررسی می‌شود.
مقدمهناتوانی یادگیری از جمله مسایلی است که در دهه‌های اخیر مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. دانش آموزان مبتلا به ناتوانی یادگیری با وجود داشتن محیط آموزشی مناسب و هوش طبیعی و نداشتن ضایعات مغزی و بیولوژیکی و مشکلات روانی-اجتماعی توانایی یادگیری در زمینه‌های خاص را ندارند (والاس و لافلین، 1979؛ ترجمه منشی طوسی، 1376). تا اواسط سال 1960 میلادی ناتوانایی‌های یادگیری در زمره ناتوانایی‌های خاص به شمار نمی‌آمدند (شکوهی و پرند، 1385). حداقل 5 درصد کودکان سنین مدرسه درگیر اختلالات یادگیری می‌باشند و در ایالات متحده آمریکا این میزان حدود نیمی از کل کودکان مدارس عمومی را شامل می‌شود که خدمات آموزشی استثنایی دریافت می‌کنند. قانون آموزش افراد با ناتوانی در سال 1975 ایالت‌های آمریکا را به فراهم نمودن خدمات آموزشی رایگان و مناسب برای تمامی کودکان ملزم نموده است. اختلالات یادگیری به میزانی بیش از حد متوسط با خطر انواع اختلالات همزمان از جمله اختلال نارسایی توجه/فزون‌کنشی، اختلالات ارتباطی، سلوک و افسردگی همراهند (کاپلان و سادوک، 2007).
طبق تعریف دولت فدرال امریکا ناتوانی یادگیری این گونه تعریف شده است: “ناتوانی یادگیری خاص عبارت است از وجود اختلال در یک یا بیش از یک فرایند روان‌شناختی پایه که در فرایند درک یا کاربرد زبان شفاهی یا نوشتاری نقش دارد. این اختلال موجب بروز نقص در توانایی افراد در گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی‌کردن یا محاسبات ریاضی می‌گردد. این اصطلاح شرایطی چون معلولیت‌های ادراکی، آسیب مغزی، اختلال جزئی در کارکرد مغز، نارساخوانی و زبان‌پریشی تحولی را شامل می‌شود. این اصطلاح در مورد کودکانی که مشکلات یادگیری آنها از توانایی‌های حرکتی، بینایی یا شنوایی، عقب‌ماندگی ذهنی، آشفتگی‌های هیجانی، فقر محیطی، فرهنگی یا اقتصادی ناشی می‌شود، به کار برده نمی‌شود” (به نقل از شکوهی و پرند، 1385).
یادگیری فرایندی پیچیده و مستلزم برخورداری از توانایی‌های گوناگون، امکانات و شرایط متعدد است. به عبارت دیگر برای آنکه انسان بیاموزد و از آموخته‌های خویش در حکم تجربه‌ای برای کنترل محیط خود استفاده کند باید مجموعه‌ای از عوامل در کنار هم قرار گیرند و در تعامل با یکدیگر باشند (ریاحی، ۱۳۸۷). ناتوانایی‌های یادگیری یک اختلال عصب‌شناختی است که بر توانایی مغز در دریافت، پردازش، ذخیره‌سازی و پاسخ‌دهی به اطلاعات تاثیر می‌گذارد. این وضعیت یک اختلال مجزا و منفرد نیست بلکه به گروهی از اختلال‌های متفاوت و گوناگون اشاره می‌کند؛ در این حالت، فرد در فراگیری مهارت‌های بنیادین تحصیلی با مشکلات اساسی مواجه است که این مهارت‌ها که برای کسب موفقیت در تحصیل و اشتغال ضروری است (بهاری و سیف نراقی،۱۳۸۷).
از اوایل دهه سال ۱۹۶۰ مطالعه درباره کودکانی شروع شده که علی‌رغم داشتن هوش عادی قادر به تحصیل و ادامه آن بدون بهره‌گیری از آموزش‌های ویژه نبودند و یا در برخی دروس نمرات قابل قبول و خوب داشته و در برخی مردود می‌شدند (میلانی‌فر، ۱۳۸۴). برآوردهای خوشبینانه نشان می‌دهند که کمینه ۲۰ درصد از دانش آموزان در یادگیری و تحصیل مشکل دارند که از این تعداد درصد قابل توجهی دارای اختلال یا ناتوانی یادگیری هستند. در چند دهه اخیر نیز به تعداد این دانش آموزان افزوده شده است (علیزاده، ۱۳۹۰). در ادبیات مربوط به این دانش آموزان، به ترتیبی که طرفداران مدل شناختی یادگیری بر فرایندهای تفکر مثل حافظه اصرار می‌ورزند از اصطلاحات گوناگونی همچون اختلال جزیی در کنش‌های مغز و اختلال در ادراک و پردازش اطلاعات و نظایر آن استفاده می‌شود (افروز، ۱۳۸۵).
متن تجدید نظر شده چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی، در فصل اختلالات یادگیری چهار طبقه تشخیصی اختلال خواندن، اختلال ریاضیات، اختلال بیان نوشتاری و اختلال یادگیری نامعین را گنجانده است (کاپلان و سادوک، 2007). ناتوانی در خواندن، شاید بیش از دیگر اختلالات اختصاصی یادگیری در حوزه‌های گوناگون مانع پیشرفت تحصیلی می‌گردد زیرا خواندن راه دستیابی به دامنه گسترده‌ای از اطلاعات است (داکرال و مک شین، 1993، ترجمه احدی و اسدی، 1376). در حدود 90 درصد دانش آموزان با ناتوانی یادگیری، در خواندن مشکل دارند (شکوهی و پرند، 1385). یکی از اختلالات بسیار رایج یادگیری، اختلال خواندن است. اختلال خواندن در واقع مهم‌ترین اختلال یادگیری است زیرا خواندن پایه انواع یادگیری است (کریمی، 1387).
خواندن اساسی‌ترین ابزار یادگیری دانش آموزان است و نارساخوانی بیشترین درصد دانش آموزان ناتوان یادگیری را به خود اختصاص می‌دهد که با عدم موفقیت در زمینه مهارت‌های زبانی مثل خواندن، نوشتن و هجی‌کردن تعریف می‌شود. ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻪ وﻳﮋه حافظه فعال نیز یکی از عوامل مهم در امر یادگیری است که این دانش آموزان در آن ضعف شدید دارند(حسین‌خانزاده، 1392). نارساخوانی به عنوان اختلالی در کودکان تعریف می‌شود که با وجود برخورداری از آموزش‌های مناسب با سطح هوشی‌شان در زمینه مهارت‌های زبانی مثل خواندن، نوشتن و هجی‌کردن ناموفق هستند (رودریک و رود، 2008).
در حوزه فعالیت‌های تحصیلی، خواندن از اهمیت زیادی برخوردار است. در واقع خواندن شایع‌ترین مساله دانش آموزان مبتلا به ناتوانایی‌های یادگیری را تشکیل می‌دهد (کراتوچویل و موریس، ۱۹98). توانایی خواندن یکی از توانایی‌های اساسی زندگی روزمره ماست. در جامعه‌ای که روان خواندن ارزش و جایگاه بالایی دارد، کسانی که مبتلا به نارساخوانی (دشواری در رمزگشایی، خواندن و درک متن) هستند، به شدت از این مساله آسیب دیده و ناراحتند (بنسایچ و توماس، ۲۰۰۳؛ ترجمه خرازی و حجازی، ۱۳۹۲). خواندن مهارتی است که حداقل شامل زبان، حافظه، تفکر، هوش و ادراک است (گارود و دینمن، ۲۰۰۳؛ ترجمه خرازی و حجازی، ۱۳۹۲). گفته می‌شود افراد نارساخوان از تمرین و مرور ذهنی و دسته‌بندی لغاتی که با یکدیگر ارتباط دارند، استفاده نمی‌کنند و در نتیجه دچار نارسایی حافظه و محرک‌های شنوایی و بینایی می‌شوند. آزمایش پس از مرگ مبتلایان به نارساخوانی، آسیب‌های عضوی در لوب تامپورال (مرکز گفتار، حافظه، لغت و خواندن) و لوب پاری ایتال نیم‌کره غالب مغز در منطقه (فضایی، بینایی و ادراکی) را نشان داده است (میلانی‌فر، ۱۳۸۴). از سویی با توجه به علاقه‌مندی روز افزون پژوهشگران به مباحث حافظه، به طور خاص حافظه فعال که همانطور که گفته شد به تبیین مدل شناختی نارساخوانی می‌پردازد و همچنین ارتباطی که میان میزان ضعف حافظه دیداری و شنیداری با میزان نارساخوانی هست (علیزاده، ۱۳۸۱)، وضوح هر چه بیشتر این تأثیرپذیری و اهمیت پیگیری این ارتباط و آگاهی هر چه بیشتر از این مهم بتواند سهم چشمگیری در ارتقای میزان حافظه فعال این دانش آموزان و در نهایت بهبود مشکلات تحصیلی آنها داشته باشد.
بیان مسالهدر توصیف ویژگی‌های شناختی و ادراکی دانش آموزان با ناتوانی یادگیری و شاخص‌های مشکلات خواندن در افراد نارساخوان، ضعف حافظه بخش مهمی را به خود اختصاص می‌دهد. در دانش آموزان با اختلال یادگیری شواهدی از نقص حافظه فعال در انتقال و انطباق ناحیه کاری حافظه دیداری-فضایی نشان داده‌اند و این نقص در بروز اختلال در خواندن، ضعف در حافظه کوتاه‌مدت کلامی و سرعت پردازش بروز می‌کند (جنکس و لیشات، ۲۰۰۹). پژوهش‌ها حاکی از وجود رابطه بین حافظه و مشکلات خواندن، زبان و هجی‌کردن می‌باشند. این افراد دارای مشکلاتی نظیر مشکل در ﺣﻔﻆ ﺗﻮﺟﻪ، ﺑﺎزداری ﺗﻜﺎﻧﻪﻫﺎ، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻰ ﺣﺮﻛﺘﻰ، ادراک و ﺗﻤﻴﺰ ﺷﻨﻴﺪارى و دﻳﺪارى، ﺿﻌﻒ اﻧﮕﻴﺰش، ﺿﻌﻒ در ﺗﻌﻤﻴﻢ و ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻰ، ﺿﻌﻒ در ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل، ﺣﻮاسﭘﺮﺗﻰ، ﺿﻌﻒ در ادراک ﻧﻘﺶ از زﻣﻴﻨﻪ، ﭘﺮدازش اﻃﻼﻋﺎت، ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻰ دﻳﺪارى ﺣﺮﻛﺘﻰ، ﺳﺒﻚ ﻳﺎدﮔﻴﺮى و ﺑﻲﻗﺮارى و فزون‌کنشی ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ (لرنر، ۲۰۰۳؛ تارویان، نیکلسن و فاوست، ۲۰۰۷). دانش آموزان نارساخوان در به خاطر سپردن مواد درسی، به ویژه متون خواندنی مشکلات بسیاری دارند، و این امر خود منجر به مشکلات تحصیلی بیشتری می‌شود. حافظه شامل حافظه کوتاه‌مدت، بلندمدت و حافظه فعال است. حافظه فعال در مقایسه با حافظه کوتاه‌مدت تاثیر بیشتری بر مهارت‌های خواندن دارد. علاوه براین، این دانش آموزان هم در حافظه دیداری و هم در حافظه شنیداری که از مولفه‌های حافظه فعال می‌باشند، ضعف دارند (به نقل از شکوهی و پرند، 1385).
حافظه فعال عبارت از اطلاعات فعلی موجود در حافظه است که برای حل مساله به کار برده می‌شود. حافظه فعال اطلاعات موجود حایل حسی، مدارهای مرور ذهنی و نیز آن چیزهایی را شامل می‌شود که در حافظه دایمی وجود دارد. در واقع حافظه فعال شامل اطلاعات ثبت شده در حافظه دایمی است که در حال حاضر در وضعیت به طور کامل فعال قرار گرفته‌اند؛ نمی‌توان گفت که کدام اطلاعات جزو حافظه فعال هستند زیرا هر گونه اطلاعاتی که برای تحلیل بیشتر فعال گردد در همان لحظه جزء حافظه فعال محسوب می‌گردد؛ پس می‌توان گفت که حافظه فعال بر تمامی اطلاعات موقتی دلالت دارد که فرد در هر لحظه مورد نظر به آنها دسترسی دارد (آندرسون، ۱۹۹۵). بدلی و هیچ (1974) حافظه فعال را روشی معرفی کردند که اطلاعات در حال کار و توجه روی آنها ذخیره می‌گردند (کالات 2007). حافظه فعال یکی از فرایندهای شناختی مهم است که زیربنای تفکر و یادگیری می‌باشد. این حافظه نقشی حساس در یادگیری خواندن و حساب‌کردن کودکان دارد، بدین ترتیب حافظه فعال نقش عمده‌ای را در ناتوانایی‌های یادگیری کودک ایفا می‌کند (دن، 2008).
همان طور که در تعاریف ناتوانایی‌های یادگیری آمده است، این داﻧﺶآﻣﻮزان دارای ﺗﻮزﻳﻊ ﻫﻮش ﺑﻬﻨﺠﺎر ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ و در ﻫﺠﻲ ﻛﺮدن، ﺣﺴﺎب و ﺧﻮاﻧﺪن دارای ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ هستند (هیمیان و برگر ۲۰۰۷). ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲﻫﺎی ﻳﺎدﮔﻴﺮی ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺸﻜﻞ ﻋﺼﺐ‌ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺸﻜﻼت ﺟﺪید در ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺧﻮاﻧﺪن، رﻳﺎﺿﻴﺎت و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻫﻤﺮاه ﺑﻮده و ﺑﺎ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ذﻫﻨﻲ ﻣﻮرد اﻧﺘﻈﺎر از ﻓﺮد ﻫﻤﺨﻮاﻧﻲ ﻧﺪارد (سیلور و همکاران، ۱۹۹۱). اختلال در زمینه‌های شناختی، پردازش اطلاعات و فکر کردن از ویژگی‌های عام کودکان ناتوان در یادگیری است. این ناتوانایی‌های شناختی شامل اختلال در حافظه، توجه و تفکر راهبردی است. تحقیقات انجام شده (هالاهان و کافمن، ۱۹۸۵) نشان می‌دهند که بیشتر کودکان ناتوان یادگیری با اختلال جدی در حافظه مواجه هستند اما علت اصلی اختلال حافظه در دانش آموزان با ناتوانی یادگیری به ناتوانی آنان در چگونگی به خاطر سپردن اطلاعات است نه ضعف در توان هوشی ایشان (به نقل از افروز، ۱۳۸۵).
در مورد هوش این کودکان می‌توان گفت که بیشتر پژوهش‌های روانشناختی و آموزشی و تعاریف ناتوانایی‌های یادگیری بر دیدگاه سنتی تاکید دارند و تفاوت بین هوشبهر و پیشرفت تحصیلی را به عنوان ملاک تشخیص مطرح می‌کنند که در این تعاریف وجود متوسط تا بالای متوسط ذکر شده است (مرسر، 1977). به طور معمول دانش آموزان با ناتوانی یادگیری از هوش متوسط یا بالاتر برخوردارند ولی در شرایط به تقریب یکسان آموزشی نسبت به دانش آموزان دیگر عملکرد تحصیلی ضعیف‌تری نشان می‌دهند و علی‌رغم قرار داشتن در محیط آموزشی مناسب و نیز فقدان ضایعات بیولوژیکی بارز و عدم مشکلات اجتماعی و روانی حاد، با داشتن هوش متوسط قادر به یادگیری در زمینه‌های خاصی (خواندن، نوشتن و محاسبه) نمی‌باشند (کاراند، ماهاجان و کالکارنی، ۲۰۰۹). ﺗﻮﺟﻪ ﻳﻜﻲ از ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎی ﻋﺎﻟﻲ ذﻫﻦ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻳﻜﻲ از ﺟﻨﺒﻪﻫﺎی اﺻﻠﻲ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ در ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻫﻮش، ﺣﺎﻓﻈﻪ و ادراک ﻧﻴﺰ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﻲ دارد. ﻧﺎرﺳﺎﻳﻲ ﺗﻮﺟﻪ ﻳﻜﻲ از ﻫﺴﺘﻪﻫﺎی اﺻﻠﻲ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲﻫﺎی یادگیری اﺳﺖ (سوانسون و ژرمن ۲۰۰۶).
ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻪ وﻳﮋه حافظه فعال نیز به عنوان یکی از عوامل مهم در امر یادگیری اﺳﺖ (ماسورا، ۲۰۰۶). به طوری که اختلال در کارکردهای حافظه، (برای مثال نقص در حافظه کوتاه‌مدت، حافظه کاری و نقص خفیف در رمزگردانی و راهبردهای شناختی و فراشناختی) از دیگر ویژگی‌های مهم دیگر کودکان دارای ناتوانی یادگیری است (تارویان، نیکلسن و فاوست، ۲۰۰۷). دو حوزه حافظه کاری به این صورت تعریف می‌شوند: اندوزش توانایی نگهداری اطلاعات در ذهن حین انجام تکالف پیچیده و پردازش توانایی نظارت بر عملکرد و ارزیابی پردازش‌های شناختی (علیزاده، ۱۳۸۵). معلمان و والدین به خوبی آگاه هستند که دانش آموزان مبتلا به ناتوانی یادگیری مشکلاتی را در به خاطرآوری تکالیف دارند. مشکلات واقعی در حافظه در این دانش آموزان در یافته‌های پژوهشی متعدد نیز تایید شده است. این دانش آموزان حداقل در دو نوع حافظه یعنی حافظه کوتاه مدت و حافظه کاری با مشکلاتی مواجه هستند (سوانسون و ساچز-‌لی، 2001). مشکلات در حافظه کوتاه مدت شامل مشکلات در به خاطرآوری اطلاعات در مدت کوتاه بعد از دیدن یا شنیدن نمی‌باشد. به عنوان مثال افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری در تکرار فهرستی از کلماتی که به صورت دیداری یا شفاهی ارایه می‌گردد، با مشکلاتی مواجه هستند. مشکلات در حافظه کاری بر توانایی شخص برای حفظ یا نگهداری اطلاعات در ذهن در حین انجام خودانگیخته یک تکلیف شناختی دیگر تاثیر می‌گذارد. تلاش برای به خاطر آوردن یک آدرس در حین گوش دادن به دستورات در زمینه چگونگی رسیدن به آن یک نمونه از حافظه کاری است (حسین‌خانزاده، 1392). مشکلات ادراکی و شناختی از دستگاه‌های بینایی، شنوایی و لامسه ناشی می‌شود. وجود مشکل در ادراک بینایی رابطه نزدیکی با ناتوانی یادگیری دارند. این افراد در حوزه ادراک شنیداری، ترکیب شنیداری، حافظه شنیداری و تداعی شنیداری مشکل دارند (مرسر، ۱۹۷۷).
از جمله عوامل بیان شده در سبب‌شناسی اختلال خواندن این است که کودکانی که مشکلات خواندن دارند، دارای نقایصی در مهارت‌های پردازش نظا‌م‌آوایی هستند. نقص اصلی کودکان دچار اختلالات خواندن در حوزه کاربرد زبان است. ویژگی‌های تشخیصی این اختلال عبارتند از: مشکلاتی در فراخوانی و به خاطر آوردن و ردیف کردن حروف و کلمات چاپی، پردازش ترکیب‌های پیچیده دستوری و استنباط (کاپلان و سادوک، 2007). ﺣﺎﻓﻈﻪ و ﺧﻮاﻧﺪن در ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻧﺰدﻳﻚ با ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻇﺮﻓﻴﺖ ﻧﺎﻛﺎﻓﻲ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل ﻳﺎ ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﺿﻌﻴﻒ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﺸﻜﻼت ﺧﻮاﻧﺪن ﻳﺎ درک ﻣﻄﻠﺐ خواندن را اﻳﺠﺎد کند. ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺣﻔﻆ اﻃﻼﻋﺎت در ذﻫﻦ در ﻳﻚ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻌﻴﻦ را ﺗﺤﺖ ﺗاﺛﻴﺮ ﻗﺮار می‌دﻫﺪ و ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺑﻠﻨﺪﻣﺪت را در ﻃﻮل ﺧﻮاﻧﺪن ﻓﻌﺎل ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻣﺸﻜﻼت ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل ﺑﻪوﻳﮋه ﻣﺎﻧﻊ ﭘﺮدازش ﺳﺎﺧﺖ ﺟﻤﻠﻪ ﻃﻮﻻﻧﻲ و درک آن می‌شود (نومینن، ۲۰۰۲).
امروزه پذیرفته‌ترین دیدگاه این است که نارساخوانی می‌تواند بخشی از پیوستار اختلالات زبان بشمار آید. در واقع شواهد همگرا در حمایت از نظریه‌های خاص‌تر وجود دارد مبنی بر این که نارساخوانان نقص پردازش گفتاری دارند (هلم و اسنولینگ، 1992). با توجه به مشکلات و ویژگی‌های کودکان و دانش آموزان نارساخوان که در بالا آمده است، این طور به نظر می‌رسد که این کودکان در کارکردهای اجرایی و حافظه فعال خویش مشکل دارند. وجود حافظه فعال برای فرایندهای زبانی نظیر درک گفتگو و خواندن متن ضروری است. وقتی متنی برای درک کردن خوانده می‌شود، بیشتر بایستی مطالب تازه به برخی مطالب پیشین در آن به طور آگاهانه مرتبط گردد. به نظر می‌رسد این ربط دادن مطالب تازه به مطالب پیشین در حافظه فعال صورت می‌گیرد زیرا کسانی که گنجایش حافظه فعال آنها بیشتر است در آزمون‌های خواندن برای درک مطلب، نمرات بهتری کسب می‌کنند (دانمن و کارپنتر، 1980، جاست و کارپنتر، 1992، به نقل از اتکینسون، ترجمه براهنی، 1384).
بحث و بررسی جایگاه و نقش حافظه در اندوزش و پردازش اطلاعات و رابطه آن با راهبردهای یادگیری، به ویژه خواندن مورد توجه جدی متخصصان یادگیری قرار دارد، زیرا تمام یادگیری‌ها مستلزم وجود حافظه است. نورمن در نوشته‌های خود بر روابط بین یادگیری، حافظه و عملکرد تاکید می‌ورزد و معتقد است یادگیری و یادآوری بسیار به هم نزدیک هستند (هرگنهان و السون، ترجمه سیف، ۱۳۸۵)؛ بنابراین توجه به کیفیت و کارایی حافظه، به ویژه حافظه فعال افراد نارساخوان، بی‌گمان می‌تواند از جنبه‌هایی بر کیفیت و کارایی آموزشی و نحوه طراحی و ارایه مواد آموزشی که هدف نهایی همه آنها تسهیل یادگیری و کاهش مشکلات تحصیلی و خواندن است، اثرات مثبت به جای بگذارد. بدین ترتیب پژوهش حاضر در واقع در صدد پاسخ‌دهی به این مساله اساسی است که آیا نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود عملکرد حافظه فعال کودکان نارساخوان موثر است یا خیر؟
اهمیت و ضرورت پژوهشﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻟیت‌های ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ. ﻣﻬﺎﺭﺗﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ‌ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻣﺎﻫﺮ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻫﻤه ﺍﺑﻌﺎﺩ ﺁﻥ ﻣﺴﺘﻠﺰﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺍﺳﺖ. ﻛﻨﺶهای ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺫﻫﻨﻲ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺯﺑﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﺯﻭﺍﻳﺎﻱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪﺍﻧﺪ. ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﺭﻭﻱ ﺳﻜﻪ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺭﻭﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺳﺎل‌هاﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺗﺤﻮﻝ ﭼﺸﻤﮕﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻭ ﻧﺎﺭﺳﺎﺧﻮﺍﻧﻲ ﺻﻮﺭﺕ ﮔرﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﭘﮋﻭهش‌ها ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻧﺎﺭﺳﺎﺧﻮﺍﻧﻲ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺯﻳﺴﺘﻲ-عصبی، ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻭ آﻣﻮﺯﺷﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻭ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻝ به وﻳﮋﻩ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﻱ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻳﻦ ﺍﺧﺘﻼﻝ ﻭ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺯﻳﺴﺘﻲ ﻭ ﻋـﺼﺒﻲ ﺁﻥ، ﺭﻭش‌های ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺯﻭﺩ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭ ﺭﺷﺪ ﺑﺮﻧﺎمهﻫﺎﻱ ﺩﺭﻣﺎﻧﻲ ﻭ ﺗﺮﻣﻴﻤﻲ ﻣـوﺛﺮﺗﺮ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ (احمدئناه و پاکادانایا، 1386).
در مدارس، خواندن ساعات زیادی را به خود اختصاص می‌دهد و چنانچه دانش آموزان در خواندن دشواری داشته باشند برای موفقیت در سایر دروس با مشکلات فزاینده‌ای روبرو خواهند شد (شایان، ۱۳۸۶). نارساخوانی یکی از مسایل حاد آموزشگاهی و یکی از علل عمده سازش نایافتگی‌های دوره تحصیل است و عواقبی جدی از نظر آموزشگاهی به دنبال دارد، زیرا دانش‌آموز علیرغم داشتن بهره هوشی بهنجار، خواندن را درست یاد نمی‌گیرد و به طور عملی نمی‌تواند با کلاس همراه گردد. در بسیاری از موارد به این دانش آموزان برچسب عقب‌ماندگی ذهنی یا سازش نایافتگی می‌زنند و آنها را به مدارس ویژه کودکان عقب‌مانده ذهنی می‌فرستند و این امر باعث تثبیت این دانش آموزان در این مدارس می‌شود و انگیزه توانا بودن در این دانش آموزان تقلیل می‌شود (پاشاپور و یاوریان، ۱۳۷۹).
خواندن دریچه‌ای به سوی یادگیری است. سهولت در درک و استفاده از زبان نوشتاری همیشه پیش‌نیاز و برای اکتساب دانش موثر بوده و آن به گونه فراوانی در اطلاعات اجتماعی امروزه اهمیت می‌یابد. خواندن در زندگی روزمره نیز نقش مهمی را ایفا می‌کند و نداشتن مهارت کافی در خواندن، در توانایی استقلال، وضعیت اقتصادی افراد، درک مطلب و اطلاعات عمومی آنها از دنیای پیرامون تداخل ایجاد می‌کند. در جهان معقول و تنوع پذیر کنونی، اگر کسی حتی صرفا برای مدت زمان کوتاهی شرایط خواندن را از دست بدهد و نتواند این دگرگونی‌ها را پیگیری نماید، دچار ضرر و زیان جبران‌ناپذیری می‌شود به همین دلیل توجه به توان خواندن و یادگیری حایز اهمیت است (شایان، ۱۳۸۶). اختلال خواندن مهمترین دلیل عدم موفقیت دانش آموزان در مدرسه است. خواندن پایه مشترک موفقیت در تمامی زمینه‌های تحصیلی است و لذا لازم است که بیش از پیش برای فراگیری آن اهمیت قایل شویم و پژوهش در مورد دانش آموزانی که دارای نارسایی یادگیری ویژه هستند از اهمیت خاصی برخوردار است (ریاحی، ۱۳۸۷).
ﻓﺮض ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻓﺮاد ﻧﺎرﺳﺎﺧﻮان در اﺳﺘﻔﺎده از رﻣﺰﻫﺎی واج‌ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻧﺎﻛﺎرآﻣﺪ ﺑﻮده و اﺣﺘﻤﺎﻻ ﻇﺮﻓﻴﺖ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل واج‌ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ آنها ﻣﺤﺪود اﺳﺖ. به نظر ﻣﻲرﺳﺪ این اﻓﺮاد ﻓﺎﻗﺪ راﻫﻜﺎرﻫﺎی ﺑﺴﻨﺪه ﺑﺮای ﺗﻜﺮار و رﻣﺰﮔﺮداﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ اﻣﺮ ﺑﻪ ﻛﺎﺳﺘﻲ در رﻣﺰﮔﺮداﻧﻲ اﻃﻼﻋﺎت ﺟﺪﻳﺪ در ﺗﻤﺎم زﻣﻴﻨﻪﻫﺎ از ﺟﻤﻠﻪ ﺧﻮاﻧﺪن ﻣﻨﺠﺮ ﻣﻲﺷﻮد (کرامر، نی و دلیس، ۲۰۰۰). ﻋﻼوهﺑﺮاﻳﻦ، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻣﺘﻌﺪد ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻧﻘﺺ ﺑﺨﺶ اﺟﺮاﻳﻲ در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ اﺧﺘﻼل در ﭘﺮدازش واج‌ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ، ﻣﻤﻜﻦ است ﻧﻘﺶ ﺑﻴﺸﺘﺮی در ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺿﻌﻴﻒ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل در اﻓﺮاد نارساخوان داشته باشد.
اختلال نارساخوانی می‌تواند با نشانگان مختلف همراه باشد، چرا که زبان نقش اساسی در مهار رفتار ایفا می‌کند. نتایج آزمایش‌های روگل (۱۹۷۴) در زمینه بهره هوشی کودکان نارساخوان نشان می‌دهد که گروه کودکان نارساخوان در خرده آزمون‌های حساب، رمزگردانی پیام‌ها، دانش عمومی و حافظه کوتاه‌مدت برای حفظ نشانه‌ها (نیمرخ ACID) معمولا امتیاز کمتری به دست می‌آورند. درون‌داد، حافظه، یکپارچه‌سازی، برون‌داد، چهار مرحله تبیین فرایند یادگیری بر مبنای نظام پردازش‌گری اطلاعات هستند که ناتوانی در انجام این مراحل فرایند اختلال یادگیری را تبیین می‌کند. افراد مبتلا به اختلال یادگیری، به طور معمول حافظه درازمدت مناسب و اختلال در حافظه کوتاه‌مدت دارند (افروز، ۱۳۸۵).
همان طور که گفته شد اختلال در حافظه از عوامل همراه با ناتوانی یادگیری به ویژه نارساخوانی می‌باشد. ارایه راه‌کارهای موثر یادگیری از طرف روانشناسان معاصر، بیانگر نقش و اهمیت حافظه فعال و راهبردهای یادگیری در تسهیل فرایند یادگیری است. روانشناسان تربیتی بر این باورند، پی‌بردن به نقش تعیین کننده حافظه فعال در یادگیری و دیگر تکالیف پیچیده شناختی و نیز استفاده درست از راهبردهای یادگیری در کتاب‌های درسی در طول مطالعه، به دانش آموزان کمک خواهد کرد که بیشتر و بهتر یاد بگیرند. به واسطه استفاده کردن از محتویات دستگاه‌های اندوزش حافظه متعدد، حافظه فعال ما را قادر به یادگیری می‌کند (اسد زاده، ۱۳۸۸).
پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهند حافظه فعال نقش کلیدی در فعالیت‌های یادگیری دانش آموزان در طول سال‌های مدرسه به عهده دارد و این حمایت تا بزرگسالی نیز ادامه می‌یابد، زیرا حافظه فعال با وجود داشتن یک ظرفیت یا گنجایش محدود، هم وظیفه ذخیرهسازی اطلاعات و هم وظیفه پردازش اطلاعات را به عهده دارد (گترکول و همکاران، ۲۰۰۶). پژوهش‌های پیکرینگ و گترکول (۲۰۰۱)، گترکول (۲۰۰۴)، آلووی، گترکول و لامنت (۲۰۰۶)، و گترکول (۲۰۰۸) نشان می‌دهند حافظه فعال با یادگیری و پیشرفت تحصیلی رابطه دارد و ضعف حافظه فعال می‌تواند در ایجاد مشکلات یادگیری موثر باشد؛ همچنین، پژوهش توازنی و همکاران (۲۰۰۶) حاکی از آن است که بهبود و پیشرفت در عملکرد حافظه فعال از اثر تمرین، با راهبردهای یادگیری ارتباط مستقیم دارد و می‌تواند عملکرد حافظه را به سطح مطلوب برساند. دویل(۱۹۷۹) نشان داده که وقتی از آزمون‌های هنجارگزینی شده هوش در ارزیابی کودکان بهنجار و نارساخوان استفاده می‌شود به طور معمول نارساخوان‌ها در آزمون‌های ارزشیابی حافظه کوتاه‌مدت به خوبی موفق نمی‌شوند (دادستان، ۱۳۷۹). در تحقیقات بسیاری ضعف حافظه فعال دانش آموزان ناتوان یادگیری به خصوص نارساخوان مورد تایید قرار گرفته است (نظام‌آبادی و همکاران؛ ۱۳۸۱؛ شیران و برزنیس، ۲۰۱۱). بر اساس تحقیقات اسپیرونلی و همکاران (2008)، در مطالعه‌ای با تصویر برداری از مغز نارساخوانان در هنگام خواندن، نقایصی را در حافظه فعال کلامی و بد عملکردی‌هایی در لوب پیشانی-گیجگاهی و پیشانی-آهیانه‌ای نشان دادند. بال و اسکریرف (2001) نشان داده‌اند که کودکانی که ریاضیات آنها ضعیف است، در کارکردهای اجرایی از جمله بازداری پاسخ و حفظ اطلاعات در حافظه فعال دچار مشکلات زیادی هستند. عملکرد ﻛﻮدﻛﺎن ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ نارساخوانی، از ﻧﻈﺮ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل بسیار ﺿﻌﻴﻒتر از کودکان عادی اﺳﺖ (میرمهدی و همکاران، ۱۳۸۸). همچنین پژوهش‌های بسیاری نشان می‌دهد ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮان ﺑﺎ آﻣﻮزش، ﻇﺮﻓﻴﺖ اﻳﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ را اﻓﺰاﻳﺶ داد. ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ ﻣﻐﺰی ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل ﺑﻌﺪ از آﻣﻮزش در اﻳﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲﻳﺎﺑﺪ. ﻣﺪاﺧﻼت ﺑﺮای ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ آﻣﻮزش راﻫﺒﺮدﻫﺎی ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﺎﻓﻈﻪ اﺳﺖ (آقابابایی و عابدی، ۱۳۸۹).
ﺑﺮﺧﻲ ﭘﮋوﻫﺶﻫﺎ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ اﻓﺮاد نارساﺧﻮان، ﻣﻬﺎرتﻫﺎی ﺿﻌﻴﻒ‌ﺗﺮ در ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل ﻛﻼﻣﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﻓﻌﺎل دﻳﺪاری-ﻓﻀﺎﻳﻲ ﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﻨﺪ (ﭼﻴﺎﭘﻪ، ﻫﺎﺷﺮ و سیگل، ۲۰۰۰؛ برونسان و همکاران، ۲۰۰۲؛ جفریز و اورات، ۲۰۰۴؛ سوانسون، هووارد و سائز، ۲۰۰۶). حافظه، به خصوص حافظه فعال یکی از فرایندهای شناختی اصلی برای تفکر و یادگیری است. اگر چه با استناد به متون علمی و دانشگاهی دانش آموزان ناتوان یادگیری دارای مشکلات معنادار در حافظه فعال هستند، اما بیشتر پژوهش‌های صورت گرفته در این زمینه روی دانش آموزان دارای اختلال ریاضی بوده و در مورد حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان مطالعات کمی صورت گرفته است. آموزش نرم‌افزار ان‌بک با توجه به تمرکزی که بر تقویت توجه، سرعت، دقت و اندوزش دارد، در امر غنی‌سازی و بهبود حافظه فعال بسیار موثر است. در این پژوهش سعی شده است که تاثیر آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان بررسی گردد. در صورت کارآیی این نرم‌افزار، می‌توان از آن به عنوان راهکاری برای افزایش حافظه فعال بهره برد که به نوبه خود می‌تواند برای شخص نارساخوان و خانواده‌اش و همین طور مربیان و معلمان مفید باشد. همچنین انجام این پژوهش می‌تواند راهگشایی برای انجام تحقیقات وسیع‌تر در حوزه دانش آموزان نارساخوان باشد.
هدف‌های پژوهشهدف کلیهدف کلی از انجام این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان است.
هدف‌های جزیی1- بررسی اثربخشی آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان
2- بررسی اثربخشی آموزش نرم‌افزار ان‌بک بر بهبود توانایی خواندن دانش آموزان نارساخوان
فرضیه‌ها1- آموزش نرم‌افزار ان‌بک موجب بهبود حافظه فعال دانش آموزان نارساخوان می‌گردد.
2- آموزش نرم‌افزار ان‌بک موجب بهبود توانایی خواندن دانش آموزان نارساخوان می‌گردد.
معرفی متغیرهای پژوهشمتغیر مستقل: آموزش نرم‌افزار ان‌بک
متغیرهای وابسته: حافظه فعال، توانایی خواندن
متغیرهای کنترل: هوش، جنسیت، سن، مقطع تحصیلی
تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهاتعریف مفهومی نرم‌افزار ان‌بک: یک ابزار تقویت حافظه فعال اجرایی استاندارد در علوم عصب‌شناختی است که محرک‌های دیداری و شنیداری گوناگون را به طور همزمان به آزمودنی ارایه می‌دهد (جگی و همکاران، ۲۰۱۰).
تعریف عملیاتی نرم‌افزار ان‌بک: در تکلیف ان‌بک، آزمودنی با موجی از محرک‌ها روبرو می‌شود و آزمودنی باید تصمیم بگیرد که آیا محرک ارایه شده با آن محرکی که در n (از ۰ تا ۱۲) دفعه قبل ارایه شده بود، یکسان است یا خیر؟ تمرکز این نرم‌افزار بر دو بعد اندوزش و پردازش حافظه فعال می‌باشد.
تعریف مفهومی حافظه فعال: حافظه فعال را می‌توان سیستمی برای ذخیره‌سازی موقت و دستکاری اطلاعات در خلال حواس‌پرتی یا پردازش همزمان اطلاعات تعریف کرد که برای فرایندهای شناختی پیچیده همچون خواندن و حل مساله ضروری است و نیز می‌توان به عنوان یک فضای کاری ذهنی با ظرفیت محدود درک شود (کانوی و گتز، ۲۰۱۰). حافظه فعال چهار مولفه را در بر دارد: الف) حلقه آوایی/گویشی که کار نگهداری موقت اطلاعات کلامی یا اطلاعات وابسته به گفتار را انجام می‌دهد؛ ب) صفحه ثبت اطلاعات دیداری-فضایی که این امکان را می‌دهد تا اطلاعات دیداری و فضایی را نگهداری و دستکاری شود؛ ج) عامل هماهنگ‌ساز مرکزی که یک نظام توجهی و هشیار است که وظیفه کنترل، نظارت و هماهنگی ورود و خروج اطلاعات از دو زیر نظام دیگر یعنی، حلقه آوایی و صفحه ثبت اطلاعات دیداری-فضایی را بر عهده دارد و د) انباره رویدادی که یک خرده نظام با ظرفیت محدود است که اطلاعات چند وجهی را ذخیره و به صورت یک میانجی‌گر بین حافظه فعال و حافظه بلندمدت عمل می‌کند (مدین و هکماران، ۲۰۰۴؛ رایدینگ و همکاران، ۲۰۰۳؛ بدلی، ۲۰۰۰).
تعریف عملیاتی حافظه فعال: برای اندازه‌گیری حافظه فعال در این پژوهش از نرم‌افزار سنجش حافظه کاری دانیمن و کارپنتر (۱۹۸۱) استفاده شده است که شامل دو خرده آزمون اندوزش و پردازش می‌باشد.
تعریف مفهومی نارساخوانی : اختلال خواندن یا نارساخوانی با کم‌توانی فرد برای شناخت واژه‌ها، خواندن کند و نادرست و فهم ضعیف، علی‌رغم داشتن هوش بهنجار یا نقص حسی قابل ملاحظه مشخص می‌شود. خصوصیت عمده اختلال خواندن، عملکرد آشکارا ضعیف در مهارت خواندن است که پایین‌تر از هوش فرد است (کاپلان وسادوک، ۲۰۰۷، ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۸).
تعریف عملیاتی نارساخوانی: برای اطمینان از تشخیص اختلال نارساخوانی از آزمون توانایی خواندن و نارساخوانی کرمی نوری و مرادی (۱۳۸۴) استفاده شد که شامل ۱۰ خرده آزمون است: خواندن کلمات، زنجیره کلمات، آزمون قافیه، نامیدن تصاویر، درک متن، درک کلمات، حذف آواها، خواندن ناکلمات و شبه کلمات، آزمون نشانه‌های حرف و آزمون نشانه‌های مقوله.
متغیرهای کنترلهوش: ضریب هوشی آزمودنی‌های پژوهش بین ۸۵ تا ۱۱۵ بوده است.
جنسیت: جامعه آماری پژوهش را آزمودنی‌های پسر تشکیل می‌دادند.
سن: آزمودنی‌های پژوهش در محدوده سنی ۸-۱۱ سال انتخاب شدند.
مقطع تحصیلی: آزمودنی‌های پژوهش کلاس دوم تا پنجم بودند.
937895603183فصل دومپیشینه پژوهش00فصل دومپیشینه پژوهش
پیش‌درآمددر این فصل به پیشینه پژوهش پرداخته می‌شود. بدین ترتیب، ابتدا به گستره نظری متغیرهای پژوهش شامل ناتوانایی‌های یادگیری، نارساخوانی و حافظه فعال پرداخته شده و سپس پیشینه تحقیقات در دو بخش خارجی و داخلی ارایه شده و در نهایت جمع‌بندی لازم صورت می‌گیرد.
بخش اول: گستره نظری ناتوانایی‌های یادگیریدر ۶ آوریل، ۱۹۶۳ اصطلاح ناتوانایی‌های یادگیری توسط پروفسور ساموئل کرک و همکاران در جلسه‌ای با حضور والدین و متخصصین در شیکاگو مطرح شد (گیولینی و پیرنالو، ۲۰۰۸)؛ در واقع یکی از مشهورترین افراد در ناتوانایی‌های یادگیری ساموئل کرک است. کِرک (1963) این اختلال را به عنوان ناتوانی یادگیری نامگذاری می‌کند و ضمن توصیف مشکلات کودکان، بین کودکان عقب‌مانده ذهنی و کودکان عقب‌مانده در یادگیری تمایز قایل می‌شود (کلب، 1996؛ به نقل از خداپناهی، 1392)، وی بعدها در فعالیت کاری خود به ناتوانایی‌های زبانی کودکان علاقمند شد و اصطلاح ناتوانی را در طول سخنرانی خود برای گروهی از والدین در اولین کنفرانس انجمن کودکان با ناتوانایی‌های یادگیری در سال ۱۹۶۳ به کار برد. کرک در این سخنرانی پیشنهاد کرد که ناتوانی یادگیری اصطلاحی است برای اشاره به کودکانی که دارای مشکلاتی در مدرسه هستند، اما نمی‌توان آنها را به عنوان افراد دارای اختلال هیجانی یا کم‌توان ذهنی در نظر گرفت؛ کرک (1963) بیان کرد: «اصطلاح (ناتوانی یادگیری) را برای توصیف گروهی از کودکانی که اختلال‌هایی در رشد زبان، گفتار و خواندن دارند، به کار برده‌ام. در این گروه، کودکانی با معلولیت‌های حسی همچون نابینایی یا ناشنوایی را نگنجانده‌ام، زیرا ما روش‌های مدیریت و آموزش ناشنوا و نابینا را داریم، همچنین کودکانی که عقب‌ماندگی ذهنی دارند را در این گروه قرار نداده‌ام» (به نقل از هالاهان و همکاران، ۲۰۰۵، ترجمه علیزاده و همکاران، ۱۳۹۰).
مفهوم ناتوانی یادگیری از حیطه‌های مختلفی چون پزشکی، روانشناسی و آموزش و پرورش تاثیر گرفته است. بر این اساس تعریف و تبیین علل آن نیز از مبانی نظری مختلف متاثر شده است، در نتیجه تا کنون تعاریف متفاوتی ارایه شده‌اند. علی‌رغم تفاوت‌هایی که میان تعاریف جاری وجود دارد اغلب آنها در مواردی که در پی می‌آیند مشترک هستند:
1- وجود تفاوت معنادار بین سطح پیشرفت واقعی و مورد انتظار
2- وجود مشکل در انجام تکالیف تحصیلی و یادگیری
3- وجود اختلال در فرایندهای روان‌شناختی پایه
4- شواهدی مبنی بر وجود الگوی متغیر رشد
5- اختلال کارکردی سیستم اعصاب مرکزی
مشکلات یادگیری از کم‌توانی ذهنی، اختلال‌های هیجانی، فقر محیطی، معلولیت‌های حسی یا ناتوانایی‌های جسمانی ناشی نمی‌شوند (میین، ۱۹۶۶، به نقل از شکوهی و پرند، ۱۳۸۵). یکی از تعاریف رایج درباره ناتوانایی‌های یادگیری، تعریفی است که در سال ۱۹۹۷ ارایه شد و توسط دولت فدرال آمریکا در سال ۱۹۹۷ با تغییرات اندک پذیرفته شد و در سال ۲۰۰۴ دوباره تصویب شد (هالاهان و کافمن، ۲۰۰۹، به نقل از حسین‌خانزاده، ۱۳۹۲): «اصطلاح ناتوانی یادگیری خاص عبارت است از وجود اختلال در یک یا بیشتر از یک فرایند روانشناختی پایه که در درک یا استفاده از زبان شفاهی یا نوشتاری نقش دارند. این اختلال ممکن است در توانایی ناکامل افراد در گوش دادن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی‌کردن، یا انجام محاسبات ریاضی ظاهر گردد». به این تعریف چهار انتقاد اساسی وارد شده است: اول اینکه چگونگی وجود نقص در توانایی‌های گوش دادن، تفکر، خواندن، نوشتن، هجی‌کردن و محاسبات ریاضی مشخص نیست؛ دوم اینکه مفهوم فرایندهای روانشناختی پایه تعریف نشده است؛ سوم اینکه این تعریف جامع نیست زیرا کودکانی را که ناتوانی یادگیری آنها منتج از کم‌توانی ذهنی، اختلال‌های هیجانی، معلولیت‌های حسی، فقر محیطی یا ناتوانایی‌های جسمانی است مستثنی می‌کند، در حالی که این تمایز از پشتوانه پژوهشی کافی برخوردار نیست؛ چهارم و شاید مهمترین انتقاد به این تعریف این است که راهبردهای عملی اندکی برای شناسایی افراد با ناتوانی یادگیری پیشنهاد شده است (شکوهی و پرند، ۱۳۸۵).
کمیته ملی مشترک ناتوانایی‌های یادگیری (۱۹۸۸) نیز این تعریف را برای ناتوانایی‌های یادگیری ارایه داده است (به نقل از حسین‌خانزاده، ۱۳۹۲): «ناتوانی یادگیری یک اصطلاح کلی است که به گروهی ناهمگن از اختلال‌ها اشاره دارد که به صورت مشکلات معنادار در اکتساب و استفاده از گوش دادن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، استدلال یا ناتوانایی‌های ریاضی بروز می‌کند. این اختلال‌ها درونی بوده و فرض بر این است که ناشی از نارساکنش‌وری در سیستم اعصاب مرکزی هستند و ممکن است در تمام طول زندگی رخ دهند». برخی از مؤلفین چهار نشانگان مرکب نارساخوانی-نارساگویی، حسی-حرکتی، کندی تکامل زبان و فزون‌کنشی را برای اختلال یادگیری در نظر می‌گیرند (به نقل از خداپناهی، 1392).
سبب‌شناسی ناتوانایی‌های یادگیریعلت ناتوانایی‌های یادگیری در اغلب موارد مشخص نیست، با وجود این علل متعددی برای آن مطرح شده است (هالاهان، کافمن و لیوید، 1999). پژوهش‌های متفاوتی در زمینه علل بروز ناتوانایی‌های یادگیری در حیطه‌های مختلف صورت گرفته است، البته باید به خاطر داشت عللی که مطرح می شوند فرضیه‌هایی بیش نیستند. عوامل موثر را می‌توان در دو طبقه قرار داد: عوامل درونی مانند عوامل ژنتیک، بیولوژیک و عوامل بیرونی که اغلب با عنوان عوامل محیطی از آن یاد می‌شود. سطوح مختلف ناتوانایی‌های یادگیری، شدت آنها، مشکلات همراه با آن، عوامل موثر بر آن و آسیب‌پذیری افراد از فردی به فرد دیگر متفاوت است. علت ناتوانی یادگیری در یک کودک ممکن است به طور کامل محیطی، در کودک دیگر درونی و در برخی کودکان حاصل تعامل هر دو باشد (هرینگ، مک کورمیک و هرینگ، 1994؛ به نقل از شکوهی و پرند، 1385).
عوامل درونیاولین مطالعات در زمینه ناتوانی یادگیری در حیطه پزشکی صورت گرفته است. در این دیدگاه بر نقش اعصاب و ویژگی‌های جسمانی فرد در بروز رفتار تاکید می‌گردد؛ بر این اساس، روش مداخله‌های پیشنهادی نیز مواردی مانند دارودرمانی، تغذیه و سایر مداخله‌های پزشکی را شامل می‌شود.
یادگیری و سیستم عصبییادگیری یکی از کارکردهای سلول عصبی است. سیستم اعصاب مرکزی شامل مغز و نخاع است و وظیفه حمل اطلاعات را از طریق “تکانه‌های شیمیایی” به عهده دارد. نورون‌ها مهمترین نقش را در انتقال اطلاعات بر عهده دارند، دندریت‌ها و آکسون‌ها بخش‌های مختلف نورون یا سلول عصبی محسوب می‌شوند. آشنایی با این نظام ما را در شناخت درمان‌های دارویی ناتوانایی‌های یادگیری یاری می‌دهد (به نقل از شکوهی و پرند، 1385).
ژنتیکشواهدی وجود دارد که شاید با توجه به آنها بتوان علت برخی از ناتوانایی‌های یادگیری را به عوامل ژنتیک نسبت داد. هالگرن (1950) 276 کودک و خانواده‌های آنان را از نظر مشکلات خواندن و زبان مطالعه کرد. یافته‌های او تایید کننده وجود رابطه میان عوامل ژنتیکی و مشکلات خواندن بود. کرک، گالاگر و آناستازیو (2000) نیز وجود رابطه میان عوامل ژنتیکی و مشکلات زبان را تایید کرده‌اند. در مطالعه دیگری، دکر و دفریس (1980، 1981) 125 کودک با ناتوانی یادگیری و خانواده‌های آنها را مطالعه کردند. نتایج بررسی‌های آنها نشان داد که احتمال موروثی بودن ناتوانایی‌های یادگیری وجود دارد. مطالعاتی که در مورد دوقلوهای همسان و دوقلوهای ناهمسان صورت گرفته‌اند، نشان داده است که احتمال وقوع ناتوانایی‌های یادگیری در دوقلوهای همسان بیش از دو قلوهای ناهمسان است (هرمن، 1959)؛ همچنین خطر ابتلا به ناتوانی خواندن در میان کودکانی که هر دو والد آنها این مشکل را دارند بیشتر است ( راس کایند، 2001؛ به نقل از شکوهی و پرند، 1385).
عوامل بیرونیعوامل محیطی در بروز ناتوانی یادگیری نقش به سزایی دارند. چگونگی تعامل میان دانش آموز و محیط، محیط‌های یادگیری نامناسب، روابط خانوادگی بی‌ثبات، سوء استفاده از کودکان و کاربرد روش‌ها و مواد آموزشی نامناسب در بروز و تداوم ناتوانایی‌های یادگیری نقش دارند. آشفتگی هیجانی، فقدان انگیزه، سوء مصرف مواد، فعالیت در گروه‌های ضد اجتماعی و وقوع مرگ در خانواده ممکن است به ایجاد “مشکلات یادگیری” بیانجامد. بر این اساس، به نظر می‌رسد “آموزش سیستماتیک مستقیم” تاثیرات منفی محیط‌های آموزشی و مشکلات اجتماعی دانش آموزان را کاهش دهد ( کالاتا، تامپکینس و ورتس ، 2003 و هانت و مارشال،2002). سیستم‌های اجتماعی، خانواده، مدرسه، رابطه معلم-دانش‌آموز، نگرش معلم، زبان معلم، برنامه‌ها و مواد درسی از جمله عوامل محیطی در سبب‌شناسی ناتوانایی‌هایی یادگیری هستند (به نقل از شکوهی و پرند، 1385). علاوه بر این، برخی از محققین چهار دلیل عمده احتمالی آسیب ساختاری، برتری جانبی نابهنجار مغزی، تاخیر رشد داخلی و محرومیت حسی ناشی از محیط را برای اختلال‌های یادگیری ذکر می‌کنند. از آنجا که اختلال کنش مغزی در سنین بزرگسالی همانند اختلال یادگیری دوره کودکی است و در پس این اختلال می‌تواند آسیب تشریحی مشابهی وجود داشته باشد که احتمالا از ضربه هنگام تولد، التهاب مغزی، بی‌اکسیژنی، حوادث دوره کودکی و از این قبیل ناشی می‌شود. اگر چه ممکن است اختلال یادگیری پاره‌ای از کودکان به آسیب ساختاری بستگی داشته باشد ولی این امر درباره بیشتر مبتلایان درست نیست، چرا که بسیاری از نشانگان عصب‌شناختی که در ارتباط با اختلال یادگیری بزرگسالان مشاهده شده است در کودکان تظاهر پیدا نمی‌کند (به نقل از خداپناهی، 1392).
بر اساس تعبیر و تفسیر مبتنی بر فرضیه نارساکنش‌وری مغزی، نارساکنشی از نقص مکانیزم فعالیت ناشی می‌شود. نتایج بررسی داگلاس (1976) نشان می‌دهد که کودکان دچار اختلال یادگیری از عهده آزمون مراقبت که در آن بایستی از دیگر محرک‌ها چشم‌پوشی کنند و به محرک‌های معینی واکنش نشان دهند، بخوبی بر نمی‌آیند؛ همچنین نتایج اندازه‌گیری زمان واکنش مبین آن است که این کودکان در مقایسه با افراد سالم نسبت به محرک‌ها کندتر واکنش نشان می‌دهند. در آزمون جستجوی دیداری با این که کودک برانگیخته می‌شود از کودک خواسته می‌شود که از بین مجموعه تصاویر، تصویری مشابه با الگو را انتخاب کند و سریع عمل می‌کند ولی تعداد خطای وی از فرد سالم بیشتر است. پاره‌ای از داروهای تحریک‌کننده مغز که فعالیت مغزی را افزایش می‌دهند مانند آمفتامین و کافئین می‌توانند در بهبود توانایی افراد مبتلا به اختلال یادگیری مؤثر واقع شوند (به نقل از خداپناهی، 1392).
به موجب تعبیر دیگری، نارساکنشی از فرآیند نابهنجار متابولیسم سرچشمه می‌گیرد. نتایج بررسی پیل و پارکز (1977) در زمینه تحلیل بیوشیمیایی ترکیبات موی افراد مبتلا به اختلال یادگیری نشان می‌دهند که تفاوت بین میزان ترکیبات سدیم ، کادمیوم، کبالت، سرب و لیتیم 98 درصد گروه نمونه و گواه معنادار است (به نقل از خداپناهی، 1392). بر اساس فرضیه گشویند و گالابوردا (1985) اختلال می‌تواند مربوط به تغییر مغز در دوره تحول باشد. مبنای این فرضیه این است که سطح گیجگاهی نامتقارن است و در افراد راست‌برتر نیمه چپ بزرگتر از راست است. این نامتقارنی مبین نامتقارنی عصبی است که از آن نقش برتر نیمکره چپ برای زبان آشکار می‌شود. از آنجا که این نامتقارنی در مردان بیشتر مشخص شده است، احتمال دارد که تستوسترون در این فرآیند نقش داشته باشد. به هنگام دوره تحول جنینی، بیضه فوتوس تستوسترون با غلظت زیاد تولید می‌کند که قبل از تولد سطح آن کاهش و پس از تولد دوباره سطح غلظت افزایش می‌یابد و پس از مدتی دوباره کاهش‌یافته، در زمان بلوغ دوباره سطح آن افزایش پیدا می‌کند. در این نظریه فرض می‌شود که مقدار تستوسترون جنین، تحول نیمکره چپ را به تعویض می‌اندازد و در نتیجه امکان فضایی و زمانی برای برتری تحول نیمکره راست فراهم می‌گردد و به همین جهت در مردان مناطق نیمکره راست در مقایسه با نیمکره چپ توسعه یافته است. چنانچه سطح غلظت تستوسترون عامل این نامتقارنی باشد، در این صورت ممکن است توانایی زودرس در زمینه منطق ریاضی ناشی از این امر باشد. بنابراین احتمال دارد که آثار منفی تستوسترون به صورت تغییر مغز و اختلال یادگیری تظاهر پیدا کند. افزون بر این در مردان و بویژه مردان استثنایی فزونی بیماریهای خودایمنی از قبیل میگرن، آلرژی، اختلال غده تیروئید و التهاب دیواره معده بیشتر پدید می‌آید که مبین نقش تستوسترون در تحول نظام ایمنی بدن است (به نقل از خداپناهی، 1392).
طبقه‌بندی ناتوانایی‌های یادگیریبا وجود اینکه ناتوانایی‌های یادگیری، مجموعه‌ای از رفتارها و شرایط پیچیده را شامل می‌شوند، طبقه‌بندی آنها با مشکل صورت می‌گیرد. مهم‌ترین ملاک در طبقه‌بندی کودکان با ناتوانی یادگیری، تفاوت معنادار بین ظرفیت‌های افراد و پیشرفت تحصیلی آنها است. تفاوت شدید بین پیشرفت تحصیلی و توانایی‌های ذهنی فرد در یک یا چند سطح شامل بیان شفاهی، درک مطلب شنیداری،درک مطلب خواندن، محاسبات ریاضی یا استدلال ریاضی، مهم‌ترین ملاک در تعیین ناتوانایی‌های یادگیری به شمار می‌آید. البته باید توجه داشت که بر سر روش‌های اندازه‌گیری و مقدار تفاوت شدید، توافق وجود ندارد و معلوم نیست چه میزانی از تفاوت شدید تلقی می‌شود (هالاهان و کافمن، ۲۰۰۳).
به طور کلی کودکان دارای مشکلات یادگیری را به طور معمول به چهار دسته تقسیم می‌کنند:
الف) کودکان دارای مشکلات زبان گفتاری
ب) کودکان دارای مشکلات خواندن
ج) کودکان دارای مشکل در نوشتن
د) کودکان دارای مشکلات در محاسبه کردن (هالاهان و همکاران، ۲۰۰۵؛ ترجمه علیزاده و همکاران، ۱۳۹۰).
به دلیل این که موضوع پژوهش درباره نارساخوانی است ابتدا به افراد مهم در تاریخ نارساخوانی پرداخته می‌شود و سپس به ذکر ویژگی‌های افراد نارساخوان و همین طور سایر متغیرها پرداخته می‌شود.
بخش دوم: گستره نظری نارساخوانیتاریخچه نارساخوانیاولین اشاره به اصطلاح نارساخوانی توسط یک پزشک آلمانی به نام “برلین”(1872) صورت گرفت. وی این اصطلاح را برای توصیف یک فرد بزرگسال مبتلا به نارساخوانی اکتسابی به کار برد که در این مورد فرد به دنبال آسیب مغزی، توانایی خواندن خود را از دست داده بود. برلین همچنین بیان کرد: “اگر نقص در خواندن حروف چاپی شدید باشد، آن اختلال نارساخوانی است. در واقع نارساخوانی عضوی از خانواده بزرگ اختلال‌های زبانی یا “آفازیا” است که با مشکلاتی مانند اختلال در درک یا تولید زبان بیانی یا هر دو مشخص می‌شود”. مدت کوتاهی پس از کشف برلین، در سال ۱۸۷۷، اصطلاح “کوری کلمات” توسط یک پزشک دیگر به نام کاسمل در توصیف یک بیمار بزرگسال آفازیک که توانایی خواندنش را از دست داده بود، به کار برده شد. کاسمل همچنین معتقد بود که نشانه‌های فوق مربوط به نقص در ناحیه شکنج زاویه‌ای چپ مغز می‌باشد (گاردیولا و ۲۰۰۱؛ شیویتز، ۲۰۰۳). شاید نخستین گزارش درباره بیماران مبتلا به کوری کلمات به سال ۱۶۷۶ باز گردد، زمانی که جان اسمیت پزشک آلمانی، افرادی را مشاهده کرد که پس از ضربه، تومور یا صدمه مغزی، توانایی خواندن خود را از دست می‌دادند، در حالی که پیش از بروز آسیب مغزی چنین توانایی را داشتند؛ چیزی که بعدها به عنوان “ناخوانی اکتسابی” از آن نام بردند (به نقل از شیویتز، ۲۰۰۳). بدین ترتیب شارکوت (۱۸۸۷)، اصطلاح الکسیا را به عنوان فقدان کامل توانایی خواندن تعریف کرد. سرانجام بت من (۱۸۹۰)، الکسیا یا دیسلکسیا را به عنوان شکلی از یادزدودگی کلامی نام برد که در آن فرد مبتلا، حافظه مربوط به معنای قراردادی نمادهای ترسیمی را از دست می‌دهد.
کار دجرین (1892) در زمینه نارساخوانی بسیار ابتکاری بود. وی علت مشکلات خواندن را مربوط به آسیب در لب آهیانه‌ای و بخش‌های میانی و پیشین لب پس‌سری چپ می‌دانست. به طور کلی در این زمان به نارساخوانی به طور اساسی به عنوان یک ناتوانی با منشا عصب‌شناختی نگاه می‌کردند که از راه یک آسیب مغزی ایجاد می‌شد، آنچه امروزه به طور معمول به عنوان نارساخوانی اکتسابی نامیده می‌شد؛ در حالی که نارساخوانی می‌تواند در طول رشد کودک نیز گسترش یابد؛ بنابراین به منظور کشف نارساخوانی تحولی، وجود پزشکان یا معلمانی که به تحول شناختی کودکان و نوجوانان توجه خاصی داشتند، ضروری به نظر می‌رسد (به نقل از گاردیولا، 2001).
شروع توجه به نارساخوانی تحولی بیش از یک صد سال قبل در انگلستان رخ داد. در پایان قرن نوزدهم جو علمی در انگلستان که از راه فرهنگ پیشرفته دانشگاهی، کنجکاوی هوشمندانه محققان و منابع غنی انسانی، اقتصادی و حرفه‌ای بزرگ تغذیه می‌شد، در این زمینه بسیار تحریک‌کننده بود. نارساخوانی تحولی برای اولین بار در یکی از مجلات تخصصی و در میان بیشتر متخصصان به خصوص چشم پزشکان مطرح شد. به این دلیل در طول مراحل اولیه مطالعه نارساخوانی تحولی، این اختلال همواره به عنوان یک اختلال مربوط به سیستم بینایی توصیف می‌شد. در بیست و یکم دسامبر 1895، یک جراح بینایی اسکاتلندی به نام جیمز هنشل وود مقاله‌ای درباره حافظه دیداری و کوری کلمات منتشر کرد. این مقاله الهام بخش پرینگل مورگان، پزشک، برای توصیف موردی یک پسر 14 ساله باهوشی بود که نمی‌توانست خواندن را یاد بگیرد. مورگان این پسر نوجوان را این گونه توصیف کرد: “او همیشه یک پسر باهوش و چابک بود که در هیچ زمینه‌ای مشکل نداشت به جز این که به رغم تلاش بسیار معلمان در مدرسه و حتی در خانه، فقط می‌توانست کلمات تک هجایی را بخواند. او در خواندن اشکال و در محاسبات ریاضی عملکرد خوبی داشت. معلمان معتقد بودند که در صورت دریافت آموزش مناسب، او می‌تواند به یک دانش آموز بسیار موفق در مدرسه تبدیل شود. مورگان بیان کرد: “کوری کلمات” که پیش از این توسط محققان به کار می‌رفت، در واقع نوعی اختلال تحولی می‌باشد که ممکن است در کودکانی که از دیگر جهات سالم هستند، نیز بروز کند. مطالعه اختصاصی مورگان در این زمینه آغازگر مرحله تشخیص افراد نارساخوان بود که توسط گروه دیگری از متخصصان چشم پزشک مانند توماس و فیشر (1950) و کالینز و استیفنسون (1907) نیز پیگیری شد. بدین ترتیب بعدها از مورگان به عنوان پدر نارساخوانی یاد شد (به نقل از خسروجاوید، 1387).
هر چند که مورگان به عنوان پدر نارساخوانی تحولی شناخته شد ولی بنیانگذار مطالعه نارساخوانی “هنشل وود” بود که بین سال‌های 1896 تا 1911 به انتشار مجموعه مقالات و گزارش‌هایی در توصیف موارد بالینی نارساخوانی پرداخت و احتمال ارثی بودن آن را پیشنهاد داد؛ همچنین وی زمینه آگاهی اجتماعی و بالینی لازم برای بررسی دقیق‌تر و گسترده‌تر این اختلال را فراهم نمود. از نظر هنشل وود، “کوری کلمات مادرزادی”، به دنبال نارسایی در اکتساب و ذخیره‌سازی اشکال دیداری حروف و کلمات در مغز به وجود می‌آید و در طول دوره‌های مختلف، پایدار می‌ماند. این نارسایی، ارثی اما قابل درمان است و اغلب در پسران دیده می‌شود (به نقل از گاردیولا، 2001). از جنبه عصب-زیست‌شناختی، تفاوت بین دو شکل کوری کلمات اکتسابی و مادرزادی مربوط به نحوه قرارگیری آسیب در سیستم‌های عصبی است. در شکل مادرزادی این اختلال، نقص در سیم‌کشی مغزی در دوران رشد جنینی وجود دارد و این نقص به یک سیستم عصبی خاص که برای خواندن به کار می‌رود، محدود می‌شود. در حالی که در نوع اکتسابی اختلال، یک آسیب به مغز، کار سیستم عصبی را مسدود می‌سازد و ممکن است این آسیب به دیگر مناطق مغزی نیز گسترش یابد (به نقل از شیویتز، 2003).
بعدها هنشل‌وود، سه طبقه از نارساخوانی را معرفی نمود: طبقه اول، الکسیا برای مواردی از عقب‌ماندگی یا کندی ذهنی که با توانایی خواندن نیز همراه می‌شود؛ طبقه دوم، نارساخوانی که برای موارد مشابهی از تاخیرهای جزئی و کوچک در یادگیری خواندن؛ و طبقه سوم، کوری کلمات که برای توصیف موارد شدیدتر ناتوانایی ویژه خواندن به کار می‌رود (به نقل از گاردیولا، 2001).
یکی دیگر از مهمترین شخصیت‌های اثرگذار تاریخچه نارساخوانی، “ساموئل توری ارتون” بود که سیر تکاملی نارساخوانی را پی‌ریزی کرد. وی ابتدا به مطالعات مشکلات زبان در بیماران کم‌توان ذهنی پرداخت و سپس در موسسه عصب‌شناختی نیویورک و دانشگاه کلمبیا، بررسی‌های خود را با تمرکز بر مطالعه ناتوانایی‌های زبان در کودکان و بزرگسالان ادامه داد. اورتون برای اولین بار متوجه ارتباط میان تاخیر در یادگیری خواندن و سایر عوامل نظیر برتری دست چپ و حتی برتری چشم چپ گردید و همچنین متوجه شد، تعداد زیادی از دو سو توان‌ها نیز در میان افراد مبتلا به تاخیرهای زبانی وجود دارند. اورتون همچنین معتقد بود مقدار زیادی از خطاهای خواندن و نوشتن با وارونه‌سازی حروف مجزا یا حروف در کلمات ارتباط دارند. اورتون بر اساس این مشاهدات، اصطلاح “وارونه بینی چپ و راست” یا “نمادهای تحریف شده” را پیشنهاد داد که بیانگر وجود خطاهای واژگون‌سازی در خواندن و نوشتن بود. از نظر اورتون این نارسایی یک ماهیت ژنتیکی داشت؛ وی پیشنهاد داد که افراد نارساخوان در ادراک دیداری حروف نقص دارند که احتمالا مربوط به نارسایی کارکردی مغز به خصوص در نیمکره چپ مغز و در ناحیه پس‌سری می‌باشد. هر چند امروزه این نظریه‌ها از سوی داده‌های تجربی اخیر رد می‌شوند، با وجود این، نظریه اورتون درباره “برتری جانبی مغز” منجر به توجه محققان به ارتباط میان نیمکره‌های مغز و فرایند شناختی به عنوان یک عامل اثرگذار در مشکلات خواندن گردید (به نقل از گاردیولا، 2001).
مدتی پس از مرگ اورتون در سال 1948 در ایالات متحده آمریکا، “جامعه اورتون” که بعدها به “جامعه نارساخوانی اورتون” تغییر نام یافت، با هدف پیشبرد مطالعه مشکلات کارکردی افراد نارساخوان تاسیس شد. این جامعه در آمریکا و اروپا تاثیرگذار بود و از طریق توجه خاص مراکز یادگیری افراد نارساخوان و حتی مجادله درباره اصلاح قوانین مربوط به حقوق این افراد، به بهبود دانش درباره نارساخوانی و کیفیت زندگی افراد نارساخوان بسیار کمک نمود. این جامعه در حال حاضر به عنوان “انجمن بین‌المللی نارساخوانی” و در قالب ارایه سمینارهای سالیانه و انتشار مجله‌ای تحت عنوان “گزارش سالیانه نارساخوانی”، به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد (به نقل از گاردیولا، 2001).
در همین دوران مطالعه نارساخوانی در کشورهای اروپایی به صورت پراکنده ادامه یافت. برای مثال هالجرن (1950) بررسی‌های مربوط به ارثی بودن نارساخوانی را سازماندهی کرد. همچنین یک عصب‌شناس در دانشگاه هاسپیتال به نام “کاند هرمن”، مشکلات بیماران نارساخوان در طول دهه‌های 1940 تا 1960 را با جزییات بیشتری بررسی کرد و یک تعریف سنتی از نارساخوانی ارایه داد که عبارت بود از: “نارساخوانی مشکلی است که با عوامل ارثی ارتباط دارد و اغلب علاوه بر مشکلاتی در زمینه خواندن با معضلاتی در دیگر حیطه‌های یادگیری (مانند یادگیری اعداد، موسیقی و غیره) نیز همراه می‌شود. این مشکلات در غیاب نارسایی‌های شناختی یا حسی دیگر و همچنین تاثیرات عوامل بازدارنده و عوامل محیطی درونی یا بیرونی در گذشته یا حال ظاهر می‌شوند” (به نقل از گاردیولا، 2001).
تعریف و توصیف نارساخوانینارساخوانی یکی از بحث‌انگیزترین، مهمترین و ناشناخته‌ترین مسایل خواندن می‌باشد، بنابراین از سوی محققان تعاریف گوناگونی از آن ارایه شده که در اینجا به مهمترین این تعاریف اشاره می‌گردد؛ تعریفی که از طرف فدراسیون جهانی عصب‌شناسی به طور گسترده‌ای در گذشته مورد استفاده قرار گرفت و سکویی برای شکل‌گیری تعاریف اخیر شد به این ترتیب بود: “نارساخوانی اختلالی هست که به واسطه دشواری در یادگیری خواندن علی‌رغم آموزش متعارف، هوش کافی و دسترسی اجتماعی-فرهنگی مشخص می‌گردد. این اختلال به ناتوانایی‌های شناختی اصولی که بسیاری از اوقات مرتبط با منشا فطری یا ذاتی هست، در ارتباط است” (به نقل از ریدریک، 2010). یکی از اشکالاتی که به این تعریف شده است، این موضوع است که کودکان محروم اجتماعی یا کوکان با ناتوانی یادگیری ملایم در زمره تعریف نارساخوانی قرار نمی‌گیرند. هر چند که ما شواهد زیادی داریم از این موضوع که آسیب‌های شناختی ناشی از نارساخوانی به طور برابری در جامعه گسترده است و در نتیجه احتمالا در این گروه‌ها نیز مانند گروه‌های دیگر رخ می‌دهد (ریدریک، 2010).
تعریف دیگری از سوی انجمن نارساخوانی در بریتانیا (2009) ارایه شده است: “نارساخوانی یک دشواری یادگیری خاص هست که به طور عمده بر تحول و رشد خواندن و نوشتن و مهارت‌های مرتبط با زبان تاثیرگذار است و این احتمالا از زمان تولد وجود دارد و تمام طول زندگی از آن متاثر می‌گردد. این اختلال با مشکلاتی در پردازش آواشناسی، سرعت نامیدن، حافظه فعال، سرعت پردازش و رشد خودکار مهارت‌هایی که ممکن نیست با توانایی‌های افراد دیگر برابر شوند، مشخص می‌گردد. این در برابر سبک‌های آموزشی رایج مقاومت می‌کند اما تاثیراتش می‌تواند با مداخله خاص مناسب، شامل اعمال فنون اطلاعات و مشاوره‌های پشتیبان کاهش پیدا کند”. امتیازی که این تعریف دارد، این است که به وضوح می‌گوید که نارساخوانی به عنوان یک موضوع پیچیده با افراد متفاوتی که ترکیب‌ها یا تبیین‌های متفاوتی از این مشکلات را دارند، بایستی در نظر گرفته شود، همانند اختلال اوتیسم که اغلب “اختلال طیف اوتیسم” به کار برده می‌شود، ما نیز در آینده باید درباره یک طیف نارساخوانی صحبت کنیم (ریدریک، 2010).
در آمریکا، انجمن بین‌المللی نارساخوانی (2007)، نارساخوانی را این گونه تعریف می‌کند: “که با دشواری‌هایی در دقت و یا روانی تشخیص کلمه و توانایی‌های هجی‌کردن و رمزگذاری ضعیف مشخص می‌گردد، این دشواری‌ها به طور معمول نتیجه یک نارسایی در عنصر آواشناسی زبان است که بیشتر به طور غیرمنتظره نسبت به توانایی‌های شناختی دیگر و تدارک تاثیر دستورالعمل کلاس درس می‌باشد”. ایلورد (2003) نارساخوانی را “پیشرفت در خواندن تعریف کرده‌اند که با توجه به سن و هوش کودک زیر حد انتظار می‌باشد که با نقایص توانایی برای شناخت واژه‌ها، خواندن کند و نادرست و فهم ضعیف در غیاب هوش پایین و یا نقص حسی قابل ملاحظه مشخص می‌شود” (به نقل از جناآبادی، 1386).
بر اساس چهارمین متن تجدید نظر شده راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی، ملاک‌های تشخیصی برای نارساخوانی به شرح زیر است:
الف) پیشرفت در زمینه خواندن بر مبنای آزمون استاندارد شده انفرادی (با در نظر گرفتن سن تقویمی، هوش سنجیده شد و آزمون متناسب با سن) به طور قابل توجهی پایین‌تر از سطح مورد انتظار است.
ب) اختلال موجود در ملاک الف به میزان چشمگیری با پیشرفت تحصیلی یا فعالیت‌های روزانه مستلزم مهارت‌های خواندن تداخل می‌کند.
پ) اگر نقص حسی وجود داشته باشد، مشکلات خواندن فراتر از حدی است که به طور معمول با آن نقص همراه است.
نکته کدگذاری: اگر یک اختلال طبی عمومی (نظیر اختلالات عصبی) یا نقص حسی وجود دارد آن را روی محور سوم کدگذاری کنید.
مایلز و مایلز (1999) از پیشگامان اولیه این دیدگاه، شاخص‌های احتمالی در سنین اولیه کودکان را به این ترتیب اشاره کرد:
1-گیج شدن در تشخیص چپ از راست
2- دشواری در گفتن کلمات طولانی
3- دشواری در کم کردن
4- دشواری در گفتن ماه‌های سال
5- دشواری در تشخیص b و d برای مدتی طولانی‌تر از بیشتر کودکان

متن کامل و مطالب مشابه در سایت هماتز

« (Previous Post)
(Next Post) »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *