تيلريوز ناشي از تيلريا لستوكاردي

فصل اول
مقدمه وهدف:
تيلريوز ناشي از تيلريا لستوكاردي از ديرباز به عنوان يكي ازمشكلات مهم پرورش گوسفند و بز در ايران و به عنوان يكي از بيماري زاترين تك ياخته ها در اين حيوانات مطرح بوده است و سالانه تلفات و خسارت زيادي را به صنعت دامپروري كشور بويژه دراستان فارس وارد مي سازد. عامل اين بيماري مي تواند بيماري حاد و كشنده اي را در گوسفند ايجاد كند و به وسيله كنه هاي خانواده ايكسوديده، به صورت مرحله به مرحله ، بين گوسفند ها منتقل شود.همه ساله با شروع گرما،تعداد قابل توجهي ازگوسفندان به اين بيماري مبتلا مي شوند.بيماري حاصله در گوسفند،در بيشتر موارد حاد بوده و در صورت عدم درمان موجب تلفات مي گردد.در این بیماری کم خونی ناشی از همولیز خارج عروقی رخ می دهد. اشكال داخل لكوسيتي تيلريا كه شيزونت ناميده مي شوند معمولاً در داخل سيتوپلاسم لكوسيتها جاي دارند و در بيشتر موارد تمام سيتوپلاسم را اشغال نموده و لكوسیتها را متلاشی می نمایند.شیزونت تیلریا ابتدا سبب افزایش سلولهای  سیستم لنفاوی شده و بعد از آن سبب تخریب سلولهای فوق میشود.آدنوزین دآمینازآنزیمی است که باعث دآمینه شدن آدنوزین و تبدیل آن به اینوزین و داکسی اینوزین می‌شود. آنزیم فوق در بیماران مبتلا به نقص ایمنی شدید(SCID)، وجود ندارد. آدنوزین اضافی از مسیرهای دیگری به محصولات مختلفی تبدیل می‌شود که تجمع این محصولات در سلول‌های مختلف باعث بروز مشکلاتی می‌شود. آدنوزین در این سلول‌ها بهdATP، داکسی آدنوزین وS-آدنوزیل هموسیستین تبدیل می‌شود و در نتیجه مقدار این متابولیت‌ها در پلاسما افزایش می‌یابد. dATP بصورت آلوستریک عمل آنزیم ریبو نوکلئوتید ردوکتاز را متوقف می‌کند. در اثر توقف عمل این آنزیم میزان مولکول‌های پیش ساز لازم برای سنتز DNA در سلول کاهش میابد و سنتز DNA متوقف می‌شود . آنزيم آدنوزين دآميناز تبديل شدن آدنوزين به اينوزين را کاتاليز می‌کند. افزایش  آنزيم آدنوزين دآميناز در تعدادی از بیماریهای وابسته به ایمنی از جمله آرتریت روماتوئید گزارش شده است.
اين آنزيم در تکثير و تمايز لنفوسيت‌هایT نقش دارد.
تا کنون در زمینه تیلریوز گاوی و گوسفندی و تغییرات پروتئین های فاز حاد در آنها تحقیقاتی انجام شده است که در این رابطه می توان به تحقیقات نظیفی و همکاران در سالهای 2009 و 2010 و رضوی و همکاران در سال 2011 اشاره کرد.
در زمینه تغییرات برخی میانجی های التهابی در تیلریوز گوسفندی می توان به تحقیق رضوی و همکاران در سال 2010 اشاره کرد.
در زمینه تغییرات برخی میانجی های التهابی و ارتباط آنها با لنفوسیت های خون محیطی در تیلریوز گاوی می توان به تحقیق رضوی و همکاران در سال 2010 اشاره کرد.
تا کنون در زمینه ارتباط آنزيم آدنوزين دآميناز با برخي از ميانجي هاي التهابي (اینترلوکین های 1و 6 و (TNF , IFNدر تیلریوز گوسفند ی تحقیقی انجام نشده است. با توجه به نقش آنزيم آدنوزين دآميناز در تکثير و تمايز لنفوسيت‌هایT و نیز تغييرات اين لنفوسيت ها در بيماري تيلريوز تصميم گرفته شد تا در پژوهش حاضر ارتباط آنزيم آدنوزين دآميناز با برخي از ميانجي هاي التهابي (اینترلوکین های 1و 6 و (TNF , IFN كه در تغييرات لنفوسيت هاي خون و ايمني حيوان مبتلا نقش دارند مورد بررسي قرار گیرند.
بنابراین اهداف پژوهش حاضر عبارتند از:
1- آیاآنزيم آدنوزين دآمينازدر سرم خون گوسفند های مبتلابه تیلریوزتغییرمی کند؟
2- آیا اینترلوکین های 6 و 1 و TNF , IFN در سرم خون گوسفند های مبتلا به تیلریوزتغییرمی کند؟
3- آیا ميان فعاليت آنزيم آدنوزين دآمينازوغلظت اینترلوکین های 6 و 1 و TNF , IFN سرم خون گوسفند های مبتلا به تیلریوز ارتباط وجود دارد؟
4- آیا نتايج اين تحقيق مي تواند كمكي به روشن شدن بيشتر مكانيسمهاي ايمني درگير در بيماري تيلريوز گوسفند ی كند؟
فصل دوم:کلیات
1-2- تاریخچه:
کخ در آفریقای شرقی برای اولین بار پیروپلاسمهای کوچک را در خون گاو مشاهده نمود. در سال 1904 تیلر در آفریقای جنوبی انگلی را به نام پیروپلاسما پارووم شناسایی کرد و نشان داد که این انگل با تزریق به حیوان سالم انتقال نمی یابد. در همان سال دو نفر روسی به نام های شونکوفسکی و لوس پيروپلاسم های کوچکی را در خون گاوهای قفقاز پيدا کردند و انگل را پيروپلاسما آنولاتم نامیدند.
در سال 1907 بتنکورت و همکاران هنگام تقسيم بندی پیروپلاسما، جنس تيلريا را برای انگل ها کوچکی که در آفريقای جنوبی کشف شده بود، اختصاص دادند و پيروپلاسما پارووم به تيلريا پارووم تغيير نام يافت. در سال 1910 محققان مختلف در عقده های لنفاوی و کبد گاوهای مبتلا به تب سواحل شرقی اجسام مخصوصی یافتند که گوندر در آن سال هویت آن ها را کشف نمود و اثبات کرد آن ها همان مراحل شیزونت انگل می باشند. تيلريا لستوکاردی (تيلريا هيرسی) عامل اصلی نوع بدخيم تيلريوز گوسفند و بز می باشد که به عنوان يک فرم جديد از پیروپلاسموز، ابتدا در گوسفندان سودانی دیده شده و توسط محمد افندی اسکار توصیف شده و جزئيات آن توسط او ثبت شد و سپس در آزمايشگاه های دامپزشکی وزارت کشاورزی مصر در سال 1914 توسط ليتلوود به تأييد نهايی رسيد.
در پاتولوژی دو مورد گوسفند تلف شده در قرنطینه از سودان، پیروپلاسمای کوچک داخل اریتروسیتی در اشکال مختلف و نیز ماکروشیزونت خارج اریتروسیتی (اجسام آبی کخ) در طحال و عقده های لنفاوی يافت شد. ماسون فرم تازه کشف شده را از مدل گوسفندی بابزيا خصوصاً پیروپلاسما اوويس که در مصر و سوریه شایع بود تفکیک کرد. مراحل آسیب شناختی و اندازه ی کوچک پیروپلاسما به همراه شيزونت های خارج اريتروسيت، آنها را به اين واقعيت رهنمود کرد که اين اجسام يافت شده نوعی از تيلريا بنام تيلريا هيرسی هستند که امروزه بنام تيلريا لستوکاردی شناخته می شود. (مورل و يولينبرگ، 1981).
شخصی به نام نيتز در بررسی های دقيق تر توانست اين تک ياخته پاتوژن و بیماریهای وابسته به آن را تشخيص دهد و بعدها بيماری در صربستان، الجزاير، ايران و عراق شناسايی شد (نيتز، 1957;هوشمندراد و همکاران، 1976). علاوه بر اين، بيماری در مناطق مديترانه ای، خاورمیانه، چين و هند نيز گزارش شده است. (لواين، 1983).
به منظور تشخيص تيلريا لستوکاردی در کشورهای ترکيه، عراق و ايران دو نکته مهم مورد توجه بوده است اول آنکه انگل توسط کنه هيالوما آناتوليکم آناتوليکم به صورت مرحله به مرحله منتقل می شود (هوشمندراد و حاوا، 1973). دوم اینکه مرحله ماکروشيزونتی انگل به صورت داخل آزمايشگاهی در سلولهای تک هسته ای گوسفند کشت داده شده است (هوشمند راد و حاوا، 1973).اين دو نکته کمک می کند که مقادير زيادی از انگل را به صورت مراحل اسپوروزوآيت و ماکروشيزونت تهيه کرده تا بتوان تحقيقات وسيعی را در ارتباط با پاتوژن و بيمای ايجاد کننده انجام داد .
نتايج تحقیقات انجام شده نشان می دهد که تيلريا لستوکاردی در بسياری از موارد با تيلريای بيماری زای گاويعنی تيلريا پاروا و تيلريا آنولاتامشابه بوده است. در حقيقت وجود تشابهات با تيلريا آنولاتا که آلوده کننده نشخوار کنندگان بوده و ناقل آن کنه هيالوما آناتوليکم آناتوليکم که همان ناقل تیلریا لستوکاردی می باشد، موجب یک سری ابهامات شده است و این مسئله نشان می دهد که دسترسی به راه های تشخیصی جديد و تکنيک های خاص و انجام تحقیقات بیشتر بر روی انگل امری ضروری است.در راستای پژوهش های کیروار، عفونت، حدت، بيماری زايی، بيولوژی مولکولی، بیوشیمیایی، ایمنی زایی و آنتی ژنیسیته تیلریا لستوکاردی شرح داده شده و با تیلریا آنولاتا مقایسه گردید (کیروار و همکاران، 1998).
2-2- تيلريا و طبقه بندي آن:
گونه‌های مختلف تيلريا، طيف وسيعي از پستانداران و عمدتاً نشخواركنندگان را مبتلا مي‌سازند. اين انگل‌ها، اهميت ويژه اي را به عنوان پاتوژن در گاو، گوسفند و بز در مناطق استوايي و تحت استوايي دارند و به عنوان يكي از موانع مهم در بهبود صنايع دامي در جهان مطرح شده‌اند (اشنيتگر و همكاران، 2000). قبلاً طبقه بندي گونه‌هاي تيلريا به علت اختلاف نظر در مورد مسائلي چون داشتن يا نداشتن مراحل جنسي انگل در ناقلين كنه اي، بحث انگيز بوده است. هر چند اخيراً بسياري از اين اختلاف نظرها در نتيجه مطالعات دانشمنداني چون شين و همكارانش مبني بر تاييد وجود مرحله جنسي انگل در كنه ناقل رفع شده است. اين يافته منجر به بحث هاي بيشتري در ارتباط با الگوي طبقه بندي تيلريا شد و نتيجه اين بحث ها آن بود كه پيروپلاسم‌ها بايد به صورت يك زير راسته در مجاورت انگل هاي مالاريا يا همان هموسپورينا قرار بگيرند (هونيگبرگ و همكاران، 1964 ; بارنت و همكاران، 1968 ; ايروين و همكاران، 1981).
تك ياخته تيلريا به صورت زير طبقه بندي شده است:
زير سلسله پروتوزوآ، شاخه اپي كمپلكسا، رده اسپوروزوآ، زير رده پيروپلاسما، راسته پيروپلاسميدا، خانواده تيلريئيده، جنس تيلريا، گونهتيلريا لستوكاردي(هيرسي)(ايروين و همكاران، 1987 ; واكر، 1990).
علاوه بر جنس تيلريا، دو جنس ديگر به نام هاي هماتوكسنوس و سايتوكس زئون نيز در خانواده تيلريئیده تشخيص داده شده است (هاشمي فشاركي، 1365 ; واكر، 1990). همچنين اعضاي اين خانواده به اشكال گرد، بيضي و ميله اي شكل و يا اشكال بي قاعده در لنفوسيت ها، هيستوسايت ها و اريتروسيت ها ديده مي شوند (سولزبي، 1982).
3-2- تيلريا لستوكاردي (هيرسي):
تيلريا لستوكاردي (هيرسي) يك تك ياخته بسيار پاتوژن در گوسفند و بز به شمار مي رود. آلودگي به اين تك ياخته در شمال و شرق آفريقا، عراق، ايران، تركيه و اروپا از جنوب روسيه، يونان، قفقاز، صربستان و كريمه گزارش شده است (سولزبي 1982 ; رفيعي، 1357).
ناقل انگل تيلريا لستوكاردي را كنه سخت از جنس هيالوما گزارش كرده اند. هوشمند راد وحاوا (1973) ناقل بيولوژيك بيماري تيلريوز گوسفندي را هيالوما آناتوليكم آناتوليكم اعلام كردند. (مظلوم، 1969 ; هوشمند راد و حاوا، 1973)
به همراه تيلريا لستوكاردي (هيرسي)، سه گونه ديگر از جنس تيلريا به نام هاي تيلريا اويس، تيلريا سپاراتا و تيلريا ركونديتا در نشخوار كنندگان كوچك گزارش شده است و بنظر مي رسد كه همگي غير بيماريزا باشند اما الگوي بيماريزايي آنها و اهميت نسبي شان هنوز ناشناخته است (اويلنبرگ و همكاران، 1981).
4-2- مرفولوژي:
به طور كلي انگل به دو شكل شيزونتي (داخل لنفوسيتي) و پيروپلاسمي (داخل گويچه‌اي) ديده مي‌شود (رفيعي، 1357) :
الف: فرم شيزونتي انگل در سيتوپلاسم لنفوسيت ها خصوصاً در طحال و عقده هاي لنفي و گاهي نيز در سلولهاي اندوتليال عروق ديده مي شود. به اين اشكال شيزونتي، اجسام آبي كخ گفته مي شود. اجسام آبي كخ به فرم هاي گرد و بي قاعده هستند و 10-4 ميكرومتر (و به طور متوسط 8 ميكرومتر) قطر دارند. در رنگ آميزي رومانوفسكي، سيتوپلاسم آبي رنگ است و تعدادي دانه‌هاي ريز حاوي كروماتين به رنگ قرمز ظاهر مي شوند.
شيزونت ها به دو شكل تشخيص داده شده‌اند:
1- شيزونت هاي با دانه هاي كروماتيني بزرگ به قطر 2-4/0 ميكرومتر كه ماكروشيزونت ناميده مي‌شوند و ماكرو مروزوآيت ها به قطر 5/2-2 ميكرومتر را توليد مي كنند (رفيعي، 1357).
2- شيزونت هاي با دانه هاي كروماتيني كوچكتر داراي قطر 8/0-3/0 ميكرومتر هستند و ميكروشيزونت ناميده مي شوند و ميكرومروزوآيت هايي به قطر 2-1 ميكرومتر را توليد مي كنند (سولزبي، 1982).مشاهده اين اجسام در گسترش هاي خون مشكل مي باشد ولي تزريق خون حيوان مبتلا در مرحله حاد بيماري به حيوان سالم و ابتلاي حيوان سالم، وجود آنها را در خون ثابت مي كند (رفيعي، 1357).
ب) حدود 70-10 درصد از مروزوآيت هايي كه به داخل گويچه‌ها رسيده‌اند، داراي اشكال گرد يا بيضي هستند. مه تا و همكاران (1988) اشكال غالب را حلقه‌اي و هلالي مي دانند. حدود 18 درصد از پيروپلاسم ها به شكل ويرگولي و درصد كمي از آنها نيز، شكل آناپلاسمايي را تشكيل مي دهند. (سولزبي، 1982). همچنين تقسيم دو تا چهارتايي كه منجر به شكل صليبي مي گردد نيز ذكر شده است (لواين، 1983 ; جين، 1986 ; سولزبي، 1982). در رنگ آميزي رومانوفسكي، سيتوپلاسم آبي مي باشد و دانه ‌هاي كروماتيني به رنگ قرمز در يك انتها مشخص مي شوند (دار و همكاران، 1987;سولزبي، 1982). گاهي نيز ممكن است چندين انگل در داخل يك گلبول قرمز ديده شوند (سولزبي، 1982).
5-2- سير تكاملي انگل:
سير تكاملي انگل در بدن حيوان و كنه شامل سه مرحله شيزوگوني، گاموگوني و اسپوروگوني مي باشد (جاب و همكاران 1991 ; ملهورن و والدروف، 1988 ; سولزبي، 1982 و دولان 1989).
سير تكاملي شامل مراحل زير است:
1- اسپورزوآيت‌ها
2- شيزونت (اجسام كخ)
3- مروزوآيت‌هاي متحرك و ورود آنها به گلبول هاي قرمز
4- تقسيم دوتايي داخل گلبول قرمز (كه به ندرت رخ مي دهد)
5- ورود بعضي از مروزوآيت‌ها به ساير گلبول هاي قرمز
6- تشكيل مراحل كروي يا تخم مرغي شكل (مانند گامونت ها)
7 و 8- ورود گامونتهاي آزاد در توده خون به روده كنه و تشكيل ميكروگامونت‌ها كه با تقسيم ميكروگامونت‌هاي تك هسته‌اي ازدياد مي‌يابند و سپس به ميكروگامت‌ها تبديل مي شوند.
9- ماكروگامت
10- زيگوت با واكوئل داخلي
11 و 12- تشكيل كينت متحرك از زيگوت غير متحرك تخم مرغي درون سلولهاي روده كنه
13- كينت ها در سيتوپلاسم غدد بزاقي مجدداً شروع به تقسيم هسته مي كنند.
1-5-2- مرحله شيزوگوني در بدن حيوان:
در حين خون خواري كنه، اسپوروزوآيت‌هاي تك هسته اي به همراه بزاق به بدن گوسفند وارد مي گردند. اين اسپوروزوآيت ها به داخل عقده‌هاي لنفي منتقل شده و وارد لنفوسيت ها مي‌شوند و بعد از گذشت 8- 5 روز از شروع آلودگي در عقده هاي لنفي قابل تشخيص هستند. ارگانيسم، سلولها را به انجام تقسيم ميتوز تحريك مي كند و لنفوسيت ها به لنفوبلاست مبدل مي‌شوند. طي چند روز انگل‌ها در بافت هاي رتيكولواندوتليال و عقده هاي لنفي تكثير يافته و به صورت ماكروشيزونت هاي چند هسته‌اي در سيتوپلاسم سلول

Author:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *