تیلریوز ناشی از تیلریا لستوکاردی

فصل اول
مقدمه وهدف:
تیلریوز ناشی از تیلریا لستوکاردی از دیرباز به عنوان یکی ازمشکلات مهم پرورش گوسفند و بز در ایران و به عنوان یکی از بیماری زاترین تک یاخته ها در این حیوانات مطرح بوده است و سالانه تلفات و خسارت زیادی را به صنعت دامپروری کشور بویژه دراستان فارس وارد می سازد. عامل این بیماری می تواند بیماری حاد و کشنده ای را در گوسفند ایجاد کند و به وسیله کنه های خانواده ایکسودیده، به صورت مرحله به مرحله ، بین گوسفند ها منتقل شود.همه ساله با شروع گرما،تعداد قابل توجهی ازگوسفندان به این بیماری مبتلا می شوند.بیماری حاصله در گوسفند،در بیشتر موارد حاد بوده و در صورت عدم درمان موجب تلفات می گردد.در این بیماری کم خونی ناشی از همولیز خارج عروقی رخ می دهد. اشکال داخل لکوسیتی تیلریا که شیزونت نامیده می شوند معمولاً در داخل سیتوپلاسم لکوسیتها جای دارند و در بیشتر موارد تمام سیتوپلاسم را اشغال نموده و لکوسیتها را متلاشی می نمایند.شیزونت تیلریا ابتدا سبب افزایش سلولهای  سیستم لنفاوی شده و بعد از آن سبب تخریب سلولهای فوق میشود.آدنوزین دآمینازآنزیمی است که باعث دآمینه شدن آدنوزین و تبدیل آن به اینوزین و داکسی اینوزین می‌شود. آنزیم فوق در بیماران مبتلا به نقص ایمنی شدید(SCID)، وجود ندارد. آدنوزین اضافی از مسیرهای دیگری به محصولات مختلفی تبدیل می‌شود که تجمع این محصولات در سلول‌های مختلف باعث بروز مشکلاتی می‌شود. آدنوزین در این سلول‌ها بهdATP، داکسی آدنوزین وS-آدنوزیل هموسیستین تبدیل می‌شود و در نتیجه مقدار این متابولیت‌ها در پلاسما افزایش می‌یابد. dATP بصورت آلوستریک عمل آنزیم ریبو نوکلئوتید ردوکتاز را متوقف می‌کند. در اثر توقف عمل این آنزیم میزان مولکول‌های پیش ساز لازم برای سنتز DNA در سلول کاهش میابد و سنتز DNA متوقف می‌شود . آنزیم آدنوزین دآمیناز تبدیل شدن آدنوزین به اینوزین را کاتالیز می‌کند. افزایش  آنزیم آدنوزین دآمیناز در تعدادی از بیماریهای وابسته به ایمنی از جمله آرتریت روماتوئید گزارش شده است.
این آنزیم در تکثیر و تمایز لنفوسیت‌هایT نقش دارد.
تا کنون در زمینه تیلریوز گاوی و گوسفندی و تغییرات پروتئین های فاز حاد در آنها تحقیقاتی انجام شده است که در این رابطه می توان به تحقیقات نظیفی و همکاران در سالهای 2009 و 2010 و رضوی و همکاران در سال 2011 اشاره کرد.
در زمینه تغییرات برخی میانجی های التهابی در تیلریوز گوسفندی می توان به تحقیق رضوی و همکاران در سال 2010 اشاره کرد.
در زمینه تغییرات برخی میانجی های التهابی و ارتباط آنها با لنفوسیت های خون محیطی در تیلریوز گاوی می توان به تحقیق رضوی و همکاران در سال 2010 اشاره کرد.
تا کنون در زمینه ارتباط آنزیم آدنوزین دآمیناز با برخی از میانجی های التهابی (اینترلوکین های 1و 6 و (TNF , IFNدر تیلریوز گوسفند ی تحقیقی انجام نشده است. با توجه به نقش آنزیم آدنوزین دآمیناز در تکثیر و تمایز لنفوسیت‌هایT و نیز تغییرات این لنفوسیت ها در بیماری تیلریوز تصمیم گرفته شد تا در پژوهش حاضر ارتباط آنزیم آدنوزین دآمیناز با برخی از میانجی های التهابی (اینترلوکین های 1و 6 و (TNF , IFN که در تغییرات لنفوسیت های خون و ایمنی حیوان مبتلا نقش دارند مورد بررسی قرار گیرند.
بنابراین اهداف پژوهش حاضر عبارتند از:
1- آیاآنزیم آدنوزین دآمینازدر سرم خون گوسفند های مبتلابه تیلریوزتغییرمی کند؟
2- آیا اینترلوکین های 6 و 1 و TNF , IFN در سرم خون گوسفند های مبتلا به تیلریوزتغییرمی کند؟
3- آیا میان فعالیت آنزیم آدنوزین دآمینازوغلظت اینترلوکین های 6 و 1 و TNF , IFN سرم خون گوسفند های مبتلا به تیلریوز ارتباط وجود دارد؟
4- آیا نتایج این تحقیق می تواند کمکی به روشن شدن بیشتر مکانیسمهای ایمنی درگیر در بیماری تیلریوز گوسفند ی کند؟
فصل دوم:کلیات
1-2- تاریخچه:
کخ در آفریقای شرقی برای اولین بار پیروپلاسمهای کوچک را در خون گاو مشاهده نمود. در سال 1904 تیلر در آفریقای جنوبی انگلی را به نام پیروپلاسما پارووم شناسایی کرد و نشان داد که این انگل با تزریق به حیوان سالم انتقال نمی یابد. در همان سال دو نفر روسی به نام های شونکوفسکی و لوس پیروپلاسم های کوچکی را در خون گاوهای قفقاز پیدا کردند و انگل را پیروپلاسما آنولاتم نامیدند.
در سال 1907 بتنکورت و همکاران هنگام تقسیم بندی پیروپلاسما، جنس تیلریا را برای انگل ها کوچکی که در آفریقای جنوبی کشف شده بود، اختصاص دادند و پیروپلاسما پارووم به تیلریا پارووم تغییر نام یافت. در سال 1910 محققان مختلف در عقده های لنفاوی و کبد گاوهای مبتلا به تب سواحل شرقی اجسام مخصوصی یافتند که گوندر در آن سال هویت آن ها را کشف نمود و اثبات کرد آن ها همان مراحل شیزونت انگل می باشند. تیلریا لستوکاردی (تیلریا هیرسی) عامل اصلی نوع بدخیم تیلریوز گوسفند و بز می باشد که به عنوان یک فرم جدید از پیروپلاسموز، ابتدا در گوسفندان سودانی دیده شده و توسط محمد افندی اسکار توصیف شده و جزئیات آن توسط او ثبت شد و سپس در آزمایشگاه های دامپزشکی وزارت کشاورزی مصر در سال 1914 توسط لیتلوود به تأیید نهایی رسید.
در پاتولوژی دو مورد گوسفند تلف شده در قرنطینه از سودان، پیروپلاسمای کوچک داخل اریتروسیتی در اشکال مختلف و نیز ماکروشیزونت خارج اریتروسیتی (اجسام آبی کخ) در طحال و عقده های لنفاوی یافت شد. ماسون فرم تازه کشف شده را از مدل گوسفندی بابزیا خصوصاً پیروپلاسما اوویس که در مصر و سوریه شایع بود تفکیک کرد. مراحل آسیب شناختی و اندازه ی کوچک پیروپلاسما به همراه شیزونت های خارج اریتروسیت، آنها را به این واقعیت رهنمود کرد که این اجسام یافت شده نوعی از تیلریا بنام تیلریا هیرسی هستند که امروزه بنام تیلریا لستوکاردی شناخته می شود. (مورل و یولینبرگ، 1981).
شخصی به نام نیتز در بررسی های دقیق تر توانست این تک یاخته پاتوژن و بیماریهای وابسته به آن را تشخیص دهد و بعدها بیماری در صربستان، الجزایر، ایران و عراق شناسایی شد (نیتز، 1957;هوشمندراد و همکاران، 1976). علاوه بر این، بیماری در مناطق مدیترانه ای، خاورمیانه، چین و هند نیز گزارش شده است. (لواین، 1983).
به منظور تشخیص تیلریا لستوکاردی در کشورهای ترکیه، عراق و ایران دو نکته مهم مورد توجه بوده است اول آنکه انگل توسط کنه هیالوما آناتولیکم آناتولیکم به صورت مرحله به مرحله منتقل می شود (هوشمندراد و حاوا، 1973). دوم اینکه مرحله ماکروشیزونتی انگل به صورت داخل آزمایشگاهی در سلولهای تک هسته ای گوسفند کشت داده شده است (هوشمند راد و حاوا، 1973).این دو نکته کمک می کند که مقادیر زیادی از انگل را به صورت مراحل اسپوروزوآیت و ماکروشیزونت تهیه کرده تا بتوان تحقیقات وسیعی را در ارتباط با پاتوژن و بیمای ایجاد کننده انجام داد .
نتایج تحقیقات انجام شده نشان می دهد که تیلریا لستوکاردی در بسیاری از موارد با تیلریای بیماری زای گاویعنی تیلریا پاروا و تیلریا آنولاتامشابه بوده است. در حقیقت وجود تشابهات با تیلریا آنولاتا که آلوده کننده نشخوار کنندگان بوده و ناقل آن کنه هیالوما آناتولیکم آناتولیکم که همان ناقل تیلریا لستوکاردی می باشد، موجب یک سری ابهامات شده است و این مسئله نشان می دهد که دسترسی به راه های تشخیصی جدید و تکنیک های خاص و انجام تحقیقات بیشتر بر روی انگل امری ضروری است.در راستای پژوهش های کیروار، عفونت، حدت، بیماری زایی، بیولوژی مولکولی، بیوشیمیایی، ایمنی زایی و آنتی ژنیسیته تیلریا لستوکاردی شرح داده شده و با تیلریا آنولاتا مقایسه گردید (کیروار و همکاران، 1998).
2-2- تیلریا و طبقه بندی آن:
گونه‌های مختلف تیلریا، طیف وسیعی از پستانداران و عمدتاً نشخوارکنندگان را مبتلا می‌سازند. این انگل‌ها، اهمیت ویژه ای را به عنوان پاتوژن در گاو، گوسفند و بز در مناطق استوایی و تحت استوایی دارند و به عنوان یکی از موانع مهم در بهبود صنایع دامی در جهان مطرح شده‌اند (اشنیتگر و همکاران، 2000). قبلاً طبقه بندی گونه‌های تیلریا به علت اختلاف نظر در مورد مسائلی چون داشتن یا نداشتن مراحل جنسی انگل در ناقلین کنه ای، بحث انگیز بوده است. هر چند اخیراً بسیاری از این اختلاف نظرها در نتیجه مطالعات دانشمندانی چون شین و همکارانش مبنی بر تایید وجود مرحله جنسی انگل در کنه ناقل رفع شده است. این یافته منجر به بحث های بیشتری در ارتباط با الگوی طبقه بندی تیلریا شد و نتیجه این بحث ها آن بود که پیروپلاسم‌ها باید به صورت یک زیر راسته در مجاورت انگل های مالاریا یا همان هموسپورینا قرار بگیرند (هونیگبرگ و همکاران، 1964 ; بارنت و همکاران، 1968 ; ایروین و همکاران، 1981).
تک یاخته تیلریا به صورت زیر طبقه بندی شده است:
زیر سلسله پروتوزوآ، شاخه اپی کمپلکسا، رده اسپوروزوآ، زیر رده پیروپلاسما، راسته پیروپلاسمیدا، خانواده تیلریئیده، جنس تیلریا، گونهتیلریا لستوکاردی(هیرسی)(ایروین و همکاران، 1987 ; واکر، 1990).
علاوه بر جنس تیلریا، دو جنس دیگر به نام های هماتوکسنوس و سایتوکس زئون نیز در خانواده تیلریئیده تشخیص داده شده است (هاشمی فشارکی، 1365 ; واکر، 1990). همچنین اعضای این خانواده به اشکال گرد، بیضی و میله ای شکل و یا اشکال بی قاعده در لنفوسیت ها، هیستوسایت ها و اریتروسیت ها دیده می شوند (سولزبی، 1982).
3-2- تیلریا لستوکاردی (هیرسی):
تیلریا لستوکاردی (هیرسی) یک تک یاخته بسیار پاتوژن در گوسفند و بز به شمار می رود. آلودگی به این تک یاخته در شمال و شرق آفریقا، عراق، ایران، ترکیه و اروپا از جنوب روسیه، یونان، قفقاز، صربستان و کریمه گزارش شده است (سولزبی 1982 ; رفیعی، 1357).
ناقل انگل تیلریا لستوکاردی را کنه سخت از جنس هیالوما گزارش کرده اند. هوشمند راد وحاوا (1973) ناقل بیولوژیک بیماری تیلریوز گوسفندی را هیالوما آناتولیکم آناتولیکم اعلام کردند. (مظلوم، 1969 ; هوشمند راد و حاوا، 1973)
به همراه تیلریا لستوکاردی (هیرسی)، سه گونه دیگر از جنس تیلریا به نام های تیلریا اویس، تیلریا سپاراتا و تیلریا رکوندیتا در نشخوار کنندگان کوچک گزارش شده است و بنظر می رسد که همگی غیر بیماریزا باشند اما الگوی بیماریزایی آنها و اهمیت نسبی شان هنوز ناشناخته است (اویلنبرگ و همکاران، 1981).
4-2- مرفولوژی:
به طور کلی انگل به دو شکل شیزونتی (داخل لنفوسیتی) و پیروپلاسمی (داخل گویچه‌ای) دیده می‌شود (رفیعی، 1357) :
الف: فرم شیزونتی انگل در سیتوپلاسم لنفوسیت ها خصوصاً در طحال و عقده های لنفی و گاهی نیز در سلولهای اندوتلیال عروق دیده می شود. به این اشکال شیزونتی، اجسام آبی کخ گفته می شود. اجسام آبی کخ به فرم های گرد و بی قاعده هستند و 10-4 میکرومتر (و به طور متوسط 8 میکرومتر) قطر دارند. در رنگ آمیزی رومانوفسکی، سیتوپلاسم آبی رنگ است و تعدادی دانه‌های ریز حاوی کروماتین به رنگ قرمز ظاهر می شوند.
شیزونت ها به دو شکل تشخیص داده شده‌اند:
1- شیزونت های با دانه های کروماتینی بزرگ به قطر 2-4/0 میکرومتر که ماکروشیزونت نامیده می‌شوند و ماکرو مروزوآیت ها به قطر 5/2-2 میکرومتر را تولید می کنند (رفیعی، 1357).
2- شیزونت های با دانه های کروماتینی کوچکتر دارای قطر 8/0-3/0 میکرومتر هستند و میکروشیزونت نامیده می شوند و میکرومروزوآیت هایی به قطر 2-1 میکرومتر را تولید می کنند (سولزبی، 1982).مشاهده این اجسام در گسترش های خون مشکل می باشد ولی تزریق خون حیوان مبتلا در مرحله حاد بیماری به حیوان سالم و ابتلای حیوان سالم، وجود آنها را در خون ثابت می کند (رفیعی، 1357).
ب) حدود 70-10 درصد از مروزوآیت هایی که به داخل گویچه‌ها رسیده‌اند، دارای اشکال گرد یا بیضی هستند. مه تا و همکاران (1988) اشکال غالب را حلقه‌ای و هلالی می دانند. حدود 18 درصد از پیروپلاسم ها به شکل ویرگولی و درصد کمی از آنها نیز، شکل آناپلاسمایی را تشکیل می دهند. (سولزبی، 1982). همچنین تقسیم دو تا چهارتایی که منجر به شکل صلیبی می گردد نیز ذکر شده است (لواین، 1983 ; جین، 1986 ; سولزبی، 1982). در رنگ آمیزی رومانوفسکی، سیتوپلاسم آبی می باشد و دانه ‌های کروماتینی به رنگ قرمز در یک انتها مشخص می شوند (دار و همکاران، 1987;سولزبی، 1982). گاهی نیز ممکن است چندین انگل در داخل یک گلبول قرمز دیده شوند (سولزبی، 1982).
5-2- سیر تکاملی انگل:
سیر تکاملی انگل در بدن حیوان و کنه شامل سه مرحله شیزوگونی، گاموگونی و اسپوروگونی می باشد (جاب و همکاران 1991 ; ملهورن و والدروف، 1988 ; سولزبی، 1982 و دولان 1989).
سیر تکاملی شامل مراحل زیر است:
1- اسپورزوآیت‌ها
2- شیزونت (اجسام کخ)
3- مروزوآیت‌های متحرک و ورود آنها به گلبول های قرمز
4- تقسیم دوتایی داخل گلبول قرمز (که به ندرت رخ می دهد)
5- ورود بعضی از مروزوآیت‌ها به سایر گلبول های قرمز
6- تشکیل مراحل کروی یا تخم مرغی شکل (مانند گامونت ها)
7 و 8- ورود گامونتهای آزاد در توده خون به روده کنه و تشکیل میکروگامونت‌ها که با تقسیم میکروگامونت‌های تک هسته‌ای ازدیاد می‌یابند و سپس به میکروگامت‌ها تبدیل می شوند.
9- ماکروگامت
10- زیگوت با واکوئل داخلی
11 و 12- تشکیل کینت متحرک از زیگوت غیر متحرک تخم مرغی درون سلولهای روده کنه
13- کینت ها در سیتوپلاسم غدد بزاقی مجدداً شروع به تقسیم هسته می کنند.
1-5-2- مرحله شیزوگونی در بدن حیوان:
در حین خون خواری کنه، اسپوروزوآیت‌های تک هسته ای به همراه بزاق به بدن گوسفند وارد می گردند. این اسپوروزوآیت ها به داخل عقده‌های لنفی منتقل شده و وارد لنفوسیت ها می‌شوند و بعد از گذشت 8- 5 روز از شروع آلودگی در عقده های لنفی قابل تشخیص هستند. ارگانیسم، سلولها را به انجام تقسیم میتوز تحریک می کند و لنفوسیت ها به لنفوبلاست مبدل می‌شوند. طی چند روز انگل‌ها در بافت های رتیکولواندوتلیال و عقده های لنفی تکثیر یافته و به صورت ماکروشیزونت های چند هسته‌ای در سیتوپلاسم سلول ظاهر می شوند. اینها همان اجسام آبی کخ هستند. ماکروشیزونت ها به طور متوسط دارای 8 هسته بوده و قطر هر کدام یک میکرون می باشد. ماکروشیزونت ها و هسته‌شان با پیشرفت بیماری رشد می کنند و اندازه متوسط آنها به 8/4 میکرون می رسد. سلول آلوده به ماکروشیزونت، تقسیم میتوز انجام داده و دو سلول آلوده دختر به وجود می آید. ممکن است در اثر تحریک این سلولها ماکروشیزونت ها آزاد گردند. این ماکروشیزونت ها قادرند وارد لنفوسیت های غیرآلوده شده و در نهایت به میکروشیزونت مبدل می شوند. لنفوسیت های حاوی میکروشیزونت پاره شده و میکرومروزوآیت ها را آزاد می کنند. مروزوآیت‌های آزاد و متحرک قادرند وارد گلبولهای قرمز شوند. مروزوآیت ها در داخل گلبول قرمز به میزان کم تقسیم دوتایی انجام داده و پس از خروج از گلبول، گلبولهای سالم را هم آلوده کرده و گامونتهای با اشکال گرد و بیضی انگل را می سازند (جاب و همکاران، 1991 ; ملهورن و والدروف، 1988 ; دولان، 1989).
2-5-2- مرحله گاموگونی در بدن کنه:
در حین تغذیهکنه، گلبولهای آلوده وارد بدن کنه می شود. در داخل روده کنه، از گامونت های آزاد که در داخل خون قرار دارند، میکروگامونت (گامت نر) و ماکروگامونت (گامت ماده) تولید و از لقاح این دو، زیگوت حاصل می شود. زیگوت وارد دیواره روده کنه شده و در طی دوره پوست اندازی کنه، از حالت بیضی و بی حرکت به شکل متحرک (کینت) در می آید. این مرحله حدود 6 روز پس از اتمام خون خواری نوچه ها صورت می‌پذیرد(دولان، 1989 ; سولزبی، 1982).
3-5-2- مرحله اسپوروگونی در بدن کنه:
بعد از پوست اندازی کنه و تماس مجدد با یک میزبان جدید، کینت های متحرک، روده را ترک و به همولنف مهاجرت کرده و سپس وارد سیتوپلاسم سلولهای غدد بزاقی می شوند. این سلولها معمولاً از آسینی های تیپ 3 و از نوع E می باشند. شایان ذکر است که 18 نوع سلول، سازنده غدد بزاقی هستند که در طی مرحله پوست اندازی و تکامل کنه تعداد آسینی های غدد بزاقی 100- 5 برابر افزایش یافته و کینت، سلول مناسب را انتخاب می نماید (یانگ و همکاران، 1983 ; گتلند و واکر، 1987 ; آنشورن و همکاران، 1988). کینت هایی که وارد سایر سلول‌ها شوند، زنده نخواهند ماند (آنشورن و همکاران، 1988). در مرحله بعد انگل ها وارد مرحله خاموشی (نهفتگی) می شوند یا آنکه یک رشد محدود را پشت سر می گذارند تا زمانی که بوسیله یک محرک مانند تغذیه مجدد کنه و یا گرما دوباره فعال شوند. آنگاه اسپوروگونی به سرعت رخ می دهد و در نهایت اسپوروزوآیت های رسیده آزاد شده و در بزاق کنه رها می شوند (دولان، 1989 ; سولزبی، 1982).
در زمان تقسیم، هسته کینت های باقیمانده تقسیم شده و اسپورونت ها را تولید می کنند. هسته و سلول میزبان در اثر آلودگی بزرگ می شوند. در داخل این سلولها هزاران اسپورونت به وجود می آید که این اسپورونت ها در هم رفته و جوانه هایی را تشکیل می دهند و از این جوانه ها اسپوروبلاست های اولیه به وجود می آید. از تقسیم اسپوروبلاست های اولیه به اسپوروبلاست های ثانویه، اسپوروزوآیت حاصل می شود. اسپوروزوآیت ها وارد مجاری غدد بزاقی می شوند، سلول میزبان و هسته از بین رفته و باقی مانده انگل نیز در سلول باقی می ماند (ملهورن و والدروف، 1988)
دار و همکاران در سال (1987) برای دیدن انگل ها در داخل سلول های آسینی غدد بزاقی کنه، قبل از ورود اسپوروزوآیت ها به داخل مجاری غدد بزاقی، از دو روش واکر و ایروین استفاده نمودند. در روش واکر هسته سلولهای آسینی دچار هیپرپلازی شده، و به رنگ سبز- آبی و در روش ایروین هسته به رنگ آبی متمایل به سبز با سیتوپلاسم صورتی رنگ دیده می شود (دار و همکاران، 1987).
6-2- روش انتقال تیلریا:
تیلریا به دو روش مکانیکی و بیولوژیکی منتقل می شود. روش بیولوژیکی خود شامل انتقال مرحله ای و انتقال داخل رحمی است. البته انتقال از طریق تخم نیز گزارش گردیده اما مورد تردید است . در سال 1982 این چهار روش انتقال توسط رابینسون گزارش گردید (رابینسون، 1982).
1-6-2- انتقال مکانیکی:
تا قبل از سال 1993 هیچ گونه مدرکی دال بر انتقال مکانیکی انواع تیلریا از طریق حشرات خونخوار، ذکر نشده بود (فوجی ساکی و همکاران، 1993). البته به صورت تجربی نیز از طریق خون آلوده و یا بافت آلوده به انگل و یا عصاره اندام آلوده از دام بیمار یا دامی که در حال بهبودی است،‌این انتقال صورت گرفته است. اگر خون در چند روز اولیه تب گرفته شده باشد، بیماری به راحتی از طریق زیر جلدی، داخل رگی و داخل عضلانی قابل انتقال می باشد (رابینسون، 1982).
2-6-2- انتقال مرحله‌ای:
چرخه زندگی در کنه های سخت شامل چهار مرحله تخم، نوزادی، نوچه ای و بلوغ می‌باشد. در هر کدام از این مراحل که آلوده شود، این آلودگی را به مرحله بعد منتقل می کند (رابینسون، 1982 و سولزبی، 1982). کنه فقط در یک مرحله قادر به انتقال بیماری است و در کنه های دو میز بانه فقط فرم بالغ می تواند ناقل باشد (رابینسون، 1982).
3-6-2- انتقال داخل رحمی:
بروز تیلریوز در سنین کمتر از 7 روزگی را به انتقال از طریق رحم نسبت داده‌اند (رابیسنون، 1982).
4-6-2- انتقال از طریق تخم:
این روش انتقال هنوز تایید نگردیده و مورد تردید است. هر چند انتقال از این طریق، برای کنه‌های هیالوما اکسکاواتم ذکر شده است (رابینسون،1982‌).
7-2- بیماری زایی:
از نظر بیماری زایی، گونه های مختلف تیلریا را به دو گروه تقسیم می‌کنند:
الف- گروهی که شیزونت آنها در سلول های لنفی رشد کرده و حالت های شدید بیماری را به وجود می آورند (این گروه، گروه لنفوپرولیفراتیو نیز نامیده می شود). درحقیقت شیزونت ها دارای اثرات پاتوژنیک اصلی می باشند. مانند تیلریا پاروا، تیلریا آنولاتا و تیلریا لستوکاردی (ایروین و موریسون، 1987).
ب) گروهی که پیروپلاسم آنها در گلبول های قرمز تکثیر یافته و باعث کم خونی می شوند و نسبت به گروه قبلی خفیف تر می باشند. (این گروه، گروه هموپرولیفراتیو نیز نامیده می شود). مانند تیلریا موتانس و تیلریا سرجنتی (رودوستیس و همکاران،2007).
بیماری با بزرگ شدن عقده های لنفی آغاز می شود بدین صورت که با گزیده شدن دام توسط کنه، اسپوروزوآیت ها وارد نزدیک ترین عقده لنفی در محلی گزش می شود و بعد از ورود به داخل لنفوسیت ها باعث تحریک آنها به انجام تقسیمات میتوزی و تبدیل به لنفوبلاست می شوند.لنفوبلاست‌ها به همراه انگل تقسیم شده و دائماً بر تعداد آنها افزوده می‌گردد. متعاقب این تقسیمات عقده لنفی بزرگ می شود (رودوستیس و همکاران،2007). سایر عقده های لنفی یا از طریق لنفوبلاست ها و از طریق جریان لنفی درگیر می شوند و یا شیزونت های آزاد، لنفوسیت های سایر نقاط را مورد تهاجم قرار داده و روند ذکر شده طی می گردد (فیشر و همکاران، 1990).
در توجیه برخی از پدیده های بیماری، سمومی که توسط شیزونت ها آزاد می شود مورد توجه قرار گرفته اند (هاشمی فشارکی، 1365).
در مورد چگونگی ایجاد تب از زمان شروع علایم بیماری تا انتهای آن آزمایشی صورت گرفت تا مشخص شود که کدام فرم انگل مولد تب می باشد. بدین منظور تعدادی گوساله را به سویه آگاموژن تیلریا مبتلا نمودند. سپس طحال را در گوساله هایی که زنده مانده بودند برداشتند. علیرغم درصد بالای پارازیتمی، کم خونی و بیلی روبینمی حالت ملایم داشت و کاهش انگل هم با افزایش مشخص از گلبول های سفید در خون خصوصاً لنفوسیت ها منطبق شد. در هیچ کدام از مراحل بالا تب بروز نکرد، بنابراین نتیجه گرفته شد که فرم پیروپلاسمی انگل نمی تواند مولد تب باشد (هوشمند راد، 1976). به نظر می‌رسد که آلودگی لنفوسیت ها و تحریک آنها توسط انگل باعث ترشح لنفوکین می‌شود. لنفوکین ها به نوبه خود باعث تحریک لکوسیت های بدن و آزاد شدن عوامل تب زای داخلی و افزایش دمای بدن می شوند (بلاد و همکاران، 1989) . عوامل تب زا توسط گرانولوسیت‌ها، مونوسیت‌ها و ماکروفاژها تولید می شوند (رودوستیس و همکاران،2007). در ضمن حداقل تعداد گلبول های قرمز مربوط به آخرین روز واکنشهای حرارتی و انگلی در دام بوده و بعد از آن در صورت بقاء دام بر میزان آنها افزوده می شود (هاشمی فشارکی، 1991). همچنین ظهور اجسام آبی کخ نیز همزمان با بروز تب گزارش گردیده است (مه‌تا و همکاران، 1988).
کم خونی در تیلریوز به عوامل مختلفی نسبت داده می شود. نایتز معتقد است که آزاد شدن سموم توسط شیزونت ها بر دستگاه خون ساز اثر کرده و باعث کم شدن فعالیت آن و در نتیجه ایجاد کم خونی می گردد (نیتز، 1957).
هوشمندراد (1976)، مکانیزم خود ایمن را در این ارتباط موثر دانست و بیان نمود شیزونت‌ها به طور غیرمستقیم بر روی گلبول های قرمز اثر کرده و باعث ظهور آنتی بادی های اتوهماگلوتینین در حیوان می شوند.
دو تئوری عمده در ارتباط با چگونگی توسعه اثر آنتی بادی بیان شده است که در ذیل به آنها اشاره می گردد:
1- عوامل مختلفی که بر روی گلبولهای قرمز تاثیر می گذارند، مانند تک یاخته تیلریا، غشای گلبول قرمز را تغییر شکل داده و یا آنتی ژن های جدیدی بر روی آن می سازند و یا آنتی ژن های پنهان، آشکار شده و در نتیجه علیه آنها آنتی بادی به وجود می آید (شالم و جین، 1986‌).
2- سیستم ایمنی دچار تغییر شده و گلبول های قرمز را به صورت اجسام خارجی در نظر می گیرد و آنتی بادی علیه آنها تولید می شود. بهترین روش برای اندازه گیری اتوآنتی بادی های ضد گلبول قرمز، تست کومبس می باشد که به دو طریق مستقیم و غیر مستقیم صورت می گیرد، آنتی بادی های حاصله، IgM و IgG می باشند. در بیشتر موارد، IgG به تنهایی و در موارد کمتر به همراه IgM و در موارد بسیار نادر IgM به تنهایی گزارش شده است فاگوسیتوز گلبولهای قرمز وابسته به غلظت کم آنتی بادی IgG به تنهایی یا همراه فعالیت کم کمپلمان (c΄3b) بر روی سطوح گلبولهای قرمز است. در رابطه با خروج گلبولهای قرمز از جریان گردش خون در طی کم خونی های اتوایمیون گفته شده که بعد از این که گلبول قرمز در معرض آنتی بادی قرار گرفت، توسط مونوسیت ها خصوصاً‌در طحال شناسایی شده و به صورت سلولهای گرد و کروی و فاقد منطقه کم رنگ داخلی (اسفروسیت) در آمده و در طحال از جریان خون خارج می شود. در مسیر دیگر کمپلکس اریتروسیت، آنتی بادی و کمپلمان، یا فاگوسیته شده و یا مستقیماً‌در داخل عروق تخریب می گردند و نهایتاً گلبول های تخریب شده توسط طحال برداشته می شوند.
وجود اسفروسیت در گسترش خون نشانه تخریب گلبول با واسطه ایمنی است (شالم و جین، 1986). در رابطه با چگونگی ایجاد ادم ریوی و به وجود آمدن سرفه در دامهای مبتلا به تیلریوز، فعالیت سیستم کمپلمان را موثر دانسته اند. تولیدات سیستم کمپلمان یعنی C5a , C3a مستقیماً باعث انقباض عضلات صاف شده و نفوذ پذیری عروق ریه را افزایش می دهند. یعنی به همان صورتی که آمین های فعال کننده عروق، مترشحه از ماست سل ها این کار را انجام می‌دهند. بنابراین مشخص شده است که تشکیل لنفوسیت های آلوده در ریه قادر است ادم ریوی ایجاد کند (ایروین و موریسون، 1987).
در دام های مبتلا به تیلریوز، لکوپنی همزمان با شروع تب و آشکار شدن اولین ماکروشیزونت در گسترش عقده لنفی می باشد (پرستون و همکاران، 1992). مکانیزم متلاشی شدن لنفوسیت ها ناشناخته است. هر چند آلودگی با انگل تیلریا ممکن است باعث تخریب سلول مربوطه گردد، اما مشخص نشده که چگونه طیف وسیعی از این سلولها نابود می گردند. مکانیزم اولیه متلاشی شدن لنفوسیت ها احتمالاً ‌به خاطر افزایش تعداد سلولهای تخریب شده و آزاد شدن مواد موجود در این سلول های مرده است که اثرات سمی داشته و روند تخریب را سرعت می بخشد (ایروین و موریسون، 1987).
پورنل و همکاران (1974) نشان دادند که وخامت بیماری تیلریوز به شدت آلودگی سلول های غدد بزاقی کنه وابسته اند و نه به تعداد کنه های موجود بر روی بدن دام. از طرفی ظهور و اندازه جمعیت ماکروشیزونت ها، میکروشیزونت ها، پیروپلاسم ها و زمان وخامت تب وابسته به دوز اسپوروزوآیت های تلقیح شده می باشد (پرستون و همکاران، 1992).
8-2- ایمنی در تیلریوز:
گوسفند و بزهای بهبود یافته از بیماری دارای یک دوره پیش زینهاری هستند که برای چندین سال دوام می یابد، طوری که شاید به همین علت میزان تلفات در بین گوسفندان بالغ در مناطق آلوده از 16 درصد تجاوز نمی کند (هوشمند راد، 1989).
گفته شده در بین تیلریا لستوکاردی و تیلریا اویس ایمنی متقاطع وجود ندارد. از طرفی برداشت طحال نمی تواند باعث افزایش سطح انگل در خون دام شود (حدادزاده، 1374 و سولزبی، 1982).
از نظر سلولهای میزبان تیلریا لستوکاردی، (هوشمند راد،1993)، نشانه هایی را مبنی بر نقش احتمالی ماکروفاژها به ویژه ماکروفاژهای ریه به عنوان سلول میزبان شیزونت تیلریالستوکاردی شناسایی کرده اند. در این بررسی ها نقش سایر سلولهای لنفوئیدی به عنوان میزبان شیزونت تیلریا لستوکاردیمورد تایید قرار نگرفته است.
احتمالاً ورود اسپوروزوآیت تیلریا لستوکاردی به سلولها از طریق بیگانه خواری ماکروفاژها صورت می‌گیرد و این انگل‌ها قادرند با فرار از سیستم ایمنی حتی در ماکروفاژها نیز تکثیر یابند (حدادزاده، 1374).
9-2- علایم بالینی:
علایم بالینی تیلریوز که توسط گونه های مختلف تیلریا به وجود می آیند، تقریباً مشابه یکدیگر می باشد. تیلریوز، یک بیماری بسیار بدخیم در گوسفند و بز می باشد. میزان آلودگی و درصد مبتلایان ناشی از بیماری تیلریوز بدخیم در گوسفند را تا 100 درصد و مرگ و میر ناشی از آن در مناطق اندمیک،‌تا 100 درصد گزارش کرده اند (بهاری، 1373 ; حدادزاده، 1374).
دوره کمون بیماری بسته به اینکه تک یاخته به وسیله کنه یا از پاساژ خون و یا تزریق لکوسیت‌های شیزونت دار به حیوان سالم و حساس منتقل گردد، فرق می کند (مه تا و همکاران، 1988). دوره کمون تیلریوز بین 9 تا 25 روز و متوسط 15 روز ذکر شده است (بارنت، 1977). البته دوره کمون بیشتر از 5 ماه هم گزارش شده است (ملهورن و والدروف، 1988). در دام هایی که طحالشان برداشته شده باشد، دوره کمون بسیار کوتاه می باشد (مه تا و همکاران، 1988).
دوره آلودگی و عفونت ممکن است به صورت های متفاوت فوق حاد، حاد، تحت حاد و مزمن بروز کند (لوین، 1983 ; ایروین و موریسون، 1987). با این حال در دام های حساس، فرم حاد معمول تر است (ملهورن و والدروف، 1988).
بیماری با بزرگ شدن عقده لنفی از روز 5 تا 6 شروع می شود که پس از طی دوره کمون به حدود 2 تا 3 برابر حجم اولیه می رسد (هاشمی فشارکی، 1365). تورم به صورت یک طرفه یا دو طرفه خصوصاً در عقده لنفی پیش کتفی دیده می شود (آنشورن، 1988). عقده های لنفی در ابتدای بیماری ممکن است به حد طبیعی برسند (جاب و همکاران، 1991).
همزمان با تورم عقده های لنفی، تب نیز ظاهر می شود که حدود 41-40 درجه سانتی‌گراد، متوسط 2/40، ذکر شده و تا مرحله مرگ یا برگشت از بیماری ادامه می یابد. متعاقب تب، بی اشتهایی و کم شدن حرکات دستگاه گوارش شروع شده و معمولاً دو روز قبل از مرگ این حرکات کاملاً ‌متوقف می شوند (هاشمی فشارکی، 1365).
به علت کاهش حرکات، در اکثر مواقع یبوست و گاهی اوقات، مراحل آخر بیماری، اسهال گزارش شده است که همراه با خون و موکوس می باشد. ضعف عمومی دام به همراه ادم ریوی گزارش شده که می تواند باعث مرگ دام می شود (سولزبی، 1982). این حالت به همراه کم خونی باعث بالا رفتن تعداد تنفس به حدود 80-40 درصد در دقیقه می گردد (هاشمی فشارکی، 1365) و تنگی تنفس و سرفه در دام ظاهر می شود. تنفس با دهان باز و شکمی صورت می گیرد. آبریزش از بینی و چشم و تورم پلک ها نیز گزارش شده است (مه تا و همکاران، 1988). کم خونی در دام دیده شده و وجود بیلی روبینمی (هوشمند راد، 1976) و بیلی روبینوری همیشگی است (لوین، 1983). بافت ملتحمه چشم و مخاط واژن در ابتدا حالت پرخون داشته و سپس به صورت رنگ پریده و بعد زرد رنگ در می آیند که بسیاری از اوقات به همراه خون ریزی های پتشی می باشند (لوین، 1983 و مه تا و همکاران، 1988). کدورت قرنیه نیز در برخی از دامها گزارش شده است (مه تا و همکاران، 1988). مرگ و میر بین 8 تا 15 روز بعد از علایم حادث می شود (گلاس و گرشون، 1984). در مراحل آخر بیماری نیز لرزش عضلات خصوصاً در قسمت سر و گردن و زمین گیر شدن دام و قرارگرفتن گردن به داخل یا پهلو گزارش شده است (جاب و همکاران، 1991 و یاگی و همکاران، 1991). در فرم فوق حاد، دام 4-3 روز بعد تلف می شود. در فرم ملایم نیز یک تب خفیف وجود دارد که ممکن است همراه با کم خونی ملایم باشد (لوین، 1983). دام ها ممکن است آرام و بی اشتها شده و تعداد تنفس افزایش یابد و معمولاً بی رنگی غشا های مخاطی آشکار است. در مراحل بعدی زردی ایجاد می شود اما هموگلوبین یوری دیده نمی شود. زردی معمولاً در موارد آلودگی با تیلریا لستوکاردی و تیلریا آنولاتادیده می شود (یانگ و همکاران، 1981).
10-2- جراحات کالبدگشایی تیلریوز :
1-10-2- جراحات ماکروسکوپیک:
بارزترین ضایعات شامل ادم ریوی، هیپرمی و آمفیزم همراه با هیدروتوراکس و هیدروپریکارد است. ترشحات کف آلود در مجاری هوایی وجود دارد. لاشه لاغر است و نقاط متعدد خون ریزی در عقده لنفی، کلیه، عضلات، زیر زبان و واژن وجود دارد. همچنین بزرگ شدن کبد، طحال، عقده های لنفی و زخم های شیردان و روده دیده می شود. ندول های لنفاوی کوچکی در کبد، کلیه و دستگاه گوارش نیز یافت می شود. در صورت طولانی شدن دوره بیماری، ممکن است ارگان های لنفاوی کوچک، تحلیل رفته باشند (جاب و همکاران، 1991).
2-10-2- جراحات میکروسکوپیک:
افزایش سلول های لنفوبلاستوئید و نفوذ لنفوسیت ها در شیردان،کبد، کلیه، روده، ریه و مغز استخوان و وجود درجات مختلف از نکروز در ارگان های لنفاوی ریه ها، کبد، کلیه و دسگاه گوارش مشاهده می شود که مشابه تومور لنفوئیدی چند کانونه است. برخی از لنفوبلاست ها حاوی شیزونت هستند که در گسترش بافتی رنگ شده با گیمسا از عقده لنفی بهتر دیده می شوند. نمونه برای بررسی پاتولوژیک باید شامل عقده لنفی، ریه، کلیه، طحال و هر ارگانی که ضایعه واضح دارد، باشد (جاب و همکاران، 1991).
11-2- تغییرات خونی در تیلریوز بدخیم گوسفند :
کاهش میزان هموگلوبین و هماتوکریت و تعداد گلبولهای قرمز مشاهده می شود که برخی علل آن تخریب گلبول قرمز آلوده و غیر آلوده توسط ماکروفاژها در طحال، غدد لنفی و سایر ارگانهای سیستم رتیکولواندوتلیال است. وقوع کم خونی توسط پژوهشگران گوناگون گزارش شده است.
بر اساس مطالعات انجام شده کاهش مقدار هموگلوبین و تعداد گلبول قرمز و در نهایت کم خونی، در تیلریوز تجربی گوسفند مشاهده شد . برعکس تعداد گلبول های سفید خون دام های بیمار، در ابتدای بیماری افزایش و در مراحل آخر کاهش می یابدکه مشابه تومور لنفوئیدی چند کانونه است. برخی لنفوبلاست ها حاوی شیزونت هستند که در گسترش بافتی رنگ شده با گیمسا از عقده لنفی، بهتر دیده می شوند (جاب و همکاران، 1991;رودوستیس و همکاران،2007).
تخریب سلولهای سیستم منوسیت ماکروفاژی، پرخونی غدد لنفاوی و خیزدار بودن بافت لنفاوی نیز مشاهده شده است. سینوزوئیدهای لنفی گشاد و حاوی سلولهای اندوتلیال و تعداد کمی گلبول سفید چند هسته ای هستند (حدادزده، 74-1373).
هوشمند راد و حاوا اعلام کردند در خون جداری، تا 15 درصد از گویچه های قرمز خون محیطی دارای انگل هستند. خون تغییرات جبران پذیر و جبران ناپذیر را نشان می دهد (هوشمندراد و حاوا، 1973).
12-2- تشخیص :
تشخیص بیماری تنها براساس علایم بیماری دشوار است. بهترین راه تشخیص، تهیه گسترش از بافت ها به ویژه عقده های لنفاوی و مشاهده شیزونت های تک یاخته تیلریا می باشد. راه دیگر تشخیص، تهیه گسترش از خون جداری و مشاهده اشکال پیروپلاسمی داخل گلبول قرمز است. راه دیگر این است که مقداری از خون این دام را به گوسفند سالم تزریق کرده و پس از سپری شدن دوره کمون (حدود 14 روز) بیماری در گوسفند مورد بررسی قرار گیرد. برای تشخیص آزمایشگاهی دقیق و قطعی موارد زیر توصیه شده است: آزمایشات خون شناسی، ریخت شناسی اشکال داخل گلبول قرمز، تست های سرولوژیکی، روش واکنش زنجیرهای پلیمراز (حدادزاده،1374 ).
13-2- آدنوزین دآمیناز
آدنوزین دآمیناز یک آنزیم سیتوپلاسمی است که برای تولید و تکثیر لنفوسیتها ضروری است (بوث و همکاران،2012). این آنزیم به خصوص در سیستم لنفاوی مانند ندولهای لنفی، طحال و تیموس یافت میشود (کریستالی و همکاران، 2001). تحقیقات نشان میدهد آدنوزین دآمیناز فقط در درون سلول نیست و در خارج سلول نیز آن را میتوان یافت که برای اتصال به غشا سلول 3 مولکول در سطح غشا وجود دارد (صبوری، 2003). آدنوزین دآمیناز یک گلیکوپروتئین است که از یک رشته پلیپپتیدی با 311 اسید آمینه تشکیل شده است. این آنزیم در سال 1984 توالی یابی شد (دادونا، 1984). آدنوزین دآمیناز 2 ایزوآنزیم دارد که به صورت ADA-I و ADA-II نامیده میشوند (نیدزویکی، 1991).
ساختار کریستالی آدنوزین دآمیناز در موش به صورت یک پلیپپتید 8 رشتهای است از رشتههای موازی آلفا و بتا میباشد. این رشتهها به وسیلهی 9 باند هیدروژنی به هم متصل شدهاند. در انتهای رشته بتا COOH-terminal قرار دارد که جایگاهی برای مهار کنندههایا جایگاهی برای یون روی میباشد.عنصر روی، کوفاکتور آنزیم آدنوزین دآمیناز است (ویلسون و همکاران، 1991).
بسیاری از آنزیمها در سنتز پورینها دخالت دارند که آدنوزین دآمیناز یکی از آنها میباشد. آدنوزین دآمیناز در تمام بافتهای بدن پستانداران حضور دارد. PNP و XOD نیز از آنزیمهای مسیر سنتز پورین هستند. PNP یک آنزیم سلولی است و مانند آدنوزین دآمیناز در بافتهای بدن توزیع زیاد ی دارد. همچنین از سلولهای T تمایز یافته آزاد میشود. اما بیشترین مکان فعالیتش در گرانولوسیتهای خون محیطی و بافتهای لنفوئیدی است (موریواکی و همکاران، 1999).
همهی ایزوآنزیمهای آدنوزین دآمیناز و بخصوص ایزوآنزیم ADA-II در مرحله ی عود کنندهی لوپوس اریتماتوس سیستمیک افزایش مییابد زیرا ماکروفاژها منبع اصلی ایزوآنزیم ADA-II هستند و این سلولها در این بیماری افزایش مییابند (ریبرا و همکاران، 1987). همچنین افزایش آدنوزین دآمیناز را در بیماری همولیتیک بدون اسفروسیت مزمن نیز میبینیم (صبوری، 2003).ری و همکاران (2010) اظهار داشتند که میزان آدنوزین دآمیناز در التهاب و سرطان معده در اثر آلودگی با هلیکتوباکتر پیلوری افزایش مییابد(ری و همکاران، 2010). افزایش میزان آدنوزین دآمیناز در سرم خون در تشخیص بیماری AOSD که بیماریای با سبب شناسی ناشناخته میباشد، بسیار کمک کننده است(زان و همکاران،2012). گزارش شده که در سرم حیوانات اهلی در اثر بیماریهایی مانند کم خونی گاوها، هپاتوپاتی سگها و دیستروفی عضلانی برهها میزان آدنوزین دآمیناز افزایش مییابد(آلتوگ و همکاران،2007).
کاهش عملکرد آنزیم آدنوزین دآمیناز در SCID میباشد (صبوری، 2003). کاهش فعالیت آدنوزین دآمیناز سرم در گربههای آلوده به رتروویروس، گربههایی که با متیل پردنیزولون درمان شدهاند و در سگهایی که Deoxycoformycinـ2 که یک مهارکننده اختصاصی آدنوزین دآمیناز است، تجویز میشود گزارش شده است(آلتوگ و آگوگلو، 2007، آلتوگ و همکاران،2007).
عملکرد غیر نرمال آنزیم آدنوزین دآمیناز در برخی سرطانهای خون قابل مشاهده است (مورای و همکاران، 1985). این عملکرد غیر نرمال در AIDS(مورای و همکاران، 1985)، سل(بانالز و همکاران،1999)، استرس(میاهارا و همکاران، 1998) و بیماری پارکینسون نیز دیده شده است (کیبا و همکاران، 1995).
مهارکنندههای آنزیم آدنوزین دآمیناز داروها یا شبه داروهایی هستند که بر ضد سرطان یا بیماریهای ویروسی استفاده میشوند و آنالوگ آنزیم آدنوزین دآمیناز هستند (صبوری، 2002).
14-2- سیتوکینها
دفاع در برابر ارگانیسمهای بیگانه نظیر ویروسها یا باکتریها توسط ایمنی طبیعی (ذاتی) و ایمنی اختصاصی (اکتسابی) انجام میگیرد. مرحله عملیاتی یا مؤثر در ایمنی طبیعی و ایمنی اختصاصی با هورمونهای پروتئینی بنام سیتوکینها همراه است. در ایمنی ذاتی سیتوکینهای مؤثر را بیشتر بیگانه خوارهای تک هستهای تولید میکنند، بنابراین به آنها مونوکین میگویند. مونوکینها اگرچه پس از تحریک بیگانه خوارهای تک هستهای با میکروبها ترشح میشوند اما لنفوسیتهای T تحریک شده با آنتی ژن (بخشی از ایمنی اختصاصی) نیز باعث القای تولید مونوکینها از سلولهای بیگانه خوار میشوند (ارای و همکاران، 1990). در ایمنی اختصاصی بیشتر سیتوکینها از لنفوسیتهای T فعال شده تولید میشوند. بنابراین این مولکولها را لنفوکین مینامند. سلولهای T سیتوکینهای گوناگونی را ترشح میکنند که در تنظیم رشد و دگرگونی (تمایز) جمعیتهای مختلف لنفوسیتی موثر هستند و نقش بسیار مهمی در (مرحله فعال شدن) پاسخهای ایمنی وابسته به سلول T دارند (ارای و همکاران، 1990)
فعالیت سایر سیتوکینهای حاصل از لنفوسیت T، فعال کردن و تنظیم سلولهای التهابی از قبیل بیگانه خوارهای تک هستهای،‌نوتروفیلهاو ائوزینوفیلهامیباشند. این سیتوکینها مولکولهای عملیاتی (اثرگذار) ایمنی سلول و مسئول ارتباط بین سلولهای ایمنی و سیستم التهابی هستند. بالاخره، ‌هم لنفوسیتها و هم بیگانهخوارهای تک هستهای، ‌سیتوکینهای دیگری تولید میکنند که به آنها عوامل محرک رده سلول (CSFs) گفته میشود این سیتوکینها رشد و تمایز لکوسیتهای نارس در مغز استخوان را تحریک و منبع ذخیرهای از سلولهای التهابی را فراهم میکنند (ارای و همکاران 1990).
1-14-2-ویژگی کلی سیتوکینها
1- سیتوکینها در مرحله ایمنی ذاتی و اختصاصی تولید شده و در ایجاد تنظیم پاسخ ایمنی و التهابی دخالت دارند.
2- ترشح سیتوکینها گذرا و خود تنظیم است. به طور کلی سیتوکینها به صورت مولکولهای از قبل ساخته شده ذخیره نمیشوند و تولید آنها با نسخه برداری ژن آغاز میشود. چنین نسخه برداری معمولاً گذرا (موقتی) است. تلفیق یک دوره زمانی کم برای نسخه بردای و عمر کوتاه RNA پیام بر، موقتی بودن ترشح سیتوکینها را توجیه میکند.
3- بیشتر سیتوکینها از سلولهای متفاوت و متعددی ترشح میشوند.
4- سیتوکینها بر ردههای سلولی مختلف اثر می گذارند این ویژگی را پلئوتروپیسمیا چند اثری میگویند.
5- سیتوکینها اغلب آثار گوناگون و متعددی بر یک سلول هدف دارند که بعضی از این آثار همزمان با تولید بوجود میآیند و برخی دیگر ممکن است طی زمانهای مختلف (دقایق،‌ساعتها، روزها) بروز نمایند.
6- سیتوکینها اغلب فعالیتهای فراوان دارند.
7- سیتوکینها معمولاً بر تولید سیتوکینهای دیگر اثر دارند این کار منجر به آزادسازی آبشار مانند سیتوکینها منجر می شود و بدین ترتیب دومین و سومین سیتوکین در بروز آثار بیولوژیک سیتوکین اولی مؤثر هستند.
8- سیتوکینها غالباً بر فعالیت سیتوکینهای دیگر تأثیر دارند. میان کنش دو سیتوکین ممکن است سبب بازدارندگی فعالیت یکدیگر شوند تا آثار دیگری به وجود آید. در بعضی موارد فعالیتهای آن دو تقویتی و همسو است و آثار بیش از حد انتظار یا منحصر به فردی ایجاد میشود.
9- سیتوکینها مشابه سایر هورمونهای پلی پپتیدی با اتصال به گیرنده اختصاصی خود در سطح سلول هدف باعث شروع آثار بیولوژیک خود میشوند. سلول هدف ممکن است همان سلولی باشد که سیتوکاین را تولید کرده (اثر برخود یا اتوکراین) یا از سلولهای مجاور باشد (اثر بر هدف مجاور یا پاراکراین).
10- بروز گیرنده بسیاری از سیتوکینها با پیامهای اختصاصی تنظیم میشوند.
11- در بیشتر پاسخهای سلولی به سیتوکینها لازم است RNA پیام بر و پروتئین جدید ساخته شود.
12- برای بسیاری از سلولهای سیتوکینها تنظیم کننده تقسیم سلولی یا عامل رشد هستند (ارای و همکاران، 1990) (میاجییا و همکاران، 1992).
2-14-2-اعمال سیتوکینها
1- واسطهها یا میانجیهای شیمیایی ایمنی طبیعی که از بیگانهخوارهای تک هستهای بعد از تحریک با عوامل عفونی ترشح میشوند.
2- میانجیها و تنظیم کنندههای ایمنی اختصاصی و شامل الف) تنظیم کنندههای مرحله فعال شدن، رشد و تمایز لنفوسیتها ب) تنظیم کنندههای التهاب ایمنی که سبب فعال شدن سلولهای التهابی غیراختصاصی میشوند و هر دو زیر گروه توسط لنفوسیتهای T بعد از شناسایی اختصاصی و پاسخ به آنتیژن تولید می شوند (ارای و همکاران، 1990).
3- محرکهای رشد و تمایز لکوسیتهای نارس که لنفوسیتهای تحریک شده یا سایرسلولها آنها را ترشح میکنند (ارای و همکاران، 1990).
3-14-2- سیتوکینهای مؤثر در ایمنی
سیتوکینهایی که بر ایمنی طبیعی اثر میگذارند مولکولهای حفاظت کننده در برابر عفونتهای ویروسی و مولکولهای آغازگر واکنشهای التهابی دفاعی در برابر میکروبها هستند.
4-14-2- اینترلوکین–6
اینترلوکین–6 گلیکوپروتئینیاست که توسط سلولهای T فعال تولید شده، در تمایز سلولهای Bبه پلاسماسلها نقش دارد. معمولا در حالت طبیعی در سرم یا پلاسما و سایر مایعات بدن یافت نمیشود.در فرایندهای التهابی مانند عفونتها(اندوتوکسمی)، بیماریهای کلاژنی عروق، سیروز الکلی، نارسایی مزمن کلیه، مننژیت باکتریایی، لوپوس اریتماتوس وآرتریت روماتوئید مفصلی افزایش مییابد. اینترلوکین–6 سیتوکینی است که هم در ایمنی ذاتی



قیمت: 11200 تومان

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *