مقالات

*238

2410650-657055
دانشگاه آزاد اسلامی
واحد خلخال
پایان‌نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد علوم اجتماعي (M.A)
گرایش: پژوهش
عنوان:
بررسي ميزان خاص‌گرايي در بين شهروندان شهر اردبيل و عوامل مرتبط با آن
استاد راهنما:
دكتر صمد عابديني
نگارش:
يوسف قنبري
زمستان 1393

تقديم به:
روح پاک مادر مهربانم
که یادش همیشه در قلبم زنده بوده و خواهد بود.
سپاسگزاری:
سپاس بیكران پرودگار یكتا را كه هستی‌ام بخشید و مرا به طریق علم و دانش رهنمون شد و به همنشینی رهروان علم و دانش مفتخرم نمود و خوشه‌چینی از خرمن دانش را روزیم ساخت. گذر از این راه و فایق آمدن بر مشكلات و دشواری‌ها ممكن نبود، مگر به لطف و فداكاري آن‌ها كه از عطاي وجودشان بهره‌مند بوده‌ام. اكنون در آستانه راهي نو به ‌پاس نعمات بي‌حد پروردگار بر خود لازم مي‌دانم سپاسگزار از آناني باشم كه در برابر مشكلات و ناملايمات روزگار ياريم كرده‌اند.
لازم می‌دانم از استاد راهنماي بزرگوارم جناب آقاي دكتر صمد عابدینی كه همواره خالق انگيزه و استاد راهنمايم در تحصيلات كارشناسي ارشدم بودند، كمال تشكر را داشته باشم.
همچنین از دیگر اساتید محترم و از کلیه عزیزانی که در تک‌تک مراحل نگارش این پایان‌نامه یاور و یاورم بودند صمیمانه سپاسگزاری می‌نمایم.

فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده 1
فصل اول: کلیات پژوهش
1ـ1ـ مقدمه2
1ـ2ـ بيان مساله3
1ـ3ـ اهداف تحقیق5
1ـ3ـ1ـ هدف کلی5
1ـ3ـ2ـ اهداف جزئي تحقيق5
1ـ4ـ اهميت و ضرورت تحقيق5
1ـ5ـ سوالات تحقیق6
1ـ6ـ فرضیات پژوهش6
1ـ7ـ قلمرو زماني و مكاني تحقيق7
فصل دوم: بررسي پيشينه و تدوين مباني نظري
2ـ1ـ چارچوب تئوريك8
2ـ2ـ پیشینه مطالعاتی موضوع25
2ـ2ـ1ـ پيشينه مطالعاتي در خارج25
2ـ2ـ2ـ پيشينه مطالعاتي در ايران25
فصل سوم: روش‌شناسي تحقيق
3ـ1ـ روش تحقیق31
3ـ2ـ جامعه آماري32
3ـ3ـ حجم نمونه و شيوه نمونه‌گيري32
3ـ4ـ روش گردآوری اطلاعات32
3ـ5ـ ابزار گردآوری اطلاعات32
3ـ6ـ اعتبار و روايي ابزار اندازه‌گيري33
3ـ7ـ پايايي ابزار اندازه‌گيري33
3ـ8ـ روش تجزیه و تحلیل اطلاعات34
3ـ9ـ متغیرهای تحقیق35
3ـ10ـ تعاريف نظري و عملياتي مفاهيم35
3ـ10ـ1ـ تعاريف نظري35
3ـ10ـ2ـ تعاريف عملياتي و شاخص‌هاي متغيرها37
فصل چهارم: یافته‌های تحقيق
4ـ1ـ مقدمه38
4ـ2ـ یافته‌های توصیفی39
فهرست مطالب
عنوان صفحه
4ـ3ـ آمار استنباطي49
فصل پنجم: نتيجه‌گيري، بحث و ارائه پيشنهادهاي تحقيق
5ـ1ـ مقدمه53
5ـ2ـ نتيجه‌گيري54
5ـ3ـ پيشنهادها57
5ـ3ـ1ـ پيشنهادهاي كاربردي57
5ـ3ـ2ـ پيشنهادات پژوهشي تحقيق58
5ـ4ـ محدوديت‌هاي پژوهش58
منابع و ماخذ59
پیوست
پرسشنامه60
فهرست جداول
عنوان صفحه
جدول (3ـ1): ضريب پايايي متغيرهاي اصلي تحقيق 34
جدول (4ـ1): توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب جنسیت39
جدول (4ـ2): توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب میزان تحصیلات40
جدول (4ـ3): توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب وضعيت تأهل40
جدول (4ـ4): توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب نوع شغل41
جدول (4ـ5): شاخص‌های مرکزی و پراکندگی درآمد و سن41
جدول (4ـ6): توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب محل سکونت44
جدول (4ـ7): توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب نوع مسکن44
جدول (4ـ8): تفکیک نمونه برحسب سؤالات محروميت اجتماعی45
جدول (4ـ9): تفکیک نمونه برحسب سؤالات رضايت اجتماعی46
جدول (4ـ10) تفکیک نمونه بر حسب سؤالات اعتماد اجتماعي47
جدول (4ـ11): تفکیک نمونه برحسب سؤالات سنت‌گرايي47
جدول (4ـ12): تفکیک نمونه بر حسب سؤالات تصور ذهنی48
جدول (4ـ13): تفکیک نمونه برحسب سئوالات خاص‌گرایی48
جدول (4ـ14): نتایج ضریب همبستگی پیرسون جهت تعیین همبستگی بین محرومیت اجتماعی و خاص‌گرایی49
جدول (4ـ15): نتایج ضریب همبستگی پیرسون جهت تعیین رابطه همبستگی رضایت اجتماعی با خاص‌گرایی شهروندان49
جدول (4ـ 16): نتایج ضریب همبستگی پیرسون جهت تعیین رابطه همبستگی اعتماد اجتماعی با خاص‌گرایی شهروندان50
جدول (4ـ17): نتایج ضریب همبستگی پیرسون جهت تعیین همبستگی بین سنت‌گرایی و خاص‌گرایی 50
جدول (4ـ18): نتایج ضریب همبستگی پیرسون جهت تعیین همبستگی بین تصور ذهنی و خاص‌گرایی 51
جدول (4ـ19): نتایج آزمون تحلیل واریانس یک طرفه جهت تعیین اختلاف میانگین خاص‌گرایی برحسب تحصیلات51
جدول (4ـ20): نتایج آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه جهت تعیین اختلاف میانگین خاص‌گرایی برحسب شغل52
جدول (4ـ21): نتایج آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه جهت تعیین اختلاف میانگین خاص‌گرایی برحسب درآمد52
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار (4ـ1): جنسیت پاسخگویان39
نمودار (4ـ2): تحصيلات پاسخگویان40
نمودار (4ـ3): تحصيلات پاسخگویان41
نمودار (4ـ4): نوع شغل پاسخگویان42
نمودار (4ـ5): هیستوگرام درآمد پاسخگویان43
نمودار (4ـ6): هیستوگرام سن پاسخگویان43
نمودار (4ـ7): محل سکونت پاسخگویان44
نمودار (4ـ8): نوع مسکن پاسخگویان46
چکيده
هدف کلی پژوهش حاضر بررسی میزان خاص‌گرایی در بین شهروندان شهر اردبیل و عوامل مرتبط با آن می‌باشد. چهارچوب نظری تحقیق برگرفته از نظریه‌های پارسنز، جورج هربرت مید، گیدنز، فوکویاما، پاتنام، اینگلهارت، ملک‌پور، سیمن، هومنز، مک کله لند، لرنر، هانتیگتون و پاول است. اين تحقيق به روش پيمايشى و با استفاده از تكنيك پرسشنامه انجام گرفته است. جامعه آماري پژوهش حاضر را کلیه افراد 18 تا 64 سال شهر اردبیل تشکیل می‌دهند که تعداد آن‌ها 500000 نفر گزارش گردید. براساس نمونه‌گیری کوکران تعداد 384 نفر به‌‌عنوان نمونه آماری انتخاب که با هدف پوشش هرگونه خطای احتمالی به 400 نفر ارتقا داده شد و با ترکيبي از نمونه‌گيري خوشه‌ای چند مرحله‌ای و نمونه‌گیری تصادفی اقدام به انتخاب نمونه‌ها گردید. به‌منظور آزمون فرضیه‌هاي تحقیق از آزمون‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس یک‌طرفه استفاده شده است. درنهايت در بررسي فرضيه‌هاي تحقيق نتايج ذيل حاصل شده است: بين محرومیت اجتماعی، رضایت اجتماعی، اعتماد اجتماعي، سنت‌گرایی شهروندان، تصور شهروندان از گستره خاص‌گرایی و پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی (تحصیلات، شغل و درآمد) و میزان خاص‌گرایی شهروندان بین 18 تا 64 ساله و عوامل مرتبط با آن رابطه معناداري وجود دارد. همچنين بین پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی (تحصیلات، شغل و درآمد) و میزان خاص‌گرایی شهروندان، نتايج حاصل از تحلیل واریانس یک‌طرفه در هریک از مؤلفه‌ها حاکی از تفاوت معنادار با خاص‌گرایی می‌باشد.
کلید واژه‌ها: خاص‌گرایی شهروندان، محرومیت اجتماعی، رضایت اجتماعی، اعتماد اجتماعی و پایگاه اجتماعی ـ اقتصادی
فصل اول:
کلیات پژوهش
1ـ1ـ مقدمهعام‌گرايي و خاص‌گرايي از موضوعاتي است كه در جريان در گرفتن بحث جهاني شدن در نوشته‌هاي جامعه‌شناسان مطرح شده است. در تعريف برخي جامعه‌شناسان عام‌گرايي به جريان مورد حمايت سرمايه‌داري جهاني اشاره دارد كه مي‌كوشد فرهنگ‌هاي مقاوم را از سر راه خود بردارد و وارثان آن فرهنگ‌ها در دل يك فرهنگ مصرفي، لذت‌جو و بي‌تعصب حل كند. تا راه را براي گسترش بازار سرمايه‌داري باز شود و خطراتي كه از سوي فرهنگ و مذهب، سرمايه‌هاي آن‌ها را تهديد مي‌كند خنثي شود.
خاص‌گرايي نيز اشاره به فرهنگ‌هايي دارد كه خطر را دريافته‌اند و مي‌كوشند با پناه بردن به ارزش‌هاي ملي، مذهبي، بومي، صيانت (حتي در حد افراط) از آن ارزش‌ها خود را از هجوم اين فرهنگ عام‌گرا حفظ كنند.
جامعه کم و بیش در طی دهه‌هاي گذشته شاهد تحولات اجتماعی بوده است که یکی از نتایج آن گسترش و تعمیم تمایزات است و این تحولات عمدتاً بیرونی بوده‌اند. آن‌چه مسلم است این است که تحولات، مناسبات اجتماعی را از شکل سنتی آن خارج ساخته و جامعه ما دیگر تا حد زیادي اختصاصات یک جامعه سنتی را حداقل در ظاهر امر و در لایه‌هاي بیرونی مناسبات اجتماعی ندارد (صفري شالي، 1386: 26). شهر اردبيل به‌عنوان جزئی از این جامعه بزرگ می‌باشد که به اصطلاح درحال گذار و رو به توسعه است و هر روز شاهد تغییر و تحولات اجتماعی بوده است که این تغییر و تحولات، تمایزات اجتماعی و به تبع آن مناسبات اجتماعی جدیدي را به‌وجود آورده است که بر این مناسبات جدید بایستی نظم نوینی حاکم باشد. نظمی که شالوده‌هاي آن با نظم سنتی تفاوت داشته باشد. بحث خاص‌گرايي و عام‌گرايي به‌عنوان یک مکانیسم با کارکردهاي متعدد اجتماعی، سیاسی و اقتصادي خود نقش مهمی را ایفا می‌کند که می‌توان گفت مهمترین آن برقراري نظم اجتماعی و انسجام گروهی است. به‌نحوي كه گرايش به خاص‌گرايي يا عام‌گرايي پيامدهاي متفاوتي را در مراودات و تعاملات اجتماعي شهروندان خواهد داشت. خاص‌گرايي زماني بيشتر نمود عيني پيدا مي‌كند كه كنشگران اجتماعي خود را در برابر قوميت‌ها، خواستگاه‌ها و ارزش‌هاي اجتماعي متفاوت و متناقض هم مشاهده كند و جهت رسيدن به ارزش‌هاي مورد قبول عام به‌جاي نقش واقعي، نقش نمايشي بازي كند. از طرف ديگر از جمله عوامل تقویت کننده همبستگی اجتماعی داشتن ارزش‌هاي مشترك، عام‌گرايي، دگرانديشي، همدلی و نوع‌دوستی است و عوامل تهدید کننده آن را سوء‌ظن‌ها، موضع‌گيري‌ها و خاص‌گرايي مي‌باشد. هر فردي مي‌داند كه بدون پيروي از حداقل ارزش‌هاي مورد قبول عموم مردم، حيات اجتماعي ناممكن است و اين پيش‌فرض در واقع رابطه‌اي است بين عام‌گرايي و وفاق اجتماعي. يعني توافق جمعي بر سر مجموعه‌اي از اصول و قواعد اجتماعي در يك ميدان تعاملي اجتماعي كه موجب انرژي مثبت مي‌شود (چلبي، 1383: 17).
1ـ2ـ بيان مسالهامروزه عموم محققان براين باورند كه عامل و حاصل توسعه، انسان است به‌نحوي كه هرگونه تغيير و تحولي در گرايشات، باورهاي افراد عامل تغيير در وضعيت عيني آنان است بدون شک رشد و تعالی هر نظام اجتماعی در پرتو همبستگی اجتماعی و وفاق عمومی افراد آن جامعه میسر می‌گردد (رباني، 1388: 138).
جامعه‌شناسان ایجاد همبستگی اجتماعی افراد جامعه را ناشی از عواملی چون اعتقادات و احساسات مشترک و تعادل و هماهنگی میان باورها و ارزش‌ها می‌دانند و عامل اصلی واگرایی انسان‌ها را جدال و ستیز و کمبود امکانات مادی تلقی می‌کنند. از جمله عوامل تقویت کننده همبستگی اجتماعی داشتن ارزش‌هاي مشترك، عام‌گرايي، دگرانديشي، همدلی و نوع‌دوستی است و عوامل تهدید کننده آن را سوء‌ظن‌ها، موضع‌گيري‌ها و خاص‌گرايي مي‌باشد. هر فردي مي‌داند كه بدون پيروي از حداقل ارزش‌هاي مورد قبول عموم مردم، حيات اجتماعي ناممكن است و اين پيش‌فرض در واقع رايطه‌اي است بين عام‌گرايي و وفاق اجتماعي. يعني توافق جمعي بر سر مجموعه‌اي از اصول و قواعد اجتماعي در يك ميدان تعاملي اجتماعي كه موجب انرژي مثبت مي‌شود (چلپي، 1383: 17).
بنابراين گرايش به كنش‌هاي عام‌گرايي موجب تحقق ثبات سياسي، مشاركت عمومي، تعاون و اعتماد اجتماعي بين شهروندان مي‌شود.
آنچه در اين تحقيق به‌عنوان مسئله طرح مي‌شود اين است كه در چه شرايطي شهروندان به‌عنوان كنشكران اجتماعي حتي بدون وجود يك تنظيم كننده خارجي گرايش به عام‌گرايي يا خاص‌گرايي دارند؟
از ديدگاه چلپي در نظم اجتماعي سنتي روابط اجتماعي (communal relationship) بيشتر صبغه عاطفي دارد از اين نظر روابط اجتماعي در سطح جامعه بيشتر انتشاري (diffusional) خاص‌گراست بنابراين منشاء ارزشي در جوامع داراي نظم سنتي نوعاً در ماوراء طبيعت و جامعه است. به‌نحوي كه هنجارهاي قانوني مبتني بر سنت، هنجار اخلاقي مبتني بر سنت‌گرايي و اعضاي جامعه به رعايت سنت احساس تعهد دارند لذا نوآوري و خلاقيت فردي چندان جايي ندارد.
خاص‌گرايي تمايل نيازي است كه كنشكران را به واكنش براساس ملاك‌ها انتخاب خاص و موقعيت سوژه در يك سيستم روابط با سوژه ترغيب مي‌كند (رباني و ديگران، 1388: 137).
رزیتا سپهرنیا در تحقيقي تحت عنوان بررسی نقش جهانی شدن در شکل‌گیري «خاص‌گرائی‌هاي فرهنگی» آورده است كه خاص‌گرائی هیچ‌گونه تحمل و تساهل و همزیستی را بر نمی‌تابد و پلورالیسم در آن محلی از اعراب ندارد بر این اساس سه نوع خاص‌گرائی را می‌توان شناسائی کرد:
خاص‌گرائی منزوي: به دیدگاه عده‌اي اطلاق می‌گردد که گروه خود را از محیط اجتماعی و گروه‌هاي دیگر جدا نگه می‌دارند در عین اعتقاد به برتري فرهنگی خود، انفعال فرهنگی در پیش می‌گیرند.
خاص‌گرائی سرسخت و ستیزه‌جو: این گروه هم مطلق‌اندیش هستند و هم برتري فرهنگی خاص را ادعا می‌کنند با این تفاوت که جهانگیر شدن فرهنگ موردنظر را رسالتی غیر قابل چشم‌پوشی قلمداد می‌کنند.
خاص‌گرائی ریشه‌دار: می‌کوشد تمایز گروه‌هاي متأثر از فرایند جهانی شدن را حفظ کند. این خاص‌گرایان از گرایش‌هاي ادغام‌گر فرایند موردنظر آگاه هستند ولی بر حفظ تنوع در برابر آن ادغام و همگرائی تأکید می‌کنند (گل‌محمدي، 1381: 163).
رفتار خاص‌گرايي به‌منزله اتخاذ يك موضع تحت تأثير نظام ارزشي برخاسته از خرده‌فرهنگ‌هاي متفاوت است. از نظر چلپي اگر در جوامع توسعه نيافته بتوان عموميت ارزشي را برقرار كرد ميزان همبستگي اجتماعي و تعميم ساختاري بالا مي‌رود كه اين كار با چارچوب ارزشي اجتماع امكان‌پذير است به‌گونه‌اي كه تمامي خرده‌فرهنگ‌هاي موجود در آن بتوانند در حوزه اين ارزش‌ها حركت كنند (رباني به نقل از عظيمي، 1388: 142).
شهر اردبيل به‌عنوان مركز يك استان مرزي متشكل از شهرونداني است كه متأثر از عوامل برون‌مرزي و قوميت‌هاي متفاوت (كرد، تالش، تات، آذري) داراي تعلقات، تعصبات و خرده‌فرهنگ‌هاي متنوعي مي‌باشند و موضوع خاص‌گرايي به‌عنوان يكي از موانع عمده توسعه مسئله‌اي است كه دامنگير گروه كثيري از شهروندان مي‌شود حال آن‌كه بيشتر اشخاص متأثر از نظام اجتماعي خود به‌نوعي خاص‌گرا هستند لذا در سنجش اين ايستار قبل از آن‌كه داشتن يا نداشتن ايستار خاص‌گرايانه مدنظر باشد، ميزان و شدت آن مدنظر است.
اما بحث خاص‌گرايي و گرايش به آن به‌عنوان يك پديده اجتماعي متأثر از شرايط و عواملي مي‌باشد كه اين كار پژوهشي درپي تبيين ميزان خاص‌گرايي و عوامل مرتبط يا آن مي‌باشد. به‌عبارتي پژوهش حاضر با استناد به نظريه‌هاي جامعه‌شناختي درپي پاسخ به اين سئوال است كه ميزان خاص‌گرايي در بين شهروندان شهر اردبيل تا چه حدي است؟ و عوامل مرتبط بر اين گرايش كدامند؟
1ـ3ـ اهداف تحقیق1ـ3ـ1ـ هدف کلی بررسی میزان خاص‌گرایی شهروندان اردبیل و عوامل مرتبط با آن
1ـ3ـ2ـ اهداف جزئي تحقيق
شناخت رابطه بین اعتماد اجتماعي با ميزان خاص‌گرایی.
شناخت رابطه بین احساس محرومیت اجتماعی شهروندان و ميزان خاص‌گرایی.
شناخت رابطه بین رضايت اجتماعي شهروندان و ميزان خاص‌گرایی.
شناخت رابطه بین سنت‌گرايي شهروندان و كنش خاص‌گرایانه.
شناخت رابطه بین پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي شهروندان و خاص‌گرایی.
شناخت رابطه بين تصور شهروندان از گستره خاص‌گرايي در جامعه و گرايش به خاص‌گرايي.
1ـ4ـ اهميت و ضرورت تحقيقدر شهر اردبیل به‌عنوان مرکز استان که شاهد مهاجرت و تحرک روانی جمعیت هستیم و مهاجرت به این شهر با اهداف دستیابی به امکانات اقتصادی، فرهنگی ـ رفاهی انجام می‌پذیرد و بدین طریق افراد دارای خرده‌فرهنگ‌های متفاوتی می‌باشند. فرآیند تفکیک اجتماعی از طریق تکثیر گروه‌بندی اجتماعی تعداد خرده‌فرهنگ‌ها را افزایش می‌دهد و افزایش خرده‌فرهنگ‌ها نیز به نوبه خود زمینه‌ی بالقوه اختلال نمادی را آماده می‌سازد. و اصولاً اگر جامعه‌ای حائز شرایطی چون افزایش جمعیت یا تفکیک اجتماعی بالا یا محیط با غلظت نمادی بالا یا عدم ارتباطات بین گروهی و یا ترکیبی از آن‌ها باشد آن‌گاه وافر بودن قواعد فرهنگی و اجتماعی از طریق تقسیم ارزش خاص‌گرایی را در بین کنشگران عمومیت می‌بخشد کما این‌که خاص‌گرایی مانع تعمیم ارزش در جامعه می‌شود متقابلاً عدم تعمیم ارزش موجب تقویت خاص‌گرایی می‌شود (چلبی، 1389: 142).
بنابراین با توجه به وجود خرده‌فرهنگ‌ها با مختصات اجتماعی، اقتصادی و قشربندی‌های متنوع در شهر اردبیل مانعی برای تحقق وفاق اجتماعی و مشارکت عموم شهروندان در عرصه‌های مختلف توسعه و مدیریت شهری قلمداد می‌گردند و این شرایط به‌خصوص در زمانی به‌عنوان یک مسأله اجتماعی دارای اهمیت است که شهروندان احساس کنند که شاهد عدالت توزیعی در حوزه اجتماعی نیستند به‌عبارتی رتبه‌ی اجتماعی افراد جهت دسترسی به منابع ارزشمند شهر یکسان نباشد و این تصور ذهنی جهت اکتشاف محقق در بین شهروندان از لحاظ دسترسی به چهار منابع ارزشمند یعنی: 1ـ منابع اقتصادی و مادی؛ 2ـ دارایی سازمانی یا دسترسی به قدرت سازمان یافته؛ 3ـ دارایی شهرت یا اعتبار اجتماعی یا دسترسی به تعهدات اجتماعی؛ 4ـ سرمایه یا میزان دسترسی به منابع معرفتی در جامعه برابر نیستند آن‌گاه شاهد موضع‌گیری‌های اجتماعی، اقتصادی وسایل در شهر می‌شویم که به نوبه خود تبعات نامناسب و کژکارکردهای پنهانی در سطح شهر می‌شویم با عنایت به موارد ذکر شده انجام این‌کار پژوهشی برای سنجش شدت و میزان خاص‌گرایی اهمیت و ضرورت می‌یابد.
1ـ5ـ سوالات تحقیقآیا بین ميزان اعتماد اجتماعي و خاص‌گرایی رابطه معناداری وجود دارد؟
آیا بین ميزان احساس محرومیت اجتماعی شهروندان و خاص‌گرایی رابطه وجود دارد؟
آیا بين ميزان رضايت اجتماعي و ميزان خاص‌گرايي شهروندان رابطه وجود دارد؟
آیا بین احساس محرومیت اجتماعی شهروندان و خاص‌گرایی رابطه وجود دارد؟
آیا ميزان سنت‌گرايي شهروندان و كنش خاص‌گرایانه رابطه معناداری وجود دارد؟
آیا بین پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي شهروندان و خاص‌گرایی رابطه وجود دارد؟
آيا بين تصور شهروندان از گستره خاص‌گرايي در جامعه و گرايش به خاص‌گرايي رابطه وجود دارد؟
1ـ6ـ فرضیات پژوهشبین اعتماد اجتماعي با ميزان خاص‌گرایی رابطه معناداری وجود دارد.
بین احساس محرومیت اجتماعی شهروندان و خاص‌گرایی رابطه وجود دارد.
بين رضايت اجتماعي و ميزان خاص‌گرايي شهروندان رابطه وجود دارد.
بین سنت‌گرايي شهروندان و كنش خاص‌گرایانه رابطه معناداری وجود دارد.
بین پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي شهروندان و خاص‌گرایی رابطه معناداری وجود دارد.
بين تصور شهروندان از گستره خاص‌گرايي در جامعه و گرايش به خاص‌گرايي رابطه وجود دارد.
1ـ7ـ قلمرو زماني و مكاني تحقيققلمرو مكاني اين تحقيق شهر اردبيل، واحد تحليل كليه‌ي افراد بين سنين 18 تا 64 ساله ساكن شهر اردبيل و قلمرو زماني آن سال 1393 مي‌باشد.
فصل دوم:
بررسي پيشينه و تدوين مباني نظري
2ـ1ـ چارچوب تئوريكاز نظر سيمن ساختار بروكراسي جامعه جديد، شرايطي را ايجاد كرده است كه در آن افراد نمي‌توانند عواقب و نتايج كار خود را كنترل كنند و مديريت جامعه و سيستم پاداش اجتماعي نيز به‌گونه اي است كه فرد، بين رفتار خود و پاداش دريافتي از سوي جامعه، نمي‌تواند ارتباطي برقرار كند در چنين وضعيتي احساس انفصال و بيگانگي، بر فرد مستولي شده و او را به كنش منفصلانه در قبال جامعه سوق مي‌دهد. و اين بيگانگي و احساس بي‌قدرتي تأثير منفي بر عام‌گرايي دارد (تبريزي، 1375: 102).
از نظر «لوين» بيگانگي اجتماعي حالتي است كه فرد خود را به‌عنوان بخشي از روند سياسي و اجتماعي جامعه به‌شمار نمي‌آورد و كنش خود را در تعيين مسير وقايع، بي‌تأثير تلقي مي‌كند (وطني، 1387: 90).
ديدگاه ساختي ـ كاركردي:
در این دیدگاه بر ضرورتهای کارکردی و نیازهای یک نظام اجتماعی تأکید میشود. نظام اجتماعی گرایش به انجام وظایفی برای بقای نظام دارد که ساختهای اجتماعی وظیفه پاسخ دادن به این نیازها را دارند. پارسونز حیات اجتماعی را نوع خاصی از یک موجود زنده می‌داند. فکر زندگی اجتماعی به‌مثابه یک نظام (شبکهای از اجزای مختلف) بخش ساختاری نظریه وی و تشبیه به یک نظام زیستشناختی، بخش کارکردگرا را تبیین میکند. از این‌رو کارکردگرایی ساختاری عنوانی است که پارسونز به‌کار خود می‌دهد. یک نظام اجتماعی کنش، مانند بدن انسان نیازهایی دارد که باید ارضا شوند تا آن نظام برقرار بماند و اجزایی دارد که برای رفع آن نیازها عمل میکنند. همه نظامهای زنده گرایش به تعادل یا نوعی رابطه پایدار متوازن میان اجزای گوناگون و حفظ خود جدا از نظامهای دیگر دارند. تأکید پارسونز همواره بر ثبات و نظم است و در حقیقت نظریه اجتماعی کوششی است برای پاسخ به این سؤال که «نظم اجتماعی چگونه امکانپذیر است (روشه، 1376: 20).
پارسونز در دوره دوم زندگیاش بر جامعهشناسی آمریکایی تأثیر و نفوذ عمیقی داشت؛ چراکه در چارچوب کلی ساختارگرایی کارکردی، پارسونز قدرت برتر بود. در این دوره نظریههای وی جدی‌ترین نظریههای مورد بررسی در جامعهشناسی آمریکایی بودند. اوج شکوفایی پارسونز در این دوره مربوط به طراحی چارچوب مرسوم به آجیل (AGIL Framework) یا پارادایم چهار کارکردی (FourـFunction Pa–igm) حاصل شد که بر مبنای متغیرهای الگویی کنش (Pattern Variable of Action) وی قرار داشت (روشه، 1376: 24).
نظام کنش:
پارسونز در کارهای اولیه خود جریانهای مختلف اندیشه اجتماعی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را در چارچوبی فراگیر ترکیب میکند. مهمترین ویژگی این ترکیب درهم آمیختن نظریات کنش اجتماعی کل‌گرا و فردگرا است. پارسونز با بهرهگیری همزمان از رهیافتهای فردگرا و کلگرا به سازماندهی کنش‌های فرد در نظامهای کنش میپردازد. پارسونز همچنین دنیای اجتماعی را از زاویه افکار مردم به‌خصوص هنجارها و ارزشها مشاهده میکرد. هنجارها قواعدی اجتماعاً پذیرفته شدهاند که مردم آن‌ها را به‌کار میگیرند تا درباره کنشهای خود تصمیمگیری کنند. مهمترین فرایندهای اجتماعی تبادل معنا، نمادها و اطلاعات است (كرايب، 1378: 53). پارسونز بیش از نظریهپردازان قرن نوزدهم تلاش کرد تا روابط میان فرهنگ، شخصیت و ساختار اجتماعی را با ارائه الگوهای تجریدی و دارای قابلیت کاربرد عام به‌شکلی نظاممند در قالب نظریه بیان کند (اسميت، 1383: 46). وی با تأکید بر لزوم ایجاد یک نظریه عمومی و منظم برای روابط انسانی، توسعه یک نظریه انتزاعی را زمینه اصلی شکوفایی علم و موجب تسهیل نظریات تجربی قلمداد میکرد. پارسونز تحت تأثیر وبر و تا حدی توماس، کنش اجتماعی را به‌عنوان موضوع اصلی جامعه‌شناسی خویش معرفی کرده و نظریه پیچیدهای را درباره آن عرضه میکند (اديبي، 1354: 137). پارسونز معتقد است که تمام نظریات، در حال حرکت به سمت نوعی نظریه ارادهگرایانه کنش هستند که در آن انسانها انتخابکننده و تصمیمگیرنده در مورد اهداف گوناگون و وسایل مختلف برای رسیدن به آن‌ها هستند. کنش بنیادی از یک کنشگر، وسایل، اهداف و محیطی ساخته میشود که شامل موضوعات مادی و اجتماعی و هنجارها و ارزشهاست (كرايب، 1378: 55). پارسونز اندیشه کنش را به مفهوم نظام اجتماعی بسط میدهد. نظام اجتماعی حول هنجارها و ارزشهایی ساخته میشود که بخشی از محیط کنشگران را تشکیل میدهد (كرايب، 1378: 56). از نظر پارسونز، کنش نوعی از رفتار است که جنبه آگاهانه دارد. وی از میان کنشها، کنش متقابل اجتماعی را مورد توجه قرار میدهد و فرد را در مرکز این نظریه قرار میدهد. پارسونز معانی مختلفی از نظام اجتماعی دارد. در یک‌جا آن را شبکه روابطی میداند که عاملین را دربر می‌گیرد و در جای دیگر تجمع افراد را در کنش متقابل میداند (اديبي، 1354: 138).
پارسونز در کتاب «ساختار کنش اجتماعی» نظریهای با عنوان نظریه سیستمها دارد. وی در این نظریه نظام کنش را متشکل از چهار جزء میداند که عبارت‌ا‌‌ند از: نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام روانی و نظام زیستی. پارسونز برای این خرده‌سیستمها الگویی با عنوان آجیل AGIL معرفی میکند که برای حفظ و بقای یک سیستم اجتماعی لازمند و به کارکردهای هر سیستم در جهت بقای جامعه اشاره دارند (اسميت، 1383: 57).
هر نظامی در هر سطحی برای این‌که بقا پیدا کند باید چهار نیاز یا پیشنیاز را برآورده کند که پارسونز آن را پیششرط‌های کارکردی مینامد. این پیششرط‌ها عبارت‌اند از:
1ـ انطباقپذیری (Adaptation)؛ هر نظامی باید با محیط خود انطباق پیدا کند.
2ـ دستیابی به هدف (Goal Attainment)؛ هر نظامی باید وسایلی برای بسیج منابع خود داشته باشد تا بتواند به هدفهای خود دست یابد و رضایت حاصل کند.
3ـ یکپارچگی (Integration)؛ هر نظامی باید هماهنگی درونی اجزای خود را حفظ کند و شیوه‌های برخورد با انحراف را به‌وجود آورد؛ به‌عبارت دیگر باید خود را منسجم نگه دارد.
4ـ حفظ انگاره (Latent Pattern Maintenance)؛ هر نظامی باید تا حد ممکن خود را در حالت تعادل نگه دارد (چلپي، 1373: 128).
هریک از این کارکردها مربوط به یکی از نظامهای اجتماعی است. سازگاری و انطباق با جهان مادی کارکرد نظام اقتصادی، تحقق اهداف در نظام اجتماعی کارکرد نظام سیاسی، یکپارچگی و حفظ نظم مرتبط با نظام حقوقی و قانونی و الگوی پنهان حفظ نظم وظیفه نظام فرهنگی است (چلپي، 1373: 130).
در این الگو تمام نظامها قدرت برابر ندارند. درست است که هریک از این سیستمها از هم مستقل و مجزایند، اما در این میان اهمیت نظام فرهنگی از سایر نظامها بیشتر است. پارسونز نظام فرهنگی را شامل سه قلمرو عمده میداند:
1ـ قلمرو نهادهای شناختی؛ که با اندیشهها و باورهای مربوط به جهان خارج در ارتباط است.
2ـ نهادهای بیانی؛ مثل هنر و موسیقی که در ارتباطات عاطفی به‌کار میروند.
3ـ معیارها و هنجارهای اخلاقی؛ که با درستی و نادرستی کنشهای انسانی ارتباط دارند.
نظام فرهنگی از نظر پارسونز ادغام و اجتماعی ‌شدن افراد در جامعه است. کنش اجتماعی افراد دربرگیرنده گزینشهایی است که براساس ارزشها و هنجارهای درون نظام فرهنگی مشخص می‌شوند؛ یعنی افراد براساس ارزشهای فرهنگی که در آن‌ها درونی شده به کنش اجتماعی میپردازند (چلپي، 1373: 141).
متغیرهای الگویی پارسونز:
پارسونز برای تحلیل کنش، شیوههای متفاوتی را طراحی کرده و آن را متغیرهای الگویی مینامد. متغیرهای الگویی دو جنبه مختلف از کار پارسونز را در کنار یکدیگر قرار میدهند: نظریه کنش و نظریه نظامها. هم کنشهای فردی و هم سازمانبندی نظام را میتوان نوعی انتخاب از میان بدیلهای مختلف تلقی کرد. همه کنشها متضمن این انتخاباند و چهار جفت بدیل اصلی در این زمینه وجود دارد:
1ـ خاصگرایی ـ عامگرایی؛ میتوان یک شیء را چیزی خاص و منحصر به‌فرد (رفتار فرزندان) یا واحدی از یک طبقه عمومی به‌شمار آورد.
2ـ عاطفی ـ بیطرفی عاطفی؛ در یک رابطه اجتماعی یا با تمامی احساسات (رابطه با فرزندان) و یا بی‌طرفانه میتوان وارد شد مثل دانشجويان.
3ـ کیفیت ـ عملکرد؛ میتوان برای یک شیء به‌خاطر خودش ارزش قایل شد (فرزندان) یا به‌خاطر کاری که میتوان با آن انجام داد.
نظریه سومبارت:
طبق این نظریه از آنجا که تعارض شدید طبقاتی و فاصله عظیم بین روستائیان و شهریان موجب پرهزینه بودن تحرك اجتماعي در جامعه می‌گردد از افراد برای ارتقای اجتماعی به‌صورت دسته‌جمعی رغبت بیشتری خواهند داشت (‌قوم‌گرايي) و دسته‌جمعی عمل خواهند نمود به نظر سومبارت به‌دلیل فاصله عمیق شهر و روستا و ساکنان شهر و ساکنان روستا؛ روستائیان سعی می‌نمایند با استفاده از نهادهای موجود در روستا دست به اقدامات مشارکتی بزنند تا زمینه توسعه را فراهم نمایند (کلانتری، 1372: 34).
نظریه راجرز:
راجرز که از سرآمدان مکتب نوسازی است عنصر آگاهی و آموزش اجتماعی را از مهمترین ارکان تغییر و تحول اجتماعی می‌داند و فقدان آن را یکی از موانع اجتماعی نوسازی تلقی می‌نماید. به اعتقاد راجرز در جریان دگرگونی و توسعه روستاها شناخت و آگاهی از خصوصیات فرهنگی دهقانان از اهمیت به‌سزایی برخوردار است. به‌عقیده راجرز دهقانان معمولاً در عکس‌العمل نسبت به ایده‌های تازه فاقد نوآوری می‌باشند آن‌ها اغلب اعمالی را که توسط اجدادشان رعایت می‌شده است دنبال می‌کنند «که این نظریه نیز با آگاهی قبلی و شناخت نسبت به یک عمل و رفتار برای مشارکت در آن و یا عدم مشارکت تأکید دارد» (روكس برو، 1370: 155؛ به نقل از نوروزي، 1388: 254).
نظريه كنش ارتباطي:
كنش ارتباطی، نوعی کنش اجتماعی معطوف به حصول تفاهم می‌باشد. بر مبنای این نظریه، کنش‌گران برای رسیدن به یک درک مشترک از طریق استدلال، وفاق و همکاری با یکدیگر ارتباط متقابل برقرار می‌کنند (مهدوي و ديگران، 1385: 2).
پیشینه این نظریه را باید در آثار و اندیشه‌های یورگن هابرماس (Jurgen Habermas: 1929) از متفکران برجسته فلسفه و علوم اجتماعی و از نظریه‌پردازان انتقادی پسامارکسیست آلمانی، جستجو کرد و در واقع باید این تئوری را از شناخته شده‌ترین ایده‌های هابرماس به‌شمار آورد. ردپای این نظریه که در قسمت بیشتر آثار وی به‌چشم می‌خورد، برای اولین‌بار در کتاب دو جلدی او تحت عنوان «نظریه کنش ارتباطی» (1981) ارائه گردید.
هابرماس در این کتاب تحلیل پیچیده‌ای از جامعه سرمایه‌داری ارائه کرده و روش‌های ممکن را که ازطریق آن‌ها می‌توان در برابر اثرات ناشی از عقل ابزاری (عقلانیت وبری) پایداری کرد که همانا اخلاق و آزادسازی ارتباطی بود، بررسی کرد و کنش ارتباطی را در برابر کنش معقول و هدف‌دار ماکس وبر (MaxWeber: 1864ـ1920) مطرح ساخت (نوذري و ديگران، 1386: 71).مفهوم‌شناسی کنش ارتباطی:
در تبیین و بررسی مفهوم کنش ارتباطی، لازم است در ابتدا به مفهوم‌شناسی «کنش اجتماعی» به‌عنوان مقسم «کنش ارتباطی» پرداخته شود تا پس از روشن شدن مفهوم آن بتوان به‌درستی به معنای کنش ارتباطی رسید.
کنش اجتماعی (Social Action) که ناظر به رفتارهای بشری در محیط‌های مختلف اجتماعی می‌باشد، در اندیشه «وبر» حائز خصوصیات و معیارهایی است که با دانستن آن‌ها، با این مفهوم آشنایی پیدا می‌کنیم. این معیارها عبارت‌اند از:
1ـ توجه فرد رفتار کننده به رفتار، حضور و یا وجود دیگران؛ هر نوع برخورد انسان خصلت اجتماعی ندارد، بلکه لازم است کنش‌گر اجتماعی با توجه به حضور یا کنش دیگری، دست به رفتاری بزند.
2ـ معنادار بودن کنش؛ کنش فرد باید دارای ارزش علامت یا نشانه‌ای (نمادین) برای دیگران و کنش دیگران هم ارزش یا نماد (سمبل) برای خود فرد داشته باشد. به‌عبارت دیگر صرف درنظر داشتن دیگری برای آن‌که کنش اجتماعی باشد کافی نیست بلکه فرد باید با کنش خود نشان دهد که انتقادات دیگران را فهمیده است و کنش او به‌منظور پاسخ به آن است و یا نشان دهد که قصد ندارد بدان پاسخ دهد.
3ـ متأثر بودن کنش؛ رفتار اشخاصی که در یک کنش اجتماعی دخالت دارند بایستی تحت تأثیر ادراک آن‌ها از معنای کنش دیگران قرار گیرد و به‌عبارت دیگر کنش اجتماعی برحسب این‌که مانند عمل بسیاری از افراد، عملی متأثر از دیگران باشد، مشخص می‌شود. شایان ذکر است که وبر کنش اجتماعی را به شیوه‌ای ذهنی یعنی براساس معیارهای درونی افراد بیان می‌نماید. در مقابل، «امیل دورکیم» به‌نحو عینی به کنش اجتماعی نگاه کرده و خصوصیت اجتماعی کنش را از طریق فشارها و جبری که از خارج بر کنش افراد اعمال می‌شود تعیین می‌نماید (روشه، 1379: 28).هابرماس در کتاب «نظریه کنش ارتباطی» در تبیین کنش ارتباطی می‌نویسد:
«در مقابل این‌ها (کنش راهبردی و ابزاری) من از کنش ارتباطی سخن می‌گویم؛ آنجا که کنش‌های کارگزاران نه از طریق محاسبات خودخواهانه موفقیت بلکه از طریق عمل حصول تفاهم هماهنگ می‌شود. در کنش ارتباطی مشارکت‌کنندگان در وهله اول به‌سوی موفقیت‌های فردی خود سمت‌گیری نمی‌کنند آن‌ها هدف‌های فردی خود را تحت شرایطی دنبال می‌کنند که بتوانند نقشه‌های کنش خود را بر مبنای تعاریف مشترک از وضعیت هماهنگ کنند» (هابرماس، 1373: 39). در مورد مفهوم «حصول تفاهم»‌ که مؤلفه کلیدی فهم کنش ارتباطی به‌شمار می‌رود نیز باید توجه داشت که مراد از این اصطلاح، رسیدن به هم‌فهمی دوطرفه در کنش ارتباطی بوده و بنا به گفته خود هابرماس مراد از آن فرآیند رسیدن به توافق در میان فاعلان در مقام گوینده و عمل کننده می‌باشد (چلپي، 1373: 73).
هابرماس در کتاب «نظریه کنش ارتباطی» در تبیین کنش ارتباطی می‌نویسد:
«در مقابل این‌ها (کنش راهبردی و ابزاری) من از کنش ارتباطی سخن می‌گویم؛ آنجا که کنش‌های کارگزاران نه از طریق محاسبات خودخواهانه موفقیت بلکه از طریق عمل حصول تفاهم هماهنگ می‌شود. در کنش ارتباطی مشارکت‌کنندگان در وهله اول به‌سوی موفقیت‌های فردی خود سمت‌گیری نمی‌کنند آن‌ها هدف‌های فردی خود را تحت شرایطی دنبال می‌کنند که بتوانند نقشه‌های کنش خود را بر مبنای تعاریف مشترک از وضعیت هماهنگ کنند.» در مورد مفهوم «حصول تفاهم»‌ که مؤلفه کلیدی فهم کنش ارتباطی به‌شمار می‌رود نیز باید توجه داشت که مراد از این اصطلاح، رسیدن به هم‌فهمی دوطرفه در کنش ارتباطی بوده و بنا به گفته خود هابرماس مراد از آن فرآیند رسیدن به توافق در میان فاعلان در مقام گوینده و عمل کننده می‌باشد (هابرماس، 1373: 39).
نظریه جورج هومنز:
جهت تئوری مبادله و اراء جورج هومنز هر رفتاری که پاداش بیشتری را برای فرد به‌دنبال داشته باشد و یا فرد معتقد باشد که چنین پاداش در انتظار اوست احتمال این‌که آن رفتار از فرد سر بزند یا تکرار پذیرد بیشتر خواهد بود. هومنز با استفاده از 5 قضیه مهم مبادرت به تبیین عمل انسانی (رفتار انسانی) می‌کند.
1ـ قضیه اول: موفقیت عملی که منجر به پاداش می‌گردد ـ تکرار می‌شود.
2ـ قضیه دوم: انگیزه، اگر در گذشته وجود یک انگیزه خاص و یا یک مجموعه از انگیزه‌ها فرصتی بوده است که در آن رفتار شخص به پاداش منجر می‌شود هر قدر وضعیت جدید شبیه گذشته باشد احتمال این که فرد به انجام عمل یا اعمال مشابه به آن دست بزند بیشتر است.
3ـ قضیه سوم: هر اندازه نتیجه يك عمل براي شخص با ارزش باشد به همان اندازه علاقه وی نسبت به تکرار آن عمل بیشتر می‌شود.
4ـ قضیه چهارم: محرومیت یا اشباع؛ هر اندازه فرد در گذشته نزدیک نوعی خاصی از پاداش را دریافت کرده باشد به همان اندازه واحدهای بعدی آن پاداش برای وی ارزش کمتری درپی خواهد داشت.
5ـ قضیه پنجم: پرخاش، تجاوز و تأیید (توسلي، 1386: 92).
در جامعه‌شناسي به‌طوركلي دو دسته سطوح تحليل مختلف ديده مي‌شود؛ سطح خرد و سطح كلان. برخي دانشمندان نيز قائل به سطح سومي به نام سطح مياني هستند. جامعه‌شناسي كلان، عبارت است از تحليلي كه مجتمعات وسيع (مانند شهر)، نهادهاي بزرگ جامعه (مثل مسجد، آموزش و پرورش و به‌طور كلي دستگاه‌هاي اجتماعي) و ساختارها را مورد توجه قرار مي‌دهد. «جامعه‌شناسي كلان با بررسي يك نظام مثل نظام سرمايه‌داري و امثال آن، تلاش مي‌كند تا تطوّر و دگرگوني آن‌ها را آشكار سازد و قوانين حاكم بر اين نظام يا هر نظام اجتماعي ديگري را به‌طوركلي تبيين كند. جامعه‌شناسي كلان، همچنين به مطالعه فرايندهاي درازمدت تغيير و دگرگوني، مانند توسعه صنعتي و امثال آن و تحليل آن‌ها مي‌پردازد. تحليل كلان و تحليل خرد، پيوند وثيقي با يكديگر دارند و اين‌گونه نيست كه در تحليل‌هاي جامعه‌شناسانه، كاملاً جدا مورد استفاده قرار بگيرند. به‌عنوان مثال، مطالعه زندگي روزانه افراد تحليل خرد است؛ اما وقتي مطالعه زندگي روزانه افراد را در درون نظامي كه در آن قرار گرفته‌اند، بررسي كنيم، تحليل كلان صورت گرفته است؛ زيرا شيوه‌هاي زندگي روزانه افراد هم تا حد زيادي، متأثر از چارچوب نهادهاي وسيع‌تري هستند، كه داخل آن به‌سر مي‌برند. از نظريه‌هاي كلان در جامعه‌شناسي مي‌توان به نظريه‌‌هاي نوماركسيستي و كاركردگرايي ساختاري اشاره كرد (ريتزر، 1379: 105).
بنابراين در اين كار پژوهشي سطوح مختلف (خرد، ميانه و كلان) خاص‌گرايي با شاخص‌هاي مدنظر مورد بررسي قرار مي‌گيرند.
متغيرهاي الگويي پارسونز:
کنش اجتماعی در اصطلاح دربر گیرنده گزینشهای ارادی افراد و گروهها برای محقق ساختن اهداف مورد نظرشان است. در این معنا کنش اجتماعی باید برای آن‌هایی که درگیر آن هستند معنادار باشد.
نظریه کنش ریشه در کار ماکس وبر (Max Weber‌: 1920ـ1864) ، در زمینه کنش اجتماعی دارد. هر چند وبر کارش را بر پایه مفروضاتی در زمینه کنشگران و کنش بنا نهاده بود، اما علاقه اصلیاش متوجه تأثیر الزام‌های فرهنگی و ساختاری روی کنشگران بود (ريتزر، 1381: 532).تالکوت پارسونز ( :Talcott Parsons1979ـ1902) نیز در سال 1937، کتاب «ساختار کنش اجتماعی» را به انتشار رساند و در آن مجموعه‌ای از مفاهیم تعیین‌کننده رفتار بشر را در قالب نظریه عام کنش به‌‌نحوی منسجم ارائه کرد. او این نظریه اساسی را در آثار بعدیاش، «سیستم اجتماعی» و «به‌سوی نظریه عام کنش»، که هردو را در سال 1951 به‌چاپ رساند اصلاح کرد. پارسونز علاقه داشت که نظریه کنش را از رفتارگرایی متمایز سازد. رفتار، دلالت بر واکنش مکانیکی در برابر محرک‌ها دارد، حال آن‌که اصطلاح کنش بر یک فراگرد فعالانه، خلاقانه و ذهنی دلالت میکند (ريتزر، 1381: 529).
به‌نظر پارسونز سنتهای فرهنگی اصلی غربی دیدگاههای متناقضی نسبت به جامعه دارند. از یک طرف دیدگاه‌هایی بودند (مانند فایدهباوری، رفتارگرایی، مارکسیسم و داروینیسم اجتماعی) که آدمی را درحال انطباق با نیروهای فیزیکی یا اجتماعی میدانستند که خارج از کنترل مستقیم‌اش قرار دارند. این نیروها آدمیان را وامیدارند تا به شیوههای معینی عمل کنند. از طرفی دیگر دیدگاه‌های رقیبی (ایده‌الیسمآلمانی، تاریخباوری و پراگماتیسم آمریکایی) وجود داشت که آدمی را مبدع و مدیر اعمال خود میدانند. چنین دیدگاههایی شامل آن دسته از تبیینهایی میشود که رفتار را به ارزشها یا باورهای فرد ارجاع میدهند. وی قصد داشت دیدگاهی خلق کند که آزادی شخصی و تعینگرایی عینی را در هم ادغام کند تا به این وسیله شالوده‌های فکری مستحکمی برای لیبرالیسم غربی بنیان‌گذاری کند (رباني، 1388: 139).
 
عناصر اصلی کنش:
پدیده بنیادی در نظریه کنش پارسونز همان چیزی است که او واحد کنشی خوانده است. او این پدیده را برحسب چهار عنصر سازنده مشخص میکند:
1ـ این واحد به وجود یک کنشگر نیاز دارد؛
2ـ واحد کنشی مستلزم هدف یا وضعیتی آتی است که کنشگر نسبت به آن جهت‌گیری میکند؛
3ـ این کنش در موقعیتی انجام میگیرد که مستلزم دو عنصر است: چیزهایی که کنشگر نمیتواند تحت نظارت داشته باشد و دیگر آن چیزهایی که کنشگر میتواند بر آن‌ها نظارت داشته باشد.
4ـ هنجارها و ارزش‌ها در جهت تعیین گزینش وسایل دستیابی به هدف‌ها نقش بازی میکنند.
درنتیجه به‌نظر پارسونز کنشها متشکل هستند از: ساختارها و فرایندهایی که موجودات انسانی به کمک آن‌ها نیات معنادار را شکل میدهند و به‌گونهای موفقیتآمیز، آن‌ها را در وضعیتهای واقعی، عملی میکنند. نظریه کنش اجتماعی شامل چهار مرحله است:
در اولین مرحله کنشگران برای اقدام به کنش، به‌ویژه برای دستیابی به هدفی دلخواه برانگیخته می‌شوند.
در مرحله دوم کنشگران باید راه‌های رسیدن به هدف دلخواهشان را پیدا کنند.
در سومین مرحله، کنشگران باید از پس شرایطی که مانع از دستیابی آنان به هدف میشوند برآیند.
در مرحله چهارم کنشگران باید در سیستم اجتماعی فعالیت کنند (ديليني، 1388: 356).
 
عناصر نظام تعمیم‌یافته کنش:
عناصر نظام تعمیم‌یافته کنش پارسونز که از وبر گرفته مشتمل است بر:
ـ سنخ‌های کنش عقلانی (به‌لحاظ فنی عقلانی، ارزشی ـ عقلانی، احساسی ـ عاطفی و سنتی)؛
ـ سنخ‌های اقتدار (سنتی، احساسی، کاریزمایی، و عقلانی ـ قانونی)؛
ـ نقش عناصر ارزشی نهایی (ارزش‌های مذهبی و فرهنگی) در طرح هدف ـ وسیله؛
ـ نقش مؤثر عناصر ارزشی به‌عنوان محرکه‌های دگرگونی پویای اجتماعی، همان‌گونه که در کتاب اخلاق پروتستانی وبر مطرح شده؛
ـ سرانجام پذیرش این امر که نگرش‌های ارزشی برحسب هنجارهای سلیقهای، یا حتی اخلاقیات، به‌صورت‌های گوناگون جلوه میکنند (ديليني، 1388: 357).
پارسونز در تاريخ جامعه‌شناسي نقطه عطف مهمي به‌شمار مي‌رود. وي با طرح متغيرهاي الگويي راه را براي متفكران بعدي اين حوزه گشود. او تحت تأثير سنخ‌شناسي تونيس از جوامع بشري مفهوم مذكور را صورت‌بندي كرد. تونس حركت تكاملي جوامع غربي را براساس ساختار اجتماعي آن جوامع تبيين نمايد. تونس در روابط اجتماعي موجود دو نوع اراده را حاكم مي‌ديد. اراده طبيعي و اراده قراردادي و براين اساس دو گروه اجتماعي كمنشافت و گزلشافت را از يكديگر متمايز مي‌كرد. متغيرهاي الگويي پارسونز با الهام از تمايز تونس بين دو گروه اجتماعي كمنشافت و گزلشافت و انواع عالي كنش اجتماعي ماكس وبر مفهوم‌سازي شده است. يكي از مفاهيم منحصر به‌فرد پارسونز مفهوم عام‌گرايي در مقابل خاص‌گرايي مي‌باشد. در هر موقعيت كنشكر با اين تصميم مواجه است كه برحسب استاندارهاي عام عمل كند و يا با توجه به نوع رابطه خاصي كه با سوژه دارد نوع عمل خود را تغيير دهد.
پارسونز معتقد است در سطح نظام شخصيتي خاص‌گرايي تمايل نيازي است كه كنشكر را به واكنش براساس ملاك‌هاي انتخاب خاص و موقعيت سوژه در يك سيستم روابط با سوژه ترغيب مي‌نمايد و عام‌گرايي يك تمايل نيازي است كه كنشكر را در يك موقعيت معين در تطابق با استانداردهاي عام مربوط به طبقه سوژه‌ها به واكنش وامي‌دارد و نوع ارتباط خاص كنشكر با سوژه‌ها را مدنظر قرار نمي‌دهد.
در سطح نظام فرهنگي خاص‌گرايي الگوي هنجاري است كه يك كنشكر را در يك موقعيت معين در سوگيري نسبت به سوژه بدون توجه به ضوابط عام و استانداردهاي اجرايي متعهد مي‌نمايد و عام‌گرايي الگوي هنجاري است كه يك كنشكر را در يك موقعيت معين در سوگيري نسبت به سوژه براساس استانداردهاي عام ترغيب مي‌نمايد. و نه براساس مشخصات سوژه و يا نوع روابط خاص كنشكر با سوژه.
در سطح نظام اجتماعي خاص‌گرايي انتظارات نقشي است كه براي تصميم‌گيري اعضا در شرايط گوناگون تقدم را با استانداردهاي مرتبط با ارزش سوژه‌ها و ارزش خاص كنشكر مي‌داند و عام‌گرايي انتظارات نقشي است كه براي تصميم‌گيري اعضا در شرايط گوناگون تقدم را با استانداردهاي تعريف شده و مستقل از ارتباط خاص كنشكر با آن سوژه عمل نمايد. متغيرهاي الگويي در واقع زمينه است كه پارسونز در آن نظريه كنش و نظريه سيستمي را در ارتباط با هم درنظر مي‌گيرد. و 4 نوع جهت‌گيري ارزشي دو وجهي را معرفي مي‌نمايد كه به ترتيب عاطفي/ خنثي، خاص‌گرا/ عام‌گرا، پراكنده/ ويژه و انتسابي/ اكتسابي هستند. جهت‌گيرهاي سمت چپ خط مايل (/) جهت‌گيرهاي ارزشي افراد در جوامع مدرن محسوب مي‌شود. «متغيرهاي الگويي در اصل كوششي است براي طبقه‌بندي حالات جهت‌گيري نقش‌هاي اجتماعي، اين كوشش به‌خاطر اتصال نقش ساختار يا تحليل ارزش‌هاي نهادي شده در سيستم اجتماعي به‌عمل آيد» (رباني به نقل از پارسونز و اسملسر، 1388: 140).
نظام‌های کنش:
پارسونز اندیشه کنش را به مفهوم نظام اجتماعی بسط میدهد. نظام اجتماعی حول هنجارها و ارزش‌هایی ساخته میشود که بخشی از محیط کنشگران را تشکیل میدهد. پارسونز در کتاب «ساختار کنش اجتماعی» نظریهای با عنوان نظریه سیستمها دارد. وی در این نظریه نظام کنش را متشکل از چهار جزء می‌داند که عبارت‌ا‌‌ند از: نظام فرهنگی، نظام اجتماعی، نظام شخصیتی و نظام زیستی. پارسونز برای این خرده‌سیستمها الگویی با عنوان آجیل AGIL معرفی میکند که برای حفظ و بقای یک سیستم اجتماعی لازمند و به کارکردهای هر سیستم درجهت بقای جامعه اشاره دارند. این چهار کارکرد در کلی‌ترین سطح آن، با چهار نظام کنش پیوند دارند؛
1ـ ارگانیسم زیستشناختی؛ ارگانیسم زیست‌شناختی، نوعی نظام کنش است که کارکرد تطبیقیاش را از طریق سازگاری و تغییر شکل جهان خارجی انجام میدهد.
2ـ نظام شخصیتی؛ نظام شخصیتی، کارکرد دستیابی به هدف را از طریق تعیین هدف‌های نظام و بسیج منابع برای دستیابی به آن‌ها، انجام میدهد.
3ـ نظام اجتماعی نظام اجتماعی، با تحت نظارت درآوردن اجزای سازندهاش، کارکرد یکپارچگی را انجام میدهد.
4ـ نظام فرهنگی؛ نظام فرهنگی، کارکرد سکون را با تجهیز کنشگران به هنجارها و ارزش‌هایی که آن‌ها را به کنش برمیانگیزند، انجام میدهد.
هر نظامی از طریق مبادله نمادین تعادل خود را با سایر نظامها برقرار میسازد. ضمن آن‌که هویت خود را نیز حفظ میکند، مرزهای خود را محفوظ میدارد. وی اشاره دارد که هر نظامی به‌وسیله خرده‌نظامی کنترل میشود که از نظر اطلاعات در بالاترین سطح و از نظر انرژی در پایین‌ترین سطح است.
 
پیششرط‌های کارکردی نظام‌های کنش:
پارسونز چهار تکلیف کارکردی برای نظام کنش تعیین کرده است که عبارت‌اند از:
1ـ سازگاری؛ سازگاری مجموع اجزای کنشی که روابط میان نظام کنش و محیط بیرونیاش را تأمین میکنند. سازگاری کارش این است که از این نظام‌های بیرونی منابع گوناگونی را که نظام نیاز دارد بگیرد و در عوض، فراوردههای تولید نظام را عرضه کند و با فراوری و تبدیل این منابع، آن‌ها را برای نیازهای این نظام به‌کار ببرد. این کارکرد شامل کارکردهایی است که نظام را با محیطش، با تنگناهایش و با محدودیت‌هایش سازگار میکند. و نیز کارکردهایی که نظام کنش از گذر آن‌ها محیط را با نیازهایش سازگار کرده و آن را تغییر میدهد، بر آن نظارت میکند و از آن  بهرهبرداری میکند.
2ـ دستیابی به هدف؛ در این مقوله پارسونز مجموعه کنش‌هایی را قرار میدهد که میخواهند هدف‌های نظام را تعیین کنند، و برای رسیدن به این هدف‌ها و گرفتن پاداش مطلوب منابع و انرژی‌های را بسیج کرده و اداره میکنند.
3ـ یکپارچگی؛ در هر نظام کنش، برخی از اجزای کنشی کارشان مراقبت و جلوگیری از گرایش‌های کجروی و حفظ هماهنگی میان اجزا و دوری کردن از اختلال‌های عمیق است، کار این مجموعه کنش‌ها را پارسونز یگانگی مینامد. منظور از آن بعد ثبات بخشنده نظام است.
4ـ حفظ الگو؛ هر نظام کنش به مجموعهای از اجزای کنشی نیاز دارد که کارشان ایجاد انگیزش لازم در کنشگران است، پارسونز این بعد از نظام کنش را حفظ الگوهای فرهنگی نامیده است. به‌عبارتی هر نظامی باید انگیزش‌های افراد و الگوهای فرهنگی که این انگیزش‌ها را ایجاد و نگهداری میکنند تجدید کند (تنهايي، 1387: 258).
 
متغیرهای الگویی:
پارسونز با ابداع و تدوین متغیرهای الگویی که چشم‌داشتها و ساختار روابط را طبقهبندی می‌کنند، تلاش کرد نظریه‌ی انتزاعی خود را در مورد کنش روشنتر سازد. متغیرهای الگویی امکان مقایسه روابط را فراهم میآورد. به نظر پارسونز این متغیرها باید به‌قدر کافی عام باشند که امکان مقایسه روابط را در فرهنگهای متفاوت فراهم آورند و باید در همه سیستم‌های اجتماعی قابل طرح باشند.
به نظر او ارزش‌های همراه با کنش، از خارج بر افراد تحمیل نمیشود بلکه در مناسبات متقابل‌شان با جامعه ایجاد میگردد، از این‌رو جا دارد آن‌ها را اجتماعی بنامیم. در واقع این ارزش‌ها هستند که در عمل، شرایط ساختی کنش اجتماعی را تشکیل میدهند، متغیر‌های الگویی فرایند کنش اجتماعی افراد را نسبت به موقعیت خود بیان میکند. منظور از متغیر انتخاب یک شق از دو شقی است که عامل پیش از آن‌که معنای موقعیت بر او معلوم باشد و بخواهد به عمل دست بزند باید یکی از آن‌دو را انتخاب کند. پارسونز تعداد این دو راهیها را از پنج متغیر اساسی بیشتر نمیداند. این پنج متغیر از چهارچوب نظریه کنش مشتق میشوند. وی این شقوق دوگانه انتخاب را متغیرهای الگوئی مینامد و آن‌ها را چنین طبقهبندی میکند:
1ـ عاطفی بودن در برابر خنثی بودن از لحاظ عاطفی، شقی که فرد نسبت به موضوع علاقهمند یا بی‌علاقه است.
2ـ جهتگیری جمعی در برابر جهتگیری به‌سوی خود.
3ـ عامگرایی در برابر خاصگرایی، آیا عمل در پرتو روابط خاص عامل با موضوع صورت می‌گیرد یا اسناد عام دارد.
4ـ کیفیت ذاتی در برابر جنبه عملی، یعنی توجه به موضوع به‌دلیل کیفیت آن است، یا به‌دلیل آنچه می‌تواند انجام دهد. آیا کنشگران بر مبنای آنچه که هستند با دیگران به کنش متقابل می‌پردازند (یعنی ویژگی اکتسابیشان نظیر مدرک تحصیلی)، یا بر پایه خصوصیات مادرزادی که کنترلی بر آن‌ها ندارند (یعنی خصوصیات انتسابی نظیر نژاد، جنس و سن) قضاوت درخصوص چگونگی عملکرد افراد، صرفاً بر مبنای خصوصیات انتسابی آنان، اعتباری ندارد.
5ـ ویژه بودن در برابر پراکنده بودن، نظر عامل متوجه کل موضوع است یا متوجه بخشی از آن.
 
ارادهگرایی:
پارسونز در کتاب ساختار کنش اجتماعی، اعلام کرد که از بررسی کار کلیه نظریهپردازان بزرگ به این نتیجه رسیده است که میتوان آن‌ها را، درحال حرکت به سمت نوعی نظریه ارادهگرایانه کنش مشاهده کرد که در آن انسان‌ها انتخاب کننده و تصمیم‌گیرنده در مورد هدف‌های گوناگون و وسایل مختلف برای رسیدن به آن‌ها هستند. این نظریه، از کنشگر انسانی و سپس یک سلسله هدفها و مقاصد تشکیل میشود که کنشگر باید از میان آن‌ها انتخاب کند، و وسایل مختلفی که میتوان با استفاده از آن‌ها به این مقاصد دست یافت، این کنشگر است که باید از میان آن‌ها انتخاب کند. اما این انتخاب‌ها در خلاء صورت نمیگیرند. محیط از شماری عوامل مادی و اجتماعی ساخته شده است که دامنه این انتخابها را محدود می‌کند. درنتیجه ارادهگرایی به کنشگرانی راجع است که در موقعیت‌های اجتماعی مبادرت به گزینش میکنند. پارسونز بر این عقیده بود که گزینش فردی به‌وسیله هنجارها، ارزش‌ها، افکار، موقعیت‌ها و نظایر آن محدود می‌شود.
نظريه رابرت كي مرتون:
مفهوم کژکارکرد (Dysfunction)؛ مرتن در تحلیل کارکردیاش سه پیش‌فرض اساسی مطرح شده در نظریه کارکردگرایی ساختی پارسونز را مورد نقد قرار داده است. این سه پیشفرض شامل: وحدت کارکردی جامعه (The Functional Unity of Society)، کارکردگرایی عمومی جهانی (Universal Functionalism) و ضرورت کارکردی (Indispensability) میباشد (ايمان؛ به نقل از آزاد ارمكي، 1388: 152).
 ابداع مفاهیمی نظیر کارکردهای آشکار و پنهان، کارکرد مثبت و منفی و. . . توسط مرتن، آشکارا دیدگاه کارکردی پارسونز که متوجه وجود کارکرد برای همه پدیدهها و تأکید بر مثبت بودن کارکردهاست، را نقد کرده است (همان: 153).
به‌عقیده مرتن همچنانکه ساختارها یا نهادها میتوانند به حفظ بخشهای دیگر نظام اجتماعی کمک کنند، میتوانند برای آن‌ها پیامدهای منفی نیز داشته باشند، برای مثال، بردهداری در ایالات متحده آمریکا برای جنوبیهای سفیدپوست پیامدهای مثبتی چون نیروی کار ارزان، کمک به اقتصاد پنبهکاری و منزلت اجتماعی داشت. اما کژکارکردهایی چون وابسته ساختن شدید جنوبیها به اقتصاد کشاورزی و درنتیجه، عدم آمادگی برای صنعتی شدن، را نیز به‌همراه داشت. دستکم، بخشی از نابرابری طولانی میان شمال و جنوب در امر صنعتی شدن، را میتوان به کژکارکردهای نهاد بردهداری در جنوب آمریکا نسبت داد (وثوقي، 1388: 139).
 
مفهوم بیکارکرد (Nonـfunction)؛ مرتن مفهوم بیکارکرد را به‌عنوان، عملکردهایی که برای یک نظام دردی را دوا نمیکنند، مطرح کرد. از جمله این بیکارکردها، صورتهای اجتماعی «بهجا مانده» از دوران تاریخی پیشین، میباشند. این‌ها ممکن است در گذشته پیامدهای مثبت یا منفی داشته باشند، اما در جامعه معاصر هیچ اثر مهمی ندارند.
 
مفهوم تعادل خالص (Net Balance)؛ مرتن به این پرسش که آیا کفه کژکارکردها سنگینی میکند و یا برعکس، این مفهوم را مطرح کرد. سودمندی این مفهوم از این‌جا ناشی میشود که جامعهشناسان را به مسأله اهمیت نسبی کارکردها سوق میدهد. به نظر مرتن نمیتوان کارکردهای مثبت و منفی را روی هم جمع کرد و بعد بهطور عینی تعیین نمود که کدام بیشترند، زیرا فضای مورد بحث چندان پیچیده و مبتنی ‌بر داوریهای ذهنیاند که بهآسانی نمیتوان آن‌ها را محاسبه کرد.
 کارکرد پنهان و آشکار (Manifest and Latent Function)؛ کارکردهای آشکار آن‌هاییاند که با قصد قبلی صورت میگیرند، درحالیکه کارکردهای پنهان بدون قصد قبلی انجام میگیرند. برای مثال در آمریکا، کارکرد آشکار بردهداری، افزایش بازدهی اقتصادی جنوب بود، اما کارکرد پنهان آن ایجاد یک طبقه محروم بود که برای افزایش منزلت اجتماعی سفیدپوستان جنوب، از غنی گرفته تا فقیر، کار میکردند. گیدنز به تعبیری دیگر تمایز کارکرد آشکار و پنهان را از دید مرتن چنین بیان میدارد: کارکرد آشکار کارکردهایی هستند که برای شرکتکنندگان در نوع ویژهای از فعالیت اجتماعی شناخته شده و مورد انتظار است. کارکردهای پنهان نتایج آن فعالیت هستند که شرکتکنندگان از آن آگاه نیستند.
مرتن این نکته را آشکار کرد که پیامدهای پیشبینی نشده و کارکردهای پنهان، یکی نیستند. یک کارکرد پنهان هرچند که نوعی پیامد پیشبینی نشده است، اما پیامدی است که برای یک نظام معین خاصیت کارکردی دارد. پیامدهای پیشبینی نشده دو نوع دیگر نیز دارد: «نوعی که برای یک نظام معین، کژکارکرد آشکار و پنهان دارد» و «نوعی که خاصیتی برای نظام ندارد، یعنی نه تأثیر کارکردی بر آن میگذارد و نه تأثیر کژکارکردی، در واقع پیامدهای فاقد کارکردند.»
مرتن و تبیین انحرافات اجتماعی؛ مرتن جهت تبیین انحراف دو گروه بزرگ از افراد را تفکیک میکند: 1ـ بهنجارها 2ـ کجروها؛ بهنجارها تابع فرهنگ اصلی و مسلط جامعه هستند و کجروها در چهار دسته کوچک‌تر نماینگر خردهفرهنگهای گوناگون میشوند. همنوایان یا بهنجارها توانستهاند میان اهداف فرهنگی و راههای فرهنگی تطابقی کارکردی و متناسب ایجاد کنند و همنوا با این تناسب کنش کنند.
از نظر مرتن چهار دسته از ناهمنوایان به‌شرح ذیل میباشند:
1ـ ابداع و نوآوری؛ هنگامی‌که هدف پذیرفته شده، و لیکن ابزارها و وسایل دستیابی به هدف پذیرفته نشده باشد.
2ـ رسمپرستی و مناسکگرایی؛ هنگامی‌که ابزارها و وسایل پذیرفته شده، لیکن هدف پذیرفته نشده و مورد قبول نیست.
3ـ واخوردگی یا عزلت گزیدن؛ هنگامی‌که هدف و وسایل هیچکدام پذیرفته نشده باشند.
4ـ طغیان یا سرکشی؛ اهداف و وسایل هردو دچار تغییر شده و نوع جدیدی از وحدت میان اهداف جدید و وسایل و ابزارهای تازه میتواند شکل گیرد (تنهایی، 1379: 263).
در جامعه‌شناسي خرد، سطح ژرفا و خودجوش روابط، مورد بررسي قرار می‌گیرد؛ ولي هرگاه سطح سازمان‌يافته و نيمه‌عميق بررسي ‌می‌شود؛ که سطوح خرد را در فرايند گسترده‌تر درگير و به هم بپيوندد، به قلمرو جامعه كلان دست يافته‌ايم. گورويچ، جمعيت‌هاي منسجم حاصل از اين به‌هم‌ پيوستگي، گستردگي و منسجم را موضوع مورد مطالعه در قلمرو و جامعه‌شناسي كلان مي‌داند. جمعيت‌ها و يا گردهمایي‌هاي به‌هم پيوسته، گسترده و منسجم، عبارتند از گروه‌هاي‌ واقعي كه براي هر مشاهده‌گري، قابل رؤيت است و بنابراين مي‌تواند به شيوه عيني و تجربي، مورد مطالعه قرار گرفته و با آزمون‌هاي عيني، كه قابل آزمون همگاني هستند، محك زده شوند (تنهايي، 1379: 572).

آنچه در اينجا اهميت دارد، نوع نگاه پارسونز است كه به‌جاي تأكيد بر اراده‌گرايي و انتخاب‌هاي كنشگران منفرد بر شيوه‌هايي تأكيد مي‌كند كه اين انتخاب‌ها به‌تدريج پارسونز از مفهوم: را محدود و حتي تعيين مي‌كند (كرايب، 1381: 56).
كنشگر اراده‌مند به بحث از نحوه تحديد گزينش‌هاي كنشگر پرداخته و مفهوم كنش را به نظام اجتماعي بسط مي‌دهد. نظام اجتماعي شامل تمامي شرايط مادي و اجتماعي و ارزش‌ها و هنجارهاي پذيرفته شده‌ی عمومي و همچنين شامل ساير كنشگران است. در ارتباطي كه كنشگر با ساير كنشگران در چنين محيطي دارد، مناسباتي ايجاد مي‌شود. هر كدام از طرفين انتظارات و نيازهايي دارند كه اگر طرف مقابل آن‌ها را برآورده كند، طرف نيز متقابلاً به كنش مورد رضايت آن طرف مبادرت مي‌ورزد. به همين نحو، شبكه‌اي از منزلت‌ها و انتظارات نقشي شكل مي‌گيرد كه فرد در طول زمان آن را درون شخصيت خود نهادينه مي‌كند. تكوين نظام اجتماعي وابسته به وجود سه نظام ديگر است. نظام شخصيتي: زيرا هدف كنشگر در انتخاب‌ها رسيدن به رضايت و لذت است ارگانيسم زيست‌شناختي: محيطي مادي كه جامعه براي تكامل و ادامه‌ی حيات بايد با آن تطابق يابد؛ نظام فرهنگي: مجموعه‌اي از آرمان‌ها و ارزش‌هاي پذيرفته‌شده و تعميم‌يافته كه به نقش‌هاي منزلتي شكل داده و افراد در طول تكامل اجتماعي خود آن‌ها را دروني مي‌كنند (كرايب، 1381: 57).
دیدگاه بومشناسی:
بوم‌شناسان با استفاده از دیدگاه بوم‌شناسي، به دو موضوع اصلي توجه داشته اند: اول اینكه توزیع فعاليتها در فضا و زمان و در محيط شهري چگونه باعث یا مانع دستيابي به اهداف جمعي مي‌شود. دوم اینكه این نحوة توزیع چگونه بر تجربة اجتماعي افرادي كه در معرض آن قرار دارند، تأثير مي‌گذارد.
از دیدگاه بوم شناسان، كار جامعه‌شناس دریافت این مهم است كه تعادل طبيعي چگونه درمحيط اجتماعي حفظ مي‌شود. از جمله مفاهيم اصلي كه بوم‌شناسان از آن استفاده مي‌كنند:
همزیستي، رقابت )كوشش براي دستيبابي به منابع كمياب(، هجوم و استقرار، تعادل طبيعي و انطباق با محيط زیست است. در واقع، نظریه‌پردازان شيكاگو از مدل بوم‌شناسي به شكل نسبتاً آزادي استفاده كرده‌اند تا تحقيقات خود را در شهر شيكاگو مطرح سازند. آن‌ها معتقد بودند كه نظم اجتماعي حاكم بر این شهر از نظر بوم‌شناسي قابل تبيين است. این نظم حاصل جریان‌هاي اجتماعي گوناگوني است، مثل همزیستي) روابط متقابل مفيد(، مشاركت، رقابت، و تغييرات چرخشي. البته آن‌ها در عين حال بحث مي‌كردند كه انسان‌ها برخلاف موجودات دیگر، توانایي فرهنگ‌سازي دارند كه محدودیت‌هایي براي جریان‌هاي بوم‌شناسي پدید مي‌آورد. این محدودیت‌ها از طریق هنجارها، آداب و رسوم و ارزش‌ها ایجاد ميگردد.در این چارچوب، تحقيقات تجربي آن‌ها، بر نحوة توزیع و تكرار فعاليت‌هاي شهري مانند تجارت، صنعت، سكونت و رفتارهاي نابهنجار: خيانت، جرم، بيماري رواني و سایر رفتارهاي نابهنجار مي‌پردازند )ممتاز، 1381: 88ـ81).
نظریه‌ی محرومیت نسبی:
مفهوم محروميت نسبي توسط جودیت بلاو و پيتر بلاو بنيان نهاده شد. این‌دو مفاهيمي را از نظریه‌ی آنومي با الگوي بي‌سازماني اجتماعي تركيب كردند. براساس این نظریه، افراد متعلق به طبقات پایين، زماني‌كه شرایط زندگيشان را با افراد مرفه‌تر مقایسه مي‌كنند، احساس محروميت و ناخرسندي مي‌كنند. از آنجایي كه طبقه‌ی اقتصادي و نژادي در این افراد سبب ایجاد بي‌عدالتي و ناخرسندي مي‌شود، بنابراین احساس محروميت مي‌كنند. در جامعه‌اي كه نابرابري وجود دارد و به‌وسيله‌ی ابزارهاي قانوني، موقعيت‌هاي پيشرفت افراد گرفته مي‌شود، افراد احساس بي‌اعتمادي به جامعه مي‌كنند. ناكامي مستمر كه از این دسته از احساسات مربوط به عدم كفایت ناشي مي‌گردد، سبب ایجاد پرخاشگري و خصومت سركوب شده مي‌گردد و درنهایت، سبب جرم و خشونت مي‌شود (حسيني‌نثار، 1383: 15).
بنابراین، مي‌توان گفت: هرچه ارزش‌هاي اقتصادي و مادي در یك جامعه گسترش بيشتري یابد و هرقدر امكانات پيشرفت و ارتقاي افراد و گروه‌هاي مرجع (یعني گروه‌هایي كه انسان خود را با آن‌ها مقایسه مي‌كند) بيشتر باشد، انتظارات انسان‌ها بالا مي‌رود. در چنين حالتي، اگر فرد احساس كند خود آن امكانات را ندارد، احساس محروميت نسبي او افزایش مي‌یابد. همچنين هر اندازه كوشش فرد براي دستيابي به یك ارزش بيشتر باشد، اهميت این ارزش برایش بيشتر مي‌شود و هرچه امكان دستيابي به ارزش‌هاي موردنظر یا ارتقاي اجتماعي افزایش یابد، احساس محروميت نسبي افزایش مي‌یابد (رفيع‌پور، 1376: 46).
هويت قومي و تشديد و برجستگي آن، يکي از مسايل اجتماعي مهم کشورهاي چند قوميتي است. اهميت اين مسأله، به‌ويژه در کشورهاي توسعه‌نيافته بيشتر است. در اين کشورها که هنوز جامعه مدني با مکانيزم‌هاي آن نهادينه نشده است، تشديد هويت قومي مي‌تواند اثرات مخربي در سرنوشت آن‌ها بگذارد. عمده تأثير قوميت و هويت قومي در چنين کشورهايي به‌صورت کلان است. اما اين مسأله در سطح خرد نيز مي‌تواند موجب بروز آسيب‌هايي براي افراد شود.
به‌عنوان مثال در سطح کلان هويت قومي با تأثيرگذاري بر هويت ملي، مي‌تواند اساس يک کشور را به خطر بياندازد. در سطح خرد نيز تشديد هويت قومي با تأثير گذاشتن بر مناسبات زندگي افرادي که بنا به دلايلي در کنار يکديگر زندگي مي‌کنند، مي‌تواند مشکلات خاصي را به‌وجود آورد.
بحث قوميت در نظريه‌هاي نوسازي، به دو دسته تقسيم مي‌شوند: اول نظريه‌هايي که به تأثير نوسازي بر کاهش هويت قومي اشاره مي‌کنند و دوم، نظريه‌هايي که بر تأثير نوسازي بر افزايش هويت قومي توجه دارند. استفاده از نظريه نوسازي در اين تحقيق، ناظر به دسته اول است. اين رويکرد نويدبخش کاهش منازعات قومي است. انديشمنداني نظير فرديناند تونيس١، کارل دويچ٢، کليفورد گيرتز٣ و مک کورمک٤، با مثبت خواندن نقش عناصر مدرنيته بر فرآيند رو‌به کاهش ستيزه‌هاي قومي تأکيد ورزيده‌اند (مقصودي، 1379: 174).
تأثير چنين فرآيندي سنت‌ها، تعهدات جمعي و ديگر عناصر هويت‌بخش محدود، مانند مليت و قوميت جايگاه و اهميت خود را از دست مي‌دهند و نفوذپذيري مرزهاي بين اجتماعات مختلف افزايش مي‌يابد.
نظريه محروميت نسبي نيز بيشتر توسط گار محروميت نسبي شرح داده شده است. به‌نظر گار محروميت نسبي به‌صورت احساس بازيگران بر وجود داشتن اختلاف ميان انتظارات ارزشي خود و توانايي ارزشي محيط مشخص مي‌شود به‌عقيده گار پيش‌شرط لازم براي ستيز خشونت بار مدني، وجود محروميت نسبي است. وقوع خشونت مدني نشانه احتمال وجود محروميت نسبي در ميان تعداد چشمگيري از افراد اجتماع است و نکته ملازم با حکم اخير اين‌که هرچه محروميت نسبي شديدتر باشد، احتمال و شدت خشونت مدني بيشتر خواهد بود.
تركيب نظريه‌ی محروميت نسبي و نظريه‌ی هويت اجتماعي:
اخيراً برخي تحقيقات تجربي پيرامون ارتباط بين نظريه‌ی هويت اجتماعي و نظريه‌ی محروميت نسبي، ظاهراً مؤيد چنين فرضي بوده است كه در تبيين روابط ميان گروهي اين هر دو نظريه مي‌توانند، به‌جاي اين‌كه رويكردهاي جداي از هم باشند مكمل هم هستند (به‌نقل از رباني، 1390: 13). وقتي اصول نظريه‌ی هويت اجتماعي در زمينه‌ی محروميت نسبي به‌كار روند، همچنين مي‌توان ربط تئوريك ميان انواع مختلف محروميت نسبي (فردي و گروهي) و انواع مختلف رفتارها (فردي و گروه) را مشاهده نمود. وقتي زمينه‌ی مقايسه‌اي پيشين موجد سطح فردي برجستگي مقوله‌بندي باشد، مقايسات اجتماعي نفرت‌برانگيز كه در آن زمينه به‌وجود مي‌آيند، تهديدي نسبت به هويت فردي و لذا عزّت نفس فردي تلقي مي‌شوند. كنشگران در قبال چنين تهديدي به مبارزه برخاسته و درصدد برمي‌آيند عزّت نفس خود را در ا ين سطح ترميم نمايند. از طرف ديگر، هنگامي‌كه زمينه‌ی مقايسه‌اي پيشين، سطح گروهي برجستگي مقوله‌بندي را كه تهديدي عليه هويت جمعي و لذا عزت نفس گروهي (يا جمعي) است، برمي‌سازد، پيامد آن ظهور مقايسات اجتماعي نفرت‌برانگيز خواهد بود. چنين تهديداتي با كنشگراني مواجه مي‌گردند كه درصددند عزت نفس خود را در سطح گروهي ارتقاء دهند (walke, 1999: 366).
2ـ2ـ پیشینه مطالعاتی موضوع2ـ2ـ1ـ پيشينه مطالعاتي در خارج
تحقيقات خارجي كه در اين زمينه انجام شده است، علاوه بر آن كه تأييدي بر برخي از عوامل ياد شده‌اند، در عين حال ابعاد ديگري از اين پديده را نيز بيان مي‌كنند.
2ـ2ـ2ـ پيشينه مطالعاتي در ايراناحمدي در قوميت و قوم‌گرايي در ايران، افسانه و واقعيت، در يک بررسي بيشتر تاريخي با مطالعه سه قوم ايراني کردها، بلوچ‌ها و آذري‌ها، درپي پاسخ به اين چرا اقوام فوق در ايران سياسي شدند «سوال است که به نظر وي، سياسي شدن آن‌ها متأثر از اين عوامل است: اول، ظهور دولت‌هاي سکولار مدرن و مواجه آن‌ها با روساي قبيله‌اي خودمختار سنتي، دوم، کنترل اختلافات مذهبي قومي و ساختار هويت‌هاي قومي توسط نخبگان سياسي و روشنفکران قومي و غير قومي (نقش نخبگان) و سوم، حمايت گرايش‌هاي ناسيوناليستي سکولار به‌وسيله خاورشناسان غربي (احمدي، 1383: 26).
محمد هيودي در تحقيقي تحت عنوان نقش تمايلات قومي در مشارکت سياسي، عقيده دارد که مشارکت قوم عرب نسبت به فارس در انتخابات در سطح ملي پايين بوده؛ اما در انتخاباتي که با انگيزه قومي صورت گرفته است، بالا بوده است. به‌نظر محقق، استان خوزستان به‌لحاظ بعد داخلي در سه پارامتر سياسي، اقتصادي و فرهنگي با چالش روبه‌رو مي‌باشد. در بعد سياسي، داراي قوميت متفاوت مي‌باشد؛ در بعد اقتصادي، با وجود منابع سرشار در استان، اين استان به‌طورکلي توسعه‌نيافته است؛ در بعد فرهنگي ساختار قبيله‌اي اقوام استان باعث تعصبات منفي در اين استان شده و بحران‌زا مي‌باشد (لهسائي‌زاده، 1389: 48).
منصور وثوقي و هاشم آرام در سال 1388 تحقيقي تحت عنوان ‌بررسی اعتماد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن (در شهر خلخال) استان انجام داده‌‌اند نتایج تحقیق، حاکی از وجود رابطه معنی‌دار بین متغیرهاي سن، احساس امنیت، رضایت از زندگی، ارزش‌هاي مشترك با میزان اعتماد اجتماعی می‌باشد. بین پایگاه اقتصادي اجتماعی و میزان اعتماد اجتماعی رابطه معنی‌داري وجود نداشت و نیز تفاوت معنی‌داري در بین دو گروه جنسیت زنان و مردان با میزان اعتماد اجتماعی وجود نداشت.
هربرت بلومر معنا را نشأت گرفته از کنشِ متقابل اجتماعی می‌داند. به‌عبارتی، کنش متقابلِ اجتماعی مولدِ معنا و سازنده‌ی دنیای ماست. «ما با معنا دادن به دنیای خود، آن را خلق می‌کنیم» (کرایب، 1378: 110).
در تعامل‌گرایی، برخلاف کارکردگرایی، جامعه موجودیتی عینی و مستقل از عاملان اجتماعی ندارد، بلکه به‌دست همین عاملان و از طریق تعامل ساخته و حفظ می‌شود.
طبق دیدگاه بلومر، تعامل‌گرایی مبتنی بر سه فرض اساسی است:
الف) کنش انسان‌ها نسبت به پدیده‌های پیرامون‌شان، مبتنی بر معانی‌ای است که آن پدیده‌ها برای آن‌ها دارد. بنابراین، کنش‌ها و معانی در وضعیت‌های روزمره، به‌دست خودِ عاملان اجتماعی خلق می‌شود.
ب) معنیِ پدیده‌ها ناشی از تعامل اجتماعیِ افراد با همتایان خود است؛ به این معنی که کنش‌ها و معانی در خلال روابط اجتماعی شکل می‌گیرد.
ج) تغییر و جابه‌جایی معنی، در یک فرایند تفسیری به‌هنگام ارتباط و مواجهه‌ی افراد با دیگران صورت می‌گیرد. لازمه‌ی این فرایند تفسیری آن است که افراد بتوانند معانی را تولید، انتخاب، بازبینی، تعلیق و سازماندهی مجدد بکنند و آن را مطابق وضعیت‌ها و کنش‌های خود، انتقال دهند (بلومر، 1962 به نقل از لافی، 2007: 78).
لیتل جان بر این باور است که در تعامل‌گرایی، معنا ـ که اصل و اساس تجربه است ـ حاصل تعامل است که ارتباط را پایه و مبنای تجربه‌ی انسانی قرار می‌دهد (لیتل جان، 1384: 372).
تفكيك اجتماعي بالا
تفكيك اجتماعي بالا
تقسيم اجتماعي تخصصي
كذار از كمنشافت به كزلشافت
+ ايجاد روابط با ديكران
تقويت همبسگي كروهي
تضعيف احساس تعلق به خرده فرهنگ
عموميت ارزشي
تعميم ساختاري

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *