متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید متن کامل پایان نامه را در سایت منبع 2 fuka.ir می توانید ببینید

*212

متن کامل پایان نامه را در سایت منبع fuka.ir می توانید ببینید

دانشگاه آزاد اسلامی
واحد تهران شرق
دانشکده علوم انسانی
پایان نامه کارشناسی ارشد MA
رشته علوم ارتباطات اجتماعی
عنوان:
بررسی بازنمایی زنان در برنامه های صدا و سیما (تحلیل محتوای سریال های تلویزیون)
استاد راهنما:
سرکار خانم دکتر نازنین ملکیان
استاد مشاور:
سرکار خانم دکتر آنی میرزاخانیان
تالیف و گردآوری:
محمدرضا مرتّب
تابستان 1392
90170-38608000
سپاس و تقدیر
از کلیه اساتید عزیز و دلسوزم که مرا در دوره کارشناسی و همچنین کارشناسی ارشد در تمامی مقاطع زمانی یاری و همراهی نمودند خاصه اساتید عزیزم از جمله سرکار خانم دکتر نازنین ملکیان و سرکار خانم دکتر آنی میرزاخانیان سپاس و قدردانی می نمایم و از خداوند منان خواستارم که در تمامی مراحل زندگی سلامت، سربلند، و موفق و مؤید باشند.

تقدیم:
تقدیم به پدر و مادر و خواهر عزیزم که در به سرانجام
رساندن این تحقیق با حمایت های بی دریغ خود مرا
یاری کردند.

-497205-52895500
چکیده:
این پژوهش با هدف بررسی نرخ نگرش نسبت به زنان در سریال‌های تلویزیونی انجام شده است و به بررسی حجم حضور زنان در سریال‌های تلویزیونی، گفتمان جنسیتی ارایه‌شده در سطح فردی، ساختاری و نمادین و نرخ مناسبات جنسیتی کلامی و غیرکلامی در بین کنشگران زن و مرد در سریال های تلویزیونی پرداخته است.
این پژوهش به صورت میدانی و با روش تحلیل محتوا و تحلیل گفتمان سریال‌های تلویزیونی که به صورت تصادفی ساده از میان سریال‌های ایرانی‌ای که در سال 1391 برای اولین بار از صدا و سیما پخش شده‌اند، انجام گردیده است.
در زمینه‌ی حجم حضور زنان، پژوهش نشان داد که از نظر تعداد نقش، مردان حضور بیشتری از زنان دارند در زمینه‌ی نوع نقش، زنان عموما در نقش دوم حضور دارند و در زمینه‌ی سن بازیگران، زنان حضوری کم‌رنگ در نقش‌های مربوط به سنین پختگی (میان‌سالی و پیری) دارند.
در زمینه‌ی گفتمان جنسیتی در سطح فردی، زنان مستقل از نظر تعداد نقش و زمان نمایش، حضور کم‌تری نسبت به زنان وابسته و مردان مستقل دارند.
در زمینه‌ی گفتمان جنسیتی در سطح ساختاری، در مولفه‌ی تقسیم کار جنسیتی، زنان بیشتر در فضای خانگی توصیف شده‌اند و در مولفه‌ی قدرت، زنان کم‌تر به تصمیم‌گیری و فعل مستقل، به رغم مخالفت مردان پرداخته‌اند.
در سطح نمادین نیز زنان عموما در فضاهای عرفا زنانه نمایش داده شده‌اند.
در زمینه‌ی مناسبات جنسیتی کلامی و غیرکلامی نیز در هر چهار منظر مناسکی شدن رفتار، رتبه‌بندی کاری، لمس زنانه و عقب‌نشینی مقبول، زنان نقش کم‌رنگ‌تری نسبت به مردان دارند.

فهرست مطالب
عنوانصفحه
چکیدهو
فصل 1: کلیات پژوهش 1
1-1 مقدمه 2
1-2 بیان مساله 6
1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش 11
1-4 اهداف 14
1-5 پرسش‌های اساسی پژوهش 15
1-6 تعریف اجزای مساله 16
فصل 2: ادبیات پژوهش18
2-1 مقدمه 19
چهارچوب نظری تحقیق21
2-2 پیام و گفتمان 23
2-3 رسانه و اجتماع: کارکردهای فرهنگی و اجتماعی رسانه 27
2-4 بازتولید نظام سلطه در رسانه 32
2-5 جنسیت و گفتمان جنسیتی رسانه 37
2-6 کلیشه‌ها و طرح‌واره‌های جنسیتی در رسانه‌ها 44
2-7 زنان، دیگری رسانه‌ها: نظام هویت‌بخشی زنان در رسانه‌ها 48
2-8 تلویزیون به عنوان رسانه‌ای اجتماعی، کارگزاری فرهنگی 51
2-9 فیلم‌های تلویزیونی و بازنمایی، بازتولید و برساخت گفتمان جنسیتی 56
فصل 3: روش شناسی پژوهش66
3-1 مقدمه 67
3-2 جامعه‌ی آماری و روش نمونه‌گیری 67
3-3 واحد ثبت و واحد تحلیل 68
3-4 روش گردآوری داده‌ها 69
3-5 برآورد روایی و پایایی 71
فصل 4: یافته‌های پژوهش 73
4-1 مقدمه 74
4-2 بررسی پرسش اساسی اول پژوهش74 4-3 بررسی پرسش اساسی دوم پژوهش 84
4-4 بررسی پرسش اساسی سوم پژوهش 88
4-5 بررسی پرسش اساسی چهارم پژوهش 94
4-6 بررسی پرسش اساسی پنجم پژوهش 96
فصل 5: نتیجه‌گیری 104
5-1 پاسخ به پرسش‌های پژوهش 105
5-1-1 پاسخ به پرسش فرعی اول پژوهش 105
5-1-2 پاسخ به پرسش فرعی دوم پژوهش 107
5-1-3 پاسخ به پرسش فرعی سوم پژوهش 108
5-1-4 پاسخ به پرسش فرعی چهارم پژوهش 109
5-1-5 پاسخ به پرسش فرعی پنجم پژوهش 109
5-2 محدودیت‌های پژوهش 111
5-3 پیشنهادات پژوهش 112
منابع فارسی113
منابع لاتین119
چکیده لاتین125

فهرست جداول
عنوانصفحه
4-1 جدول تعداد نقش زنان در سریال‌های تلویزیونی 75
4-2 جدول نوع نقش زنان در سریال‌های تلویزیونی 76
4-3 جدول سن بازیگران زن و مرد در سریال‌های تلویزیونی 78
4-4 جدول وضعیت تاهل بازیگران در سریال‌های تلویزیونی 80
4-5 جدول نقش‌های درون‌خانوادگی بازیگران در سریال‌های تلویزیونی 82
4-6 جدول شخصیت‌های مستقل و وابسته‌ی زنان در سریال‌های تلویزیونی 84
4-7 جدول زمان نمایش شخصیت‌های مستقل و وابسته‌ی زنان در سریال‌های تلویزیونی 86
4-8 جدول وضعیت تقسیم کار جنسیتی در سریال‌های تلویزیونی 89
4-9 جدول زمانی تقسیم کار جنسیتی در سریال‌های تلویزیونی 89
4-10 جدول تعداد تصمیم‌گیری مستقل زنان در سریال‌های تلویزیونی 91
4-11 جدول تعداد فعل مستقل زنان در سریال‌های تلویزیونی 92
4-12 جدول زمانی فعل مستقل زنان در سریال‌های تلویزیونی 93
4-13 جدول حضور بازیگران در فضاهای جنسیتی در سریال‌های تلویزیونی 94
4-14 جدول وضعیت مناسکی شدن رفتار در سریال‌های تلویزیونی 96
4-15 جدول وضعیت رتبه‌بندی کاری در سریال‌های تلویزیونی 98
4-16 جدول وضعیت لمس زنانه در سریال‌های تلویزیونی 100
4-17 جدول وضعیت عقب‌نشینی مقبول در سریال‌های تلویزیونی 102
فهرست نمودارها
عنوانصفحه
4-1 نمودار تعداد نقش زنان در سریال‌های تلویزیونی 75
4-2 نمودار میزان حضور زنان در نقش دوم در سریال‌های تلویزیونی76
4-3 نمودار میزان حضور زنان در نقش اول در سریال‌های تلویزیونی77
4-4 نمودار میزان حضور زنان در نقش‌های دیگر در سریال‌های تلویزیونی 78
4-5 نمودار سن بازیگران مرد در سریال‌های تلویزیونی 79
4-6 نمودار سن بازیگران زن در سریال‌های تلویزیونی 80
4-7 نمودار وضعیت تاهل بازیگران مرد در سریال‌های تلویزیونی 81
4-8 نمودار وضعیت تاهل بازیگران زن در سریال‌های تلویزیونی 81
4-9 نمودار نقش‌های درون‌خانوادگی بازیگران مرد در سریال‌های تلویزیونی 83
4-10 نمودار نقش‌های درون‌خانوادگی بازیگران زن در سریال‌های تلویزیونی 83
4-11 نمودار شخصیت بازیگران مرد در سریال‌های تلویزیونی 85
4-12 نمودار شخصیت بازیگران زن در سریال‌های تلویزیونی 86
4-13 نمودار زمان نمابش شخصیت‌های مستقل و وابسته‌ی مرد در سریال‌های تلویزیونی 87
4-14 نمودار زمان نمابش شخصیت‌های مستقل و وابسته‌ی زن در سریال‌های تلویزیونی88
4-15 نمودار تقسیم کار جنسیتی در سریال‌های تلویزیونی 90
4-16 نمودار تصمیم‌گیری‌ مستقل هر جنس به رغم مخالفت جنس دیگر در سریال‌های تلویزیونی 91
4-17 نمودار فعل مستقل هر جنس به رغم مخالفت جنس دیگر در سریال‌های تلویزیونی 92
4-18 نمودار حجم زمانی فعل مستقل هر جنس در سریال‌های تلویزیونی 93
4-19 نمودار صحنه‌های حضور مردان در فضاهای جنسیتی در سریال‌های تلویزیونی95
4-20 نمودار صحنه‌های حضور زنان در فضاهای جنسیتی در سریال‌های تلویزیونی 95
4-21 نمودار میزان شاخصه‌های مناسکی شدن رفتار در سریال‌های تلویزیونی 97
4-22 نمودار میزان شاخصه‌های رتبه‌بندی کاری در سریال‌های تلویزیونی 99
4-23 نمودار میزان شاخصه‌های لمس زنانه در سریال‌های تلویزیونی 101
4-24 نمودار میزان شاخصه‌های عقب‌نشینی مقبول در سریال‌های تلویزیونی 103
فصل اول:
کلیات پژوهش

1-1 مقدمه
ارتباط میان افراد که سبب انتقال مفاهیم، افکار و اطلاعات از فردی به فرد دیگر می‌شود، شرط اصلی پیدایی و ادامه‌ی زندگی جمعی است؛ زیرا زندگی جمعی انسان‌ها بدون وجود ارزش‌ها، هنجارها، اهداف و حتی تعارضاتی که از طریق ارتباط به وجود می‌آیند، معنا و مفهومی ندارد. به علاوه، پیدایی و پابرجایی ارزش‌های گروهی، هنجارها، محتوای فرهنگی و همچنین روندهای یادگیری اجتماعی و در عین حال تضادهای اجتماعی، فقط از طریق ارتباط به وجود می‌آید. افراد باید برای زندگی جمعی از اهداف، مقاصد، آگاهی‌ها وهمچنین، از تفکر و برداشت دیگران مطلع گردند تا به ارایه‌ی واکنشی در برابر آنان قادر گردند.
بنابراین، رسانه‌ها، به عنوان یکی از نهادهای اجتماعی، کارکرد انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی و ارزش‌های جوامع را بر عهده دارند و گاه نیز می‌کوشند، حسب نیاز، الگوهای نوینی را به جامعه وارد کنند. در این وضعیت، رسانه به عنوان عامل حفظ و یا تغییر و تحول ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی طرح می‌گردد.
از سویی دیگر، یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد دنیای امروز، وجود ارتباطات گسترده‌ی انسانی است، به گونه‌ای که عـصر حاضر را عـصر ارتباطات و جـامعـه امـروز را جامعه‌ی اطلاعاتی خوانده‌اند. در چنین جامعه‌ای، رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی، به عنوان عنصری کلیدی در ارتباطات، نقش مهمی ایفا می‌کنند. اگر شتاب فرایند پیشرفت فناوری اطلاعات و ارتباطات مرکز ثقل تحولات فرهنگی در سال‌های اخیر باشد، رسانه‌های جمعی، از میان تمامی ابزارها و فنون جدید، بیشترین تاثیر فرهنگی را دارند. این رسانه‌ها در حفظ وضع موجود، پیدایش عادات تازه و نیز تغییر در باورها و خلق و خوی و رفتار انسان‌ها سهمی شگرف دارند. البته، میزان تاثیر رسانه‌ها و نیز استقبال همگانی از آنها در همه‌ی جوامع یکسان نبوده، تابع متغیر رشد فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی هر جامعه است، اما این دیدگاه عمومی درباره‌ی کارکرد رسانه‌‌ها وجود دارد که رسانه‌های جمعی باید به حراست از محیط و همبستگی بین اجزای گوناگون جامعه در پاسخ به نیازهای محیطی کمک کنند (معتمدنژاد، ۱۳۷۵: ۱۸)
نیازمندی انسان امروز به اطلاعات و اخبار، در جهت دستیابی به رفاه بیشتر، بهتر زیستن و ارضای نیاز کنجکاوی، قدرت ساخت انگاره‌ها و شکل‌دهی افکار عمومی را به رسانه‌ها داده است. رسانه‌ها به عنوان بهترین منابع شکل‌دهی افکار و تصورات ما از محیط پیرامون، به ویژه در مورد رویدادهایی که خارج از دسترس، دید و تجربه‌ی مستقیم ما قرار دارند، نقش مهم و برجسته‌ای ایفا می‌کنند.
امروزه، رسانه‌ها از چنان نفوذ، گستره و قدرتی برخوردارند که می‌توان گفت اولویت ذهنی و رفتاری ما را تعیین می‌کنند و اگر چگونه اندیشیدن را نیاموزند، حداقل این که به چه بیاندیشیم را می‌آموزند، به گونه‌ای که می‌توان گفت رسانه‌های ارتباط جمعی مهم‌ترین شاخصه‌ی جامعه‌ی مدرن به شمار می‌آیند و در واقع، القا کننده‌ی کلیه‌ی هنجارهای فرهنگی‌اند.
رسانه‌ها، با نشر اطلاعات، افکار، ذهنیات و فرهنگ جامعه را شکل می‌دهند. بر این اساس، انتخاب‌کنندگان و تدوین‌کنندگان پیام (مدیران رسانه‌ها و عوامل برنامه‌ساز) نقش بسیار مهمی در چگونگی شکل‌گیری فرهنگ و تحولات آن دارند. در این میان، رسانه‌های تصویری به ویژه تلویزیون، نقش بسیار پررنگ‌تری دارند، به گونه‌ای که می‌توان گفت تلویزیون، از عوامل اصلی در فرایند اجتماعی شدن و انتقال مفاهیم فرهنگی است.
تلویزیون، به دلیل استفاده از دو حس بینایی و شنوایی به طور هم‌زمان، سرعت در انتقال اخبار، کثرت مخاطبان و توانایی پخش هم‌زمان صوت و تصویر، به وسیله‌ی پرقدرتی در جهت اطلاع رسانی در جهان امروز تبدیل شده است. در زمینه‌ی ویژگی‌های این رسانه می‌توان گفت:
تلویزیون همزمان دو حس بینایی و شنوایی را متاثر می‌کند و همین ویژگی، آن را در جایگاهی برتر از رادیو و مطبوعات قرار می‌دهد
برنامه‌های تلویزیونی برای رسیدن به نظر مخاطبان نیازی به واسطه ندارند
تلویزیون قادر است هم‌زمان تعداد کثیری بیننده را، به مراتب بیشتر از خوانندگان مطبوعات و شنوندگان رادیو، زیر پوشش پیام‌های خود قرار دهد (همان، ۱۴۶).
بنابراین، تلویزیون، به عنوان رسانه‌ای ملی و فراگیر، در زمره‌ی مهم‌ترین کارگزاران جامعه‌پذیری عمل می‌کند. همه‌ی برنامه‌های تلویزیون حاوی پیام هستند و خواسته یا ناخواسته، معانی و احساسات خاصی را به مخاطب القا می‌کنند (راودراد، 1382: 168).
تلویزیون به فراهم ساختن چارچوب‌های تجربه و نگرش‌های کلی فرهنگی که در درون آن افراد، در جوامع امروزی، اطلاعات را تفسیر کرده، سازمان می‌دهند، کمک می‌کند. تلویزیون در گسترش شکل‌های غیرمستقیم ارتباط در عصر حاضر، به اندازه‌ی کتاب، مجلات و روزنامه‌ها مهم است. تلویزیون شیوه‌هایی را که افراد زندگی اجتماعی را تفسیر کرده، نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند، با کمک به نظم دادن تجربه‌ی ما از زندگی اجتماعی، قالب‌ریزی می‌کند (گیدنز، 1376؛ 479).
تلویزیون، با مخاطب قرار دادن حس بیننده به جای ذهن او، شرایطی را به وجود می‌آورد که بتواند با هر بیننده‌ای، با هر سطحی از سواد و ادراک، ارتباط برقرار کند و به آموزش و بازتولید فرهنگی بپردازد؛ بازتولیدی که مبتنی است بر ارایه‌ی تجربیات مشترک از محیط بیرونی و یادگیری آسان و اثربخش تصویری. این بازتولید منجر به شکل‌دهی به فرهنگ اجتماعی می‌گردد.
در این زمینه، نمایش جایگاه و نقشی خاص دارد. صنایع فرهنگی، در طول دهه‌ی گذشته، نمایش رسانه‌ای را در فضاها و پایگاه‌های نو تکثیر داده است و خود نمایش یکی از اصول سامان‌دهنده به اقتصاد، سیاست، جامعه و زندگی روزمره شده است. فرهنگ رسانه‌ای، برای جذب مخاطبان بیشتر و افزایش قدرت، نفوذ و سود خود، هر روزه شیوه‌های نمایشی و چشم‌اندازهای پیچیده و فنی جدیدتری به کار می‌گیرد، به گونه‌ای که فرهنگ تصویری سرگرمی‌های اطلاعاتی جذابیتی روزافزون دارد.
نمایش‌های اغواگر، تحت تاثیر فرهنگ چند رسانه‌ای‌ها، شهروندان و مخاطبان رسانه‌ها و کل جامعه‌ی مصرف‌کننده را جذب خود کرده، درگیر با شبکه‌ای معنایی از سرگرمی، اطلاعات و مصرف می‌کند؛ الگویی که اثر عمیقی بر کردارها و پندارهای فردی و اجتماعی دارد. وقتی جهان واقعی به تصاویر ساده تبدیل می‌شود، تصاویر ساده به موجودات واقعی و تلقین‌های ایجاد‌کننده‌ی رفتارهای هیپنوتیک تبدیل می‌شود. وقتی تصویر، با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای گوناگون، فرد را وادار به دیدن جهان می‌کند، دیگر نمی‌توان جهان را به صورت واقعی درک کرد و طبیعی است که حس ممتاز انسان، حس بینایی می‌شود؛ درست همان طور که در دوران گذشته، حس لامسه برتری داشت.
با رشد و توسعه‌ی فناوری‌های اطلاعاتی و چند رسانه‌ای جدید، نمایش فناورانه بر شکل‌گیری خطوط و مسیرهای اصلی و فرعی جوامع و فرهنگ‌های امروز اثر انکارناپذیری داشته است، به گونه‌ای که نمایش رسانه‌ای یکی از ویژگی‌های اصلی و معرف پدیده‌ی جهانی شدن گردیده است (کلنر، 1385: 164- 162).
در این میان، زنان به‌عنوان نیمی از مخاطبان جامعه، اهمیت و نقش خاصی می‌یابند. تلویزیون می‌کوشد با کمک ابزار نمایش از طرفی تصویری خاص از زنان جامعه را به بیننده القا نماید و تصویر پذیرفتنی از زن را معین و مشخص نماید و از سویی دیگر، الگوهای رفتاری خاص زنان را شکل دهد.
همچنین، تلویزیون با نمایش تصویر ویژه‌ای از زنان و چگونگی تعامل دیگر اقشار جامعه با آنان، به گونه‌ای برای اقشار مختلف جامعه در برخورد با زنان نیز الگوسازی می‌کند.
تاریخ بر فراز و نشیب تلویزیون در ایران با جنسیت و مناسبات جنسیتی گره خورده است و گرچه تغییراتی را در عرصه‌ی جنسیت تجربه کرده که خود نشان از همراهی با تحولات اجتماعی دارد، ولی مناسبات جنسیتی تنیده شده در فضای دراماتیک فیلم‌های آن، اشکالی را سامان داده است که در بستر تحولات اجتماعی، بار سنت و مدرنیته را به دوش می‌کشند؛ به گونه‌ای که می‌توان گفت صورت پدرسالارانه‌ی روابط جنسیتی، سنت دیرینه‌ی تلویزیون ایران از زمان ظهور تا کنون بوده است (رحمتی و سلطانی، 1383: 10)

1-2 بیان مساله
نظام ارتباطی، به عنوان یکی از ارکان اجتماع، با دیگر نظام‌های اجتماعی دارای روابط متقابل و پیچیده‌ای است.
پس می‌توان جهان امروز را دنیای الکترونیک دانست که مشخصه‌ی اصلی آن، رسانه‌های گروهی‌اند که فاصله‌ها را از میان می‌برند و باعث جهشی اطلاعاتی‌ می‌گردند و درست به همین دلیل، تاثیرات شگرف فرهنگی و اجتماعی دارند (سورین و تانکارد، 1390: 394).
بر همین مبنا، یعنی بر مبنای تاثیرات فرهنگی و اجتماعی رسانه‌ مبتنی بر تغییر و تحولات ابزار رسانه می شود، از جمله اقشار اجتماعی که به شدت متاثر از تاثیرات اجتماعی و فرهنگی رسانه است، زنان می‌باشند. زن و مرد، بابت متمایز بودن در ساختار بدنی خود، دو گروه مجزا در جامعه انسانی را تشکیل می‌دهند. این، در واقع بزرگترین گروه‌بندی‌ای است که در هر جامعه‌ای می‌توان انجام داد. اما این گروه‌بندی به دنبال خود تفکرات قالبی و کلیشه‌های جنسیتی را به همراه داشته است. زن و مرد، هر یک به دیگری صفاتی را نسبت می‌دهند و آن را مختص مردان و یا زنان می‌دانند و هیچ تفاوتی بین اعضای گروه زنان یا مردان قایل نمی‌شوند و امکان متفاوت بودن زنان از یکدیگر را امری نزدیک به محال تلقی می‌کنند.
زنان جامعه ما چندان در بیان مستقل اندیشه‌ها و زندگی‌شان توانایی نداشته‌اند و در بسیاری اوقات، به عنوان افراد فرعی از متن جامعه حذف و به حاشیه رانده شده‌اند. بر این اساس، با ایجاد دو نظام ارزشی، مردان اصل و زنان فرع بوده‌اند. شیوه و سبک زندگی در جامعه ما بر اساس این نگرش، یعنی اصلی – فرعی شکل گرفته است و موجودیت و هستی خانواده نیز در هدف‌های اصلی و فرعی معنا پیدا کرده است. زنان در فرهنگ ما هیچ‌گاه نه به صورت افراد مستقل از شوهر یا فرزندان، بلکه همواره در مقام همسر یا مادر نشان داده می‌شوند. این در واقع در حکم آن است که به شیوه‌ای زیرکانه به جامعه القا کنیم که زنان فقط در مقام همسری وابسته به شوهر یا مادری تابع نیازهای فرزندان، وجود خارجی دارند. (میشل 1376، 127)
تحلیل مناسبات جنسیتی در قلمرو فرهنگ، یکی از اصلی‌ترین طرح‌های پژوهش در نظریه‌های فرهنگ معاصر است. در این حوزه، با تحلیل جنبه‌های فرهنگ، می‌کوشند مناسباتی را بیابند که از طریق آن‌ها، ارزش‌ها و هنجارهای مردسالارانه در جامعه بازتولید می‌گردند. از این جهت، رسانه‌های جمعی به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع تولید فرهنگ، بیش‌ترین نقد را به همراه دارند.
در فرهنگ عامه و رسانه‌های توده‌ای، معمولا زنان یا به عنوان ابژه و موجودی ابزاری و حاشیه‌ای بازنمایی می‌شوند و یا – به عنوان مقوله‌ای اجتماعی، مانند مخاطبین، شنوندگان و بینندگان فرآورده‌های فرهنگی – نادیده گرفته می‌شوند. بر این اساس، می‌توان گفت گونه‌ای گفتمان جنسیتی بر رسانه‌ها حاکم است.
مقصود از گفتمان جنسیتی، آن گروه از بیان‌های معطوف به سلطه است که واجد دو مشخصه‌ی اصلی‌اند: یکم آن که خواست جنسی اصلی‌ترین مضمون آن‌هاست و دوم آن که به یک گفتمان هژمونیک بدل شده‌اند و به عنوان یک گفتمان عام و شایع، یک دوره از تاریخ اجتماعی ایران را، رقم زده‌اند (کاشی، 1385: 12).
به جرات می‌توان گفت که اکثر کنش‌های اجتماعی به گونه‌ای آمیخته با جنسیت‌اند (ابراهیمی و کاظمی، 1388: 35). البته نباید از یاد برد که همواره کنش‌های متفاوت با سنت‌های پایداری که عرف بر اساس آن عمل می‌کند، واکنش‌های تندی را به همراه داشته است و در این میان، شاید زنان بیشتر از مردان به بازتولید سنت‌های خانوادگی، روابط محلی و آداب و رسوم سنتی می‌پردازند (آلکوف، 1385: 62) و در کنار آن‌ها قانون، سنت و آداب و رسوم جامعه، هر یک به نوعی مسوول این وقفه‌های عجیب سکوت و سخن گفتن بوده‌اند (وولف، 1379: 73).
از این نظر، چگونگی بازتولید زبان جنسیتی در کنش‌ها و منش‌های اجتماعی از طریق رسانه اهمیت می‌یابد. این امر، البته در کنش‌های تصویری از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
تلویزیون با تثبیت موقعیت نابرابر اجتماعی و معناسازی اجتماعی جهت‌مند آن، در تثبیت و تقویت هنجارهای اجتماعی مردانه در جامعه نقش اساسی بازی می‌کند. نقش تلویزیون صرفا نشان دادن زنان در نقش‌های سنتی نیست، بلکه نقشی اساسی‌تر در کمک به ارایه‌ی تعریف و شکل معانی اساسی زنانگی و مردانگی ایفا می‌کند.
به عنوان مثال، دردهه‌ی اخیر ساختار سنتی، در اثر فرایندهای جدایی‌ناپذیر و به هم پیوسته‌ی کار و آگاهی زنان، زیر سوال رفته است. تحصیلات عالی و اشتغال زنان، از سویی باعث کسب ارزش‌ها، نگرش‌ها و برداشت‌های جدیدی گردیده است و از سویی دیگر، سبب دشواری در هماهنگ کردن نقش‌های سنتی با نقش‌های جدید شده است (ساروخانی و رفعت‌جاه، 1383). بر این اساس، در بخشی از برنامه‌های تلویزیونی، زنان با وجود این‌که ممکن است در چهار دیواری خانه به تصویر کشیده شده باشند، اما زنانی هستند درگیر عواطف و فاقد پیچیدگی و البته نیازمند هدایت و راهنمایی به وسیله مردان با کفایت، منطقی و دارای عقل سلیم.
سبک رفتاری زنان و زنانگی در برنامه تلویزیونی تصویری تصادفی و بی دلیل را بیان نمی‌کند؛ بلکه این بیان نوعی مراسم سیاسی است که موقعیت طبقه‌ی زن را در ساختار اجتماعی تثبیت می‌کند، نوعی نمایش جنسیتی. (کاظمی و ناظر فصیحی 1386، 139)
درست در همین‌جا است که رسانه‌ی تلویزیون و نگرش مدیریتی حاکم بر آن اهمیت می‌یابد. در واقع، تلویزیون در این‌جا چیزی بیش از یک رسانه است؛ تلویزیون ابزار قدرت مردانه در جهت حفظ وضع موجود مردانگی و زنانگی می‌باشد.
تلویزیون به عنوان یکی از ابزارهای مهم اجتماعی سازی در دنیای مدرن، با بازنمایی الگوها و هنجارهای جنسیتی حاکم بر زندگی اجتماعی در قالب اجراهای نمایش‌گونه، عملا نقش برسازنده و بازتولید کننده‌ی این هنجارها را در زندگی اجتماعی امروزی برعهده دارد.
از میان برنامه‌های تلویزیونی، آنچه بیشترین میزان توجه بینندگان در همه‌ی سنین و گروه‌های مختلف طبقاتی را به خود جلب می‌کند، سریال‌های تلویزیونی است؛ برنامه‌ای که هم برای گذران اوقات فراغت انتخاب می‌شود و هم می‌تواند محملی باشد برای آشنایی با دنیای افرادی دیگر و زندگی آنان، از خلال داستانی که به نمایش درمی‌آید و البته، در خلال این داستان، فرهنگ، آداب و رسوم و روش زندگی شخصیت‌های داستان هم به تصویر کشیده می‌شود.
سرگرمی همیشه مهم‌ترین بستر برای نمایش بوده است، اما در جامعه‌ی سرگرمی‌های اطلاعاتی امروزی، سرگرمی و نمایش به نحو قابل توجهی وارد حوزه‌های اقتصاد، سیاست، جامعه و زندگی روزمره شده‌اند. صورت‌های کنونی سرگرمی در تلویزیون، در حال تزریق فرهنگ رسانه‌ای در دستگاه‌های خود هستند. در عصر رسانه‌های نمایشی، خود زندگی هم تبدیل به یک فیلم می‌شود و ما زندگی خود را در قالب فیلمی می‌سازیم که خود هم بازیگر و هم تماشاچی یک نمایش مستمر بزرگ می‌شویم (کلنر، 1385: 168 – 167).
به سریال‌های تلویزیونی نباید تنها به دید یک تفریح و گذران اوقات فراغت نگریست، بلکه رموز و نشانه‌های موجود در آن، با درگیر کردن مخاطب در طول روایت، پیام‌های خود، از جمله پیام‌های جنسیتی را انتقال می‌دهد. از نظر دبور، همبسته‌ی نمایش، تماشاکننده است؛ همان بیننده و مصرف‌کننده‌ی منفعل نظام اجتماعی که بر اساس تسلیم، اطاعت و تولید تفاوت‌های قابل فروش و بازاری، برنامه‌ریزی شده است.
از این رو، مفهوم تماشا متضمن تمایز میان فاعلیت و انفعال و مصرف و تولید است. جامعه‌ی نمایش، ابزارهای خود را بیشتر از طریق سازوکارهای مصرف، اوقات فراغت، خدمات و سرگرمی بسط می‌دهد. دبور بیان می‌دارد که نمایش آن لحظه‌ای است که مصرف به درجه‌ی اشغال کامل زندگی روزمره رسیده باشد. نمایش‌های رسانه‌ای آن بخش از پدیده‌های فرهنگ رسانه‌ای است که ارزش‌های اساسی جامعه‌ی معاصر را در خود دارد و در جهت آشناسازی و وارد کردن افراد به زندگی اجتماعی به کار می‌آید و بحث‌ها و مناقشات اجتماعی و شیوه‌های حل آن‌ها را به نمایش درمی‌آورد (همان: 166-164).
بر این بنیاد، وسایل ارتباط جمعی نه تنها بازتاب شرایط جامعه هستند، بلکه وظیفه‌ی رهبری و هدایت فکری جامعه را نیز به عهده دارند.
تلویزیون نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین وسایل ارتباط جمعی، همراه و مانند یکی از اعضا در خانواده حضور دارد و بر آن تاثیر گذاشته، ساخت اجتماعی روابط زن و مرد را متحول می‌سازد. این تاثیر دو صورت متمایز دارد:
1) با نشان دادن زنان و مردان و ویژگی‌ها و خصوصیات آن‌ها، که شامل نقش زن و مرد در خانواده نیز می‌شود، جامعه را به خودآگاهی می‌رساند. به عبارت دیگر، ساختار روابط جنسیتی و وضعیت موجود آن را نشان می‌دهد.
2) با نشان دادن وضعیت مطلوب و ارایه پیشنهادها و راه‌حل‌های عملی، جامعه را به سوی تحول در ساختار روابط و از جمله، تحول در نقش‌های خانوادگی زن و مرد هدایت می‌کند. به عبارت دیگر، تغییرات آرمانی ساختار روابط جنسیتی را نشان می‌دهد.
این پژوهش در واقع به همین مساله می‌پردازد. این پژوهش به دنبال آن است که با تحلیل سریال‌های تلویزیونی بررسی نماید که رسانه‌ی تلویزیون در ایران چه نگرش یا نگرش‌هایی را در مورد زنان بازتاب می‌دهد، چه الگو یا الگوهایی را نمایش می‌دهد، وضع موجود را چگونه تبیین و تفسیر می‌کند و در نهایت، چه تصویری از وضع مطلوب گفتمان جنسیتی جامعه‌ی ایران ارایه می‌دهد. به طور خلاصه، نرخ نگرش به زنان در سریال‌های تلویزیونی چگونه است؟
1-3 اهمیت و ضرورت
زندگی معاصر بدون رسانه‌های ارتباطی غیر قابل تصور است. رسانه‌ها، موقعیت یا عرصه‌ای را فراهم می‌کنند که در آن، روز به روز بیشتر مسایل زندگی عموم، چه در سطح ملی و چه در عرصه‌ی بین‌المللی متجلی می‌شود. هرگونه کوششی برای درک شیوه‌ی عمل رسانه‌های جمعی در زندگی امروزی ما باید با شناخت این واقعیت آغاز شود که رسانه‌های جمعی جزو لازم جامعه و زندگی فردی ما هستند (مک کوییل، ۱۳۸۲، ۲۲)
ارتباطات همگانی بر بسیاری از جنبه‌های فعالیت‌های اجتماعی ما اثر می‌گذارد. حتی وسایل سرگرمی نیز تاثیر فراگیری بر تجربه‌ی ما دارند. این امر تنها به این علت نیست که آنها بر ایستارهای ما به شیوه‌هایی خاص تاثیر می‌گذارند، بلکه از آن روست که آنها وسیله‌ی دسترسی به اطلاعاتی هستند که بسیاری از فعالیت‌های اجتماعی به آنها بستگی دارد (گیدنز، ۱۳۷۳، 197)
اصولا برای رسانه کارکردهای زیر را برشمرده‌اند:
1)کارکرد نظارتی:
کارکرد نظارتی رسانه‌های جمعی مبین اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی است. رسانه‌ها در این زمینه مخاطبان را از محیط اجتماعی خود، آگاه می‌سازند تا واکنش‌های لازم را برای انطباق با آن داشته باشند. این کارکرد، مخاطبان را خطرات احتمالی محیطی آگاه ساخته، راه‌های مقابله با آن و یا جلوگیری از آن را گوشزد می‌کند .
2) کارکرد آموزشی یا انتقال فرهنگ:
شکل‌دهی به هنجارها، ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارها. مخاطبان به صورت منفعل و ناخودآگاه در معرض اطلاعات رسانه‌ای قرار می‌گیرند و برای انجام رفتارهای خاص و کسب مهارت‌ها، هنجارها و ارزش‌های ویژه، آموزش می‌بینند. رسانه‌ها می‌توانند با ارایه‌ی الگوهای رفتاری، چهارچوب‌های مرجع و اطلاعات مطلوب، به افزایش مهارت‌های شهروندی و شکل‌گیری رفتارهای مدنی کمک کنند.
3)کارکرد نوگرایی و توسعه
4) کارکرد راهنمایی و رهبری
در این میان، رسانه‌ای که بتواند به سهولت در دسترس عمومی افراد جامعه قرار بگیرد، نقش ارتباطی موثری خواهد داشت. تلویزیون دارای چنین ویژگی‌ای است. بنابراین، تلویزیون از سویی می‌تواند ابزار قدرت حاکم باشد، در جهت بازتولید وضع موجود و از سویی دیگر، توان آن را دارد که به ابزار تغییر وضع موجود بدل گردد. این امر، به ویژه در جامعه‌ی در حال گذار ایران که با انبوه تعارض‌های فرهنگی رودررو است، اهمیت و ضرورتی خاص می‌یابد. عدم شناخت صحیح از کارکردها، نتایج و اهداف برنامه‌های تلویزیونی می‌تواند هم به کم‌رنگ شدن ارزش‌ها و هنجارهای حاکم منجر گردد و هم موجب کج‌فهمی پیام‌های فرهنگی این رسانه در زمینه‌ی تغییر و تحول فرهنگی و اجتماعی جامعه شود.
در مورد برنامه های تلویزیونی باید توجه نمود که گسترش تکنیک‌های نوین ارتباطی، نظیر رادیو، تلویزیون و سینما، اشاعه‌ی بیش از پیش پیام‌ها را امکان‌پذیر ساخته است؛ پیام‌هایی که دیگر به پیام‌های خبری محدود نمی‌شوند. امروزه، در رسانه‌های تصویری، حجم پیام‌های تبلیغاتی، تصویرها و مطالب و داستانهای سرگرم‌کننده، از خبرها بیشتر شده‌اند. تلویزیون‌ها نقش خود را به عنوان وسایل خبری به معنای دقیق کلمه از دست داده‌اند و به ابزارهای مهم فرهنگ توده تبدیل شده‌اند.
پیام‌های جدید وسایل ارتباطی، دیگر تنها در اختیار آن دسته از افراد جامعه که در پی کسب اخبار و گسترش آگاهی‌های اجتماعی هستند، قرار نمی‌گیرند، بلکه با تحریک تمایلات و لذت‌ها، به تمام اعضای جامعه‌ی توده‌وار عرضه می‌شوند. این پیام‌ها، در عین حال که به نیاز انسان برای ارتباط فکری پاسخ می‌دهند، تمایلات روانی وی را نیز ارضا می‌کنند (معتمدنژاد، 1385: 135-134).
این امر، اهمیت و ضرورت هر نوع بررسی‌ای در مورد چگونگی نقش‌آفرینی رسانه در فرهنگ‌سازی با ابزار نمایش و ادراک گفتمان حاکم بر برنامه‌های نمایشی تلویزیون، به ویژه سریال‌های تلویزیونی را مشخص و معین می‌سازد.
از سویی دیگر، از آن جهت که امروزه زنان به عنوان نیمی از پیکر جامعه نقش و کارکردی روزافزون یافته‌اند، به‌ گونه‌ای که علاوه بر حفظ نقش‌های همسری و مادری، در عرصه‌ی اجتماع نیز جایگاه و پایگاهی روزافزون دارند و از جهت دیگر، با توجه به این که زنان، به واسطه‌ی مجموعه‌ نقش‌های خود، با مجموعه‌ای متفاوت از مسایل و آسیب‌ها مواجهند، توجه به گونه‌ی فرهنگ‌سازی تلویزیون به عنوان عام‌ترین رسانه در مورد آن‌ها اهمیتی تام و تمام می‌یابد.
به یاد داشته‌باشیم که قلمرو الگوها و اشکال کنش متقابل زنان و مردان چنان گستره‌ی وسیعی از زندگی اجتماعی و حیات روزمره را دربرمی‌گیرد که هر گونه تغییری در آن می‌تواند به عنوان یکی از شاخص‌های تغییرات کلان در سطح لایه‌های زیرین اجتماعی محسوب شود؛ لایه‌های دیرپایی که تغییر در آنها می‌تواند نمایانگر تغییرات بنیادی در کل جامعه باشد.
تفکرات قالبی و کلیشه‌های جنسیتی گاهی از آن‌چنان بنیان استواری برخوردارند که جزو ذاتی گروه منتسب به آن صفت تلقی می‌شوند. شناخت این کلیشه‌ها و بیرون کشیدن آنها از فرهنگ ایرانی در جای خود امری مهم است، زیرا به آنان که در انتقال فرهنگ و میراث گذشتگان به آیندگان نقش دارند و آنان که در جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه نقش موثر ایفا می‌کنند، کمک می‌نماید تا با درک اهمیت و ضرورت این موضوع، آن را از گردونه‌ی بازتولید فرهنگی خارج نمایند و نیرویی شوند در راه تربیت نسلی با شناختی درست و بینشی روشن.
امروزه یکی از شاخصه‌های اساسی توسعه را درصد بالای مشارکت زنان در فعالیت‌های گوناگون اجتماعی و فرهنگی می‌دانند. برای رسیدن به توسعه‌ی فرهنگی، سازمان‌های فرهنگی و به ویژه رسانه‌های صوتی و تصویری نقشی خاص و به‌سزا می‌یابند. اما این تحول فرهنگی هنگامی به دست می‌آید که درکی دقیق از موقعیت‌ها وجود داشته باشد. بنابراین، هر نوع پژوهش در این زمینه که بتواند شناختی جامع‌تر از فرهنگ‌سازی تلویزیون در حوزه‌ی زنان ارایه دهد، اهمیت و ضرورت می‌یابد.
پیشینه تحقیق: در باب پیشینه تحقیق اگرچه در گذشته در باب برنامه ها و سریال های تلویزیونی صدا و سیما کارهای زیاد و ارزشمندی انجام شده است اما تا کنون چنین تحقیقی با این موضوع انجام نشده است. به عنوان مثال اگر مواردی را در صدد مطرح کردن و بیان آن در باب کارهای نزدیک و شبیه به این موضوع تحقیق بیان کنیم می توان به تحقیق آقای علیرضا راد در باب تکامل شخصیت دختران و پسران جوان با تاثیر گیری از برنامه های صدا و سیما در دوران بزرگسالی را ذکر کرد و یا تحقیق خانم لادن فتوحی در موضوع کاهش منزلت اجتماعی زنان بر اساس تاثیرات برنامه های صدا و سیما بر ارکان تاثیر گذار جامعه را بیان کرد.
1-4 اهداف
در کنفرانس بین‌المللی سیاست‌های فرهنگی که در دهه‌ی 70 در شهر ونیز توسط یونسکو برگزارشد، توسعه‌ی فرهنگی به عنوان مفهومی جدید به ادبیات توسعه‌ی جهان افزوده گشت. از این دوره به بعد، هر عملی در حوزه‌ی توسعه، اعم از توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی، بدون در نظر گرفتن فرهنگ، ناقص و نارسا محسوب می‌گردد (باهنر، 1385: 11).
فرهنگ را می‌توان عبارت دانست از:
1) مجموعه‌ای از قواعد جهت منظم کردن افراد انسانی در یک نظم اجتماعی
2)نهادهای مشترک و معانی مشترک متصل به آن‌ها
3)مجموعه روش‌های مشترک احساس و تفکر (یوسفی‌زاده، 1382: 163)
رسانه به عنوان نهادی فرهنگ‌ساز، در تمامی موارد بالا، اعم از بسط قواعد زیست اجتماعی، طراحی نمادها و معانی آن‌ها و القای روش‌های احساس و اندیشه، نقش و کارکردی اساسی دارد.
در این میان، رسانه‌های تصویری، به ویژه تلویزیون به عنوان عام‌ترین رسانه‌ی تصویری، جایگاه خاص می‌یابند. از سویی دیگر، نگاهی به فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی، نمایشگر تصویری پر فراز و نشیب از جنسیت و مناسبات جنسیتی است. مناسبات جنسیتی تنیده شده در فضای دراماتیک فیلم‌های تلویزیون ایران، صورت‌هایی را سامان داده است که در بستر تحولات اجتماعی بار سنت و مدرنیته را به دوش می‌کشد. پاسخ به پرسش مدرنیته، جز از طریق فهم این لایه‌ها و دستیابی به عمق حیات روزمره‌ی اجتماعی به کمک فرهنگ میسر نیست.
کاوش وضعیت بازنمایی روابط متقابل زنان و مردان در سریال‌های تلویزیونی با فرض بازنمایی، بیانگر تحلیلی است که نشان از ارتباط تلویزیون با وضعیت اجتماعی‌اش دارد. این فرضیه بر آن است که رسانه‌ها ارزش‌های اجتماعی حاکم بر یک جامعه را منعکس می‌کنند (استریناتی، 380: 243).
بنابراین، این پژوهش به دنبال آن است که با شناخت نوع نگرش به زنان در رسانه‌ی تلویزیون و در قالب سریال‌های تلویزیونی، به فهم سیاست‌های فرهنگی حاکم بر این رسانه در حوزه‌ی بازنمایی و شکل‌دهی به مناسبات جنسیتی نایل آید و امیدوار است که نتایج این پژوهش، در اصلاح ساختار برنامه‌های تلویزیون، در جهت نقش و کارکرد واقعی زنان در حوزه‌ی اجتماع، مفید واقع گردد.
به گونه‌ای خاص، این پژوهش اهداف زیر را مدنظر دارد:
1) تعیین حجم حضور زنان در سریال‌های تلویزیونی
2) شناخت گفتمان جنسیتی فردی، ساختاری و نمادین ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی
3)شناخت مناسبات جنسیتی کلامی و غیرکلامی ارایه شده در سریال های تلویزیونی
1-5 پرسش‌های اساسی پژوهش
پرسش اساسی این پژوهش عبارت است از:
« نرخ نگرش نسبت به زنان در سریال‌های تلویزیونی چگونه است؟ »
بر این اساس، سوالات فرعی زیر مطرح می‌گردند:
1) حجم حضور زنان در سریال‌های تلویزیونی به چه میزان است؟
2)گفتمان جنسیتی ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی در سطح فردی چگونه است؟
3) گفتمان جنسیتی ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی در سطح ساختاری چگونه است؟
4)گفتمان جنسیتی ارایه شده در سریال‌های تلویزیونی در سطح نمادین چگونه است؟
5)نرخ مناسبات جنسیتی کلامی و غیرکلامی در بین کنشگران زن و مرد در سریال‌های تلویزیونی چگونه است؟
1-6 تعریف اجزای مساله
گفتمان:
جزو یا قطعه‌ی گسترش‌یافته‌ی متن است که واجد شکلی از سازمان درونی، یک پارچگی یا انسجام است. بافتی که پاره‌ا‌ی گفتارهای خاص در بستر آن به وقوع می‌پیوندد، گفتمان را تعریف می‌کند. این بافت‌ها یا زمینه‌های تولید متون، شاکله‌های درونی متون خاص تولید شده را تعیین خواهند کرد (میلز، 1382: 17).
گفتمان جنسیتی:
گفتمان جنسیتی، آن گروه از بیان‌های معطوف به سلطه است که واجد دو مشخصه‌ی اصلی‌اند: یکم آن که خواست جنسی اصلی‌ترین مضمون آن‌هاست و دوم آن که به یک گفتمان هژمونیک بدل شده‌اند و به عنوان یک گفتمان عام و شایع، یک دوره از تاریخ اجتماعی ایران را، رقم زده‌اند (کاشی، 1385: 12).
نگرش:
آمادگی ذهنی و عصبی‌ای که با تجربه سازمان می‌یابد و بر کنش‌های فرد در برابر تمامی اشیا و شرایط و اوضاعی که به آن‌ها مربوط می‌شود، تاثیری هدایت‌بخش و پویا بر جای می‌گذارد (ساروخانی، 1380: 48).
مناسبات جنسیتی
روابطی است که بر محور جنسیت و تفاوت‌های جنسیتی کنشگران شکل می‌گیرد. این روابط، به نوعی، شکلی از کنش متقابل میان دو جنس را نیز با خود دارد (رحمتی و سلطانی، 1383: 15).
مناسبات جنسیتی سطح فردی
مناسباتی که بر مبنای تفاوت‌های فردی غیربیولوژیک میان دو جنس صورت می‌گیرد. در این سطح، تفاوت‌های جنسیتی شامل ابعاد مختلف شخصیت فردی کنشگران مرد و زن می‌شود (همان).
مناسبات جنسیتی سطح ساختاری
روابطی که در سطح ساختاری و نهادی میان کنشگران زن و مرد شکل می‌گیرد (همان: 16).
مناسبات جنسیتی سطح نمادین
کنش‌ها و موضوعاتی که به شکل نمادین تصورات قالبی مربوط به زنانگی و مردانگی را بازنمایی می‌کنند (همان: 18).
جنس:
تفاوت‌های زیست‌شناختی زن و مرد (فریدمن، 1381: 19).
جنسیت:
تفاوت‌ها و ویژگی‌هایی از زن و مرد که منشا روان‌شناختی، فرهنگی و اجتماعی دارند (گیدنز، 1374: 175).
فرهنگ:
سیستم‌های الگو شده یا سازمان یافته‌ای از نمادها که تحت جهت‌گیری‌های کنش و اجزای درونی ‌شده‌ی شخصیت افراد و الگوهای نهادی شده‌ی سیستم اجتماعی درآیند (معینی، 1374: 111).

فصل دوم:
ادبیات پژوهش

2-1 مقدمه
یاکوب بوکهارت می‌گوید سه قدرت بزرگی که واقعیت هستی بشر و روند تاریخ را معین کرده‌اند، عبارتند از: دین، قدرت و فرهنگ (پهلوان، 1382: 13). فرهنگ، مجموعه‌ی شیوه‌‌های زندگی اعضای یک جامعه است (گیدنز، 1382: 56). فرهنگ، معرفت و شناختی است که مردم، جهت تعبیر و تفسیر رفتارهای اجتماعی به کار می‌گیرند (اسپردلی و مک‌کوردی، 1386: 26).
یکی از جنبه‌های مهم این فرهنگ، کنش‌ها، روابط و مناسبات جنسیتی است. در جوامع، معمولا اصالت به مرد داده شده است و مرد نمونه‌ی کامل و اصیل انسان محسوب گردیده است. این امر موجب گردیده است که رفتار و خصوصیات اجتماعی و روانی مرد اصیل محسوب گردد. این موضوع جامعه را جنسیت‌گرا نموده است و موجب برتری یک جنس بر جنس دیگر شده است.
از سویی دیگر، با پدیده‌ی رسانه مواجهیم. رسانه‌ها موتور حفظ، بازتولید، بازتاب و یا دگرگونی و تغییر ارزش‌ها و فرهنگ جوامع‌اند. رسانه‌ها از سویی به انتشار و اشاعه‌ی نظام ارزشی حاکم کمک می‌کنند و از سویی دیگر، عامل تغییر، تحرک و نوآوری هستند. رسانه‌ها می‌توانند با تعیین سطح توقعات، بازنمودن افق نگاه‌ها و توانا نمودن افراد جامعه به تخیل و خواستن شرایط زیستی گونه‌گون، موجب تحولات فرهنگی و اجتماعی گردند (مک‌کونیل، 1382: 144).
وسایل ارتباط جمعی، به عنوان یکی از مهم‌ترین وسایل ایجاد تغییرات در جوامع بشری، به جامعه و افراد آن کمک می‌کند تا در مسیر و خط‌مشی معین خود موفق‌تر و با آگاهی و اطلاعات بیشتری حرکت کند و روند مشارکت اجتماعی تسریع شود و در چگونگی تعامل متقابل شهروندان تاثیر گذاشته، کنش‌ها و واکنش‌ها را جهت‌دار و متناسب با دیگر ابعاد جامعه بسازد. اهمیت روزنامه‌ها، رادیو، تلویزیون و دیگر رسانه‌ها برای حاکمیت به اندازه‌ای است که دولت‌های جهان تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند تا این وسایل را برای تحکیم و تثبیت حاکمیت خود به کار گیرند و ارزش‌ها و خواست‌های خود را از طریق آن به جامعه القا نمایند.
از جمله ابزارهای رسانه‌ای، فیلم‌ها و سریال‌ها هستند. فیلم، هنری است که دیگر هنرها را در خود ترکیب می‌کند و در کنار آن، از قوانین و عرف‌های جدیدی برای بیان مفاهیم خود سود می‌جوید (وولن، 1389: 113)
هنر به طور کلی و فیلم به طور خاص دست‌کم در سه نقطه با واقعیت بستگی دارد:
1)هنرمند در دنیای واقعی زندگی می‌کند و از زندگی و تجربیات خود الهام می‌گیرد.
2) هنر وابسته به واقعیت است، زیرا باید با وسیله‌ی ارتباطی مناسب با آن بیان گردد.
3) هنرمند باید اثر خود را برای تماشاگرانی واقعی عرضه کند (استیفنسون و دبری، 1365: 12-11)
پس برای شناخت و یا تغییر فرهنگ، گفتمان و مناسبات جنسیتی جامعه، رسانه به طور کلی و رسانه‌های تصویری، به ویژه فیلم و سریال، ابزاری بسیار مناسب می‌باشند.
در این میان، تلویزیون، به‌عنوان عام‌ترین رسانه‌ی تصویری و سریال‌های تلویزیونی، به ‌عنوان پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیون، اهمیت و جایگاهی خاص می‌یابند.
گفتمان جنسیتی غالب بر فضای اجتماعی ایران، به عنوان یکی از تاثیرگذارترین پدیده‌‌های موجود در کنش‌های زبانی و غیرزبانی افراد، در میان سریال‌های تلویزیون به عنوان بخشی از نگاه رایج بر مفهوم جنسیت، نمود یافته است. ایدئولوژی گفتمان جنسیتی حاکم درصدد تزریق و بهره‌وری از نگاه جنسیتی خودساخته‌ای است که تامین‌کننده‌ی منافع‌اش باشد. این امر خود را به شکلی قدرتمند در رسانه‌ی تلویزیون و به ویژه، سریال‌های تلویزیونی نشان می‌دهد و به کمک این ابزار، در هستی اجتماعی افراد القا می‌گردد.
رسانه ابزار قدرتمندی است که می‌تواند گفتمان جنسیتی را به گونه‌ای ناخودآگاه به افراد القا نماید. در واقع، می‌توان گفت که ذهنیت افراد جامعه، به خصوص زنان، تحت تاثیر ناخودآگاهی است که حامل خواست گفتمان جنسیتی حاکم می‌باشد. لذا، آنها کنش‌هایی را در پیش می‌گیرند که نه خواست و باور خودشان، بلکه القای گفتمان جنسیتی حاکم است که از آنها به عنوان ابزاری در جهت بازتولید وضعیت موجود بهره می‌گیرد.
چارچوب نظری تحقیق: مک‌لوهان بر اساس ابزار ارتباطی، سیر تحول جوامع انسانی را به صورت زیر بیان می‌کند:
دوران تمدن باستانی بدون خط: دوران شفاهی و گفت‌و‌گوی سینه به سینه
دوران تمدن دارای خط: پیدایش خط و کتابت و ظهور فردگرایی
) دوران تمدن مبتنی بر وسایل الکترونیکی و ظهور دهکده‌ی جهانی (دادگران، 1384: 97-98)
رایزمن سیر تحول جوامع بر اثر تحول وسایل ارتباطی را به شرح زیر بیان می‌کند:
دوره‌ی راهبری سنت:
دوره‌ای که در آن سنت‌های فرهنگی از طریق نسل‌های گذشته به نسل‌های بعدی انتقال داده می‌شوند. در این دوره، سنت‌ها تقدس دارند و در آن‌ها شک و تردید روا نیست. بر این بنیاد، راه‌های آینده، همان راه‌های گذشته‌اند (رابرتسون، 1374: 131).
دوره‌ی درون راهبر:
دوره‌ای که با کاهش تدریجی اهمیت سنت و در نتیجه، کاهش تشابهات رفتاری و گسترش فردگرایی همراه است. این دوره، زمانه‌ای است که هر انسانی خود می‌باید بار مسوولیت عمل خویش را به دوش بکشد و بدین واسطه، عصر التهاب، هراس و سرزنش‌های بی‌پایان است (همان). در این دوره، ابزار انتقال میراث فرهنگی، کتاب است. فرد در خلوت خویش و به گونه‌ای فردی کتاب می‌خواند و از فرهنگ و سنت جامعه‌ی خویش بهره‌مند می‌گردد (دادگران، 1384: 85).
دوره‌ی دگر راهبر:
دوره‌ی ظهور وسایل ارتباط جمعی. دوره‌ای که فرد تحت ‌تاثیر قدرت جادویی وسایل ارتباط جمعی‌ای قرار می‌گیرد که الگوهای خاص فکری و اجتماعی را القا می‌کنند. در این دوره، رسانه‌ها و گردانندگان آن‌ها الگوهای حیات اجتماعی را می‌سازند؛ آموزش به مقطعی خاص از زندگی محدود نیست، بلکه در تمام طول حیات فرد تداوم می‌یابد. این شکل از تحول اجتماعی با هدایت از راه دور رسانه‌ها همراه است که فرد را نه در گوشه‌ی عزلت یا جمع خانواده، بلکه در هر موقعیتی مورد تاثیر قرار می‌دهند؛ عصری که با بت‌واره پرستی و بحران هویت نیز توام است (همان: 87-86).
بدین واسطه، رسانه‌ها جایگاه فرهنگی و اجتماعی خاصی می‌یابند. رسانه‌ها در تعریف الگوهای فرهنگی و اجتماعی و معرفی فرصت‌ها و امکانات موجود نقش به سزایی دارند و ابزار اساسی فرهنگ‌سازی محسوب می‌گردند. رسانه‌ها پیچیده‌ترین ابزار القای اندیشه‌اند که به آموزش غیرمستقیم مخاطبان و هدایت نگرش‌های آنان می‌پردازند. رسانه‌ها می‌توانند به رشد آگاهی‌های عمومی، تصحیح نگرش‌ها، ارتقای فرهنگ جامعه و هویت‌سازی و در برابر، القای سکون و سکوت، بازتولید وضع موجود و حذف یا نادیده گرفتن برخی از اقشار جامعه بپردازند.
فرا‌رسانه‌ها نمی‌توانند از فرهنگ جدا باشند، چرا که آنها محصولات فرهنگ جمعی و عمومی را به سطوح مختلفی از سلیقه‌های عمومی انتقال می‌دهند. فرا رسانه‌ها فرهنگ را می‌سازند، بیان می‌کنند و بازتاب می‌دهند.
فرهنگ مذکور، اسطوره‌ای از صاحب نقش‌های استثنایی را که واقعیت‌ها را با تصویری قلب شده منعکس می‌سازد، گسترش می‌دهد. این دنیای تصنعی، که همراه با تماشای وضعیت زندگی و چگونگی فعالیت ستارگان سینما، شخصیتهای مشهور و حتی گانگسترها جلوه‌گر می‌شود، در زندگی گروه‌های وسیع مخاطبان و استفاده‌کنندگان ارتباطات جمعی، مانند یک داروی مسکن تاثیر می‌گذارد. در چنین شرایطی، به هر چیز غیرواقعی جنبه‌ی واقعی داده می‌شود و واقعیت، جز از طریق صافی منحرف کننده‌ی تخیل، امکان خودنمایی پیدا نمی‌کند (معتمدنژاد، 1385، 125).
رسانه‌ها، از سویی با گسترش بنیان تجربه‌ی مشترک، انسجام اجتماعی را افزایش می‌دهند (سورین و تانکارد، 1390: 452) و از سویی دیگر، به گونه‌ای عمل می‌کنند که مخاطبان از آن‌ها برای کسب تایید ارزش‌های شخصی، جذب الگوهای رفتاری، هم‌ذات پنداری با دیگران و پیدا کردن بینش راجع به خود استفاده می‌کنند (مک‌کوییل، 1382: 13).
2-2 پیام و گفتمان
هر رسانه‌ای مبتنی است بر پیام و اساس هر پیامی، نشانه است. نشانه وسیله‌ای است جهت کسب دانش و ایجاد ارتباط و چیزی را که دال بر آن است به یاد می‌آورد (مورنو، 1386: 48). به همین واسطه نیز گفته می‌شود که نشانه‌شناسی، روابط ساختاری درون یک نظام را که وظیفه‌ی تولید معنا را بر عهده دارند، بررسی می‌کند (هیوارد، 1386: 349).
پس ادراک پیام مبتنی است بر ادراک نشانه‌ها. از دیدگاه پیرس سه گونه نشانه وجود دارد:
1) نشانه‌ی شمایلی:
که مبتنی است بر شباهت نشانه‌ها با موضوع. ماکت ساختمان، نقشه و همچنین، دکور یک فیلم یا سریال جزو نشانه‌های شمایلی محسوب می‌گردند.
2) نشانه‌های نمایه‌ای:
که مبتنی است بر گونه‌ای نسبت درونی و وجودی؛ شکلی از پیوستگی معنایی و گاه علت و معلولی میان موضوع و نشانه، مانند ساعت نشانه‌ی زمان، بخار نشانه‌ی گرمی و در فیلم یا سریال، نوع کنش زن و مرد که نشانگر مناسبات جنسیتی میان آنان است.
3) نشانه‌نمادین:
که مبتنی بر قراردادهای نشانه‌شناسی است، مانند علایم راهنمایی، نت‌های موسیقی و در فیلم یا سریال، نوع پوشش زنان و مردان و …
زبان و کنش، در عرصه‌ی روزمره، آکنده از نمادهای جمعی هستند که استعداد هم اندیشی‌های جمعی را فراهم می‌آورند. از نقطه نظر گفتار – کنش که برگرفته از نظریه‌ی ویتگنشتاینی پیوند تنگاتنگ میان بازی‌های زبانی و شکل‌های عینی و ملموس زندگی است، زبان نیز یک رویداد است، به جای آن که صرفا بیان‌گر رویدادهای بیرون زبان باشد.
زبان، به مثابه یک رویداد، که از حد بازنمایی فراتر رفته است، در کانون کنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرد. به اعتقاد آلتوسر، ایدئولوژی به منزله ساختار کلانی است که صور گوناگون کاربرد روزمره‌ی زبان را تعین می‌بخشد. ایدئولوژی – به عنوان یکی از مفاهیم همیشه حاضر و البته پنهان در کنش و زبان – نه تنها آگاهی کاذبی که ارتباط میان فرد و واقعیت عینی است را وارونه می‌کند، که در سطح ناخودآگاه جمعی جای می‌گیرد و وارونگی را در سطح ناخودآگاه جمعی بازسازی و بازتولید می‌نماید.
از همین نقطه است که از نشانه به عنوان یک پیام مستقل با کار ویژه‌ی خاص خود به گفتمان به عنوان یک کل ساخت‌یافته می‌رسیم. گفتمان جزو یا قطعه‌ی گسترش‌یافته‌ی متن است که واجد شکلی از سازمان درونی، یک پارچگی یا انسجام است. بافتی که پاره‌ا‌ی گفتارهای خاص در بستر آن به وقوع می‌پیوندد، گفتمان را تعریف می‌کند. این بافت‌ها یا زمینه‌های تولید متون، شاکله‌های درونی متون خاص تولید شده را تعیین خواهند کرد (میلز، 1382: 17).
گفتمان در نزد فوکو عبارت است از تفاوت میان آنچه می‌توان در یک دوره‌ی معین به صورت درست گفت و آنچه در واقع گفته می‌شود (ابراهیمی و کاظمی، 1388: 37). با این تعریف، فوکو توجه ما را به ظرفیت نظام زبان جلب می‌کند؛ نظامی که همه‌ی امکانات آن را نمی‌توان به کار گرفت. در حقیقت، بسیاری از امکانات نظام زبان، به خاطر دست و پاگیر بودن قواعد دستوری و عمل تاکتیکی‌شان، نادیده گرفته می‌شوند. بر اساس چنین درکی، نویسنده یا بازیگردر لحظه‌ی نوشتن و یا بازی کردن، میان قید و بندهای نظام زبان و امکانات ارتباطی نهفته در آن که در ذات نظام زبان است، در نوسان است (عضدانلو، 1380: 52).
گفتمان همان چیزی است که میان این دو حوزه، یعنی قیدوبندهای زبان و امکانات ارتباطی نهفته در نظام زبان، رخ می‌دهد. به گفته‌‌ی فوکو، میدان عمل گفتمان در یک لحظه‌ی معین، قانون این تفاوت است و نشان‌دهنده‌ی کردارهای خاصی است که نه متعلق به نظمی است که در ساختمان زبان وجود دارد و نه متعلق به برداشت صوری از آن، بلکه آن چیزی است که هر دوی آنها را دربرمی‌گیرد.
فوکو توجه ما را به لحظه‌ای جلب می‌کند که گفتمان تولید می‌شود؛ لحظه‌ای که در آن، حامل گفتمان، از راه نظام زبان، هستی می‌یابد؛ هستی‌ای که مربوط به شرایط عینی است. به عبارت دیگر، گفتمان در زمان حال و در ارتباط با شرایط عینی مولد گفتمان تولید می‌شود. این مولد گفتمان است که از طریق نظام زبان و شرایط عینی‌ای که در آن زندگی می‌کند، هستی خود را نمایان می‌سازد.
رابطه‌ی اندیشه و واقع، در پرتو نگرش گفتمانی وجوهی تازه می‌یابد. در حالی که دیدگاه سنتی و اثباتی بر دوگانگی و تقابل ذهن و عین استوار بود. دیدگاه گفتمانی ساخت‌های دوگانه و تقابلی ذهن و عین را شالوده‌شکنی می‌کند و به دیدگاهی جدید درباره‌ی ارتباط میان اندیشه و واقع دست می‌یابد. نگرش گفتمانی این باور را تقویت می‌کند که جهان انسان و اجتماع، توده‌ای بی شکل و بی‌معناست که در قالب گفتمان‌های مسلط در هر عصر ودوره‌ای خاص، معنا یافته و شکل گرفته است و اندیشه‌ها نیز در چارچوب همین گفتمان‌ها تحقق می‌یابند.
نظریه‌ی گفتمان بر آن است تا چگونگی پیدایش، بسط و تحول اندیشه‌ها را به عنوان یک گفتمان که سازنده‌ی معانی و فعالیت‌های سیاسی است، درک و تبیین کند (ابراهیمی و کاظمی، 1388، 38).
تحلیل انتقادی گفتمان، با شفاف و قابل رویت ساختن آن چه در گذشته ممکن بود نامریی و به ظاهر طبیعی جلوه کند، سعی دارد تا درهم‌تنیدگی کنش‌های گفتمان – زبانی را با ساخت‌های سیاسی – اجتماعی در سطح گسترده‌تر قدرت و حاکمیت به تصویر بکشد (آقا گل زاده، 1385، 147).
تحلیل گفتمان انتقادی بر اساس دیدگاه سازنده‌گرایی اجتماعی شکل گرفته است. سازنده‌گرایی اجتماعی مبتنی بر این تفکر است که شیوه‌های صحبت کردن و عمل ما منعکس‌کننده‌ی جهان‌مان، هویت‌هایمان و روابط اجتماعی‌مان به صورت خنثی نیست، بلکه نقشی فعال در خلق و تغییر آن‌ها دارد. تحلیل گفتمان ساخت‌گرا و نقش‌گرا، اساساً در این چارچوب نمی‌گنجند، ولی تحلیل گفتمان انتقادی، به ویژه رویکرد فرکلاف، رویکرد فوکو، نظریه‌ی گفتمان لاکلاو و موفه، همگی ریشه در سازنده‌گرایی اجتماعی دارند. بر این اساس، بر خلاف کسانی که زبان را به عنوان عنصری منفعل، که تحت تاثیر جهان پیرامون خود است، می‌شناسند. این دیدگاه زبان را در خلق و تغییر هر آن چیزی که با آن در ارتباط است، اثرگذار می‌داند.
پنج اصل اساسی تحلیل انتقادی گفتمان را به صورت زیر بیان می‌کنند:
1) فرآیندهای اجتماعی و فرهنگی تاحدی ویژگی زبانی – گفتمانی دارند. کردارهای گفتمانی که از طریق آنها متون تولید و مصرف می‌شوند، شکل مهمی از کردار اجتماعی در نظر گرفته می‌شوند که در ساختن جهان اجتماعی، از جمله هویت‌ها و روابط اجتماعی، نقش دارند.
2)گفتمان، سازنده و در عین حال ساخته شده است. گفتمان شکلی از کردار اجتماعی است که هم سازنده‌ی جهان اجتماعی است و هم خود از طریق کردارهای اجتماعی دیگر ساخته می‌شود.
3) کاربرد زبان باید در زمینه‌ی اجتماعی آن، به صورت تجربی مورد تحلیل قرار بگیرد. تجربی بودن از ویژگی‌های تحلیل انتقادی گفتمان است.
4)گفتمان به نحو ایدئولوژیک عمل می‌کند. کردارهای گفتمانی در خلق و بازتولید روابط نابرابر قدرت میان گروه‌های اجتماعی – مثلا میان طبقات اجتماعی، زنان و مردان، اقلیت‌ها و اکثریت قومی – نقش ایفا می‌کنند.
5) تحلیل انتقادی گفتمان به لحاظ سیاسی خود را بی‌طرف نمی‌داند، بلکه به عنوان یک رویکرد انتقادی خود را به لحاظ سیاسی متعهد به ایجاد تغییرات اجتماعی می‌داند (تاجیک، 1370، 90 -89).
2-3 رسانه و اجتماع: کارکردهای فرهنگی و اجتماعی رسانه
سیر تحول جوامع بشری را می‌توان به صورت زیر تقسیم‌بندی نمود:
1)عصر ارتباطات شفاهی و زندگی قبیله‌ای:
ارتباطات در این عصر، به واسطه‌ی فقدان کتابت، مبتنی است بر بیان شفاهی و دریافت شنیداری. فرد در این دوره فاقد هویت شخصی و زندگی خصوصی است.
2)عصر ارتباطات کتبی و جامعه‌ی فردگرا:
در این دوره، با اختراع خط و ابزارهای کتابت، فرد انسانی، به دلیل نیاز به تمرکز حواس و تعمق شخصی، رو به انزواجویی و جدایی از اجتماع می‌آورد. این دوره، عصر تقویت استدلال و خردگرایی، پیدایش نخبه‌گرایی، ناسیونالیسم و تنوع مکاتب فکری و فرهنگی است و زمینه‌ساز مشارکت مردم در مسایل سیاسی و اجتماعی می‌باشد.
3) عصر ارتباطات الکترونیک و دهکده‌ی جهانی:
این دوره، زمانه‌ی زوال فردگرایی، برتری یافتن حس بینایی، اعتبار بخشیدن به حس شنوایی و ادراک حسی، دگرگونی در چهره‌ی کار و زندگی اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، سیاسی و صنعتی، نزدیکی جوامع و ملت‌ها به یکدیگر و در نهایت، تغییر در نوع ارتباطات جنسیتی است. در این دوره، افراد به مشارکت در تمام شوون زندگی جمعی علاقه‌ی بیش‌تری نشان می‌دهند (دادگران، 1384: 98-89).
چنان که دیده می‌شود، وسایل ارتباط جمعی نقشی ویژه در سیر تحول جوامع بشری دارند. ارتباط جمعی بنیاد یک اجتماع را تشکیل می‌دهد و رسانه‌ها میانجی این ارتباطند (مک‌کوییل، 1382: 83). تحول در رسانه‌ها، تحول در ارتباط جمعی و در نتیجه، تحول در اجتماع را به همراه دارد. برای رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی نقش‌ها و وظایف زیر را برشمرده‌اند:
1)تفریحی:
وسایل ارتباط جمعی، به ویژه تلویزیون، فراغت را به مقوله‌ای فرهنگی بدل نموده‌اند. همچنین، حضور رسانه‌ها در اوقات فراغت، موجب جدایی موقت فرد از واقعیت بیرونی و فراموشی دشواری‌های زندگی می‌گردد.
خبری و اطلاع‌رسانی
) همگن‌سازی:
نزدیکی سلیقه‌ها، خواست‌ها و انتظارات افراد یک جامعه و در نتیجه، تشابه در سبک زندگی، علایق و خواسته‌ها.
آگاه‌سازی:
با تحلیل اخبار و تشریح آن‌ها و در نتیجه، تغییر جهان‌بینی انسان‌ها
احساس تعلق اجتماعی:
هر چقدر مردم با وسایل ارتباط جمعی پیوند محکم‌تری داشته باشند، به همان نسبت مشارکت اجتماعی و قابلیت زندگی با دیگران در آن‌ها افزایش می‌یابد (ساروخانی، 1380: 1492).
چنان که دیده می‌شود، رسانه تنها یک ابزار و وسیله‌‌ی ارتباطی نیست، بلکه کارکرد فرهنگ‌سازی، شکل‌دهی به موضوع و روش اندیشیدن و بازتاب و بازنمایی خواست‌ها، ارزش‌ها و انتظارات بخش‌هایی از جامعه را بر عهده دارد.
رسانه‌ها و از جمله‌ی آنها تلویزیون، یکی از عوامل موثر در جامعه‌پذیر کردن افراد جامعه‌اند و کارکرد انتقال فرهنگ را به عنوان بخشی از کارکردهای متعدد خود به همراه دارند. بدیهی است که رسانه‌های گروهی در هر جامعه‌ای متاثر از فرهنگ همان جامعه‌اند، اما در روند بازتولید فرهنگی قادر به گزینش نیز هستند؛ گزینش این‌که چه عناصری از فرهنگ را به چه نحو انتقال دهند.
رسانه مبتنی بر زبان است و ابزاری است که ما از طریق آن می‌توانیم عمل معناسازی را انجام دهیم. تنها از طریق زبان است که این معانی قابل انتقال و مبادله به سایر افراد جامعه هستند. همچنین، از طریق زبان است که گفت‌وگوی بین افراد و از طریق آن، فهم مشترک در باب تفسیر جهان ممکن می‌شود، چرا که زبان در این‌جا به عنوان نظام بازنمایی عمل می‌کند. از طریق زبان است که ما از نشانه‌ها و نمادها استفاده می‌کنیم، خواه نشانه‌ی تصویری باشند و خواه متنی و یا صوتی. (Hall, 2003; 2-3).
همه‌ی نظام‌های بازنمایی همانند زبان عمل می‌کنند، به این دلیل که همه آنها آن چیزی (فکر، احساس و ایده) را که ما می‌خواهیم بگوییم، منتقل می‌کنند. همه‌ی اینها دال‌اند و معنای آشکاری در خود ندارند، بلکه چون ابزار و رسانه حامل معانی‌اند و در واقع، به عنوان نشانه، به نمایندگی و بازنمایی مفاهیم، مقاصد و ایده‌های‌مان می‌پردازند، به گونه‌ای که دیگران قادر شوند تا آنها را رمز گشایی کنند. بنابراین، به تعبیر هال، واقعیت فقط زمانی معنادار می‌شود که بازنمایانده شود.
ریچارد دایر درباره‌ی بازنمایی این پرسش را مطرح می‌کند که چه کسی، کدام گروه را، به چه شیوه‌ای باز می‌نمایاند. به دنبال چنین رویکردی است که موضوع رابطه‌ی میان بازنمایی، قدرت و ایدئولوژی پدیدار می‌شود؛ به این معنا که بازنمایی فرایند نمایش شفاف واقعیت از طریق رسانه‌ها نیست، بلکه اساسا فرایندی است که طی آن برخی امور نمایانده می‌شوند، در حالی که بسیاری از امور مسکوت می‌مانند. در واقع، آنچه بازنمایی می‌شود احتمالاً با منافع عده‌ی خاصی گره خورده است (استریانی، 1380: 187). نتیجه‌ آن که:
1)در برخی از گفتمان‌هایی که بازنمایی به واسطه‌ی آنها صورت می‌گیرد، بعضی از گروه‌ها دیده نمی‌شوند و صدایی از آنها به گوش نمی‌رسد و یا به نحوی خاص بازنمایانده می‌شوند.
2) این بازنمایی‌ها اموری واقعی پنداشته می‌شوند و از این رو فرایند تکوین شخصیت یا ذهنیت گروه‌های خاص را هدایت و کنترل می‌کنند (کاظمی و ناظر فصیحی، 1386، 140).
سوسور، با تکید بر ماهیت قرارداری زبان و ساختار و منطق درونی آن، نشان داد که زبان پدیده‌ای منحصر به فرد است که نمی‌توان آن را به منزله‌ی نوعی بازتاب محض از واقعیت در نظر گرفت. این امر به این دلیل است که از نظر وی معنا درون نظام زبان از طریق نظامی از تفاوت‌ها به وجود می‌آید. این ایده نه تنها در مورد زبان صدق می‌کند، بلکه می‌توان آن را به هر نوع نظام قراردادی دلالت تسری داد. مضامین روش‌شناسانه‌ی سوسور در نشانه‌شناسی، شامل کشف معنای نشانه‌ها از طریق فهم تقابل‌های دوتایی و ساختارهای متقابل در متن است. برای مثال، تاکید می‌شود که معنای نشانه‌ها برخاسته از تفاوت‌هاست و نه جوهر ذاتی نشانه‌ها. زن و مرد، در نظام نشانه‌شناسانه، از طریق فرمول تفاوت‌گذاری این نظام صاحب معنا می‌شوند. همچنین، در این رویکرد، بر ساختار جانشینی و همنشینی متن تاکید می‌شود (سوسور، 1378: 89-17)
در روش نشانه‌شناسی ما بعد سوسوری فرض می‌شود که این معانی صرفا برخاسته از زمینه‌ی استعلایی نظام‌های زبانی نیستند، بلکه چنین نظام‌هایی همواره با قدرت همراهند. به عبارت دیگر، معانی در جامعه از طریق قدرت‌های تثبیت یافته‌ی موجود برساخته می‌شوند.
برای مثال، رولان بارت به کارکرد ایدئولوژیک نشانه‌ها توجه می‌کند و معنی عمیق‌تری نسبت به تصاویر علنی و سطحی برای نشانه‌ها قایل است. روش‌شناسی بارت بر نوعی کشف یا افشای ایدئولوژی نهفته در متن تاکید دارد. به نظر وی، نشانه‌ها (اسطور‌ه‌ها) از طریق انتقال پیام‌های دروغین موجب تقویت اراده‌ی قدرت می‌شوند. در این دیدگاه، جامه‌ی بداهت پوشاندن به امور زندگی روزمره نوعی سو استفاده‌ی ایدئولوژیک است که بورژوازی به آن دست می‌زند (اباذری 1380، 138).
در اینجا دلالت‌های صریح از دلالت‌های ضمنی جدا می‌شوند و با شناسایی دلالت‌های پنهان، پژوهشگر در پی ایدئولوژی‌زدایی از نشانه‌ها بر‌میآید (بارت، 1380، 63).
به اعتقاد بارت، نشانه‌های داخل در محدوده‌ی فرهنگ در شبکه‌های پیچیده‌ی بازتولید ایدئولوژیکی گرفتارند. این دلالت‌های نامتناهی که هنگام مواجهه با هر نشانه‌ای، چه زبانی، چه تصویری و حتی رفتاری و حرکتی روی می‌دهد، نوعی رمزگشایی از رمزی است که هنگام تولید آن نشانه به عنوان یک متن، ایجاد شده است؛ متنی که ملاحظات اجتماعی، اقتصادی، ایدئولوژیکی فنی و برنامه‌ها در شکل‌گیری و رمزگذاری‌اش بی‌تاثیر نبوده است (کاظمی و ناظر فصیحی 1386، 142).
رسانه‌ها امکانات ارتباطی گوناگونی فرا‌روی ارتباطگران می‌گسترانند. این امکانات را می‌توان در قالب سه دسته‌ی اصلی زیر قرار داد:
1) معمولاً تا حدی امکان نگهداری و تثبیت شکل‌های نمادین را فراهم می‌کنند.
2) امکان تولید دوباره و تکثیر را به وجود می‌آورند.
3) امکان استفاده از فواصل مکانی – زمانی را تا حدی میسر می‌سازند (تامپسون، ۱۳۷۹، 17).
بر این اساس، وظایف وسایل ارتباط جمعی عبارت‌اند از:
1)حمایت از هنجارهای اجتماعی
2)امکان اعطای پایگاه اجتماعی
3) برخی وظایف نامطلوب، مانند تهدید اجتماع، با ایجاد مشارکت خیالی در واقعیت (ساروخانی، ۱۳۷۲، ۱۲۰).
امروزه، عمده‌ترین نقشی که وسایل ارتباط جمعی بر عهده دارند، عبارت است از فرهنگ‌سازی، آموزش، اطلاع‌رسانی و ایجاد مشارکت اجتماعی (دادگران، ۱۳۷۴، ۱۰۶).
2-4 بازتولید نظام سلطه در رسانه
تعریف عام سلطه ،گونه‌ای از روابط اجتماعی است که در آن، معیار پذیرش، میزان قدرت باشد و خواست، اراده و تصمیم سلطه‌گر بر افراد مورد سلطه تحمیل شود. این تعریف ،اعمال سلطه را عملی یک سویه، از سوی یکی بر دیگری می‌داند. برخلاف تصور فوکو که آن را از سوی دو طرف بازی سلطه ورزی (سلطه گر/تحت سلطه) و هم‌چنین روابط موجود میان آن‌ها دانسته است. فرودستان با پذیرش سلطه‌ی روا داشته شده، دست به توجیه موقعیت و شرایط خود می‌زند و برای پایداری این وضعیت تلاش نموده، نگران و هراسان دگرگونی آن هستند. گروه‌های سلطه‌گر و گروه‌های تحت سلطه، شاید نسبت به اعمال قدرت آگاه نباشند، ولیکن همواره آن را بازتولید می‌نمایند. بوردیو نیز بر این باور است که ساختارهای سلطه محصولات کار بی وقفه‌ی بازتولیدی است که عوامل مختلف در آن شرکت دارند (ابراهیمی و کاظمی، 1388؛ 40).
بر این اساس، هرگونه قاعده، تعییری محسوب می‌شود که قدرت مداران، در سایه‌ی نظام گفتمانی خویش، به آن ارزش و کارمایه‌ی عملی بخشیده‌اند. کلیه‌ی تفسیرها از سرچشمه‌های قدرت نشات گرفته‌اند و چیزی جز ساخته‌ی نظام سلطه نیستند (ضمیران، 1378؛ 37- 36).
بلوک قدرت همواره می‌کوشد از طریق کسب رضایت عامه و نیز از راه ترکیب منافع و علایق گروه‌های فرودست با منافع و علایق خود، سلطه و منافع خود را بازتولید کند. بر همین اساس، استدلال می‌شود که دستگاه‌های ایدئولوژیک رسانه نقش عظیمی در شکل‌دهی به سویژکتیویته‌ی افراد دارند. بلوک قدرت از طریق مرجح ساختن معناها و ایده‌ها و ارزش‌هایی خاص، سوژه‌ها را فرامی‌خواند تا گفتمان مسلط یا خوانش مرجح یک متن را بپذیرد (آزاد ارمکی و محمدی 1385: 67).
آنتونیو گرامشی مفهوم هژمونی را در نقد استعاره‌ی زیربنا / روبنا مطرح ساخت؛ استعاره‌ای که بر طبق آن، زیربنای اقتصادی، متشکل از شیوه‌های تولید، ابزارهای تولید و روابط تولیدی، تعیین‌کننده‌ی روبنای جامعه، یعنی فرهنگ، سیاست، ایدئولوژی، هنر و … است. از این رو، طبقه‌ای که مالک ابزارهای تولید مادی است، ابزارهای تولید فکری را هم کنترل می‌کند. به همین دلیل، در هر دوره‌ای ایده‌های طبقه حاکم، ایده‌های حاکمند.
نظریه‌ی هژمونی گرامشی این معادله را برهم می‌زند هژمونی، از نظر گرامشی، به موقعیتی اطلاق می‌شود که در آن یک بلوک تاریخی، متشکل از جناح‌های طبقه‌ی حاکم، رهبری فکری – اخلاقی طبقات فرودست را به دست می‌گیرد و نوعی اقتدار اجتماعی پیدا می‌کند. فرایند دستیابی به هژمونی و کسب آن معمولا از طریق ترکیبی از اعمال زور و کسب رضایت مردم میسر می‌شود.
هژمونی در آثار گرامشی معانی مختلفی دارد. با این حال، تمام این معانی حول مضامین مشترکی چون کسب رضایت عامه‌ی مردم، رهبری فکری و اخلاقی، خلق نوعی اراده‌ی جمعی، برساختن شکل خاصی از عرف عام و ترکیب منافع طبقات فرودست در نظام ایدئولوژیک حاکم دور می‌زند. (Rojek, 2003, 114)
جامعه‌ی مدنی، نزد گرامشی، یعنی هژمونی یک گروه اجتماعی بر کل جامعه که از طریق سازمان‌های خصوصی (کلیسا، اتحادیه‌های تجاری، آموزش و پرورش، رسانه و غیره) اعمال می‌شود. جامعه‌ی مدنی متشکل از گروه‌ها و طبقات مختلفی است که برای کسب هژمونی تلاش می‌کنند. همچنین، قلمرو جامعه مدنی عرصه‌ی مقاومت در برابر هژمونی گروه‌های فرادست است. از نظر گرامشی، همواره امکان مقاومت در برابر هژمونی وجود دارد. اعمال هژمونی همواره بر این اصل استوار است که منافع و علایق گروه‌های تحت سلطه باید مورد توجه قرار گیرد، یعنی بلوک قدرت باید به آنها امتیاز بدهد. هژمونی هیچ‌گاه لایتغیر و یکدست نیست، بلکه همواره متشکل از روابط قدرت موقت و ناپایدار است. تولید و بازتولید هژمونی منوط است به توانایی بلوک قدرت در ادغام عناصر حاشیه‌ای و معارض در نظام هژمونیک. در یک نظام هژمونیک، همواره تلاش می‌شود که این اطمینان حاصل گردد که زور اعمال شده مبتنی بر رضایت اکثریت است. این رضایت، اغلب به وسیله‌ی ارگان‌های افکار عمومی، روزنامه‌ها، تلویزیون و … که خود در برخی مواقع دستکاری و مخدوش می‌شوند، ایجاد می‌گردد (آزاد ارمکی و محمدی، 1385: 70).
از نظر گرامشی نظام هژمونیک و ارگان‌های آن همواره در پی اعمال زور به شکلی هنجارین هستند، یعنی نوعی نظام هنجارین را از کانال کسب رضایت عموم شکل می‌دهند. به بیان دیگر، دو کار مهم انجام می‌دهند:
1) تصویری کاذب از روابط واقعی که پایه‌های نظام هژمونیک بر آن مبتنی است، به دست می‌دهند.
2) شبکه‌ای از گفتارها و نظریه‌ها تولید می‌کنند که تصویر یادشده را طبیعی جلوه می‌دهد. این همان عرف عام است (Rojek, 2003, 113).
عرف عام چیزی نیست مگر نوعی دانش مورد توافق و رسوب یافته که موجد تعبیری مشترک از واقعیت اجتماعی نزد گروه یا طبقه‌ی خاصی است. پدیده‌ی عرف عام از نظر گرامشی، مبین ارگانیک بودن ایدئولوژی است. ایدئولوژی‌ها ارگانیک‌اند، زیرا به عرف عام روزمره و عملی گره خورده‌اند و زندگی توده‌های مردم را شکل می‌دهند. ارگانیک بودن یک ایدئولوژی ضامن کارآیی تاریخی – اجتماعی آن است. عرف عام امری منسجم نیست، بلکه غالباً پراکنده،چندپاره و متناقض است. با این همه، اهمیت عرف عام از آن حیث است که در مقام عرصه‌ی ایده‌ها و تصورات و مقولاتی خاص، مبنای شکل‌گیری آگاهی عملی توده‌های مردم است. عرف عام قلمروی از پیش شکل گرفته و بدیهی است که در آن فلسفه‌ها و ایدئولوژی‌های منسجم برای کسب سلطه می‌جنگند. هر جهان‌نگری جدیدی که بخواهد توجه توده‌ها را جلب کند، به بینش آنها شکل دهد و کارایی تاریخی پیدا کند، ناگزیر از دست و پنجه نرم کردن با عرف عام است (Martin, 2002; 306).
پیوند مستحکم بین هژمونی و ایدئولوژی و عرف عام مبین آن است که سوژه‌ها موجوداتی از پیش شکل گرفته نیستند، بلکه همواره از رهگذر ایدئولوژی‌ها و در قلمرو عرف عام متولد می‌شوند. سوبژکتیویته‌ی انسانی محصول پراکسیس اجتماعی است. هدف اصلی ایدئولوژی‌های ارگانیک، یعنی ایدئولوژی‌هایی که در تاریخ تاثیرگذار بوده‌اند، این است که سوژه‌ها، هویت‌ها، طرح‌ها و آرمان‌های مختلف را در قالب یک شکل‌بندی خاص با هم ترکیب کند. ایدئولوژی ارگانیک بازنماگر تفاوت‌ها نیست، بلکه از دل این تفاوت‌ها نوعی وحدت برمی‌سازد. هژمونی یعنی اعمال نوعی اصل ترکیب‌بندی بر مجموعه‌ای از روابط و کردارهای اجتماعی.
مفهوم مهم دیگر در شرح نظام هژمونیک، مفهوم ترکیب‌بندی است. ترکیب بندی پیوندی است که از عناصر مختلف، تحت شرایط خاص، نوعی وحدت می‌آفریند. این پیوند پیوندی نیست که برای همیشه ضروری، متعین، مطلق و ذاتی باشد.
اصل ترکیب‌بندی یا اصل هژمونیک مشتمل بر نظامی از ارزش‌هاست که بلوک قدرت آن را مبنا قرار می‌دهد و منافع و ارزش‌های دیگر گروه‌ها را با آن ترکیب می‌کند. چنین نیست که بلوک قدرت ایدئولوژی خاص خود را بر سایر طبقات تحمیل کند. اصل وحدت بخش یک نظام هژمونیک –ایدئولوژیک نوعی اصل هژمونیک یا ترکیب‌بندی است که تمام عناصر ایدئولوژیک دیگر را با نظام ارزشی بلوک قدرت ترکیب می‌کند.
امر عامه پسند چیزی است که به وسیله‌ی بلوک قدرت خلق می‌شود. امر عامه پسند فقط در قالب پروبلماتیک « ما » قابل تحلیل است. « ما » چیزی مفروض و موجود در عالم خارج نیست، بلکه عرصه‌ی کشمکش و تعارض است. « ما » چیزی است که مدام تولید، بازتولید و « ترکیب بندی » می‌شود. (آزادارمکی و محمدی، 1385، 71)
ایدئولوژی مجموعه‌ای ایستا از عقاید اعمال شده بر طبقه‌ی فرودست به وسیله‌ی طبقات حاکم نیست، بلکه روندی پویا است که پی‌درپی در عمل بازتولید می‌شود. در عمل، یعنی آن‌گونه که مردم فکر می‌کنند، رفتار می‌کنند و خود و روابطشان با جامعه را می‌فهمند (فیسک، 1381: 119).

متن کامل و مطالب مشابه در سایت هماتز

« (Previous Post)
(Next Post) »

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *