پایان نامه ها

پایان نامهi– (211)

به نام خداوند بخشنده مهربان

دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان
دانشکده معماری
پایان نامه جهت دریافت درجه کارشناسی ارشد
در رشته معماری
عنوان:
بررسی حس قلمرو در شهرک‌های مسکونی
استاد راهنما:
دکتر محمد جعفر کرباسچی
دانشجو:
محمد معین مسرور
بهار 93

سپاسگزاری:
در آغاز با حمد و ستایش از خداوند باری تعالی که مالک هستی اوست. سپاس و تشکر فراوان از خانواده عزیزم که در انجام این پژوهش یاری رسان بنده بوده‌اند.
و با سپاس وتشکر از راهنمایی‌های بزرگوارانه جناب آقای دکتر کرباسچی که با ارائه نظرات ارزنده، دقت علمی و هدایت های مؤثر خود، این پژوهش را پربار نموند. تقدیر و تشکر از کلیه اساتیدی که در این سالها با راهنمایی‌ها ونظرات ارزنده خود باعث باروری علمی دانشجویان را فراهم می‌آورند.

پیش گفتار:
با افزایش روز افزون جمعیت و رشد سالانه آن نیازمندی های انسان ها به مسکن افزایش می یابد بنابراین وجود مجموعه های مسکونی با طراحی مناسب که بتواند جمعییت زیادی را در خود جای دهد و از لحاظ رفاهی نیز مجهز باشد حائز اهمیت خواهد بود. مجموعه مسکونی زیباشهر تلاشی است هرچند کوچک جهت پیشبرد اهداف ورفع نیازهای شهر وشاید الگویی ارائه شده به منظور بسط نمونه های موفق طراحی منطبق با فرهنگ و بوم.

چکیده:
ساماندهی محیط زندگی با تعریف روشن عرصه‌های خصوصی و عمومی و ایجاد سلسله‌مراتب فضایی میسر می‌شود و عرصه‌های تعریف‌شده زندگی نیز، احساس تعلق به محیط را افزایش می‌دهد و به محیط‌های مسکونی هویت می‌بخشد. یکی از عملکردهای اساسی خانه تعیین قلمرو می‌باشد. در این رساله مفهوم قلمرو را به‌منزلۀ یکی از عوامل تأثیرگذار بر کیفیت ارتباط انسان با محیط مسکونی، موردتوجه قرار داده است. محصوریت از جمله کیفیت‌هایی است که نقش تعیین کننده ای در تعریف فضاها دارد، در حقیقت محصوریت است که ظرف فضا را به عنوان بستری برای رخداد سایر وقایع تعریف می‌نماید. محصوریت به عنوان یک زمینه ذهنی برای فرد در تعریف فضا و عامل اولیه تبدیل فضا به مکان است.
در این تحقیق به تعامل بین طراحی معماری در شهرک مسکونی و قلمرو افراد و خانواده‌های ساکن در این شهرک، پرداخته است و بیان می‌کند که محصوریت و تاثیر ان بر حس قلمرو افراد چه تأثیری بر طراحی معماری می‌تواند اعمال کند.
مجموعه مسکونی زیباشهر دزفول جهت ارائه پایان نامه کارشناسی ارشد معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان طراحی شده که مجموعه مطالعات و کارهای انجام شده از قرار زیر است:
بررسی عوامل موثر بر مفهوم قلمرو در مجموعه‌های متداول مسکونی،
تأمین خدمات و فضاهای سبز و فضاهای جمعی لازم،
ضوابط و استانداردهای طراحی مجموعه،
تجزیه و تحلیل اطلاعات جهت دستیابی به طراحی مناسب،
تعیین فضاها و مساحت های مورد نیاز،
طراحی معماری یک مجموعه مسکونی در خور نیاز و احتیاجات با تکیه به ضوابط اقلیمی و استانداردهای طراحی.
فهرست: TOC \o “1-3” \h \z \u
فصل اول: شناخت موضوع طرح و مبانی نظری PAGEREF _Toc403036573 \h 11-1- مسکن… PAGEREF _Toc403036574 \h 21-1-2- تعاريف و مفهوم مسکن PAGEREF _Toc403036575 \h 21-1-3- اهميت مسکن در زندگي PAGEREF _Toc403036576 \h 31-2- عوامل اجتماعي- فرهنگي و شكل خانه PAGEREF _Toc403036577 \h 41-2-1- فرضيه پايه PAGEREF _Toc403036578 \h 41-2-2- عامل خانواده PAGEREF _Toc403036579 \h 81-2-3- عامل اجتماعي فرهنگي؛ نياز به محرميت PAGEREF _Toc403036580 \h 91-2-4- روابط اجتماعي؛ عامل مؤثر در ساختار خانه PAGEREF _Toc403036581 \h 121-2-5- روابط خانه و مجتمع‌هاي زيستي PAGEREF _Toc403036582 \h 141-2-6- سايت و انتخاب آن PAGEREF _Toc403036583 \h 191-3- مبانی نظری طراحی رفتاری PAGEREF _Toc403036584 \h 261-3-1- ماهيت و سودمندي مباني نظري PAGEREF _Toc403036585 \h 261-3-2- مفاهيم مباني نظري در رشته‌هاي طراحي PAGEREF _Toc403036586 \h 271-3-3- نقش علوم رفتاري در مباني نظري طراحي PAGEREF _Toc403036587 \h 281-3-4- پايداري و دگرگوني PAGEREF _Toc403036588 \h 311-3-5- مفهوم عملكرد PAGEREF _Toc403036589 \h 361-3-6- ايمني زندگي در مقابل قابليت زندگي PAGEREF _Toc403036590 \h 36فصل دوم: مروری بر تحقیقات انجام شده PAGEREF _Toc403036591 \h 392-1- رابطه‌ي انسان- محيط PAGEREF _Toc403036592 \h 402-1-1- علوم رفتاري و مباني نظري معماري PAGEREF _Toc403036593 \h 422-1-2- موضوع علوم رفتاري PAGEREF _Toc403036594 \h 432-1-3- مدل‌هاي انسان، رفتار انساني و تجربه محيط PAGEREF _Toc403036595 \h 442-1-4- علوم رفتاري و نهضت معماري «جديد» (مدرن) PAGEREF _Toc403036596 \h 462-1-5- نقش علوم رفتاري PAGEREF _Toc403036597 \h 502-1-6- جامعه‌اي برابرنگر يا سلسله مراتبي PAGEREF _Toc403036598 \h 502-1-7- قابليت دسترسي براي همه با حفظ شأن اجتماعي PAGEREF _Toc403036599 \h 512-1-8- «تمايل» به «فضا» در مقابل «نياز» به دسترسي PAGEREF _Toc403036600 \h 522-1-9- نتيجه‌گيري PAGEREF _Toc403036601 \h 532-2- موضوع طراحي PAGEREF _Toc403036602 \h 532-2-1- اهداف طراحي: مدافعات طراحان PAGEREF _Toc403036603 \h 562-2-2- هدف طراحي تأمين نظام‌هاي فعاليت يا زيبايي‌شناسي؟ PAGEREF _Toc403036604 \h 572-2-3- طراحي براي آسايش يا ساختن؟ PAGEREF _Toc403036605 \h 582-2-4- ماهيت مسائل طراحي PAGEREF _Toc403036606 \h 592-2-5- مفاهيم رويه‌ي طراحي و مفاهيم محيط PAGEREF _Toc403036607 \h 602-3- نظريه‌ي اثباتي معماری PAGEREF _Toc403036608 \h 612-3-1- فعاليت‌هاي شناخت و مرحله‌ي شناخت PAGEREF _Toc403036609 \h 612-3-2- فعاليت‌هاي شناختي PAGEREF _Toc403036610 \h 612-3-3- گسترة طراحي PAGEREF _Toc403036611 \h 632-3-4- مرحله‌ي شناخت PAGEREF _Toc403036612 \h 642-3-5- شناخت وضع موجود PAGEREF _Toc403036613 \h 662-3-6- شناخت گروههاي ذي‌نفع PAGEREF _Toc403036614 \h 672-3-7- شناخت محدوديت‌ها PAGEREF _Toc403036615 \h 682-3-8- تدوين اهداف PAGEREF _Toc403036616 \h 692-3-9- طراحي الگوي رفتار PAGEREF _Toc403036617 \h 692-3-10- الگوهاي طراحي PAGEREF _Toc403036618 \h 702-3-11- تدوين نيازهاي كالبدي PAGEREF _Toc403036619 \h 712-3-12- مسائل اجتماعي كالبدي اخير در طراحي محيط- ديدگاهي هنجاري PAGEREF _Toc403036620 \h 712-3-14- تلاش‌هاي اخير PAGEREF _Toc403036621 \h 722-3-15- آينده PAGEREF _Toc403036622 \h 732-3-16- تفاوت‌هاي فردي در فرم نقشه‌هاي شناختي PAGEREF _Toc403036623 \h 742-3-17- تصاوير ذهني و رفتار فضايي PAGEREF _Toc403036624 \h 782-3-18- نتيجه‌گيري PAGEREF _Toc403036625 \h 79فصل سوم: مواد و روش‌ها PAGEREF _Toc403036626 \h 813-1- ارزيابي وضع موجود PAGEREF _Toc403036627 \h 823-1-1- تدوين برنامه معماري PAGEREF _Toc403036628 \h 823-1-2- عدم قطعيت در برنامه‌ريزي معماري PAGEREF _Toc403036629 \h 833-1-3- كسب اطلاعات براي برنامه‌ريزي معماري PAGEREF _Toc403036630 \h 843-1-4- شيوه‌هاي مداخله‌گر PAGEREF _Toc403036631 \h 843-1-5- شيوه‌هاي غيرمداخله‌گر PAGEREF _Toc403036632 \h 853-1-6- فنون جمع‌آوري اطلاعات: نتيجه‌گيري PAGEREF _Toc403036633 \h 873-1-7- تحليل اطلاعات PAGEREF _Toc403036634 \h 883-1-8- مباني نظري اثباتي PAGEREF _Toc403036635 \h 893-2- مفاهيم بنيادين PAGEREF _Toc403036636 \h 903-2-1- محيط و رفتار انسان PAGEREF _Toc403036637 \h 903-2-2- نتيجه‌گيري PAGEREF _Toc403036638 \h 933-3- حس قلمرو PAGEREF _Toc403036639 \h 933-3-1- قلمروپايي PAGEREF _Toc403036640 \h 933-3-2- فضاهاي قابل دفاع PAGEREF _Toc403036641 \h 943-3-3- عملكرد قلمروهاي مكاني PAGEREF _Toc403036642 \h 963-3-4- نظام قلمروهاي انساني PAGEREF _Toc403036643 \h 963-3-5- قلمروپايي و محيط ساخته شده PAGEREF _Toc403036644 \h 983-3-6- تفاوتهاي فردي در خلوت‌جويي PAGEREF _Toc403036645 \h 1003-3-7- فضاي اجتماع‌پذير و اجتماع‌گريز PAGEREF _Toc403036646 \h 1033-3-8- كنترل قلمرو و تعامل اجتماعي PAGEREF _Toc403036647 \h 1043-3-9- مفاهيم اجتماع محلي و محله در طراحي شهري PAGEREF _Toc403036648 \h 1053-3-10- نتيجه‌گيري PAGEREF _Toc403036649 \h 1103-4- محصوریت PAGEREF _Toc403036650 \h 1113-4-1- مقدمه PAGEREF _Toc403036651 \h 1113-4-2- تعریف واژگان PAGEREF _Toc403036652 \h 1123-4-3- اندازه PAGEREF _Toc403036653 \h 1133-4-4- ارتفاع چهارچوب بدنه PAGEREF _Toc403036654 \h 1133-4-5- شکل PAGEREF _Toc403036655 \h 1143-4-6- کفسازی PAGEREF _Toc403036656 \h 1153-4-7- تداوم PAGEREF _Toc403036657 \h 1153-4-8- تداوم در آسمان PAGEREF _Toc403036658 \h 1153-4-9- ویژگی‌های معماری محصوریت PAGEREF _Toc403036659 \h 1163-4-10- بررسی عوامل کیفی محصوریت در مبانی نظری شهرسازی ایران و اروپا PAGEREF _Toc403036660 \h 1173-4-11- نتیجه گیری PAGEREF _Toc403036661 \h 117فصل چهارم:تجزیه و تحلیل و بیان نتایج حاصل از تحقیق PAGEREF _Toc403036662 \h 1194-1- بیان پژوهش PAGEREF _Toc403036663 \h 1204-1-2- فرضیه PAGEREF _Toc403036664 \h 1224-1-3- تحلیل دادها PAGEREF _Toc403036665 \h 1234-1-4- نتایج بررسی سوالات شهرک غرب PAGEREF _Toc403036666 \h 1234-1-5- نتایج بررسی سوالات محله هفت حوض PAGEREF _Toc403036667 \h 1284-1-6- بررسی حس قلمرو در هر دو محله (امیتاز از 100) PAGEREF _Toc403036668 \h 1314-1-7- بررسی میزان حس محصوریت در هر دو محله (امتیاز از 100) PAGEREF _Toc403036669 \h 1314-1-8- نتایج همبستگی پیرسون در شهرک غرب PAGEREF _Toc403036670 \h 1324-1-9- نتایج همبستگی پیرسون در محله هفت حوض PAGEREF _Toc403036671 \h 132فصل پنجم: نتیجه‌گیری و جمع بندی PAGEREF _Toc403036672 \h 1335-1- بررسی و تحلیل سایت PAGEREF _Toc403036673 \h 1345-1-1- موقعيت و ويژگيهاي عمومي: PAGEREF _Toc403036674 \h 1345-1-2- برسنجهاي مؤثر در طراحي شبكه ارتباطي: PAGEREF _Toc403036675 \h 1375-1-3- معرفی مکان پروژه: PAGEREF _Toc403036676 \h 1385-1-4- دسترسی ها: PAGEREF _Toc403036677 \h 1405-1-5- دید ومنظر: PAGEREF _Toc403036678 \h 141فصل هفتم: ارائه نقشه‌ه

ا PAGEREF _Toc403036679 \h 142فهرست منابع و مآخذ PAGEREF _Toc403036680 \h 143
مقدمهدر حال حاضر توجه به نیازهاي اساسی شهروندان در محیط‌های شهري و توجه به برطرف نمودن مشکلات و معضلات شهري به منظور کاهش نابهنجاری و افزایش امنیت در محیط‌های زیست از جمله مسائلی است که همواره مورد توجه مدیران، برنامه ریزان و طراحان شهری بوده است و همچنین استفاده از راهکارهای جامعه‌شناسی در مسائل طراحی معماری، همواره جزو مهم‌ترین مسایل به شمار می‌رود. دیدگاه‌های تعاملی در مکاتب روانشناسی بر این باورند که انسان با محیط ارتباط برقرار می‌نماید، در آن دخل و تصرف می‌کند و از آن تأثیر می‌پذیرد. محققان با تمرکز بر نیازهای فضایی انسان در محیط زندگی، موارد متعددی را مهم دانسته‌اند که از جمله می‌توان به امنیت فضایی، روابط اجتماعی، خوانایی، خلوت، حرمت انسانی و هویت اشاره کرد. بسیاری از این نیازها جز با عرصه بندی محیط زندگی قابل تأمین نیستند. عرصه بندی محیط‌های مسکونی، نیازمند سلسله مراتب فضایی، عملکردی، اجتماعی است که با مفهوم قلمرو ارتباط ناگسستنی دارند. کلیه عوامل مربوط به قلمرو و نظارت بر آن در جهت رسیدن به آرامش مطلوب فرد و خانواده بسیار مهم می‌باشد. حفظ و دفاع از مرز قلمرو خانه و خانواده و شیوه های مداخله و تأثیر پذیری محیط بر رفتار و تعاملات اجتماعی باید به دقت بررسی و کنترل شود تا به سطح مطلوبی از زندگی امن و مطلوب برای انسان میسر شود. از سوی دیگر نیاز انسان به خانه بسیار فراتر از نیاز اولیه به سرپناه است. با تاکید بر دیدگاه های اقتصادی و جمعیتی و کم توجهی به نیازهای دیگر انسان، محیط زندگی از کیفیت لازم برخوردار نیست. با دقت و بررسی قلمرو خانواده در حیطه محله و شهرک‌های مسکونی در میابیم که نظارت بر قلمرو خانه‌های مسکونی توسط اشخاص به افزایش امنیت و میزان کاربری حرایم شخصی خانواده، کمک بسیار زیادی در جهت رسیدن به خلوت مناسب و آرامش روانی افراد می‌کند. از این رو اهمیت این موضوع چنان است که عدم توجه به قلمروهای شخص، خانواده یا دیگر گروه‌ها، در طراحی‌های شهری و معماری سبب آشفتگی در محیط می‌شود. در این تحقیق با این باور که ارتباط انسان و محیط به عوامل مختلف و متعددی وابسته است، موضوع قلمرو و محصوریت فضا را به منزله یکی از عوامل تأثیرگذار در کیفیت ارتباط انسان و محیط مسکونی، در محله و شهرک‌های مسکونی مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد.
فصل اول: شناخت موضوع طرح و مبانی نظری
مسکن1-1-2- تعاريف و مفهوم مسکنمسکن يکي از مسائل حاد کشورهاي در حال توسعه است، فقدان منابع کافي، ضعف مديريت اقتصادي، نداشتن برنامه ريزي جامع مسکن و ساير نارسائيهايي که در زير ساختهاي اقتصادي اين کشورها وجود دارد از يکسو و افزايش شتابان جمعيت شهر نشين از سويي ديگر تامين سرپناه در اين کشور ها را به شکلي غامض و چند بعدي در آورده است.
مسلماً براي پاسخ به تقاضاي فزاينده مسکن نه تنها به زمين، سرمايه، مصالح ساختماني و نيروي انساني زيادي نياز است، بلکه داشتن يک نظام برنامه ريزي به منظور ايجاد هماهنگي بين بخش مسکن و ساير بخشها و بين اجزا به وجود آورنده مسکن (زمين، مصالح ساختماني و …) با تاسيسات زير بنايي، تسهيلات عمومي، خدمات اجتماعي، سيستم حمل و نقل و … از طرف ديگر ضرورتي محض است.
مقوله مسکن گسترده و پيچيده است، ابعاد متنوعي دارد و نمي توان تعريف واحدي از آن را ارائه کرد. مسکن يک مکان فيزيکي است و به عنوان سر پناه نياز اوليه و اساسي خانوار به حساب مي آيد. در آن سرپناه برخي از نيازهاي اوليه خانواده يا فرد مانند خوراک، استراحت و حفاظت در برابر شرايط جوي تامين مي شود.
مفهوم مسکن علاوه بر مکان فيزيکي، کل محيط مسکوني را نيز در بر مي گيرد که شامل کليه خدمات و تسهيلات ضروري مورد نياز بزاي بهزيستن خانواده و طرحهاي اشتغال، آموزش و بهداشت افراد است. در واقع تعريف و مفهوم عام مسکن يک واحد مسکوني نيست بلکه کل محيط مسکوني را شامل مي گردد. به عبارت ديگر مسکن چيزي بيش از يک سر پناه صرفاً فيزيکي است و کليه خدمات و تسهيلات عمومي لازم براي بهزيستي انسان را شامل ميشود. در دومين اجلاس اسکان بشر (1996) که در استانبول برگزار شد مسکن مناسب چنين تعريف شده است: (سر پناه مناسب تنها به معناي وجود يک سقف بالاي سر هر شخص نيست، سرپناه مناسب يعني آستيش مناسب، فضاي مناسب، دسترسي فيزيکي و امنيت مناسب، امنيت مالکيت، پايداري و دوام سازه اي، روشنائي، تهويه و سيستم گرمائي مناسب، زيرساختهاي اوليه مناسب از قبيل آبرساني، بهداشت و آموزش، دفع زباله، کيفيت مناسب زيست محيطي، عوامل بهداشتي مناسب، مکان مناسب و قابل دسترسي از نظر کار و تسهيلات اوليه است که همه اين موارد بايد با توجه به استطاعت مردم تامين شود.
1-1-3- اهميت مسکن در زندگينيازهاي اساسي مادي انسان را به سه دسته تقسيم کرده اند: نيازهاي زيستي، نيازهاي اقتصادي و نيازهاي اجتماعي. مسکن در برآورده کردن هر کدام از اين نيازهاي اساسي نقشي ويژه دارد که به اختصار اشاره مي شود:
الف) سر پناه: در اصل سي و يک قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران دسترسي به مکان مناسب حق هر خانواده ايراني محسوب شده است، سر پناه مناسبي که بتواند انسان را در برابر شرايط جوي مصون نگهداشته، به ساکنانش آرامش، سلامت و شادابي عرضه کند.
ب) از نظر اقتصادي: در گذشته مسکن يک دارائي فردي و از نظر اقتصادي غير توليدي تلقي مي شد. امروزه مسکن به عنوان نوعي سرمايه گذاري و افزايش درآمد است و داراي مفهوم اقتصادي است.
مسکن در ثبات اقتصاديو بهزيستن خانواده نقش اساسي دارد، زيرا فقر و عدم تامين اقتصادي از عوامل عمده بي ثباتي اجتماعي است.
برخلاف بعضي کالاهاي مصرفي مورد نياز (که به دليل عدم امکان نگهداري آن طي زمان طولاني، بين عرضه و تقاضا نوعي تعادل بوجود مي آورد)، پس از تامين نياز ضروري اوليه، به صورت پس انداز تبديل به سر مايه مي شود و حوزه بسيار وسيعي از تقاضا را مي گشايد که تامين آن ماهيتي متفاوت با بحث مسکن به عنوان سر پناه دارد.
ج) از نظر اجتماعي: کارکرد اصلي مسکن علاوه بر نقش آن به عنوان سرپناه، فراهم آوردن شرايط مطلوب براي خانواده به منظور تحقق فعاليتهاي خانوادگي است يکي از پيامدهاي مثبت اين امر ثبات و همبستگي خانواده است.
خانه نزديکترين فضاي مرتبط با انسان است و انسان اولين تجارب رابطه خود با ديگران رادر آن مي آزمايد و در واقع پيش زمينه اي براي ورود به اجتماع بزرگتر است.
عدم دسترسي به مسکن مناسب با افزايش ميزان بزهکاري، طلاق و از هم گسيختگي اجتماعي ارتباط زيادي دارد و يک عامل بازدارنده در رشد و اعتلاي پديده هاي نا بهنجار اجتماعي ديگري از قبيل خيابان خوابي، زاغه نشيني و معضلات حادتري مانند تکدّي گري مي شود.
د) از نظر رواني: مسکن مناسب مي تواند محلي براي آرامش و تجديد قوا، آرامش اعصاب و فکر در فرد باشد و خستگيهاي فکري و جسمي ناشي از کار روزانه را از وي زدوده يا او را از جنبه رواني آماده فعاليتها کند. فقدان مسکن عامل موثري در پيدايش افسردگي و اختلالات رفتاري، شخصيتي و همچنين کاهش مقاومت فرد در برابر مشکلات است.
ه) از نظر پيشرفتهاي ارتباطي: گسترش فنآوري ارتباطات در زمينه هاي مختلف از حضور فيزيکي انسان در بخشهاي مختلف شهر خواهد کاست و بر عکس بر حضور او در مسکن خواهد افزود. در واقع اين امکان وجود دارد که شهروند بر خلاف گذشته بيشترين ساعات شبانه روز را در مسکن خويش سپري نمايد و حضور او را در مسکن و محيط پيرامونش اجتناب ناپذير و به مراتب بيشتر از حضور او در ساير نقاط شهري خواهد بود.
1-2- عوامل اجتماعي- فرهنگي و شكل خانه1-2-1- فرضيه پايهبراي بيان و توضيح شكل‌هاي مختلفي كه مسكن پيدا كرده و پديده‌اي پيچيده مي‌باشد، ارائه يك دليل واحد كافي نيست. با وجود اين كليه توضيحات ممكن يا ارائه شده، وجوهي از يك انديشه واحد مي‌باشند؛ اقوام داراي رفتار و آرمان‌هاي بسيار متفاوت، محيط‌هاي متنوعي را به وجود مي‌آورند. اين پاسخ‌ها از نقطه‌اي به نقطه ديگر تغيير مي‌كنند و علت اين تغيير، دگرگوني ايجاد شده و نقش عوامل مختلف در بازي فاكتورهاي اجتماعي، فرهنگي، آئيني، اقتصادي و فيزيكي مي‌باشد. از سويي عوامل و پاسخ‌هاي فوق مي‌توانند به تدريج و در طول زمان در يك محل تغيير كنند؛ در نتيجه عدم وجود تغييرات سريع و استمرار شكل يكي از ويژگي‌هاي مسكن ابتدايي و بومي مي‌باشد.
مسكن نهادي است كه در راستاي يك رشته مقاصد پيچيده به وجود آمده و صرفاً يك ساختار نمي‌باشد. از آنجا كه ساختن يك مسكن، پديده‌اي فرهنگي است، شكل مسكن و سازمان و نظم فضايي آن، شديداً متأثر از محيط فرهنگي كه مسكن به آن تعلق دارد است. به همين علت در عصر ماقبل تاريخ، مسكن چيزي بيش از سرپناه انسان اوليه گرديد و تقريباً از آغاز «عملكرد» مسكن به مراتب چيزي بيشتر از يك مفهوم مادي يا كاربردي و مصرفي بوده است و همواره پايه‌گذاري، ساختن و اقامت كردن در آن را تشريفاتي مذهبي همراهي مي‌كرده است. اگر قدرت و توان يك پناهگاه، نقش انفعالي خانه باشد، هدف فعال مسكن ايجاد محيطي است كه به بهترين شكل با شيوه زندگي يك قوم هماهنگ و منطبق باشد. به عبارت ديگر هدف و نقش مسكن ايجاد يك واحد اجتماعي فضا مي‌باشد. تا كنون درباره ارزش محدودِ دسته‌بندي شكل و تحليل اقتصادي، موقعيتي، اقليمي و تحليل مصالح و تكنولوژي بحث و صحبت شده است و اكنون بايد جنبه‌هاي فيزيكي، فرهنگي و اجتماعي آن را مورد توجه قرار دهيم. آنچه كه قبل از هر چيز بايد مورد تأكيد قرار گيرد جنبه‌هاي اجتماعي- فرهنگي مي‌باشند. هنگامي كه هيت و خصوصيت يك فرهنگ شناخته شد و به مجرد اينكه به ارزش‌هاي آن فرهنگ تا حدودي آشنا گرديديم، گزينش‌هايي كه آن فرهنگ از ميان انواع مختلف مسكوني به عمل مي‌آورد تا بتواند هم‌زمان پاسخگوي متغيرهاي فيزيكي و فرهنگي باشد، روشن‌تر مي‌گردند.
خصوصيات ويژه يك فرهنگ يعني روش مورد قبول آن فرهنگ، كه بر اساس آن به انجام امور پرداخته مي‌شود و از آنچه كه از نظر اجتماعي پذيرفته شده نيست، پرهيز مي‌گردد و همچنين آرمان‌هاي ضمني، بايد مورد توجه قرار گيرند؛ زيرا اين عوامل بر شكل خانه و مجتمع‌ها تأثير مي‌گذارند. اين توجه يا دقت نظر شامل تفاوت‌هاي بسيار ظريف و وجوه كاملاً مشهود يا كاملاً كاربردي آن فرهنگ نيز مي‌گردد. آنچه كه در يك فرهنگ، داراي معنا و مفهوم مي‌باشد غالباً چيزهايي هستند كه فرهنگ فوق با ممنوع كردن صريح يا ضمني آنها، انجام يا پرداختن به آنها را غيرممكن مي‌كند تا آنچه كه آن فرهنگ تحقق آن را غيرقابل اجتناب مي‌نمايد.
راه‌حل‌هاي معين و يا تطبيقي تنها به دليل آنكه هميشه امكان‌پذير هستند پديد نمي‌آيند؛ محيط فيزيكي امكاناتي را عرضه مي‌دارد كه انتخاب از ميان آن امكانات را در رابطه با تابو و آداب و رسوم و روش‌هاي سنتي آن فرهنگ صورت مي‌گيرد. حتي هنگامي كه در برابر امكانات فيزيكي متعدد قرار داريم، انتخاب‌هاي واقعي مي‌توانند شديداً‌ به وسيله چارچوب فرهنگي محدود گردند؛ اين محدوديت مي‌تواند بارزترين وجه يا شكل مسكن و مجتمع‌ها در يك فرهنگ معين باشد.
در نتيجه، فرضيه پايه من اين است كه شكل خانه تنها نتيجه نيروهاي فيزيكي يا هر عامل سببي واحد ديگري نبوده؛ بلكه شكل خانه حاصل مجموعه‌اي از عوامل اجتماعي- فرهنگي در وسيع‌ترين شكل آن مي‌باشد. به نوبه خود شكل خانه به وسيله شرايط اقليمي (محيط فيزيكي كه بعضي از چيزها را تسهيل و بعضي را غيرممكن مي‌سازد) و روش‌هاي يا شيوه‌هاي ساختماني، مصالح قابل دسترس و تكنولوژي (ابزار لازم براي ايجاد محيط مطلوب) تغيير مي‌كند. در نتيجه من نيروهاي اجتماعي و فرهنگي را نيروهاي اوليه يا اصلي و ديگر نيروها را نيروهاي ثانويه يا تغييردهنده خواهم ناميد.
در يك اقليم معين با امكان دسترسي و تهيه بعضي مصالح ساختماني وجود تنگناها و موانع و برخورداري از درجه‌اي از قابليت فني، آنچه كه سرانجام شكل خانه را تعيين مي‌كند و به فضا و روابط آنها شكل مي‌دهد، بينشي است كه يك قوم از زندگي آرماني دارد. پس محيط مورد نظر (محيطي كه در جستجوي آن هستيم) ترجمان نيروهاي اجتماعي- فرهنگي متعددي مي‌باشند؛ نيروهايي كه شامل اعتقادات مذهبي، ساختار خانواده و قبيله (قوم)، نظام اجتماعي، شيوه معيشت و روابط اجتماعي ميان افراد مي‌باشند. به اين دليل راه‌حل‌هاي موجود بسيار متنوع‌تر از نيازهاي بيولوژيك و امكانات فني و شرايط اقليمي مي‌باشند و نيز به اين علت در يك فرهنگ يك عامل يا يك جنبه مي‌تواند نسبت به فرهنگ‌هاي ديگر غالب گردد. بناها و مجتمع‌ها بيان و تصور روشني مي‌باشند از اهميت نسبي‌اي كه به شيوه‌هاي مختلف زندگي و روش‌هاي مختلف درك از واقعيت داده مي‌شوند. خانه، ده و شهر بيانگر اين پديده مي‌باشند كه جوامع مختلف اهداف مشتركي را ميان خود تقسيم مي‌كنند و به زبان ديگر، جوامع مختلف داراي اهداف مشتركي مي‌باشند. شكل بناهاي ابتدايي و بومي بيشتر حاصل اهداف و خواسته‌هاي گروهي هستند تا اهداف و خواسته‌هاي فردي؛ خواسته‌ها و اهداف گروهي وحدت‌يافته و منسجمي كه براي ايجاد محيطي آرماني از آن استفاده مي‌گردد. به اين دليل بناهاي ابتدايي و بومي داراي ارزش نمادين هستند؛ زيرا سمبول‌ها به يك فرهنگ امكان مي‌دهند تا احساس‌ها و انديشه‌هاي خود را ملموس، روشن و قابل دريافت بنمايد. از سويي اشكال خانه‌ها بيشتر از ديگر «توليدات» صنايع بشر به وسيله نيروهاي اقليمي، سايت و انتخاب آن، امكان دسترسي به مصالح و انتخاب آن و تكنيك‌هاي ساختماني تحت تأثير قرار گرفته و يا تعيين مي‌گردند.
در چنين شرايطي نيروهاي اجتماعي- فرهنگي را مي‌توان به چند طريق مورد توجه قرار داد. واژه يا عبارت نوع زندگي كه به وسيله ماكس سور مورد استفاده قرار گرفته است شامل تمام جنبه‌هاي فرهنگي، مادي، معنوي و اجتماعي كه بر شكل تأثير مي‌گذارند مي‌گردد. در نتيجه مي‌توانيم بگوييم، خانه‌ها و مجموعه‌هاي زيستي بيان مادي شيوه زندگي مي‌باشند؛ به اين معني كه شيوه يا نوع زندگي، جوهره سمبوليك آنها را مي‌سازد.
علاوه بر اين، عامل سازندة فاكتور اجتماعي- فرهنگي نوع زندگي عبارت است از مجموع مفاهيم فرهنگ، اخلاق، جهاني‌بيني- يا مفهوم هستي- و خصوصيت و شخصيت ملي كه توسط ردفيلد مورد استفاده قرار گرفته است و به شكل زير تعريف شده است:
فرهنگ؛ عبارت است از مجموعه انديشه‌ها، نهادها و فعاليت‌هايي كه براي يك ملت يا قوم به شكل يا عنوان قدرتي قراردادي درآمده است.
اخلاق؛ مفهوم سازمن يافته از من خويشتن.
جهان‌بيني؛ عبارت است از روش ويژه‌اي كه بر اساس آن شيوه، يك قوم به جهان مي‌نگرد.
خصوصيت ملي؛ نوع شخصيت يك قوم، يعني نوع انساني كه در اين اجتماع ظاهر مي‌گردد.
در نتيجه برخورداري از جهان‌بيني واحد و داشتن تصوري واحد و نيز برخورداري از سيستم‌هاي ارزشي مخصوص به خود هستند كه فرآيند شيوه ساخت بومي كه در فصل اول بيان گرديد را از يك سو و همچنين وجود روابط هماهنگ و داراي هارموني را از سوي ديگر ميان بناها ممكن مي‌سازد، موضوعي كه هدف كمپوزيسيون شهري مي‌باشد.
تمايلات و تلاش‌هاي متعددي كه سعي دارند شكل بنا و روابط آن را تنها بر اساس ضرورت و نياز و تنگناهاي فيزيكي توضيح دهند؛ توجه ندارند كه حتي اين نيروها، تنگناها و قابليت‌هاي فوق خود حاصل محيط يا فضاي فرهنگي قبل از تغييرات مادي يا مشهود مي‌باشند. خانه يك كنش انساني است و حتي در سخت‌ترين شرايط و در ميان شديدترين تنگناها و قيود فيزيكي و با تكنيك‌هاي محدود، انسان باز هم با چنان روش‌هاي متفاوتي اقدام به احداث بنا كرده است كه آنها را جز به عامل انتخاب، به چيز ديگري نمي‌توان نسبت داد؛ موضوعي كه نقش ارزش‌هاي فرهنگي را روشن مي‌سازد. هنگامي كه در برابر تنگناهاي مختلف قرار داريم، از ميان قيود مختلف اقتصادي و جغرافيايي، تركيب بيولوژيك و قيود فيزيكي و روان‌شناسي انسان و نيز قوانين فيزيكي و شناخت از شيوه ساخت، هميشه امكان انتخاب‌هاي متعددي وجود دارد؛ به خصوص از زماني كه انسان «گرايش زيادي به سمبليزه كردن تمام چيزهايي كه برايش اتفاق مي‌افتد را داشته و سپس در برابر سمبل‌ها مانند اينكه سمبل‌ها واقعيت محرك‌هاي محيطي را مي‌سازند از خود عكس‌العمل نشان مي‌دهد.» به اين دليل نيروهاي اجتماعي فرهنگي كه شيوه زندگي انسان با محيط پيرامون او را پيوند مي‌دهند از بالاترين درجه اهميت برخوردار مي‌باشند.
هنگامي كه در جستجوي علل شكل خانه و مجموعه‌هاي زيستي هستيم يا به بياني ديگر زماني كه مي‌خواهيم به دلايل وجودي شكل خانه و مجموعه‌هاي زيستي پي ببريم، بي‌فايده نخواهد بود اگر تصور كنيم كه اين شكل‌ها تحقق مادي محيطي آرماني مي‌باشند. اين موضوع از يك سو به وسيله تاريخ طولاني آرمانشهر و از سوي ديگر از طريق اين موضوع كه به عنوان مثال اقوام ايروكوائي كه از «خانه‌هاي دراز» به عنوان سمبول استفاده مي‌كرده‌اند خود را قوم «خانه‌هاي دراز» مي‌نامند، به ذهن القاء مي‌گردد. خانه مي‌تواند به عنوان مكانيسمي فيزيكي تلقي گردد، مكانيسمي كه منعكس‌كننده جهان‌بيني و اخلاق (Ethos) يك قوم بوده و به پيدايش آنها نيز كمك مي‌نمايد و از اين نظر قابل مقايسه با نهادهاي اجتماعي مختلف- يا مكانيسم‌هايي- كه همان نقش را ايفاء مي‌كنند مي‌باشد. مثلاً مي‌توان پنداشت كه تعليم و تربيت، رفتارهاي فرهنگي را منعكس مي‌كند و به شكل دادن و ساختن انسان ايده‌آل كمك مي‌كند و خانواده وسيله‌اي براي انتقال و پاسداري از آداب و رسوم (اخلاق) و ساختن خصلت ملي از وراي انديشه انسان ايده‌آل است و در نهايت مي‌توان پنداشت كه مذهب، آداب و رسوم را تعيين مي‌كند و به همين طريق خانه و مجموعه زيستي مي‌تواند به عنوان روش‌هاي ملموس جهت تداوم بخشيدن و جاودانه كردن شيوه زندگي و تسهيل آن به كار رود، در نتيجه بر اساس تفسير فوق خانه صرفاً شيئي مادي نمي‌باشد.
اين انديشه كه خانه مكانيسم كنترل جامعه مي‌باشد، كه انديشه‌اي است بسيار قدرتمند، حداقل در تمدن‌هاي سنت‌گرا؛ در جوامعي كه داراي سيستم‌هاي كنترل رسمي شكل‌گرفته و نهادينه شدة امروزي هستند، ديگر با آن قدرت عمل نكرده و اجرا نمي‌شود، در چنين شرايطي پيوند ميان فرهنگ و شكل تضعيف مي‌گردد و امكان تخريب يا از ميان بردن يك فرهنگ يا تخريب شالوده فيزيكي آن ديگر ممكن نخواهد بود. مع‌هذا ارتباط فوق- يعني ارتباط فرهنگ و شكل- هرگز كاملاً از ميان نمي‌رود و خانه و همچنين شيوه استفاده از آن به جوانان در آموختن بسياري از نكات زندگي و رفتاري كه از آنها انتظار داريم، ادامه مي‌دهد. به عنوان مثال در آنچه مي‌توان انجام داد و آنچه نمي‌توان (آنچه مجاز است و آنچه مجاز نمي‌باشد) و يا آموزش دقت و غيره، زبان سكوت هنوز كاربرد دارد. خلق محيط ايده‌آل به وسيله سازمان‌دهي خاص فضا كه اصلي‌تر و با اهميت‌تر از شكل معمارانه مي‌باشد و با مفهوم محدوده يا قلمرو قومي به شدت رابطه دارد بيان مي‌گردد. محدوده يا قلمرو قومي را مي‌توان به عنوان محيط‌زيست ايده‌آل كه مرئي و قابل رؤيت گشته است تعريف نمود؛ يعني محيطي كه در ابتدا اساساً محيطي است تجريدي و سپس به وسيله بناها به آن شكلي ملموس و عيني داده مي‌شود. يك نمونه از اين نوع فضا؛ الگوي ساختماني پوابلو مي‌باشد، كه به گونه‌اي ساخته شده است تا اتاق مقدس كه در مركز آن قرار دارد را در بر گيرد و محافظت نمايد كه تقليدي است از شيوه كشت غلات. دليل وجودي تعداد زيادي از انواع خانه كه با توجه به محدوديت نسبي تنوع و تعدد اقليم و آب و هوا و شمار اندك مصالح ساختماني موجود و ديگر فاكتورهاي فيزيكي به سادگي نمي‌توانيم آنها را درك كرده و بفهميم، به خوبي روشن و قابل درك مي‌گردند اگر آنها را به عنوان تجلي و بيان محيط‌هاي ايده‌آل در نظر بگيريم كه مبين جهان‌بيني‌ها و شيوه‌هاي زندگي متفاوت مي‌باشند.
گاهي تأثير دقيق و ظريف اين نيروها هستند كه شيوه رفتار ما شامل طريقه‌اي كه مطابق آن مايل هستيم رفتار كنيم، يا لباس‌هايي كه به تن مي‌كنيم، كتاب‌هايي كه مطالعه مي‌كنيم، اثاثيه و مبلماني كه مورد استفاده قرار مي‌دهيم و شيوه استفاده كردن از آنها، غذايي كه مي‌خوريم و نحوه تهيه كردن و خوردن آن غذاها و در نتيجه خانه‌ها و مجموعه‌هاي زيستي كه در آنها به سر مي‌بريم و شيوه‌اي كه از آنها استفاده مي‌كنيم، تحت تأثير قرار مي‌دهد. در نتيجه اين تأثيرات مي‌توان گفت كه يك خانه يا يك شهر به يك فرهنگ معين تعلق دارد.
1-2-2- عامل خانوادههر چند خانواده خود يك عامل يا ركن اساسي است اما خانواده‌ها از نظر ساختار با يكديگر تفاوت زيادي دارند. تفاوت‌هايي با اهميت و با معنا در رابطه با شكل و طرح مسكن كه باعث مي‌گردد خانه‌ها از نظر ابعاد و تناسب با يكديگر متفاوت باشند. حتي زماني كه الگو يا تيپ پايه ساختار خانواده را تعريف و تعيين مي‌كنيم. هنوز اشكال مختلف و متعددي كه از الگوي پايه تعريف شده مي‌تواند مشتق گردد؛ مانند گروه خانواده مركب و گسترده القبايل كه يك سري حياط را به وجود مي‌آورند، يا «خانه كشيده» قوم ايروكوا و يا خانواده بدون نظم پوموها در جنوب غرب كاليفرنيا كه تركيب و قفل و بست فضاها بر روي پلان مشاهده نمي‌گردد و زماني اين تركيب مشاهده مي‌گردد كه نام و مشخصات خانواده شناخته شود.
در منطقه القبايل هر خانه محل اقامت يك خانواده مي‌باشد كه از زن و شوهر تشكيل گرديده؛ و خانه‌هاي ديگر كه پيرامون حياط مشترك قرار گرفته‌اند محل اقامت خانواده گسترده مي‌باشند و به اين ترتيب واحد پايه و نيز وحدت روستا شكل مي‌گيرد. شايد اين مسئله از الگوي اسلامي تأثير پذيرفته باشد. الگويي كه در آن شهر به تعدادي محله تقسيم شده‌اند كه به وسيله مرزها يا محدوده‌هاي قومي از يكديگر جدا گرديده‌اند و جمع قبايل- يا خانواده‌هاي- مختلف هر كدام آنها در درون آن محله قلمرو اختصاص يافته به خود را دارند.
«خانه كشيده» ايروكواها تنها يكي از صور يا اشكال متعدد خانه گروهي مي‌باشد و فرم خاص آن با خانه پوابلو ماركاي اقوام انكا قابل مقايسه مي‌باشد.
1-2-3- عامل اجتماعي فرهنگي؛ نياز به محرميتمحروميت، به طور نسبي به مقام و موقعيت زن بستگي دارد، بنابراين مي‌توان انتظار داشت كه تفاوت و تعابير قابل ملاحظه‌اي در تعريف محروميت و روش‌هاي رسيدن به آن و نيز در انتخاب ديدگاه‌ها، نظرات و عقايدي كه در اين مورد با اهميت تلقي مي‌گردند، مشاهده گردد.
بعضي فرهنگ‌ها مانند فرهنگ شرپاها در كشور نپال محرميت را به دليل مسائل جنسي عنصر اساسي تلقي نمي‌كنند. يا در ژاپن قبل از نفوذ- فرهنگ- غرب، طرز تلقي و برداشت بسيار متفاوتي از عنصر شرم و حيا و در نتيجه محرميت وجود داشته است؛ مثلاً در تابستان افراد بدون لباس در انظار عموم ظاهر مي‌شده‌اند و از حمام‌هاي مشترك استفاده مي‌كرده‌اند و مجاز بوده‌اند در طول تابستان مستقيماً به درون خانه روستايي نگاه كنند. ياگواها (قبيله ياگوا) درمنطقه آمازون در خانه‌اي باز و بزرگ زندگي مي‌كنند و «محرميت» را از طريق قرارداد اجتماعي حل مي‌كنند، يعني قرارداد اجتماعي به افراد اجازه مي‌دهد تا با پشت كردن به مركز خانه، خود را به ظاهر از انظار، «غايب» و در حقيقت نامرئي كنند و بدين طريق محرميت به دست آيد.
علاوه بر مسئله جنسيت و شرم و حيا عوامل ديگري مانند موقعيت اجتماعي يا مقام فرد و احساس ارزش فردي يا داشتن احساس قلمرو، رفتار و يا نگاه فرد را نسبت به مسئله محرميت تغيير مي‌دهد. زيرا برداشت و مفهومي كه از عوامل فوق به دست مي‌آيد تعيين مي‌كنند كه خانه اشتراكي باز بماند و تقسيم نگردد و يا تقسيم شود و يا حتي در درون خود، داراي تيغه‌هايي باشد؛ براي حالت اول مي‌توان از خانه قبايل گواها و يا خانه سرخ‌پوستان قبيله پياروآ و براي حالت دوم بايد از خانه قبيله دياك‌ها و كواكي اوتل‌ها نام برد.
نياز و يا خواسته محرميت مي‌تواند به صورت فضاهاي مرتبط يا پيوسته به محدوده يا قلمروهاي مجزا از يكديگر نشان داده شوند؛ اين حالت را در ايران، هند و آمريكاي لاتين مي‌توان مشاهده كرد. در اين مناطق بناها مطابق سنت و عرف، حول فضاي داخلي شكل گرفته‌اند و يا اصطلاحاً درون‌گرا هستند و به نظر مي‌رسد كه اين حالت حاصل تأثير اقليم، موقعيت و منطقه نمي‌باشد، بلكه حاصل عوامل اجتماعي و فرهنگي است كه هم در شهر و هم در روستا مي‌توان به چنين نمونه‌هايي برخورد كرد. در هند هر خانه به وسيله ديوارهايي كوتاه احاطه شده است و يا بخش‌هاي مختلف خانه پيرامون حياط مركزي قرار مي‌گيرند؛ در حالي كه مرز جداكننده خانه و كوچه ديواري لخت (بدون تزيين) و ساده مي‌باشد و مشرفيت خانه و كوچه توسط اين ديوار تأمين مي‌گردد؛ و جالب است به اين نكته اشاره كنيم كه در بخش جنوبي هندوستان كه اسلام نفوذ كمتري دارد و مسئله پرده و حجاب ساختار كه در ايران و نقاط مشابه وجود دارند، باعث نوعي جدايي قلمروها مي‌شوند، در نتيجه زندگي داخلي و خصوصي از كوچه و همسايگان جدا مي‌گردد.
در اثر اين جدا شدن تفكيك دقيقي ميان فضاهاي عمومي و شلوغ و فضاهاي خصوصي و آرام و ميان فضاي بيرون نسبتاً‌ ساده و بي‌پيرايه- و عاري از تزيين و تجمل- و درون با هر مقدار و نوع تزيين و تجملي كه فضاي داخلي داشته باشد به وجود مي‌آيد. كمتر به آنچه در كوچه مي‌گذرد پرداخته مي‌شود. كوچه معبر است؛ محل رفت و آمد، وسيله‌اي است براي رفتن به مزرعه، چاه آب، دكان يا فضايي است براي تفكيك ميان كاست‌ها يا گروه‌هاي قومي و خانواده‌ها و در جاي ديگر، كوچه مرز ميان دو يا چند محله مي‌باشد. با اين وجود در محيط و فضاهاي سنتي، كوچه تنگِ سايه‌دار خصوصاً هنگامي كه كوچه داراي نقش اجتماعي باشد، بسيار سرزنده مي‌باشد. در منطقه پنجاب هند كوچه سه عنصر روستا يعني خانه و زندگي، معبد و مسجد و بازار را به يكديگر پيوند مي‌دهد. تعريض موضعي آن يا به عبارتي باز شدن موضعي كوچه، مكاني را براي يك درخت و يا چاه آب و… به وجود مي‌آورد كه در مجاورت آن بازاري موقت شكل مي‌گيرد يا نقالي مردم را سرگرم مي‌كند و به اين ترتيب باعث مي‌گردد كه كوچه نقش اجتماعي خود را ايفا كند. به اين ترتيب ارتباط ميان كوچه و قلمرو خصوصي (گذر از كوچه به خانه) اهميت بسيار زيادي پيدا مي‌كند.
رفتار و نگرش ژاپني‌ها تقريباً‌ مشابه هندي‌ها مي‌باشد ولي راه‌حل‌هاي ارائه شده با يكديگر متفاوتند؛ نماي خانه كه به كوچه ارائه مي‌شود نمايي است بسته. چه نماي خانه را ديواري تشكيل بدهد و چه اين نما از پرچين گياهي و يا طارمي بلند گياهي به وجود آيد؛ نماي خارجي خانه هنگامي به بيرون باز مي‌شود كه داراي مغازه و يا كارگاه باشد كه در هر صورت فضاهاي مسكوني نمي‌باشند. ژاپني‌ها در آن سوي طارمي يا پرچين‌هاي بلند زياد نگران محرميت و يا اينكه صداي آنها شنيده شود، نمي‌باشند و اگر درون خانه از لابلاي طارمي ديده شوند چندان اهميتي ندارد. چنانچه افرادي شب را در آن خانه سپري كنند؛ همه آن افراد در كنار يكديگر مي‌خوابند، مرد در كنار زن و غريبه (منظور افرادي غير از ساكنين خانه) در كنار صاحبان خانه، در اين حالت محرميت و خصوصي بودن به محدوده و قلمرويي كه در آن به سر مي‌بريم بستگي دارد. يك بار ديگر به دغدغه گذار از يك محدوده يا قلمرو يعني خارج به قلمرو ديگر يعني داخل برخورد مي‌كنيم. ورودي‌ها مستقيم نيستند بلكه ديد مستقيم را سد مي‌كنند و در نتيجه باعث تشديد جدايي ميان محدوده خصوصي از عمومي مي‌گردند. اين نحوه تعريف يا شكل تعيين محرميت به صورت جداسازي دقيق محدوده‌ها و قلمروها به اندازه كافي در آفريقا متداول است و يك نمونه آن را را نزد اقام يوبوا در شرق آفريقا مي‌توان مشاهده نمود. مردمي كه در خانه‌هاي گلين با سقف‌هاي ساخته شده از شوم و به صورت گروه خانوارهاي گسترده زندگي مي‌كنند. يوروباها مجموعه‌هاي پيوسته از چهار خانه يا بيشتر كه محدوده و مجموعه‌اي مربع شكل را به وجود مي‌آورند و تنها از طريق يك ورودي مي‌توان به آن وارد شد را مي‌سازند. اين مجموعه‌ها تفاوتي با خانه‌هاي اهالي القبايل يا هنديان ندارند. نماي بيروني يا حصار خارجي مجموعه را ديوار بزرگي از گل مي‌سازد كه تنها ارتباط آن با بيرون ورودي مي‌باشد؛ در صورتي كه در داخل حصار (درون مجموعه) به وراندار يا سايه‌باني پيوسته برخورد مي‌كنيم كه رو به حصار خارجي كرده است. از تجمع تعدادي از اين مجموعه‌ها كه به دقت با هم تركيب شده و در هم تنيده شده‌اند، دهكده‌ها يا شهرها به وجود آمده‌اند كه برگرد آنها حصاري كشيده شده است. فضاهاي ايجاد شده ميان حصارهاي مجتمع‌ها، كوچه‌ها را به وجود مي‌آورند، همچنين فضايي ميان حصارها و ديوارهاي اصلي ايجاد مي‌گردد. در همين مورد، افراد قبيله هوزا ابتدا حصار مجموعه را مي‌سازند.
هر چند در تمدن ما (تمدن معاصر) آرشيتكت‌ها غالباً – و و در اين اواخر بسيار زياد- از محرميت به عنوان نيازي اساسي و پايه‌اي سخن مي‌گويند؛ اما بايد خاطرنشان كرد كه در حقيقت محرميت يا «انتيميته» پديده‌اي است پيچيده و متغير و داراي شقوق و صورت‌هاي متفاوت و مختلفي است كه داراي يك معنا و تعريف واحد و ساده نمي‌باشد و ضرورت پرداختن به تمام وجوه و معاني و صورت‌هاي آن در سايه ارزش اعتباري آن در حالت‌ها و جوامع مختلف كاملاً وجود دارد.
1-2-4- روابط اجتماعي؛ عامل مؤثر در ساختار خانهتمايل به داشتن روابط متقابل و يا ملاقات كردن يكديگر نيز نياز پايه‌اي است، به همين علت انسان را حيوان اجتماعي لقب داده‌اند. آنچه مورد توجه ما مي‌باشد و بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه انسان‌ها چگونه و در كجا با يكديگر ملاقات مي‌كنند. آيا اين برخورددر قهوه‌خانه صورت مي‌گيرد يا در كوچه و خيابان، در خانه يا حمام و… زيرا چگونگي برخورد و ملاقات است كه بر ساخت و شكل خانه تأثير مي‌گذارد نه صرفاً ملاقات.
سهولت و سادگي كه با آن افراد در شهرها قادرند مسير خود را پيدا مي‌كنند از اهميت زيادي برخوردار مي‌باشد زيرا اين عامل تسهيل‌كننده روابط اجتماعي مي‌باشد. با اين وجود نظام جهت‌يابي يا سيستم ژاپني حتي براي خود ژاپني‌ها پيچيده مي‌باشد. در ژاپن فضا به يك رشته مناطق كه ابعاد آنها نسبت به يكديگر به ترتيب كوچك‌تر مي‌شوند تقسيم مي‌گردند. در كوچك‌ترين اين مناطق خانه‌ها قرار دارند و نحوه قرارگيري آنها بر حسب ترتيبي كه ساخته شده‌اند؛ يعني ترتيبي مبتني بر زمان ساخت آنها مي‌باشد نه بر اساس نظم عددي (شيوه شماره‌گذاري مبتني بر سنت غربي). نظام جهت‌يابي شهري ديگري مدت‌ها قبل از چين به عاريت گرفته شده است. خصوصيت اين سيستم تأكيد بر محل تقاطع كوچه‌ها مي‌باشد. اين سيستم و تلاشي كه آمريكاييان براي نام‌گذاري كوچه‌هاي شهر توكيو بعد از جنگ جهاني دوم به عمل آوردند هرگز از طرف ژاپني‌ها پذيرفته نشد.
پس از آنكه توانستيم مسير و راه خود را پيدا كنيم، آنچه اهميت دارد چگونگي و زمان ملاقات مي‌باشد. در كشور چين و در روستاها، افراد در عريض‌ترين قسمت معبر اصلي با يكديگر ملاقات مي‌كنند. در آفريقاي شمالي محل ديدار و ملاقات براي زنان چاه آب و براي مردان قهوه‌خانه مي‌باشد. در روستاهاي قبيله بانتو محل ملاقات، فضاي قرار گرفته بين محل نگهداري حيوانات و ديوارهاي حصار مي‌باشد؛ در صورتي كه در شان‌كوم واقع شده در منطقه يوكاتان پله‌هاي جلوي بقالي دهكده، محل ملاقات و يكديگر را پيدا كردن مي‌باشد. در تركيه و مالزي محل ديدار، رستوران كوچك ده مي‌باشد. در فرانسه قهوه‌خانه و كافه كوچك كنار كوچه محله مكان ديدار بوده و هرگز در منزل پذيرايي نمي‌شده است.
در حال حاضر روند فوق در حال تغيير مي‌باشد و از خانه براي ديدار بيشتر استفاده مي‌شود، روندي كه ساختار خانه و هم شكل شهر را تغيير مي‌دهد. در ايتاليا مكان برخورد، ميدان، گالري و قهوه‌خانه و در انگلستان محل ملاقات پوب، قهوه‌خانه و خانه مي‌باشد. در مناطق ديگر مانند سان‌لوئي در كشور گواتمالا و در دراگو در دانمارك و مناطق مختلفي در يونان گردش‌ها و گردهمايي‌هاي ادواري مرسوم مي‌باشد كه در جريان برگزاري آنها قلمرو يا حريم اجتماعي اختصاص‌يافته به اين مراسم، دامنه و گستره وسيع‌تري از آنچه در آن زمان مورد استفاده قرار مي‌گيرد را مي‌پوشاند. اين راه‌حل راه حل زماني- فضايي است و شامل هر دو جنبه مي‌گردد و يك وجه مهم و پيچيده پديده شهري را تشكيل مي‌دهد.
1-2-5- روابط خانه و مجتمع‌هاي زيستيصحبت كردن از جداسازي محدوده‌ها و روابط اجتماعي به اين نتيجه مي‌انجامد كه خانه را نمي‌توان جد از مجتمع- يا بستر آن- مورد توجه و مطالعه قرار داد و بايد به عنوان بخشي از كل نظام اجتماعي و نظام فضايي كه خانه و شيوه زندگي، مجتمع زيستي و حتي منظر را در بر مي‌گيرد مورد بررسي قرار گيرد. انسان در مجموعه‌اي زندگي مي‌كند كه خانه يكي از عناصر آن بيش نمي‌باشد؛ در نتيجه طريق استفاده كردن انسان از مجموعه، شكل و ساختار خانه را تغيير مي‌دهد. به عنوان مثال مناطقي كه محل ديدار و برخورد انسان‌ها خانه مي‌باشد، ساختار خانه بايد به اين نياز پاسخ دهد؛ در صورتي كه در مناطق ديگر بخشي از مجموعه مانند كوچه، ميدان يا… مكان ملاقات و برخورد را به وجود مي‌آورند، در اين صورت خانه ساختار ديگري خواهد داشت. به طور كلي علم جغرافيا نيز مانند معماري خانه- يا مسكوني- و مجتمع زيستي را جداي از يكديگر مورد مطالعه و بررسي قرار مي‌دهند؛ اما ضرورت توجه داشتن به اين مسئله كه خانه تنها بخشي از يك سيستم وسيع‌تر و پيچيده‌تر مي‌باشد تأكيد و تأييد مي‌كند كه خانه (مسكن) خارج از موقعيت و بستري كه در آن قرار دارد معناي چنداني ندارد. از آنجا كه هميشه شيوه زندگي تا حدودي فراتر از محدوده خانه مي‌رود و محدوده‌اي وسيع‌تر از محدوده مسكوني را در بر مي‌گيرد و نيز به اين علت كه خانه محل زندگي و محل اتفاق طيف وسيعي از فعاليت‌هاي مختلف مي‌باشد، شكل و ساخت خانه از آنها تأثير مي‌پذيرد. ذكر مثالي مسئله را روشن مي‌كند؛ شمار زيادي از كشاورزان در آمريكاي لاتين و ديگر مناطق در حال توسعه از خانه براي خوابيدن، نگهداري محصولات و ديگر اشياء و حيوانات استفاده مي‌كنند و زندگي عمدتاً در خارج از خانه جريان مي‌يابد؛ كه اين مسئله تأثيرات بسيار قابل ملاحظه‌اي را بر ساخت و شكل خانه دارد.
هر چند كه بحث فوق ما را به موضوع و زمينه طراحي شهري و شهرسازي كه خارج از محدوده اين اثر مي‌باشد مي‌كشاند؛ اما براي درك اين موضوع كه در چه شرايط و به چه ترتيب و ميزاني شكل و محتواي مجتمع‌هاي زيستي، ساختار مسكوني و خانه را تغيير مي‌دهند مي‌بايد به آن پرداخته شود. در زمينه دسته‌بندي مجتمع‌ها، رده‌بندي‌هاي مختلف و متعددي ارائه شده است؛ اما بيشتر صاحب‌نظران بر اين نكته تأكيد دارند كه ارائه تعريف واحدي از مجتمع كار دشواري است، زيرا بيشتر شكل مجتمع‌ها را اشكال تركيبي تشكيل مي‌دهند. بدون هيچ ترديدي طبقه‌بندي معمول مجتمع‌ها به مجتمع‌هاي پراكنده و متمركز، بر شكل خانه اثر مي‌گذارد؛ زيرا فعاليت‌هايي كه اجباراً در شكل پراكنده مجتمع، در خانه انجام مي‌شوند اگر مجتمع از نوع مجتمع متمركز مي‌بود، شايد در داخل مجتمع اتفاق مي‌افتاد؛ اما حتي در اين حالت بايد تفاوت و تمايزي برقرار نمود؛ تفاوتي كه براي پي بردن به روابط ميان مجموعه و مسكن و اثرات آن روابط بر شكل خانه اهميت زيادي دارد.
به طور كلي دو سنت يا شيوه مجتمع زيستي متمركز وجود داشته است. در يكي كار مجتمع به عنوان كادر زندگي در نظر گرفته شده است؛ در صورتي كه خانه تنها بخشي از آن قلمرو بوده است؛ بخش خصوصي‌تر، بسته‌تر و حفاظت‌شده‌تر از محدوده مجتمع. در نوع ديگر مجتمع متمركز خانه و فقط خانه به عنوان كل كادر زندگي در نظر گرفته شده است و مجتمع چه روستا و چه شهر را به عنوان بافتي پيونددهنده تقريباً مانند ميداني فراموش شده كه بايد از آن عبور كرد و داراي طبيعتي است ثانوي، در نظر گرفته شده است. در اينجا اين تمايز به صورتي اغراق‌آميز و ساده‌گرايانه بيان شده است. ميان دو نوع مجموعه زيستي تعريف شده، طبفي از مجتمع‌ها كه كم و بيش از فضاي بيروني استفاده مي‌كنند وجود دارد؛ اما ميان آنها تفاوت كلي وجود دارد. دو طرح فوق را به صورت ساده شده مي‌توان به صورت شكل نشان داد.
در فرهنگ غرب، روستاها و شهرهاي كشورهاي داراي فرهنگ لاتين منطقه مديترانه را مي‌توان به عنوان مجموعه‌اي كه خصوصيت نوع اول مجتمع را ارائه مي‌كند، معرفي كرد و شهر انگليسي- آمريكايي را به عنوان نمونه يا نوع دوم مجتمع در نظر گرفت. شهر لوس‌آنجلس يك نمونه افراطي آن است؛ زيرا تنها محدوده خصوصي، يعني خانه و حياط خلوت آن در واقع مورد استفاده قرار مي‌گيرند (استفاده كردن از پارك‌ها و سواحل دريا را به عنوان استفاده از شهر تلقي نمي‌كنيم.) در بستر و با چارچوب يك فرهنگ معين، مجتمع نوع اول معرف سنت «بومي» و مجتمع نوع دو معرف سنت «شهرسازانه» يا شهري مي باشد.
شايد اين تفكيك مجتمع به انواع مختلف ناشي از قوانين مدون و غيرمدوني باشد كه الگوهاي رفتار را در زمينه عرصه‌هاي مختلف- عمومي و خصوصي- محدود مي‌كند. اين محدوديت الگوها براي ممانعت از بعضي الگوهاي رفتاري و مجاز دانستن برخي ديگر مي‌باشد. اين دسته‌بندي انعكاس يا بياني است از جهان‌بيني و رفتارهاي مختلف ديگر؛ براي ممانعت از بعضي الگوهاي رفتاري و جايز شمردن برخي ديگر و از سوي ديگر يكي از پيوندهايي است كه فرهنگ را به شيوه و نحوه استفاده افراد از فضا مرتبط كرده و پيوند مي‌دهد. همچنين شايد اين تفاوت تا حدودي ناشي از تأثير مذهب بر رفتارهاي اجتماعي و خانواده و در نتيجه نفوذ مذهب بر جدايي عرصه‌هاي مختلف باشد.
اين تشخيص يا تمايز مسئله‌اي است اساسي و در تمدن‌هاي دوران ماقبل تاريخ و ابتدايي و غيراروپايي و نيز تمدن ما مشاهده مي‌گردد. به خوبي مي‌توانيم مجتمع‌هاي كشاورزي (خانه‌هاي كشاورزي و دامداري) پراكنده و منزوئي را كه در انگلستان در آغاز دوره آهن در ليتل وودبوري در ويلت‌شاير وجود دارند را با مجتمع كاملاً سازمان‌يافته قاره (اروپا) و يا مجتمع‌هاي حاشيه درياي اكاس و ايرلند كه در آنها مجتمع‌ها همان خانه هستند را مقايسه نمود.
در اقوام ابتدايي مي‌توان انواع مجتمع‌ها را مشاهده نمود؛ از لودي‌هاي شرق آفريقا گرفته كه زندگي جمعي ضعيفي در آنها جريان دارد و خانه‌ها خودكفا هستند و كليت كادر زندگي را به وجود مي‌آورند تا كاياپاهاي كشور اكوادور كه از روستاهاي خود براي برگزاري اعيار استفاده مي‌كنند و در آن خانه- يعني كادر زندگي- همان مجموعه مي‌باشد و يا آي‌ماراهاي فلات‌هاي آند در آمريكاي لاتين كه مجتمع، كل كادر زندگي را تشكيل مي‌دهند و در آن خانه تنها در شب مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
مثال ديگر نمونه قوم آيمارا مي‌باشد كه نمونه‌اي است آفريقايي زيرا به طور كلي پيدايش بزرگ‌ترين فضا براي زندگي نزد اقوام ابتدايي آفريقايي مشاهده مي‌گردد، هر چند كه- اين پديده- را نمي‌توان عموميت داد. در منطقه القبايل، خانه چيزي جز بخش كوچكي از محدوده وسيع‌تر نمي‌باشد، مشابه اين نمونه در گينه نو ديده مي‌شود كه پيست رقص و خانه اختصاص يافته به تشريفات مردان به مراتب با اهميت‌تر از خانه مسكوني مي‌باشند.
مي‌توان اين پاسخ را ارائه نمود كه شيوه استفاده كردن از مجتمع به عامل آب و هوايي بستگي دارد و كاملاً روشن است كه اقليم در نحوه استفاده از مجتمع مؤثر مي‌باشد؛ اما يگانه عامل مؤثر نيست. اقوام آي‌مارا در دشت‌هاي مرتفع آمريكاي لاتين در اقليمي بسيار سخت و سرد زندگي مي‌كنند. تمامي فضاي شهر پاريس در زمستان مورد استفاده پاريسي‌ها قرار دارد، هر چند كه حالت فوق با كمتر رفتن اهالي به قهوه‌خانه‌ها تغيير مي‌كند. اگر چه ساكنين استراليا و ايالت كاليفرنيا به دليل شرايط سهل و ساده استفاده كردن از پلاژها و پارك‌ها و تأسيسات ورزشي به محيط خارج از خانه بيشتر متمايل هستند ولي هرگز از شهر و فضاي شهري استفاده نمي‌كنند. اين شرايط در اثر حضور و نفوذ مهاجرين اروپايي در حال تغيير مي‌باشد اما از سوي جمعيت آنگلوساكسون استراليا مقاومت شديدي در برابر اين تغييرات نشان داده مي‌شود. در حقيقت آنچه در اين بحث من از آن دفاع مي‌كنم، آن است كه تفاوت در نحوه استفاده كردن از مجتمع زيستي در غرب، از نظر فرهنگي به دو طريق با يكديگر ارتباط دارند:
شيوه استفاده در فرهنگ لاتين، مديترانه‌اي در مقابله با فرهنگ انگليسي- آمريكايي (براي آنكه مثالي يا نمونه‌اي از زمان معاصر ارائه كرده باشم.)
سنت بومي محلي در مقابله با سنت «سبك بزرگ» در درون يك فرهنگ معين.
كارل كاپك درباره انگلستان نظر بسيار جالبي ارائه مي‌دهد: «خانه در انگلستان شعري دارد (شاعرانه است) كه به زيان كوچه در انگلستان كه حالت شاعرانه ندارد و عاري از شعر مي‌باشد تمام مي‌شود.» و اين كوچه چنين تعريف شده است. «كوچه خالي است كوچه تنها است.»
اين تعريف در مورد كوچه‌هاي محلات طبقه زحمتكش يعني مردمي‌ترين محله‌ها كه در آن از كوچه استفاده مي‌شود صدق نمي‌كند، هر چند در انگلستان مردم كمتر از كشورهاي لاتين از كوچه استفاده مي‌كنند. تفاوت مشابهي را در ايالات متحده آمريكا مشاهده مي‌كنيم؛ در آنجا طبقه كارگر به مراتب بيش از طبقه متوسط از كوچه استفاده مي‌كنند.
تأكيد بر اين دوگانگي بسيار ساده‌انديشانه است؛ زيرا شيوه استفاده از شهر نزد اقوام يا فرهنگ‌هاي مختلف به قدري متفاوت است كه يك فرانسوي با مقايسه شيوه استفاده از شهر در فرانسه و برزيل نتيجه خواهد گرفت كه هم‌ميهنان او از كوچه استفاده چنداني نمي‌كنند.
كاملاً روشن است كه شكل مجتمع بر شيوه زندگي و خانه اثر مي‌گذارد. اقوام زاپوتك منطقه اوآكساكا سه طرح مختلف مجتمع هستند: شهر متراكم، شهر نيمه متراكم و شهر نيمه خالي- يا نيمه اشغال شده- كه از مركز شهر براي تشريفات استفاده مي‌شود و در آن، اكثر ساكنين در- فضايي به نام- رانچو كار و زندگي مي‌كنند و داراي دو خانه هستند.
هر يك از اين مجتمع‌ها داراي آداب و رسوم و رفتارهاي متفاوت مي‌باشند و در برابر عوامل متعدد روش‌هاي متفاوتي دارند و روابط زن و مرد در آنها متفاوت مي‌باشند. اين تفاوت و تنوع رفتاري در ساخت خانه و شكل آن و تقسيم فضاي داخلي و شيوه توزيع فضا، حتي اگر نتوان روابط علت و معلولي مستقيمي را براي آن تعيين نمود، منعكس مي‌گردد و بر آن تأثير مي‌گذارد.
پلان مجتمع‌هاي زيستي مي‌توانند نسبت به تغييرات و در برابر تغييرات ايجاد شده در آنها رفتارها را دگرگون كنند؛ چنانكه در قبايل ناواژا و زوني مشاهده مي‌گردد. هنگامي كه پس از جنگ دوم جهاني قديمي‌ها به منطقه برگشتند، قوم ناواژا كه شكل يا مدل زندگي پراكنده‌اي دارند، توانستند تغييرات- ناشي از مراجعت‌ قديمي‌ها- را بپذيرند زيرا اين تغييرات تنها خانه را تغيير مي‌داده است و باعث متلاشي شدن اجتماع آنان نمي‌گرديده است. در صورتي كه قبيله زوني كه داراي مجتمع‌هاي متراكم و فشرده مي‌باشد و هرگونه تغييري باعث دگرگوني كل جامعه مي‌گردد، تغييرات را نپذيرفته‌اند.
خانه‌ها، مجتمع‌هاي زيستي و سايت‌ها حاصل نظام فرهنگي و جهان‌بيني واحدي هستند. در نتيجه جزئي از يك نظام واحد مي‌باشند. به عنوان مثال در ژاپن سنتي تفكيك قلمروها و جدا كردن محدوده‌ها باعث مي‌شوند كه هر خانه منزوي باشد و هر خانواده آنچه را كه مي‌خواهد انجام دهد و تا هنگامي كه آنها از ارزش‌هاي مشتركي برخوردار هستند، تغييرات خانه در درون يك نظام نتايج خوبي به بار مي‌آورد و هنگامي كه اين ارزش‌هاي مشترك از ميان بروند و يا تضعيف گردند، همان رفتارها باعث آشفتگي و هرج و مرج يا پوچي آشكار شهر ژاپني امروز مي‌گردد. هيچ كس مسئوليت فضاهاي عمومي را قبول نمي‌كند؛ زيرا از آن به عنوان بخشي از كل مجموعه يا محدوده زندگي كم استفاده مي‌شود. واژه ژاپني براي «شهر» همان واژه يا كلمه است كه براي كوچه به كار مي‌رود. از آنجا كه شهر هيچ‌گاه به آن شكل و صورتي كه بايد به وسيله شهروندان مورد استفاده قرار گيرد، فكر و طرح نشده است؛ به شهر و خانه‌هاي آن به گونه‌اي كاملاً متفاوت از طريقي كه در غرب به آن توجه مي‌شود توجه دارند و تلقي مي‌گردد.
از اين جهت اهميت دارد كه نه تنها خانه را نسبت به «Dichotomie»؛ به معني تقسيم دوگانه پايه مبتني بر تفاوت و تضاد، انواع مجتمع‌ها و مشتقات آن نسبت به مقياس كلي استفاده از فضا قرار دهيم، بلكه بايد آن را به عنوان جزيي از نظام خاصي كه خانه به آن تعلق دارد در نظر گرفت. بايد آن را نسبت به شهر و در رابطه با بخش‌‌هاي مختلف آن، بخش‌هاي مونومانتال شهر و در رابطه با محلات غيرمسكوني آن و مكان‌هاي برخورد اجتماعي و بالاخره نسبت به نحوه استفاده از اين بخش‌ها و فضاهاي شهري فكر كرد و مطرح نمود. به منظور آشكار نمودن ضرورت فوق كافي است تا به شيوه‌هاي متفاوتي كه در شهر پاريس و لوس‌آنجلس از مسكوني استفاده مي‌شود انديشيد. به علاوه بايد مسير يا راهي را كه هنگام گذار از مراحل مختلف يا فضاهاي مختلف اتفاق مي‌افتد، يعني مسير انتقال انسان از يك فضا به فضاي ديگر، گذار از خانه به كوچه و سپس به ديگر بخش‌هاي مجتمع را در نظر بگيريم.
1-2-6- سايت و انتخاب آنبه دو طريق مي‌توان تأثير سايت بر بنا را مورد توجه قرار داد. طريق اول؛ عبارت است از بررسي طبيعت فيزيكي سايت با موقعيت هر بنا. يعني شيب آن، جنس خاك يا جنس و نوع زمين، مسير حركت آب، حركت سطحي آب، مسيل‌ها، پوشش گياهي، اقليم، خرده اقليم و… و روش دوم روشي است كه ارزش‌هاي سمبليك، اعتقادي يا فرهنگي، تاريخي، اجتماعي، اقتصادي سايت و نتايج حاصل از آن و تأثيرات آن بر بنا را مورد بررسي قرار مي‌دهد. اگرچه در حقيقت طبيعت فيزيكي سايت در نهايت بر شكل و ساختار بنا تأثير مي‌گذارد؛ مثلاً زميني با شيب بسيار زياد بر شكل و ساختار بنا تأثير مي‌گذارد، اما آنچه قابل توجه است انتخاب و دلايل انتخاب اوليه سايت مي‌باشد كه متغير فوق- يعني شيب تند را- مداخله داده است. در اين انتخاب عواملي چون مجاورت يا دسترسي به آب و مواد غذايي، جهت وزش باد و در مسير آن قرار داشتن، شرايط دفاعي، ذخيره كردن زمين براي كشاورزي يا صرفه‌جويي در زمين كشاورزي و عامل حمل و نقل و… نقش دارند. عامل دفاعي باعث خواهد شد كه نقطه‌اي مرتفع را در انحناء يك رودخانه و يا ساحل درياچه با تپه‌اي با شيب زياد انتخاب گردد. براي تجارت، وجود گذرگاه يا نقطه تلاقي دو راه يا نقطه‌اي از رودخانه كه عمق كمي دارد و سطح آب پايين باشد و به راحتي بتوان پياده از آن عبور كرد، مي‌تواند مورد توجه باشد و براي جابجايي در جنگلي انبوه، ساحل يا حاشيه برجسته رودخانه مي‌تواند اهميت داشته باشد. در نهايت انتخاب موقعيت يا سايت اساساً به ارزش‌هاي فرهنگي اجتماعي بستگي دارد؛ امري كه به درك علل انتخاب تپه براي ساختن بنا توسط قبايل مئو در آسياي جنوب شرقي و انتخاب دشت (مناطق مسطح) به وسيله اقوام مان كه داراي اقتصاد و كادر زندگي مشابه قبايل مئو هستند، بهتر كمك خواهد كرد. در صورتي كه ضرورت صرفه‌جويي كردن زمين‌هاي حاصلخيز در انتخاب محل استقرار ماركادر پرو و خانه‌هاي كالدوني جديد يا پوابلوها نقش دارند، ولي پوابلوها هم در دشت و هم در قله مزاس‌ها- يا دشت‌هاي مرتفع- ديده مي‌شوند، زيرا محل استقرار آنها به شش جهت اصلي و جهات شمال و شرق كه مقدس هستند بستگي دارد.
در اصل محل قرارگيري و شكل يك بنا نشأت گرفته از عوامل اجتماعي مي‌باشند؛ عوامل اجتماعي كه عبارت است از ساختار خانواده يا قبيله و نحوه تجمع يا گردهمايي آنها، روابط آنها با حيوانات و روابط فضايي كه افراد يا جمع با حيوانات برقرار مي‌كنند؛ به آن ترتيبي كه در اقوام مازه معمول مي‌باشد و يا نحوه رفتار يا رابطه‌اي كه با غلات دارند؛ مانند نگاهي كه در كشور كامرون و قبائل پوابلو وجود دارد و يا نگاه به طبيعت مانند نياز به داشتن جهت افسانه‌اي و مقدس و سمبوليسم ويژگي‌هاي منظر؛ يعني وجود منظري كه داراي ويژگي‌هاي سمبوليك باشد. انتخاب سايت يا موقعيتي كه به نظر مي‌رسد موقعيت خوبي باشد، شامل مختصات فيزيكي سايت و انطباق‌هايي است كه از آن به دست مي‌آيد. تأثير مختصات فيزيكي سايت بر محل قرارگيري و در نتيجه شكل بنا و روابط آنها با يكديگر، مي‌تواند شديد و قوي باشد. خانم كارن بليكسن (ايزاك- دينيوسن) رمان‌نويس، در كتاب «از آفريقا خارج شويد» توضيح مي‌دهد كه چگونه او تلاش كرده تا براي كارگران آفريقايي مزرعه



قیمت: 12000 تومان

متن کامل پایان نامه ها در 40y.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *